- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
پنجشنبه ؛ 30 بهمن 1404 یادداشت روزنامههای دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳

شاگردی که مکتبساز شد

رزمایش شهدای امنیت، برای مهار طرح امریکایی- صهیونیستی خاورمیانه جدید
رسول سنائیراد
همان روز که رژیم صهیونیستی با حمله هوایی خود علیه ایران اسلامی متصور بود این حمله میتواند چالشی بزرگ برای امنیت ملی کشورمان باشد، تروریستهای تکفیری گروهک موسوم به جیشالعدل که علاوه بر گرایش تکفیری، به دنبال تجزیهطلبی نیز بودند و سودای تشکیل بلوچستان را در سر دارند با کمین علیه حافظان امنیت در شهرستان تفتان استان سیستان و بلوچستان، ۱۰ نفر از کارکنان وظیفه و درجهدار انتظامی را به شهادت رساندند.
همین گروهک، پیش از این هم همزمان با حمله موشکی علیه اراضی اشغالی و غصب شده فلسطین، اقدام به حمله تروریستی علیه پایگاههای سپاه و انتظامی در شهرهای راسک و چابهار کرده بود که گویای هماهنگی کامل این گروهک تروریستی با تروریستهای صهیونیستی و پادویی برای سرویس جاسوسی رژیم غاصب فلسطین و حامیان آن، به ویژه امریکای جنایتکار است. کمااینکه سرکرده معدوم این گروهک، سالها قبل در مسیر سفر برای دیدار با مأموران امریکایی دستگیر شد و به روی سلاحهای به دست آمده از تروریستهای حادثه اخیر هم مالکیت ارتش امریکا حک شده بود.
به دنبال حادثه تروریستی اخیر، رزمایش امنیتی شهدای امنیت با همکاری، هماهنگی و همافزایی قرارگاه قدس سپاه، فرماندهی انتظامی، و اداره کل اطلاعات استان به اجرا گذاشته شد که تاکنون علاوه بر کشته شدن تعدادی از تروریستها و دستگیری تعدادی دیگر، دولت پاکستان نیز اقدام به عملیات علیه پایگاه تروریستها در کوههای داخل خاک افغانستان کرده که به کشته شدن تعدادی از عناصر این گروهک از جمله خلیفه ادعایی آنها شده است.
عوامل و زمینههایی که به موفقیت این عملیات امنیتی کمک کرد، عبارتاند از:
۱- همکاری خوب مردم منطقه با مسئولان نظامی و امنیتی که سرنخها و اطلاعات مناسبی برای شناسایی و پیگرد تروریستها به دست داده و زمینهساز وارد ساختن ضربات کاری بر پیکره این گروهک تکفیری شده است. ۲- هماهنگی و همکاری مناسب بین مجموعههای نظامی، امنیتی و انتظامی که با کار قرارگاهی به شکل همافزا و مؤثر میدان عملیات را در اختیار گرفته و با بهرهگیری از ظرفیتها و امکانات یکدیگر به شکل بسیار مقتدرانه و مؤثر مأموریت ضربه به تروریستها را پیش بردهاند. ۳- همکاری و هماهنگی بین مجموعههای نظامی و دیپلماتیک ایران و پاکستان که با درک و فهم مشترک نسبت به خطر تروریسم و نقشه سرویسهای حامی این گروهکها، منجر به عملیات مؤثر ارتش پاکستان علیه مقر کوهستانی گروهک جیشالظلم در خاک پاکستان و کشته و مجروح شدن عناصر اصلی این گروهک شده است. البته در واکنش به این همکاری دولت پاکستان، تروریستها از ارتش پاکستان انتقام گرفتند و با انفجار علیه مردم، سربازانی که برای سوار شدن به قطار در ایستگاه کویته در انتظار ایستاده بودند، دهها نفر را کشتند یا مجروح کردند.
جالب اینجاست که گرچه مسئولیت این انفجار را گروهک تروریستی دیگری با ماهیت سکولار و با نشان پاکستانی برعهده گرفته، اما این حادثه گویای پیوند، همکاری و هماهنگی آن با گروهک تروریستی جیشالظلم است که مدعی ماهیتی دینی و تکفیری است و نشان ایرانی را یدک میکشد. اما نقطه مشترک هر دو گروهک، تجزیه و جداسازی بلوچستان و تشکیل حکومتی موهوم به نام بلوچستان بزرگ با پرچمی مشترک است و این دقیقاً ذیل همان «خاورمیانه جدید»، یعنی سیاست منطقهای امریکا و رژیم صهیونیستی قابل فهم است که متکی بر تجزیه کشورهای منطقه غرب آسیا و تبدیل آنها به واحدهای کوچک و فاقد قدرت برای نظم منطقهای مطلوب غرب میباشد.
بدیهی است در مواجهه با این طرح خطرناک، لازم است طوایف غیرتمند ایرانی و ایراندوست هم متحد و منسجم شوند و هم دولتهای منطقه به همکاری روی آورند و ابزار نیل به این طرح خبیثانه از حمله گروهکهای تروریستی وصل به سرویسهای جاسوسی را مهار کنند.
رزمایش امنیتی شهدای امنیت با همکاری و هماهنگی نیروهای نظامی، انتظامی و اطلاعاتی استان سیستان و بلوچستان میتواند الگویی برای مبارزه و مهار اثربخش تروریستهای متصل به سرویسهای جاسوسی مجری طرح خطرناک خاورمیانه جدید و برهم زدن نقشه شوم رژیم صهیونیستی و امریکای جنایتکار به حساب آیند.
در سایه پیادهسازی چنین الگویی که موجب سرعت و اثربخشی عملیات شد، امیدواری مردم مظلوم سیستان و بلوچستان را نیز شاهد هستیم که به خوبی میدانند برای توسعه استان و رفع محرومیتها، تأمین امنیت یک ضرورت قطعی است.
به تمامی رزمندگان این رزمایش بزرگ و قهرمانانه خداقوت میگوییم و زحمات و ایثارهای شجاعانه آنان را ارج مینهیم

بازگشت ترامپ و شدت گرفتن جنگ رسانهای
اردشیر زابلیزاده
با انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیسجمهور آمریکا در ۲۰۲۴، آیا روابط ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران و حامیان این دو کشور وارد مرحلهای تنشآمیزتر و جدیدتری خواهد شد؟ رسانههای طرفدار جنگ رژیم صهیونیستی تلاش میکنند بدون توجه به معیارها و شاخصهای روزنامهنگاری جنگ، انتخاب ترامپ در انتخابات را با تشدید تحریمها، مذاکرهای سختگیرانهتر یا اقدامات جدیدتری از سوی ایالات متحده در قبال برنامه هستهای ایران و کشورهایی که در مقابل رژیم صهیونیستی ایستادهاند گره بزنند.
روزنامهنگاری جنگ به مهارتهای ویژهای مانند آگاهی از مسائل حقوق بشری، دانش بینالمللی، مهارتهای امنیتی و حساسیت فرهنگی نیاز دارد، زیرا روزنامهنگاران درشرایط پرمخاطره و پیچیده فعالیت میکنند و باید بکوشند به طور مستقل و بیطرفانه اطلاعات را به مخاطبان منتقل کنند. حال توجه افکار عمومی را به این نکته جلب میکنم که در جنگ رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم، بیدفاع و بیپناه غزه چقدر رسانههایی مثل ایران اینترنشنال به انتشار اخبار دقیق و بیطرفانه از صحنههای جنگ پرداختهاند. چرا این رسانه به ریشههای تاریخی رویداد ۷ اکتبر نپرداخته است؟ چرا به کشته شدن بیش از ۴۰ هزار انسان بیدفاع بیتوجهی میکند؟ چرا تلاش دارند نسلکشی در غزه به دست رژیم اشغالی را عادیسازی کند؟ چرا در اخبار و گفتگوها از رژیم کودککش به صراحت دفاع میکند؟ چرا تلاش دارداین کشتار را در افکار عمومی، مشروع و حق این رژیم جعلی جا بیندازد. در روزنامهنگاری جنگ انتشار اخبار دقیق و بیطرفانه از صحنههای جنگ جزواصول است.
پایبند بودن به اخلاق حرفهای و داشتن مسئولیت اجتماعی جزو قوانین است. در پاسخ به این سوالات باید گفت این شبکه از لحاظ مالی و ایدئولوژی وابسته به صهیونیستهاست. چرا که دستمزد کارکنان آن از جمله مهدی مهدوی آزاد، مجری این شبکه که مامور دعوت از شرخرهای رسانهای برای گفتوگوست، بهطور میانگین حدود ۶۱ هزار پوند در سال (یا حدود ۵۱۰۰ پوند در ماه) برآورد میشود که معادل ۶۸۰۰ دلار یا تقریبا ۴۰۸ میلیون تومان ماهانه است. این سطح دستمزد تقریبا دو برابر میانگین درآمد سالانه خانوارها در انگلیس است و نشان میدهد این رسانه، بودجه قابل توجهی را از حامیان خود دریافت میکند.
همین رسانه جریانساز از بازگشت ترامپ به قدرت در آمریکا به عنوان فرصتی دیگراستفاده میکندوبا تولید برنامه تحریکآمیز در افکارعمومی بر آغاز خشونت و درگیری و خسارتهای فیزیکی بیشتر متمرکز شدهاند. این رسانه با بهره گرفتن از نظریههای رسانهای توان خود را بهکار بستهاست تا انتخاب ترامپ را در افکار عمومی یک تهدید بزرگ برای کشورهای ضد یهود برجسته و برد-باخت را چارچوببندی کند. این شبکه تلاش میکند نشان دهد تصمیمگیران بهجای رویکرد دیپلماتیک به رویکرد نظامی فکر میکنند. به همین دلیل از تمام کارشناسان حتی افرادی که تخصص سیاسی وجامعهشناسی یا بینالملل دارند نظرات و تحلیلهای نظامی مطالبه میکند، آن هم درچارچوب رسمی که تاثیر بیشتری بر افکارعمومی جهان بگذارد. شبکه جنگ افروز ایران اینترنشنال تلاش میکند از زبان شرخرهای رسانه خود تحلیلهای متنوعی از تأثیرات احتمالی ریاستجمهوری دوباره ترامپ بر روابط با ایران بازتاب دهد. این رسانه جریانساز اعلام میکند بسیاری بر این باورند که سیاستهای ترامپ در دور دوم احتمالا به سمت رویکردهای ملیگرا و یکجانبه متمایل خواهد شد، چرا که ترامپ وعده داده اقدامات شدیدتری علیه برنامه هستهای ایران اتخاذ کند و با اعمال تحریمهای سنگینتر، مانع دستیابی ایران به منابع مالی شود و نتیجه میگیرد، سیاستهای ترامپ میتواند به افزایش تنشها در خاورمیانه منجر شود، زیرا او در گذشته بهدنبال ایجاد فشار حداکثری بر ایران و برخی کشورهای منطقه بوده است.

جهان از منظر جمهوری خواهان
سید محمود صدری
اصولأ انتخاب روسای جمهور آمریکا تاثیرات بسیار عمیقی را بر جهان میگذارد؛ از این رو همه کشورهای مطرح در جهان و از جمله رقبای قدرتمندشان در شرق و متحدان اروپایی آمریکا و دول عربی با نگرانی انتخابات را دنبال میکنند و گاهی با طرفداری از یکی از دو نامزد ریاست جمهوری تلاش دارند که نامزدی زمام امور کاخ سفید را بدست بگیرد که نظر مثبتی به آن کشور داشته باشد.
به عنوان نمونه شاه ایران همیشه از جناح جمهوریخواه حمایت میکرد.
معمولا زمانی که این حزب در کاخ سفید بود از بیشترین حمایت برخوردار میشد.
او ژاندارمی خاورمیانه و اخذ چک سفید تسلیحاتی را در زمان جمهوریخواهان بدست آورد؛ درحالیکه در دوران کندی دمکرات، با مشکلات بزرگ روبرو شد و در دوران کارتر دمکرات، حکومت را واگذار کرد.
عربستان در حالیکه در زمان ترامپ نزدیکترین روابط را داشت در دوران اولیه بایدن با عدم مشروعیت بنسلمان یعنی شاهزاده روبرو شد.
متاسفانه موضع منفی ایران نسبت به بایدن این شاهزاده سعودی را از مخمصه بزرگی که دمکراتها برایش در نظر داشتند نجات داد.
همچنین دنیا بیاد دارد که فروپاشی شوروی با اقدامات ریگان جمهوریخواه تسریع و عملیاتی شد.
در آن زمان اگر کارتر به پیروزی میرسید به احتمال زیاد این فروپاشی در زمان و دوران دیگری روی میداد.
در مورد ایران اوبامای دمکرات توافق برجام را به سرانجام رساند درحالیکه ترامپ از برجام خارج گردید؛ در این دوران است که وضعیت اقتصادی کشور به علت اعمال سیاست جنگ سرد از طرف آمریکا بشدت بحرانی شد و در بعضی لحظات احتمال حمله این کشور وجود داشت، شاید چنانچه عقلای نظامی بر سر کار نبودند جنگ اجتناب ناپذیر بود.
در موضوع فلسطین ترامپ بیتالمقدس را پایتخت اسرائیل اعلام و بلندیهای جولان را به اسرائیل واگذار کرد. در حالیکه دمکراتها طرح دو دولت را به رسمیت میشناسند و مخالفت جدی با توسعه شهرکنشینها دارند.
دمکراتها سیاست گلوبالیستی دارند.
دو رویکرد انزواطلبی و گلوبالیستی بسیار متفاوت و در جهان تاثیرات خاص خود را دارد.
البته آمریکا نمیتواند کاملا سیاست انزواطلبی را دنبال نماید و انزواطلبان مجبورند ترکیبی از روشها را دنبال نمایند چرا که شرکتها منافع خود را در سرمایهگذاری و انتقال تولید در کشورهای نیروی کار ارزان میببینند، اما چنانچه گلوبالیستها نبودند چین نمیتوانست به این سطح از تکنولوژی و پیشرفت نائل شود و اگر سیاستهای ترامپی به معنای واقعی دنبال شود گسست دو سوی آتلانتیک و یا کاهش اتحاد آنها رقم میخورد.
در دوره اول ترامپ اروپاییها به شدت با سیاستهای این کشور در تضاد قرار گرفتند و این احساس در میان آنها بوجود آمد که میبایست ارتش جداگانهای را داشته باشند.
همچنین در میان دمکراتها تفکرات چپ وجود دارد که شباهتهایی را بین آنها و احزاب اروپا بوجود میآورد.
ترامپ و راستگراها این نوع نگاه را کمونیستی دانسته و بشدت با آن مبارزه میکنند. روشن است تفکرات چپ دمکراتها تا اندازهای اخلاق و انسانیت را در میان مقامات آمریکایی ایجاد میکند.
اشتباه استراتژیک ایران نسبت به عدم متفاوت بودن دمکراتها و جمهوریخواهان سبب گشت که در دوره بایدن خصومت ایشان با بنسلمان به سمت روابط استراتژیک پیش برود و رویکرد مثبت بایدن به ایران جهت دشمنی و تخاصم بخود بگیرد و اسرائیل از این شکاف به نحو احسن استفاده نماید.
البته جای شکی نیست که دو جناح دمکرات و جمهوریخواه بدنبال منافع آمریکا هستند و این دو جناح در این امر مشترک میباشند که آمریکا نیروی برتر جهان است و ضرورت دارد که این برتری اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی ادامه یابد.
این وجه مشترک نمیتواند توجیهگر متفاوت نبودن این دو جناح گردد و رویکردهای مختلف و متضاد دمکراتها و جمهوریخواهان آنقدر آشکار است که هیچ فرد و گروه منصف و خردمند نمیتواند آنرا منکر شود.

ترامپ سابق، ترامپ عاقل؟
روز گذشته دونالد ترامپ با گذاشتن پیامی در شبکه اجتماعی خود، ضمن تشکر از مایک پمپئو و نیکی هیلی، به ترتیب وزیر خارجه و سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد در زمان ریاستجمهوری او، اعلام کرد هیچیک از آن دو را در کابینه جدید خود به کار نمیگیرد. این در حالی است که در چند روز اخیر شایع شده بود پمپئو در دولت جدید ترامپ متصدی پست کلیدی وزارت دفاع خواهد شد. درخصوص پیام رئیسجمهور منتخب آمریکا مبنی بر مشارکتندادن پمپئو و هیلی، تحلیلهایی ارائه شده که شاید برجستهترین آن، این باشد که آن دو مقام برجسته کابینه نخست ترامپ از مهرههای کلیدی دولت پنهان بودهاند که قصد داشتند گفتمان ترامپ مبنی بر «اول آمریکا» و نیز راهنینداختن جنگی جدید را به بیراهه ببرند و موجب شکست نهایی آن شوند.
فارغ از هر تحلیلی مبنی بر چیستی و چرایی تصمیم جدید ترامپ که البته جا دارد بهطور مستقل به آن پرداخته شود، آنچه موضوع این یادداشت است، فرصتانگاری تصمیم مزبور و ضروریشمردن اغتنام آن است. در مقدمه باید یادآور شویم که پمپئو وقتی به وزارت خارجه ترامپ منصوب شد که قبل از آن ریاست سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) را بر عهده داشت. او که درسش را در دانشگاه خوب خوانده بود، از همان دوران جوانی علاقه به کارهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی داشت و آنچه کم داشت آشنایی عمیق به ظرایف و پیچیدگیهای روابط بینالملل و دیپلماسی بود. این بود که در مقام جدید که الزامات خاص خود را طلب میکرد، نتوانست حداقل نقش پلیس خوب را بازی کند. مصداق بارز این ناتوانی قائلشدن 12 پیششرط برای مذاکره با ایران بود؛ پیششرطهایی که تکلیف بمالایطاق مینمود و طرح آن اگر از سوی کسی غیر از شاگرد اول (پمپئو) نمیبود، ناشی از جهل مرکب طرحکننده آن بود. این پیششرطها به قدری شاذ و نشدنی (حداقل قبل از انجام هر گفتوگویی) بودند که از سوءنیت پمپئو هم حکایت میکرد. اما آن زمان اگر چنین گفته میشد و در تحلیلی عمیق، الهامگرفته از منویات دولت پنهان قلمداد میشد، تحلیلگر در عداد داییجان ناپلئونباوران قرار داده میشد.و اما پمپئو تنها کارگزاری نبود که از بیتجربگی سیاسی ترامپ نهایت سوءاستفاده را کرد و رئیس خود را در اتخاذ مواضع صحیح در سیاست خارجی بهویژه در رابطه با ایران گمراه کرد، بلکه صاحب بالاترین منصب دپپلماتیک، خانم نیکی هیلی نیز با او دستکم در این مورد، همدست بود.
در بیان ضدیت نامبرده با ایران، همینقدر کفایت میکند که او با نامبردن از ایران کهیر میزد و در همین دور هم که نامزد ریاستجمهوری از حزب جمهوریخواه شده بود، روی ضدیت با ایران بهعنوان عامل رأیآوری حساب خاصی باز کرده بود.
تصمیم ترامپ بر عدم بهکارگیری دو عنصر افراطی و ضدایرانی به هر دلیل و انگیزهای که باشد فینفسه خبر خوشایندی است.
پیشنهاد نگارنده که عمرش را در حرفه دیپلماسی صرف کرده، این است که مقامات ذیصلاح، ازجمله سخنگوی وزارت خارجه یا در صورت مصلحت سخنگوی دولت، با زبانی دیپلماتیک و از موضع عزت نسبت به تصمیم مزبور اقبال نشان دهند و آن را علامتی دال بر نمایانشدن اراده ناظر بر عقلانیت در مدیریت آتی کاخ سفید بدانند که میتواند بعضی موانع انسانی را از سر راه گفتوگوهای سازنده ایران و آمریکا بردارد و راه را برای برداشتن قدمهای بعدی هموار کند.

رفعِ فیلترینگ تابو نیست، مسئله را ناموسی نکنیم!
غلامرضا بنی اسدی

بیدار باش مقاومت به دنیا
حرکت و انقلاب در انسانها و جوامع، خیلی کند و آرام شده است. گویی بهنوعی نظم حاکم را پذیرفتهاند و جسارت تغییر را ازدستدادهاند. قدرتها هم این را فهمیدهاند و فارغ از اینکه خودشان سعی میکنند نظمی که در آن امکان بزرگتری و امیری دارند از دستشان نرود، میدانند که حوصله و توان افراد و جوامع گوناگون برای مقابله نیز کم شده است؛ بخشی از این کمشدن حوصله و توان، مربوط میشود به تحمیل سبک زندگی غربی که انسان را تهی از معنا و مصرفگرا و مادی بار میآورد. نهایت واکنش یک انسان تربیتشده در این نظام فکری، نه به جنگ است؛ حتی او حاضر به این نیست که نه به ظالم بگوید. حوصله تشخیص ظالم و مظلوم را ندارد یا اگر هم داشته باشد برایش نمیصرفد که ظالم را معرفی کند. معرفی ظالم، یعنی مواجهه با او و مواجهه با ظالم، هزینه دارد و با جهانبینی دنیامحوری که همهچیز را برای آسایش فدا میکند سازگاری ندارد.
دارنده بیشترین سلاح اتمی یا تنها استفادهکننده از این سلاح در دنیا متولی آن است که مثلا ایران به سلاح اتمی دست پیدا نکند چراکه احتمال خطر میدهد! استعمارگرانی که سابقه نحسشان در تاریخ، چیزی جز کشت و کشتار و استعمار و استثمار میلیونها انسان بیگناه نبوده، امروز برای تحریمهای بیشتر ایران بهواسطه نقض حقوق بشر و بهانههای واهی دیگر برنامهریزی و اقدام میکنند.
وقتی خون پنجاه هزار نفر نمیتواند انسانی را بیدار کند و تلنگری به خواب عمیقش وارد کند چه چیزی میخواهد روند و سیر قهقرایی آنها را متوقف کند؟
در این میان، تفکر اسلام ناب محمدی و مقاومت برخاسته از این مکتب، یکتنه علیه این هژمونی برساخته غرب قد علم کرده و ازقضا جواب هم داده است. چهره عریان و البته کریه رژیم صهیونیستی و آمریکا و انگلیس بهعنوان نزدیکترین حامیان این جرثومه بهشکل واضحتری عیان شده و این امکان فراهم شده تا بهمحض کوچکترین هوشیاری، افراد از جرگه غافلان جدا شوند.
باید برای تلنگرها و بیدارباشها کاری کرد تا لشکری آمادهباش فراهم ساخت.
هزینههای آزادگی بالاست؛ یمن و حزبالله و بالاتر و پیشتاز این جبهه یعنی جمهوری اسلامی، سرآمد جوامعی هستند که انسانهایی تربیت کردند که آمدند زندگی کنند تا قیمتی شوند نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنند. اینها پیرو مکتبی هستند که زندگی در معیت و تحت لوای ظالمان را جز ننگ نمیدانند و شهادت برایشان سعادت ابدی است.
این افتخار را مرهون مکتب حسینی هستیم مکتبی که اگر امام خمینی (ره) با الهام از آن مکتب، انقلاب نمیکرد و شعارهایش را عملی نمینمود امروز احتمالا ما هم درگیر عادیسازی با خبیثترین موجودات دنیا بودیم.

ارسال نظرات