شنبه ؛ 08 آذر 1404
08 آذر 1404 - 08:56
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه هشتم آذرماه ۱۴۰۴

یادداشت ها / روایت فتح را ادامه دهید

یادداشت ها / روایت فتح را ادامه دهید
استمرار روایت فتح ضروری است چون در طرف مقابل، دشمن صهیونیستی و به خصوص رئیس‌جمهور آمریکا برای ترمیم ضربه حیثیتی و سیلی محکمی که جلوی چشم همه دنیا به گونه آن نواخته شد، به صورت مستمر در حال بازتولید روایت جعلی پیروزی برای خود و القای ضعف ایران است.
کد خبر : 20690

تبیین:

کیهان

تنبیه یا تشویق؟!

عباس شمسعلی

چند روزی است که جزئیات مصوبه اخیر دولت درخصوص قیمت بنزین و نحوه اختصاص سهمیه‌های مربوطه، مورد توجه مردم و کارشناسان قرار گرفته است. البته به‌ نظر می‌آید در اصل اجتناب‌ناپذیر بودن اصلاح رویه قبلی و حرکت به سمت مدیریت بهتر مسئله بنزین اتفاق نظر وجود داشته باشد و کارشناسان بیشتر درخصوص برخی جزئیات و بندهای مختلف مصوبه و ارزیابی اثرات به مخالفت یا موافقت با آن پرداخته‌اند، نظراتی که بیش از هر چیز با نگاه اقتصادی به مصوبه بوده است.
ارزیابی اقتصادی این مصوبه را به کارشناسان و صاحب‌نظران این عرصه می‌سپاریم و در این مرقومه از باب همفکری و کمک به اثربخشی درست‌تر تصمیم اخیر، به جنبه و اثرات اجتماعی برخی از بندهای آن اشاره‌ای خواهیم داشت.
در ابتدای این مصوبه آمده است؛ «هیئت وزیران این مصوبه را به پیشنهاد مشترک سازمان برنامه و بودجه و وزارت نفت تصویب کرد»؛ حال آنکه باید دید آیا نظرات و پیشنهادات وزارت بهداشت، سازمان حفاظت از محیط‌زیست و پلیس نیز مورد توجه قرار گرفته است یا خیر؟ شاید پرسیده شود که ارتباط مصوبه اصلاح نرخ و سهمیه بنزین به این بخش‌ها چیست؟
در پاسخ به این سؤال می‌توان به بند «3» مصوبه اخیر اشاره کرد؛ آنجا که اعلام شده است: «از نیمه دوم آذرماه 1404 سهمیه نرخ‌های اول و دوم بنزین خودروهای با پلاک دولتی(جز آمبولانس)، خودروهای مناطق آزاد ویژه اقتصادی، خودروهای خارجی وارداتی و خودروهای نوشماره داخلی، حذف می‌شود و سهمیه ماهیانه‌ای معادل مجموع سهمیه نرخ اول و دوم با نرخ موضوع بند «2» این تصویب‌نامه (پنج هزار تومان) به این خودروها تخصیص می‌یابد.»
به دیگر خودروهای مورد اشاره در این بند کاری نداریم، اما قطع سهمیه نرخ اول و دوم بنزین دو مورد «خودروهای نوشماره داخلی» و «خودروهای خارجی وارداتی» به علت تأثیر مستقیمی که می‌توانند بر حوزه محیط‌زیست و سلامت مردم داشته باشند باید با دقت و تأمل بیشتری مورد ارزیابی قرار گیرد.
در سال‌های گذشته و تا امروز همواره دو موضوع مهم آلودگی هوا و سوانح مرگبار رانندگی، دو معضل پرخسارتی بوده و هستند که‌ گریبان مردم و دولت‌های مختلف را گرفته است.
درخصوص آلودگی هوا در کنار منابع ثابت آلودگی از جمله صنایع، نیروگاه‌ها و... سهم قابل توجهی به منابع متحرک آلاینده یعنی خودروها و موتورسیکلت‌ها مربوط می‌شود. در بخش مربوط به وسایل نقلیه آلاینده نیز همواره تیغ تیز انتقادات به سمت سهم بالای فرسودگی خودروها و پر مصرف بودن بسیاری از خودروهای داخلی بوده است.
همین نگاه نقادانه و آسیب‌شناسی در کنار نیاز به ارتقاء کیفیت بنزین تولیدی و طراحی و تولید خودروهای کم مصرف، لزوم تشویق مردم و تسهیل‌گری دولت‌ها برای از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و جایگزینی آنها با خودروهای جدید و کم مصرف داخلی و حتی وارداتی را به سیاستی اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده است.
البته عملکرد در این خصوص از جمله در بخش انجام تکالیف مشخص شده دستگاه‌های مختلف در «قانون هوای پاک» آنچنان که باید، موفق نبوده است که اثرات آن را این روزها به وضوح در آسمان شهرهای مختلف و به تعطیلی کشاندن زیانبار مدارس و اختلال در زندگی مردم مشاهده می‌کنیم.
از همه مهم‌تر و دردناک‌تر اینکه در کنار خسارت هنگفت مالی در حوزه سلامت، بنا بر اعلام معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، «سالانه ۵۸ هزار مرگ منتسب به آلودگی هوا در کشور ثبت می‌شود».
درخصوص موضوع سوانح رانندگی هم بنا بر اعلام پزشکی قانونی، سالانه بالغ بر 20 هزار هموطن جان خود را در جاده‌ها از دست می‌دهند که در کنار عواملی همچون کیفیت راه و جاده‌ها و کیفیت رانندگی، نمی‌توان از موضوع مهم نقش کیفیت و ایمنی خودروها در مرگ و مجروحیت ده‌ها هزار نفر چشم‌پوشی کرد.
به‌طور طبیعی می‌توان گفت، هرچه خودروهای مورد استفاده در جاده‌ها از ایمنی بالاتری برخوردار باشند و از تردد با خودروهای فرسوده و پرریسک در جاده‌ها اجتناب و جلوگیری شود، آمار سوانح و تلفات رانندگی به‌طور چشمگیری کاهش خواهد یافت. موضوعی که در سال‌های اخیر همواره مورد تأکید و تمنای پلیس هم بوده است.
از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و جایگزینی خودروهای ایمن‌تر و با کیفیت بیشتر داخلی (حتی اگر به‌طور کامل از نظر ایمنی و کیفیت در حد ایده‌آل صددرصدی هم نباشند) و همچنین واردات منطقی خودروی خارجی ایمن و قابل دسترس عموم و نه صرفاً واردات پر هزینه خودروهای لوکس گران قیمت برای یک عده خاص با هدف از بین بردن انحصار تولیدکنندگان داخلی بخشی از راهکارهای کنترل و کاهش سوانح مرگبار و پرشمار رانندگی در کشور محسوب می‌شود.
حال سؤال اینجاست؛ در شرایطی که هم به دلیل لزوم کاهش آلایندگی خودروها برای بهبود کیفیت هوا و سلامت مردم و همچنین برای کاهش تلفات سوانح رانندگی نیاز به ارتقای کیفیت خودروها و جایگزینی خودروهای فرسوده و ناایمن با خودروهای باکیفیت‌تر داخلی و بنابر لزوم خودروی ارزان و ایمن وارداتی و تشویق مردم برای مشارکت در این امر مهم هستیم، حذف سهمیه اول و دوم خودروهای نوشماره داخلی و خودروهای وارداتی چه توجیهی دارد؟ اینکه خودروهای فرسوده و نیازمند جایگزینی، سهمیه کامل بنزین را دریافت کنند اما سهمیه خودروهای 
صفر کیلومتر و باکیفیت‌تر داخلی و خارجی مناسب قطع شود یک سیاست تشویقی برای کاهش آلودگی هوا و سوانح است یا سیاستی تنبیهی و منتهی به کاهش میل مردم به سمت مشارکت در استفاده از خودروی با کیفیت‌تر؟ 
از سوی دیگر در بند «5» مصوبه اخیر دولت هم آمده است: «به‌منظور متنوع‌سازی سبد سوخت ناوگان حمل‌ونقل و کاهش انتشار آلاینده‌ها با استفاده از سوخت پاک سی‌ان‌جی، وزارت نفت مکلف است در چارچوب مصوبه شورای اقتصاد نسبت به تبدیل خودروهای بنزینی به دوگانه‌سوز اقدام نماید. همچنین میزان سهمیه با نرخ دوم خودروهای دوگانه‌سوز از ابتدای بهمن‌ماه 1404 به نصف کاهش می‌یابد.»
قطعاً حرکت به سمت دوگانه‌سوز کردن خودروها و تشویق مردم در این زمینه یک کار صحیح و لازم در مدیریت منابع آلاینده متحرک است؛ اما درخصوص آن بخش از این بند که بر کاهش به نصف سهمیه بنزین با نرخ دوم خودروهای دوگانه‌سوز تأکید دارد شاید باید با بررسی بیشتری تصمیم‌گیری شود و صحبت مردم و کارشناسان مورد توجه قرار گیرد. باید از نظر فنی و واقعیت موجود و فرهنگ و عرف استفاده از سوخت گاز، بررسی شود آیا کاهش سهمیه بنزین خودروهای دوگانه سوز هم منجر به افزایش استقبال مردم از گاز سوز کردن خودروها می‌شود یا 
کاهش آن؟
در کنار موارد این‌چنینی، همه کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و... باید با بررسی مصوبه اخیر و اعلام نظر درخصوص نقاط قوت یا ضعف احتمالی آن، با همفکری دلسوزانه خود، دولت را در مسیر انجام بهتر وظایف سنگین محوله یاری دهند، کمک به دولت یکی از مطالبات و توصیه‌های مهم رهبری در بیانات اخیر ایشان بود و قطعاً نقد منصفانه و مشفقانه با هدف رفع موانع حرکت، یکی از مصادیق مهم و کاربردی این تکلیف خواهد بود.

جوان

بسیج مقاومت تمدنی و آینده‌ساز ایران

حمیدرضا‌شاه‌نظری

رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی اخیر تلویزیونی، رهنمود‌های مهمی را بیان کردند که اهمیت «بسیج» و «بسیجی بودن اقشار مختلف ملت ایران» هسته اصلی آن بود. در عصر کنونی که معادلات قدرت با سرعتی زیاد در حال تغییر و بسیاری از دولت‌ها زیر فشار جنگ‌های ترکیبی، عملیات شناختی و آشوب‌های اجتماعی دچار فروپاشی شده یا دچار چالش‌های اساسی هستند، پرسشی بنیادین در برابر ملت‌ها قرار داردکه چگونه می‌توان در برابر سلطه‌گران و مستکبران ایستاد؟ پاسخ به این پرسش را ملت ایران حدود نیم قرن است که با ایجاد یک مکتب مقدس برآمده از متن جامعه داده است؛ مکتب «بسیج» که برآمده از دل توده‌مردم و از اقشار مختلف اجتماعی ملت ایران است. از نظرگاه رهبر انقلاب، «بسیج» نه به معنای یک ساختار اداری، بلکه در مقام یک سرمایه تمدنی است، سرمایه‌ای که ایران را در میانه طوفان‌های جهانی سربلند نگاه داشته و امروز در حال بازتعریف جایگاه ایران در مقیاسی وسیع‌تر است. 
 در تحلیل جامعه‌شناختی، هیچ جامعه‌ای بدون شبکه‌هایی از اعتماد، هویت مشترک و حضور نیرو‌های داوطلبانه قادر به پایداری در برابر بحران‌ها نیست. از دیدگاه نظریه‌پردازان سرمایه اجتماعی بر این نکته تأکید شده که جوامع از طریق پیوند‌های میان‌فردی و کنش‌های جمع‌گرایانه است که می‌توانند شوک‌های امنیتی و اقتصادی را جذب کنند. در ایران، این نقش را فرهنگ بسیجی در بهترین و کامل‌ترین حالت خود ایفا می‌کند؛ فرهنگی که از محدوده سازمانی بسیج بسیار فراتر می‌رود و در سبک زندگی «خدمت مدارانه»، «ایثارگرانه» و «میهن‌دوستانه» بخش بزرگی از جامعه تنیده شده است. به بیان رهبر انقلاب اسلامی، پزشکانی که در میانه بحران‌ها بیمار را بر سلامت خود مقدم می‌دارند، مهندسانی که در دل تحریم‌ها تولید را زنده نگه می‌دارند، جوانانی که داوطلبانه در فعالیت‌های اجتماعی و کمک‌رسانی به مردم مشارکت می‌کنند و دانشمندانی که امنیت علمی کشور را می‌سازند، همگی حاملان «روحیه بسیجی»‌اند، حتی اگر هرگز عضویت رسمی در بسیج نداشته باشند. هویت بسیجی در واقع تجسد فرهنگ مسئولیت‌پذیری جمعی و خودبسندگی ملی است، چسبی که جامعه متکثر ایران را در لحظه تهدید به یک کل تبدیل می‌کند و این نقش، امروز ستون اول قدرت ملی ایران است. 
 جنگ ۱۲ روزه را باید نمونه‌ای واقعی از یک جنگ ترکیبی چندلایه دانست، نبردی که هم‌زمان در میدان نظامی و میدان ادراکات اجتماعی رخ داد. هدف اصلی دشمنان ایران نه صرفاً نابودی قدرت نظامی، بلکه شکستن «پیوستگی اجتماعی» ایران بود، پیوستگی‌ای که سال‌ها تلاش شد با جنگ شناختی، تحریک قومیتی و فرسایش اعتماد عمومی تضعیف شود. اما آنچه رخ داد همانگونه که رهبر انقلاب بیان کردند برخلاف محاسبات راهبردی آنان بود و جامعه ایران به جای واگرایی به یکپارچگی رسید وگروه‌های مختلف، حتی منتقدان سیاسی، در کنار ایران و جمهوری اسلامی ایستادند. زمانی که فشار خارجی و تهاجم دشمن رخ می‌دهد در این لحظه است که نقش بسیج به‌عنوان سازوکار سامان‌دهنده بحران نمایان می‌شود و موجب فعال شدن لایه‌های عمیق هویت ملی می‌شود. در همین تهاجم جنایتکارانه، بسیج و روحیه بسیجی ملت ایران، جامعه را در برابر ضربه حفظ کرد و اراده ملی را نوسازی نمود. از منظر امنیتی نیز، ناکامی دشمنان در بهره‌گیری از برتری فنی و تکنولوژی و شکست ادراکی آنها، نشان داد که معادلات نبرد در منطقه و جهان دیگر مبتنی بر برتری تسلیحاتی یا تکنولوژیکی نیست، بلکه گفتمان مقاومت که برآمده از مکتب بسیج است، نقشی تعیین کننده پیدا کرده و این مکتب و این گفتمان علاوه بر پیدا کردن ابعاد جهانی سبب شده که ایران به عنوان خاستگاه آن، دیگر تنها یک قدرت نظامی نباشد؛ بلکه به یک قدرت گفتمانی–راهبردی تبدیل شود که دیگر به صورت کلاسیک یا مدرن صرفاً با ابزار‌های نظامی نمی‌توان آن را شکست داد. 
 تحولات پرشتاب امروز نشان می‌دهد که جهان در میانه یک گذار قدرت است و تکاپوی آمریکای سلطه‌گر و رژیم صهیونیستی جنایتکار به عنوان نیروی نیابتی‌اش و انجام جنایات گسترده و قلدری روزافزون توسط آنان برای متوقف نمودن این تغییر بزرگ است. امروز مشروعیت آمریکا در افکار عمومی آسیب جدی دیده، اروپا درگیر بحران‌های هویتی، اجتماعی است و رژیم صهیونیستی در بن‌بست سیاسی–اخلاقی جهانی بی‌سابقه‌ای گرفتار شده است. در چنین فضایی، ایران نه صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای، بلکه حامل یک «الگوی مقاومت رهایی بخش انسانی و اخلاقی» است که اثرش فراتر از مرز‌ها گسترش یافته است و مهم‌ترین نقش را در فرسایش قدرت جهانی سلطه‌گران و مقابله با نیروی شیطانی و ضدبشری صهیونیسم ایفا می‌کند. در همین چارچوب است که فرهنگ بسیجی از سطح ایران گذر کرده و به زبان مشترک جبهه مقاومت جهانی علیه سلطه و استکبار تبدیل شده است. مهم‌تر اینکه این فرهنگ توانسته نوعی هم‌افزایی میان قدرت سخت (توان دفاعی و فناوری‌های نظامی) و قدرت نرم (ایمان جمعی و اعتمادبه‌نفس ملی) ایجاد کند. ترکیبی که خواب را از چشمان سلطه‌گران غربی و صهیونیست ربوده و آرام و قرار را از آنان گرفته است و این آثار مقاومت تمدنی ملت ایران برگرفته از مکتب بسیج است. 
 اگر سطوح اثرگذاری بسیج را در کنار هم بگذاریم، تصویری شفاف و قاطع شکل می‌گیرد، بسیج نه یک جریان مقطعی، بلکه شالوده مقاومت تمدنی ملت ایران و ستون اصلی معماری قدرت ملی در دهه‌های پیش‌روست. این فرهنگ و گفتمان ریشه‌دار، در متن جامعه انسجام را بازتولید می‌کند، سرمایه اعتماد را تقویت می‌سازد و از دل تنوع قومیت‌ها و سلایق، یک اراده واحد برای بقا و پیشرفت می‌سازد. در لحظه‌های بحران، بسیج همان نیروی درونی است که تاب‌آوری اجتماعی را فعال می‌کند، جامعه را از نقطه گسست دور می‌سازد و به آن ثباتی می‌بخشد که دشمنان در محاسباتشان هرگز نمی‌توانند اندازه‌گیری کنند. در سطح منطقه، بسیج صورت‌بندی تازه‌ای از قدرت ایران را رقم زده؛ قدرتی که نه بر اشغال و سلطه، بلکه بر الهام‌بخشی و حمایت از ملت‌های تحت فشار بنا شده است و در صحنه جهانی، این فرهنگ دیرپا همان زیرساختی است که توانسته منطق مقاومت علیه استعمار، استکبار و بی‌عدالتی را از مرز‌های ایران فراتر ببرد و به یک جریان بین‌المللی پویا و قدرتمند تبدیل کند. 
تسری گفتمانی مکتب بسیج است که قدرت ایران را از «یک کشور» فراتر برده و آن را به یک الگو، یک آرمان و یک مدل مقاومت قابل تکرار تبدیل کرده است؛ الگویی برخاسته از مردم، ریشه‌دار در ایمان، و مقاوم در برابر سنگین‌ترین فشار‌های سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی. ملت‌هایی که در برابر نخستین موج بحران‌ها فرو می‌پاشند، امروز نظاره‌گر ملتی هستند که در میان طوفان‌ها قامت راست کرده و به پیش می‌رود؛ ملتی که پشتوانه‌اش نه زرادخانه‌های اتمی و تسلیحاتی، بلکه ایمان، همبستگی و روح بسیجی است. در چنین چشم‌اندازی، آینده درخشان ملت ایران که رهبر انقلاب بار‌ها نوید آن را داده‌اند نه یک برآورد خوش‌بینانه و نه یک امید دوردست، بلکه یک وعده حتمی و قطعی است؛ وعده‌ای که نه در بیانیه‌ها، بلکه در جان و رگ‌های فرهنگ بسیجی حک شده و ایران با تکیه بر این فرهنگ، نه‌تنها ایستاده، بلکه در حال ساختن افقی تازه است؛ افقی که در آن، دست‌های بسته ملتی نمی‌لرزد، اراده‌اش شکسته نمی‌شود و راهش در سهمگین‌ترین طوفان‌ها گم نخواهد شد. ملت بزرگ ایران با فرهنگ بسیج، آینده را انتظار نمی‌کشد بلکه آن را می‌سازد.رید. و نصیحت فردوسی را بشنوید: بکوشید تا رنج‌ها کم کنید/ دل غمگنان شاد و خرم کنید. چو شادی نباشد بکاهد روان/ خرد گردد اندر میان ناتوان.

رسالت

هر نفر یک سرباز!

محمدکاظم انبارلویی
۱- امام خامنه‌ای در پیام تلویزیونی به مناسبت هفته بسیج قرائت جدیدی از بسیج و نقش آن در شرایط کنونی کشور، منطقه و جهان مطرح فرمودند.
چهار کلمه کاربردی در مورد بسیج ارائه دادند که قابل تأمل است.
الف- بسیج یک ثروت ملی و حرکت همگانی است.
ب- بسیج زمینه‌ساز افزایش قدرت ملی است.
ج- بسیج همه اقوام و اقشار و اصناف جامعه را دربرمی‌‌گیرد.
د- بسیج باید در نسل‌های بعدی ادامه یابد.
نقش بسیج در جنگ دوازده روزه چنان پررنگ شد که بسیج در قامت «هر نفر یک سرباز» ظاهر شد. این ظهور در تولید قدرت ملی یک پدیده است.
ظهور بسیج به عنوان یک پدیده «هر نفر یک سرباز» پایه و اساس اتحاد مقدس ملت ایران شد. همین دشمن را در جنگ دوازده روزه به عقب‌نشینی وادار کرد.
۲- بسیج امروز به مثابه «هر نفر یک سرباز» در منطقه در هیبت حزب‌الله، انصارالله، گروه‌های جهادی در عراق و  حماس در فلسطین اشغالی خودنمایی می‌کند. بسیج امروز در تظاهرات اعلام تنفر از جنایات جنگی آمریکا و اسرائیل در فلسطین اشغالی امتداد پیدا کرده است. به فرموده امام خامنه‌ای؛ «عنصر مقاومت در ایران پایه‌گذاری شده اکنون رشد یافته است و شعار حمایت از غزه و فلسطین در نقاط مختلف جهان حتی در آمریکا شنیده می‌شود.»
۳- بسیج امروز در عرصه دیپلماسی به صورت «هر نفر یک دیپلمات» ظاهر شده است. اینکه ملت زیر بار مذاکره نمی‌رود و بر مقاومت تأکید می‌کند، نشان می‌دهد؛ ملت دیگر حاضر نیست فریب آمریکا و رژیم صهیونیستی را بخورد و  وارد معرکه‌ای شود که چیزی جز دیکته تسلیم و پذیرش ذلت و حقارت نیست.
۴- بسیج امروز در عرصه سازندگی به مثابه «هر نفر یک جهادگر» در ادارات، کارخانجات، مزارع و بازار ظاهر شده است و پایه‌ها و بنیان‌های مقابله با تحریم‌های ظالمانه است.
۵- بسیج امروز در عرصه جنگ نرم و نبرد رسانه‌ای به مثابه «هر نفر یک رسانه» ظاهر شده است. دشمن را در کرسی بدنامی و رسوایی قرار داده است. تا جایی‌که در جنگ دوازده روزه دشمن کتک خورد و دست خالی پا به فرار گذاشت.
۶- جنگ دوازده روزه آوردگاه ظهور قدرت نیروهای مسلح، سپاه و بسیج بود اگر دشمن فکر می‌کرد هفت لایه پدافندی با تکنولوژی‌های متفاوت و متنوع گنبد آهنین ساخته، ملت نشان داد پس از سپاه،  ارتش و نیروهای انتظامی بسیج لایه سختی برای صیانت از نظام درست کرده است که هیچ موشک و پهپادی به آن اثر ندارد. بسیج به صورت «هر نفر یک سرباز» در لایه‌های اجتماعی حضور دارد و اجازه هر نوع تحرک شرارت‌آمیزی را نمی دهد.

فرهیختگان

رادیکال‌های چپ و راست مخاطب بودند

سعید آجورلو

 دولت چهاردهم به دلایل زیادی استثنایی است؛

1. در زمانه خاصی تشکیل شد با انتخاباتی زودهنگام که نیرو‌های سیاسی و جامعه آمادگی آن را نداشتند؛ بنابراین نامزد‌ها و گروه‌های سیاسی با همین عدم آمادگی حاضر شدند که بخش زیادی از آن در مناظره‌ها قابل مشاهده بود.

2. در زمان جنگ روی کار آمد و همان زمان، جنگ خاورمیانه رفته‌رفته به ایران کشیده شده بود و شروع دولت هم با ترور شهید هنیه بود.

3. چینش کابینه و نوع رویکرد پزشکیان با حاکمیت هم نکته دیگری است که سعی کرد با مجلس و نهاد‌های حاکمیتی و حتی با رقیبش وارد چالش نشود. پزشکیان جزء معدود رؤسای‌جمهوری است که نمی‌خواهد انتخابات را ادامه دهد.

4. به دلیل اینکه شعار و قولی نداده است، به‌سختی به ایده اداره دولت می‌رسد. بخش‌های مختلف دولت ایده جدی در یک سال و نیم نداشتند. صورت مسئله روشن بود، درخصوص مسائل اقلیمی، اجتماعی، فرهنگی؛ اما به دشواری به راه‌حل و پس از آن به اجرا می‌رسند. بر این اساس بخش زیادی از دولت بی‌ایده و بی‌پروژه بود. در‌حالی‌که آقای پزشکیان سعی کرد، غیریت‌سازی فضای سیاسی را کاهش دهد، دگرسازی و تخاصم در فضای سیاسی اتفاق نیفتد؛ اما در سطح دولت و اجرا باید کاری انجام شده و مسئله‌ای حل می‌شد. دولت در این مورد مشکلاتی داشت، این مشکلات به علل استثنایی بودن دولت مرتبط است. 

دو مخالف رادیکال دولت
در چنین شرایطی دو دسته مخالف برای دولت، پیدا شد؛ 1. اصلاح‌طلبان رادیکال (چپ جنبشی) 2. جناح راست رادیکال (راست توده‌ای) هر دو گروه، به نحوی و به نوبت در حال تبدیل شدن به اپوزیسیون دولت هستند. راست توده‌ای از روزی که انتخابات تمام شد شروع به مخالفت با دولت کرد و همچنان هم ادامه می‌دهد که نمونه آن طرح بنزینی آقای پزشکیان است. موضوعات مختلف در سیاست خارجی و اینکه دولت در جنگ 12 روزه، علیه نظام کودتا کرده است و سخنانی از این سنخ با هدف استیضاح پزشکیان است. می‌خواهند دولت را کنار بزنند یا انتخابات زودهنگام به راه بیندازند یا دولت را از نظر معنوی تمام کنند و گزینه خود را سرکار بیاورند. یکی از مخاطبان جدی صحبت‌های رهبرانقلاب نه فقط در این سخنرانی که در ایام گذشته و دو سال اخیر، گروه‌های اصطلاحاً سوپر انقلابی بودند که در ادبیات سیاسی به آن‌ها راست توده‌ای می‌گوییم. گروه‌هایی که ادعای نمایندگی جامعه انقلاب را دارند؛ اما به دنبال منافع سیاسی هستند. بخشی از مخاطب رهبرانقلاب، همین گروه‌ها هستند به این معنی که اجازه دهند، دولت ثبات پیدا کند. 
دسته چپ رادیکال یا چپ جنبشی، عمدتاً هیئت‌رئیسه جبهه اصلاحات را در اختیار دارند، این‌ها حاضر نیستند هزینه دولت شوند و به نفع دولت مصرف شوند. اگر دولت برای آن‌ها مصرف شد استقبال می‌کنند، اگر اینطور نشد شروع به نقد دولت می‌کنند. هم بیانیه کمیته سیاسی جبهه اصلاحات و هم توییت جواد امام که عبور رسمی از دولت بود، به‌نوعی مشروعیت دولت را از بین می‌برند. به این دلیل که احساس می‌کنند هزینه می‌شوند و شاید بخواهند در انتخابات شورا لیستی مجزای از دولت و آقای پزشکیان بدهند به همین جهت، مواضعشان تند شده و اساساً شاید بخواهند به گفته خودشان اصلاحات را از نظر اجتماعی حفظ کنند که در بیانیه کمیته سیاسی جبهه اصلاحات که گفته شده باید قدرت را ر‌ها کنیم، سمت مردم برویم، محافظه‌کاری را کنار بگذاریم و صداقت داشته باشیم. اصلاحات در این بیانیه از دولت عبور کرد و سخنگوی جبهه اصلاحات نیز این مسیر را ادامه داد. این عبور در آینده سرعت خواهد گرفت و اصلاح‌طلبان از دولت دور می‌شوند و بخشی از اصلا‌ح‌طلبان میانه و روزنه‌گشا با دولت می‌مانند. بخشی از خطاب رهبرانقلاب به این گروه‌ها بود که ثبات سیاسی را به‌هم نزنند و دولت را تحت فشار قرار ندهند. نکته جالب توجه آنکه همین اصلاح‌طلبان، دولت را روی کار آوردند و 75 درصد از استانداران فعلی دولت، اصلاح‌طلب و اعتدالی هستند. اقتصاد سیاسی کشور در اختیار اینهاست؛ پست معاونت وزرا، رؤسای شرکت‌های بزرگ، هلدینگ‌ها، بانک‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری، همه اصلاح‌طلب هستند. آن‌ها از جایشان تکان نمی‌خورند؛ اما به فحاشی به دولت و عبور از دولت ادامه می‌دهند.  رهبری این دوطیف را نقد کردند. دولت بعد از یک سال و نیم در حال حرکت به سمت پروژه‌هایی است مثل انرژی و کالا برگ. به همین جهت باید قوام پیدا کند که بتواند این پروژه‌ها را جلو ببرد آن‌هم در تنگنایی که دو طیف راست جنبشی و چپ توده‌ای ایجاد کردند. در واقع دو گروه دنبال ناتمام ماندن دولت هستند؛ راست توده‌ای می‌خواهد رئیس‌جمهور استیضاح شود، چپ جنبشی و تجدیدنظرطلب هم به دنبال استعفای پزشکیان است و هر دو می‌خواهند دولت چهاردهم نیمه‌کاره بماند و صحبت‌های رهبری مقابل این پروژه نیمه‌تمام ماندن دولت است. 

نقد دولت ممنوع نیست
این حمایت به معنای آن نیست که نباید دولت را نقد کرد، در حوزه‌های مدیریتی و اجرایی باید دولت نقد شود به این منظور که کاری انجام دهد نه اینکه سرنگون شود. نقد باید به منظور تداوم بهتر باشد نه سرنگونی و از بین رفتن دولت. از این بابت گروه‌ها و وزرای دولت که عملکرد خوبی نداشتند، احساس نکنند که هیچ نقدی به آن‌ها وارد نیست و می‌توانند به ناکارآمدی‌شان ادامه دهند. دولت می‌بایست بماند، ثبات سیاسی داشته باشد؛ اما ناکارآمدی‌ها می‌بایست اصلاح شود و از بین برود.  دولت باید از این فرصت حمایت رهبری بهترین استفاده را کند و به وضعیت معیشتی و اقتصادی سر‌وسامان دهد. یکی از مصادیق استفاده از این فرصت، تحول در برخی وزرا و مدیران دولتی است. پس از حدود یک سال اکنون مجال مناسبی است که تغییراتی در وزرا از سمت خود رئیس‌جمهور صورت گیرد تا شرایط دولت بهتر پیش برود. این نیاز در وزارتخانه‌هایی چون جهاد و راه به‌وضوح دیده می‌شود. 

رهبری مقابل برهم‌زنندگان ثبات اجتماعی
نکته مهم دیگری که رهبرانقلاب به آن اشاره کردند این بود که نباید انسجام جنگ 12روزه را از بین ببریم. این دستاوردی بزرگ بود، نباید جنگ 12روزه را فراموش کنیم، این جنگ قرار بود باعث فروپاشی نظام جمهوری اسلامی و ایران شود و شکاف ایجاد کند. این پروژه شکست خورد، بخشی از آن را مردم و بخشی دیگر را نظام جمهوری اسلامی انجام داد و از همه مهم‌تر نقش اساسی رهبری در شکست خوردن این پروژه قابل مشاهده بود. در قدرت نظامی که باید ضعف‌ها را برطرف کرد، نقش رهبری که مسجل است؛ اما در مردم نباید شکاف سیاسی ایجاد شود. کاری که همین دوگروه سیاسی به آن مشغولند و در خارج هم برانداز‌ها و ضدانقلاب مشغول این کار هستند و دولت‌های غربی هم با تحریم و قطعنامه می‌خواهند این تعادل را برهم بزنند. باید فکر کنیم چطور می‌توان این تعادل را حفظ کرد. حفظ این تعادل و عوامل انسجام و همبستگی، یکی از عواملی است که موجب می‌شود این‌ها تصور حمله دیگری نداشته باشند. رهبر انقلاب از همان روز‌های اول و روز پنجشنبه دوباره تأکید کردند که نباید این انسجام به‌هم بخورد و ثبات سیاسی و اجتماعی حفظ شود. حرف‌های تفرقه‌افکنانه، اقدامات شکاف‌ساز، تخاصم‌آفرین به ثبات اجتماعی دامن می‌زند و مزیت ما را از بین می‌برد. 

خراسان

روایت فتح را ادامه دهید

احسان صالحی 

 بیانات رهبر انقلاب در سخنرانی تلویزیونی به مناسبت هفته بسیج به شکل آشکاری استمراربخشی به روایت فتح ایران در جنگ ۱۲ روزه است؛ اما بیایید قدری درباره علت تأکید ایشان بر تبیین ابعاد پیروزی ایران و شکست دشمن صحبت کنیم:
۱-فیلمنامه‌نویسان برای توضیح اجمالی سناریوی فیلم و سریال خود اصطلاحی دارند که عبارت است از: "یک خطی داستان". یک‌خطی جنگ ۱۲ روزه همان است که رهبری پنج‌شنبه شب گفتند. چاقوکش‌های بین‌المللی آمدند، شرارت کردند، کتک خوردند، دست خالی برگشتند. سؤال: آیا با وجود شهادت فرماندهان، دانشمندان، نظامیان و هموطنان ما و با وجود آسیب‌های وارد شده به برخی مراکز نظامی و هسته‌ای، همچنان می‌توان دشمن را ‌"دست‌خالی" دانست؟ پاسخ: آسیب‌های جنگ عبارت است از آسیب‌های مادی و معنوی؛ با شهادت عزیزان ما، آسیب معنوی به کشور وارد شد اما مراکز فکری و رسانه‌ای بیگانه در این ۵ ماه به طور دایم بر این واقعیت انگشت گذاشته‌اند که بر خلاف محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی، حتی در روزهای جنگ، اخلالی در برنامه نظامی ایران ایجاد نشد. در زمینه هسته‌ای نیز به تعبیر دانشمند شهید دکتر فریدون عباسی، صنعت هسته‌ای در ایران تبدیل به دانش شده است. هسته‌ای در ایران مشابه برخی کشورها نبود که با هدف ساخت تسلیحات، به صورت پنهانی و در یک دایره بسته دنبال شود. دانش هسته‌ای در دانشگاه های ایران تکثیر و نهادینه شده است و بمباران قادر به نابودی دانش نیست. این همان برآوردی است که از سال گذشته و در پی رأی‌آوری ترامپ از سوی برخی سیاست‌ورزان غربی مطرح و با استناد به آن، از ترامپ خواسته می‌شد که اجازه ندهد نتانیاهو، آمریکا را به ابزار ماجراجویی‌های خود تبدیل کند. بنابراین خسارت‌های معنوی اگرچه حقیقتاً دردناک است اما از نظر راهبردی، با توجه به جایگزین‌پذیری آنها، آورده‌ای برای متجاوز نداشته است. اما آسیب‌های مادی، چطور؟ چرا با وجود خسارت‌های غیرقابل انکار به برخی تأسیسات نظامی و هسته‌ای، دشمن را دست‌خالی می‌دانیم؟ در ارزیابی خسارات مادی، باید نگاه برآیندی داشت. دشمن متجاوز آسیب‌هایی به ما زد اما در طرف مقابل و با وجود چندین لایه پدافندی مجهز به تسلیحات فوق پیشرفته آمریکا و ناتو، آسمان سرزمین‌های اشغالی به تسخیر موشک‌های ایرانی درآمد. با وجود سانسور شدیدی که بر رسانه‌های رژیم صهیونیستی حاکم است، پس از ۵ ماه همچنان اسناد، تصاویر و گزارش‌های جدید از تخریب اهداف حساس رژیم صهیونیستی منتشر می‌شود. بررسی منابع آشکار حاکی از هدف قرار گرفتن حداقل ۳۰ مرکز حیاتی و راهبردی رژیم صهیونیستی است؛ از جمله: مؤسسه وایزمن به عنوان مغز علمی ارتش اسرائیل، شرکت رافائل در حیفا به عنوان بازوی پدافندی رژیم صهیونیستی (سامانه‌های پدافند هوایی، سلاح‌های لیزری و موشک‌های کروز و ضد هدف)، قرارگاه بزرگ فرماندهی و اطلاعات ارتش اسرائیل (IDF C۴I) و کمپ اطلاعاتی ارتش در پارک فناورانه گاو-یام، پالایشگاه بازان حیفا، شرکت مایکروسافت (بازوی فناوری و هوش مصنوعی اسرائیل) در بئرالسبع، ستاد مرکزی فرماندهی ارتش در تل‌آویو و دفاتر موساد، پایگاههای هوایی نواتیم و تل‎نوف، پایگاه جاسوسی گلیلوت. علاوه بر این، طبق گزارش‌ میدل‎ایست‌آی، ۵۰ هزار نفر در سرزمین‌های اشغالی برای دریافت غرامت جنگ درخواست خود را ثبت کرده‌اند که ۳۹ هزار مورد آن مربوط به منازل مسکونی است و ارزیابی اولیه از خسارت فقط به منازل مسکونی ۱.۵ میلیارد دلار و مجموع خسارت‌ها بیش از ۶ میلیارد دلار است. طبق گزارش مؤسسه یهودی امنیت آمریکا (JINSA) یک‌چهارم کل ذخایر پدافندی موشک‌های تاد آمریکا در این ۱۲ روز مصرف شد. این عدد به اندازه تولید ۸ سال موشک تاد است. اما با این وجود، سامانه‌های دفاع هوایی از ۵۷۴ موشک شلیک شده ایران تنها قادر به رهگیری ۲۷۴ موشک شدند. این حجم از خسارت مادی برای دشمن متجاوز که خیال می‌کرد با ورود شوک‌آلود خود به سرعت خواهد توانست شیرازه جمهوری اسلامی را از هم بپاشد یک افتضاح بی‌سابقه است. ما هنوز در بطن حادثه قرار داریم و درک عظمت ابعاد حماسه ایران آسان نیست. دو رژیم مسلح به تسلیحات اتمی و انواع تجهیزات و تسلیحات پدافندی از دریا، زمین و هوا به ایران حمله کردند؛ نوع حمله، تشکیل جبهه همبسته از آمریکا و رژیم صهیونیستی به اضافه ناتو و جنگ روانی و تبلیغاتی آن ها حول تسلیم‌طلبی ایران، مشابه هیاهوی آن ها در جنگ جهانی دوم بود. اما چنان ضربه‌ای خوردند که از روز ششم در پی واسطه‌تراشی برای توقف جنگ برآمدند. حمله به پایگاه آمریکایی العدید در قطر به قدری راهبردی بوده است که پس از این حمله (تیر ۱۴۰۴) و با یادآوری حمله ایران به عین‌الاسد (دی ۱۳۹۸) مسئله تداوم استفاده آمریکا از پایگاه های در دسترس و تیررس ایران در منطقه به بحث داغ اندیشکده‌ها و صاحب‎نظران دنیا تبدیل شده است. خلاصه جنگ ۱۲ روزه و تجلی قدرت و اراده جمهوری اسلامی که با هدایت الهی رهبر معظم انقلاب رقم خورد همان جمله کلیدی و تک‌خطی ایشان است که آمدند، شرارت کردند، کتک خوردند و برآیند آسیب‌های مادی و معنوی به‌گونه‌ای است که با اقتدار باید گفت دست خالی برگشتند.
۲-استمرار روایت فتح ضروری است چون در طرف مقابل، دشمن صهیونیستی و به خصوص رئیس‌جمهور آمریکا برای ترمیم ضربه حیثیتی و سیلی محکمی که جلوی چشم همه دنیا به گونه آن نواخته شد، به صورت مستمر در حال بازتولید روایت جعلی پیروزی برای خود و القای ضعف ایران است. در واقع دشمن ناکام در میدان نظامی، در پی آن است که اولاً اعتبار خود را بازسازی کند ثانیاً آنچه را که نتوانست با ابزار جنگ کسب کند، از میدان سیاست و افکار عمومی به دست آورد. پیش‌نیاز به تسلیم واداشتن ایران، ساخت روایت ضعف و شکست ماست. اهتمام رهبر انقلاب در پاسخ قاطع به یاوه‌گویی‌های ترامپ در واقع بدل زدن به شگرد طرف مقابل است. بر این اساس است که رهبری هم بازی ایران ضعیف را به هم زده است هم در مقابل خبرسازی‌های دروغین آن ها همچون شایعه اخیر وساطت عربستان و ادعاهای ترامپ مبنی بر تمایل پنهانی ایران برای توافق (بخوانید تسلیم) صریحاً و از پشت بلندگو اعلام موضع می‌کنند. با این نگاه کلان، امتدادبخشی به روایت فتح رهبری و پاسخ هوشمندانه و قوی به درشت‌گویی‌های دشمن، وظیفه‌ای ملی به خصوص برای مسئولان سیاسی کشور است.
 ۳-تأکید مکرر رهبر انقلاب بر حفظ اتحاد ملی و همچنین حمایت از دولت و شخص رئیس‌جمهور حاوی دلالت‌های مهمی برای صیانت از فتح و پیروزی است. اتحاد مقدس ملی که در واقع بسیج همگانی حول ایران و جمهوری اسلامی در برابر شرارت بود، سرمایه‌ای بی‌بدیل است که هر کسی دل در گرو اسلام و ایران دارد باید از آن به عنوان ارزشمندترین دارایی ملی حفاظت کند. دشمن یکی از دلایل مهم شکست خود را این اتحاد و همبستگی ملی می‌داند و طبیعی است که برای جبران شکست خود به شکستن وحدت مردم دل بسته است. اینکه رهبری برای  چندمین بار از روز آغاز تهاجم نظامی، از همگرایی همگانی حتی همگرایی مخالفان نظام به عنوان یک ارزش یاد می‌کنند و با تعابیر مختلف بر صیانت از سرمایه ملی تأکید می‌کنند یعنی صیانت از ایران در گرو حفظ این سرمایه است. دشمن دل به آشفتگی و به هم‌ریختگی داخلی بسته است. از این رو است که در برابر برخی کج‌اندیشی‌ها همچون دعوت رئیس‌جمهور به استعفا یا ایده‌های خام و خطرناکی چون ساقط کردن دولت که نتیجه مستقیم آن ها ایجاد بی‌‌ثباتی و کوچه باز کردن برای دشمن شرور است، رهبری مکرراً بر حمایت از دولت و رئیس‌جمهور تأکید می‌کنند. البته در همان توصیه ناظر به حمایت از دولت، به انجام کارهای خوب از جمله کارهای ناتمام شهید رئیسی اشاره می‌کنند و بر انتظار مردم برای مشاهده نتایج آن ها صحّه می‌گذارند چرا که یکی از الزامات قطعی حفظ اتحاد، کارآمدی و دلگرم شدن مردم با ملموس شدن آثار برنامه‌ها و فعالیت‌های دولت است.

وطن امروز

درباره بیانات تلویزیونی رهبر انقلاب خطاب به مردم ایران

جواهری به نام اتحاد ملی

امیرعباس نوری

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پنجشنبه‌شب، در سخنرانی تلویزیونی خطاب به مردم نکات بسیار مهمی را ایراد فرمودند. یکی از موضوعات مهمی که رهبر معظم انقلاب در این سخنرانی مطرح کردند، مسائل مربوط به جنگ ۱۲ روزه بود.
۱- رهبر انقلاب روی این مهم دوباره تاکید کردند که انسجام و همبستگی ملی عامل اصلی شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی بود. مروری بر فرمایشات معظم‌له چه در میانه جنگ و چه پس از توقف جنگ نشان می‌دهد ایشان اتحاد و همبستگی مردم در برابر دشمن را مهم‌ترین مولفه پیروزی ایران در این جنگ عنوان کرده‌اند. رهبر انقلاب پنجشنبه شب مجددا بر حفظ و تقویت این اتحاد و همبستگی تاکید کردند.‌ ایشان ضمن اشاره به وجود اختلافات در جامعه، به مردم توصیه کردند در برابر دشمن، یکصدا و متحد بمانند؛ درست مانند جنگ ۱۲ روزه.‌ می‌توان این توصیه ایشان را از یک زاویه دیگر نیز ارزیابی کرد: تا زمانی که مردم ایران علیه دشمن یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی متحد و یکصدا باشند، نه‌تنها توطئه‌های دشمن علیه ایران ناکام می‌ماند، بلکه حتی باعث می‌شود دشمن از دست‌اندازی مجدد به خاک ایران منصرف شود.‌ به عبارت دقیق‌تر، حفظ و تقویت اتحاد و همبستگی ملی مهم‌ترین عامل بازدارنده برای جلوگیری از حمله مجدد دشمن به ایران است. واقعیت غیرقابل انکار این است که هدف اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی از اقدام نظامی مستقیم علیه ایران، ایجاد آشوب و شورش به قصد ایجاد خلأ قدرت در ایران بود تا آنها در سایه این نبود امنیت، پروژه اصلی خود یعنی تجزیه ایران را محقق کنند. بنابراین تا زمانی که مردم ایران در برابر دشمن متحد و منسجم باشند، اساسا حمله نظامی مجدد به ایران، بی‌فایده و از قبل شکست خورده است. تاکید رهبر انقلاب بر حفظ اتحاد و همبستگی مردم در شرایط فعلی و آینده ناظر بر همین طراحی خطرناک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است. 
2- ایشان در بیانات‌شان، به این واقعیت اشاره کردند که آمریکا و رژیم صهیونیستی به مدت ۲۰ سال برای انجام این حمله برنامه‌ریزی کردند. در واقع رهبر انقلاب با اشاره به این موضوع، چند نکته را یادآوری کردند.
الف- ایشان به اهمیت شکست دشمن در جنگ ۱۲ روزه اشاره کردند. کاری که نیروهای مسلح و مردم ایران انجام دادند باعث شکست پروژه ۲۰ ساله آمریکا و رژیم صهیونیستی شد. در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی، هم قدرت دفاعی و واکنش ایران و هم واکنش مردم به حمله خارجی، نقش کلیدی داشت اما در هر ۲ حوزه، محاسبات آنها با شکست مواجه شد؛‌ بویژه در حوزه اجتماعی. پس از اتفاقات پاییز ۱۴۰۱، دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی به این برآورد رسیده بودند که یک گسست اجتماعی عمیق در جامعه ایران نسبت به حاکمیت ایجاد شده و در این حالت، حمله نظامی با استقبال عمومی مواجه خواهد شد.‌ نظیر آنچه در حمله آمریکا به عراق در زمان جورج بوش پسر رخ داد. بر همین اساس آنان به این نتیجه رسیدند پس از ۲۰ سال برنامه‌ریزی، اکنون زمان اجرای پروژه حمله به ایران است. با این حال واکنش مردم ایران به این حمله و ایستادن آنها در کنار نیروهای مسلح، باعث شکست استراتژیک آنها در جنگ ۱۲ روزه شد.
ب- رهبر انقلاب با یادآوری طراحی ۲۰ ساله دشمن برای حمله به ایران، در واقع این نکته را گوشزد کردند که حمله به ایران، یک تصمیم و اقدام ساده و سریع نیست. قدرت دفاعی و توان بازدارندگی ایران به گونه‌ای نیست که حتی آمریکا بتواند با یک تصمیم سریع، برای حمله نظامی به ایران آماده شود.‌ بنابراین این بخش از فرمایشات رهبر انقلاب، این نکته مهم‌‌ را گوشزد کرد که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران، نیازمند یک طراحی و محاسبه پیچیده هستند. بخصوص پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و شکست در تحقق اهداف تعیین‌شده، آنها نیازمند بازنگری اساسی در محاسبات و  طراحی‌های ویژه خود هستند و اینگونه نیست که براحتی آماده حمله مجدد به ایران باشند.
ج - بر اساس اخبار، اطلاعات، شواهد و قرائن موجود، آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از شکست در جنگ ۱۲ روزه، این بار یک تغییر مبنایی را در طراحی خود علیه ایران انجام داده‌اند. آنها در جنگ ۱۲ روزه به دنبال این بودند با حمله نظامی، موجبات شورش، آشوب و ناامنی داخلی در ایران را فراهم آورند. پس از مشاهده انسجام و اتحاد مردم در برابر حمله دشمن و ناکامی در تحقق این هدف، آنها اکنون به دنبال آن هستند ابتدا زمینه‌هایی آشوب داخلی‌ را فراهم و پس از ایجاد یک آشوب گسترده و فراگیر، نسبت به حمله نظامی علیه ایران اقدام کنند. بنابراین یکی از کاربردهای حفظ انسجام و اتحاد ملی در برابر دشمن، آگاهی و شناخت مردم نسبت به پروژه جدید آمریکا و رژیم صهیونی برای ایجاد آشوب داخلی است. در واقع مردم باید بدانند هر نوع آشوب و ناامنی در کشور، زمینه‌سازی برای حمله مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران است.
3- یکی دیگر از نکات مهمی که رهبر انقلاب خطاب به مردم مطرح کردند، تاکید ایشان بر این موضوع بود که در جنگ ۱۲ روزه، هزینه‌های مادی تحمیل‌شده به رژیم صهیونیستی، بیشتر از هزینه‌های مادی واردشده به ایران بود. اگرچه رژیم صهیونیستی با تصویب قوانین سانسور و اعمال مجازات‌های سنگین، تلاش کرد خسارات واردشده به خود در جنگ ۱۲ روزه را پنهان کند اما پس از توقف جنگ، به مرور برخی از این خسارت‌ها فاش شد. جز از کار افتادن پالایشگاه حیفا، نابود شدن بخش پژوهش و آزمایشگاه وایزمن و منهدم شدن برخی موسسات تحقیقاتی ـ پژوهشی رژیم، پس از توقف جنگ، برخی رسانه‌های غرب فاش کردند در جریان جنگ ۱۲ روزه مراکز نظامی مهم رژیم صهیونیستی نیز مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گرفته. در همین راستا روزنامه تلگراف فاش کرد پژوهشگران دانشگاه ایالتی اورگان در آمریکا بر اساس داده‌های راداری متوجه شده‌اند در‌ جریان جنگ ۱۲ روزه، ۵ پایگاه نظامی مهم اسرائیل مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گرفته است. تلگراف در همین راستا نوشت: «داده‌ها نشان می‌دهد ۵ تاسیسات نظامی اسرائیل در شمال، جنوب و مرکز آن از جمله یک پایگاه هوایی بزرگ، یک مرکز جمع‌آوری اطلاعات و یک پایگاه لجستیکی توسط ۶ موشک ایرانی مورد اصابت قرار گرفت. گزارش‌ها حاکی است این حملات علاوه بر ۳۶ حمله دیگری است که پیش از این مشخص شده بود به سامانه‌های دفاع هوایی اسرائیل نفوذ و خسارات قابل توجهی به زیرساخت‌های مسکونی و صنعتی وارد کرده است». این روزنامه چاپ انگلستان در ادامه گزارش خود به اقدام رژیم صهیونیستی برای سانسور گسترده اخبار جنگ اشاره کرد و بر این اساس، ادعای نتانیاهو مبنی بر پیروزی رژیم در جنگ با ایران را به سخره گرفت. «جک پولسن» یکی از مهندسان بخش هوش مصنوعی گوگل و استاد دانشگاه‌های استنفورد و جورجیا نیز اخیرا در یکی از‌ رسانه‌های آمریکایی، از یکی از حملات مهم ایران به یک پایگاه فوق‌‌سری در تل‌آویو پرده برداشت. وی در این گزارش نوشت: «ایران در همان روز نخست جنگ یعنی ۲۳ خرداد پایگاه نظامی مخفی معروف به «سایت ۸۱»، یک مرکز فرماندهی و کنترل مشترک آمریکا و اسرائیل واقع در زیر یک برج مسکونی در یک محله شلوغ در شمال تل‌آویو را مورد هدف موشک‌های دقیق خود قرار داد». این پژوهشگر آمریکایی سپس توضیحاتی درباره این مکان فوق‌‌سری ارائه کرد که نشان می‌دهد این مکان یک پایگاه فوق‌استراتژیک رژیم صهیونیستی بوده.
فهرست مراکز منهدم‌شده رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه به وضوح، خسارات مادی واردشده به این رژیم را نشان می‌دهد.‌ بر اساس گزارش‌های اعلام‌شده، در‌ جنگ ۱۲ روزه، پالایشگاه‌ها و صنایع حیفا ۱۹ بار مورد هدف موشک‌های ایران قرار گرفت.
این البته آماری است که خود رژیم اعلام کرده. تصویب قانون سانسور و اعمال مجازات‌های سنگین برای کسانی که اخبار خسارت‌های رژیم صهیونیستی در جنگ را منتشر می‌کنند، به خودی خود نشان می‌دهد رژیم خسارات بسیار سنگینی در این جنگ متحمل شده است. با این حال اما قاعدتا ایران بر اساس اهداف تعیین‌شده، بخوبی می‌داند در جنگ ۱۲ روزه چه خساراتی به رژیم صهیونیستی وارد کرده است. پیش از این نیز دکتر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در توئیتی به کنایه نوشت: «هم ایران و هم طرف‌های متجاوز می‌دانند موشک‌های ایرانی در جنگ ۱۲ روزه به چه مراکزی اصابت کردند». 
اما در کنار خسارت‌های واردشده به مراکز و تاسیسات نظامی و پالایشگاهی، وضعیت ساکنان سرزمین‌ اشغالی نیز قابل تامل بود. بویژه در روزهای پایانی جنگ، حملات ایران به گونه‌ای طراحی شده بود که ساکنان فلسطین اشغالی بخصوص در تل‌آویو، تقریبا تمام روز را در پناهگاه‌ها سپری می‌کردند و همین موضوع سبب تنش‌ها و درگیری‌هایی میان آنان شد. روزنامه صهیونیستی تایمز اسرائیل در همین رابطه نوشت جنگ ۱۲ روزه نرخ مشکلات روانی ساکنان اسرائیل را ۳۰۰ درصد افزایش داد. به نحوی که سازمان بهداشت جهانی هم نسبت به همه‌گیر شدن شرایط روانی در میان ساکنان آن هشدار داد. روزنامه اسرائیل‌هیوم هم در گزارشی در این رابطه اعلام کرد طی هفته اول جنگ بیش از 50 هزار صهیونیست موفق شدند از اسرائیل بروند (فرار کنند) که بزرگ‌ترین مهاجرت معکوس از زمان جنگ دوم لبنان (جنگ 33 روزه) محسوب می‌شود. به روایت روزنامه اورشلیم‌پست نیز مقامات قبرس اعلام کردند فقط طی 3 روز، 3 هزار صهیونیست وارد این کشور شدند. به اعتقاد کارشناسان، یکی از عواملی که منجر به استیصال نتانیاهو و درخواست او برای آتش‌بس شد، همین وضعیت بغرنج ساکنان تل‌آویو، حیفا و دیگر مناطق اشغالی فلسطین بود. نرخ مهاجرت معکوس پس از توقف جنگ ۱۲ روزه نیز بعدی دیگر از خسارات مادی واردشده به رژیم صهیونیستی را نشان می‌دهد.
روزنامه واشنگتن‌پست نیز هفته گذشته (سوم آذر) گزارشی منتشر و در آن به افزایش چشمگیر مهاجرت معکوس یهودیان از سرزمین‌ اشغالی فلسطین اشاره کرد و از خروج ده‌ها هزار یهودی از اسرائیل خبر داد.
بر اساس گزارش‌ رسانه‌های صهیونی، تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، یعنی روز توقف جنگ ۱۲ روزه، ۴۱۶۵۰ درخواست غرامت به صندوق سازمان امور مالیاتی‌‌ رژیم صهیونیستی ارائه شده بود که از این تعداد ۲۵۰۰۰ مورد مربوط به خسارت به ساختمان‌ها، ۲۶۰۰ مورد مربوط به وسایل نقلیه و ۳۰۰۰ مورد مربوط به محتویات و تجهیزات بود.
از سوی دیگر برخی گزارش‌ها حاکی است جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی بر ایران، یک خسارت ۸۰ میلیارد دلاری روی دست این رژیم گذاشته است.‌ البته منابع صهیونیستی مدعی شده‌اند خسارت جنگ ۱۲ روزه برای رژیم صهیونیستی ۶۰ میلیارد شکل، یعنی ۲۰ میلیارد دلار بوده است. 
بنابراین خسارات مادی رژیم در جنگ ۱۲ روزه بسیار هنگفت بوده است. در این جنگ، سامانه پدافندی ده‌ها میلیارد دلاری رژیم صهیونیستی نیز با شکست مواجه شد. بر اساس گزارش‌ها نرخ اصابت موشک‌های ایران در روزهای پایانی جنگ، به ۹۰ درصد رسیده بود؛ آماری که نشانگر شکست فاحش این سامانه برای رهگیری و هدف قرار دادن موشک‌های ایرانی است. شکست سامانه پدافندی رژیم نیز یکی دیگر از خسارت‌های مادی آن است.
4- یکی از فرازهای مهم سخنرانی پنجشنبه شب رهبر انقلاب خطاب به مردم ایران، اشاره ایشان به ضررهای آمریکا در جنگ ۱۲ روزه بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این فراز از فرمایشات‌شان، به این موضوع اشاره کردند که دولت آمریکا در جنگ ۱۲ روزه، با وجود آنکه پیشرفته‌ترین سلاح‌های خود را چه در حوزه هجوم و چه در حوزه دفاعی به کار گرفت اما نتوانست به هدف خود که همراه کردن مردم ایران با خود بود برسد. در واقع رهبر انقلاب به خطا و شکست استراتژیک آمریکا اشاره کردند. آمریکا از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، با صرف صدها میلیارد دلار، یک جنگ نرم و تهاجم فرهنگی گسترده علیه مردم ایران به راه انداخت. هدف اصلی این تهاجم و جنگ، تغییر ذائقه مردم ایران، دور و گریزان کردن مردم ایران از اعتقادات و باورهای دینی، همچنین سست کردن پایبندی مردم کشورمان نسبت به مبانی فرهنگ ملی خود بود. در یک کلام این تهاجم فرهنگی به دنبال استحاله مردم ایران بود. جنگ نرم در سال‌های اخیر شتاب بیشتری به خود گرفت و دولت آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای منطقه، با راه‌اندازی ده‌ها تلویزیون و رسانه پارسی‌زبان، همچنین تمرکز بر شبکه‌های اجتماعی، تلاش کرد این جنگ نرم را تسریع کند اما هر‌ آنچه آمریکایی‌ها در این ۴۷ سال اندوخته بودند در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه از بین رفت. مردم ایران یکصدا و یکپارچه در کنار نیروهای مسلح خود و علیه دشمن متجاوز قرار گرفتند تا ثابت شود جاذبه باورهای دینی و ملی ایرانیان بسیار بیشتر از آن است که با جنگ فرهنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی کمرنگ شود. از سوی دیگر، جنگ ۱۲ روزه باعث شد افکار عمومی ایران، شناخت واقع‌بینانه‌تری نسبت به ماهیت دشمنی آمریکا با ایران، همچنین نسبت به سیاست‌های جمهوری اسلامی درباره حاکمان واشنگتن پیدا کند. دوماهنامه «فارن‌پالیسی» چندی پس از توقف جنگ ۱۲ روزه، گزارشی بسیار مهم منتشر و به همین موضوع اشاره کرد. نویسنده فارن‌پالیسی در این گزارش نوشت نسل‌های جوان ایرانی که طی سال‌های اخیر نسبت به سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی، بویژه در قبال آمریکا معترض بودند، پس از جنگ ۱۲ روزه تغییر دیدگاه داده‌اند و طرفدار مواضع جمهوری اسلامی شده‌اند.‌ این مجله در ادامه نوشت اکنون جوانان ایرانی نه‌تنها خواستار تقویت توان موشکی و هسته‌ای ایران هستند، بلکه حتی با شناختی که نسبت به اثرگذاری جبهه مقاومت در ارتقای توان دفاعی و بازدارندگی ایران پیدا کرده‌اند، خواستار تداوم این سیاست منطقه‌ای ایران و حتی تقویت آن شده‌اند. این گزارش فارن‌پالیسی به وضوح شکست عملیات روانی و جنگ نرم آمریکا برای تغییر ذائقه و دیدگاه‌های سیاسی جوانان ایرانی را نشان می‌دهد. بنابراین مشارکت پرهزینه آمریکا در جنگ ۱۲ روزه باعث شد این کشور یک سرمایه‌گذاری درازمدت در ایران را ببازد و نه‌تنها نتواند مردم ایران را با خود همراه کند، بلکه اراده ایرانیان برای مقابله با آمریکا را مستحکم‌تر از قبل کرد.
۵ - یکی دیگر از ضررهای بزرگ آمریکا در جنگ ۱۲ روزه، این بود که آنها در یک جنگ بی‌ثمر، از گزینه نظامی علیه ایران استفاده کردند.‌‌ 
طی بیش از ۴ دهه گذشته، دولت‌های آمریکا در مقاطع مختلف ایران را نسبت به استفاده از گزینه نظامی تهدید می‌کردند. یکی از پایه‌های ثابت ادبیات سیاسی دولت‌های آمریکا در قبال ایران این بود که همواره برای تهدید ایران می‌گفتند: «گزینه نظامی روی میز است».
بالاخره پس از ۴۷ سال دونالد ترامپ تصمیم گرفت این گزینه را در جنگ ۱۲ روزه عملیاتی کند. نتیجه استفاده از گزینه نظامی علیه ایران نیز مشخص و واضح بود. واشنگتن نتوانست به هیچ‌کدام از اهداف تعیین‌شده خود علیه تهران برسد. با وجود ادعای ترامپ اما نه در آمریکا و نه در هیچ‌جای دنیا کسی باور نمی‌کند برنامه هسته‌ای ایران پس از حملات آمریکا به تاسیسات هسته‌ای کشورمان از بین رفته باشد. حتی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا نیز چند روز پس از توقف جنگ، گزارشی مستند تهیه کرد که بخش‌هایی از این گزارش توسط سی‌ان‌ان منتشر شد. در این گزارش تاکید شد با وجود حمله آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران، همه ارکان برنامه هسته‌ای این کشور حفظ و برنامه هسته‌ای ایران تنها چند ماه با تاخیر مواجه شده.
به عبارتی در جنگ ۱۲ روزه، ترامپ نه‌تنها نتوانست مردم ایران را با خود همراه کند، بلکه حتی در قبال برنامه هسته‌ای ایران نیز نتوانست به هدف خود که نابودی این تاسیسات بود برسد. بر همین اساس، شکست استفاده از گزینه نظامی علیه ایران کاملا فاحش است. به اعتقاد کارشناسان دلیل اینکه ترامپ طی ماه‌های پس از جنگ تلاش می‌کند دستاوردهای غیرواقعی برای این جنگ مطرح کند، همین هراس او از اثبات شکست استفاده از گزینه نظامی است. اگرچه دولت‌های آمریکا همواره ایران را به استفاده از گزینه نظامی تهدید می‌کردند اما هیچ‌کدام حتی دولت جورج بوش کوچک نیز سراغ این گزینه نرفتند، چرا که بخوبی از شکست استفاده از این گزینه در قبال ایران مطلع بودند. ترامپ اما با خیره‌سری از این گزینه استفاده کرد و اکنون در مقابل سوالات انبوه متخصصان و کارشناسان آمریکایی قرار گرفته که نتیجه و فایده جنگ علیه ایران و مشارکت مستقیم آمریکا در این جنگ چه بود؟!
توجیهات ترامپ برای القای موفقیت استفاده از گزینه نظامی علیه ایران حتی در میان طرفدارانش نیز پذیرفته نشده. او اکنون نسبت به این موضوع دچار استیصال شده است. به همین خاطر است که برخی کارشناسان مطرح نظیر پروفسور «جان مرشایمر» نظریه‌پرداز مشهور آمریکایی معتقدند با وجود آنکه بر اساس منطق، دیگر نباید آمریکا جنگی علیه ایران راه بیندازد اما به واسطه شکست مفتضحانه ترامپ در جنگ ۱۲ روزه، ممکن است او تلاش کند یک بار دیگر شانس خود را در استفاده از گزینه نظامی امتحان کند. هر چند مشکل بزرگ‌تر ترامپ، واکنش مردم ایران به این جنگ است. انسجام و همبستگی ملی ایرانیان در جنگ ۱۲ روزه بزرگ‌ترین عامل بازدارنده است. به عبارتی تا زمانی که مردم ایران همبسته و یکصدا علیه دشمن هستند، استفاده آمریکا و رژیم صهیونیستی از گزینه نظامی بی‌فایده و محکوم به شکست است.‌ از همین رو است که کارشناسان معتقدند تا زمانی که مردم ایران علیه دشمن متحد هستند، دیگر جنگی علیه کشورشان رخ نخواهد داد.

ارسال نظرات