پرسش و پاسخ

03 اسفند 1404 - 09:22
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه سوم اسفند ماه ۱۴۰۴

یادداشت ها / ترسی که منشأ آن قدرت ایران است

یادداشت ها / ترسی که منشأ آن قدرت ایران است
جنگ با ایران به یک بگو مگوی کامل در آمریکا و در رژیم غاصب اسرائیل تبدیل شده و همه سطوح آن اعم از دولت‌، نخبگان و شهروندان را دربر گرفته است. بر این اساس گفت‌وگوی اخیر ترامپ و نتانیاهو در واشنگتن بدون جمع‌بندی و تصمیم مشخص به پایان رسید
کد خبر : 21367

تبیین:

یاد

ترسی که منشأ آن قدرت ایران است 

سعدالله زارعی

جنگ با ایران به یک بگو مگوی کامل در آمریکا و در رژیم غاصب اسرائیل تبدیل شده و همه سطوح آن اعم از دولت‌، نخبگان و شهروندان را دربر گرفته است. بر این اساس گفت‌وگوی اخیر ترامپ و نتانیاهو در واشنگتن بدون جمع‌بندی و تصمیم مشخص به پایان رسید و ۲۶ بهمن‌، «جان مرشایمر» استاد سرشناس علوم سیاسی آمریکا گفت «نه آمریکا و نه اسرائیل راهبرد نظامی مؤثر برای پیروزی سریع در جنگ با ایران ندارند و واقعاً هم هیچ راهبردی برای پیروزی در جنگ وجود ندارد. ترامپ می‌داند حتی پیروزی در یک جنگ طولانی تضمین شده نیست لذا ناچار است به تدریج از گزینه نظامی فاصله بگیرد.» به همین دلیل می‌بینیم که ترامپ طی روزهای اخیر بیش از آنکه آدرس ناوها و یا هواپیماهای اعزامی به منطقه را بدهد‌، از ضرورت موفقیت مذاکرات با ایران حرف می‌زند و البته فعلاً آنچه در مذاکرات فهرست می‌کند همان‌هایی است که در‌باره تحقق آن‌ها از طریق جنگ به‌شدت تردید دارد. 
جامعه آمریکا با درجه بالایی نگران وقوع دوباره جنگ با ایران است. طی یک ماه گذشته -اوایل ژانویه تا اوایل فوریه- لااقل سه نظرسنجی معتبر در جامعه آمریکا در‌باره جنگ با ایران انجام شده که در هر سه، مخالفت با جنگ علیه ایران بسیار بالا بوده است. نظرسنجی فراگیر دانشگاه مریلند به همراه مؤسسه ssrs‌، پنج تا نه فوریه -۱۶ تا ۲۰ بهمن- بیانگر آن است که تنها ۲۱ درصد از پاسخ‌دهندگان آمریکایی از آغاز حمله به ایران حمایت کرده‌اند. نظرسنجی economist yougov‌، سی ژانویه تا دو فوریه هم می‌گوید تنها ۲۸ درصد جامعه آمریکا موافق اقدام نظامی علیه ایران هستند. نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک در اوایل ژانویه‌، زمانی که ترامپ گفت آمریکا آماده و مسلح می‌باشد‌، بیانگر آن است که تنها ۱۸ درصد شهروندان از مداخله در امور ایران حمایت کردند و ۷۰ درصد تصریح کردند که با آن مخالفند. این در حالی است که بر اساس نظرسنجی مؤسسه صاحب‌نام «گالوپ» در سال ۲۰۰۳‌، ۷۲ درصد آمریکایی‌ها از حمله به عراق حمایت کرده‌اند. 
در این بین تکاپویی علیه جنگ در کنگره آمریکا هم بالا گرفته است؛ دو روز پیش «درایت اوانس» نماینده کنگره آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت من با تشدید خطرناک تنش‌ها علیه ایران توسط ترامپ مخالفم، او حق اعلام جنگ ندارد. توماس مسی عضو دیگر کنگره از ارائه طرحی با کمک «روخانا» نماینده دیگر خبر داد که کنگره انحصار اعلام جنگ را در دست خود می‌گیرد. او گفت من و روخانا این رأی‌گیری را در مجلس نمایندگان هرچه زودتر انجام خواهیم داد. من به «اول آمریکا» رأی خواهم داد که به معنای رأی علیه جنگ بیشتر در خاورمیانه است. 
تردید جدی حتی در تیم نزدیک ترامپ هم رسوخ کرده است؛ سی‌ان‌ان بامداد پنجشنبه گذشته گزارش داد ترامپ هنوز هیچ تصمیم نهائی در‌باره ایران نگرفته است. او همچنان با مشاوران و متحدان خود در مورد بهترین اقدام در مورد ایران مشورت می‌کند و در جلسات خصوصی گزینه‌های مختلف را بررسی می‌نماید. آلن ایر سخنگوی فارسی زبان سابق وزارت خارجه آمریکا در مصاحبه ۳۰ بهمن با اسکای نیوز گفت هر دو طرف آماده‌اند و هر دو می‌دانند طرف دیگر کاملاً آماده جنگ است اما هیچ‌کدام از طرف‌ها جنگ نمی‌خواهند. در این بین دونالد ترامپ فاش کرد که از ضربات شدید ایران به پایگاه‌ها و نیروهای خود و دولت‌های وابسته به آمریکا در شعاع چند هزار کیلومتری اطراف ایران هراسناک است. او روز پنجشنبه گفت «در صورت عدم دستیابی به توافق ممکن است آمریکا از پایگاه‌های نظامی خود در جزیره دیه‌گو گارسیا و پایگاه هوائی فیر فورد استفاده کند» که البته مشکلی از آمریکا را حل نمی‌کند چرا که از یکسو این دو پایگاه از دسترس ایران و به‌خصوص نیروی دریایی آن خارج نیست و از سوی دیگر تفاوتی در پاسخ سهمگین ایران در هر اقدام دور یا نزدیک آمریکا علیه آن ایجاد نمی‌کند. مباحث در‌باره اصل شدن گزینه مذاکره در برابر گزینه جنگ برای ترامپ و تیم اطراف او از جمله «هگست» وزیر دفاع، تا آنجا پیش رفت که روز چهارشنبه‌، دی‌بی‌سی به نقل از یک مقام آمریکایی ضمن اشاره به احتمال دستیابی به توافق به منظور فریب تیم ایران گزارش داد آمریکا در حال بررسی لغو تحریم‌های مالی و بانکی و ممنوعیت فروش نفت علیه ایران است. 
بدون آنکه بخواهیم نتایج نظرسنجی‌های یک ماه اخیر سه مؤسسه آمریکایی و عدم همراهی ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم آمریکا با جنگ را مانع ترامپ در جنگ تلقی کنیم یا مخالفت کنگره با توسل به جنگ از سوی ترامپ علیه ایران را تعیین‌کننده بدانیم‌، ترس از جنگ با ایران را می‌توانیم به وضوح در ارکان آمریکا از جمله تیم افراطی ترامپ ببینیم. چرا ترامپ و اطرافیان او این همه در رسیدن به جمع‌بندی در‌باره جنگ با ایران مشکل دارند؟
پاسخ را باید در قدرت معنوی و مادی ایران جست‌وجو کرد. مثلاً روز چهارشنبه جی دی ونس معاون ترامپ به بلومبرگ گفته است ترامپ خطوط قرمز را تعیین کرده است اما ایرانی‌ها هنوز حاضر نیستند آن‌ها را بپذیرند و از آن‌ها عبور کنند. پرفسور مرشایمر ۲۶ بهمن گفت ایران نسبت به گذشته -منظور پیش از جنگ ۱۲روزه- در موقعیت قوی‌تری قرار دارد و این مسئله باعث نگرانی اسرائیل شده است. او گفت جنگ با ایران غیر قابل پیروزی است. ترامپ در تله است؛ حمله کند پایگاه داخلی را از دست می‌دهد‌، عقب‌نشینی کند ضعیف دیده می‌شود. آلن مایر سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا ۳۰ بهمن گفت «پاسخ ایران قابل محاسبه نخواهد بود. ایران با حجم زیادی از توان خود حمله خواهد کرد و مجموعه اهداف بسیار گسترده‌ای هم دارد. این کشور برای احیای بازدارندگی راهبردی خود همه توان خویش را به کار خواهد گرفت.»
یکی از مشکلات مهم آمریکا این است که ایران خود را برای آخرین جنگ آماده کرده و اینک به چیزی غیر از پیروزی مطلق در آن فکر نمی‌کند. این در حالی است که روانشناسی ترامپ بر دو پایه ترساندن و امتیاز مجانی گرفتن استوار است. مشکل دیگر آمریکا این است که راه‌حلی در برابر اصابت قطعی موشک‌های ایران ندارد و حال آنکه تئوري اعلام شده او بر پایه جنگ سریع و بی‌تلفات قرار دارد. این‌ها تناقضات جدی ترامپ در تصمیم‌گیری در‌مورد ایران است. 
یک کارشناس برجسته نظامی و با تجربه‌ عرب می‌گوید مشکل ناوهای هواپیمابر آمریکا با همه سیستم لایه به لایه‌ای که دارند و از نظر فنی بسیار حفاظت شده طراحی گردیده و با انواعی از ناوشکن‌های تهاجمی محافظت می‌شوند، اما در برابر طراحی‌های چند وجهی و متنوع ایران آسیب‌پذیر هستند. او می‌گوید پدافند هوائی این ناوشکن‌ها با توجه به حملات از راه دور ایران و نیز در برابر موشک‌های زیر سطحی ایران کاری از پیش نخواهند برد.
جان کریاکو افسر سابق اطلاعاتی آمریکا روز ۳۰ بهمن گفت یک ناو هواپیمابر به اندازه یک شهر است و ۲۵ هزار ملوان روی آن حضور دارد تصور کنید اگر یکی از این‌ها غرق شود و یا حتی آسیب ببیند چه پیامدی خواهد داشت. وب سایت صهیونیستی nziv با اشاره به تهدید اخیر رهبر معظم انقلاب‌، به توانایی‌های فوق‌العاده اژدر «حوت» ایران اشاره کرد و نوشت «حوت اژدری با قابلیت‌هایی مثل سرعت استثنایی و نیروی محرکه ویژه و کلاهک مرگبار و برای سوراخ کردن بدنه شناورهای بزرگ ساخته شده است. حوت چهار برابر سرعت یک اژدر استاندارد سرعت دارد». بعضی از رسانه‌های دیگر به انواعی از موشک‌های تهاجمی ایران اشاره کرده‌اند که می‌توانند به شکل‌ها و از فواصل مختلف و از زمین و دریا شلیک شوند. با توجه به اینکه پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای مجاور ایران و تا حداقل ۲۰۰۰ کیلومتر اطراف آنان‌، مستقیماً و از ساحل ایران در تیررس قرار دارند و نیز با توجه به اینکه انواعی از شناورهای نظامی ایران قابلیت حمل اکثر این موشک‌ها را دارند و می‌توانند تا عمق اقیانوس پیش بروند‌، راه واقعی فرار روی آمریکا وجود ندارد. 
ترامپ اینک به خود میز خیلی بیشتر از گزینه‌های رو و زیر میز چشم دوخته است تا راه فرار آبرومندانه‌ای برای خود بیابد. مبادا بعضی بنام نجات از جنگ‌، راه امتیازدهی به دشمن را راه‌حل بخوانند. 

یاد

واکاوی سیاست ایران در برابر آمریکا

مصطفی قربانی

به موازات آرایش نظامی امریکا در منطقه علیه ایران، جنگ روانی- رسانه‌ای نیز علیه ایران در جریان است؛ جنگی که در آن دولتمردان امریکایی، به‌ویژه شخص رئیس‌جمهور امریکا به صورت محوری ایفای نقش می‌کنند. انتشار انبوه پیام‌ها و اتخاذ مواضع متعدد و بعضاً متناقض درباره ایران، به‌گونه‌ای که تقریباً در هر موضعی که رئیس‌جمهور امریکا درباره ایران اعلام می‌کند، هم پیام فروکش کردن فضای تخاصم صادر می‌کند و از امیدواری بابت آغاز مذاکرات و ترجیح مذاکره بر جنگ سخن می‌گوید و هم همزمان با این، ایران را تهدید می‌کند که اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، جنگ می‌شود و از عبارت‌هایی، چون «ناوگان عظیمی به سمت ایران در حرکت است» پیوسته استفاده می‌کند. 
مسلم است که تشدید عملیات روانی ترامپ و دیگر مقامات امریکایی علیه ایران به‌موازات آرایش نظامی آنها در اطراف ایران، به‌طور عمده با هدف تضعیف انسجام ملی در ایران، قرار دادن مقامات ایران در فضای ابهام به‌منظور بالا بردن امکان خطای راهبردی از سوی ایران، افزایش بی‌ثباتی اقتصادی در ایران و در نهایت، فرسایش توان نظامی، انتظامی و امنیتی ایران است و در یک کلام، امریکا با این فضاسازی در تلاش است که بدون جنگ ایران را در برابر خود تسلیم کند و، چون تاکنون در این زمینه موفق نبوده است، هم‌اکنون بنا به اظهارات اخیر ترامپ، در حال کار بر روی گزینه جنگ محدود علیه ایران هستند. بر این اساس، سؤال این است که سیاست ایران در برابر این فضاسازی امریکایی‌ها چیست؟ 
در پاسخ باید گفت که بررسی کنش و واکنش ایران در برابر اقدامات امریکایی‌ها نشان می‌دهد که ایران هیچ انگیزه و اراده‌ای برای تسلیم در برابر فشار‌های امریکا ندارد و حتی آمادگی برای ورود به یک جنگ تمام‌عیار را دارد. به زبان دقیق‌تر، ایران با مجموع پیام‌ها و مواضعی که در برابر امریکا اتخاذ کرده است، مبتنی بر چهار اصل در برابر امریکا سیاست‌های خود را تنظیم کرده است:
تسلیم بدون جنگ امکان‌پذیر نیست؛ یعنی اگرچه امریکا در میدان و در رسانه به تشدید فضای تخاصمی علیه ایران پرداخته تا شاید بدون جنگ ایران را تسلیم فشار‌های خود کند، در نقطه مقابل، ایران بدون اثرپذیری از این فضاسازی امریکایی‌ها، آمادگی ورود به یک جنگ را دارد و به طرح مقابل تفهیم کرده است که سرنوشت رویارویی با ایران با این فضاسازی‌ها تعیین نمی‌شود، بلکه این جنگ است که سرنوشت رویارویی را مشخص می‌کند. این جنگ، برخلاف تصور و محاسبات امریکا، منجر به وارد آوردن خسارت‌های متعدد به امریکا و منافع آن در منطقه خواهد شد. به تعبیر دیگر، در این جنگ، ایران به‌صورت جدی و گسترده به افراد، منافع و امکانات امریکایی حمله خواهد کرد و تلفات سنگینی به آنها تحمیل خواهد کرد. آزمایش اخیر موشک ضدناو از سوی ایران در این زمینه قابل‌تحلیل است. 
برخلاف تصورات امریکا، این جنگ طولانی‌مدت و فرسایشی خواهد بود. درواقع، ایران آمادگی آن را دارد که ضمن وارد کردن تلفات گسترده به طرف مقابل در جنگ احتمالی آینده، جنگ را به مدت طولانی ادامه دهد و طرف مقابل را گرفتار یک جنگ فرسایشی کند. 
این جنگ ابعاد و دامنه‌های کنترل‌نشده دارد و دامنه‌های آن به منطقه و حتی فراتر از منطقه کشیده خواهد شد. تهدید رهبر معظم انقلاب به آغاز یک جنگ منطقه‌ای و در همین زمینه، رونمایی ایران از موشک خرمشهر ۴ که می‌تواند فراتر از منطقه هم به منافع امریکا و متحدانش لطمه وارد کند، در راستای معتبرسازی تهدیدات ایران و نشان دادن قابلیت ایران در کشاندن دامنه‌های جنگ به منطقه و فرامنطقه است. 
به‌عنوان نکته پایانی باید گفت که در برابر پیام‌های متناقض امریکا در قبال ایران به هیچ‌وجه نباید گرفتار خطا شد و تصور کرد که امریکایی‌ها درصدد حل مسئله با ایران هستند؛ زیرا در جنگ ۱۲ روزه نیز درست چند ساعت قبل از آغاز جنگ، مقام‌های مختلف امریکایی از ابراز علاقه برای حل مسئله با ایران، اولویت دیپلماسی و ضرورت دوری از جنگ سخن گفتند یا در ارتباط با ونزوئلا نیز امریکا در حالی به ربایش مادورو اقدام کرد که پیش از آن، طی تماس تلفنی ترامپ و مادورو قرار شد که مذاکراتی میان امریکا و ونزوئلا صورت گیرد و در این میان، درست زمانی که ونزوئلا منتظر ورود هیئت امریکایی برای مذاکره بود، رئیس‌جمهور این کشور ربوده شد. بنابراین، با حفظ حداکثر بدگمانی و بی‌اعتمادی باید به پیام‌های به‌ظاهر مسالمت‌آمیز امریکایی‌ها نگریست و در عین حال، به معتبرسازی سیاست‌های چهارگانه ذکر شده در بالا پرداخت.

یاد

شرایط اوکراین و اعتماد به آمریکا

حمید روشنایی

همزمان با چهارصد و بیست و یکمین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو در تاریخ، واشنگتن به عنوان میانجی، کیف و مسکو را به پای میز مذاکره کشاند. این تقارن می طلبد نگاهی موشکافه به اقدامات آمریکایی ها در قبال اوکراین داشته باشیم و از آن بعنوان الگوی رفتاری  ترامپ و کارگزارانش، بهره ببریم:
در فوریه ۲۰۲۲، روسیه به اوکراین حمله نظامی گسترده کرد. این حمله آغاز رسمی جنگ بود. ایالات متحده آمریکا، نیروی نظامی به اوکراین نفرستاد و وارد نبرد مستقیم با روسیه نشد، اما به چند دلیل مهم در این ماجرا حضور داشت: ارسال سلاح‌های پیشرفته (مثل موشک‌های ضدتانک، پدافند هوایی، پهپاد)، آموزش نیروهای اوکراینی (عمدتاً خارج از خاک اوکراین)، دادن اطلاعات (ماهواره‌ای و میدانی)، کمک به برنامه‌ریزی (دفاعی و عملیاتی)، تحریم (بانک‌ها، صنایع انرژی و افراد کلیدی روسیه)، تلاش برای منزوی کردن روسیه در اقتصاد جهانی،  رهبری ائتلاف غرب و تقویت حضور نظامی ناتو در شرق اروپا. این اقدامات که در دوران بایدن رئیس جمهور سابق آمریکا صورت می گرفت، اگرچه از دیدگاه مسکو، نوعی ورود مستقیم به جنگ با روسیه بود ولی هرگز فراتر از کمک های غیر مستقیم نشد.
با روی کار آمدن ترامپ، جهت گیری و سیاست کاخ سفید تغییر کرد. وی از اساس با ادامه و شکل گذشته حمایت آمریکا از اوکراین مشکل داشت. او جنگ را نه یک نبرد ارزشی، بلکه یک هزینه اضافی و خطرناک برای آمریکا می دانست. سیاست وی در قبال اوکراین به این نحو اجرا گردید:
1-  نفی جنگ از اساس: ترامپ شروع جنگ اوکراین و روسیه را غلط دانسته و بارها گفته بود که اگر او به جای بایدن رئیس جمهور بود، اجازه شروع جنگ نمی داد.
2-  انتقاد شدید از کمک به اوکراین: ترامپ می‌گفت آمریکا میلیاردها دلار خرج جنگی کرده است که مربوط به او نیست و اروپا باید سهم بیشتری بدهد. او موضوع این جنگ را اولویت آمریکا ندانسته و حمایت بی‌قیدوشرط از اوکراین را منطقی نمی خواند.
3-  تحقیر زلنسکی: در دیدار اسفند ماه ۱۴۰۳ زلنسکی از واشنگتن، ترامپ و معاونش جی دی ونس در یک رفتار توهین آمیز، وی را مورد شماتت قرارداده، و از کاخ سفید اخراج کردند. آنها او را خطاب قرار داده و به وی گفتند که جان انسان ها را به خطر انداخته و حرمت اتاق بیضی ( دفتر کار ترامپ ) را نگه نداشته است. در حالیکه زلنسکی پس از بازگشت از آمریکا در یک پیام خاضعانه، از حمایت های ترامپ تشکر کرد!
4-  تصاحب ثروت اوکراین: قبل از آنکه ترامپ برای بار دوم به قدرت برسد، بارها گفته بود که هزینه کردن برای اوکراین اشتباه است و برای همین به محض رسیدن به کاخ سفید در ازای کمک های آمریکا به جنگ با روسیه، خواهان منابع با ارزش اوکراین گردید.  وزیر دارایی آمریکا در ۳۰ آوریل ۲۰۲۵ به عنوان مقام رسمی ارشد از سوی کشورش توافقنامه ای را به امضاء رساند که براساس آن “صندوق سرمایه‌گذاری برای بازسازی آمریکا-اوکراین” تشکیل گردید! و دو طرف توافق کردند که منابع و دارایی‌هایشان، استعدادها و توانایی‌هایشان را  برای شتاب بخشیدن به بازسازی اوکراین به کار گیرند. برای اوکراین، این توافق ضروری بود تا بتواند همچنان به کمک های نظامی آمریکا در برابر روسیه امیدوار باشد. این بدان معنا بود که اوکراین منابع غنی خود از جمله مواد معدنی نادر شامل معادن تیتانیوم و لیتیوم را که کاربردی اساسی برای صنایع نظامی و انرژی‌های تجدیدپذیر تا تولید خودروهای برقی دارد، در اختیار آمریکا قرار دهد.
5-  دادن امتیاز به روسیه: لحن آمریکای دوران ترامپ نسبت به دوران بایدن به کلی تغییر نمود به نحوی که مسکو در شروع جنگ با اوکراین معتقد بود ایالات متحده آمریکا طراح اصلی تضعیف روسیه بوده و اوکراین فقط یک ابزار برای جنگ نیابتی است. اما هدف نهایی آمریکا، محاصره، مهار و فرسایش روسیه می باشد. اما ترامپ برخلاف جریان غالب در سیاست آمریکا، لحن تند کمتری علیه روسیه داشته و بارها گفته بود که با ولادیمیر پوتین می‌توان معامله کرد. منتقدان ترامپ معتقدند او بیش از حد با پوتین کنار می‌آید. آنچه بعنوان طرح ترامپ برای حل مشکل جنگ اوکراین مطرح می گردد احتمالا ممانعت از عضویت اوکراین در ناتو، پیشنهاد بی‌طرفی نظامی اوکراین و اعطاء منطقه مهمی از شرق و جنوب این کشور به روسیه است.  همان چیزی که اوکراین آن را تحمیل‌شده می‌داند و اروپا پاداش دادن به تجاوز می نامد.
6-  تضعیف ناتو: مهمترین پشتوانه برای اوکراین در جنگ با روسیه، ناتو بود. زلنسکی به امید کمک های ناتو به رهبری آمریکا در مقابل مسکو ایستادگی نمود و اکنون با تغییر سیاست های واشنگتن، ناتو نیز تضعیف گردید.
ترامپ، ناتو را نه تنها مفید نمی بیند بلکه هزینه آن را وبال گردن آمریکا می داند برای همین ضمن هشدار به کشورهای اروپایی برای قبول بودجه این سازمان نظامی، اهداف ترسیم شده و قوانین حاکم بر ناتو را که شامل جنگ اوکراین نیز می گردید، نپذیرفت. موضوع “گرینلند و قانون دفاع جمعی برای اعضاء” نیز بر بی اعتمادی بیشتر ترامپ نسبت به ناتو افزوده است.
مهمترین ویژگی های آمریکای ترامپ، خودخواهی ( America First )، عهد شکنی، سوداگری و منفعت طلبی، آشوبگری در نظام بین الملل، بی اعتنایی به قوانین جهانی و.. می باشد که مصداق همان “شمشیر به دست زنگی مست است”. اما باید به یاد داشته باشیم که هنر دیپلماسی در زیرکی و به خدمت گیری همین زنگی مست است.

 

یاد

نگاهی به مفهوم قدرت و اقتدار

روح اله متفکرآزاد
دیدار مردم شریف تبریز و آذربایجان شرقی با مقام معظم رهبری در آستانه سالروز قیام بیست‌ونه بهمن ۵۶ مردم تبریز در برابر رژیم ستم‌شاهی حاوی نکات بسیار مهم استراتژیکی بود که یکی از مهم‌ترین بخش‌های این دیدار تعلق داشت به پرداختی که مقام معظم رهبری به موضوع تهدیدات دشمن داشتند، ایشان در این دیدار تهدیدات ترامپ و آمریکا در قبال ایران آن‌هم در زمان مذاکرات بین دو کشور را از اعتبار ساقط کردند یعنی آنچه مهم بود این بود که ایشان با تهدید متقابل اعتبار تهدیدات آمریکا و تأثیرگذاری آن برای باج‌گیری از ایران و اعمال تأثیر در مذاکرات و همین‌طور قهرمان سازی از آمریکا را از بین بردند اما یک نکته ظریف دیگری مطمع نظر نگارنده است آنجایی که مقام معظم رهبری اشاره کردند به اینکه «آمریکایی‌ها ادعا دارند که ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیاست؛ قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن‌چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود»؛ از چند منظر قابل‌تحلیل است علاوه بر آنکه این فرمایش ملهم از سنت‌های الهی است جایی که خداوند سنت‌های خود را نسبت به ظالمین و فراعنه اشاره می‌فرماید.
(که در سخنرانی‌های پیشین ایشان نیز به این موضوع با مضمون اشاره به سرنگونی فرعون و نمرود و رضاخان و محمدرضا در اوج نخوت و پیش‌بینی سرنگونی ترامپ در اوج غرور پرداخته‌شده بود)، منظر دیگری هم دارد و آن این است که اشاره ایشان به سیلی خوردن متوهمان قدرت و نیز اشاره به خطرناک‌تر بودن سلاحی که ناو دشمن را به قعر آب فروخواهد برد، پرداختن به یک موضوع عقلانی و مبتنی بر واقعیات صحنه و مبتنی بر رشد قدرت نظامی ایران بر اساس دکترین قدرت نامتقارن است، نگاه استراتژیک موجود در این فرمایشات حائز اهمیت است، می‌دانیم که مفهوم قدرت و اقتدار دو مفهوم متفاوت نظامی است؛ ممکن است کشوری دارنده قوای نظامی و قدرت تسلیحاتی باشد اما لاجرم معنای آن این نیست که دارای اقتدار است همین‌طور معنای آن این نیست که توان اعمال آن قدرت را داشته باشد، از منظر دیگر ممکن است در مقابله قدرت دو نیروی روبه روی هم یا دو کشور در تقابل یا دو قدرت نظامی متخاصم، شاهد توازن قوا نباشیم ولی تعیین‌کننده نتیجه داشتن قدرت نباشد . بلکه میزان آسیب‌پذیری آن دارنده قدرت است که تعیین‌کننده است، هرکس که آسیب‌پذیری بیشتری دارد ممکن است قدرت هم داشته باشد اما در نقطه اقتدار قرار نداشته باشد؛ یعنی آن‌که ممکن است کشوری توان هزینه کرد نظامی گزافی داشته باشد و از توان نظامی بالایی برخوردار باشد اما آن توان نظامی برتر و آن هزینه کرد نظامی در برابر هزینه کرد کمتر اما نامتقارن کشور دیگر به جهت آسیب‌پذیری دارنده قدرت، دارای اقتدار تلقی نشود؛ یعنی می‌شود چنین فرض گرفت که دارنده قدرت می‌تواند از جایی که گمان نمی‌کند و از جایی که برای او نقطه قدرت تلقی می‌شود، ضربه‌ای مهلک و سهمگین بخورد. پس این آسیب‌پذیری آن کشور و آن دارنده قدرت است که تعیین‌کننده میزان مؤثر بودن قدرت وی است.
 به نظر می‌رسد آنچه مقام معظم رهبری اشاره داشتند منجر به تغییر محاسبات خواهد شد، از این منظر که جمهوری اسلامی ایران دارای توان و امکاناتی است که به‌صورت نامتقارن آن‌ها را مبتنی بر ظرفیت‌ها و پتانسیل خود رشد و ارتقاء داده و به نقطه‌ای رسانده که می‌تواند دارندگان برترین قدرت‌ها را زمین‌گیر کند و با ضربه به آن قدرت‌ها ضربات سنگینی وارد کند که امکان جبرانش برای آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود نداشته باشد؛ این یعنی اینکه دارا بودن ناو هواپیمابر بزرگ که خود یک قدرت تلقی می‌شود لاجرم همیشه به معنای پیروزی مالک این ناو نیست بلکه می‌تواند با ضربه‌پذیر بودن آن ناو توسط قدرت بومی یک کشور، نقطه قدرت آمریکا را تبدیل به نقطه‌ضعفش کند و این یعنی یک نگاه استراتژیک به موضوع قدرت و اقتدار.
 به نظر می‌رسد مقام معظم رهبری به یکی از مفاهیم بسیار پیچیده و پیشرو استراتژیک اشاره داشتند و با بیان این گزاره تهدیدات آمریکا را تبدیل به تهدیدات نامعتبر کردند. این گزاره مبتنی بر واقعیت‌های صحنه است و لذا مبتنی بر نظام محاسبات دقیق نبرد بیان شد و چون دشمن می‌داند که این نظام محاسبات، انتزاعی نبوده و واقعی است این فرمایش معظم له در معادلات اخیر و در منازعات اخیر تأثیرگذار خواهد بود.

یاد

تأثیر شیوۀ برگزاری انتخابات شورای شهر تهران بر کیفیت کاندیداها و منتخبان
تناسب یا تنازل؟!

مصطفی آقاجانی 

انتخابات تناسبی که ترجمان تقسیم تعداد کرسی‌های انتخاباتی بر اساس درصد رأی کسب شده توسط فهرست‌ها و افراد است، این روزها نقل محافل سیاسی، گروه‌ها و سیاست‌گذاران شده. قرار است در گام اول، انتخابات شوراها در حوزه انتخابیه تهران به شیوه تناسبی برگزار شود و اگر رضایت قانون‌گذاران و مجریان را تأمین کرد، در آینده در انتخابات سایر کلان‌شهرها و حتی انتخابات مجلس شورای اسلامی نیز به کار گرفته شود. 
به نظر می‌رسد محک و شاخص اصلی ارزیابی یک انتخابات درست، میزان و کیفیت مشارکت رأی‌دهندگان، منتخبان کارآمد و توانمند، اجرا و نظارت درست و دقیق و در نهایت ارتقای نرخ اعتماد و رضایت در آحاد جامعه است. در این مجال بر آنیم باتکیه‌بر شاخص کیفیت کاندیداتوری به ارزیابی کاربست شیوه تناسبی در انتخابات پیش‌روی شورای شهر تهران بپردازیم.

1- وضعیت پساجنگ
شکی نیست که آحاد مردم، به‌خصوص بخش‌های تولیدی و پیشران‌های اقتصادی بایستی باقدرت مضاعف و بدون دغدغه به فعالیت خویش بپردازند و کشور درگیر وضعیت نه جنگ، نه صلح نباشد. اما آیا این نسخه در لایه حکمرانی و سیاسی و به‌خصوص در سطح پایتخت سیاسی ایران و افرادی که آن را اداره می‌کنند، نیز صادق است؟ 
با نگاهی به تجارب کشور در فتنه‌های 88 و 98 و 1401 و نیز جنگ اخیر، این واقعیت رخ می‌نماید که متولیان شهری تأثیری چشم‌گیر در کنترل اوضاع و غلبه بر بحران‌ها دارند. متولیانی که از جمعشان سخن واحد، مقتدرانه و منسجم بیرون بیاید و بتوانند در هنگامه سختی، چابکی و کارآمدی از خود نشان دهند. اکنون که 16 سال از قضایای 88 گذشته است باید تأکید کرد اگر شهردار وقت تهران آنگونه به پاکسازی غبارهای شورش و بی‌نظمی برنمی‌خاست، آن فتنه نیز شاید در 9 دی خاتمه نمی‌یافت. در شرایط پساجنگی اخیر نیز وجود عناصری که دأبشان پایداری نظام و قوت قلب به همشهریان باشد از اهم ارکان مواجهه با صحنه است که لازمه‌اش تیمی هماهنگ و متعهد در پارلمان شهری است.

2- مشارکت تهرانی‌ها
تهرانی‌ها در انتخابات(های) اخیر کنش مشارکتی ضعیف‌تری از خود نشان داده‌اند. این کاهش که ریشه در علل و زمینه‌های بسیاری دارد در میان ثناگویان و ستایشگران انتخابات تناسبی، صرفاً به عنصر نمایندگی تقلیل داده شده است.
 به عبارتی بیان می‌کنند چون بخش‌های مختلف مردم به‌ازای منافع و سلیقه خویش، نمایندگان (به معنی اعم کلمه) سیاسی متناسب را نمی‌یابند، از مشارکت در انتخابات پرهیز می‌کنند. حال‌آنکه موانع مشارکت در تهران بر اساس پیمایش‌های مختلف اولاً ریشه در اقتصاد (کارآمدی) و پس از آن ریشه‌های اجتماعی و فرهنگی دارد. ازاین‌رو در پرداخت انتخابات تناسبی نباید مسئله را وارونه تبیین کرد و بر اساس نسخه غلط، امید شفا و بهبودی داشت.

3- کارنامه کارآمدی
از شورای اول اصلاح‌طلب تا شورای شهر ششم تهران، آن چیزی که در مدیریت شهری بیش از هر عنصر دیگری لازم و ضروری جلوه کرده و خدشه در آن باعث انحراف چرخه خدمات‌رسانی به مردم شده، عدم وحدت و انسجام در بدنه شورا بوده است. هرچند نظارت دقیق و غیرجانبدارانه، خویش‌کاری شورایی، انتخاب شهردار بر اساس صلاحیت‌ها مستلزم حریت تشکیلاتی است؛ اما تجربه زیسته شورای شهر تهران نشان داده است، با توجه به ملموس بودن کنش‌های شهرداری و اثرگذاری مستقیم در زندگی تهرانی‌ها که نوعی نظارت غیرمستقیم را سبب می‌شود، اختلافات داخلی شورا تبعات بسیار چشمگیرتر و زیان‌بارتری بر کارایی شورا و شهرداری و در نتیجه اعتماد عمومی به همراه داشته است.  اگر بازیگران متعارض صاحب سهام شورای شهر آینده شوند، این مدیریت بیش‌ازپیش متزلزل و این کارآمدی نسبی بیشتر تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت.  

4- دولت - شهر طهران
در سال‌های اخیر با توجه به ازدیاد فوق‌العاده جمعیتی در حریم تهران و افزایش و تعمیق مشکلات و مسائل طبقات مختلف به‌خصوص اقشار آسیب‌پذیر، شورا و شهرداری از جایگاه بالاتری در حل این مسائل برخوردار شده‌اند به‌نحوی که اختیارات شهری اگر به همین نحو افزایش یابد به سطح یک دولت محلی ارتقا می‌یابد. مسائلی چون آب، مسکن، آلودگی، انرژی، مایحتاج و کالاهای اساسی، امنیت و سلامت شهری با ورود سلایق متکثر قابل جمع‌بندی و در نتیجه اجرا نخواهد بود. به عبارتی اگر یکی از سناریوهای انتخابات تناسبی در تهران - که چندان بعید هم نیست تحققش - تشکیل شورای متشتت باشد، معضل تصمیم‌گیری و اجرای هدفمند و مقتدرانه را که از جمله مسائل حکمرانی ماست، نه‌تنها فرونمی‌کاهد؛ بلکه تشدید خواهد کرد.

5- بی‌ثباتی؛ موریانه‌ای که اعتماد را می‌بلعد
از جمله مضرات و مسائل چالش‌زا در مدیریت‌های انتخابی در ایران چرخش سریع نیروی انسانی و سیاست‌هاست. به‌نحوی که با یک انتخابات، نه‌تنها اقدامات و تاکتیک‌ها بلکه تا سطح سیاست‌ها و راهبردها نیز دچار تغییر، تحول و حتی دگرگونی می‌شوند؛ معضلی که در هر دو جریان اصلی سیاسی کشور و در چرخش‌های قدرت بینشان بارها شاهد بوده‌ایم. این معضل در بستر انتخابات تناسبی پیش رو نه‌تنها می‌تواند منجر به تغییر مدیریت شهری مستقر شود که طبعاً مضراتی را بر برنامه‌ریزی‌های سال‌های اخیر در حوزه حمل‌ونقل، ترافیک، مدیریت پسماند، حوزه فرهنگی، مدیریت آسیب‌های اجتماعی و مدیریت پساجنگ خواهد داشت؛ بلکه احتمالاً به واسطه تشتت و تعارض نظرات اعضا، منجر به روی کارآمدن شهرداران کوتاه‌مدت در یک دوره مدیریت شهری خواهد شد. معضلی که خود باعث خدشه به اعتماد و امید شهروندان خواهد شد. 

6- حزبِ حَرب؛ معادله تناسب
احزاب در شرایط مطلوب خود بایستی در خدمت منافع عمومی، حاکمیت و مردم باشند و اگر اختلاف و تفاوتی نیز در نظرات، راهبردها، سیاست‌ها و اقدامات داشته باشند این موارد به تقابل و نزاع نمی‌انجامد. 
انتخابات تناسبی در وضعیت کنونی احزاب - که شرایط آنان را در یادداشت دیگری توضیح داده‌ام - نه‌تنها در بازه پیشاانتخابات و حین انتخابات باعث نزاع و جنگ حزبی بین احزاب دو جریان اصلی و نیز درون دو اردوگاه اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی خواهد شد؛ بلکه در مرحله پس از انتخابات نیز به شکل‌وشمایل دیگری ادامه خواهد یافت. به‌خصوص که برای احزاب و گروه‌های موجود پیروزی یا شکست در یک انتخابات، منجر به جایگاه‌یابی مجددشان در سپهر سیاسی و کنشگری متناسب ایشان برای اهداف حزبی و گروهی‌شان می‌گردد، برای مثال ناکامی یا کارنامه ضعیف یک گروه در انتخابات شورای شهر تهران باعث می‌شود آن گروه تمام تلاشش را برای ایجاد تصویر منفی از گروه پیروز یا اجماع‌ساز به کار گیرد که خود به تسلسل نزاع و جنگ احزاب می‌افزاید. 

7- توقف در منطقۀ توقف مطلقاً ممنوع!
اگر شهر تهران را به‌مثابه یک اکوسیستم زنده تصور کنیم برای حفظ تعادل خروجی و ورودی آن باید جلوی هرگونه وقفه و مانعی را سد کرد. اگر امسال حجم بزرگی از آسفالت در سطح شهر انجام شده یا تعداد قابل‌توجهی اتوبوس شهری وارد چرخه حمل‌ونقل عمومی شده با تسامح می‌توان نتیجه گرفت این بخش از مشکلات این اکوسیستم در یک بازه زمانی مشخص رفع شده است و برای بازگشت تعادل به سایر عرصه‌های آن باید اقدام کرد.
 فارغ از آنکه چه کسی یا چه لیستی در انتخابات آتی پیروز شود، وقفه در اداره و ترمیم معضلات انباشته شهر نه‌تنها منجر به خدمت‌رسانی و رضایت عمومی نمی‌شود؛ بلکه باعث بازگشت به عقب و در نتیجه آسیب به امید و اعتماد نسبی شکل‌گرفته می‌گردد. انتخابات تناسبی در این زمینه می‌تواند تسهیل‌گر باشد و با وقفه‌های به‌ظاهر حرفه‌ای و تخصص‌مآبانه قطار حرکت شهر به سمت بازیابی تعادل خویش را کُند نماید یا در آن اخلال ایجاد کند. برخورد تخصص‌مآبانه (منتخبین متشتت) به معنای جلوگیری منفعت‌جویانه ایشان (در پوشش خیرخواهی و تخصص‌گرایی) با طرح‌ها و برنامه‌های مدیریت شهری است. نمونه این تخصص مآبی را در بیان وزیر اسبق مسکن شاهد بودیم که به عدم ساخت حتی یک واحد مسکونی افتخار می‌کرد یا شهردارانی که به دلایل مختلف از انجام طرح‌های عمرانی شهر طفره می‌رفتند. پرواضح است که این نکته به معنای عدم نظارت شورا و مقابله با نقد تخصصی نیست.

 جمع‌بندی
انتخابات تناسبی می‌تواند باعث ایجاد حس عاملیت، نمایندگی شدن، توزیع عادلانه‌تر قدرت، افزایش تنوع سیاسی شود؛ ولی لزوماً به تقویت شایسته‌سالاری، پاسخگویی بیشتر منتخبین، شکل‌گیری و تقویت احزاب، برنامه‌محوری و در نهایت افزایش کیفیت کاندیداتوری نمی‌انجامد. انتخابات تناسبی وقتی جواب می‌دهد که ما احزاب مناسبی نیز در چنته داشته باشیم. 
کنشگران حزبی‌ای در دسترسمان باشد که از بازی‌های کوتاه‌مدت عبور کرده و با بزرگ‌منشی منافع عمومی و ملی را بر منافع شخصی و گروهی‌شان غلبه دهند. انتخابات شورای شهر تهران با زمینه پساجنگی آن اگر منجر به اختلال در خدمت‌رسانی عمومی شود، نزاع را بین احزاب عمیق کند، باعث بی‌ثباتی مدیریتی شود، صورت‌‌بندی خطایی از مسئله مشارکت را نتیجه دهد یا اقتدار و قدرت مدیریتی آینده را تحت‌الشعاع قرار دهد از هدف اصیل خویش دور می‌افتد و باید گفت دیگر تناسبی با وضعیت فعلی تهران نخواهد داشت. از سویی ظاهراً دستورکارسازان پشت‌پرده این طرح که در حلقه‌های اندیشه‌ورزی نهادها از بالا آمدن آن خوشحال هستند چندان ملتفت نیستند که سرنا را از دهانه گشاد آن نواخته‌اند و صدایی که به گوش خواهد رسید چندان دلنشین نخواهد بود! فقدان توان اجماع‌سازی، عدم تمهید مقدمات تشکیلاتی، بال‌وپر ندادن پیشینی و بلندمدت به احزاب، دیده نشدن احزاب در لایه‌های مختلف سنت و فرهنگ سیاسی ایرانی و پرزحمت بودن حل همه این مسائل نباید باعث می‌شد با «تابلوی تناسبی» به فریبکاری دست بزنیم و در مشورت به حاکمان خیانت بورزیم. صورت‌بندی انتخابات تناسبی به شیوه جاری، احتمالاً گره رشد واقعی احزاب (اسلامی ایرانی که دغدغه رهبر انقلاب نیز است) را کورتر خواهد کرد؛ چراکه به‌جای پرداختن به علت سراغ معلول رفته است! هرچند این نوشتار تحمل پرداختن بیشتر به این مسئله را ندارد؛ ولی به‌عنوان یک قرینه باید گفت از جمله نشانه‌های خطا بودن این طرح استقبال فوق‌العاده احزاب و تشکل‌های شخصی - کاغذی از این طرح است؛ تصویری که یادآور احزاب صوری صدر مشروطه است که برای خوشامد خود و اهدافشان آن به آن دست به انشعاب و صورت‌بندی‌های جدید حزبی و به‌اصطلاح دکان‌سازی جدید می‌زدند.

یاد

خطر زخم بر پیکر  امید

سیدصادق غفوریان 

وقتی سخن از «زیرساخت» یک کشور به میان می آید، عمدتا سازه های کلان و حیاتی همچون نیروگاه، پالایشگاه، سکوها، خطوط مخابرات و انتقال انرژی به ذهن می آید که البته در ادبیات و گفتمان حکمرانان نیز همین گونه است و اساسا در این گفتمان، زیرساخت به سازه های فیزیکی محدود می شود. 
اما با نگاهی فراتر از ذهنیت ها و باورهای کنونی، زیرساخت توسعه یک جامعه، تنها این سازه های فیزیکی نیستند و به طور مشخص، نیروی انسانی و امید او به آینده، خود یک «زیرساخت» مهم و حیاتی قلمداد می شود.
 در حقیقت، «امید» همچون یک ثروت و دارایی مولد و موتور محرکه هر حرکت و اقدامی است که با موجودیت آن می توان ایده ها و اندیشه ها را به «میدان» و «عمل» آورد. 
 «امید»، چرا یک دارایی مولد است؟
اقتصاددانان «دارایی مولد» را تنها ابزار راهبردی در جهت وصول به اهداف و آرمان های بزرگ، استقلال و قدرت در زمانه و دنیای پر از نوسان امروز بر می شمارند. چراکه این نوع دارایی و ثروت، نه تنها حافظ ارزش و بهای خود است، بلکه روند فعالیت مالی را به «جریان نقدی مثبت» و رشد تبدیل می کند. از این روست که «امید به آینده» به مثابه «دارایی مولد» عمل می کند و مادامی که این ظرفیت در فرد و جامعه، جریان داشته باشد، می توان اهداف و آرمان ها را دست یافتنی دید.
امید، تفکر مسیر 
 اما «امید به آینده»، چگونه مسیر دستیابی به اهداف و تحقق آن را روی زمین عملیاتی می کند؟
در واکاوی این پرسش و در بررسی دیدگاه روان شناسان امید، به معانی و گزاره های جذابی می رسیم از جمله این که، امید واقعیتی فراتر از «خیال» و آرزوی خیالی و همچون یک «استراتژی واقعی ذهنی» ترسیم می شود که به عنوان فرایند شناختی، این امکان و توانایی را به فرد و جامعه می دهد تا مسیر وصول به اهداف هموار و تسهیل شود. روان شناس غربی چارلز اسنایدر که حدودا دو دهه قبل درگذشت و در روان شناسی مثبت گرا در جهان صاحب جایگاه بود، «امید» را به دو نوع «تفکر مسیر» و «تفکر عاملیت» تشبیه کرده است. به زبان ساده، امید در نگاه او که از تجربه های پژوهشی و بالینی برآمده، توان و قدرت یافتن مسیر وصول به هدف و همچنین اراده برای استفاده از این مسیرها را تولید می کند.
فقط یک راه؛ امیدآفرینی
با این وصف، امروز امید به آینده در افراد و جامعه، در جایگاه پیشران ساحت های زیرساختی و کالبدی را نه تنها نمی توان نادیده انگاشت، بلکه باید مدعی شد، چنانچه حکمران برای آینده و  مسیر پیش رو، آمال و آرمانی در سر دارد، راهی جز تولید و تقویت امید در پهنه جامعه خود ندارد. 
ما ، جامعه و امید
آن چه تا این جای این نوشتارآمد، شاید مقدمه ای بود برای تذکاری دوباره به جامعه ای که اکنون محل تنفس و زیست ماست. اغلب اهالی این مُلک به سرزمین بزرگ و پرافتخارشان می بالند و برای این خاک پاک، جان که تمام وجودشان را تقدیم می کنند اما اگر، این وطن نیز به خود زخمی ببیند ناچار به مرهم آنیم. 
آری؛ به نظر می رسد، این روزها که البته در این سال های اخیر «امید»، آن قد و قامت پیشین خود را ندارد و بلکه زخم و زخم هایی بر پیکر این موتور محرک و دارایی مولد، نشسته است. درد و غصه آن جا افزون می شود که اساسا بخشی از بدنه سیاست گذار، به دلیل فاصله طولانی اش با جامعه و نسل های جدید هیچ گونه تصویر و برداشتی از میزان عمق این زخم و جراحت ندارد. رسانه های پرمخاطب و نه رسانه هایی که فقط نمای ملی دارند، معلمان، استادان و صاحبان تاثیرگذار تریبون ها و نه آنان که کلامشان با جامعه، تولید خشم می کند، امروز تکلیفشان جز امیدآفرینی نیست که البته، اگر یک جامعه، دارای ابعاد و ساحت های استاندارد اقتصادی و معیشتی باشد، همین خود مهم ترین عامل تولید امید است و بس.

یاد

اکسیر پیش‌دستانه

علی شمعدانی

تاکید ایران بر اقدام پیش‌دستانه نظامی،‌ طبق دکترین جدید دفاعی کشور است. نیروهای مسلح ایران اکنون در آماده‌باش کامل به سر می‌برند. همه چیز برای یک واکنش فوری همه‌جانبه و فراگیر به هر نوع تهاجمی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی آماده است. شورای دفاع، طرح‌ها و سناریوهای مختلفی متناسب با هر نوع حمله احتمالی به ایران طراحی کرده است. دستورات لازم به همه سطوح فرماندهی در نیروهای مسلح داده شده تا در صورت لزوم، سناریوهای مختلف اجرا شود. بانک اهداف ایران تکمیل است و تاکتیک‌های مختلف برای حمله به این اهداف نیز طراحی شده است. به عبارتی، اکنون دست ایران روی ماشه است و چکاندن ماشه، بستگی به رفتار طرف مقابل دارد. در چنین شرایطی که نیروهای مسلح ایران در آماده‌باش صد درصدی قرار دارند، همه چیز برای انجام اقدام پیش‌دستانه کاملا فراهم است. با توجه به احاطه و رصد لحظه‌ای آرایش طرف مقابل، ایران این قابلیت را دارد که برآورد دقیقی از اقدامات احتمالی داشته باشد. به همین خاطر در صورتی که جمع‌بندی نیروهای مسلح ایران این باشد که طرف مقابل در آستانه انجام حمله است، همه چیز برای اجرای سناریوی اقدام پیش‌دستانه فراهم است. آنچه از شواهد و قرائن پیداست، اقدام پیش‌دستانه نه یک تهدید، بلکه یک راهبرد مهم و موثر در دکترین دفاعی ایران است. به عبارتی، ایران اقدام پیش‌دستانه را نه اقدامی برای مقابله با تهدید، بلکه به مثابه فرصتی برای تغییر معادله جنگ می‌پندارد.
به همین خاطر طی هفته‌های اخیر، هر بار که ایران موضوع اقدام پیش‌دستانه را مطرح کرده، طرف مقابل متوجه شده این تهدید کاملا معتبر است و ایران آمادگی اجرای اقدام پیش‌دستانه را دارد. رئیس‌جمهور آمریکا شامگاه پنجشنبه گذشته به وقت تهران، در اظهار نظری تهدید‌آمیز از یک بازه زمانی ۱۵ روزه برای حصول توافق در مذاکرات با ایران خبر داد. در‌ واقع دونالد ترامپ با این اظهارنظر، یک بازه زمانی مشخص برای حمله احتمالی به ایران مطرح کرد.
این اظهارنظر ترامپ که در‌‌ راستای تشدید فشار بر ایران و تحمیل خواسته‌های آمریکا به طرف ایرانی مطرح شد، یک اشتباه بزرگ محاسباتی از سوی رئیس‌جمهور آمریکا بود، چرا که زمینه و بستر لازم را برای اجرای اقدام پیش‌دستانه ایران فراهم ‌آورد. 
قطعا پنتاگون با توجه به آرایش دفاعی و تحرکات مستمر نیروهای مسلح ایران، به آمادگی ۱۰۰ درصد ایران برای هر گونه اقدام تهاجمی یا دفاعی پی برده است. 
به همین خاطر، طرح موضوع اقدام پیش‌دستانه از سوی ایران، یک تهدید کاملا جدی و معتبر است. کما اینکه پیش از این نیز طرح موضوع اقدام پیش‌دستانه از سوی ایران، باعث عقب‌نشینی آمریکا از تهدیدات نظامی علیه ایران شد. نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای دفاع ایران، شامگاه جمعه با انتشار مطلبی، با استناد به زمان‌بندی ۱۰ تا ۱۵ روزه ترامپ برای حصول توافق، از احتمال اقدام پیش‌دستانه ایران خبر داد.‌ در واقع ایران بازه زمانی اعلامی ترامپ را به عنوان سندی درباره زمان حمله احتمالی آمریکا محاسبه کرده و حق خود می‌داند در برابر این تهدید علنی، اقدام پیش‌دستانه انجام دهد. ضمن اینکه همان‌گونه که گفته شد، با توجه به معادله جنگی موجود بین آمریکا و ایران، اقدام پیش‌دستانه ایران، یک فرصت طلایی برای زمین‌گیر کردن متجاوز و وارد آوردن ضربات کلیدی و تعیین‌کننده به او است. این موضع ایران، به صورت مشخص و ملموس، اشتباه محاسباتی ترامپ در زمان‌بندی توافق و جنگ‌‌ را نشان می‌دهد. ضمن اینکه این تهدید معتبر می‌تواند عملیات روانی ترامپ‌‌ برای فشار به ایران و تحمیل خواسته خود در مذاکرات را خنثی کند. به هر حال، ایران به صورت کاملا معتبر به طرف آمریکایی تفهیم کرده در معادله جنگی فعلی، اقدام پیش‌دستانه را نه یک اقدام دفاعی صرف، بلکه یک فرصت تعیین‌کننده تلقی می‌کند. اقدام پیش‌دستانه ایران، یک متغیر کلیدی در معادله نظامی فعلی میان آمریکا و ایران است. متغیری که می‌تواند صحنه نبرد را به طور کلی تغییر دهد. به همین خاطر است که طرف آمریکایی، تهدید ایران به انجام اقدام پیش‌دستانه را کاملا جدی و معتبر می‌داند.

ارسال نظرات