کیهان /
مسعود اکبری
1- روز پنجشنبه، ششم شهریور ۱۴۰۴، وزرای خارجه سه کشور اروپایی عضو برجام (انگلیس، فرانسه و آلمان) با ارسال نامهای به شورای امنیت سازمان ملل، رسماً آغاز فرآیند فعالسازی مکانیسم حل و فصل اختلافات مندرج در بندهای ۳۶ و ۳۷ توافق هستهای (برجام) را اعلام کردند.
فرآیندی که در ادبیات سیاسی و رسانهای به «مکانیسم ماشه» یا اسنپبک شهرت یافته است؛ نکته قابل تأمل اینجاست که ابعاد مسئله مکانیسم ماشه، ده سال پیش و دقیقا در مقطعی که دولت روحانی روی کار بود به دفعات از سوی منتقدان دلسوز و متخصصان امر مطرح شد، اما در فضای پرهیاهو و فریبنده برای مردم و خفقانآمیز برای منتقدان که توسط جریان غربگرا و طیف تندرو مدعی اصلاحات ایجاد شده بود، صدای منتقدان شنیده نشد.
2- مکانیسم ماشه یک تله حقوقی است که در بطن آن، بازگشت خودکار تحریمهای سازمان ملل علیه ایران، بدون نیاز به اجماع بینالمللی، نهفته است.
در سادهترین توصیف، مکانیسم ماشه به فرآیندی اشاره دارد که در صورت ادعای یکی از اعضای توافق درباره «نقض جدی» تعهدات برجام توسط ایران، میتواند منجر به بازگشت تمام تحریمهای بینالمللی پیشین شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شود. مطابق بندهای ۳۶ و ۳۷ برجام و قطعنامه ۲۲۳۱، کشور مدعی میتواند موضوع را به کمیسیون مشترک ارجاع دهد و در صورت عدم توافق، با ارسال اطلاعیهای به شورای امنیت، مسیر بازگشت تحریمها را آغاز کند؛ و نکته تلخ ماجرا آن است که در این فرآیند، هیچ وتویی امکانپذیر نیست.
3- برای درک ریشههای ماجرای فعلی، باید به دوره دولتهای یازدهم و دوازدهم بازگشت.در سال ۱۳۹۴، دولت روحانی با حمایت گسترده رسانههای غربگرا و جریان مدعی اصلاحات، برجام را به عنوان «فتحالفتوح دیپلماسی»! معرفی کرد. ظریف، در قامت «قهرمان دیپلماسی»! بارها از سازوکارهای حقوقی درون برجام دفاع کرد و آن را تضمینی برای حفظ منافع ایران دانست. اما بسیاری از کارشناسان حقوقی، از جمله در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس نهم، هشدار دادند که پذیرش بندهای ۳۶ و ۳۷ به معنای اعطای حق داوری به طرفهای مقابل است؛ حقی که اکنون بهطور کامل علیه ایران به کار گرفته شده است.
4- همانطور که در حداقل 10 سال اخیر در یادداشتها و گزارشهای متعدد کیهان مطرح شده، برجام از ابتدا توافقی معیوب و نامتوازن و خسارتبار بود. توافقی که در ازای تعهدات گسترده و قابل راستیآزمایی ایران، تعهدات طرف غربی عمدتاً مبتنی بر «رفع تحریمهای ثانویه» و «تعلیق مشروط» برخی محدودیتها بود. یکی از ابزارهای تأملبرانگیز که در متن برجام گنجانده شد، همین مکانیسم ماشه بود که ایران را در موضع متهم نگه میداشت و حتی اگر طرف مقابل نیز به تعهدات خود پایبند نمیماند، باز هم امکان فعالسازی آن علیه ایران وجود داشت.
5- آنچه امروز در قالب فعالسازی مکانیسم ماشه مشاهده میشود، بیش از آنکه نتیجه رفتار طرفهای خارجی باشد، ثمره تفکری است که در دولت خاتمی و دولت روحانی، سیاست خارجی کشور را بر پایه «اعتماد بدون پشتوانه به غرب» و «امضای کری تضمین است» و «گفتوگوی تمدنها»
بنا کرد. جریانی که باور داشت از مسیر لبخند، کوتاهآمدن و مذاکره از موضع منفعلانه میتوان منافع ملی را تأمین کرد، اما در عمل نشان داد که دیپلماسی بدون اقتدار، نهتنها منجر به رفع تهدید نمیشود بلکه بستر حقوقی برای افزایش آن را فراهم میکند.
6- در سالهای پس از امضای برجام، بارها از سوی منتقدان سؤال شد که چرا مکانیسم ماشه پذیرفته شد؟ چرا در متن توافق، ایران از حق وتو محروم شده است؟ چرا اعتراض ایران به نقض تعهدات طرف مقابل، خود میتواند منجر به بازگشت تحریمها شود؟ پاسخ جناب آقای ظریف در این خصوص بسیار تأسفبرانگیز بود؛ از جمله جایی که گفت برخی بندها را شخصی به نام «فرانچسکو» افزوده و او مطلع نبوده است! آیا چنین ادعایی درباره یکی از مهمترین توافقات تاریخ ایران، پذیرفتنی است؟ آیا میتوان از مسئولیت چنین اشتباهیگریخت؟
7- با فعالسازی مکانیسم ماشه، شش قطعنامه سابق شورای امنیت که در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ علیه ایران صادر شده بود، دوباره احیا میشود. این قطعنامهها محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای هستهای، موشکی و تسلیحاتی اعمال میکنند، اما بهصورت مستقیم شامل تحریم نفت یا مبادلات بانکی نمیشوند.
«الیجا جی.مگنیر» خبرنگار و تحلیلگر سیاسی در همین خصوص در مطلبی نوشته است:«تأثیر واقعی این قطعنامهها بیشتر روانی است تا اقتصادی، چرا که ایران در سالهای اخیر توانسته مسیرهای موازی برای فروش نفت و مبادلات مالی ایجاد کند.»
بین سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، ایران تحت تحریمهای ششگانه شورای امنیت قرار داشت. با این وجود، تولید و صادرات نفت کشور بهصورت پایدار ادامه یافت. کاهش قابلتوجه فروش نفت ایران در سال ۲۰۱۲ اتفاق افتاد، یعنی زمانی که تحریمهای آمریکا و اتحادیه اروپا بهصورت یکجانبه وضع شد و تحریم نفتی در دستور کار قرار گرفت؛ نه صرفاً از طریق قطعنامههای سازمان ملل.
در واقع، اگر اراده و توان اجرائی در دستگاه دیپلماسی و انرژی کشور وجود داشته باشد، تجربه گذشته نشان داده که میتوان از مسیرهای جایگزین، بخش عمده صادرات نفت را حفظ کرد.
8- پس از اعلام رسمی فعالسازی مکانیسم ماشه، برخی نمایندگان مجلس از طرح سهفوریتی خروج از NPT خبر دادهاند. در صورت تصویب این طرح، ایران نهتنها همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را متوقف میکند، بلکه بهصورت رسمی از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای خارج میشود.
این اقدام میتواند معادلات بازی را بهطور جدی تغییر دهد. از منظر دیپلماسی، خروج ایران از NPT چالش بزرگی برای کشورهای غربی خواهد بود، چرا که نظارت بر برنامه هستهای ایران دیگر ذیل سازوکار آژانس ممکن نخواهد بود. همچنین، این اقدام ایران را از وضعیت «قابل پیشبینی» خارج کرده و هزینه محاسبات غرب را افزایش میدهد.
9- و اما سؤال کلیدی این است: چه کسی باید پاسخگوی پذیرش مکانیسمی باشد که حالا علیه ایران بهکار گرفته شده است؟ چرا با وجود هشدارهای گسترده منتقدان دلسوز و کارشناسان و صاحبنظران، چنین اشتباهی در سیاست خارجی رقم خورد؟ آیا وقت آن نرسیده که نهادهای نظارتی و قضائی به موضوع ورود کرده و درباره میزان قصور و تقصیر دولتهای یازدهم و دوازدهم در پذیرش یکسویهترین توافق تاریخ معاصر ایران، تحقیق و بررسی کنند؟
اینکه چه افراد و جریانی در داخل مسبب فعالسازی مکانیسم ماشه هستند، یک بخش از ماجرا است که حتما میبایست از طریق نهادهای امنیتی و قضائی پیگیری شود. اما طنز تلخ ماجرا اینجاست که اکنون همان طیفی که برجام و مکانیسم ماشه و دوبرابرشدن تحریمها و پرواز قیمت دلار را به کشور و ملت تحمیل کرد، اکنون فریاد وامصیبتا سر داده و از فعالسازی مکانیسم ماشه با عناوینی چون «بحران» و «فاجعه» برای ایران نام میبرد.
این طیف در سالهای گذشته با وعدههای توخالی و پوچ درباره «فتحالفتوح برجام»! به یک نوع با اعصاب و روان مردم و امنیت روانی جامعه بازی کردند و اکنون با هراس افکنی و یأسآفرینی، به نوعی دیگر بر اعصاب و روان مردم رژه میرود.
10- برخلاف بیصداقتی و بیاخلاقی جریان غربگرا و افراطیون مدعی اصلاحات، جریان انقلابی همواره امنیت روانی جامعه و منافع ملی و عزت مردم عزیز ایران را در اظهارات و تصمیمات و پیشنهادات خود به طور جدی لحاظ کرده است.
جریان انقلابی، در سالهای گذشته با پروژه جریان غربگرا و طیف تندرو مدعی اصلاحات ذیل «فتحالفتوحسازی از برجام» مقابله کرد و اکنون نیز در حال روشنگری درباره ابعاد فعالسازی مکانیسم ماشه و مقابله با پروژه ناامیدسازی و یأسآفرینی جریان غربگرا است. بر همین اساس کارشناسان و صاحبنظران منتسب به جریان انقلابی معتقدند که علیرغم قصور و تقصیر دولت روحانی و به خصوص شخص وزیر خارجه وقت، در شرایط فعلی، مکانیسم ماشه صرفا جنبه روانی دارد و در کف میدان و روی کاغذ، تغییری در ساختار تحریمها رخ نخواهد داد. چرا که به واسطه برجام به هیچ عنوان تحریمها کاسته نشد و در بیشترین حالت ممکن قرار داشت و دیگر تحریمی باقی نمانده که کنار رفته باشد و به واسطه مکانیسم ماشه فعال شود.
11- در حال حاضر ایران همچنان میتواند با استفاده از ظرفیتهای داخلی، تقویت پیوند با اقتصادهای غیرغربی (چین، روسیه، آمریکای لاتین، آفریقا)، توسعه دیپلماسی منطقهای، افزایش بازدارندگی دفاعی و پیشرفت در صنعت هستهای، مسیر مقاومت فعال را ادامه دهد.
جوان /
مصطفی قربانی
سه کشور اروپایی عضو ۱+۵ بالاخره فرایند فعالسازی مکانیسم ماشه علیه ایران را در شورای امنیت سازمان ملل کلید زدند. حال اگرچه این قضیه بیش از اثرات واقعی، اثرات روانی برای ایران در پی خواهد داشت، اما آن را باید در جورچین بزرگتر مقابله قدرتهای اروپایی در همراهی با امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران دانست؛ بدین ترتیب که گام برداشتن این سه کشور در مسیر فعالسازی مکانیسم ماشه علیه ایران را میتوان اقدامی برای متأثر ساختن فضای اجتماعی ایران در جنگ ترکیبی دانست که هماکنون با محوریت امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در جریان است.
در توضیح باید گفت که رژیم صهیونیستی در محاسبات خود در برابر ایران، سرمایه راهبردی خود را پتانسیلهای نارضایتی در فضای اجتماعی ایران تعریف کرده است. بر این اساس، تصور آنها این بود که با آغاز جنگ، مردم ایران با آنها همراهی میکنند، اما در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با توجه به عدم همراهی مردم با دشمن در کنار رهبری داهیانه رهبر معظم انقلاب و تواناییهای نظامی ایران، اضلاع تهاجم ترکیبی دشمن دچار فروپاشی شد. اگر قرار باشد رژیم مجدد به ایران حمله کند و مردم با او همراهی نکنند، باز راهبرد او به گل خواهد نشست. بنابراین، شرط هرگونه غلبه رژیم صهیونیستی بر ایران، همراهی مردم ایران با اوست. حال سؤال این است که اگر مردم ایران با دشمن همراهی کنند، باز جمهوری اسلامی توان لازم برای مقابله با دشمن را دارد. پس باز پیروزی در جنگ با ایران برای نتانیاهو آسان نیست. بر این اساس، دشمن در تلاش است با هدف قرار دادن انسجام ملی و تابآوری ملی در ایران، ماشین دفاعی ایران را بلااستفاده بگذارد. تلاش اروپاییها برای فعالسازی مکانیسم ماشه و فشار بر ایران از این ناحیه، از این منظر قابل درک و تحلیل است؛ بدین ترتیب که اولاً، چگونگی مواجهه با این موضوع را به یک مسئله اختلافی در ایران تبدیل کنند و ثانیاً، با توجه به بار روانی ناشی از این موضوع، تابآوری جامعه در برابر وضع موجود را دچار فرسایش کنند.
در این زمینه، مدل «پنج حلقه واردن (Warden)» میتواند روشنگر باشد. مطابق با این مدل، هر موجودیت راهبردی دارای پنج جز است که به صورت حلقههای متداخل در دل یکدیگر قرار میگیرند. این حلقهها عبارتند از:
۱. حلقه رهبری که هدایت، رهبری و هویتبخشی به کل نظام را برعهده دارد. بدون این عنصر نمیتوان نظام را یک موجودیت راهبردی شمرد. نظام اطلاعاتی نیز در این حلقه جای میگیرد. این حلقه، غیرقابل جایگزینی بوده و در صورت از دست رفتن آن، کل نظام دچار فروپاشی یا تغییر هویت میشود.
۲. حلقه ملزومات حیاتی که جریان ورودیهای لازم برای فعالیت رهبر و کل نظام میباشد. این حلقه تا حد اندکی قابل جایگزینی است.
۳. حلقه زیرساختها که عبارت است از آنچه برای ایجاد جریان ملزومات اساسی و غیراساسی موردنیاز است. اجزای این حلقه تا حدی قابل جایگزینی و حتی تا حدی قابل صرفنظر کردن است.
۴. حلقه جامعه یا اجزای تشکیلدهنده نظام که مقدار بیشتری از حلقه قبلی قابل از دست رفتن است.
۵. حلقه سازوکار دفاعی که نظام را در مقابل تهاجمات بیرونی حفاظت میکند.
براساس این مدل، برای نابودسازی یک نظام، چندین راه وجود دارد: میتوان تکتک حلقهها را از بین برد و در نتیجه نظام را از بین برد یا اینکه با از بین بردن حلقه رهبری، ماهیت آن نظام را از بین برد و آن نظام را از کار انداخت. نکته مهم مطابق با این مدل آن است که تنها راه مقابله با یک نظام، تهاجم به ساز و کار دفاعی آن نظام نیست. ممکن است که حتی با در پیش گرفتن برخی تمهیدات، بتوان کاری کرد کهساز و کار دفاعی اصلاً به کار نیفتد. به بیان دقیقتر، در مدل پنج حلقهای تحلیل، حالت ایده آل آن است که با تأثیرگذاری بر اجزای نظام، این شرایط طوری رقم بخورد کهساز و کار دفاعی نظام به کار نیفتد.
با توجه به آنچه گفته شد، تلاش دشمن برای هدف قرار دادن محیط اجتماعی ایران با ابزار مکانیسم ماشه، معطوف به محدودسازی و در نهایت، قفل کردن سازوکار دفاعی کشور است؛ بدین ترتیب که با قرار دادن جامعه در برابر نظام، وضعیت بهگونهای رقم بخورد که سازوکار دفاعی به اسارت مسلح تن بدهد و آنگاه یا باید در برابر دشمن تسلیم شد یا منتظر حملات آن به سایر ارکان نظام بود. بنابراین، در مواجهه با این وضعیت، باید با هوشیاری و ظرافت بهگونهای عمل شود که انسجام ملی و تابآوری ملی لطمهای نبیند.
آرمان امروز /
علی میرزامحمدی
دکتر پزشکیان در طول یک سال اخیر فعالیت دولت خود، بارها از متخصصان، اندیشمندان و صاحبان ایده و ابتکار خواسته است که در مسیر حل مسائل کشور به دولت کمک کنند. این درخواست، در ظاهر ساده و روشن است؛ اما پرسش مهم این است: راه و سازوکار این کمک چگونه باید تعریف شود؟
تجربه نشان میدهد که حتی بهترین پیشنهادها، اگر متولی مشخص و سازوکار پیگیری نداشته باشند، به جایی نمیرسند. مشکل اصلی ایران نه فقدان ایده و تحلیل، بلکه نبود «حلقه اتصال» میان تحلیلگران، سیاستگذاران و ساختار حکمرانی است. ایدهها اگر این مسیر را پیدا نکنند، درست مانند پیامی در بطری خواهند بود که به دریا انداخته میشود: شاید به مقصد برسد، شاید هم در میان امواج سرگردان بماند.
توجه به این امر ضروری است که هر تحلیلگر از زاویه تخصص خود به موضوع نگاه میکند: اقتصاددان دغدغه رشد و ثبات دارد، جامعهشناس بر سرمایه اجتماعی و نابرابری تأکید میکند، و متخصص محیطزیست درباره بحران منابع هشدار میدهد. این دیدگاهها بخشی از حقیقتاند و تنها در کنار هم تصویری جامع میسازند. بنابراین، وجود نهادی برای ترکیب و همافزایی این دیدگاههای متنوع ضروری است.
از سوی دیگر، فعالیت فکری و تحلیلی باید بهعنوان سرمایهای ارزشمند شناخته شود. اگر صاحبان ایده احساس کنند که تلاششان فقط برای پر کردن فضای مجازی یا حرکت های نمایشی مصرف میشود، دلسرد خواهند شد. در مقابل، اگر بدانند که ایدههایشان وارد چرخه تصمیمگیری میشود و پاداش و جایگاه شایستهای دارد، کیفیت و انگیزه مشارکت آنان چند برابر خواهد شد.
به طور کلی، دولتها در برابر تحلیلگران سه رویکرد داشتهاند:
بیتفاوتی: بیاعتنایی به نظرات نخبگان.
استفاده ابزاری و نمایشی: بهرهگیری از کارشناسان صرفاً برای سنجش افکار عمومی یا نمایش تکثر آرا.
بهرهگیری واقعی در سیاستگذاری: ورود ایدهها و تحلیلها به چرخه تصمیمسازی.
تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که متأسفانه کمتر شاهد بهرهگیری واقعی ایده ها در سیاستگذاری بودهایم. اما امروز، در سال دوم فعالیت دولت چهاردهم، فرصتی فراهم است تا این چرخه معیوب اصلاح شود و ایران از سرمایه عظیم فکری خود بهرهمند گردد.
پرسش اساسی این است: آیا دولت پزشکیان میتواند نهادی پایدار و مؤثر برای دریافت، پالایش و تبدیل ایدههای کارشناسی به سیاستهای اجرایی ایجاد کند؟
پاسخ به این پرسش سرنوشتساز است. اگر چنین نهادی شکل گیرد، هم پیوند میان نخبگان و دولت برقرار میشود و هم امید و انگیزه تازهای در جامعه علمی و کارشناسی ایران دمیده خواهد شد. اما اگر این خلأ همچنان باقی بماند، حتی بهترین ایدهها نیز همچون گذشته در فضای رسانهای سرگردان خواهند ماند.
هفته دولت فرصتی است تا نشان داده شود که این بار، صدا و ایدههای نخبگان نه برای ویترینسازی بلکه برای تصمیمسازی واقعی شنیده میشوند. این همان گامی است که میتواند مسیر سیاستگذاری در ایران را به سوی عقلانیت، مشارکت و کارآمدی سوق دهد.
برای تحقق این هدف، پیشنهاد مشخص آن است که دولت چهاردهم «مرکز ملی ایدههای سیاستگذاری» یا نهادی مشابه را ایجاد کند؛ مرکزی که وظیفه آن گردآوری، پالایش و اولویتبندی ایدههای کارشناسی و سپس پیوند دادن آنها با دستگاههای اجرایی باشد. چنین نهادی میتواند علاوه بر ایجاد نظام تشویق برای صاحبان ایده، به شفافیت و کارآمدی سیاستگذاری نیز کمک کند.
فرهیختگان/
مصطفی غنیزاده
کشورهای اروپایی در ادامه کمپین ضدایرانی غرب، فرایند بازگشت تحریمها علیه ایران موسوم به اسنپبک یا ماشه را فعال کردند تا قبل از انقضای تحریمهای سازمان ملل بتوانند دوباره موضوع را فعال سازند. در این زمینه چند نکته کوتاه داخلی و خارجی باید مورد توجه باشد.
1- مسئله اسنپبک در چند ماه اخیر، یک پروژه رسانهای علیه اذهان و افکار عمومی هم بوده است. هر زبانی که این امر را بیش از حد بزرگ کند، مستقیماً به دشمن کمک کرده و در پروژه او پیش رفته است؛ چه آنها که میخواهند کشور را به سمت تسلیم ببرند و این موضوع را غول چراغ جادو معرفی میکنند، چه آنها که به اسم درس گرفتن از گذشته و انتقام از شخصیتهای سیاسی برجام، آن را بزرگ میکنند که «دیدید ما گفتیم و کسی گوش نکرد.»
واقعیت این است که اسنپبک یکی از ایرادات اساسی برجام از همان لحظه اعلام بود. هرکسی در اینباره به مردم و مسئولان دروغ گفته، باید در زمان مقتضی حتی محاکمه شود. از آن طرف، به کسانی که کوس پیروزی در سیاست خارجی میزنند باید یادآوری کرد که پس از اسنپبک تازه کشور به دوره و دستاوردهای آنان بازگشته است. در این مدت هم واضح است صنعت هستهای واقعاً پیشرفت داشته و از سانتریفیوژ نسل دو به نسل نه رسیده و ۴۰۰ کیلوگرم مواد ۶۰ درصد تولید کرده است. پس عقبماندگی در این صنعت وجود ندارد و زمان در این زمینه از دست نرفته است. یعنی نه آن وعدههای روحانی-ظریف برای کشور به دست آمده و نه آن روند قبل از آن اتفاق افتاده است. لذا دعواهای سیاست داخلی واقعاً کامل نیست و هر طرف بخشی از واقعیت را مورد غفلت قرار میدهد. اما هرچه دعوا بیشتر باشد، اتحاد ملی تضعیف بیشتری خواهد شد و مسئله اصلی که ایجاد یک گزینه راهبردی و ایجابی است، در میان دعواهای زرگری گم میشود. تجربه برجام باید به ما یاد داده باشد که دنیای بیرون تغییر کرده و چشمانداز ما هم باید تغییر کند.
2- طبق نقشی که برای اروپا تعریف کردهاند بعید است که چیزی جز تعطیل کامل صنعت هستهای، کشورهای اروپایی را از این مسیر بازگرداند. همان چیزی که رژیم صهیونی و آمریکا نتوانستند در خلال جنگ تحمیلی ۱۲روزه از ایران بگیرند، حالا میخواهند از طریق دیپلماسی زور پیگیری شود. علت هم این است که اسنپبک تنها امتیاز و اهرم فشار اروپا در دنیایی است که این کشورهای استعماری سابق و ناتوان امروز در دست دارند. آنها سه راه پیشروی خود دارند: تنها اهرم را به ایران تحویل دهند و از آن استفاده نکنند (و نقششان تمام شود)؛ آن را تمدید کنند تا در طول زمان از این اهرم استفاده ببرند؛ یا یک بار برای همیشه از این ابزار استفاده کنند و آن را از دست بدهند؛ اما از آمریکا امتیازی دریافت نمایند. منطقی این است که تروئیکای اروپایی گزینه اول را کاملاً کنار بگذارد. گزینه دوم نیز صرفاً با تأیید یا فشار آمریکا ممکن است. گزینه سوم باقی میماند که فعلاً در مسیر اجراست. با این توصیفات، مذاکرات بینتیجه با اروپا و امتیاز دادن به آنها در حد بازرسی آژانس نمیتواند جلوی اسنپبک را بگیرد. پس کشور باید آماده مرحله بعدی باشد.
3- قبلاً توضیح داده شده که اسنپبک در مسائل اصلی اقتصاد ایران اثر اساسی نداشته و ندارد. صادرات نفت ایران بیش از ۲.۷ میلیون بشکه است، ولو آمار رسمی عددی کمتر را نشان بدهد. همچنین خریدار اصلی یعنی چین، تحریم آمریکا را به جان خریده و نیازمند نفت ایران برای توازن در سبدهای وارداتی خودش است. در حوزه ارزی و واردات هم فشار بیشتر از این نمیتواند بشود. آمریکا تا جایی که توانسته فشار آورده، مگر اینکه بخواهد مسیر دبی را ببندد و از بار روانی اسنپبک استفاده دیگری بکند؛ امری که فارغ از تحریمهای سازمان ملل است و به طرح واشنگتن برمیگردد.
4- در عرصه سیاسی و حقوقی اما تغییرات قابل توجهی رخ میدهد. گرچه دنیای امروز، دنیای کماثری سازمان ملل و تضعیف حقوق بینالملل است، اما تلاش میکنند با بازنمایی فضایی خاص از تحریمها در حوزه سلاح مانعتراشی حقوقی کنند. البته با توجه به جنگ ۱۲روزه، بسیاری از آن کارکردها بیمعناست.
5- این یک لحظه انتخاب و بیداری برای نظام حکمرانی است. اینکه توافق حقوقی-سیاسی (آنطور که برجام بود) نمیتواند چندان کارآمد باشد. آنچه در دنیای امروز کار میکند و احتمالاً پایداری بیشتری دارد، توافقی مبتنی بر اقتصاد سیاسی یا انتفاع سیاسی دوطرف است؛ توافقی همراه با قراردادهای واقعی روی زمین که معناهای استراتژیک و کلان داشته باشد. ایران در تمام سه دهه گذشته هیچ توافق واقعاً راهبردی با هیچ کشوری اعم از منطقه یا جهان نداشته است. توافقهای حقوقی با چین و روسیه نیز ناکارآمدی خود را به رخ همگان کشاندهاند. مشکل اینجاست که ایدهای ایجابی برای تولید معناهای گسترده و واقعی که به قراردادهای روی زمین منتهی شود، تولید نشده است. ما هیچ زمان با هیچ طرفی در دنیا مذاکره واقعاً راهبردی نداشتهایم. برای مثال، به چین نفت فروختیم اما حساب سرمایه خود در این کشور را به درستی تنظیم نکردیم یا قراردادهای دیگری در این زمینه نبستیم که در یک کلیت یکپارچه تبدیل به امری راهبردی و اتصال استراتژیک دو اقتصاد به هم بشود. درباره روسیه هم همینطور است. ما قبل از جنگ اوکراین به آنها پهپاد دادیم و از آنها تجهیزات پدافندی گرفتهایم، اما قراردادهای نفتی، گازی یا کریدوری ما با آنها هیچ زمان واقعاً راهبردی نبوده که منتج به اتصال و وابستگی دوطرفه اقتصادها به هم بشود. همین وضعیت درباره عراق، که به گاز و برق ما نیازمند بوده و است هم وجود دارد.
6- آنچه ما را از این وضعیت بیرون میآورد، ایدهای ایجابی و طراحی واقعی است. مذاکره بینتیجه با اروپا یا دستوپا زدن در پروندههای سطحی و سلبی مانند اسنپبک تنها ما را محدود میسازد. باید از گلولای مسائل روزمره خارج شویم و چشماندازی برای آینده میانمدت بسازیم، وگرنه این گلولای آنچنان ما را در خود فرو میبرد که جز شکست و افزایش بحرانها چیزی عایدمان نمیشود. اشتباه دستگاه حکمرانی این است که میخواهد مسائل مختلفش را جدا از هم حل کند. اسنپبک، ناترازی برق و گاز، افزایش نرخ ارز، احتمال جنگ و... را نمیتوان جزءبهجزء حل کرد. باید راهحلی یکپارچه ساخت و همه را در یک زنجیره حل کرد. چنین راهحلی وجود دارد و البته باید با نظر مقامات مسئول و مذاکره واقعاً راهبردی پخته شود.
رسالت /
خراسان /
محمدحسین زاده
وطن امروز /
مهدی پناهی
ماجرای اخیر اسنپبک و بازگشت احتمالی تحریمهای شورای امنیت، در فضای رسانهای دشمنان و بویژه رژیم صهیونیستی بهگونهای بازنمایی شده که گویا تغییری بنیادین در شرایط ایران ایجاد خواهد کرد. در حالی که واقعیت صحنه حکایت از آن دارد این پدیده بیش از آنکه اثر اقتصادی داشته باشد، ابزاری برای عملیات روانی است.
نخست باید توجه کرد بخش زیادی از تحریمهایی که ذیل مکانیسم ماشه مطرح میشود، سالهاست در عمل علیه ایران اعمال شده است. بازرسی هواپیماها و کشتیها و محدودیتهای مشابه، تجربهای تکراری است که ایران برابر آن ایستادگی کرده و بارها طرف مقابل را عقب رانده است. نمونه روشن آن ماجرای «جنگ نفتکشها» و ربایش نفت ایران در سالهای گذشته بود که با واکنش متقابل ایران به شکست کشانده شد.
از منظر اقتصادی نیز فشار اصلی علیه ایران نه از سوی شورای امنیت، بلکه ناشی از تحریمهای ثانویه و یکجانبه آمریکا است. حتی بازگشت تحریمهای سازمان ملل، تغییر جدی در ساختار فشارها ایجاد نمیکند. افزون بر آن، شرایط امروز اقتصاد ایران با مقطع ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ قابل مقایسه نیست. در سالهای اخیر شبکههای مویرگی فروش نفت و مسیرهای جایگزین برای تبادلات مالی شکل گرفته و بخش خصوصی تجربهای بزرگ در دور زدن تحریمها اندوخته است.از همین رو، التهابات ارزی اخیر بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای اقتصادی داشته باشد، محصول انتظارات تورمی و جنگ روانی رسانهای است. به همین دلیل است که هرگونه بزرگنمایی از سوی محافل داخلی، مانند برخی اظهارنظرها در اتاق بازرگانی، خود به بخشی از سازوکار التهاب بدل میشود. این دست پیشبینیها در گذشته نیز یا محقق نشده یا تنها به تشدید بیثباتیها کمک کرده است.
در سطح دیپلماسی، تحولات جاری تصویر دیگری را نشان میدهد. سفر آتی رئیسجمهور به چین نشانهای روشن از آن است که ایران در فضای بینالملل منزوی نیست. برعکس، در نظام چندقطبی امروز، چین و روسیه به ایران به عنوان یک بازیگر قدرتمند مینگرند و همین امر جایگاه ویژهای برای کشور ایجاد کرده است. همکاریهای اقتصادی - سیاسی با این قدرتها میتواند توازن تازهای را در معادلات منطقهای و جهانی رقم بزند.
بعد حقوقی ماجرا نیز قابل توجه است. بازگشت احتمالی تحریمها ایران را به پروندههای شورای امنیت بازمیگرداند اما تجربه نشان داده حتی بدون قطعنامه نیز حمله و فشار وجود داشته است. بنابراین، جنگ و تهدید علیه ایران وابسته به اسناد حقوقی نیست، بلکه برخاسته از منازعهای عمیقتر است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مساله اصلی دشمنان نه انرژی هستهای و نه حقوق بشر، بلکه مواجهه با دین و دانش ایرانی است. در این میان، نکتهای که علی لاریجانی نیز مطرح کرده، اهمیت ویژه دارد: مکانیسم ماشه نباید به چماقی دائمی تبدیل شود که هر ۶ ماه یک بار بر سر ایران فرود آید. این یادآوری نشان میدهد نزاع بر سر اسنپبک صرفاً حقوقی نیست، بلکه بخشی از جنگ روایتها و نبرد روانیای است که باید ماهیت آن را شناخت.
ارسال نظرات