کیهان/
سید محمدعماد اعرابی
سید محمدعماد اعرابی
مذاکره میکردیم؛ آن هم در عالیترین سطوح! با زیر پا گذاشتن خطوط قرمز اعلام شده، رئیسجمهورمان با رئیسجمهور آمریکا گفتوگو و وزیر خارجهمان با رئیسجمهور آمریکا دیدار کرد. حتی به توافق هم رسیدیم؛ توافقی که نام آن را «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) گذاشتند. آن روزها هم رئیسجمهور میگفت «مذاکره نکنیم؛ چه کنیم؟!» البته به بیان دیگر آقای حسن روحانی 26 دی 1398 در جمع مدیران بانکی کشور تصریح کرد که «من بلد نیستم» بدون مذاکره با آمریکا و اروپا مشکلات اقتصادی داخلی را حل کنم. البته اتفاقات این روزها نشان میدهد متاسفانه ایشان حتی مذاکره هم بلد نبود! اما واقعا مشکلات داخلی با مذاکره و توافق با آمریکا و اروپا حل میشود؟
شهریور 1392 آقای بیژن زنگنه وزیر وقت نفت، احتمالا در همین رؤیا بود که از ذوق مذاکره و توافق با آمریکا و سرازیر شدن دلارهای نفتی و غیرنفتی، توافق گازی جدیدی با ترکمنستان بست. تا پیش از آن با توجه به موج اول تحریمهای ایران و دشواریهای تسویه حساب مالی، ایران با صادرات کالا و خدمات فنی- مهندسی هزینه واردات گاز از ترکمنستان را برای حل مشکل ناترازی گاز در استانهای شمالی کشور پرداخت میکرد. آقای زنگنه و دوستانش اما به محض حضور مجدد در وزارت نفت، این توافق را لغو کرده و به جای آن تعهد دادند هزینه گاز وارداتی را به صورت ارزی پرداخت کنند. آنها حتی پذیرفتند در ازای تأخیر در پرداخت، جریمه دیرکرد را نیز به شرکت ترکمنی بپردازند.
مذاکرات انجام شد و توافق برجام هم به امضا رسید؛ اما خبری از دلارهای نفتی و غیرنفتی سرازیر شده به کشور نبود! با فشار آمریکا بانکهای خارجی از تبادلات مالی با ایران خودداری میکردند.
بیژن زنگنه و دوستانش نمیتوانستند هزینه گاز وارداتی از ترکمنستان را بپردازند. آنها از اجرای قراردادی که خودشان به طرف ترکمنی پیشنهاد کرده بودند، عاجز بودند. با گذشت 3 سال در دی ماه 1395 اختلافات بالا گرفت؛ بدهی ایران و جریمه دیرکرد آن تقریبا به رقم هنگفت
2 میلیارد دلار رسیده بود و وزیر وقت نفت تمایلی به چارهجویی و
حل و فصل مسالمتآمیز ماجرا نداشت. در نهایت ترکمنستان شیر گاز را بست و طبق قرارداد علیه کشورمان شکایت کرد و ایران محکوم به پرداخت 2 میلیارد دلار شد. روابط ایران و ترکمنستان کاملا به سردی رفت و همسایه شمالی مراودات خود با تهران را به حداقل رساند تا جایی که وزیر خارجه وقت نیز از این عملکرد بیژن زنگنه انتقاد کرد. تا پنج سال بعد شیر گاز ترکمنستان بسته ماند. با روی کار آمدن سیدابراهیم رئیسی بود که دولت ایران توانست بدون توجه به مذاکره و توافق با آمریکا و اروپا؛ اختلافات موجود را با ترکمنستان حل و فصل کند؛ بدهی ایران را از منابع مالی موجود در عراق بپردازد و با سوآپ سهجانبه میان ترکمنستان، ایران و آذربایجان ناترازی گاز در استانهای شمالی را جبران کند.
«مذاکره نکنیم، چه کنیم؟» این سؤال پس از این اقدام دولت سیزدهم به نظر میرسد پاسخی ساده داشته باشد: امکانات گسترده موجود و در دسترس را شناسایی کنیم و با کمک آن شرایط را به بهترین شکل مدیریت کنیم. اگر این کار را نتوانید انجام دهید حتی در صورت مذاکرات و دستیابی به توافق هم نمیتوانید امورات کشور را اداره کنید. تجربه ناموفق حسن روحانی و دولتمردانش به خوبی گواه این ادعاست.
سیستان خشک است. این را همه میدانیم؛ هم ما و هم ساکنان سیستان. با گلایه و غر زدن یک مقام ارشد اجرائی در این استان که آب نیست؛ یا ۵۰ سال قبل که اینجا آمدم وضعیت بهتر و سیستان آبادتر بود؛ تنش آبی سیستان برطرف نمیشود! مدیر اجرائی باید وضعیت استان را به درستی شناسایی کند؛ ظرفیتهایش را بشناسد و مطابق با آن و با بهرهگیری از امکانات و اختیارات گسترده تحت امرش برای رفع مشکل برنامهریزی و اقدام کند. آنچه مدیر ارشد اجرائی باید با مردم در میان بگذارد برنامهها و گزارش اقداماتش برای رفع مشکلات استان است؛ نه غر زدنی که منجر به تشدید حس بدبختی و بیچارگی در مردم استان شود! البته وقتی برنامه نباشد؛ اقدامی هم نیست و وقتی اقدام نباشد، جلسات کاری چیزی جز ذکر مصائب روز و سوگواری برای وضع موجود نخواهد بود.
سیستان و بلوچستان از خشکسالی رنج میبرد اما با بهرهگیری از امکانات موجود در همین استان میشود به این رنج پایان داد. این دقیقا کاری بود که سید ابراهیم رئیسی سعی کرد در مدت کوتاه مسئولیتش انجام دهد. 12 شهریور 1400 تنها 9 روز پس از تشکیل هیئت دولت سیزدهم، آقای رئیسی در «دومین» سفر استانی خود (اولین سفر استانی 5 شهریور 1400 به استان خوزستان، دو روز پس از تشکیل کابینه انجام شد) از نزدیک مشکلات آب آشامیدنی در استان سیستان و بلوچستان را مورد بررسی قرار داد. یک سال بعد در شهریور 1401 مشکل آب آشامیدنی 107 هزار و 293 نفر از اهالی سیستان و بلوچستان(86083 نفر از جمعیت روستایی و 21210 نفر از جمعیت شهری) حل شده بود.
آیتالله رئیسی یک اقدام «اضطراری» برای رفع مشکل آب در سیستان و بلوچستان را نیز کلید زد. شهریور 1402 چاهنیمهها به عنوان اصلیترین منبع تأمین آب این استان رو به خشکی میرفت که دولت سیزدهم با بررسی ظرفیتهای موجود، منابع بالقوه تأمین آب سیستان را که شامل 6 شهر و 1000 روستا میشد، شناسایی کرد. سه طرح بزرگ آبرسانی در نظر گرفته شد که یکی از آنها احداث آبشرینکن فراساحلی (خشکی) در دشتک بود. آب شیرینکنی که با ظرفیت 100 هزار متر مکعب در شبانهروز بزرگترین آبشیرینکن فراساحلی ساخته شده در جهان به حساب میآمد. این آبشیرینکن با حفر 73 حلقه چاه عمیق، آب شور زیرزمینی را استخراج و پس از شیرینسازی به شبکه توزیع منتقل میکرد. پروژه بزرگی که در کوتاهترین زمان ممکن یعنی ظرف تنها 8 ماه به اتمام رسید. خرداد 1403 وقتی پروژه به بهرهبرداری رسید مردم زاهدان و پنج شهرستان و مناطق روستایی و مرزی سیستان طعم شیرین برنامهریزی و اقدامات آیتالله رئیسی را در غیاب او را چشیدند. انتقال آب دریای عمان به زاهدان و احداث آبشیرینکن ساحلی چابهار به عنوان بخشی از طرح ملی انتقال آب دریای عمان به استانهای شرقی و مرکزی کشور و افتتاح دو سد «کهیر» و «شهریکور» از دیگر اقداماتی بود که سید ابراهیم رئیسی در دولت سه ساله خود آن را پیگیری و تأمین مالی کرد تا چالش آب در استان سیستان و بلوچستان را برای همیشه برطرف کند. اکنون مدیران اجرائی فعلی در دولت چهاردهم باید به جای آه و ناله از خشکسالی با دنبال کردن این طرحها، گزارشی از میزان پیشرفت و چشمانداز نهائی اجرای کامل آنها در کمترین زمان ممکن به مردم ارائه دهند.
چالش آب، برق، گاز و... تقریبا در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. «ناترازی» آن طور که مدیران ارشد دولت چهاردهم درباره آن ناله
سر میدهند، پدیدهای مختص به ایران نیست. همه کشورهای جهان کم و بیش با چالش «ناترازی» دست بهگریبانند و اساسا مردم از رهگذر انتخاب رئیسجمهور، مدیران اجرائی کشور را منصوب میکنند تا همین چالشها را برایشان مدیریت کرده و به سرانجام برسانند. اما شاید فقط در ایران باشد که گاهی مدیران اجرائیای که با وعده حل مشکلات کشور خود را در معرض انتخاب مردم گذاشتهاند، بیشتر از مردم از وجود مشکلات غر میزنند! و شاید باز هم فقط در ایران باشد که برخی مدیران اجرائی برای انجام در دسترسترین اقدامات داخلی نیز به دنبال مذاکره با آمریکا و سه کشور اروپایی هستند!
«مذاکره نکنیم، چه کنیم؟» سؤال مدیری است که زاویه دیدش آنقدر تنگ شده که جز مذاکره با اروپا و آمریکا افق دیگری پیش چشمش نمیبیند. چنین مدیری نسبت به گستره وسیع امکانات و ظرفیتهای داخلی بیتفاوت است چون آنها را ندیده و شناسایی نکرده است. رهبر انقلاب 5 تیر 1403 در نقد چنین مدیرانی فرمودند: «بعضی از سیاسیّون در کشور ما تصوّر میکنند که باید آویزان به این قدرت و آن قدرت بشوند؛ و بدون آویزان شدن به فلان قدرت معروف و بزرگ، در کشور نمیشود پیش رفت؛ بعضیها اینجور فکر میکنند. یا خیال میکنند که همه راههای پیشرفت از آمریکا میگذرد؛ نه، اینها نمیتوانند [کشور را پیش ببرند].... اینکه ما میگوییم چشمتان به خارج نباشد، یک علّتش این است که وقتی چشم به خارج نبود، انسان قادر میشود که این ظرفیّتهای درونی را ببیند، بفهمد، بشناسد.»
ایران ما تشنه است اما بیش از آنکه تشنه آب، برق، گاز و... باشد، تشنه بهکارگیری مدیرانی در دولت آقای پزشکیان است که امیدوار، خودباور، پرتلاش و با افق دیدی گسترده باشند که عمیقا به این باور رسیده باشند هیچ بنبستی در مسیر اجرای امور کشور وجود ندارد. مدیرانی که با تمام وجود به این کلام امام عزیزمان ایمان داشته باشند: «قطع رابطه و تحریم اقتصادی و لیستهای دروغین آنها [آمریکا] دنیا را بر کشوری تنگ نخواهد کرد.»
جوان/
سیدعبدالله متولیان
در حالی که تروئیکای اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا) در ۲۸ اوت ۲۰۲۵، فرآیند اسنپبک را برای بازگرداندن تحریمهای پیشین سازمان ملل فعال کردهاند، این اقدام بیش از آنکه یک تهدید واقعی باشد، نمایشی از استیصال غرب است. ایران، با دو دهه تجربه مدیریت تحریمهای سنگینتر، نه تنها تاب آورده، بلکه به خودکفایی هستهای و نظامی رسیده و آماده تبدیل این فشار به فرصتی برای تقویت موضع جهانی خود است. این مقاله، با تحلیل حقوقی، اقتصادی و روانی، نشان میدهد چگونه ایران میتواند با اقتدار، این حربه را خنثی و وحدت ملی را حفظ کند.
از منظر حقوقی، اسنپبک بر پایه قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت طراحی شده و منجر به بازگشت قطعنامههای قدیمی (۱۷۳۷ تا ۱۹۲۹) میشود. اما اروپا خود تعهدات برجام را نقض کرده و حق فعالسازی این مکانیزم را ندارد، علاوه بر این سه کشور اروپایی فرآیند حل اختلاف (DRM) را نیز کامل طی نکردهاند. در این میان مخالفت روسیه و چین، به عنوان اعضای دائم شورای امنیت، دست برتر ایران را تضمین میکند. همچنین روسیه پیشنویس قطعنامهای برای تمدید شش ماهه برجام به شرط لغو اسنپبک ارائه کرده که اگرچه ممکن است با مخالفت اروپا روبهرو شود، موضع ایران را در مذاکرات تقویت مینماید. نکته قابل تأمل اینکه اقدام اروپا، نه بر اساس حقوق بینالملل، بلکه بر منطق زور (که اروپا فاقد ظرفیت چنین منطقی است) استوار است و نمیتواند وتو روسیه و چین را دور بزند. تجربیات گذشته، مانند خروج امریکا از برجام در ۲۰۱۸، نیز گویای این حقیقت است که چنین فشارهایی نتوانستهاند اراده ایران برای پیشرفت را متوقف کنند.
در حوزه اقتصادی، اسنپبک تأثیر ناچیزی خواهد داشت، زیرا تحریمهای پیشین، سبکتر از محدودیتهای فعلی امریکا و اروپا هستند. ایران از اواسط دهه ۲۰۱۰ با تحریمهای پیچیده نفتی، مالی و فناوری روبهرو بوده و با مدیریت هوشمند، اقتصاد خود را تابآور کرده است. گزارشهای مؤسسه مطالعات جنگ کارنگی تأکید میکنند که ایران با تنوعبخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی خارجی، از بحرانهای سنگینتر عبور کرده است. حتی اگر نوسانات موقتی در بازار ارز رخ دهد، خودکفایی در حوزههای کلیدی مانند انرژی و صنعت، اقتصاد را محافظت میکند. جک لو، وزیر خزانهداری پیشین امریکا، اذعان کرده که «سقف تحریمها علیه ایران اعمال شده» و جایی برای فشار بیشتر نیست، که این اقدام را به یک نمایش روانی تبدیل میکند.
جنبه روانی اسنپبک، اصلیترین ابزار غرب است تا با پروپاگاندا، مردم ایران را مرعوب کند و شکاف داخلی ایجاد نماید. ائتلاف غربی- صهیونیستی که به اغتشاشات داخلی به عنوان مقدمه و پیش شرط شروع دوباره جنگ دل بسته است، با آگاهی از بیاثری اقتصادی مکانیزم ماشه، صرفاً تشدید عملیات روانی را تنها راه ایجاد بیثباتی و اختلال در بازارهای داخلی ایران میداند. و، اما جریانهای داخلی که ناخواسته (انشاءالله) به پروپاگاندای دشمن کمک میکنند، باید هوشیار باشند که چنین تلاشهایی برای دوقطبیسازی به عنوان پیش شرط شروع جنگ است و وحدت ملی، بهترین پاسخ برای خنثی کردن تلاش دشمن است. تجربه جنگهای اخیر نشان میدهد ایران که در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ۱۲ روزه اخیر با ایجاد موازنه وحشت، با پیروزی تحسین برانگیز غرب را به عقبنشینی واداشته، این بار نیز میتواند با آرامش، فشار روانی ائتلاف غربی- صهیونی را خنثی کند.
در عرصه بینالمللی، حمایت روسیه و چین، ایران را در موقعیت برتر قرار میدهد. این دو قدرت، با مخالفت صریح، راه را برای وتو احتمالی باز کردهاند و پیشنهاد تمدید فنی قطعنامه ۲۲۳۱ (که به منزله لغو مکانیزم ماشه است) را مطرح نمودهاند. بر این اساس ایران میتواند با تکیه بر نقاط قوت و فرصتهای کلیدی دیپلماسی فعال، مانند اعلام قبول مذاکرات، مشروط بر لغو کامل مکانیزم ماشه و تضمینهای عملی و اقدام گام به گام و متناظر، ابتکار عمل را به دست گیرد.
استراتژی ایران باید با تقویت خودکفایی داخلی، پیگیری دیپلماسی بر پایه عزت، حکمت و مصلحت، و حفظ وحدت ملی علیه پروپاگاندای خارجی بر تبدیل تهدید به فرصت تمرکز کند. ایران خوب میداند که دست اروپا کاملاً خالی است و پذیرش تمدید اسنپبک، ورود به چرخه بیپایان امتیازدهی است، اما تقابل هوشمندانه، ایران را به موقعیت فعال میرساند؛ و نکته نهایی اینکه اسنپبک در صورتی که مدیریت شود نه تنها ایران را تضعیف نمیکند، بلکه فرصتی برای نمایش اقتدار و بصیرت انقلابی فراهم میکند. با وحدت و هوشیاری، ماشین روانی غرب را متوقف کنیم و آیندهای مستقل و روشن بسازیم. ایران، پیروز نهایی این میدان خواهد بود.
شرق/
شناخت هر پدیده تاریخی نیازمند بازنگری دقیق در مبانی و موانع معرفتشناختی آن است. تاریخ بشر سرشار از پدیدههایی است که با گذر زمان، لایههای معنایی تازهای یافتهاند و برداشتهای سطحی یا یکجانبه، مانع از درک صحیح آنها شده است. یکی از این پدیدهها، «جاده ابریشم» است؛ مسیری که بیش از 17 قرن نقش مهمی در پیوند اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوامع مختلف ایفا کرده است. امروز که چین با ابتکار جهانی «یک کمربند – یک راه» (BRI) در پی احیای اندیشه جاده ابریشم است، شناخت عمیق و جامعی از پیشینه این مسیر بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. زیرا هرگونه خطای ادراکی در فهم کارکرد تاریخی جاده ابریشم میتواند بر جایگاه کنونی کشورهایی چون ایران – که در قلب این شاهراه تاریخی قرار دارند – تأثیر منفی بگذارد. مقاله حاضر که حاصل مشاهدات میدانی و مطالعات منابع تاریخی است، با نگاهی تحلیلی به تاریخ جاده ابریشم، تلاش میکند باورهای رایج اما ناصحیح درباره این مسیر را بازبینی کند و نشان دهد که چگونه میتوان از این بازنگری تاریخی شبکه راههای ابریشم، برای ترسیم نقشی فعال و مؤثر برای ایران در پروژه «یک کمربند – یک راه» بهره گرفت.
بازخوانی ماهیت چندبعدی جاده ابریشمجاده ابریشم برخلاف تصور عمومی، صرفا یک مسیر تکبعدی تجاری برای انتقال ابریشم از چین به غرب نبوده است. این مسیر در طول حیات هفدهقرنی خود ویژگیهای متنوعی داشته است که شناخت آنها میتواند افق تازهای در فهم جایگاه ایران بگشاید.
۱. چندمنظوره بودن راه ابریشم: این مسیر تاریخی نهتنها محل جابهجایی کالا، بلکه گذرگاهی برای تعاملات فرهنگی، هنری، دینی و اجتماعی میان شرق و غرب بوده است. آثار باستانی، نقشبرجستهها، سفالها و دستنوشتههای متعددی که در نقاط مختلف این مسیر یافت شده، نشان میدهد که تبادل فرهنگی بههمان اندازه تبادلات اقتصادی اهمیت داشته است.
۲. تعاملی و دوسویه بودن: باور رایج این است که جاده ابریشم تنها برای ارسال کالا از مبدأ (چین) به مغربزمین (اروپا) شکل گرفته است؛ درحالیکه شواهد روشن تاریخی نشان میدهد این مسیر دوسویه عمل میکرده است. کالاها، اندیشهها و فنون نه فقط از چین به غرب، بلکه از غرب و جنوب نیز به شرق و همه شهرهای مهم مسیر منتقل میشدهاند.
۳. چندمسیره و متغیر بودن راه ابریشم: راههای ابریشم مسیر ثابت و واحدی نداشته است. بسته به شرایط اقلیمی، امنیتی و سیاسی، مسیرهای مختلفی برای آن شکل میگرفت. گاه شبکهای از راههای متفاوت شمالی رونق داشتند و گاه مسیرهای جنوبی یا دریایی جایگزین میشدند.
۴. تنوع و تطور کالاها: نامی که در قرن هفدهم میلادی بر این راه تاریخی گذاشته شد این تصور را منعکس میکند که ابریشم تنها یا اصلیترین کالای تجاری این مسیر بوده است. اما دامنه وسیعی از کالاها همچون ادویه، کاغذ، چینیجات، سنگهای قیمتی، فرش ایرانی، فلزات و دانشهای فنی و پزشکی و حتی شیوع تفکرات و ادیان بخشی از این مبادلات بودند.
در حقیقت، هر منطقه در مسیر در خلق ارزشافزوده نقشی ایفا میکرد و تنها بازرگان نبود بلکه در ثبات، رونق و امنیت آن نیز میکوشیده است.
۵. اهمیت امنیت، تقاضا و فناوری: رونق جاده ابریشم همواره تحت تأثیر دو عامل اصلی بوده است:
• امنیت مسیرها (که وابسته به قدرت دولتها و امپراتوریها بود)
• تقاضا و توان اقتصادی و قدرت فناوری مبدأ و مقصد و مراکز مبادله.
راههای ابریشم همچون رودخانهای که راه خود را در دامن طبیعت باز میکند، هرگاه ناامنی یا ضعف اقتصادی و افول فناوری در بخشی از مسیر بهوجود میآمده مسیر خود را همواره در جستوجوی حیات تغییر میداده است.
جایگاه ایران در تاریخ جاده ابریشم
ایران بهدلیل موقعیت تاریخی و جایگاه جغرافیایی منحصربهفرد خود، همواره در قلب جاده ابریشم قرار داشته است. فلات ایران نقطه اتصال شرق و غرب، شمال و جنوب بود. بسیاری از شهرهای ایران – از نیشابور و ری تا همدان و تبریز – ایستگاههای مهمی در این شبکه گسترده بودند. نقش ایران تنها به تجارت محدود نبود. در طول تاریخ (اشکانیان، ساسانیان و ایلخانی) تأمین امنیت و زیرساختهای این مسیر نقش مهمی ایفا کردند. ایرانیان در حوزههای فرهنگی، علمی و هنری سهم چشمگیری در غنای جاده ابریشم داشتند. ترجمه آثار یونانی به فارسی و سپس انتقال آن به جهان اسلام و بعدها اروپا، نمونهای از این تأثیرگذاری است. همچنین صنایع دستی ایرانی مانند فرش، چینیآلات، ابریشم، سفال و فلزکاری از کالاهای پرطرفدار در این مسیر بودند. نکته مهمتر آنکه ایرانیان در فراوری و ارزشافزایی بر کالاهایی که از مسیر میگذشتند تأثیر بسزایی داشتند.
* ابتکار «یک کمربند-یک راه» و بازتاب تاریخی آن
چین در سال ۲۰۱۳ با طرح ابتکار «یک کمربند – یک راه» تلاش کرد تا احیای مدرن جاده ابریشم را در قالب یک پروژه جهانی پیگیری کند. این طرح شامل دو بخش اصلی است:
1. کمربند اقتصادی جاده ابریشم (مسیر زمینی)
2. جاده ابریشم دریایی قرن ۲۱ (مسیر دریایی)
هدف این ابتکار، ایجاد شبکهای از همکاریهای اقتصادی، زیرساختی و فرهنگی میان آسیا، اروپا و آفریقاست. با وجود شباهتها، باید توجه داشت که BRI نسخه مدرن جاده ابریشم است و تفاوتهای زیادی با نمونه تاریخی دارد. در این نسخه، نقش دولتها، سرمایهگذاریهای عظیم، فناوریهای نوین و نظام مالی جهانی اهمیت ویژهای پیدا کرده است.
درسهایی برای ایران از بازنگری تاریخ جاده ابریشم
ایران برای آنکه در ابتکار «یک کمربند – یک راه» جایگاهی فعال و مؤثر داشته باشد، میتواند از تجربههای تاریخی جاده ابریشم درسهای مهمی بگیرد:
۱. تقویت امنیت و ثبات داخلی: همانطورکه تاریخ نشان داده، امنیت شاهراهها شرط نخست رونق آنهاست. ایران باید ثبات سیاسی، امنیت مرزی و شبکههای ارتباطی امن خود را بهگونهای تقویت کند که سرمایهگذاران و شرکای خارجی، ایران را بهعنوان مسیری مطمئن بپذیرند.
۲. نگاه فراتر از تجارت: ایران نباید صرفا بهعنوان گذرگاه کالا در BRI دیده شود. همانطورکه در گذشته با خلق ارزشافزوده در صنایع دستی و علمی نقشآفرینی میکرد، امروز نیز میتواند با ایجاد مراکز لجستیکی، صنعتی و فناورانه بخشی از زنجیره تولید جهانی شود.
۳. بهرهگیری از تنوع مسیرها: با توجه به تحولات ژئوپلیتیکی، مسیرهای جادههای ابریشم مدام تغییر میکردند. ایران نیز باید از این تجربه بیاموزد، از فرصتهای ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک منطقهای حداکثر استفاده را کرده و خود را بهعنوان مسیر جایگزین و متنوع در برابر دیگر رقبا و مسیرهای منطقهای معرفی کند.
۴. توجه به تبادل فرهنگی: جاده ابریشم تنها مسیر تجارت کالا نبود، بلکه بستری برای تعامل فرهنگی و تمدنی بود. ایران میتواند از ظرفیت فرهنگی و تاریخی خود – از زبان و ادبیات تا گردشگری و میراث جهانی – بهعنوان سرمایهای نرم در این ابتکار بهره گیرد.
۵. سرمایهگذاری در زیرساختهای مدرن: ثبات و امنیت منطقهای پیششرط هرگونه تعامل با مسیر راه ابریشم است. امروزه خطوط ریلی پرسرعت، بنادر مدرن و کریدورهای هوشمند اصلیترین جاذبههای جایگزین شدهاند. ایران باید زیرساختهای خود را بهروز کند تا بتواند نقشی پایدار در این پروژه ایفا کند.
۶. سیاست خارجی متوازن: جاده ابریشم تاریخی زمانی شکوفا بود که ایران با کشورهای مختلف روابط متوازن داشت. امروز نیز ایران باید از سیاست خارجی چندجانبهگرا استفاده کند تا نهتنها به چین، بلکه به اروپا، روسیه، آسیای میانه و کشورهای عربی متصل شود.
نتیجهگیری
جاده ابریشم تاریخی به ما میآموزد که مسیرهای تجاری و فرهنگی تنها زمانی پایدار میمانند که همه بازیگران آن نقش فعال داشته باشند. ایران، با پیشینه تاریخی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، میتواند دوباره در مرکز این تحولات قرار گیرد؛ به شرطی که با نگاهی استراتژیک، تجربههای گذشته را بهخوبی در سیاستهای امروز خود بهکار گیرد. احیای مدرن جاده ابریشم فرصتی استثنائی برای ایران است تا نهتنها در عرصه تجارت، بلکه در حوزههای فرهنگی، علمی و فناورانه نیز جایگاه شایستهای بیابد. بازخوانی تاریخ به ما نشان میدهد که ایران زمانی بیشترین سود را از جاده ابریشم برد که فراتر از یک گذرگاه، به خالق ارزشافزوده و فرهنگ بدل شد. رهایی از ایده استقلال از طریق قطع ارتباط با محیط پیرامون، جای خود را به نیازمندکردن دیگران به تولیدات ایران در تعاملات و رقابت بازار داده است.
رسالت /
خراسان /
علیرضا حیدری
فرهیختگان /
صادق امامی
تهران در حال تجربه روزها و هفتههای مهم و سرنوشتسازی است. در غرب، پنجشنبه هفته گذشته تروئیکای اروپایی با ارسال نامه به اعضای شورای امنیت سازمان ملل، خواستار فعال شدن سازوکار «مکانیسم ماشه» برای بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل علیه ایران شد و در شرق، مسعود پزشکیان رئیسجمهور به چین دعوت شده است تا ضمن شرکت در اجلاس «سازمان همکاری شانگهای» و حضور در جشن پیروزی هشتادمین سال جنگ جهانی دوم، با رئیسجمهور چین، روسیه و... دیدار و گفتوگو کند.
هرچند در ایران تصور میشود سازمان همکاری شانگهای، بیشتر متمرکز بر مسائل امنیتی است؛ شاید یکی از دلایل انگیزه مؤسسان آن (چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان) چنین بوده است. این کشورها در سال 1966 این سازمان را با هدف «برقرار کردن موازنه در برابر نفوذ آمریکا و ناتو در منطقه»، پایهگذاری کردند. با این حال اما کشورهای مؤثر در آن همچون چین، روسیه و هند هر یک اهداف خاص خود را در آن دنبال میکنند. از همین رو نیز در تعریف این سازمان گفته شده که برای همکاریهای چندجانبه امنیتی، اقتصادی و سیاسی تشکیل شده است.
برگزاری این دور از اجلاس آن هم در چین از 3 منظر دارای اهمیت است:
1. رفتارها و اقدامات رئیسجمهور آمریکا در کمتر از یک سال گذشته، نظام بینالملل را با بحرانهای پیچیدهای همراه کرده است. اعمال تعرفهها علیه کشورها، مواضع متناقض و چندپهلو در یک ماجرا و تلاش برای تضعیف نهادهای بینالمللی و تأکید بر یکجانبهگرایی دست در دست هم دادهاند تا کشورهای بهستوهآمده از اعمال فشارهای واشنگتن توجه بیشتری به این اجلاس داشته باشند.
2- اهمیت دوم، میزبان این نشست است؛ چین. در دورانی که رئیسجمهور آمریکا با سوءاستفاده از قدرت اقتصادی آمریکا کشورها را تحت فشار قرار داده است پکن شریک بسیار بیهزینهای به شمار میرود. در حال حاضر چین دومین اقتصاد دنیا است و اگر خللی در روند رشد این کشور به وجود نیاید، تا 5 سال آینده، تبدیل به اقتصاد نخست دنیا خواهد شد. از این رو، توسعه همکاریها بهویژه در حوزه اقتصاد با چین برای همه کشورها از جمله کشورهای اروپایی که متحد نزدیک واشنگتن به شمار میروند، دارای اهمیت است.
3- سومین دلیل اهمیت این اجلاس را میتوان از منظر تهران به نظاره نشست. پس از تجاوز رژیمصهیونیستی با مشارکت آمریکا به ایران و ناکامی در حصول نتیجه، این نخستین اجلاسی در این سطح است که رئیسجمهور ایران در آن شرکت میکند. این حضور از آن جهت اهمیت دارد که در میانه جنگ برخی اندیشکدهها که تصور میکردند کار تمام است، به بررسی جایگزینهای جمهوری اسلامی نیز پرداخته بودند؛ اما حالا روشن شده است که ایران بسیار قدرتمندتر از آن چیزی است که دشمنانش تصور میکردند.
در اجلاس شانگهای علاوه بر تمام سران عضو شانگهای پلاس، ۱۰ نفر عضو ناظر و ۱۰ نفر نیز از دبیرکلهای سازمانهای منطقهای و بینالمللی همچون دبیر کل سازمان ملل نیز حضور خواهند داشت. در جریان این سفر رئیسجمهور با شیجینپینگ رئیسجمهور چین نیز دیدار و گفتوگو خواهد کرد. به احتمال قوی، جزئیاتی از دیدار پزشکیان با شیجینپینگ منتشر نخواهد شد ولی مشخص است که در کنار همکاریهای اقتصادی، دو طرف درباره مقابله با اقدامات تروئیکای اروپایی برای فعالسازی مکانیسم ماشه نیز گفتوگو خواهند کرد.
وزرای خارجه 3 کشور اروپایی، از سال گذشته یعنی تقریباً از ابتدای روی کار آمدن دولت پزشکیان در گفتوگو با مقامات ایرانی، تهران را تهدید به استفاده از این ابزار میکردند. پیش از اروپا، دونالد ترامپ در دولت نخست و مدتی پس از خروج از برجام، تلاش کرد تا از این ابزار استفاده کند؛ اما به دلیل خروج رسمی از توافق، چنین امکانی برای واشنگتن فراهم نشد. کشورهای اروپایی که پس از خروج آمریکا از برجام به دلیل ناتوانی در تأمین منافع ایران از توافق، رفتهرفته نقششان در پرونده هستهای ایران کمرنگتر شد، سعی میکردند با استفاده از این ابزار، جایگاهی در پرونده هستهای ایران داشته باشند از همین رو نیز در مذاکرات یک سال گذشته با ایران به اسنپبک اشاره میکردند. در مذاکراتی که ایران با 3 کشور اروپایی در استانبول داشت، اروپاییها با سه شرط برای عدم بهکارگیری مکانیسم ماشه پای میز مذاکره آمدند: 1. از سرگیری مذاکرات با ایالات متحده 2. همکاری مجدد ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و 3. تعیین تکلیف ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی.
مسئله اما آنجا بود که دولت ترامپ پس از جنگ با این توهم که کار برنامه هستهای ایران را یکسره کرده است، تقریباً تلاشی برای مذاکره با ایران نکرد و واسطهها نیز نتوانستند زمینهساز گفتوگو باشند. در موضوع همکاری با آژانس نیز ایران گامهایی را در چهارچوب قانون اخیر مجلس شورای اسلامی برداشت ولی این تلاشها منجر به نتیجه روشنی نشد؛ چرا که 3 کشور اروپایی تصور میکردند با تنها ابزار در دستشان میتوانند وارد بازی شوند و در ازای تمدید 6 ماهه اسنپبک، از ایران امتیاز قابلتوجهی بگیرند و به نقشآفرینی خود ادامه دهند. از همین رو نیز با وجود توافق شفاهی برای عدم صدور اعلامیه، پس از وقفهای کوتاه در حین همان مذاکرات، 3 کشور اروپایی تغییر موضع دادند و بر صدور اعلامیه تأکید کردند. اروپا با نقشآفرینی درست در پرونده هستهای ایران، میتوانست برای خود در غرب آسیا جایگاهی تعریف کند؛ اما قمار بزرگی کرد تا به جای یک بازیگر مستقل و دارای جایگاه بینالمللی دنبالهروی آمریکا باشد.
وطن امروز /
محمدصدرا مرادی
ترکیه اعلام کرد همه روابط اقتصادی و تجاری خود با رژیم صهیونیستی را قطع میکند. این خبر را هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه اعلام کرد. فیدان در این باره تصریح کرد: ما تصمیم گرفتیم روابط اقتصادی و تجاری را با اسرائیل به طور کامل قطع کنیم و حریم هوایی خود را در مقابل هواپیماهای آن ببندیم.
وزیر خارجه ترکیه مدعی شد آنکارا این اقدام را به خاطر جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و به صورت مشخص سیاست این رژیم برای تخلیه غزه اتخاذ کرده است. البته در صحبتهای فیدان، به اقدامات مخرب رژیم صهیونیستی در سوریه هم اشاره شده است. او در این باره گفت تلآویو نمیخواهد یک دولت مقتدر در سوریه تشکیل شود اما ترکیه در راستای تشکیل یک حکومت مقتدر در سوریه تلاش خواهد کرد.
پس از این اظهارات فیدان، بلافاصله برخی رسانهها در اجرای سیاست جدید ترکیه تردید وارد کردند. این رسانهها، اطلاعات مربوط به پرواز هواپیماهای رژیم صهیونیستی را که کماکان از آسمان ترکیه استفاده میکنند منتشر کردند و با استناد به این موضوع، مدعی شدند سیاست اعلامی ترکیه علیه رژیم صهیونیستی، با سیاست اعمالی آن متفاوت است.
همزمان با اظهارات فیدان، برخی منابع عبری مدعی شدند تحریم هوایی اسرائیل صرفا شامل پروازهای دولتی و هواپیماهای حامل سلاح و مهمات خواهد بود.
به هر حال، ۲ سال پس از آغاز جنایت و نسلکشی در غزه، حالا ترکیه از قطع همکاریهای اقتصادی با رژیم اشغالگر قدس میگوید. طی ۲ سال گذشته، یکی از انتقادات ثابت ملتهای مسلمان از ترکیه این بود که آنکارا با وجود محکوم کردن لفظی جنایات رژیم صهیونیستی اما مراودات تجاری و اقتصادی خود با این رژیم را ادامه داده است. به همین خاطر، یک نوع بیاعتمادی نسبت به ادعای حمایت از مردم مظلوم غزه از سوی ترکیه ایجاد شده است. به همین خاطر است که اینک پس از اعلام هاکان فیدان مبنی بر قطع همکاری اقتصادی و تجاری با رژیم صهیونیستی، بسیاری رسانهها و کارشناسان، در صحت این موضوع تشکیک کردهاند.
همزمان کارشناسان بسیاری معتقدند این تصمیم ترکیه، نه به خاطر جنایات رژیم صهیونیستی در غزه، بلکه به خاطر اقدامات این رژیم در سوریه علیه دولت دستنشانده آنکارا در دمشق اتخاذ شده است.
با وجود مناسبات نزدیک اردوغان و ترامپ و در حالی که جولانی دست دوستی به سمت آمریکا و رژیم صهیونیستی دراز کرد و حتی دمشق آمادگی خود را برای پیوستن به پیمان آبراهام اعلام کرده بود اما رژیم تلآویو حملات خود به سوریه و انهدام زیرساختهای این کشور را ادامه داد. نتانیاهو سپس به بهانه حمایت از دروزیها، کاخ ریاستجمهوری و ساختمان وزارت دفاع سوریه را با جنگندههای خود مورد هدف قرار داد. رژیم صهیونیستی سپس در نقش نیروی هوایی دروزیها ظاهر شد تا جولانی نهایتا تسلیم شود. در نتیجه دخالتهای رژیم صهیونیستی در سوریه، اکنون ۳ استان جنوب سوریه - قنیطره، درعا و سویدا - از محدوده اعمال قدرت جولانی خارج شدهاند و دمشق هیچگونه دخالتی در این استانها ندارد. کما اینکه نیروهای جولانی حق ورود به استانهای قنیطره و سویدا را ندارند، همچنین بر اساس یک توافق با مسلحان جنوب، استان درعا نیز به گروههای وابسته به اردن و امارات واگذار شده است. این موضوعات باعث شده کارشناسان زیادی این نظریه را مطرح کنند که رژیم صهیونیستی در حال تجزیه سوریه است و تلاش میکند از طریق اتصال کریدورهایی از جنوب سوریه به شرق و سپس شمال این کشور، به مرزهای عراق و ترکیه برسد. دستگاه اطلاعاتی ترکیه اخیرا پژوهشی مفصل انجام داد و نهایتا اعلام کرد حمله نظامی اسرائیل به ترکیه، بسیار محتمل است. در همین راستا، برخی منابع رسانهای مدعی شدند طی ماههای اخیر دولت ترکیه اقدام به ساخت پناهگاههایی در ۸۰ شهر خود کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد آنکارا بویژه پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، به این جمعبندی رسیده که حمله رژیم صهیونیستی به ترکیه، بسیار محتمل است.
از سوی دیگر، برخی منابع رسانهای در روزهای اخیر فاش کردند رژیم صهیونیستی انبارهای سلاح ترکیه در سوریه را بمباران کرده است. به عنوان نمونه گفته شده رژیم صهیونیستی اواخر هفته گذشته انبارهای سلاح ترکیه در منطقه الکسوه در ریف دمشق را بمباران کرده است. ضمن اینکه گفته میشود این چندمین بار است که رژیم صهیونیستی انبارهای سلاح وابسته به ترکیه در سوریه را بمباران میکند. این اتفاق نشان میدهد تلآویو سیاست جلوگیری از تثبیت حکومت جولانی و در نتیجه تثبیت نفوذ ترکیه در سوریه را به صورت جدی در دستورکار خود قرار داده؛ سیاستی که احتمال رویارویی نظامی رژیم صهیونیستی و ترکیه را بسیار جدیتر از قبل میکند.
به اعتقاد کارشناسان، درگیری نظامی رژیم صهیونیستی و ترکیه در سوریه یک اتفاق قریبالوقوع است و بر همین اساس پیشبینی میشود این زد و خورد به مرزهای طرفین نیز کشیده شود.
تحولات سوریه، به صورت مستقیم بر تحولات منطقه غرب آسیا تاثیر خواهد گذاشت. بر همین اساس کارشناسان معتقدند هر نوع تغییر در تحولات سوریه میتواند موازنه قدرت در منطقه را به صورت مستقیم تحتالشعاع قرار دهد. بویژه کارشناسان میگویند قدرت گرفتن گروههای مقاومت ضداسرائیلی در سوریه، شرایط فعلی میان رژیم صهیونیستی و جبهه مقاومت، بویژه ایران را تا حدود زیادی تغییر خواهد داد.
این موضوع از آن جهت مهم است که اکنون برای ترکیه و سایر بازیگران منطقهای فاش شده است بدون نقشآفرینی جبهه مقاومت در سوریه، نهتنها این کشور به ثبات سیاسی نخواهد رسید، بلکه این شرایط، به نفع رژیم صهیونیستی نیز خواهد بود. اکنون مشخص شده حضور گروههای مقاومت در سوریه، یکی از اهرمها و گزارههای مقوم حفظ تمامیت ارضی این کشور بود. تا زمانی که مقاومت در سوریه حضور داشت، رژیم صهیونیستی توان و جسارت دستدرازی به خاک سوریه بویژه استانهای جنوب این کشور را نداشت اما پس از سقوط حکومت اسد، زمینه برای تجاوز تلآویو به خاک سوریه و جداسازی بخشهایی از خاک این کشور از دامنه اعمال قدرت و نفوذ دمشق فراهم شد.
این درس بزرگی است که به نظر میرسد مقامات آنکارا حالا گرفتهاند. به هر حال باید دید آیا مقامات ترکیه واقعا درس گرفتهاند و برای حفظ تمامیت ارضی سوریه و مهار جنگطلبی رژیم صهیونیستی، با واقعی شدن تحولات سوریه همراهی میکنند یا همچنان سیاستهای بلندپروازانه برای افزایش قدرت خود در منطقه را پیش میگیرند.
در هر صورت آنکارا هر تصمیمی اتخاذ کند، نمیتواند یک واقعیت مهم را کتمان کند. ترکیه با دخالت نابجا در سوریه، نهتنها نتوانست یک دولت مقتدر مرکزی در این کشور بر سر کار بیاورد، بلکه هم زمینهساز تجزیه این کشور شد؛ هم شرایط را برای دستدرازی رژیم صهیونیستی به خاک کشورهای منطقه و توسعه جنگطلبیهای تلآویو فراهم آورد و هم مهمتر از همه، امنیت خود را به مخاطره انداخت و احتمال حمله نظامی رژیم صهیونیستی به خاک خود را افزایش داد.
ارسال نظرات