- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
پنجشنبه ؛ 30 بهمن 1404 یادداشت روزنامههای یکشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۳

ترامپ 2024 همان ترامپ 2016 است!

خبرگان رهبری و سامان نهادی ثبات سیاسی
عنصر بیرونی ثبات سیاسی در ایران شخص ولی فقیه است و عنصر درونی و نرمافزاری آن نظریه ولایت فقیه؛ و این هر دو ابتنای بر یک رویه نهادی تضمین شده دارند. آن رویه نهادی تضمین شده برای ثبات در ایران مجلس خبرگان رهبری است. مجلسی متشکل از علمای بلاد که در ساحت نظر نگاهبانان نظریه ولایت فقیه هستند و در ساحت عمل یاریگران ولی فقیه.
بازگردیم به استعاره کشتی. اگر یک نظام سیاسی را همچون کشتی فرض کنیم، نظریه ولایت فقیه سکان کشتی است. شخص ولی فقیه سکاندار کشتی است و مجلس خبرگان رهبری لنگرگاه ثبات کشتی.
جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر قانون اساسی خود در تجربه چهل ساله خود توانسته ثبات سیاسی را به نفع ساماندهی امور تضمین کند. این بدان معنا است که کشتی ایران، از پس دوران، کشتیبانان و لنگرگاه قابل اعتماد و اتکا یافته است. از همین رو است که توانسته طرحهای توسعهای، عمرانی، درمانی و... را که نیازمند زمان زیاد و بستر آرام هستند به سرانجام برساند و در مسیر تحقق به پیش ببرد. از همین رو است که توانسته در کوران بحرانسازیها و موجآفرینیهای سیاسی دشمن، کشتی سیاست ایران به ساحل آرام رهنمون کند.
بازخوانی چهار دهه گذشته نشان میدهد که نظام جمهوریاسلامی ایران در تبدیل ثبات سیاسی به یک روند با دوام و مستمر موفق عمل کرده است. جمهوری اسلامی توانسته است حد قابل قبولی از ثبات سیاسی را به نفع پیشرفت و توسعه کشور تضمین کند. وجه اساسی کار جمهوری اسلامی، «نهادی» کردن این ثبات بوده است. ثبات در ایران تنها قائم به شخص نیست، بلکه تبدیل به یک روند نهادی شده است.
سهم بزرگی از این ثبات بر عهده مجلس خبرگان رهبری است. کارکرد اصلی مجلس خبرگان تضمین تداوم ولایت فقیه است و این تضمین ثبات آفرین است.
مجلس خبرگان امتحان خود را در اینباره یک بار پس داده و پس از درگذشت بنیانگذار جمهوریاسلامی، امام راحل عظیمالشأن همچون لنگرگاهی کشتی به تب و تاب افتاده جمهوری اسلامی را ثبات بخشیده است. این وظیفه و آن تجربه را بارها رهبر انقلاب در دیدارهای سالیانه خود با اعضای مجلس خبرگان رهبری بازگوکرده و طرح دوباره آن در دیدار اخیر که فرمودند: «یک نکته مهم دیگری در این مسئله مسئولیت مجلس خبرگان وجود دارد، و آن عبارت است از اینکه وضع مجلس خبرگان و جعل مجلس خبرگان، معنایش این است که حرکت نظام اسلامی توقف ندارد؛ یعنی در او وقفه حاصل نمیشود، به وجود نمیآید؛ مجلس خبرگانی وجود دارد که نفر بعد او را مشخص کند؛ یعنی این تسلسل همچنان با قوت، با قدرت، با توانایی کامل وجود خواهد داشت؛ این آمادگی مجلس خبرگان، حضور مجلس خبرگان، یک چنین معنا و مفهومی دارد. اگر این شخصی که وجود دارد نبود، بیدرنگ مجلس خبرگان اقدام میکند و نفر بعد را مشخص میکند؛ این [جور]است.» سخن منحصر به فردی نبوده است. در دیدار شهریور ۱۳۸۵ و اسفند ۱۳۹۴ نیز این مضمون در جمع اعضای خبرگان رهبری در بیانهای مختلفی از سوی رهبر انقلاب طرح شده که همگی دلالت بر یک امر مهم دارند. آن هم نقش ثبات بخش مجلس خبرگان رهبری. مجلسی که بحق میتوان آن را لنگرگاه ثبات نامید.

ویژگیهای پنجگانه بیداری جهانی علیه صهیونیسم
محمدمهدی ایمانیپور
خردادماه امسال رهبر حکیم انقلاب اسلامی نامهای خطاب به دانشجویان حامی مردم فلسطین در دانشگاههای آمریکا ارسال فرمودند. در بخشی از این نامه و پیام ماندگار آمده است: «این نامه را به جوانانی مینویسم که وجدان بیدارشان، آنها را به دفاع از کودکان و زنان مظلوم غزه برانگیخته است.»
جوانان عزیز دانشجو درایالات متحده آمریکا...! شما اکنون در طرف درست تاریخ - که درحال ورقخوردن است - ایستادهاید... شما اکنون بخشی از جبهه مقاومت را تشکیل دادهاید و در زیر فشار بیرحمانه دولتتان - که آشکارا از رژیم غاصب و بیرحم صهیونیست دفاع میکند - مبارزهای شرافتمندانه را آغاز کردهاید.»
آنچه امروز بیداری جهانی علیه صهیونیسم را رقم زده، برانگیخته شدن احساسات جهانی و توسعه جبهه مقاومت تا مرزهای اروپا و آمریکاست. چنانچه بارها در سخنرانیهای یک سال اخیر رهبر حکیم انقلاب تاکید شده است، ما با پدیده و کلانروندی تحت عنوان بیداری جهانی علیه صهیونیسم و تبلور مقاومت در سطحی فراتر از منطقه غرب آسیا مواجه هستیم. در این معادله، رسانههای غربی و صهیونیستی نهتنها قادر به تکمیل رویکرد بازدارنده خود در قبال این بیداری جهانی نیستند، بلکه به صورت ناخواسته، تبدیل به کاتالیزورها و عوامل تسریعکنندهای شدهاند که بیش از پیش این مسیر اجتنابناپذیر را تحکیم و تسریع میکنند. به عبارتی بهتر، رژیم اشغالگر قدس و شبکه رسانهای-تبلیغاتی آن در پنج قاره جهان، وارد چرخه باطلی شده که دستوپا زدن در آن، حقیقتی به نام سقوط و تباهی صهیونیسم را در معرض دید افکار عمومی دنیا قرار میدهد. این بیداری جهانی، ویژگیهای پنجگانهای دارد که به آنها اشاره میکنیم:
کنش آگاهانه:
بدون شک مهمترین خصلت بیداری جهانی شکلگرفته علیه صهیونیسم و متعلقات آن، آگاهیمحور بودن آن است. آشکار شدن واقعیت رژیم صهیونی، افتادن نقاب از چهره کریه آن و نهایتا آگاهی عمومی ناظر بر باورها و نه شنیدهها و افسانههای ساختگی، از موجبات بیداری وجدانها بوده است. آگاهانه بودن این بیداری، موجب قوام و دوام آن در بازه زمانی و مکانی کنونی و آتی در دنیا خواهد بود.
فراگیری:
آگاهی گسترده بینالمللی علیه رژیم اشغالگر قدس، دیگر صرفا ناظر بر جنگ غزه و لبنان و وقایع جاری در آن نبوده و ماهیت رژیم کودککش صهیونیستی و حامیان آن را هدف قرار داده است. اعتراضاتی که علیه رژیم متوحش صهیونیستی در جای جای دنیا شکلگرفته، معطوف به ماهیت و موجودیت این رژیم بوده، زیربنا و ثوابتی که این رژیم بر پایه آن حیات نامشروع خود را آغاز کرده، به چالش کشیده است.
تسریبخشی:
زمانی که اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ کلید خورد، پیشفرض صهیونیستها و آمریکا، این بود که گذشت زمان و جابهجایی نسلها، تبدیل به عاملی در مسیر تثبیت این اشغالگری و قبحزدایی از آن خواهد شد. همین نگاه در ارتکاب جنایتهای یک سال گذشته نیز وجود داشت و گمان میرفت که گذر زمان، موجب به حاشیه رفتن موضوع غزه شود، اما نظرسنجیهایی که در آمریکا و اروپا صورت گرفته، بیانگر عمیقتر شدن نفرت عمومی از جنایات و نسلکشی صورتگرفته در غزه از یک طرف، ریشهدار شدن ارزشهای نهفته و آشکار در گفتمان مقاومت و نهایتا تبدیل شدن جهان منهای اسرائیل به یک هدف انسانی و اخلاقی، از سوی دیگر گردیده است. این روند، نوید تسری بیداری به نسلهای بعدی را میدهد.
تثبیت اندیشهای:
غرب در طول دهههای سپریشده از اشغال فلسطین، در کسوت بازیگری بسترساز جهت تنظیم و تثبیت سلسله عوامل محیطی و فرامتنی بهمنظور استمرار اشغالگری صهیونیستها بوده است. همان گونه که اشاره شد، جریان تبلیغاتی و رسانهای حاکم بر غرب نهایت تلاش وقیحانه خود را دراین تنظیمسازی فرامتنی به کار برده، اما امروزبیش از پیش خود را در برابر آگاهی جهانی شکل گرفته مستاصل و ناتوان میبیند.
عملگرایانه بودن:
جنبش جهانی ضدصهیونیسم، عملگراست و صرفا مبتنی بر مؤلفههای فکری و اندیشهای نیست. به عبارت بهتر، تبلور این آگاهی جمعی را ما صرفا در نظریهپردازیها که متوجه ذهنیت افراد درخصوص ماهیت و عملکرد صهیونیستهاست، مشاهده نمیکنیم. تبلور خیزشهای ضدصهیونیستی، امروز در خیابانهای پاریس، آمستردام، واشنگتن و نیویورک بهوضوح نشان میدهد که چگونه اصلاح ذهنیت نسلهای قبلی و خلق ذهنیت نسلهای جدید علیه رژیم اشغالگر قدس، منتج به بروز اعتراضات پرهزینه علیه نظام سلطه و تزویر شده است. این بیداری جهانی قابل پیشگیری و حتی قابل مدیریت نبوده و در آیندهای نزدیک، سقوط کریهترین و متوحشترین نظام فکری و سیاسی در جهان امروز را رقم خواهد زد. انشاءا...

الگوی توسعه سواحل مکران، آزمون مهم دولت چهاردهم
- تقویت اقتصاد بومی منطقه
- تأمین زیرساختهای انرژی با تأکید بر انرژیهای تجدیدپذیر
- تسریع در تکمیل کریدورهای مواصلاتی منطقه با همکاری شرکای بینالمللی
- جذب و متمرکز کردن سرمایهگذاری داخلی و خارجی در مکران
همچنین به گفته معاون وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی، در این جلسه آقای رئیسجمهور به وزارت راه و شهرسازی مأموریت داد که با بهکارگیری مشاوران بینالمللی و داخلی، طرح جامع توسعه دریامحور با اولویت سواحل مکران را تهیه و تکالیف و وظایف دستگاههای اجرائی در این زمینه را مشخص کند. بهاین ترتیب و با توجه به حکم آقای رئیسجمهور به آقای مهندس عبدالعلیزاده به عنوان «نماینده رئیسجمهور در هماهنگی اجرای سیاستهای کلی توسعه دریامحور» به وضوح شاهدیم که راهبرد دولت چهاردهم در امر توسعه کشور، توسعه دریامحور با تمرکز بر توسعه سواحل مکران بوده و بر این امر تأکید دارند. این به آن معنی است که حاکمیت قصد دارد سواحل مکران (دریای عمان) را به قطب توسعه پایدار کشور و به تعبیر ایشان الگوی نوین توسعه و قطب اقتصادی و سیاسی کشور تبدیل کند. منطقه مکران، خطهای حساس با موقعیت ژئوپلیتیک و ظرفیتهای توسعهای بالا بوده که در چندین دهه گذشته مورد توجه سیاستگذاران مرکز قرار داشته و در اسناد بالادستی هم مطرح بوده است. با وجود این، هیچگاه، اراده قوی برای اجرای طرحهای توسعه این منطقه شکل نگرفته و البته در عمل هم با چالشها و موانع بسیاری مواجه بوده و هست. باید پذیرفت آنچه تاکنون برای توسعه دریامحور انجام شده، اعم از تدوین و تصویب اسناد بالادستی و دیگر اقدامات، کافی نیست و الزاماتی دارد که باید لحاظ شود. از جمله این الزامات عبارتاند از:
۱- ایجاد فهم مشترک از توسعه سواحل مکران در بین حاکمیت و نیز نخبگان
۲- توجه به توسعه پایدار منطقه با جلب رضایت و مشارکت ساکنان و بهرهمندی مردم محلی از مواهب توسعه
۳- همراستایی سیاستهای توسعه ملی با سیاستهای توسعه منطقهای
۴- ایجاد وحدت در مدیریت طرح و تقسیم کار ملی
بر حسب سیاستهای کلی توسعه دریامحور مبنی بر سیاستگذاری یکپارچه امور دریایی و تقسیم کار ملی و مدیریت چابک و کارآمد دریا، قبل از هر چیز ایجاد ساختار مدیریت واحد برای سیاستگذاری و پیگیری امور اجرائی در موضوعات توسعه دریامحور ضروری است. اما در حال حاضر ساختارهای متعددی درون دولت، مدیریت کل یا بخشی از سواحل را بر عهده خود میدانند
از جمله:
۱- شورای توسعه سواحل مکران مصوب هیئت دولت (به ریاست معاون اول)
۲- نماینده رئیسجمهور در اجرای سیاستهای توسعه دریامحور (آقای مهندس عبدالعلیزاده)
۳- سازمان برنامه و بودجه، به عنوان نهاد توسعهای پیگیر مدیریت طرح است.
۴- وزارت راه و شهرسازی به ویژه با مأموریت اخیر رئیسجمهور محترم به آن وزارتخانه، مدعی تعیین وظایف سایر دستگاههاست.
در واقع مدیریت توسعه دریامحور، توسط «چند نیروی درون دولت» به سویی کشیده میشود که خود موجب بر زمین ماندن برنامههای اجرائی و سردرگمی سرمایهگذاران، مردم محلی و نیز مدیران میانی و مدیران پروژههای زیرساختی در منطقه شده است.
رئیسجمهور محترم در دومین جلسه توسعه دریامحور، بر تدوین برنامه توسعه دریامحور با استفاده از مشاوران خارجی معتبر تأکید کرده و سازمان بنادر و دریانوردی را مأمور پیگیری این امر کردهاند. لازم است توجه شود:
الف) سند توسعه منطقه مکران، مصوب شورای شهرسازی و معماری (ابلاغی دیماه ۱۳۹۷)
ب) سند آمایش توسعه سواحل مکران، مصوب شورای عالی آمایش (در مهرماه 1398)
ج) طرح جامع توسعه سواحل مکران که کلیات آن در دیماه 1402 در هیئت دولت وقت مصوب شده است، همچنین برنامه تحقق سیاستهای توسعه سواحل مکران مصوب هیئت دولت پیشین که توسط سازمان برنامه تهیه و در کارگروه زیربنایی سازمان برنامه بررسی شده و از ابعاد مختلف مورد تأیید قرار گرفته است، موجود هستند. با عنایت به موارد فوق و به منظور خروج مدیریت توسعه دریامحور از بنبست کشمکش ساختارهای دروندولتی و نیز برای جلوگیری از تضییع بیتالمال و ایجاد ساختار مدیریت واحد برای سیاستگذاری و پیگیری امور اجرائی در موضوعات توسعه دریامحور، موارد زیر قابل بررسی است:
الف) معاون اول محترم رئیسجمهور نسبت به احیای فعالیتهای شورای توسعه مکران ذیل مدیریت خود، با انتصاب دبیر جدید و پرهیز از واگذاری آن به معاونت هماهنگی اهتمام ورزد. در این صورت مناسب است از سوی هیئت دولت به شورای توسعه مکران اختیارات بیشتری داده شود.
ب) در غیر این صورت، با لغو مصوبه تشکیل شورای مکران در جلسات هیئت دولت، مدیریت یکپارچه به آقای عبدالعلیزاده با تصویب اختیارات مؤثر مطابق اصل ۱۲۷ قانون اساسی واگذار شود. همچنین با توجه به تجربیات، سوابق و مأموریتهای بخشی دستگاهها، از واگذاری مدیریت توسعه مکران به سازمان برنامه و بودجه و سایر وزارتخانهها ازجمله وزارت راه و شهرسازی پرهیز شود. گفتنی است در دورهای مدیریت توسعه مکران به وزارت راه و شهرسازی واگذار شده بود که در مجموع تجربه موفقی نداشته است. بهطور تاریخی سازمان برنامه و بودجه در مورد مدیریت ساختارهای توسعه منطقهای ازجمله سازمان عمران سیستان و... ناموفق عمل کرده است.
در نهایت، به منظور اجرای اوامر رئیسجمهور مبنی بر تدوین برنامه جدید، اولا برای پیشگیری از وقفه احتمالی، اسناد موجود مبنای کار قرار گیرد. ثانیا سندهای یادشده دستکم توسط دستگاه مسئول طرح بررسی و ضعفها و قوتهای آنها استخراج و برای نحوه بازنگری آن تصمیمگیری شود. ثالثا در راستای اجرای ماده 68 قانون احکام دائمی توسعه، لایحه اساسنامه تأسیس سازمان توسعه سواحل مکران که قبلا به مجلس شورای اسلامی ارسال شده بود، بهگونهای که مورد پذیرش وزارتخانههای مختلف باشد، اصلاح شده و بار دیگر برای تصویب در مجلس شورای اسلامی پیگیری شود. رابعا مصوبات شورای توسعه مکران در دوره پیشین (۱۴۰۱ تا - ۱۴۰۳) به دلیل غیرعملیاتی بودن مورد بازنگری جدی قرار گیرد.

آتشبسی با هدف تحدید حزبالله
در حالی که دولت و پارلمان لبنان در حال بررسی پیشنهاد ۱۳ مادهای آمریکا برای برقراری آتشبسی ۶۰ روزه است، رژیم اشغالگر حملات خود را علیه لبنان و ضاحیه بیروت افزایش داده است. این چهره دقیق دیپلماسی غربی است. در دیپلماسی غربی، مولفههای دیپلماتیک همچون مذاکره و آتشبس جایگزین جنگ نیستند؛ بلکه از نتایج آن هستند. هنگامی که در میدان فشار کافی اعمال شد، دیپلماسی وارد میشود و شرایطی را که به نفع طرف غربی باشد تثبیت میکند و در همین حالت هم، میدان، فشار خود را بیشتر میسازد تا احتمال پذیرش پیشنهادات زورگویانه طرف غربی از سمت طرف مورد ستم بیشتر شود. در این حالت میدان میکارد و دیپلماسی برداشت میکند. حملات اسرائیل و پیشنهادات ظاهرا صلحجویانه ایالات متحده از لحاظ شکل و صورت با یکدیگر متفاوتند اما ماهیتا مکمل یکدیگرند.
حزبالله لبنان با آغاز نسلکشی توسط رژیم صهیونیستی در نوار غزه به وظیفه اسلامی، انسانی و ملی خود عمل کرد و از شمال با رژیم اشغالگر وارد جنگ شد. بدیهی است این جنگ را همان اتفاقی تمام میکند که آن را آغاز کرد. چیزی در غزه عوض شد و این جنگ آغاز شد، اکنون هم پایان نسلکشی در غزه است که میتواند سایه جنگ را از شمال اراضی اشغالی کم کند. رژیم اشغالگر که از تشدید حملات حزبالله پس از شهادت سیدحسن نصرالله به ستوه آمده است، سعی دارد با افزایش حجم آتش در جنوب لبنان و ضاحیه بیروت، دولت لبنان را تحریک به پذیرش آتشبس و در حقیقت تحدید حزبالله گرداند. افزایش تهدیدها از سوی تهران و همراهی سوریه با مقاومت نیز ضرورت آتشبس در لبنان را برای رژیم افزایش داده است. آنچه رژیم به آن امید دارد، منفعتطلبی دولتهای منطقه و تن دادن آنان به سازش است. این در حالی است که طوفانالأقصی با تحقق رؤیای گروههای مقاومت مبنی بر آغاز درگیری نهایی با غاصبان قدس، نقطه پایان سازش منطقه غرب آسیا با این جرثومه بود. افکار عمومی منطقه و گروههای مقاومت در مقابل نسلکشی بیرحمانه در غزه ساکت نخواهند نشست و در این مسیر دولتها همراهند و چارهای جز همراهی ندارند. تنها اتفاقی که رژیم صهیونی را از باتلاق کنونی موقتا نجات خواهد داد، پایان حملات به غزه مظلوم و پذیرش شکست در این خطه مقاوم است.

راه اعتمادسازی
هادی اسکندری

ارسال نظرات