- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
جمعه ؛ 01 اسفند 1404 یادداشت روزنامههای پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۳
دمشق در گرداب خیانت، تجاوز و جهل

بومرنگی که به دست جوانان سوری افتاد
مرتضی سیمیاری
با انتخاب عبدالرحمن فتاحی بهعنوان معاون جولانی در امور ایران صحنه تحولات در دمشق روشنتر از قبل شده است. فتاحی سالها از مسئولان و چهرههای سرشناس «حرکت مهاجرین اهل سنت ایران» در سوریه بوده است، این عنصر تکفیری در سال ۲۰۱۸ با انتشار یک ویدئو در کنار ابوقیظان مصری اعلام کرد که پای جهادیها را به ایران بازخواهد کرد، این کلیپ به زبان فارسی ضبط شده بود.
حرکت مهاجرین همان گروهک انصارالاسلام است که تا سال ۲۰۱۵ در لاذقیه و دمشق مسئولیت تولید بمبهای دستساز کنار جادهای را علیه ارتش سوریه بر عهده داشته و با عضوگیری از نیروهای سلفی- جهادی رشد ویروسی داشته است. انتخاب فتاحی مشتی از نمونه خروار درباره تحلیل وضعیت جدید مسلحین در سوریه پس از جهشهای ژنتیکی درون سرویسی و آرایش جدید آنها در منطقه بوده است.
هدف از تحولات جدید در سوریه و ورود گروههای مسلح و معارض به دمشق ایجاد یک «گفتمان نو سلفی» و تحکیم یک سند راه جدید در منطقه است، درواقع برندسازی شکلگرفته از گروههای مسلح، سلفی و اخوانی آن بود که در گام اول پروژه مقاومتزدایی شکل بگیرد، پلهای ارتباطی در گام دوم قطع شود و در مرحله آخر در برابر گفتمان مقاومت یک مدل جدید حکومتداری شکل بگیرد که مبتنی بر جامعه مسلمانان در برابر گفتمان نظام اسلامی باشد. در واقع تحولات سوریه و روی کار آمدن نوسلفیها در امتداد همان اصلاحات اجتماعی و سیاسی است که در برخی کشورهای منطقه، چون عربستان و امارات شکلگرفته و ترکیه و مصر نیز با آن همراهی کردهاند، تمامی این پروژه در اتاق عملیاتی امریکاییها و رژیم صهیونیستی برنامهریزیشده است. اما مجموعه گزارشهای موجود از تحولات سوریه نشان میدهد که این برندسازی جدید در منطقه به اهداف خود نخواهد رسید. در حال حاضر در سوریه ۲۵۰ گروه مختلف از اخوانی تا تکفیری دورهم جمع شدهاند که نهتنها برای مردم سوریه فضا را ناامن کردهاند بلکه بهزودی برای زایشگر اصلی نیز مسئله امنیتی خواهند ساخت.
درواقع «بومرنگی» که ناتو بهسوی مردم سوریه پرتاب کرده است خیلی زود به سمت عاملان و آمران این توطئه بازخواهد گشت. برآوردها نشان میدهد که هستههای مقاومت نسبت به قبل رادیکالتر و نیز چابکتر خواهند بود، تجربه نیز نشان داده است که مقاومت در فرم هستههای کوچک کارآمدتر بوده و ابتکار عمل بیشتری خواهد داشت.
رهبر معظم انقلاب روز گذشته در بیاناتی بسیار مهم فرمودند که مناطق تصرفشده سوریه بهوسیله جوانان غیور سوری آزاد خواهد شد؛ عبور از این مرحله وابسته به «یاریابی» در شبکهای خواهد بود که یادگار شهید سلیمانی در سوریه است. در این مرحله ترکیبی از دفاع الوطنی، باشگاه افسران همراه با مقاومت و اهل سنت عقلگرا بخشی از این هستهها را در آینده تشکیل خواهند داد.
تجاوزات رژیم صهیونیستی در سوریه نیز بهخوبی این گزاره را تأیید میکند که رژیم اسرائیل بهشدت از بازگشت این بومرنگ نگران بوده و احساس میکند برخی تحولات در منطقه بهویژه در نقاط شکننده، چون اردن میتواند فرش را از زیر پایش بیرون بکشد. شاید در نگاه اول برداشت از تجاوزات رژیم صهیونیستی به خاک سوریه آن باشد که رژیم صهیونی در حال برداشتن سهم خود از کیک جنوب باشد، اما در واقعیت مسائل امنیتی برای رژیم صهیونیستی بسیار مهمتر از توسعه سرزمینی در آینده است. آنچه صهیونیستها پس پرده نگران آن هستند ورود به مرحلهای است که تلآویو را درگیر جنگهایی بیپایان کند و سرمایه درونیاش را در مدت کوتاهی بهطور کامل آب کند.
رژیم صهیونیستی در حل حاضر در تلاش است سوریه را بیخطر و دیوار حائل بزرگتری بسازد تا حداقل سوریه تبدیل به مصر دوم کند، اما بومرنگی که دست جوانان سوری و هستههای مقاومت افتاده، پروژه ناامنسازی منطقه را دوباره به سوی مناطق اشغالی سرریز خواهد کرد، دست بلند مقاومت روی دست اتاق عملیات فتحالمبین در آنکارا خواهد زد. اجرای این بازی نیاز به صبر، ظرافت و هوشمندی در شبکهسازی دارد.

بازیابی اقتدار محور مقاومت
رهبر معظم انقلاب، مقاومت را نه یک سختافزار قابل شکستن و فروریختن، بلکه یک ایمان، تفکر، مکتب اعتقادی و تصمیم قلبی میدانند، فلذا معتقدند که هرچه فشار از سوی دشمن بیشتر شود، هرچه جنایت و قتل از سوی دشمن افزایش یابد انگیزه مومنان مقاوم برای ایستادگی بیشتر شده و به همین دلیل گستره مقاومت در منطقه بیشتر خواهد شد.
شاهد این فرمایش را نیز حزبا... لبنان میدانند که با این همه ظلم رژیم کودک کش و شهادت فرماندهان و بهویژه شهید قهرمان سیدحسن نصرا... (رضوانا... علیه) عزمشان برای کوبیدن رژیم صهیونی بیشتر شد به حدی که هم آن رژیم به اهداف زمینیاش نرسید و هم مجبور به پذیرش آتشبس شد. در همین زمینه باید به دستاوردهای متعدد جبهه مقاومت نیز اشاره کرد. اولا هدف دشمن از بین بردن همه دستاوردهای این جبهه در منطقه وحذف کامل حماس و حزبا... بود، اما ملاحظه میکنیم که چندین بخش جبهه مقاومت در حال عملیات بر ضد رژیم صهیونی هستند و منافع آن در خطر است و وضعیت سرزمینهای اشغالی به حالت عادی بازنگشته است. ثانیا حذف سوریه خسارتی بزرگ برای جبهه مقاومت است، اما باید بدانیم که حضور نظام سابق سوریه بهصورت مباشر در جبهه مقاومت محسوس نبود و بیشتر همکاریهایش در سطح عدم مخالفت با فعالیتهای جبهه مقاومت در سوریه بود تا پاسخ به حملات اسرائیل یا حمله به این رژیم. البته در کمک به اسکان آوارگان لبنانی و حمایت از این مهاجران، تا حد امکان همکاریهای خوبی داشت. ثالثا درسها و عبرتهای این خسارت و فرآیند رسیدن نظام سابق سوریه به این شکست و سرنگونی هم میتواند مورد استفاده اضلاع مختلف جبهه مقاومت قرار گیرد. قاعدتا مدتی طول خواهد کشید که جریانات مومن بتوانند خود را بازیابی کنند و همچنین پیشبینی میشود با برافتادن پرده از چهره واقعی تروریستها بخشهایی از مردم سوریه نیز به جوانان غیور سوری بپیوندند و دوران تروریستها زودتر به پایان برسد. نقش علما و دانشگاهیان و فعالان رسانهای سوریه در سرعت یافتن این اتفاق میتواند مؤثر باشد.
تحلیل جامعه شناختی از سقوط «اسد»
هوشمند سفیدی
جامعه شناسی سیاسی معطوف به بررسی رابطه میان دولت و قدرت سیاسی و قدرت دولتی از یکسو و جامعه و قدرت اجتماعی یا نیروهای اجتماعی از سوی دیگر است؛ در واقع ،جامعه شناسی سیاسی می کوشد جایگاه دولت را در درون شبکه پیچیده علایق و منافع اجتماعی و اقتصادی و روابط حاصل از آن تبیین کند و توضیح دهد.
با توجه به این رویکرد ، در تحلیل جامعه شناختی از سقوط اسد انچه قابل اذعان است اینکه بر پایه نظریه شکاف ها، مهمترین عامل در این زمینه، گسست کامل رابطه منلت -دولت در این کشوراست.«ارنست رنان» در قرن ۱۹«ملت» را این گونه تعریف کرد:«ملت،یک روح است و یک اصل معنوی ؛ دو چیز که در واقعیت ،یک چیز بیش نیستند ، این روح و این اصل معنوی را می سازند :۱-میراث غنی مشترک از خاطزات ۲- وفاق کنونی ،تمایل به زندگی مشترکو به ارزشمند ساختن میراث دست نخورده بازمانده از پیشینیان. بنا براین ملت، نوعی همبستگی عطیم است که خود تاشی از احساس فداکاری هایی است که در گذشته به انجام رسیده اند و فداکاری هایی که باز هم آمادگی انجامشان در آینده هست. پس ملت وجود یک گذشته را ایجاب می کند؛ همچنین ، زمان حال است که مفهوم ملت ذر آن تبلور می یابد ؛ زیرا بیش از هر چیز در وفاق و تمایلی رخ می دهد که برای ادامه زندگی مشترک دیده می شئود .(ا برتون ،۱۳۸۰ :۲۴۳)
در اینجا ، لازم است تعریفی هم از دولت ارایه شود.«ماکس وبر»بر این باور است که «دولت» یک سازمان سیاسی اجبار و دارای دولتی مرکزی است که سعی در برقراری انحصار قدرت قانونگذاری برای خود در داخل یک قلمرو مشخص را دارد و دارای حق استفاده از قذرت مشروع است.با این توضیح و با توجه به اینکه رژیم اسد بر اساس کودتای درون حزبی بدون خونریزی در سال ۱۳۴۹ و توسط حافظ اسد قدرت را به دست گرفت و بشار اسد نیز از ۲۱ خرداد ۱۳۷۸ تا۷ آذر ۱۴۰۳آن را به عهده داشت – یعنی ۵۳ سال- می توان گفت بنای رژیم اسد غیر دموکراتیک بوده و عملا در دولت-ملت سازی واقعی ناتوان بوده است.در واقع ، دولت به معنای واقعی وجود داشته، زیرا فاقد مشروعیت تاسیسی بوده و در ملت سازی نیزناتوان بوده است و اختلافات خارج از حد معمول در بین علویان ،کردها و سایر قومیت ها ، همواره در اوضاع این کشور،نقش مهمی را بازی کرده است. ملت سازی گویای همگرایی و انسجام گسترده میان دولت و جامعه و نیز توسعه و بسط یک هویت ملی مشترک است که اسد در شگل دهی آن ناکام ماند.
بنابراین، فقدان مشروعیت اولیه و تاسیسی در کنار ضعف در ایجاد دولت قدرتمند و نیز ناکامی در دولت سازی ، به ضعف در کارآیی رژیم اسد منجر شد ، زیرا اساسا دولت اسد یک دولت ضعیف بود . در این راستا می توان به نظریه« جول اس میگدال» اشاره کرد .او معتقد است که دولتی را می توان قوی توصیف کرد که به میزان زیاد از توانایی های لازم برای نفوذ،تنظیم روابط اجتماعی ، استخراج منابع و تخصیص آن ها بهره مند باشد. بررسی عملکرد اسد حاکی از آن است که وی در این زمینه ها ، کارآیی لازم را نداشت. توجه به آمار زیر مبین چنین واقعیتی است:
– رشد اقتصادی منفی ۵/۳ درصدی
– ۹۰ درصد جمعیت در فقر
– میانگین تورم سالانه ۳۳ درصد ی در طی ۱۴ سال
– درآمد سالانه ۵۰۰ دلاری
با توجه این واقعیات ، می توان دولت اسد را «دولت درمانده» (failed state) توصیف کرد ؛ دولتی که در اعمال حاکمیت سرزمینی – جغرافیایی قلمرو و حفاظت از مرز های خود ، ناتوان بوده و به تامین حداقلی خدمات و منابع مورد نیاز مردم بسنده می کند ، در ایجاد قدرت سیاسی مشروع ، اجرای قانون و شکل دهی جامعه مدنی ، دچار فروپاشی بوده و وضعیتی هرج و مرج گونه را به تصویر می کشد . در چنین حالتی ، افت شدید اقتصادی ، مداخله نظامی و …. رخ مینمایند .
با توجه به این نکات ، باید دولت اسد را نا توان در دولت سازی ، شکل دهی دولت قوی ، مشروعیت سیاسی ، تامین منابع ، اعمال نفوذ و حمایت از قلمرو سرزمینی دانست ؛ دولت درمانده ای که با تراکم نارضایتی ها، مسائل و بحران ها ، فاصله خود را با ملت همواره کاهش داد و به وضعیت گسل کامل و قطع ارتباط واقعی با ملت دچار شد ، وضعیتی که هر نظامی در آن حالت قرار بگیرد ، سرنوشتی جز اضمحلال نخواهد داشت ، بنابر سقوط و سرعت بشار را باید در واقعیت های اجتماعی – سیاسی و اقتصادی رژیم اسد جستجو کرد که فشار و مداخله خارجی هم بر دامنه و شدت آن افزود؛ به عبارت دیگر ، اگر رابطه دولت – ملت در سوریه در وضعیت پایداری بود ، اصولا چنین اتفاقی رخ نمیداد.

ساختمانی منهای ستون
زمانی که همهپرسی خروج انگلیس از اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۶ میلادی برگزار شد و شهروندان این کشور روند برگزیت را با رأی خود به جریان انداختند، سران اتحادیه اروپا ضمن ابراز تأسف ازآنچه در لندن رخداده، مدعی حفظ ساختار کلان اتحادیه اروپا بهواسطه حضور بازیگران قدرتمند در آن شدند. اکثریت قریب بهاتفاق تحلیلگران حوزه روابط بینالملل نیز معتقد بودند پاریس و برلین حکم دو ستون نگاهدارنده موجودیت و دو تضمینکننده مناسبات ساختاری و چندجانبه در اروپای واحد محسوب میشوند. به عبارت بهتر، برلین و پاریس تبدیل به نقاط ثقل ساختار اروپای پسابرگزیت شدند.
اکنون در واپسین روزهای سال ۲۰۲۴ میلادی قرار داریم! برای نخستین بار طی ۶ دهه اخیر دولت فرانسه( کابینه میشل بارنیه، نخستوزیر این کشور) سقوط کرده و امانوئل ماکرون رئیسجمهور این کشور در یکقدمی استعفا از قدرت قرار دارد. اصرار ماکرون بر بقای خود در قدرت تا سال ۲۰۲۷ میلادی( پایان دوران طبیعی ریاست جمهوری او) یا استعفای وی از قدرت، هر دو تبعاتی سخت برای کاخ الیزه خواهد داشت. فراتر از آن، تحولات بیسابقه جاری در فرانسه مولد منازعات داخلی سخت و چندلایهای در این کشور خواهد بود که نقش دوجریان ملیگرایان افراطی به رهبری لوپن و چپ افراطی به رهبری ملانشون در آن پررنگ و تعیین کننده است. در چنین شرایطی ، پاریس دیگر در کسوت یک نقطه ثقل و بازیگر اصلی و تنظیمکننده در مناسبات جاری در اروپا ، قدرت ایفای نقش ندارد.
این پایان تراژدی برای اروپائیان نیست! دولت اولاف شولتس در آلمان نیز حدود یک ماه قبل سقوط کرد و خروج حزب دموکراتهای آزاد از آن منجر به تشکیل یک «دولت حداقلی» در برلین شد. ائتلاف متشکل از سوسیالدموکراتها و حزب سبز، صرفا جهت خالی نبودن عریضه و عدم وجود یک دولت مستقر در برلین، در مسند قدرت حضور داشته و قدرت سیاستگذاری و تصمیمگیری مهم در قبال تحولات جاری در کشورشان را ندارند.
همانگونه که مشاهده میکنیم، دولتهای آلمان و فرانسه هر دو دچار بحرانهای جدی و غیرقابل مدیریتی هستند که فرجام آنها، حتی برای ماکرون و شولتس مشخص نیست! در چنین شرایطی رئیسجمهور فرانسه و صدراعظم آلمان بهجای تبدیلشدن به نمادهای قدرت در اتحادیه اروپا، تبدیل به نماد ضعف ساختاری و ماهوی اروپای یکپارچه ادعایی خود شدهاند! تزلزل دولتهای فرانسه و آلمان درست در زمانی رخ داده که اروپائیان با بحرانهای ناشی از شکست ناتو در جنگ اوکراین و بازگشت ترامپ به کاخ سفید دستوپنجه نرم میکنند.
ساختار اتحادیه اروپا را در برهه کنونی، میتوان به ساختمانی تشبیه کرد که دارای ستونهای نگهدارنده و نقاط ثقل نبوده و هرلحظه احتمال فروپاشی آن وجود دارد. تحولات کنونی در آلمان و فرانسه، یکشبه به وقوع نپیوسته و متعاقبا، عواقب و تبعات آن نیز سطحی نخواهد بود. فقدان دولتهای قوی در برلین و پاریس، بنیانها و ثوابتی که اتحادیه اروپا بر مبنای آنها بنانهاده شده را هدف قرار داده و آینده این مجموعه را در هالهای از ابهام قرار داده است.
)
راهبرد واقع بینانه رهبری
حامدرحیم پور
واقعبینی راهبردی: سخنان رهبر انقلاب درباره وقایع سوریه، بهویژه اشاره به نقش مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در طراحی و اجرای نقشه تخریب این کشور، تجلی یک واقعبینی راهبردی است که بر تحلیل دقیق از محیط بینالمللی استوار است. ایشان با تأکید بر این که دولت همسایه سوریه، گرچه نقش آشکاری در این رخدادها ایفا کرده، اما آن را صرفاً ابزارهایی در یک سناریوی بزرگتر دانسته و بهطور هوشمندانه واشنگتن و تلآویو را به عنوان اتاق فرمان این توطئه معرفی کردند. این تحلیل نه تنها بر پایه قراین متقن و مشهود است، بلکه بازتابی از درکی عمیق درباره نظام سلطه و الگوهای رفتاری آنها در منطقه محسوب میشود. واقعبینی راهبردی رهبر انقلاب در این بیان، تأکید بر این نکته کلیدی است که برای درک تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، نباید در دام تحلیلهای سطحی یا متمرکز بر عوامل فرعی گرفتار شد. این نگاه، تحلیلگران و تصمیمگیران را به سمت ارزیابی نظاممند نیروهای اثرگذار اصلی هدایت میکند. نکته قابل توجه آن است که تمام آنچه رهبر انقلاب در این بخش از سخنان خود مطرح کردند، مبتنی بر فکتها و دادههای موجود بود. چنین رویکردی، علاوه بر ارائه تصویری شفاف از وضعیت موجود، بر پایههایی استوار است که امکان انکار یا تضعیف آن را از سوی جریانهای مخالف سلب میکند.
عقلانیت نظاممند: تحلیل سخنان اخیر رهبرانقلاب درباره نقش ایران در تحولات سوریه، بهویژه تبیین عقلانی و مستند ایشان راجع به حضور نظامی ایران، بازتابی از عقلانیت نظاممند در سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران است. رهبر انقلاب با ذکر حمایت حیاتی دولت سوریه از ایران در دوران جنگ تحمیلی، به یک اصل مهم در سیاست بینالملل اشاره کردند: اصل تعاملات تاریخی و متقابل در روابط میان دولتها. این بیان، به مشروعسازی نقش ایران در کمک به دولت سوریه در دهه ۹۰ شمسی پرداخته و بهطور هوشمندانه ابعاد تاریخی و امنیتی این تصمیم را برجسته میکند. ایشان همچنین با تبیین دقیق ماهیت حضور نظامی ایران، ادله منطقی و راهبردی این حضور را مشخص کردند. تأکید بر ارائه کمکهای مستشاری بهجای اعزام گسترده نیروهای رزمی، نشاندهنده تعهد ایران به احترام به حاکمیت ملی کشورهای منطقه و تمرکز بر تقویت ظرفیتهای داخلی آنهاست. این استراتژی که شامل ایجاد قرارگاههای مرکزی، تدوین راهبردهای کلیدی و بسیج نیروهای بومی است، نمونهای از عقلانیت نظاممند و انطباقپذیری در شرایط پیچیده میدانی به شمار میآید. رهبر انقلاب با این تحلیل، نهتنها به منتقدان داخلی و خارجی پاسخی منطقی و مستدل ارائه دادند، بلکه الگویی شفاف از سیاستگذاری مبتنی بر دادهها و واقعیات تاریخی و میدانی را ترسیم کردند و علت حضور نداشتن ایران در شرایط فعلی را عدم تمایل و درخواست از سمت کشور مد نظر دانستند.
توکل به سنن الهی:سخنان رهبر انقلاب درباره ماهیت پویای مقاومت و رشد آن، حتی پس از شکستهای ظاهری نیز نمایانگر پیوند عمیق میان توکل به سنن الهی و منطق راهبردی در مدیریت بحرانهای منطقهای است. ایشان با اشاره به مثال فلسطین و مقاومت ۷۵ ساله ملتهای منطقه در برابر رژیم صهیونیستی که اگر قرار به نابودی مقاومت بود تا الان باید بعد از انواع شکست ها در این ۷۵ سال چیزی از مقاومت باقی نمیماند، به یک قانون اجتماعی و الهی اشاره کردند: مقاومت در برابر ظلم و اشغالگری، برخلاف انتظار در طول زمان تقویت و تعمیق میشود. رهبری با این تبیین، از سنتهای الهی بهعنوان عوامل محرک و تثبیتکننده تحولات راهبردی در منطقه یاد کردند. این نگاه، بر این اصل مبتنی است که شکستهای ظاهری در مقاومت، تنها پیشدرآمدی برای تحولات بزرگتر و گسترش ایده مقاومت در سطح منطقهای و بینالمللی است. این بخش از سخنرانی نیز بر پایه فکتهای تاریخی و تجربیات عینی بیان شد و با ذکر نمونههای مشخص از موفقیتهای گذشته جبهه مقاومت که با امدادهای الهی گره خورده بود، اثبات کردند که این سنتهای الهی، نه تنها در گذشته بلکه در آینده نیز بهعنوان عاملی تعیینکننده باقی خواهند ماند.
مواجهه قاطع با کنشهای غیرمسئولانه: یکی از مهمترین پیامهای این سخنرانی، نقد صریح رهبر انقلاب نسبت به جریانهایی بود که با اظهارات غیرمسئولانه و ادبیات غیرمنصفانه، روحیه مردم و نیروهای مقاومت را تضعیف میکنند و به تعبیر رهبری «توی دل مردم را خالی میکنند». ایشان بدون اشاره به مصداق خاصی با حمایت قاطع از نیروهای مسلح ایران از جمله سپاه و ارتش به نحوی به کسانی که در این مدت فرماندهان نظامی ایران را تخریب کردند هشدار دادند. به عنوان نمونه برخی برنامه های تلویزیونی یا تشکلها با انتقاداتی تند علیه فرماندهان نظامی آن ها را متهم به اهمال کاری می کردند، مثل نامهای به فرماندهی شجاع ستاد کل نیروهای مسلح که او را به "دیپلمات نبودن" توصیه کرده بودند. رهبر انقلاب با تأکید بر این که از این پس چنین اظهاراتی در حوزههای امنیتی و نظامی قابل تحمل نخواهد بود و جرم محسوب میشود، مرزهای انتقاد سازنده و تخریب روحیه و برهم زدن آرامش روانی جامعه را روشن کردند. آن چه در این بخش نیز برجسته بود، استناد ایشان به واقعیتهای موجود میدانی و امنیتی بود که اهمیت انسجام ملی و حمایت از فرماندهان نظامی را در چنین شرایط حساسی برجستهتر میکرد. خلاصه این که این سخنرانی یکی از ویژهترین بیانات رهبر حکیم انقلاب است که در آن جزئیات بسیاری برای تبیین وقایع، سیاستها و شرایط آینده وجود دارد.

سلمان مالکی
بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تحولات سوریه، نقش ایران در این بحران و دلایل عدم اعزام نیروی مستقیم به این کشور را روشن میکند. این سخنان در شرایطی مطرح شده که منطقه غرب آسیا با بحرانهای متعدد و مداخلات قدرتهای خارجی مواجه است. در این بیانات، رهبر انقلاب بر اهمیت ایستادگی جوانان سوری، تقویت روحیه مقاومت در داخل این کشور و بیانگیزگی ارتش سوریه در دفاع از سرزمین خود تأکید کردند.

ارسال نظرات