- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
جمعه ؛ 01 اسفند 1404 یادداشت روزنامههای شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳
تبیین:

این همصدایی اتفاقی نیست

نگاهی آسیب شناسانه به کم کاری رسانهای
حسین عبداللهیفر
«به نظر من ما یک کار مهم رسانهای نیاز داریم.» این نیاز را رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی بخش خصوصی مطرح فرموده و با طرح این سؤال که آیا جوانان، دانشجویان و کسانی که مایلاند در کشور فعالیت کنند، اثر بگذارند، در خودشان این تواناییها را میبینند، از این پیشرفتها و موفقیتها اطلاع دارند، فرمودند: «ما در زمینه نشان دادن آنچه وجود دارد، آن پیشرفتها، آن تحقق آرزوها، کمکاریم؛ یک کار رسانهای لازم است که این یک فصل جداگانهای است؛ باید بنشینند در این زمینه بحث کنند، فکر کنند.»
مخاطب این کم کاری همه رسانهها هستند که باید بنشینند هم اندیشی و همفکری کنند، اما ضرورت این کار در رسانههای انقلابی بیش از سایرین خودنمایی میکند. چراکه بر این ضعف رسانهای و کم کاریها وقوف کامل دارند و نسبت به این مهم احساس وظیفه بییشتری نموده و دغدغه مضاعفی دارند؛ لذا برخورد مسئولانه تری از این رسانهها در رفع این نقیصه به ویژه در دهه فجر انقلاب اسلامی که زمینه دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی فراهم است، متصور است. به نظر میرسد چند محور مهمی که لازم است در محافل رسانهای و نشستهای تخصصی به عنوان «نقاط آسیب پذیر و ضعف حوزه رسانهای» مورد بحث و بررسی قرار گیرد، عبارتاند از:
عدم اطلاع برخی از اصحاب رسانه از پیشرفتهای کشور
با عنایت به اینکه رهبر معظم انقلاب از روسای قوا و مسئولان کشور جهت بازدید از نمایشگاه تولیدات بخش خصوصی دعوت به عمل آوردند، بدون شک بسیاری از اصحاب رسانه نیز از موفقیتها و پیشرفتها در این بخش نیز مطلع نبوده که لازم است در این زمینه تمهیداتی اندیشیده شود.
نارسانا بودن برخی رسانه ها: مشکل یا به عبارت دقیقتر معضل دیگری که لازم است رسانههای داخلی به ویژه رسانه ملی برای آن چارهاندیشی کنند، نارسانا شدن و حتی عایق شدن برخی رسانه هاست. حضور میلیونی مردم و جوانان در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بیگانه و غیبت رسانههای خودی در آنجا حکایت از کمرنگ شدن نقش رسانههای سنتی میکند. واقعیت تلخ دیگر این است که برخی رسانهها از نگاه جامعه به تریبونهای افراطی و منفی تبدیل شدهاند که اصطلاحا نقش عایق را بازی میکنند و اخبار مثبت آنها نیز معکوس جلوه میکند.
فقدان سازوکار لازم برای معرفی پیشرفتهای کشور: از دیگر کاستیهای موجود، عدم وجود سازوکار لازم و کمبود محتوای مناسب در این زمینه است. به عنوان نمونه، بازدید همه اقشار جامعه حتی دستاندرکاران رسانه ها، اساتید دانشگاه و دانشجویان که اطلاع آنها میتواند نقش زیادی در رشد تولیدات داخلی و کمک به تولیدکنندگان داخلی با پیوند علم و صنعت، دانشگاه و تولیدکنندگان داشته باشد، ممکن نیست چه رسد به جوانانی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی توانایی لازم برای تولید را دارند و بازدید آنها انگیزه و امید تازهای به آنها میدهد؛ لذا پیشنهاد میشود نسبت به برپایی نمایشگاههای دائمی در این زمینه اقدام شود تا هم تولیدکنندگان بیشتری فرصت معرفی خود را داشته باشند و هم رسانهها خاصه رسانه ملی بتوانند با فرصت بیشتر و حتی پخش تلویزیونی، این نقیصه را به شکل اساسی تری حل کنند.
ضعف تاکتیکی و تکنیکی در معرفی غرب آنگونه که هست. ضعف رسانههای خودی در معرفی چالشها و نقاط ضعف غرب در برابر مشکلات از دیگر نقاط ضعف رسانهای است که با شگردهای تبلیغاتی غربیها به گونهای روایت میشود که دیده نمیشود. یکی از نمونههای بارز این شگرد تبلیغاتی را میتوان در پیروزی مقاومت در غزه معرفی کرد که رسانههای غربی آن را خواست دولت جدید امریکا وانمود کرده تا با ترامپ هراسی بهره آن را در منطقه ببرند.

ترامپ و توهم قدرت
حسن هانی زاده
دونالد ترامپ در یک سخنرانی پوپولیستی در کنگره آمریکا مدعی شد نجات وی ازیک ترور فقط به عنوان یک معجزه در راستای نجات آمریکاوبازگرداندن مجدوعظمت اینکشور، قابل درک است. مراسم سوگندریاست جمهوری دونالدترامپ۷۸ساله در بیسابقهترین تدابیر امنیتی آمریکا و با حضور بیش از ۱۲هزارپلیس فدرال و گارد ملی در ساختمان کنگره «کاپیتول» برگزار شد.
چهل و هفتمین رئیسجمهور آمریکا پس از ادای سوگند ریاستجمهوری به اتفاق معاون خود جی. دی ونس وارد کاخ سفید شد و چند سند دولتی را امضا کرد. ترامپ در اولین اقدام خود بیش از ۱۶۰۰نفر از کسانی که سال ۲۰۲۰ در حمله به ساختمان کنگره آمریکا شرکت داشتند مورد عفو قرار داد. بیشتر سخنرانی مراسم سوگند ریاست جمهوری دونالد ترامپ به مسائل داخلی، شرایط ناپایدار اقتصادی و موضوع مهاجران اختصاص داشت. دونالد ترامپ که از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ یک دوره ریاستجمهوری پر چالش را تجربه کرد در حالی وارد کاخ سفید شد که آمریکا به دلیل موضعگیری جانبدارانه از جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه در انزوای سیاسی شدیدی بهسر میبرد. آنچه از سخنرانی ملالآور و غیرسیاسی دونالد ترامپ در مراسم سوگند ریاستجمهوری برداشت میشود این است که وی در این دوره از ریاست جمهوری خود سیاست متفاوتی را در مقایسه با دوره گذشته دنبال خواهد کرد. چهل و هفتمین رئیسجمهور آمریکا در این دوره قطعا بیشتر به مسائل اقتصادی، مهاجران غیرقانونی، تقویت جایگاه آمریکا و تمرکز بر اصل تنشزدایی در جهان، توجه خواهد داشت. ترامپ در ترکیب کابینه جدید خود از چهرههای جنجالی کابینه سابق مانند مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق استفاده نکرد و این امر نشان میدهد که سیاست وی با گذشته تفاوت اساسی خواهد داشت. حضور ایلانماسک، سرمایهداربزرگ آمریکایی درترکیب کابینه بهعنوان مشاورویژه ترامپ نشانمیدهدجنبههایاقتصادی برای رئیسجمهور جدید آمریکا ازاولویت بالایی برخورداراست. ترامپ سال۲۰۱۸تحت تاثیر لابی صهیونیستی و مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق از توافقنامه برجام خارج شد وهمین موضوع انتقاد جامعه جهانی راعلیه آمریکا برانگیخت. گرچه جمهوری اسلامی هرگز سیاست خود را بر اساس رویکردهای سیاسی روسای جمهور آمریکا ترسیم نکرده، اما بازگشت آمریکا به توافقنامه برجام میتواند فضای تعامل ایران و غرب را در چارچوب برجام تغییر دهد. دونالد ترامپ هرچند به عنوان یک چهره منفور و جنایتکار در حافظه ملت ایران همچنان باقی خواهد ماند، اما تغییر رفتار آمریکا نسبت به مردم ایران میتواند شرایط جدیدی را رقم بزند. اما اگر رئیس جمهور آمریکا بر اساس توهم قدرت بخواهد از شیوههای تهاجمی علیه ایران استفاده کند طبیعی است دولت و ملت ایران این رفتارها را برنمیتابد. تاریخ درخشان انقلاب اسلامی به خوبی ثابت کرده که ملت ایران تحت تاثیر متغیرات جهانی و منطقهای قرار نخواهد گرفت، اما تعامل احترامانگیز غرب با ایران میتواند نوعی تعامل دلپذیری دوجانبه را فراهم سازد. تغییر رفتار آمریکا و غرب نسبت به جمهوری اسلامی، عدم دخالت غرب در مسائل داخلی ایران، احترام به اراده ملتهای مسلمان منطقه و پرهیز آمریکا از رفتارهای پرخاشگرانه، بخشی از پیششرطهای ایران برای تعامل با غرب در چارچوب برجام تلقی میشود.

ضرورت مذاکره مستقیم
نصرت الله تاجیک
چرا از اصل مذاکره جامع و مستقیم با آمریکا، و ضرورت و فوریّت آن دفاع مینمایم؟
زمان در گذر است. هم اکنون در ژانویه ۲۰۲۵ هستیم و تا اکتبرِ آن راه درازی در پیش نیست.
کنشگری موجود در ساحتِ سیاسی کشور و برآیندهای آن، چند دوره را در خصوص “مذاکره با آمریکا”، رقم زده است:
انجام مذاکره غیر مستقیم و رسیدن به تفاهم (۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴)؛ اگرچه در پایان به عدول از تفاهمات و بازگشت به دوران قبل از آن انجامید؛ عدم اعتقاد به اصلِ مذاکره، به دلیل هراس از شکست در مذاکرات (۱۳۸۵-۱۳۹۲)؛ آنچه که به بحرانزاییِ سالهای(۸۵ تا ۹۲) انجامید، حاصل هراس از شکست و عدمِ اعتقاد به “اصل مذاکره” بود، و با تخریبِ مذاکره، کشور را به درّهی فصل هفتم منشور و پرتگاهِ بیسرانجام تحریمها درانداخت، و… اگرچه در ملّت امید و باور به اصل مذاکره را هم ایجاد کرد؛ مذاکرهی اعتمادمحور (۱۳۹۲-۱۳۹۶)؛ که تفاهم و تعامل، محصول آن بود و در خلال سالهای(۹۲ تا ۹۶)، با اعتمادمحوری (به اوباما)، برجام را پدیدآورد؛ ایران را از ذیل فصل هفتم منشور خارج ساخت، امید ملی را بازگرداند، تحرک ملی ایجاد کرد، مردم را به آینده امیدوار ساخت، کشور را به عرصهی توسعه بازگرداند، اقتصاد ملی را نجات بخشید، امنیت و منافع ملی را تامین نمود، و…؛
تعلیق مذاکرات (۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰)، با وجود اعتقاد به اصل مذاکره به عنوان تنها راه رسیدن به منافعملّی؛ آنگونه که به دلیل عدمِ اعتماد (به ترامپ)، مذاکرات به حالت تعلیق در آمد، کشور در آستانه درگیری با آمریکا از زدن پهپاد تا… قرار گرفت، تحریمها همهجانبه و فلجکننده شد، و…
و سپس بازگشت به دوران عدم اعتقاد به مذاکره (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳)، به دلیل عدم نیاز به آن؛ که فروپاشی اجتماعی و شکاف طبقاتی و فقر مفرط و نابودی اقتصاد و دیگر بحرانهای ملی و… را ایجاد کرد.
امروز هم در وضعیت مذاکره بر لبهی پرتگاه (۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴) یا (ژانویه تا اکتبر ۲۰۲۵) هستیم. آنچه که در صورت شکست به بازگشت به فصل هفتم منشور، بازگشت تمامی تحریمهای بین المللی، خروج احتمالی از NPT، درگیری منطقهای و… خواهد انجامید.
غافل از اینکه درمذاکرهیاصیل باید پذیرفت که ۱)مذاکره، تنها راه تامین دائمی منافع ملّی است.
۲)هدف مذاکره، تامین منافع ملّی است، نه تغییر در خلق و خوی دیگران.
۳)مذاکره، باید دارای استراتژی و به دور از اعتماد و اطمینان باشد.
۴)مذاکره، جهت تعامل متوازن است، حتّی برای بکارگیری سپر و نیزه هم باید به مذاکره باور داشت.
۵)مذاکره، ارتباطی به این که طرف مقابل چه کسی است نداشته و این نادرستترین برداشت از خودِ مذاکره است.
۶)اصل مذاکره، با چگونگیِ انجام آن متفاوت است، و نادرستیِ چگونگیِ انجام آن در مراحل مختلف به معنای نادرستیِ مذاکره و گریز یا قهر با آن نیست.
۷)مذاکره، امری ایدئولوژیک نیست؛ ارتباطی با «ظلمنکردن و زیر بار ظلم نرفتن» ندارد؛ هدف آن، اثبات یا ردّ «خوی زیادهخواهانه، ظالمانه و استکباری آمریکا» نیست؛ هیچ ارتباطی با «احیای هژمونی آمریکا» ندارد؛ «خیانتی به کل جهان» نمیباشد؛ و… و مگر مذاکرهی حماس با اسرائیل و نجات ملت فلسطین از نابودی، خیانت به آرمان فلسطین و کل جهان محسوب میشود!؟
۸)مذاکره، برطرف کننده موانع خارجی رشد و توسعهی کشورها است، نه حلال مشکلات آنها؛ و با آن «مشکلات کشورها یکباره رنگ نمیبازند!»، از آن رو که مذاکره، هموارکننده راه توسعه و از بین برندهی موانع پیشرفت کشورها و زمینهساز تعاملات واقعی و سازنده است؛ و این ملتها هستند که باید خود مشکلات خویش را حل کنند؛ «امتیاز ارزشمند و مؤثر در حل مشکلات» را هم به کسی اهداء نمیکنند، بلکه باید آن را در مذاکره کسب نمود؛
۹)مذاکره با آمریکا، داشتههای ایران را بر باد نخواهد داد؛ بلکه این هنر مذاکره است که باید آنها را حفظ کند.
۱۰)بدون پذیرشِ اصل مذاکره، هیچ راهی برای خروج دائمی از بحرانها وجود ندارد.

خردشدن دست اقتصاد زیر چرخ سیاست
در کتاب «نیکوکاران نابکار» به قلم هاجون چانگ، اقتصاددان کرهای، چنین میخوانیم: کشور ژاپن در سال 1910 و پس از چندین سال جنگ و درگیری با روسیه و چین و پیروزی بر این دو کشور، کره را رسما به خاک خود ضمیمه کرد. تا پایان جنگ جهانی دوم کره در استعمار ژاپن باقی ماند، سپس طولی نکشید که نزاع بین کره جنوبی و کره شمالی آغاز شد. جنگ بین دو کره در سال 1950 آغاز و در سال 1953 خاتمه یافت؛ جنگی خونبار که حدود چهار میلیون نفر تلفات بر جای گذاشت. در سال 1961 ژنرال پارک بهعنوان رئیسجمهور کره جنوبی انتخاب شد. در این سال درآمد سرانه این کشور 80 دلار بود. ژنرال پارک هدف خود را رسیدن به درآمد سرانه هزار دلار تا سال 1971 اعلام کرد. رئیسجمهور پارک برنامهای جاهطلبانه و با محوریت ایجاد و راهاندازی صنایع سنگین (کارخانجات فولاد و کشتیسازی) طراحی کرد. آنچه دولت کره در مدت دههها انجام داد، این بود که با استفاده از حمایتهای تعرفهای و یارانهها، بخش خصوصی را در کنف حمایت خود قرار داد تا زمانی که بنگاههای اقتصادی آنقدر بهاصطلاح رشد کنند که بتوانند در برابر رقابت بینالمللی دوام بیاورند. این حمایتها برای این نبود که از صنایع کره برای ابد در برابر رقابت خارجی پشتیبانی شود، بلکه به این خاطر بود که فرصتی در اختیارشان قرار گیرد تا فناوریهای نوین را جذب و تواناییهای سازمانی جدیدی ایجاد کنند تا بتوانند در بازارهای جهانی رقابت کنند.
برخلاف کشورهای کمونیستی، دولت کره بازار را از بین نبرد، همچنین هیچگاه حمایتهای کورکورانه از صنایع را نیز در دستور کار قرار نداد. در یک نمونه آشکار میتوان از شرکت سامسونگ نام برد. سامسونگ در سال 1938 بهعنوان صادرکننده ماهی، سبزیجات و میوه فعالیت خود را آغاز کرد. وقتی سامسونگ در سال 1974 به عرصه صنعت نیمهرسانا پا گذاشت، هیچکس آن را جدی نگرفت. وقتی سامسونگ در سال 1983 با طراحی تراشههایش تصمیم خود را برای تصاحب سهم بازار شرکتهای ژاپنی و آمریکایی اعلام کرد، کسانی که تحقق این رؤیا را باور داشتند، اندک بودند. دولت کره از طریق حمایتهای تعرفهای و دادن وامهای بانکی حمایتهای چشمگیری را در راستای اعتلا و پیشرفت سامسونگ ارائه داد.
اما دولت بهتدریج با کاستن از میزان حمایتها، شرایطی را فراهم کرد تا سامسونگ به مرور زمان و با کمترشدن اتکا به کمکهای دولت، بتواند در یک فضای رقابتی با دیگر بنگاههای معتبر جهانی وارد عرصه رقابت شود. در کتاب «اقتصاد مأموریتمحور» به قلم ماریانا مازوکاتو، اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی، چنین میخوانیم: در دهه 1990 صنعت الکترونیک دستخوش تغییر جدی شد. محصولات دیجیتال در حال جایگزینی فناوری آنالوگ بود. دولت کره به ظرفیت بالقوه فناوری وضوح بالا (اچدی) پی برد، ازاینرو با تشکیل کنسرسیومی از بخش دانشگاهی و حضور شرکتهای معتبری مانند هیوندای، دوو الکترونیک، الجی و سامسونگ و پرداخت صد میلیون دلار حمایت مالی و علمی خود را ارائه داد. در نهایت در یک رقابت داخلی، سامسونگ توانست در سال 1998 محصول اچدی خود را روانه بازار کند. ملاحظه میشود که همراهی و همکاری دولت کره با شرکت سامسونگ در قالب یک برنامهریزی هدفمند و با جهتگیری درست بوده است. همچنین دولت کره جنوبی پشتیبانی هوشمندانه از سامسونگ را بهانهای برای دخالت در شیوه مدیریت شرکت قرار نداد؛ بلکه شرایط را به گونهای فراهم کرد تا مدیران شرکت آزادانه و با ارتقای خلاقیت وارد عرصههای جدید تولید شوند.
با یک بررسی ساده در اقتصاد ایران درمییابیم که بسیاری از بنگاههای اقتصادی برجسته و ممتاز (صنایع فلزی، پتروشیمی، نیروگاهی، مخابرات و ارتباطات و...) در ایران یا از طریق دولتها احداث و راهاندازی شدهاند یا حمایت دولتها در شکلگیری این صنایع و بنگاهها مشهود و اثرگذار بوده است. دولتمردان همواره تلاش کردهاند تا با واگذاری بنگاههای اقتصادی بهویژه از طریق بازار سرمایه، میزان و سهم دولت در اقتصاد را کاهش دهند. برخلاف آنچه در کره جنوبی ناظر و شاهد بودهایم که ابتدا دولتها نقش حائز اهمیتی در ایجاد صنایع بزرگ ایفا کردند و در ادامه با کمکردن میزان حمایت خود از بنگاههای اقتصادی، زمینه را برای ایجاد خلاقیت و نوآوری فراهم کردند. در اقتصاد ایران بهظاهر خصوصیسازی بنگاههای اقتصادی هرگز نتوانست موتور خلاقیت و رقابت را در اقتصاد روشن کند. در کره جنوبی دولتها با کاستن تدریجی حمایت خود از صنایع، امکان آزادی عمل بیشتر را برای صاحبان بنگاههای تولیدی فراهم کردند. به عبارتی فعالان اقتصادی نیک میدانستند تنها راه بقای آنها افزایش قدرت رقابتپذیری و رشد کارایی است. برعکس در ایران پیوسته بنگاههای اقتصادی محتاج و نیازمند به دریافت کمکهای دولت (مانند یارانه انرژی، نرخ بالای تعرفه گمرکی، اجازهندادن به ورود رقبای خارجی و...) بودهاند. وابستگی به دولت، دستاویزی را مهیا کرده تا دولتمردان، خود و دیگران را مجاب کنند تا دخالتهای گسترده در بنگاههای اقتصادی داشته باشند. سؤالی که مطرح میشود، این است که دولت چگونه قادر است این سطح از دخالت را اعمال کند.
در واقعیت هرچند ظاهرا دولت مالکیت بنگاههای اقتصادی را واگذار کرده، ولی مدیریت آنها را در اختیار خود نگه داشته است. تفاوت بین ایران و کره در همینجا آشکار میشود. در کره دولتها طبق یک برنامهریزی مشخص به فعالان اقتصادی هشدار دادند که تا یک زمان معین از حمایتها برخوردار خواهند بود و طی یک دوره باید خود را برای رقابت با رقبای خارجی آماده کنند. اما در ایران مدیرانی که از طرف دولت انتخاب شدهاند، هیچگاه هشداری از طرف دولت دریافت نکردهاند. به عبارتی دولت که به خود هشدار نمیدهد یا خود را بازخواست نمیکند. پرسش دیگری که شکل میگیرد، این است که چرا برخلاف کره، در ایران مدیریت قسمت عمده فعالیتهای اقتصادی در اختیار دولت باقی مانده است. کنارهگیری از اداره بنگاههای اقتصادی و سپردن آن به بخش غیردولتی، به منزله پذیرفتن ساختار باز و فراگیر اقتصادی است. کشور کره جنوبی با قبول ساختارهای اقتصادی باز و منعطف، شرایط را برای ورود به عرصه جهانی امکانپذیر کرد. افزایش خلاقیت و نوآوری و رشد کارایی و در نهایت رشد اقتصادی در کره جنوبی را باید مدیون گشودن درهای اقتصاد دانست.
سخن آخر اینکه، تاریخ بیانگر حمایت کشورهای صنعتی از صنایع تازه متولدشده خود از طریق پرداخت یارانهها، محدودیت واردات و افزایش تعرفهها بوده است. نرخ تعرفه ثبتشده در اوایل قرن 20 در فرانسه حدود 30 درصد، آمریکا 40 درصد و بریتانیا 50 درصد است، اما در ادامه به منظور افزایش قدرت رقابتپذیری و افزایش خلاقیت و نوآوری، میزان حمایتها رو به افول گذاشت. قابل ذکر است که همه کشورهای صنعتی به طور مشابه از الگوی آزادسازی اقتصاد تبعیت کردهاند.
در ایران دولتها هرگز حاضر نبودهاند در مسیر آزادسازی اقتصادی گام بردارند. فوکویاما در کتاب «نظم و زوال سیاسی» چنین اشاره میکند که در غالب موارد (مانند بریتانیا، فرانسه، آلمان، آمریکا، کره جنوبی و...) کشورها پس از پذیرفتن ساختارهای اقتصادی باز، رقابتی و آزاد، خودآگاه یا ناخودآگاه به سمت ساختارهای سیاسی فراگیر، غیرانحصاری و آزاد سوق داده شدهاند. ساختارهای سیاسی فراگیر باعث میشود از میزان قدرت و تمرکز ساختارهای سیاسی فعلی کاسته شود و سهم و میزان مشارکت مردم در اداره نظام سیاسی کشور افزایش یابد. ساختار سیاسی ایران هرگز از کمکردن سهم و میزان مشارکت و دخالت خود در ساختار اقتصادی ایران استقبال نکرده است. به عبارتی دست اقتصاد ایران زیر چرخ سیاست گرفتار شده است. ورود به اقتصاد باز و رقابتی، زمینهساز گشودن ساختار سیاسی بسته و فراخکردن ساختار سیاسی غیررقابتی و سلطهجو است. به گفته عجماوغلو در کتاب «نابرابری ملتها»، لازمه بقای سازمانهای اقتصادی فراگیر، وجود و استمرار سازمانهای سیاسی فراگیر است.

خون۵۰ هزار انسان پایمال نشود
کورش شجاعی
اما چند نکته درباره «پسا آتش بس»
۱-تحمیل آتش بس بر رژیم جنایتکار، نوعی پیروزی آشکار مقاومت محسوب می شود؛ چراکه در جنگ وحشیانه اسرائیل علیه مردم غزه، سران دولت غاصب به هیچ یک از اهداف اعلامی دست نیافتند. همان طور که می دانیم «نابودی حماس»، «آزادی اسرا» ، «بازگرداندن فراری ها به شهرک ها» و در اختیار گرفتن غزه، مهم ترین اهداف اعلامی نتانیاهو بود که صدالبته جانفشانی های جبهه مقاومت و همراهی مردم مظلوم غزه نه تنها مانع دستیابی سران و ارتش اشغالگر به اهداف اعلامی ، بلکه سرانجام موجب تحمیل آتش بس بر رژیم شد؛ آتش بسی که شور و شوق و امید و احساس پیروزی را در جبهه حق و یأس و ناامیدی و ناکامی و اختلاف و افتراق را در جبهه باطل رقم زد و اشک بسیاری از صهیونیست های کودک کش را درآورد و برخی از سران آنان نیز از شدت ناراحتی استعفا کردند.
۲-پیروزی دیگر وصددرصدی حماس و مردم غزه این بود که با وجود سیستم اطلاعاتی قوی و چندلایه رژیم صهیونی و جاسوسان فراوان و به رغم ویران کردن حدود۸۰ درصد ساختمان های غزه و بمباران مساجد، کلیساها و حتی بیمارستان ها و آوار کردن آن ها بر سر زن و مرد و کودکان و بیماران بی گناه غزه و شخم زدن کوچه پس کوچه های این باریکه تحت اشراف اطلاعاتی، متجاوزان صهیونیست نتوانستند به محل اختفا و نگاهداری اسرای صهیونی دست پیدا کنند.
واین نکته خود حاوی نکات بسیار قابل توجه از توانمندی های مردان میدان مقاومت است.
۳-در این جنگ ناجوانمردانه که تجاوزگران از همه امکانات و پیشرفته ترین تجهیزات خود و تسلیحات اهدایی حامیان اصلی به ویژه دولت آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و ...برخوردار بودند (و در عین حال بنابر اعلام یکی از خاخام های یهودی گاه جنگنده هایشان بمب و مهمات کم می آوردند) اما نتوانستند نه سلاح را از دست حماس بگیرند، نه به منبع تامین تولید تجهیزات آنان دست پیدا کنند و نه از تعداد نیروهای جهادی بکاهند، بلکه به اقرار وزیر خارجه آمریکا تعدادشان افزایش یافته است.
برداشته شدن چند نقاب از چهره رژیم جنایتکار
۴-بی گمان حماسه سازی های جوانمردانه جبهه مقاومت و تحمل و ایستادگی مردم مظلوم و رنج دیده غزه در مقابل قتل عام حدود ۵۰.۰۰۰ انسان بی گناه دراین حدود۱۶ ماه و تاب آوری جانانه در مقابل این همه جنایت ،آدم کشی، قتل عام، نسل کشی و حتی جلوگیری رژیم جنایتکار از دستیابی مردم به آب و غذا و دارو و کشتن خبرنگاران و ... آن هم در پیش چشم همان اندک رسانه های فعال در میدان باعث شد که بسیاری از مردم در اقصی نقاط جهان «هولوکاست واقعی»را با چشم خود ببینند و شاهد باشند که چگونه در قرن ۲۱ و در حالی که مدام بر طبل توخالی و ادعای حقوق بشر کوبیده می شود، قریب به ۵۰ هزار انسان بی گناه که بیشتر آنان زن و کودک بودند توسط یک رژیم جنایتکار با حمایت دولت آمریکا و برخی دیگر و در سایه بی عملی و بی همتی برخی سران کشورهای منطقه ای و عربی و در خلأ تاثیرگذاری سازمان های بین المللی قتل عام شدند که این خود کمک شایانی به برداشته شدن چند نقاب از چهره جنایتکاران صهیونیست در جهان شد.
خون های ریخته شده فراموش نشود
۵-از نکات مهم و قابل توجه که هرگز نباید مورد غفلت قرارگیرد، این که حتی اجرای کامل آتش بس نباید موجب شود که جنایت های انجام شده توسط رژیم غاصب علیه مردم فلسطین که بنابر رای دادگاه بین المللی کیفری ،«نسل کشی» در غزه بوده است و برای دستگیری نتانیاهو و وزیر جنگ پیشین رژیم (گالانت) حکم دستگیری و محاکمه به جرم نسل کشی صادر شده به فراموشی سپرده شود، بنابراین سران جنایتکار این رژیم هرچه سریع تر باید در دادگاه بین المللی کیفری محاکمه و مجازات شوند. نه این که این قتل عام و نسل کشی علنی در غزه توسط رژیم صهیونی مانند کشتار مردم مظلوم فلسطین در قانا، صبرا، شتیلا و... دچار مرور زمان و به فراموشی سپرده شود.
۶-به خاطر داشته باشیم که در مدت این جنگ همه جانبه و سبعانه علیه مردم غزه، جبهه مقاومت نیز آسیب های جدی دید، سوریه آن چنان شد! و اگرچه به برکت جبهه و «مکتب مقاومت» و ایستادگی مردم غزه«انتفاضه سنگ» به شکار مرکاوای افسانه ای تبدیل شده و نه تنها «عسقلان» و«اشدود» و شهرک های صهیونیستی، بلکه حیفا و تل آویو در تیررس موشک های محور مقاومت قرارگرفته اما در جریان این مقاومت ،رژیم صهیونیستی غاصب تروریست با استفاده از برخی خلأهای اطلاعاتی توانست مجاهد بزرگ سید حسن نصرا...، شیخ صفی الدین، اسماعیل هنیه، سنوار و ... را ترور کند و این مسئله ای بس مهم و قابل تامل است که باید برای جلوگیری از تکرار چنین مواردی دقت ها بیشتر ،حواس ها جمع تر،اشراف اطلاعاتی دقیق تر ،وحدت عمیق تر، انسجام عملیاتی تر و گوش و جان ها به هوش تر و هوشیاری ها فراگیرتر ،جهاد تبیین ها اصولی تر و بهنگام تر و آینده نگری ها دقیق تر شود.

آینده در دست کیست؟
امام خامنهای در دیدار کارآفرینان و فعالان اقتصادی با اشاره به پیروزی معجزهگون جبهه مقاومت در هماوردی جدید در غرب آسیا فرمودند:
- گفتیم مقاومت زنده است و زنده خواهد ماند.
- آنچه اتفاق افتاد و میافتد در مقابل چشمان شبیه افسانه است.
- هر جا مقاومت باشد پیروزی بندگان خوب خدا حتمی است.
- میخواستند حماس را نابود کنند اما مجبور شدند همه شرایط او را برای تحقق آتشبس بپذیرند این یعنی مقاومت زنده است.
- آن متوهم خیالباف اعلام کرد ایران ضعیف شده است آینده نشان خواهد داد چه کسی ضعیف شده است.
آنچه «امام» انقلاب اسلامی در ابعاد و اکناف میدان میبینند برای «امت» مهم است، واقعیت میدان را باید آنچه امام میبیند دید نه آنچه دشمن نشان میدهد. برای ادراک مطابق با واقع میدان، ذکر چند نکته خالی از لطف نیست.
۱- در اوج جنگ سرد معروف بود آنکه دستور روز جهان را تعیین میکند مدیر جهان است. آمریکا و شوروی در تعیین دستور روز جهان با هم رقابت داشتند خدا میداند در این رقابت آنان چه خونهای ناحقی را ریخته، چه سرزمینهایی را به آتش کشیدند و چه جنایات هولناکی که مرتکب نشدند.
با فروپاشی شوروی و افول کمونیسم، آمریکا خود را آقای جهان فرض میکرد و مدعی بود برای مدیریت جهان اوست که دستور روز را تعیین میکند.
امام خمینی (ره) و سپس امام خامنهای ثابت کردند این خبرها نیست. آمریکاییها در توهم به سر میبرند. لذا هر نقشهای در غرب آسیا طراحی کردند به باد فنا رفت.
شکست خفتبار آمریکا و اسرائیل در هماوردی جدید جبهه مقاومت در عملیات محیرالعقول طوفانالاقصی یک سند زنده است که آنها خود اعتراف کنند شکست مفتضحانهای خوردهاند.
۲- ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در اولین روز حضور در کاخ سفید شروع کرد به صدور فرمان اجرایی برای موضوعات مهم در اداره آمریکا در داخل و خارج!
با این اداواطوار در مختصات قاب رسانههای آمریکا این پاسخ را میدهد که؛ او مشغول تعیین «دستور روز» برای ملت خود و ملتهای جهان است!
لغو حضور برخی قراردادها و پیماننامههای بینالمللی که آمریکا یک پای قدرتمند این پیمانها است.شاخوشانه کشیدن برای اروپا، ادعاهای تجاوزکارانه در کانال پاناما، تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج آمریکا و ... سکانسهای مختلف فیلم تعیین دستور روز آمریکا و جهان است.
۳- رئیسجمهور آمریکا در حکمرانی کنونی خود دچار بحرانهای گوناگونی است که میخواهد با سیاسیکاری، آن را بپوشاند.آنها ترسیدهاند چراکه در کنار روسیه، چین از اروپا و برخی همپیمانان خود در غرب آسیا نگران و هراسناکاند.بحران بعدی، بحران «جهل» است. آنها علیرغم داشتن صدها پژوهشکده و دانشگاههای مطرح جهان، مدام دچار اشتباه محاسباتی هستند. آخرین محاسبه آنها همین نبرد غزه و رویارویی با مقاومت بود. آنها با انبوهی از جنایت و کشتار و نقض حقوق بشر و رسوایی جهان برای سرکوب یک جماعت کوچک در غزه و لبنان حرفی برای گفتن نداشتند. از فقیرترین دولت عربی یعنی یمن شکست خوردند و ذلیلانه زانو زدند. مذاکرات آتشبس از ۳ ماه پس از طوفانالاقصی شروع شد، اما هر وقت برای مذاکره میرفتند دست خالی برمیگشتند. تا اینکه همه شروط حماس را پذیرفتند و تن به شکست خفتبار دادند.
۴- آمریکاییها درباره میزان قدرت خود دچار توهم هستند. آنها درباره قدرت ایران دچار اشتباه محاسباتی هستند. اینکه امام خامنهای در همین دیدار اخیر فرمودند؛ آمریکاییها فکر میکنند ایران ضعیف شده محصول ذهن «متوهم» و «خیالباف» آنهاست. امامین انقلاب ۴ دهه است اعتنایی به تعیین دستور روز جهان توسط قدرتهای جهانی ندارند. نمودار ظهور قدرت ایران در غرب آسیا توسط استراتژیستهای جهان و مورخین نشان میدهد یک واقعیتی پشت این پدیده است. این پدیده محصول یک عقلانیتی است که از وحی و پیروی از قرآن و راه انبیا سرچشمه میگیرد. این نمودار در هیچ سالی حتی سختترین روزهای نبرد روبهافول و کاستی نرفته است. هر روز نیرومندتر از روز گذشته ظاهر شده است. دست خدا و الطاف الهی در این قدرتنمایی برای ناظران جهانی آنها که اهل معرفت سیاسی هستند پوشیده نیست.
مردم ایران در حالی به استقبال جشنهای دهه فجر پیروزی انقلاب میروند که طعم پیروزی را در نبرد اخیر با جباران تاریخ معاصر جهان میچشند و همین طعم در ذائقه قهرمانان و پهلوانان اضلاع جبهه مقاومت بهویژه در عراق، یمن، غزه و لبنان وجود دارد.
ملت ایران شجاعانه همراه با راستقامتان تاریخ اسلام که در جای جای آسمان مقاومت چون ستارگان و خورشید در کهکشان پایداری زیست جاودانه دارند، ایستاده است و اندکی سستی و تردید به خود راه نمیدهد.

ارسال نظرات