- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
پنجشنبه ؛ 30 بهمن 1404 یادداشت روزنامههای چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳

چرخه معیوب تصمیمات هزینهآفرین

قهرمان ملی و بنبست شکنیهای بسیج
عباس حاجینجاری
تقارن روز ۳۰ آبان ماه که بهپاس رشادتهای سپهبد شهید قاسم سلیمانی روز قهرمان ملی نامگذاری شده است، با آغاز هفته بسیج، یادآور نقش بلامنازع بسیج در بنبست شکنیها از مسیر حرکت انقلاب و فرصتسازی برای تجلی و نهادینه شدن ارزشهای انقلاب نهتنها در جامعه ایران، بلکه برای امت اسلامی و حتی بشریت است، همانگونه که سردار سلیمانی به عنوان الگویی جامع و کامل از یک بسیجی در همه این عرصهها درخشیده است.
در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۹۶ رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه فاتحانه سرلشکر قاسم سلیمانی درباره پایان سیطره داعش، با تجلیل از مجاهدتهای وی و مجموعه جبهه مقاومت اسلامی، تأکید کردند «این تنها ضربه به گروه ستمگر و روسیاه داعش نبود؛ ضربه سختتر به سیاست خباثت آلودی بود که ایجاد جنگ داخلی در منطقه و نابودی مقاومت ضد صهیونیستی و تضعیف دولتهای مستقل را به وسیله رؤسای شقی این گروه گمراه هدف گرفته بود؛ ضربه بود به دولتهای قبلی و کنونی امریکا و رژیمهای وابسته به آن در این منطقه که این گروه را به وجود آوردند و همه گونه پشتیبانی کردند تا سلطه نحس خود را در منطقه غرب آسیا بگسترانند و رژیم غاصب صهیونیست را بر آن مسلط سازند. شما با متلاشی ساختن این توده سرطانی و مهلک، نهفقط به کشورهای منطقه و به جهان اسلام بلکه به همه ملتها و به بشریت خدمتی بزرگ کردید.»
کارنامه شهید سلیمانی در طول دوران انقلاب را میتوان نماد بارزی از نقش قهرمانان بسیج در بنبست شکنیها در مسیر حرکت انقلاب اسلامی و گرهگشایی از مشکلات مردم، فرصتسازی برای اعتلای کشور و حتی رشد اسلام در جهان دانست، چراکه اگر حضور و عمل بسیجی وار سردار سلیمانی در دهه ۹۰ در جایگاه فرمانده نیروی قدس در مقابله با گروهک تکفیری صهیونیستی داعش در سوریه و عراق نبود، اکنون این گروهک دستساخته استکبار بر منطقه مسلط و نقشه منطقه را مطابق خواست قدرتهای سلطه و برای هدم اسلام تغییر داده بود؛ اما تلاشها و مجاهدتهای سردار با محوریت و همراهی بسیجیان جهان اسلام این آرزوی سلطه گران را به محاق برد و ماهیت جنایتکارانه تروریستهای تکفیری و حامیانش را آشکار کرد، بهگونهای که تاب تحمل این قهرمان بزرگ تاریخ را نداشته و به زعم خود با به شهادت رسانیدن او تصور کردند که میتوانند شعلههای مقاومت را خاموش کنند، اما این درک را نداشته و ندارند که کارکرد شهید سلیمانی کمتر از سردار سلیمانی نیست.
با نگاهی به روند تحولات کشور در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نقش بنبست شکنانه حضور قهرمانان بسیج را در بسیاری از فرازهای تاریخ انقلاب میتوان دید که این حضور در کنار رفع چالشها و مشکلات وداع تهدیدها، فرصتهای ذیقیمتی را نیز برای رشد و تعالی انقلاب ایجاد کرده است که مهمترین آنها عبارتاند از:
۱- نقش بارز مردم در مبارزه با رژیم ستمشاهی با لبیک به فراخوان حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب، اولین حرکت سازمانیافته مردمی بود که در آن زمان اگرچه عنوان بسیج را نداشت، اما الهامبخش و مقوم همه حرکتهایی بود که در سالهای پس از پیروزی انقلاب زمینهساز شد و اعتلای کشور شد.
۲- خنثیسازی توطئه تجزیه قومی دشمنان برای تجزیه ایران که در قالب فتنههای خلقهای کرد، ترک، بلوچ و ترکمن در سالهای اولیه انقلاب با حمایت قدرتهای سلطه و میدانداری گروهکهای مارکسیستی، منافقین و سلطنتطلبان آغاز و در برخی از استانها نظیر کردستان بیش از ۱۱ سال به طول انجامید، در زمره بارزترین و فراگیرترین نقش بنبست شکنانه بسیج بود که در آن قابلیت بسیج در بهرهگیری و سازماندهی اقوام و اقشار مختلف در کنار هم آشکار شد.
۳- نقش تعیینکننده بسیج در جنگ تحمیلی که شکلگیری یگانهای رزمی سپاه متکی به آن بود فراگیرترین عرصه حضور میدانی بسیج بود. در میدان جنگ تحمیلی بار اصلی جنگ بر دوش بسیج مردمی در کنار یگانهای سپاه و ارتش بود و بسیج مردمی اصلیترین نقش را در شکست رژیم متجاوز بعثی حاکم بر عراق داشت.
۴- نقش بسیج در شکست تحریم اقتصادی، تسلیحاتی و صنعتی دشمنان از آن عرصههایی است که کمتر به آن پرداختهشده است، اگر حضور تلاشگران مردمی در عرصه جهاد سازندگی، جهاد خودکفایی در نیروهای مسلح و صنایع دفاعی باروحیه و تفکر بسیجی همچون شهید تهرانی مقدمها نبود، هیچگاه قدرت و توان نظامی ایران در تولید تسلیحات دفاعی به این شکوفایی و عزت بخشی نبود. این حضور در عرصه سازندگی هم باعث شد که بسیاری از پروژههای عظیم کشور نظیر فازهای پروژه پارس جنوبی که دشمنان با تحریم ایران از ساخت آن جلوگیری کرده بودند، به ثمر بنشیند.
۵- مقابله با بلایای طبیعی یکی دیگر از عرصههای بنبست شکنانه بسیج بود. این حضور که در مقابله با آثار و پیامدهای زلزلههای مهیب و سیلابهای ویرانگر بسیار بارز بود که در همه این میادین قهرمانانی نظیر سردار سلیمانی نقش اصلی را در سازماندهی و بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی در مقابله با این بلایا ایفا کردند و با حضور میدانی بموقع از شکل بسیاری از بحرانها که نتیجه طبیعی اینگونه حوادث است، پیشگیری کردند.
۶- عرصههای علمی و صنعتی و پزشکی از دیگر بسترهای حضور بنبستشکنانه بسیج بود، این حضور سبب شد که در عرصههای حساسی، چون نانو فناوری، هستهای و تولید واکسن کشور به نصابهای ارزشمندی دست یابد.
۷- مقابله با جنگ نرم دشمنان و خنثیسازی فتنههای اجتماعی نظیر فتنههای سالهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ جلوه دیگری از بنبست شکنیهای بسیج است و اگر نبود حضور میدانی و مردمی بسیج امکان مهار آن توسط نیروهای انتظامی و امنیتی وجود نداشت که مصداق بارز آن حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ مردم ایران است. این نقش به ویژه در فتنه زن زندگی آزادی که این روزها نتانیاهو داعیهدار آن شده و قصد تکرار آن را دارد قابلیتهای بسیج در مقابله با جنگ نرم دشمنان را اثبات کرد.
۸-، اما نقش بسیج جهان اسلام در مقابله با فتنه مشترک امریکایی- صهیونی علیه مردم مظلوم فلسطین و لبنان، قابلیت و ظرفیت بسیج را نهتنها از مرزهای جغرافیای کشور بیرون برده و اکنون عرصهای جهانی یافته است، بلکه سبب تحتالشعاع قرار دادن اختلافات هزار و چهارصدساله میان فرق اسلامیشده است. اینکه حزبالله و شیعیان لبنان در عرض چند روز و در حمایت از مردم مظلوم و اهل سنت فلسطینی، هزاران شهید و مجروح تقدیم میکنند، فراز نوینی از حرکت نهضت اسلامی و نویدبخش تحقق وحدت جهان اسلام است که ذیل آن شکلگیری نفرت جهانی علیه صهیونیسم و افشای ماهیت دروغین لیبرال دموکراسی، ماهیت این جنگ غرب آسیا را که همانا مواجهه دو جبهه مقاومت و شرارت است آشکارتر میکند.

دایره گسترده واکنشهای ایران
روحالامین سعیدی
در حالی که جمهوری اسلامی ایران بارها حسننیت خود را در تعامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی نشان داده و در سفر اخیر رافائل گروسی، مدیرکل آژانس به تهران، این روند همکاری را ادامه داد اما کشورهای اروپا تهدید کردهاند قصد دارند در نشست شورای حکام که از امروز آغاز میشود، علیه جمهوری اسلامی ایران قطعنامه صادر کنند.
در نتیجه اگر در شورای حکام علیه ایران قطعنامهای صادر شود که با توجه به تحولات جاری دور از ذهن به نظر نمیرسد، قطعا جمهوری اسلامی واکنشهای مقتضی نشان خواهد داد و دایره این واکنش ممکن است شامل کمکردن فعالیتهای آژانس در ایران یا افزایش میزان و درصد غنیسازی هم شود. البته موضوع خروج ایران از انپیتی همواره روی میز بوده اما تصور نمیکنم که در کوتاهمدت چنین اتفاقی بیفتد و تصمیمگیری در این بخش طبعا منوط به حوادث احتمالی مثل حمله به تأسیسات نفتی و هستهای ایران از سوی رژیمصهیونیستی است. سابقه طولانی ایران با غرب بهویژه بعد از انقلاب اسلامی و خصوصا از زمانی که پرونده هستهای باز شد، نشان میدهد که نمیتوان روی اروپاییها حساب ویژهای باز کرد و دلیل آن هم کاملا مشخص است؛ اروپا به لحاظ سیاسی منهای آمریکا چندان ظرفیت کنشگری قابلتوجهی در عرصههای بینالمللی ندارد. این موضوع در پروندههای مختلف تجربه شده واروپاییها خصوصا در مسأله هستهای، نشان دادند که تمایلی به عادیسازی مناسبات با جمهوری اسلامی ندارند. در این نوع تعاملات همواره ملاحظات حقوقبشری و اشاره به نقش ایران درمنطقه مطرح بودواروپاییها همیشه یک نگاه منفی و از بالا، حتی در دوران ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی وحسن روحانی که تاحدودی در عرصه سیاست خارجی از انقلابیگری و ایدئولوژیکی کوتاه آمده بودند، نسبت به جمهوری اسلامی ایران داشتند. ما در همین دورهها با بیتعهدی کشورهای اروپایی و خلفوعدههای فراوان از سوی آنها مواجه بودیم. در همان دورانی که آقای روحانی مسئول پرونده هستهای بود، با وجود آنکه موضوع تعلیقها از سوی ایران پذیرفته شد، مکرر اروپاییها در شورای حکام به وعدههای خود عمل نمیکردند. این در حالی بود که بارها بر این نکته تاکید داشتند که ما خواهان عادیسازی پرونده ایران در شورای حکام هستیم اما چنین اتفاقی رخ نداد.ریشه اصلی ماجرا به این برمیگردد که اروپاییها هیچگاه نمیتوانند سیاست مستقلی از آمریکا در مسائل بینالمللی اتخاذ کنندو این رویه صرفا محدود به موضوع فعالیت هستهای ایران نیست، بلکه در پرونده اوکراین هم شاهد چنین روندی بودیم و کاملا آشکار است که در موضوع اوکراین باید این تقابل میان آمریکا وروسیه حل شود.پرونده هستهای بهشدت تحت تأثیر رویکردهای سیاسی آمریکا و لابیهای رژیمصهیونیستی است؛ بنابراین چشمانداز مذاکرات در ماههای آتی با توجه به تحولاتی مثل جنگ اوکراین و جنگ غزه، چندان جای خوشبینی ندارد.درخصوص مذاکرات به نظر میرسد که این موضوع صرفا منوط به تصمیمگیریهای رئیسجمهور جدید آمریکا و مقامات ایرانی است و باید یک اراده سیاسی جدی در آمریکا و جمهوری اسلامی براساس تفاهم متقابل شکل بگیرد که البته شواهد نشان میدهد که رسیدن به توافقی در این زمینه با توجه به مسائل و رخدادهای پیشرو بسیار بعید است.

سیاستگذاری فضای مجازی؛ اخلاق یا قانون؟
علی میرزا محمدی
این روزها رفع احتمالی فلیترینگ فضای مجازی، مخالفت برخی خطیبان مذهبی را در پی داشته است. اما پرسش این است که آیا فیلترینگ راهکار مناسبی برای کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی است؟؛ ناهنجاریهایی که این طیف با کلیدواژه ولنگاریهای فضای مجازی از آن نام میبرند.
در این زمینه، چند نکته قابل ذکر است:
نکته اول اینکه، فیلترینگ دو کارکرد مهم برای حامیان آن دارد. اول اینکه با اینکار می توانند در مواقع لازم به پیام رسانهای فلیتر شده بر چسب ضدیت با حاکمیت بزنند. این برچسب زنی، تداوم فلیترینگ را هم در افکار عمومی و هم در میان تصمیمسازان رسانهای قابل توجیه جلوه می دهد. دوم اینکه حامیان فیلترینگ به خوبی اطلاع دارند که به رغم این فلیترینگ، کاربران، راههایی برای استفاده از این پیام رسان ها خواهند یافت. در نتیجه چرا از این مساله به عنوان فرصتی برای درآمدزایی استفاده نکنند!؟ بر این مبنا، این مساله موضوعی دو سر برد برای حامیان فیلترینگ است.
حامیان فلیترینگ، به خوبی می دانند که فلیترینگ هیچ تاثیری در کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی ندارد، اما اینکار حلقههایی را خواسته یا ناخواسته شکل داده است که از آن بهرههای کلانی میگیرند. در این حلقه، منافع برخی نهادهای غیر دولتی و حتی دولتی و فرادولتی در هم آمیخته است. به واقع، فلیترینگ و اجبار کاربران ایرانی به بهره یری از فلیترشکن، کارکردی همانند مالیات غیر مستقیم و باجگیرانه پیدا کرده است که کاربران ایرانی مجبور به پرداخت آن هستند.
نکته دوم آنکه، اگر دغدغه واقعی کنترل ناهنجاری فضای مجازی، در خطیبان مذهبی و نخبه های سیاسی وجود دارد، منشاء مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کنند. فضای مجازی، در وجود هنجارها و ناهنجاریها شباهت بسیار زیادی به فضای عینی و چهره به چهره جامعه دارد. در این فضا، رذایل اخلاقی چون دروغ، چشم هم چشمی، تفاخر، فساد، ذلت و خواری، تملق و چاپلوسی، کبر، خشم، بی غیرتی، نمّامی، فحاشی، نفاق و دوروئی، حفظ ظاهر برای جلوهگری و فریب مردم، نامجوئی و شهرت طلبی، افشاء راز، حسد، سبکی و جلفی، تهمت، ریختن آبروی دیگران و …همانند فضای واقعی قابل رصد است.
اما برای بسیاری از این موارد نمیتوان جرم انگاری کرد. این رذایل بیشتر در حیطه مسایل اخلاقی و فرهنگی قرار دارند. در نتیجه کنترل آنها، نیازمند طرح مباحث و بایدها و نبایدهای اخلاقی است و ارتباط چندانی با فیلترینگ ندارد. به عبارت صریح تر، با وجود فیلترینگ همچنان این مسایل ادامه خواهند یافت.
نکته سوم آنکه، اگر علمای اخلاق ورود به این فضای مجازی را در شان خویش نمیبینند چگونه میتوانند با دور بودن از آن و عدم لمس و رصد مسایل آن برای کنترل رذایل اخلاقی رشد یافته در آن، رهنمود ارائه نمایند. متاسفانه به این مساله توجه نمیشود که هرچند اخلاق از منظر اسلامی از اصول ثابت، عام، فراگیر و همگانی برخوردار است، اما برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و فضای واقعی از دیدگاه افراد یکسان نیست. در نتیجه افراد به زعم خود، نتیجه گیری اخلاقی متفاوتی درباره یک موضوع واحد در فضای چهره به چهره و مجازی دارند. بر این مبنا برخی تصور می کنند که مجازی بودن، چونان دیوار و پردهای است که موجب میشود ماهیت رذایل اخلاقی در آن- اگر نگوییم دگرگون- دست کم، کمرنگ میشود.
عدم توجه نهادهای مذهبی- فرهنگی به تفاوت برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و واقعی و دون شان دانستن ورود علمای اخلاق به فضای مجازی موجب شده است رذایل اخلاقی این فضا به درستی تبیین نشود. متاسفانه این نهادها و برخی خطیبان مذهبی بیآنکه مسایل این عرصه را به درستی رصد و تبیین کنند تصور میکنند به صرف دوری و فیلترینگ و تاکید صرف بر جرم انگاری، مسایل آن کنترل خواهد شد.
در حال حاضر بیشتر نهادها و صنفهای شغلی، کدهای اخلاقی برای شاغلان رشته خود تدوین کرده اند که فارغ از قانون و به واسطه ارزشهایی که افراد از دوران کودکی با آنها بزرگ شده اند آنها را دعوت به رعایت اصول اخلاقی در قالب احترام به حقوق خود، دیگران، و محیط زیست میکند. جامعه ایرانی نیز در فضای مجازی نیازمند تدوین این کدهای اخلاقی و تشریح و توسعه آنها ست.
تا زمانی که این بستر اخلاقی در فضای مجازی ایرانیان توسعه پیدا نکند هرگونه قانونگذاری و جرم انگاری از طرف طیفی از تصمیم سازان به اقدامی خشن و ضد مدنی تعبیر و تفسیر خواهد شد.
از طرف دیگر ، اگر به مسایل فضای مجازی، خارج از نگاه امنیتی و سیاسی، نگاهی فرهنگی و اخلاقی داشته باشیم، میشود در تدوین کدهای اخلاقی فعالیت در این فضا، با مالکان و مدیران پیام رسانهای مطرح جهانی چون ایستاگرام وتلگرام رایزنی کرد تا این محیطهای رسانه ای به محیط بهتر و امن تری تبدیل شوند.

ضرورت نگاهی جامع به بحران انرژی
این روزها بحث انرژی اعم از گاز، برق و بنزین بهطور جدی مطرح است. شکاف رو به گسترش میان عرضه و تقاضای انرژی در سه حوزه گاز، برق و بنزین نمایان است. به نظر میرسد با روند موجود، این شکاف عمیقتر خواهد شد. بنا بر برخی گزارشها، اختلاف عرضه و تقاضا در ساعات اوج مصرف، برای گاز بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز، برای بنزین بیش از ۱۰ میلیون لیتر و برای برق ۱۲ هزار مگاوات در روز است که البته بهزودی مازاد تقاضای گازوئیل را نیز به این فهرست باید اضافه کرد. مرکز پژوهشهای مجلس از کسری روزانه ۱۰ میلیون لیتر بنزین و برآورد واردات بنزین و گازوئیل به میزان پنج میلیارد دلار خبر داد. این در حالی است که در سال ۱۳۹۹، ایران صادرکننده سه میلیارد دلار بنزین به کشورهای منطقه بود. ادامه این روند، بهویژه با توجه به تنشهای خارجی، میتواند برای امنیت و توسعه پایدار و اقتصاد کشور تأثیرات منفی جدی داشته باشد. تداوم این وضعیت بهزودی به کاهش توان تولیدی و تولید ناخالص داخلی، نرخ اشتغال، صادرات و افزایش واردات و مانند آن در روندی بحرانزا خواهد انجامید. دلایل وقوع این بحران رو به گسترش متعدد است. بخش مهمی از آن به فقدان راهبرد انرژی در کشور و کوتهنگری بر متغیر حیاتی انرژی برمیگردد. متخصصان انرژی چگونگی شبکه گازرسانی به همه کشور را با توجه به تفاوت موقعیت جغرافیایی و متوسط دمای شهرها یک اشتباه مهم دانستهاند. به نظر آنان، انرژی برق و خورشید میتوانست جایگزین مناسبی باشد. اما این راهبرد موجب شکاف تولید و مصرف گاز، آسیب به بخش تولید و همچنین ارزآوری شده است. یکی دیگر از عوامل، قیمتگذاری دستوری بوده است. مجلس هفتم با رشد متناسب قیمت حاملهای انرژی با نرخ تورم مخالفت کرده و در نتیجه، سرمایهگذاری در این حوزه و نیز قیمت نسبی این حاملها کاهش یافته و از این مسیر تقاضا برای آنها افزایش یافته است. عامل مهم دیگر، فقدان جایگاهی تعریفشده برای بخش خصوصی واقعی در امر حاملهای انرژی است. دیگر عامل مهم، ناتوانی در مدیریت طرحهای عمرانی مرتبط است. میانگین عمر طرحهای نیمهتمام کشور به دلیل ساختار مدیریتی، اقتصاد سیاسی و منابع مالی موجب تأخیر زیاد در به سرانجام رسیدن این طرحها شده است.
یکی دیگر از دلایل مهم وضعیت رو به بحران انرژی، تحریم است. تحریم موانع بزرگی در تجارت خارجی و مبادلات مالی با جهان و عدم امکان بهروزرسانی تکنولوژی ایجاد کرده و موجب فرسودگی زیرساختها و تجهیزات، کاهش درآمدهای ارزی کشور در جهت سرمایهگذاری جدید و دسترسینداشتن به سرمایه خارجی شده است. این فرسودگی علاوه بر کاهش توان تولید، به اتلاف منابع نیز افزوده است. در نتیجه، شدت انرژی در ایران بالاتر از میانگین جهانی است. دولتها در برابر این عوامل اساسی در بحران انرژی، به سیاستگذاریهای کماثر مانند تخفیف به کممصرفها، جریمهکردن پرمصرفها، برنامهریزی قطع برق صنایع در دولت سیزدهم، آنهم در سال جهش تولید، تغییر ساعات اداری و... روی آوردهاند. درواقع خانوارها و بنگاهها جریمه اشتباهات نظام تصمیمگیری کشور را پرداخت میکنند. دولت نیازمند بازنگری در سیاستهای راهبردی خویش است. باید توجه داشت راهحلهای یکسونگرانه دولت، کوتاهبینانه است. افزایش قیمت بنزین با هر منطقی بدون مهار تورم، راهکار عملی موفقی نبوده و نیست. تکرار سیاست شکستخورده، نشانه ناتوانی در درسآموزی از تجارب گذشته، استیصال و نگاه دم غنیمتی دولتهاست. حرکت از این ستون به آن ستون، بدون داشتن نگاه راهبردی، منجر به تشدید بیاعتمادی عمومی شده و باز هم خواهد شد. راهحل قیمتی پس از تغییر رویکرد و بهعنوان حلقه آخر سیاستهای اصلاح حاملهای انرژی قابل پذیرش است، اما آزادسازی قیمتی انرژی بدون نگاهی جامع، راهحلی پایدار نیست.
از سوی دیگر، معضلات به یکدیگر پیوند خوردهاند و نگاه جزیرهای به آنها میتواند منجر به ایجاد مشکلات جدیدی شود. شکاف عرضه و تقاضای انرژی بر توان تولیدی صنایع، اشتغال و به تعویق افتادن حقوق کارکنان بخش خصوصی، کاهش درآمدهای مالیاتی دولت و افزایش کسری بودجه، استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی و بانکها و در نتیجه رشد نقدینگی، تورم و... منجر خواهد شد.

رمزگشایی از مانع توافق مفید با آمریکا!
مصطفی غنی زاده

صحتسنجی دادهها!
۱- خداوند رحمت کند شهید لاجوردی را یک وقتی در اوج شرارت منافقین به یکی از مقامات بالای دستگاه قضائی میگوید؛ «این رئیس دفتر شما نفوذی منافقین است» او زیر بار نمیرود.
فرستادگان لاجوردی چون پافشاری او در انکار این مطلب را میبینند به او پیشنهاد میکنند به رئیس دفتر خود بگو؛ «این پاکت سربسته را فوری بدون فوت وقت به دست لاجوردی در دادستانی برسان!» او همین کار را میکند. رئیس دفتر در مسیر، نامه را باز میکند، محتویات نامه را به مسئول بالاتر خود اطلاع میدهد و نامه را با تأخیر به لاجوردی میرساند. رفتار او از مبدأ تا مقصد هم به لحاظ زمان، هم ارتباطات او با مسئول او شنود و کنترل میشود وقتی به دادستانی میرسد بلافاصله دستگیر میشود. آن مسئول هم وقتی در برابر اطلاعات و داده صحیح قرار میگیرد قبول میکند، رئیس دفتر نفوذی بوده است!
«صحتسنجی» کارکرد یک مسئول در یک نهاد کلیدی در هر نهادی برای کشف نفوذیها و کشف اخلال آنها در حکمرانی خوب فوقالعاده مهم است.
۲- برخی با دادن اطلاعات غلط، خبر جعلی و تحلیلهای نادرست هم میترسند هم میترسانند. این جماعت مأمورند برای جلوگیری از پیشرفت توسعه کشور مدام در بوقهای خود بدمند؛ «نمیشود» ، «نمیتوانیم» مأموریت آنها «فرصتسوزی» است و نقش ترمز را بازی میکنند.
سروصدای برخی از اینها در رسانهها در برخی دولتها زیاد بود. در حوزه دیپلماسی متکفل ترساندن مردم و مسئولان بودند و میخواستند به بهانه تشنجزدایی دیپلماسی التماسی را توجیه کنند. تحریمها را دو برابر کردند، تهدیدها را افزایش دادند و با آنکه معادلات قدرت در جهان به سرعت در حال تغییر بود هرگونه چرخش به نگاه به شرق و توسعه روابط راهبردی با روسیه و چین را انحراف میدانستند و در بوق روسهراسی و چینیهراسی میدمیدند. در حوزه اقتصاد هم گاهی شنیده میشد؛ مسکنسازی «مزخرف» است، پالایشگاهسازی «کثافتکاری» است و ... .
۳- نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور مسئولیتهای خطیری در صحتسنجی در حوزه «سیاست» و «امنیت ملی» دارند. در حوزه اقتصادی نهادهای نظارتی در سه قوه همین مسئولیت را در حیطه معیشت مردم و امنیت اقتصادی نظام دارند.
سهشنبه گذشته تفریغ بودجه سال ۱۴۰۲ در مجلس قرائت شد. یک گزاره در همه تفریغهای سالهای گذشته تکراری است و آن اینکه یک سوم احکام بودجه درست عمل شده یک سوم فاقد عملکرد است یک سوم هم خلاف احکام بودجه عمل شده و انحراف از بودجه بوده است. دیوان محاسبات چشم و گوش مجلس در حسن اجرای قانون بودجه است سازمان حسابرسی چشم و گوش دولت در اجرای درست بودجه است. سازمان بازرسی کل کشور چشم و گوش دستگاه قضائی در حسن اجرای قوانین ازجمله قوانین بودجه است. این سه نهاد نظارتی چه حرفی برای صحتسنجی کارکرد بدنه دولتها در اجرای بودجههای سالانه در رسیدن به اهداف برنامه دارند؟! اگر حکمی قابل اجرا نیست چرا در بودجه میآورند؟ چه کسی برخلاف احکام زیر نگاه سه ناظر کار دیگر میکند و به روایت ادبیات تفریغ راه انحراف را میرود؟!
۴- گزارش تفریغ بودجه ۱۴۰۲ که توسط رئیس دیوان محاسبات سه شنبه گذشته در مجلس قرائت شد.حاکی است؛
- ۱۲۱ شرکت و دستگاه دولتی به دیوان محاسبات حساب پس نمیدهند.
- بودجه ۱۴۰۲ هفده شرکت و دستگاه دولتی را زیانده میداند، اما در تفریغ، ما به ۱۳۴ شرکت زیانده رسیدیم.
- در پیشبینی درآمد و هزینه شرکتهای دولتی ۱۰۰ درصد اشتباه صورت گرفته است.
منابع و مصاف پیشبینی ۲۸۰۰ هزار میلیارد تومان بوده ، اما در عمل ۴۸۰۰ هزار میلیارد شده است.
- برای رفع کسریها قرار بوده ۹۹ هزار میلیارد تومان مولدسازی شود، اما در عمل کمتر از یک درصد مولدسازی شده است.
- و...
گزارشات تفریغ در سالهای گذشته و همین امسال نشان میدهد نوعی اخلال در نظام اقتصادی کشور در عملکرد بودجه وجود دارد. همه مشکلات کشور محصول تحریم و تهدید دشمن نیست. مربوط به کارکرد ردههای مدیریتی و خدای ناکرده محصول کار نفوذیهاست.
اگر صحتسنجی دادهها و کارکردها در نهادهای نظارتی چکش نخورد در به همان پاشنه که تاکنون چرخیده، میچرخد.

ارسال نظرات