- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
يکشنبه ؛ 05 بهمن 1404 تحلیل الگوی کودتای نرمِ توافقی در ونزوئلا: حذف رأس و بقای بدنه در تغییرات کنترلشده قدرت
تبیین:
این جمعبندی از بررسی ساختار عملیات و مقایسه آن با نمونههای تاریخی به دست میآید. عملیات بهگونهای انجام شد که از منظر نظامی، بدون رضایت یا تصمیم لایههای بسیار بالای قدرت داخلی، عملاً ناممکن است. ونزوئلا دارای حدود دویست هزار نیروی ارتش، دهها هزار نیروی امنیتی و یک شبکه چندلایه حفاظت ریاستجمهوری است. ورود نیروهای خارجی، ربودن رئیسجمهور و خانوادهاش و در نهایت خروج از پایتخت، به این معناست که تمام حلقههای امنیتی باز بودهاند. این نوع عملیات فقط زمانی ممکن میشود که فرمان «باز شدن مسیر» از بالا صادر شده باشد، نه با رشوه یا خیانت یک فرمانده محلی.
در کودتاها و تغییرات قهری قدرت، بهطور کلی دو مسیر کلاسیک وجود دارد: یا ارتش میایستد و درگیری مستقیم شکل میگیرد (مانند پاناما ۱۹۸۹)، یا ارتش کنار میرود و «تحویل» صورت میگیرد (مانند شیلی ۱۹۷۳ یا افغانستان ۲۰۲۱). الگوی ونزوئلا بهوضوح به دسته دوم نزدیک است. اما این کنار رفتن نمیتواند حاصل خیانت یک ژنرال یا یک حلقه میانی باشد، زیرا شبکه حفاظت ریاستجمهوری ونزوئلا مستقیماً زیر نظر ریاستجمهوری و شورای عالی امنیت عمل میکند؛ بنابراین تصمیم باید در سطح «شورای عالی قدرت» گرفته شده باشد، نه در سطح فرماندهان محلی. این الگو مسبوق به سابقه نیز هست. در آستانهی حملهی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، مجموعهای از پیشنهادهای سیاسی ـ امنیتی به صدام حسین منتقل شده بود که دقیقاً در چارچوب منطق «تغییر کنترلشدهی رأس با حفظ نسبی بدنه» قابل فهم است. بر اساس این پیشنهادها، از بغداد خواسته شده بود: نخست، فردی را بهعنوان معاون رئیسجمهور معرفی کند که عملاً نقش واسط انتقال قدرت را ایفا کند، اما فاقد اختیارات معمول و مستقل باشد؛ دوم، از هرگونه درگیری مستقیم با نیروهای آمریکایی اجتناب شود تا مسیر مداخلهی خارجی بدون هزینهی نظامی گسترده طی شود؛ و سوم، خروج شخص صدام از عراق بهعنوان رأس نمادین و حقیقی قدرت در دستور کار قرار گیرد. البته این بستهی پیشنهادی بنا به دلایلی از سوی صدام مورد پذیرش قرار نگرفت و مسیر تحولات را از «تحویل کنترلشده» به سمت «مداخلهی تمامعیار نظامی» سوق داد. این سابقهی تاریخی نشان میدهد که منطق «کودتای نرمِ توافقی» در دکترین مداخلهای ایالات متحده پیشینه دارد و در صورت ناکامی، جای خود را به الگوی مداخلهی خشن و کلاسیک میدهد.
اینکه چرا چنین توافقی شکل میگیرد، معمولاً به تلاقی چند متغیر ساختاری بازمیگردد. نخست، انسداد کامل اقتصادی است: اقتصاد ونزوئلا به نقطهای رسیده بود که دولت حتی در تأمین حداقل هزینههای امنیتی و حفظ وفاداری بدنه نظامی با مشکل جدی روبهرو بود. در چنین شرایطی، هزینه مقاومت از هزینه تسلیم پیشی میگیرد. دوم، شکست امنیتی ساختاری است: نفوذ اطلاعاتی در سطوح بالای دولت تثبیت شده بود؛ وقتی هسته قدرت بداند که مسیر حرکت، محل اقامت و زمانبندیها بهطور مؤثر در اختیار طرف مقابل است، عملاً موازنه امنیتی از دست رفته و امکان مقاومت پایدار کاهش مییابد. سوم، معامله بر سر بقای بخشی از نظام است: در این نقطه، هدف طرف مداخلهگر الزاماً جنگ تمامعیار نیست، بلکه «تغییر کنترلشده» است؛ یعنی بخشی از ساختار باقی بماند، بخشی حذف شود، اما شبکه قدرت بهطور کامل فرو نریزد تا کشور وارد آشوب فراگیر نشود. معرفی فوری رئیسجمهور موقت توسط دیوان عالی را میتوان در چارچوب همین منطق فهم کرد: تلاشی برای حفظ پیوستگی نهادی همزمان با تغییر رأس.
این الگو را میتوان «کودتای نرمِ توافقی» نامید؛ الگویی که نه از مسیر شورش خیابانی پیش میرود و نه با اشغال کلاسیک همراه است، بلکه بر پایهی تحویل کنترلشدهی رأس هرم قدرت در ازای بقای بدنهی ساختار حاکم شکل میگیرد. در چنین مدلی، تغییر نه محصول یک خیانت فردیِ ساده، بلکه نتیجهی نوعی توافق درونساختاری برای حفظ قالب نظام سیاسی با حذف رأس آن است. این شیوهی تغییر، از خطرناکترین گونههای براندازی به شمار میآید، زیرا بیآنکه فروپاشی ظاهری رخ دهد، بنیانهای معنایی و ایدئولوژیک قدرت را از درون تهی میکند و به نوعی «خودکشی سیاسی» میانجامد. در برابر این منطق فرساینده، تجربهی مقاومت غزه یک الگوی متقابل و معنادار را پیش چشم میگذارد: الگوی مقاومت فعال؛ الگویی که بهجای معامله بر سر رأس و حفظِ پوستهی بیروح قدرت، بر ایستادگی، حفظ هویت و پاسداری از بنیانهای اعتقادی و مردمی تکیه دارد. در این الگو، عزت نه از مسیر توافقهای پنهان و تحویلهای کنترلشده، بلکه از راه مقاومت آگاهانه و پیوند میان ایمان، مردم و میدان بهدست میآید. از این منظر، مقاومت - با همهی هزینههایش-نه فقط یک تاکتیک دفاعی، بلکه تنها مسیر عزَتمندی پایدار در برابر پروژههای نرمِ فرسایش و براندازی محسوب میشود.
نویسنده: هادی رجبی
ارسال نظرات