پرسش و پاسخ

همزاد پنداری غرب و صهیونیسم

همزاد پنداری غرب و صهیونیسم
مواضع اخیر فردریش مرتس، صدر اعظم آلمان، در جریان سفر به فلسطین اشغالی، بار دیگر زوایای عمیق‌تر از پیوند میان سیاست رسمی آلمان و رژیم صهیونیستی را آشکار کرد.
کد خبر : 21015

تبیین:

جملاتی چون «حمایت از اسرائیل در دی‌ان‌ای آلمانی‌ها وجود دارد» و قدردانی وی از تل‌آویو بابت انجام «کارهای کثیف» به نیابت از غرب، بیانگر نوعی هم‌ذات‌پنداری خطرناک میان حاکمان سیاسی آلمان و پروژه صهیونیسم است؛ پروژه‌ای که بر پایه خشونت سیستماتیک، اشغالگری و حذف دیگری شکل گرفته و اکنون در قالب گفتمان رسمی غربی بازتولید می‌شود.در این خصوص سه نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:

نخست اینکه مرتس  نه تنها از رژیم اشغالگر قدس حمایت می‌کند، بلکه آن را به‌مثابه بخشی از هویت جمعی آلمان تعریف می‌نماید. این نگاه تنها یک موضع سیاسی موقت نیست، بلکه نشانه‌ای از در‌هم‌تنیدگی هویتی و گفتمانی میان بخش‌هایی از حاکمیت غربی و رژیم صهیونیستی است. در این چارچوب، تل‌آویو دیگر یک شریک ژئوپلیتیک نیست، بلکه «امتداد اخلاقی و امنیتی» غرب تلقی می‌شود؛ یعنی جایی که مرز میان کنشگر مستقل و تابع از هم می‌پاشد.با این حال، برخلاف ادعای مرتس، جامعه آلمان چنین هم‌ذات‌پنداری گسترده‌ای با رژیم صهیونیستی ندارد. تحولات پساجنگ غزه نشان داد  که بخش قابل توجهی از شهروندان آلمانی، به‌ویژه نسل جوان و فعالان جامعه مدنی، از کارکرد و فراتر از آن ماهیت  رژیم صهیونیستی متنفر هستند. تظاهراتهای بی سابقه و  بزرگ در برلین، هامبورگ و کلن در پی حملات گسترده به غیرنظامیان غزه، گواه روشنی بر شکاف میان افکار عمومی و سیاست رسمی دولت است. بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان آلمانی نیز از همبستگی کور با رژیم صهیونیستی  ابراز نگرانی کرده‌اند و سیاست دولت را نقض آشکار ارزش‌هایی دانسته‌اند به نام «حقوق بشر جهانی» بنا نهاده شده است . از این منظر، سخنان مرتس بازتاب دیدگاه اقلیت حاکم است نه وجدان جمعی ملت آلمان.

نکته دوم و قابل تأمل در این میان، شکل‌گیری شبکه‌ای ساختاری تحت عنوان محور حامی – پیرو در غرب است که لابی صهیونیسم  و رژیم اشغالگر قدس در مرکز آن قرار دارند. این شبکه، بیش از آنکه بر اساس منافع ملی دولت‌ها شکل گرفته باشد، بر پایه منافع مشترک ایدئولوژیک و اقتصادی عمل می‌کند. در این شبکه، تل‌آویو نقش «متغیر مستقل» را ایفا می‌کند؛ یعنی کنشگری که دستورکار اصلی را تعیین می‌نماید، در حالی که بازیگران مانند مرتس و دیگر مقامات غربی، نقش «متغیر وابسته» دارند و واکنش‌های خود را بر اساس دستورات و مواضع  تل‌آویو تنظیم می‌کنند. قدرت نرم و شبکه نفوذ رسانه‌ای و مالی این مجموعه، به اندازه‌ای گسترده است که توانایی تولید و جهت‌دهی به گفتمان سیاسی در سطح حکمرانان غرب را داراست. انتقاد از رژیم صهیونیستی  در بسیاری از کشورهای غربی هنوز هزینه‌بر است، زیرا این شبکه از ابزارهای مختلف «برچسب‌زنی» ـ از جمله اتهام یهودستیزی ـ برای سرکوب منتقدان بهره می‌گیرد. سخنان مرتس در همین چارچوب معنا می‌یابد: او می‌کوشد با اعلام وفاداری بی‌قید به رژیم صهیونیستی، جایگاه خود را در این منظومه قدرت تثبیت کند.

اما مسئله صرفاً به هم‌پیمانی سیاسی محدود نمی‌شود؛ آنچه امروز شکل گرفته، یک پیوست هویتی و راهبردی است که در آن غرب، صهیونیسم را نه تنها ابزار دفاعی در غرب آسیا ، بلکه بخشی از روایت  ادعایی و القایی «تمدن برتر» خود تلقی می‌کند. این همان نقطه‌ای است که باید آن را خویش‌انگاری صهیونیسم نامید. در واقع، مرتس و هم‌فکرانش به مرحله‌ای رسیده‌اند که به جای دفاع از اسرائیل به عنوان «دیگری مطلوب»، آن را به مثابه «خودِ تمدنی غرب» می‌پندارند.

نکته سوم و نتیجه‌گیرانه آن است که در مواجهه با جنگ ترکیبی و شناختی رژیم صهیونیستی علیه منظومه  مقاومت جهانی ، تنها تمرکز بر تل‌آویو کافی نیست. پازل اصلی این جنگ از دو بخش تشکیل شده است: هسته مرکزی (رژیم صهیونیستی) و شبکه پیرامونی (حامیان و پیروان غربی). نبرد رسانه‌ای، تحریف واقعیت‌ها، و مهندسی افکار عمومی علیه ایران و گروه‌های مقاومت فلسطینی و لبنانی، عمدتاً از سوی این شبکه هدایت می‌شود. دستگاه‌های سیاست خارجی و رسانه‌ای غرب در بسیاری موارد صرفاً نقش بازنشرِ روایت‌های تولیدشده در تل‌آویو را دارند. از این رو، آسیب‌شناسی این منظومه باید هم‌زمان دو سطح را دربرگیرد: سطح راهبردی (صهیونیسم) و سطح اجرایی (دولت‌های پیرو و هم‌پیمان غربی). سخنان امثال  فردریش مرتس از این جهت قابل توجه‌ هستند که به صورت ناخواسته ساختار این شبکه را عیان می‌سازند؛ او با اعتراف به اینکه اسرائیل «کارهای کثیف» را به نیابت از غرب انجام می‌دهد، در واقع ضمنی به رابطه ارباب و کارگزار اشاره می‌کند.

در شرایط کنونی، منظومه  مقاومت و نهادهای اندیشه‌ورز منطقه‌ای باید این اعترافات صریح را به عنوان شواهد جنگ شناختی غرب – صهیونیسم علیه ملت‌های مستقل تلقی کنند و با رویکردی دقیق و داده‌محور، نظام ارتباطی و رسانه‌ای این شبکه را رصد نمایند. تمرکز صرف بر عملیات نظامی یا تبلیغاتی اسرائیل بدون شناسایی بازوهای حمایتی آن در لندن، واشنگتن، برلین و..... تحلیل را ناقص می‌کند. هرگونه راهبرد مؤثر در برابر این منظومه باید مبتنی بر افشای پیوندهای ساختاری و منافع مشترک میان رژیم صهیونیستی و دولت‌های غربی باشد.

در پایان می‌توان گفت که گفتار فردریش مرتس صرفاً یک لغزش سیاسی نیست؛ بلکه بیانگر مرحله خطرناکی  از ابراز و اظهار مصادیق   گفتمان صهیونیستی در میان حکمرانان غربی است. گفتمانی که تلاش می‌کند جنایات اسرائیل را با پوشش «امنیت تمدن غرب» توجیه کند و از فجایعی که صهیونیسم رقم می زند وجهه ای طبیعی  بسازد. این تحول، نقطه عطفی در شناخت واقعیت شبکه تروریسم سازمان‌یافته جهانی است: شبکه‌ای که از تل‌آویو فرمان می‌گیرد، اما در قلب اروپا و آمریکا عمل می‌کند. در برابر چنین پدیده‌ای، تنها هوشیاری راهبردی و تحلیل شناختی می‌تواند سپر مؤثر باشد؛ زیرا دشمن امروز نه فقط در میدان جنگ، که در سطح ذهن‌ها و روایت‌ها می‌جنگد.

ارسال نظرات