پرسش و پاسخ

21 بهمن 1404 - 14:31
یادداشت ها / مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۴۰۴

۲۲ بهمن؛ حضور اراده‌ها علیه توهم دشمن

۲۲ بهمن؛ حضور اراده‌ها علیه توهم دشمن
در پیام مهم رهبر معظم انقلاب در آستانه چهل‌وهفتمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، مساله امنیت، نه در معنای صرفا نظامی یا فنی آن، بلکه در معنای عمیق اجتماعی و ارادی‌اش صورت‌بندی شده است. تأکید بر اینکه حضور مردم می‌تواند دشمن را از طمع‌ورزی مأیوس کند، نشان می‌دهد امنیت جمهوری اسلامی بیش و پیش از هر چیز، به پیوند زنده میان نظام و مردم متکی است.
کد خبر : 21307

تبیین:

یاد

از انقلاب تا آزادی

سید محمدعماد اعرابی

می‌خواهم از 22 بهمن بگویم اما نه از 22 بهمن 1357؛ بلکه از بهمن 1350. آن روزها به علت سرما و برف شدید وضعیت ایران بحرانی بود. ارتباط بیش از 3700 شهر و روستا قطع شده و جاده‌های مهم کشور از جمله هراز، رشت، اصفهان، شیراز، تبریز، همدان و... مسدود بود. 19 بهمن 1350 روزنامه‌ها از قطع ارتباط زمینی اکثر شهرها و حتی کنده شدن برخی دکل‌های مخابراتی و قطع ارتباطات درون‌شهری خبر دادند. یک روز بعد در 20 بهمن 1350 ارتباط پایتخت با 6 استان کاملا قطع شد، برخی شهرها و روستاها در محاصره برف قرار گرفت و برف و سرما تعداد قابل توجهی از مردم ایران را به کام مرگ کشاند. تنها در یک مورد شصت نفر بر اثر ریزش بهمن خفه شدند. بهمن 1350 روزهای تلخی برای مردم ایران داشت اما فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر فارغ از هر درد و غمی، خاندان سلطنتی[!] پهلوی مشغول تفریح بود. 24 بهمن 1350 روزنامه اطلاعات در صفحه اول خود تصویری از محمدرضا پهلوی و فرح دیبا در لباس اسکی منتشر کرد و زیر آن نوشت: «شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت شهبانو که برای استفاده از تعطیلات سالیانه اینک در سن‌موریتس سوییس به سر می‌برند ساعاتی را نیز در روز به ورزش اسکی در ارتفاعات سن‌موریتس می‌گذرانند. در میان ورزش‌های مختلف شاهنشاه به ورزش اسکی علاقه خاصی دارند و این امر در وجود والاحضرت ولیعهد و دیگر والاحضرت‌ها نیز علاقه به‌خصوصی نسبت به اسکی تولید نموده است.» محمدرضا پهلوی در اوج درد و اندوه مردم ایران حاضر نشد حتی یک روز از سفر تفریحی‌اش به سوییس کم کند و مثل تفریحات زمستانی سال‌های گذشته‌اش، پس از 35 روز خوش‌گذرانی 11 اسفند 1350 به ایران برگشت. او حتی یک پیام سوگواری و همدردی ساده و کوتاه برای مردم ایران منتشر نکرد!
می‌خواهم از 17 شهریور بگویم اما نه از 17 شهریور 1357 که مزدوران شاه، مردم بی‌دفاع را در میدان ژاله و خیابان‌های اطراف به خاک و خون کشیدند؛ بلکه می‌خواهم از شهریور 1352 بگویم. روزهایی که بدون هیچ تحریم و حصر اقتصادی و علی‌رغم ارتباطات گسترده با آمریکا و حتی اسرائیل، برخی کالاهای اساسی نایاب و تورم سر به فلک کشیده بود. «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران می‌گفت: «مقامات دولتی نرخ سالیانه‌ [تورم] را 20 درصد اعلام کرده بودند، ولی نرخ واقعی تورم، بسیار بیشتر از این رقم بود.» و نشریه آمریکایی تایم در گزارش خود تورم ایران را تا 50 درصد ارزیابی کرد. 24 شهریور 1352 «اسدالله علم» وزیر وقت دربار هنگام صرف شام به محمدرضا پهلوی از کمبود کالاهای اساسی گله کرد. پاسخ محمدرضا به گلایه‌های علم ناامیدکننده بود؛ او گفت مردم باید یاد بگیرند بدون کالاهای اساسی زندگی کنند: «سر شام موضوع صحبت کمبود بعضی از کالاهای اساسی بود، که شاه عقیده دارد مردم باید یاد بگیرند بدون آن‌ها زندگی کنند!» 
چند ماه بعد «اسدالله علم» باز هم از وضعیت نامساعد بازار و معیشت مردم به محمدرضا پهلوی گله کرد و این بار هم پاسخی بهتر از قبل نگرفت: «به شاه عرض کردم متأسفانه در داخل به واسطه غفلت متصدیان نه گوشت در دسترس مردم است نه شکر، نه گوشت مرغ و مردم خیلی ناراضی هستند و این صحیح نیست. آخر چرا این پیش‌بینی‌ها را نمی‌کنند؟ همه‌ چیز هم گران شده. تعجب است که شاهنشاه تمام گوش کردند ولی همان‌طور که چشم‌شان را روی هم گذاشته بودند اصلاً باز نکردند و یک کلمه جواب ندادند.» آن روزها اوج درآمدهای نفتی ایران بود؛ رژیم پهلوی بدون هیچ مانعی تا 6 میلیون بشکه نفت در روز می‌فروخت و به دلیل شرایط منطقه قیمت نفت نیز 3 برابر شده بود. اما فقط خاندان پهلوی و سایر سرمایه‌داران وابسته به دربار بودند که از این افزایش فوق‌العاده درآمدهای نفتی بهره می‌بردند. طبق آمارها اقشار ثروتمند 55.5 درصد هزینه‌های جامعه را به خود اختصاص می‌دادند و سهم توده‌های مردم تنها 3.7 درصد بود. اسدالله علم در خاطرات خود از آن روزها نوشت: «تنها چیزی که مردم می‌فهمند این است که تورم، مشکل فلج‌کننده‌ای است و وضع خدمات عمومی اسفناک است.»
می‌خواهم از 16 آذر بگویم اما نه از 16 آذر 1332 که پس از کودتای 28 مرداد، رژیم پهلوی سه دانشجوی ایرانی را پیش پای معاون رئیس‌جمهور آمریکا قربانی کرد؛ بلکه می‌خواهم از آذر 1340 بگویم. وقتی هواپیمای «داود بن گوریون» اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشست. روابط ایران و رژیم صهیونیستی گرم و صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر شد. می‌خواهم از سال‌هایی بگویم که نفوذ رژیم اشغالگر قدس روز به روز در ایران بیشتر می‌شد و چیزی نمانده بود که ایران هم به اشغال آنها دربیاید. با پروژه‌هایی مانند طرح کشت و صنعت اسرائیل در دشت قزوین، کشاورزی و صنایع وابسته به آن در ایران به سود رژیم صهیونیستی تضعیف شد تا جایی که با تقریبا یکطرفه شدن روابط تجاری، ایران حتی تخم مرغ را هم از اسرائیل وارد می‌کرد. از سال 1340 تا 1352 واردات ایران از اسرائیل از رقم 2160 میلیون ریال به 14،700 میلیون ریال افزایش یافت. ایران 75 درصد نفت اسرائیل را تأمین می‌کرد. اسرائیل نقش پررنگی در تجهیز و آموزش نیروهای ساواک داشت و حتی از امکانات ساواک برای پیشبرد پروژه‌های خود استفاده می‌کرد و بدون اطلاع آنها علیه کشورهای منطقه عملیات انجام می‌داد. آنها سه پایگاه جاسوسی در ایران برای رصد تحرکات عراق و دیگر کشورهای عربی راه انداختند و برای پوشش فعالیت‌های‌شان از شناسنامه‌های ایرانی استفاده می‌کردند.
نفوذ وابستگان نظامی و امنیتی اسرائیل در ایران به حدی بود که گاهی چهره‌های سیاسی و نظامی ایرانی برای رشد و ترفیع در رژیم پهلوی به آنها متوسل می‌شدند تا برای‌شان کارسازی کنند. «بنجامین بیت هلحمی» از اساتید دانشگاه حیفا در اراضی اشغالی درباره موارد متعدد مراجعاتی از این دست به «یعقوب نیمرودی» وابسته نظامی وقت رژیم صهیونیستی در ایران می‌نویسد: «میهمانان اسرائیلی او مسلما حیرت می‌کردند از اینکه می‌دیدند، ژنرال‌های ارتش ایران، صبورانه در راهروی دفتر کار وی انتظار می‌کشند، تا طی دیدار کوتاهی با او، از وی بخواهند نزد رئیس ستاد و یا حتی «شاه» وساطت و یا شفاعت آنها را بکند.»
می‌خواهم از سال‌ها و ماه‌ها و روزهای رژیم پهلوی بگویم. روزگاری که ایران نه کشوری مستقل، آباد و پیشرو در علم و فناوری که مستعمره‌ای ویران و وابسته بود. روزهایی که کودکان ایرانی پیش از پرچم ایران، نقاشی پرچم آمریکا را یاد می‌گرفتند. 6 مهر 1353 یکی از اعضای حزب ایران نوین (یکی از دو حزب دولتی در رژیم پهلوی) در جمع اعضای حزب از این وضعیت انتقاد کرد؛ در گزارش ساواک از آن جلسه آمده است: «دکتر قاسمى درباره وضع مدارس ملى گفت بعضى از مدارس ما با این که پایه و اساس آنها ایرانى است ولى اصول و قواعد کشورهاى بیگانه در آن تدریس مى‌شود. وى اضافه کرد: دختر 5 ساله‌اى دارد که در مدرسه پیشرو تحصیل مى‌کند. از روز اول کتاب‌هاى انگلیسى به آنان تدریس کرده‌اند. نمونه کتاب‌ها را نیز به حاضرین نشان داد که در آن کتاب‌ها بیشتر از وضع کشور آمریکا نوشته بود. در صفحه اول پرچم آمریکا و نقشه آمریکا قرار داشت و از تمام شاگردان خواسته بودند که روز اول رنگ و نقشه پرچم آمریکا را بکشند و گفت بچه ایرانى باید اول پرچم کشور خودش را بشناسد نه پرچم آمریکا را و گفت اینجانب نقاشى بچه را به شوراى حزب ایران نوین بردم ولى متأسفانه حزب و آموزش و پرورش هر دو از مدرسه پیشرو حمایت کردند.»
می‌خواهم از روزگار پهلوی بگویم اما برای گفتن از تاریخ تلخ آن روزها نه یک ستون از روزنامه که به هزاران کاغذ و هزاران کتاب احتیاج است. آن روزها به تاریخ به پیوست و حالا به برکت انقلاب خمینی(ره) ایرانی مستقل داریم که علی‌رغم همه تحریم‌ها در حساس‌ترین شاخه‌های علم و فناوری نه فقط در منطقه که در جهان از جمله کشورهای پیشرو به حساب می‌آید. ایرانی داریم که زیر بار زور و تحمیل دولت‌های خارجی نمی‌رود و در ایستادگی مقابل قدرت‌های غرب و شرق الگوی کشورهای منطقه و حتی جهان شده است. ایرانی داریم که سرنوشتش را در 47 سال گذشته، مردم خودمان با 43 انتخابات رقم زده‌اند؛ انتخاباتی که گاه نتیجه‌اش به بهبود شرایط کشور و پیشبرد اهداف انقلاب انجامید و گاه با کم‌لطفی و کوتاهی منتخبان، عرصه بر مردم تنگ شد. در این 47 سال خاطرات و تجربیات خوب و بد فراوان بوده اما هیچ چیز به شیرینی اراده و آزادی‌مان در تعیین سرنوشت کشور خودمان نیست. من فردا باز هم از خیابان انقلاب اسلامی به میدان آزادی می‌روم تا چهل و هفتمین سالگرد استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را برای ایران جشن بگیرم.

یاد

ملت، ایران را حماسه ساز و شکست ناپذیر کرده است

سیدعبدالله متولیان

۲۲ بهمن، در تقویم جمهوری اسلامی، نه یک مناسبت، بلکه یک معیار است. معیاری برای سنجش میزان ایستادگی، انسجام و قدرت واقعی ملّت ایران. پیامی که دیروز از زبان رهبر معظم انقلاب، خطاب به ملت ایران مخابره شد، دقیقاً بر همین حقیقت انگشت گذاشت: قدرت ملی، پیش از آنکه در زرادخانه‌ها تعریف شود، در اراده ملت‌ها متولد می‌شود؛ و ۲۲ بهمن، صحنه عینی رونمایی از همین اراده است. 
اهمیت ۲۲ بهمن امسال، اما مضاعف است. نه از سر تکرار سالگردها، بلکه به دلیل عبور ملت ایران از یکی از خطرناک‌ترین سناریو‌های طراحی‌شده علیه موجودیت کشور. آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه رقم خورد، یک حادثه محدود یا اغتشاش مقطعی نبود، طرحی چندلایه برای فروپاشی امنیت، تخریب زیرساخت‌های حیاتی و خدماتی، ایجاد وحشت عمومی و گشودن مسیر تجزیه و مداخله خارجی بود. پروژه‌ای که قرار بود ایران را از درون زمین‌گیر کند. 
بر اساس شواهد و اعترافات علنی مقامات امریکایی و صهیونی، این بار دشمن به جنگ روایت بسنده نکرده بود، میدان واقعی را هدف گرفته بود. پروژه کشته سازی، اختلال در زندگی و معیشت مردم، تحریک خشم اجتماعی، فعال‌سازی هسته‌های ناامن و سپس ورود بازیگران خارجی با نقاب حمایت از مردم، نقشه‌ای آشنا، اما این‌بار با ابعادی بی‌سابقه بود. آنچه این سناریو را متوقف کرد، نه یک عامل منفرد، بلکه ترکیب رهبری هوشمند، اقدام میدانی دقیق و فداکاری نیرو‌های مختلف کشور بود، از امدادی و خدماتی تا انتظامی، اطلاعاتی و امنیتی. هزینه این ایستادگی سنگین بود، اما نتیجه‌اش حفظ ایران بود. 
نقطه شکست دشمن، اما در جای دیگری رقم خورد: در مردم. حماسه ۲۲ دی‌ماه، پاسخی آرام، اما قاطع به پروژه‌ای بود که روی فروپاشی روانی جامعه حساب کرده بود. مردم آمدند تا نشان دهند امنیت، استقلال و تمامیت ارضی ایران، موضوع جناح و سلیقه نیست. این حضور، پیام روشنی داشت: ملت ایران، در همیشه تاریخ صاحب اراده‌های پولادین است و خوب می‌داند در بزنگاه‌ها کجا باید بایستد. 
۲۲ بهمن امسال، ادامه طبیعی همان ایستادگی است. همان‌گونه که رهبر انقلاب تأکید کردند، این راهپیمایی در جهان بی‌نظیر است، نه به‌خاطر عدد و آمار صرف، بلکه به دلیل استمرار آگاهانه آن. ملتی که وسط میدان است و پس از دهه‌ها، همچنان روز استقلال خود را با حضور داوطلبانه در خیابان‌ها زنده نگه می‌دارد، ملتی است که دشمن را ناچار به عقب‌نشینی می‌کند. این همان «مأیوس سازی دشمن» است که در پیام مقام معظم رهبری به عنوان یک ضرورت راهبردی بر آن تأکید شد. 
قدرت ملی ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری، در همین پیوند ملت و هویت انقلابی متجلی است. موشک و هواپیما، بدون اراده ملت، بازدارندگی نمی‌سازد. آنچه دشمن را متوقف می‌کند، ملتی است که در لحظه خطر، متحد می‌شود و صحنه را خالی نمی‌کند. ۲۲ بهمن، نمایش همین واقعیت است، نمایشی که هر سال تکرار می‌شود، اما هر بار معنای تازه‌ای می‌یابد. 
راهپیمایی ۲۲ بهمن فردا فقط یادآور یک پیروزی تاریخی نیست، اعلام سرزنده بودن یک ملت است. ملتی که فتنه را خوب می‌شناسد و توطئه را خنثی می‌کند و امروز با حضور خود، قدرتش را به رخ می‌کشد. این پیام، نه فقط برای دشمنان ایران، بلکه برای همه ملت‌هایی است که چشم به الگوی ایستادگی دوخته‌اند. ۲۲ بهمن روزی است که ایران، خودش را نشان می‌دهد، و این بزرگ‌ترین سرمایه یک کشور است.

یاد

مظلومیت “انقلاب اسلامی”

هوشمند سفیدی

فردا ۲۲ بهمن ، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند مردم ایران در سال ۱۳۵۷ است ؛ و عملا آغاز ۴۸ امین سال حیات آن .
با توجه به اینکه نگارنده شاهد پیروزی انقلاب اسلامی بودم ، بایسته و شایسته می دانم در این یادداشت ، به یک واقعیت تلخ اشاره کنم که بی تردید “مظلومیت انقلاب اسلامی” است.
تردیدی نیست که شمار زیادی از مردم ایران که در آن مقطع به دنیا نیامده بودند ، صرفا از طریق شنیده ها و مطالعات ، این پدیده سیاسی بزرگ قرن ۲۰ را قضاوت کرده و آن را ارزیابی می کنند ،گرچه به نظرم تلاش قابل قبولی در معرفی آن برای این افراد صورت نگرفته و نمی گیرد .
آنان که در زمان وقوع انقلاب اسلامی حضور داشتند ، به یاد دارند که مردم در آن مقطع شادی و خوشحالی بسیار زیادی داشتند و از اینکه توانسته بودند تلاش ۱۰۰ ساله خود را به ثمر بنشانند، مسرور و امیدوار بودند.
اینک که ۴۷ سال از این واقعه تاریخی بزرگ می گذرد، متاسفانه برای ارائه دستاوردهای آن ، تلاش در خوری مشاهده نمی شود .من همواره بر این نکته تاکید کرده ام که نظام جمهوری اسلامی ، فاقد روابط عمومی مطلوب بوده و یا اصلا ندارد؛ این ضعف ،باعث می شود که کسی به فکر و اقدام درباره انعکاس دستاوردهای آن نباشد! در چنین وضعیتی ، چگونه می توان از ایرانیانی که هنوز انقلاب اسلامی را درک نکرده اند ، توقع حمایت یا حداقل داشتن تصویری منصفانه از این رویداد سترگ داشت ؛ آن هم در حالی که بیگانگان با تصاحب مرجعیت رسانه ای ما ، به گونه ای جلوه می دهند که چنین انقلابی، نه تنها دستاوردی نداشته، بلکه شاید نباید به وقوع می پیوسته است ! این وضعیت ، واقعا دردناک است و این بی عملی بسیاری ازمسئولان ما در ارائه تصویر دقیق از فلسفه انقلاب و دستاوردهای آن ، ظلمی در قبال این اقدام عظیم ملت در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ است.
بنایراین ، عدم ارائه تصویر شفاف ، منصفانه و واقعی از این رویداد عظیم ، یکی از مظاهر مظلومیت انقلاب اسلامی محسوب می شود.
یکی دیگر از مظاهر مظلومیت آن ، عدم بیان دستاوردهاست ؛ گرچه این دستاوردها ، به معنای این نیست که نمی تواستیم بسیار بهتر از این باشیم و باید بپذیریم که هنوز با تحقق کامل آرمان های آن ، علی رغم گذشت ۴۷ سال ، فاصله زیادی داریم که البته درگیری های داخلی ابتدای دهه ۶۰ و نیز ۸ سال دفاع مقدس را نمی توان در این ارزیابی نادیده انگاشت.
شاید اگر بخواهیم خیلی گذرا به برخی از دستاورد ها نگاه کنیم ، استقلال سیاسی ، توسعه روستایی ، مبارزه با بی سوادی ، پیشرفت های علمی ، بهداشتی و پزشکی ، بهبود نسبی وضعیت زنان ، ارتقای سطح امید به زندگی ، و … در این باره حائز اهمیت است .
اما اینکه چرا نتوانستیم به همه ی آرمان های کوچک و بزرگ انقلاب اسلامی برسیم ، علاوه بر عوامل برون زا و خارجی ، نباید به راحتی کنار سوء مدیریت ، سیاست گذاری های غلط ، فقدان چرخش نخبگان واقعی ، ضعف اساسی در شایسته سالاری ، کم توجهی به تخصص گرایی ، ضعف دیپلماسی و … به راحتی گذشت .
امروز که در آستانه ۴۸ امین سال پیروزی انقلاب اسلامی هستیم همه دلسوزان انقلاب اسلامی در رده ها و جایگاه های مختلف ، باید نسبت به تکمیل این پروژه ، بیان دستاوردها و پذیرش کاستی ها و اهتمام در رفع نقصان ها جدی باشند و آن را از مظلومیت خارج کنند. انقلاب اسلامی اگر بتواند خود را خوب معرفی کند ، هنوز می تواند شور و شعف سیاسی را برانگیزد و موتور محرکه ایران به سمت توسعه و پیشرفت همه جانبه باشد.

یاد

ما کجا ایستاده‌ایم؟

محسن پیرهادی
یک. سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای بازخوانی راه رفته ملت ایران در چهل‌وهفت سال گذشته و چشم دوختن به افق پیش روست. ما از کجا شروع کرده‌ایم و الان کجا ایستاده‌ایم؟
دو. در چهل‌وهفت سال گذشته حدود ۵۰ انتخابات در کشور برگزارشده و ارتقای چشم‌گیر نصاب مردم‌سالاری ایران اسلامی زبانزد است. پیشرفت‌های علمی در حوزه‌های مختلف از قبیل نانو تکنولوژی، زیست‌فناوری، سلول‌های بنیادی و دانش فضایی در دنیا شناخته‌شده و حتی در برخی از این حوزه‌ها صادرات محصول یا دانش هم داشته‌ایم. ایران امروز در حوزه استقلال سیاسی و عدم وابستگی، از برجستگان دنیاست و به تعبیری، قطب ایستادگی در برابر برخی نظامات ظالمانه هژمون حاکم بر دنیاست. از منظر قدرت نظامی و بازدارندگی، به جایی رسیده که دیگر درگیر جنگ‌های طولانی نیست و مهاجمین، حتی اگر قدرت اتمی هم باشند در برابر ضربات متقابلش تاب نمی‌آورند و جنگ‌ها زود پایان می‌یابند. ایران ما که از شرق آسیا پزشک می‌آورد، امروز به همان کشورها ربات جراح صادر می‌کند و میزان زنان دارای تحصیلات عالی در آن با نرخی چند برابر نرخ جهانی، جهش داشته است. دستاوردهایی ازاین‌دست فراوان‌اند و پیش‌ازاین هم به آن‌ها اشاره‌شده و البته بازهم باید گفته شود اما هدف از این نوشته چیز دیگریست.
سه. علیرغم موارد بند قبل که معمولا به چشم می‌آیند، یک نکته بسیار مهم، درونزایی قدرت در ملت ایران در روزگار ماست که حقیقتا بی‌نظیر است. افزایش تاب‌آوری و تثبیت توان مردمی ما کار را به‌جایی رسانده که از پس تلخ و شیرین و سخت و آسان روزگار عبور می‌کنیم و قوی‌تر می‌شویم. ما چون کمتر تاریخ می‌خوانیم دقیقا متوجه نمی‌شویم که امروز از منظر قدرت ماهوی و هویتی چه هستیم و پیش‌ازاین چه نداشته‌ایم. در سده اخیر، ایران ما بستر چند تجاوز خارجی، میدان جنگ قدرت‌های جهانی، بستر چند کودتا، قربانی قحطی شدید و درگذشت میلیون‌ها انسان و خلاصه فروپاشی اجتماعی بوده است. اما امروز وضعیت ما چیست؟ ازآنجاکه در گذرگاه راهبردی انرژی، ترانزیتی و جغرافیای سیاسی دنیا واقع‌شده‌ایم، همچنان در معرض آسیب و بدخواهی هستیم اما نتیجه چیست؟ 
جنگ شده، کودتا شده، بیماری همه‌گیر و منحوس گسترش پیداکرده، فشارها از هر سو بوده اما مهم‌ترین چیز آن است که ما همچنان "ما" مانده‌ایم. این دستاورد بی‌نظیری است که انسجام عمومی و رفتار جمعی ما قابل شکست و گسست نیست.
چهار. نکته دیگر، رونده و سیال بودن انقلاب است. انقلاب اسلامی ما از لای صفحات کتب اندیشمندان و کلاس درس اساتید و منابر جوشش یافت و در کف خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها تبلور یافت. پس‌ازآن به‌مرور به فرهنگ، هنر، سرود، سینما، علم و اجتماع تعمیم یافت و لازم است همچنان به سایر عرصه‌ها همچون اقتصاد راه یابد. انقلاب اسلامی ما، خاصیت خود ایمنی دارد و همچون رودی که حباب‌های روی آب راکد را می‌شوید، خود را اصلاح می‌کند. ظرفیت بی‌نظیر اجتهاد شیعی، ساختار بهبودپذیر قانون اساسی و روحیه حلال اجتماعی ما، موانع و مسائل را در خود حل می‌کند و پیش می‌رود. ایران در حال حرکت است و عمده هم همین است. این یعنی هرچند جمهوری اسلامی به نهاد تبدیل‌شده اما انقلاب اسلامی همچنان یک نهضت است. نهضتی که نهاد ساخته و نهادی که همچنان می‌تواند جوشش نهضتی داشته باشد، در هیچ‌یک از انقلاب‌های مشهور سده‌های اخیر ازجمله انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر دیده نشده و دقیقا پاشنه آشیلشان رکود و ایستایی بوده است.
مطالعه انقلاب‌ها، نشان می‌دهد که درون‌زایی و روندگی، آن‌هم در این سطح و ابعاد، منحصر در انقلاب اسلامی مردم ایران است.

یاد
 
گزینه‌های روی میز
 محمدمهدی همت
داعشی‌ها چندمتر آن‌طرف‌تر ایستاده بودند و بلندبلند فریاد می‌زدند، فحش می‌دادند و تهدید می‌کردند، پشت موانع این‌طرف ما بودیم و سوری‌هایی که با لباس ارتش پناه گرفته بودند و ترس بزرگ‌ترین چیزی بود که می‌شد توی چهره‌شان دید. 
یکی‌شان که بغل‌دست من پشت یک دیوار کوتاه پناه گرفته بود چنان می‌لرزید که بدنش تن من را هم تکان می‌داد، انگار زلزله توی جانش افتاده بود. کمی آن‌طرف‌تر، پشت یک خودروی اسقاطی چهار سرباز ارتش سوریه تکیه داده بودند و از جاشان تکان نمی‌خوردند، اولی بدون اینکه با بقیه حرف بزند بلند شد و دست‌هایش را به حالت تسلیم بلند کرد و به سمت داعشی‌ها چرخید و حرکت کرد، هنوز سه قدم از ماشین دور نشده بود که خون از پشت کمرش به همراه گلوله‌هایی که از سینه‌اش داخل شده بودند چند بار به عقب شتک زد و سرباز بیچاره روی زمین افتاد. دومی از جاش بلند شد و به سمت آن‌ها رفت، دومین سوری هم به دو قدم نرسید که جنازه‌اش روی زمین افتاد، درحالی‌که صورتش را گلوله‌های داعشی به‌هم‌ریخته بودند. اما شگفتی من سومین و چهارمین سوری پشت ماشین رقم زدند که خشاب‌ها را در آوردند و با یک‌دست سلاح و دست دیگر خشاب را روی هوا بلند کردند، دوتاشان را جوری زدند که به فاصله یک‌نفس روی زمین افتادند، یکی‌شان که حتی فرصت نکرد از پشت ماشین بیرون بیاید، همان‌جا تیر توی گردنش خورد. جوان سوری که پیش من سنگر گرفته بود انگار نفر پنجم بود، خشاب پر از گلوله‌اش را بیرون آورد و نگاه کرد، دستش را به کمر تفنگش گرفت و خواست بلند شود که درست در آخرین لحظه بازویش را گرفتم. سؤالی پرسیدم که جواب خیلی ساده‌ای داشت: «چه غلطی می‌کنی؟! نمی‌بینی با بقیه چه‌کار کردند؟» دو ساعت بعد که موقعیتمان تثبیت شد به جنازه‌ها نگاه کرد و از من پرسید: «داشتم چه‌کار می‌کردم؟! واقعاً داشتم چه‌کار می‌کردم؟!» جنگ آدم را بزرگ می‌کند، آدم چیز‌هایی توی جنگ می‌بیند که باورکردنی نیست، این‌ها را یکی از مدافعان حرم برایم تعریف کرد، خیلی حرف‌ها برای گفتن داشت، اما این یکی را خودم بیشتر از همه دوست داشتم، انگار کتاب قطورتری بود، انگار همین یک خاطره حرف‌های زیادی برای گفتن داشت، حرف‌هایی که با این روز‌های ما خیلی تناسب دارد: «تسلیم‌شدن اوضاع را بدتر می‌کند.»

ترس، ساده‌ترین ابزار آدم برای توجیه تسلیم است، ما با آویزان شدن از آن می‌توانیم همین‌طور پایین و پایین‌تر برویم و تا جایی نزول کنیم که خودمان را تا گردن توی سقوط ببینیم. صحبت‌های رهبری را یک‌بار دیگر گوش کنید: «ما باید دشمن را مأیوس کنیم.» و مهم‌ترین صحنه‌ای که دشمن را مأیوس می‌کند شجاعت و اتحاد است، نترسیدن از آن چیزی است که ما را به آن تهدید می‌کند. تصویر امروز مجلس یکی از همین صحنه‌های مأیوس‌کننده برای دشمن است، ناو‌های آمریکایی این روز‌ها مثل کرکس‌هایی هستند که دنبال جنازه‌های ناامید می‌گردند تا آن‌ها را شکار کنند، مجلس اما به‌جای اینکه دست‌هایش را بالا ببرد عالی‌ترین فرمانده نظامی را به صحن می‌آورد تا در کنار عالی‌ترین مقام دیپلماسی خارجی یک پیام را به دنیا مخابره کند: «تمام گزینه‌ها روی میز است.» درست خواندید. این جمله معمولاً از زبان آمریکایی‌ها بیرون می‌آمد، آن‌ها می‌خواستند ما را از چیزی بترسانند که حالا خودمان مدعی آن هستیم. این بار این صدای ملت ایران است که بلند شده و به یانکی‌ها نشان می‌دهد آخرین چیزی که می‌توانید روی آن حساب کنید ترس و ازهم‌گسیختگی ماست. یک‌بار دیگر تصویر امروز مجلس را ببینید، به دعوت محمدباقر قالیباف، امیرسرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی و سیدعباس عراقچی توی یک نقطه ایستاده‌اند، نقطه‌ای که نقطه اشتراک میدان، دیپلماسی و مردم است، نقطه‌ای که نقطه اشتراک یک ملت است، نقطه‌ای که می‌گوید ما حرف می‌زنیم، اما با آن کسی که با ما حرف بزند و جواب مشت را با مشت خواهیم داد؛ محکم، دقیق و بدون‌ترس. 
در ایران فاصله میدان و دیپلماسی یک خط باریک است، آن‌ها پشت‌هم ایستاده‌اند و از هم حمایت می‌کنند، در نقطه‌ای که نزدیک‌ترین محل به مردم است، مجلس. 

یاد

نبرد بر سر مرجعیت روایت بحران 

شیدا بهاری 

در بحران‌های معاصر، تعیین‌کننده صرفاً آنچه در خیابان رخ می‌دهد نیست، بلکه این است که کدام مرجع، آن رخداد را معنا می‌کند. «مرجعیت رسانه‌ای» به این معناست که جامعه در لحظه ابهام، پاسخ پرسش «چه خبر شده و چه باید کرد؟» را از کدام منبع دریافت می‌کند. در سال‌های اخیر، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور کوشیده‌اند این مرجعیت را از رسانه‌های داخلی سلب کنند و روایت خود را به‌عنوان منبع اصلی فهم واقعیت تثبیت کنند؛ روندی تدریجی، هدفمند و گفتمانی.
مرجعیت‌زدایی از رسانه‌های داخلی از مسیرهایی چون دعوت به تحریم رسانه رسمی، استفاده از تعابیری مانند «صداوسیمای میلی» و القای بی‌مخاطب‌بودن رسانه ملی دنبال شد. این اقدامات صرفاً شوخی یا توهین زبانی نبود، بلکه ابزاری برای فرسایش اعتماد عمومی و سلب صلاحیت روایت از رسانه رسمی به شمار می‌رفت؛ با هدف خارج‌کردن آن از جایگاه داور واقعیت در بزنگاه‌های بحرانی.
در این میان، نقش رسانه‌های داخلی-به‌ویژه صداوسیما-را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال، مسئله صرفاً به ناکارآمدی رسانه داخلی محدود نمی‌شود؛ چراکه حتی با فرض اصلاح این ضعف‌ها، پروژه مرجعیت‌زدایی همچنان ادامه می‌یابد. مسئله اصلی، نه فقط کیفیت روایت، بلکه کنترل روایت در شرایط بحران است.
این تقابل در دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌وضوح دیده شد. رسانه رسمی با برجسته‌سازی حضور مردمی و تأکید بر بازگشت به ثبات و عادی‌سازی زندگی، روایت کنترل بحران را تقویت کرد؛ در مقابل، رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی بر حفظ روایت «تداوم بحران» پافشاری کردند. در این چارچوب، عادی‌سازی زندگی نه نشانه ثبات، بلکه به‌عنوان عقب‌نشینی یا حتی خیانت بازنمایی شد.
رسانه‌های خبری خارج از کشور با انتشار مستمر اخبار و تحلیل‌ها، این گزاره را تثبیت کردند که مردم «حق ندارند زندگی را عادی کنند». بازگشت به کار و زیست روزمره به‌عنوان سازش یا انحراف از مسیر مطلوب روایت مسلط معرفی شد؛ گویی تنها شکل مشروع زیستن، باقی‌ماندن در وضعیت تعلیق و اضطرار دائمی است.
همزمان، شبکه‌های سرگرمی و موسیقی فارسی‌زبان خارج از کشور نیز رفتاری متفاوت از گذشته در پیش گرفتند. توقف پخش موسیقی عادی و جایگزینی آن با آثار حماسی و تهییجی و همچنین تمرکز شبکه‌های فیلم بر مضامین جنگ، بقا و وضعیت اضطراری، به بازنمایی نوعی «وضعیت جنگی ممتد» انجامید. این هم‌سویی با رسانه‌های خبری برون‌مرزی را می‌توان نشانه‌ای از هم‌راستاسازی در سطح فراروایت دانست، نه واکنش‌هایی پراکنده و مستقل.
برجسته‌سازی گزینشی خشونت و انتشار روایت‌های متناقض، به افزایش خشم عمومی و جابه‌جایی مرزهای اخلاقی خشونت می‌انجامد؛ تا جایی که خشونت علیه نیروهای انتظامی و دفاعی داخلی در برخی روایت‌ها قابل توجیه جلوه می‌کند. این راهبرد، از یک‌سو در داخل کشور به تزریق یأس و فرسایش روانی جامعه می‌انجامد و از سوی دیگر، در سطح خارجی زمینه‌ساز همراهی با تحریم‌ها و فشارهای سیاسی علیه ایران می‌شود.
درمجموع، آنچه امروز با آن مواجهیم صرفاً اختلاف روایت یا رقابت رسانه‌ای نیست، بلکه بحران مرجعیت روایت است؛ بحرانی که در آن تعیین این‌که «چه کسی حق تعریف واقعیت را دارد» به یکی از اصلی‌ترین میدان‌های منازعه تبدیل شده است. در چنین شرایطی، قدرت پیش از آن که در خیابان اعمال شود، در ذهن و احساس مخاطب تثبیت می‌شود. بازسازی این مرجعیت-نه با انکار واقعیت‌ها، بلکه با اصلاح جدی رسانه‌های داخلی و نقد صریح سازوکار رسانه‌های برون‌مرزی-پیش‌شرط عبور از چرخه بحران و بازگشت به ثبات روانی و اجتماعی است.
یاد

22 بهمن؛ حضور اراده‌ها علیه توهم دشمن

ایلیا داوودی

۲۲ بهمن صرفا یک مناسبت تاریخی یا آیین نمادین نیست، بلکه صحنه‌ای عینی برای رؤیت و سنجش قدرت ملی ایران است. در پیام مهم رهبر معظم انقلاب در آستانه چهل‌وهفتمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، مساله امنیت، نه در معنای صرفا نظامی یا فنی آن، بلکه در معنای عمیق اجتماعی و ارادی‌اش صورت‌بندی شده است. تأکید بر اینکه حضور مردم می‌تواند دشمن را از طمع‌ورزی مأیوس کند، نشان می‌دهد امنیت جمهوری اسلامی بیش و پیش از هر چیز، به پیوند زنده میان نظام و مردم متکی است.
طرح این بحث در شرایطی شکل می‌گیرد که تحلیل‌های رایج درباره امنیت ایران، چه در رسانه‌های خارجی و چه در برخی تحلیل‌های داخلی، اغلب بر شاخص‌های سخت مانند توان موشکی، آرایش نظامی یا موازنه‌های منطقه‌ای متمرکز است. پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اما زاویه دید را به سطحی بنیادین‌تر می‌برد و یادآور می‌شود این مولفه‌های سخت، بدون پشتوانه اراده عمومی و حضور اجتماعی، نه پایدارند، نه بازدارنده. از این منظر، راهپیمایی ۲۲ بهمن بخشی از معماری امنیت ملی جمهوری اسلامی است.
امنیت در معنای راهبردی آن، صرفا نبود تهدید نظامی یا جلوگیری از حمله خارجی نیست. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که هزینه اقدام خصمانه برای دشمن، علاوه بر میدان جنگ، در محاسبات سیاسی و روانی او بالا باشد. حضور مردم ایران دقیقا در همین سطح اثرگذاری دارد؛ میلیون‌ها نفر در سراسر کشور، پس از گذشت حدود ۵ دهه‌ از یک انقلاب، به صورت داوطلبانه در صحنه عمومی حاضر می‌شوند و وفاداری خود را به کلیت نظام اعلام می‌کنند؛ این حضور پیام روشنی به بیرون مخابره می‌کند؛ اینکه این نظام تنها یک ساختار حاکمیتی نیست، بلکه بر بستری اجتماعی استوار است که در لحظه‌های حساس، قابلیت بسیج و واکنش دارد. در ادبیات امنیت ملی، یکی از مفاهیم کلیدی، بازدارندگی ادراکی است. دشمن پیش از هر اقدام، نه فقط توان فیزیکی طرف مقابل، بلکه روحیه، انسجام و آمادگی جامعه او را می‌سنجد. جامعه‌ای که در آن شکاف دولت/ ملت عمیق است، حتی با برخورداری از تجهیزات پیشرفته، آسیب‌پذیرتر از جامعه‌ای است که سطحی از همبستگی فعال را حفظ کرده. راهپیمایی ۲۲ بهمن از این جهت اهمیت دارد که به صورت عینی نشان می‌دهد شکاف مورد انتظار دشمن، یا آنگونه که تبلیغ می‌شود وجود ندارد یا دست‌کم تعیین‌کننده نیست. رهبر انقلاب در پیام‌شان به نکته‌ای اساسی اشاره کردند؛ اینکه قدرت ملی بیش از آنکه به ابزار نظامی وابسته باشد، به اراده ملت‌ها وابسته است. این گزاره بر یک تجربه تاریخی سترگ استوار است و انقلاب اسلامی خود محصول همین اراده بود و تداوم آن در بزنگاه‌های مختلف، از جنگ تحمیلی تا بحران‌های سیاسی - ‌امنیتی بعدی، همواره با حضور مردم گره خورده است. هر جا این حضور پررنگ بوده، هزینه تهدید علیه ایران بالا رفته و هرجا دشمن با خطای محاسباتی، تصور ضعف اراده عمومی کرده، سطح فشار و طمع‌ورزی افزایش یافته. راهپیمایی ۲۲ بهمن، صرف‌نظر از ارزیابی‌های سیاسی، یکی از معدود میدان‌هایی است که طیف گسترده‌ای از مردم، با سلایق و مطالبات متفاوت، ذیل یک چارچوب مشترک ملی حضور می‌یابند. این حضور، نوعی بازتولید سرمایه اجتماعی است که در بلندمدت به ثبات کمک می‌کند. در این میان، بحث درباره اینکه مردم واقعی چه کسانی هستند، اهمیت ویژه‌ای دارد. یکی از خطاهای تحلیلی رایج - چه در رسانه‌های خارجی و چه در برخی تحلیل‌های داخلی - تقلیل مفهوم مردم به گروه‌های پرصدا در شبکه‌های اجتماعی یا کنشگران سیاسی خاص است؛ در حالی که بخش بزرگی از جامعه ایران، نه در فضای مجازی فعال است و نه در منازعات روزمره سیاسی حضور رسانه‌ای دارد. 
این بخش آرام اما تعیین‌کننده، همان مردمی هستند که در بزنگاه‌هایی مانند ۲۲ بهمن، به صورت عینی دیده می‌شوند. این مردم، لزوما بی‌نقد یا بی‌مطالبه نیستند. بسیاری از آنها ممکن است نسبت به وضعیت اقتصاد، مدیریت اجرایی یا برخی سیاست‌ها انتقاد و اعتراضات جدی هم داشته باشند اما تمایز مهم این است که نقد را از اصل نظام تفکیک می‌کنند. حضور آنها در راهپیمایی، به معنای رضایت مطلق نیست و فلسفه راهپیمایی هم این مساله نیست، بلکه این حضور نشانه‌ای از ترجیح ثبات، استقلال و کلیت جمهوری اسلامی بر سناریوهای پرهزینه و نامعلوم است. این لایه از جامعه، معمولا در تحلیل‌های مبتنی بر داده‌های مجازی یا نظرسنجی‌های محدود دیده نمی‌شود و همین، منبع خطای محاسباتی برای دشمن و حتی برخی نخبگان داخلی است.
نادیده گرفتن این بخش از مردم، به برداشت‌های نادرست درباره میزان انسجام اجتماعی ایران می‌انجامد. تصور اینکه نظام تنها بر یک اقلیت سازمان‌یافته تکیه دارد یا اینکه جامعه در آستانه گسست کامل است، بارها در محاسبات دشمن و متاسفانه در ادبیات برخی چهره‌های رسانه‌ای داخلی تکرار و هر بار با واقعیت میدانی‌ای چون ۲۲ بهمن اصلاح شده است. پس حضور مردم در این روز، نوعی تصحیح ادراک است؛ هم برای بیرون و هم برای درون. این حضور نشان می‌دهد وزن اجتماعی جمهوری اسلامی، بیش از آن است که در برخی روایت‌ها ترسیم می‌شود.
از منظر سیاست خارجی، این مساله اهمیت دوچندان دارد. دشمنان ایران، بویژه در دوره‌هایی که فشار حداکثری یا تهدید نظامی را در دستور کار قرار داده‌اند، همواره بر این فرض تکیه کرده‌اند که فشار خارجی می‌تواند شکاف داخلی را فعال کند. وقتی این فرض با صحنه‌های حضور گسترده مردم نقض می‌شود، اعتبار راهبرد فشار زیر سؤال می‌رود. عقب‌نشینی یا تعدیل رفتار دشمن در چنین وضعیتی هم از سر حسن نیت نیست، بلکه نتیجه محاسبه هزینه/ فایده است. نکته مهم دیگر، نقش نسل جوان در این معادله است. پیام رهبر انقلاب به ‌طور خاص به میدان‌های علم، عمل، اخلاق و پیشرفت اشاره می‌کند و ۲۲ بهمن را مظهر این حرکت جمعی می‌داند. حضور جوانان در راهپیمایی، برای دشمن معنایی فراتر از یک تجمصع دارد. این حضور نشان می‌دهد روایت پایان‌یافتگی یا بی‌آیندگی جمهوری اسلامی، با واقعیات اجتماعی همخوان نیست. جوانانی که در کنار نسل‌های پیشین در صحنه حاضر می‌شوند، حامل پیامی از تداوم و بازتولید هستند و این، یکی از عناصر کلیدی امنیت بلندمدت نظام است.
باید تأکید کرد حضور مردم، شرط امکان آنهاست. نظامی که از پشتوانه اجتماعی برخوردار باشد، امکان اصلاح درون‌زا و تدریجی دارد. نظامی که این پشتوانه را از دست بدهد، حتی اگر در کوتاه‌مدت سرپا بماند، در برابر فشارهای خارجی و داخلی ضعیف خواهد شد. از این منظر، ۲۲ بهمن نه پایان یک فرآیند، بلکه بخشی از یک چرخه دائمی بازتولید امنیت و مشروعیت است.
پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز بر همین واقعیت تاکید دارد؛ اینکه دشمن زمانی دست از آزار برمی‌دارد که مأیوس شود و این یأس، نه با نمایش قدرت سخت، بلکه با اتحاد، اراده و حضور مردم شکل می‌گیرد. درک این نکته، هم برای تحلیلگران امنیتی و هم برای سیاست‌گذاران داخلی ضروری است، زیرا امنیت جمهوری اسلامی، پیش از آنکه در زرادخانه‌ها یا اتاق‌های فرماندهی ساخته شود، در خیابان‌ها و پیوند زنده میان مردم و نظام شکل می‌گیرد.

 
 

ارسال نظرات