- چشمان نگران اروپا و اوکراین به مذاکرات صلح
- سعدحریری به میدان سیاسی لبنان باز می گردد؟
- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
پنجشنبه ؛ 30 بهمن 1404 یادداشت روزنامههای سهشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۳

لبنان، جنگ و میدانی دگر

مگر آبگرمکن نبود؟!
همزمان بخش سایبری اطلاعات ارتش صهیونیستی نیز با انداختن ابر دیجیتالی روی برخی مناطق حساس نظامی همچون پایگاه نواتیم دست به سانسور وسیع صدمات سنگین وارده زده و با بازداشت گسترده خبرنگارانی که تصاویر ماهوارهای باکیفیتی را پخش کرده بودند در تلاش بود تا عملیات ایرانی را سبک کند.
اما ماجرای پنهانکاری صهیونیستها خیلی پشت ابر نماند، روز گذشته سردبیر شبکه تروریستی اینترنشنال در وصف وعده صادق نوشته است که خسارات وارده پس از ضربه موشکی سپاه به رژیم اسرائیل فراتر از چیزی است که در رسانهها آمده است. یک کاربر شبکههای اجتماعی در پاسخ به این افسر رسانهای فارسیزبان صهیونیستها نوشته است، راستی مگر موشکهای ایران آبگرمکن نبود؟
این سؤال را حزبالله لبنان روز گذشته و طی عملیات خیبر بهخوبی پاسخ داده است، آنچه را که در ضربه پهپادی به مقر تیپ ۱ گولانی در حومه حیفا روی داد باید در امتداد افزایش کیفیت و تغییر شکل عملیات وعده صادق دیده و بهعنوان اپیزودی از آن تعریف کرد، به عبارتی ساده میان آنچه در بنیامینا رویداده و آنچه در بستر تحولات میان تهران و تلآویو پیش میرود یک ارتباط معنادار وجود دارد که نشان از رشد تحولات دارد.
در عملیات خیبر مقاومت لبنان نشان داد که آسیبهای وارده را بهخوبی پوشش داده و با موفقیت از دوران بحران عبور کرده است، حاکم شدن «تفکر بقاعی» و تکمیل کردن آمادگیهای رزمی باهدف اجرای طرحهای شهید سید حسن نصرالله و به هم زدن نقشه رژیم صهیونیستی برای نبرد نهایی در لبنان باعث شد که حزبالله لبنان مانورپذیر، منعطف و سریعتر شده و فراتر از پیشبینیهای امریکایی ظاهر شود.
نکته جالبتوجه آنکه نسل جدید مقاومت بهویژه در فرماندهی رضوان از تجربیاتی برخوردار است که آن را از سطح یک نیروی عملیاتی کلاسیک بالاتر برده است، داشتن تجربه بالا در مبارزه با تروریستها در سوریه و عراق به مدل جدید حزبالله لبنان ویژگی بینالمللی داده است، درواقع امروز حزبالله بعد از وعده صادق از یکسو هم از تجربیات زیرزمینی قسام استفاده میکند و هم از مدلهای اطلاعاتی و عملیاتی در سطح که پیش از این در «عملیات محرم» در حصار فوعه و کفریا بهکاربرده است.
تخلیه لبههای جلویی برای کاهش آسیب، تقسیمکار میان یگانها در خط اول پدافندی و کمینهای متعدد باهدف افزایش بازدارندگی بخشی از تکنیکهای جدیدی است که حزبالله را متفاوت از قبل کرده است، در این مرحله دشمن همه کارتهای خود را سوزانده، اما حزبالله ورقهایی دارد که تنها یکی از آنها را در سلف گروه تروریستی گولانی خرج کرده است.
در آنسوی میدان، رژیم صهیونیستی در حالی با اتکای به نیروی هوایی خود تهاجم سنگینی را آغاز کرده است که ارزیابی درستی از میدان ندارد، روزنامه صهیونیستی معاریو نوشته است که اساساً رژیم اسرائیل از توان واقعی حزبالله باخبر نبوده و نمیداند که چشمانداز نهایی این جنگ در کجاست و تلاش برای ساختن دیوار حائل با دادن تلفات بالا، تضمینی برای سقوطش وجود ندارد.
عملیات خیبر با رمز «لبیک یا نصرالله» یک علامت خاص دیگر نیز دارد که تاریخی است، از ۱۶ فوریه سال ۱۹۹۲ و بعد از شهادت شهید سید عباس موسوی فاصلهای دوماهه تا یک واقعه خاص وجود دارد که رژیم صهیونیستی را دچار شوک امنیتی سختی کرد، آن فاصله حالا از دو ماه به دو هفته رسیده است، از درخشش مریدان سیدعباس تا شاگردان سید حسن کم شدن این فاصله معنادار است، دشمن اینبار نمیتواند با «عملیات آبگرمکنی» از زیر آن شانه خالی کند!
یادداشت روزنامه شرق
نگاهی به نظریات گرامشی و برژینسکی در ضرورت اتحاد
چرا باید علیه دشمن متحد شویم؟
در شرایطی که جامعه ایران از سال ۱۳۹۶ به بعد درگیر حوادث گوناگون شده، وضعیت پیچیدهای از تنشها و نارضایتیهای عمومی پدید آمده است. این شرایط، همچنان پابرجاست و تنها با پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات اخیر تا حدی کاهش یافته است. هرچند این پیروزی توانسته امیدهایی برای بهبود وضعیت داخلی ایجاد کند، اما برخی اختلافات اساسی هنوز در لایههای مختلف جامعه احساس میشود. دراینمیان احتمال جدیشدن جنگ با اسرائیل و افزایش تهدیدات خارجی، مسئله وحدت ملی و ضرورت اتحاد علیه دشمن خارجی را به طور جدی مطرح کرده است. نظریات زبیگنیو برژینسکی، استراتژیست برجسته و آنتونیو گرامشی، فیلسوف مارکسیست، در این شرایط میتوانند بهعنوان چارچوبی برای درک بهتر واکنش نیروهای سیاسی و اپوزیسیون ایران به کار آیند. برژینسکی در تحلیلهای خود بر این نکته تأکید دارد که در زمانهای بحرانی، منافع ملی باید اولویت بالاتری پیدا کند و حتی گروههای مخالف در نظامهای غیردموکراتیک، ممکن است نیازمند همراستایی موقت با دولت برای مقابله با تهدیدات خارجی باشند. این دیدگاه بهویژه در شرایط فعلی ایران میتواند الهامبخش باشد؛ جایی که تهدید اسرائیل میتواند انگیزهای برای همافزایی میان نیروهای داخلی، حتی منتقدان و اپوزیسیون فراهم کند. برژینسکی معتقد است که در دوران بیثباتی و بحرانهای وجودی، وحدت ملی یک ضرورت اساسی است و ممکن است نیاز به تنظیم مجدد مواضع سیاسی در بین مخالفان باشد. از سوی دیگر، گرامشی با ارائه مفهوم «جنگ موضعی» و «جنگ مانور» ابعاد عمیقتری از مبارزه سیاسی را مطرح میکند. گرامشی بر این باور است که نیروهای منتقد باید از طریق تغییر ارزشها و هنجارهای اجتماعی، هژمونی جدیدی بسازند که قادر به نقشآفرینی در عرصه سیاسی و قدرت باشند. در این راستا، گرامشی بر ضرورت سازگاریهای تاکتیکی در زمان جنگ تأکید میکند و پیشنهاد میدهد که نیروهای مخالف میتوانند با مشارکت در دفاع ملی، مشروعیت بیشتری کسب کرده و درعینحال از نقش صرفا معترض فراتر بروند. این نگرش نیز میتواند راهنمایی برای نیروهای اپوزیسیون ایران در زمانه بحران احتمالی جنگ با اسرائیل باشد. حال، در مواجهه با تهدید جنگ با اسرائیل، این پرسش اساسی برای نیروهای منتقد ایرانی مطرح است که آیا باید در چنین شرایطی، برای حفظ امنیت ملی و مقابله با دشمن خارجی، با حاکمیت مستقر همراستا شوند؟ آیا اتحاد موقت با حاکمیت در مقابل تهدید خارجی به معنای نادیدهگرفتن اختلافات سیاسی داخلی است یا میتوان از این فرصت برای تقویت مشروعیت و موقعیت مخالفان استفاده کرد؟ این چالشها، با توجه به شرایط بحرانی کنونی ایران و پیشینه شکافهای داخلی، بسیار پیچیده و چندلایه است. نظریات برژینسکی و گرامشی ابزارهایی برای تحلیل و پاسخ به این پرسشها فراهم میکنند و به نیروهای سیاسی ایران این امکان را میدهند که بین حفظ منافع ملی و پیگیری تغییرات سیاسی داخلی توازنی برقرار کنند.
زبیگنیو برژینسکی: واقعگرایی و ضرورت بقای ملی
زبیگنیو برژینسکی، چهرهای برجسته و بیبدیل در دنیای سیاست خارجی ایالات متحده و استراتژیستی سرشناس، تأثیری عمیق و شگرف بر گفتمان پیرامون واقعگرایی و امنیت ملی گذاشته است. آثار و مواضع عمومی او، همچون انعکاسی قدرتمند از واقعگرایی دموکراسی لیبرالی، همواره بر ضرورت و اهمیت منافع ملی تأکید دارند، بهویژه در زمانهایی که تهدیدات وجودی در افق نمایان میشوند. انعکاسی که بهویژه بر این نکته تأکید میکند که چگونه نیروهای مخالف در حاکمیتهای غیردموکراتیک ممکن است نیازمند آن باشند که بهطور موقت با حکومت همراستا شوند تا از سرزمین خود در برابر دشمنان خارجی پاسداری کنند. او در مواقع بحران، بر این نکته تأکید میکند که ضرورت بقا میتواند به تنظیم دوباره خطوط سیاسی منجر شود. او میگوید: «در عصر بیثباتی، نیاز به انسجام و وحدت یک ضرورت اساسی میشود». این انسجام معمولا ایجاب میکند که گروههای مخالف در نظامهای غیرلیبرالی مواضع خود را بازنگری کرده و حداقل به طور موقت از تلاشهای دولت برای مقابله با تهدیدات خارجی حمایت کنند. این رویکرد، دیدگاههای سنتی درباره سیاستهای مخالف را به چالش میکشد و پیشنهاد میدهد که بقا میتواند بر تقسیمات ایدئولوژیک فائق آید.
مخالفان و بقای ملی
استدلالهای برژینسکی در بافتهای تاریخی که در آنها گروههای مخالف ناچار بودهاند مواضع خود را در برابر تهدیدات خارجی تنظیم کنند، پژواکی عمیق مییابند. بهعنوان مثال، در طول جنگ جهانی دوم، بسیاری از جنبشهای مقاومت در سراسر اروپا خود را با دولتهای مربوطه همراستا کرده یا با قدرتهای بزرگتر علیه نیروهای محور همکاری کردند، حتی اگر نارضایتیهای عمیقتری درباره حکومتهای خود داشتند. این پیشینه تاریخی بر ادعای برژینسکی تأکید میکند که تهدیدات وجودی میتوانند موجب همسویی اهداف شوند و کینههای سیاسی پیشین را فراموش کنند. در اثر بعدیاش، چشمانداز استراتژیک: آمریکا و بحران قدرت جهانی (۲۰۱۲)، برژینسکی به ضرورت واکنش ملی منسجم در برابر چالشهای جهانی میپردازد. او میگوید: «هویت ملی برای بقا حیاتی است» و در کشورهای غیرلیبرال این هویت میتواند گروههای مختلف را به طور موقت به هم نزدیک کند تا از دولت در برابر دشمنان مشترک حمایت کنند. این اندیشه بهویژه در ژئوپلیتیک معاصر اهمیت دارد؛ جایی که نظامهای غیردموکراتیک در مواجهه با فشارهای خارجی، ممکن است شاهد اتحاد مخالفان داخلی برای دفاع ملی باشند.
مطالعه موردی در زمینه معاصر
دیدگاه واقعگرایانه برژینسکی تأثیر چشمگیری بر رژیمهای غیردموکراتیک معاصر که با تهدیدات خارجی مواجه هستند، دارد. بهعنوان مثال، درباره روسیه، جنبشهای مخالف تحت سرکوبهای شدید دولت ولادیمیر پوتین قرار دارند. اما در طول حمله به اوکراین در سال ۲۰۲۲، برخی از چهرههای مخالف، درک ظریفی از منافع ملی را ابراز کردند و بر ضرورت وحدت روسیه در برابر تجاوز خارجی تأکید کردند، با وجود انتقاداتشان از سیاستهای کلان دولت. این واکنشها، اظهارات برژینسکی را مبنی بر اینکه واقعگرایی ممکن است به همراستاییهای موقت با دولت منجر شود تا از بحرانهای بزرگتر جلوگیری کند، تأیید میکند. بهطور مشابه، در خاورمیانه، گروههای مخالف نظامهای سیاسی غیردموکراتیک غالبا ناچار به ارزیابی مجدد مواضع خود در برابر مداخلات یا تهدیدات خارجی بودهاند. اعتراضات بهار عربی ابتدا شاهد تجمع گروههای مخالف علیه دولتها بود؛ اما هرجومرج پس از آن منجر به تنظیمات پیچیدهای شد که در آن برخی گروهها یا بازیگران دولتی تصور کردند میتوانند از طریق ایجاد مفهومسازیهای مبهمی همچون «حاکمیت نامشروع» (به مثابه وضعیتی که هر حرامِ ضدِ ملیگرایانهای حلال میشود) یا پیش کشیدن مفاهیم صوری و همزمان تعیینکنندهای همچون «وضعیت استثنائی» به همدستی با قوای خارجی بپردازند که قصد واژگونی نظام مستقر را داشتند. ویرانهها، جویهای خون و خاکسترهای برجامانده از این دست تجربههای اجتماعی و سیاسی در عراق، سوریه، لیبی و یمن نموداری تراژیک از رویکردی ایدئولوژیک و ارتدوکس است که تصور میکرد ملیگرایی چیزی است که صرفا در زمانهای معنا دارد که یک نظام سیاسی تماما دموکراتیک بر کشور حکمرانی میکند و میشود آن را به تعویق انداخت، تعطیل کرد یا تجویزهای وارونه از آن ارائه کرد. دیدگاه واقعگرایانه زبیگنیو برژینسکی، دینامیکهای پیچیده بقای ملی را در برابر تهدیدات وجودی نمایان میکند. استدلال او مبنی بر اینکه نیروهای داخلی مخالف در رژیمهای غیرلیبرال ممکن است نیازمند همراستایی موقت با دولت برای حفاظت از منافع ملی باشند، چارچوبی حیاتی برای درک واقعگرایی موجود در اتحادهای سیاسی در زمان بحرانها ارائه میدهد. با ادامه تحول در ژئوپلیتیک معاصر، بینشهای برژینسکی همچنان مرتبط باقی میمانند و بحثهای مستمری درباره تعامل بین بقا، مشروعیت و حکومتداری اخلاقی در جهانی بههمپیوستهتر را به راه میاندازند. در نهایت، کار او ما را به چالش میکشد تا تعادل ظریف بین منافع ملی و پیگیری ارزشهای دموکراتیک را بپیماییم و به ما یادآوری میکند که راه بقا غالبا با پیچیدگیهای اخلاقی همراه است.
جنگ موضعی، جنگ مانور
آنتونیو گرامشی، فیلسوف بزرگ مارکسیست ایتالیایی، در دنیای تفکر سیاسی با اندیشههای عمیق و خلاقانهاش نقش مهمی را در درک دینامیکهای قدرت و مبارزه طبقاتی ایفا کرده است. او با ارائه مفهوم «جنگ موضعی» و «جنگ مانور»، به ما آموخته که نبرد برای آزادی و تغییر، تنها در میدانهای خونین و درگیریهای مستقیم نمیتواند به ثمر بنشیند. افکار گرامشی، بهویژه در دفتر یادداشتهای زندان، دو شکل مختلف مبارزه علیه ساختارهای قدرت حاکم را به تصویر میکشد: جنگ موضعی و جنگ مانور. اولین مفهوم، به مبارزهای طولانیمدت و فرهنگی اشاره دارد که هدف آن ایجاد هژمونی معکوس است؛ درحالیکه دومی به رویارویی مستقیم و اغلب خشن با قدرتهای حاکم میپردازد. «جنگ موضعی» به معنای مبارزه برای کسب نفوذ در عرصههای فرهنگی و ایدئولوژیک جامعه است. گرامشی بر این باور بود که برای ایجاد هژمونی جدید، نیاز به تغییرات عمیق در ارزشها و باورهای اجتماعی وجود دارد. این نوع مبارزه در رژیمهای غیردموکراتیک بسیار حیاتی است. در این بستر، آنها میتوانند با سازماندهیهای پایهای، ابتکارات آموزشی و تولید فرهنگی، یک روایت بسازند که با تودههای مردم ارتباط برقرار کند. در مقابل، «جنگ مانور» رویکردی مستقیم و تهاجمی است که معمولا در شرایطی به کار میرود که یک نیروی انقلابی به دنبال نتیجه فوری است. گرامشی به درستی دریافته است که این روش میتواند در برخی بسترها مؤثر باشد، اما به محدودیتهای آن در محیطهای خشن هشدار داده است. او استدلال میکند که بدون یک بنیاد ایدئولوژیک مستحکم، تلاشهای مواجهه مستقیم ممکن است به شکستهای فاجعهبار منجر شود و ساختارهای قدرت موجود را بیشتر تحکیم بخشد.
سازشهای تاکتیکی
در دوران جنگ، بهویژه در برابر دشمنان خارجی، گرامشی بر این باور است که نیروهای مخالف داخلی ممکن است نیاز به اتخاذ سازشهای تاکتیکی با حکومت حاکم داشته باشند تا اهداف نهایی خود را حفظ کنند یا پیش ببرند.
چرا باید علیه دشمن متحد شویم؟
این مفهوم بهویژه در بسترهای کنونی که نظامهای نهچندان دموکراتیک معمولا درگیر جنگهایی هستند که احساسات ملیگرایانه را برمیانگیزند، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
دفاع از وطن بهعنوان یک استراتژی
بینشهای گرامشی نشان میدهد نیروهای مخالف میتوانند در دفاع از کشور شرکت کنند تا مشروعیت به دست آورند و موقعیت خود را در بلندمدت تقویت کنند. این رویکرد واقعگرایانه، این واقعیت را تأیید میکند که هرچند نظام سیاسی ممکن است کاملا دموکراتیک نباشد، اما تهدیدی که از سوی دشمنان خارجی متوجه میشود، نیاز به یک جبهه ملی متحد را ایجاب میکند. در این سناریو، نیروهای مخالف میتوانند با مشارکت خود در دفاع ملی، خود را بهعنوان بازیگران مسئول معرفی کرده و از نقش صرفا معترض فاصله بگیرند و به تدریج حمایت عمومی را جلب کنند. برای مثال، در دوران جنگ سرد، گروههای مختلف چپگرا در آمریکای لاتین با این معضل روبهرو شدند که آیا از نظامهایی که در حال دفاع از خود در برابر امپریالیسم خارجی بودند، حمایت کنند یا خیر. مفاهیم «جنگ موضعی» و «جنگ مانور» گرامشی، چارچوبی ارزشمند برای درک پیچیدگیهای مبارزات ایدئولوژیک، ارائه میدهد. بینشهای او بر ضرورت سازشهای تاکتیکی در دوران جنگ تأکید میکند و رویکردی ظریف به استراتژیهای مخالفان را ترویج میکند. با تداوم درگیریهای معاصر در سطح جهانی، نظریات گرامشی همچنان مرتبط باقی میمانند و چشماندازهای مهمی را برای کسانی که در تلاش برای به چالش کشیدن نظامهای غیردموکراتیک یا نیمهدموکراتیک هستند، ارائه میدهند. مفهوم هژمونی در اندیشه گرامشی به مفهوم «ملی-مردمی» او گره خورده است. این مفهوم از فراخوان او برای متمرکزکردن نیازها و دغدغههای تودهها در زمینه سازماندهی سیاسی نشئت میگیرد. به این ترتیب، ملی-مردمی بهعنوان روشی برای متمرکزکردن سیاستهای هژمونی در سنتهای ملی بروز میکند و نباید از پرسشها و مسائلی که بر سیاستهای محلی تأثیر میگذارد، فاصله بگیرد. هر نیروی اجتماعی حاکم که در پی ایجاد هژمونی است، باید ویژگی ملی-مردمی به خود بگیرد تا به یک نیروی مردمی تبدیل شود. این فرایند به طرز پیچیدهای با شکلگیری هژمونی پیوند دارد: حرکت از منافع اقتصادی و سیاسی محلی به منافع ملی، تشکیل ائتلافی سیاسی که نماینده باشد و تمرکز بر نبرد ملیگرایانه برای هژمونی، درحالیکه بینالمللیگرایی و منطقهگرایی نیز همچنان از اهمیت برخوردارند. بنابراین میتوان مشاهده کرد که در اندیشه گرامشی، هژمونی و ملی-مردمی پیوند ناگسستنی دارند. آشکارتر از هر روشنایی است که در این لحظات یک وجه بهشدت فوری از ملیگرایی بهطور ریشهای در مقابله با روحیه تجاوزطلبی و استعمارگرانه اسرائیل و محکومکردن هر نوع حمله یا تهدید به حمله نظامی به کشورمان نهفته است. هر نیروی سیاسی پیشرویی که بخواهد از این وجه قطعی ملیگرایی فاصله بگیرد -مثلا با بیاعتنایی به تهدید تمامیت ارضی ایران از سوی اسرائیل یا فاجعهبارتر از آن همراهی با آن- وداعی احتمالا ابدی با هژمونی خواهد گفت.

محورهای سه گانه توسعه خراسان رضوی
مردم سرمایه اصلی نظام و کشور هستند و همه تلاشها باید درجهت منفعت و منافع مردم صورت گیرد، از همین رو یکی از ۳ محور اصلی فعالیت ها در استانداری خراسان رضوی، پاکدستی، جدیت، صداقت و مردمداری خواهد بود که این موضوع به عنوان محور اصلی کار در استان و در کنار مردم در دستورکار خواهد بود.
همچنین مدیریت چابک، هوشمندانه، داده و دانش محور، شفاف و پاسخگو برای ستاد استانداری، سازمانها و نهادها به کار گرفته می شود، این موضوع به قدری مهم است که میتواند جایگاه خراسان رضوی را به عنوان یک استان توسعهگرا تثبیت کند. در این راه تعامل با نخبگان و اندیشه ورزان به صورت نظام مند و ساختارمند با مشارکت همه افراد و گروههای متخصص با محوریت جوانان یک منبع و راهبرد ارزشمند است و مورد توجه خواهد بود.
محور دوم فعالیتها در استانداری خراسان رضوی، ارتقای زیرساختهای توسعه استان با حمایت از سرمایهگذاران واقعی است؛ وظیفه حاکمیت و دولت تامین زیرساختها برای استفاده بخشهای عمومی و خصوصی درجهت توسعه است. توسعه بزرگراهها، گسترش خطوط ریلی، تعیین تکلیف قطار سریع السیر، افزایش ناوگان حمل و نقل عمومی و هواپیماها از جمله زیرساخت های مهمی است که قطعا برای آن برنامه ریزی و تدبیر خواهد شد.
البته نکته اصلی محور دوم فعالیتها اولویت دادن به نگاه اقتصادی به جای نگاه سیاسی است و تاکید داریم که در نگاه توسعهای، سیاست باید به اقتصاد یارانه بدهد نه برعکس که ما باید این نگاه را در استان تقویت کنیم. یک اقدام کلیدی برای رسیدن به توسعه، تغییر نگاه در استان خراسان رضوی است، تغییر نگاه هزینهای به سمت نگاه درآمدی. ما نباید به عنوان یک تنخواهدار و تنخواه گردان باشیم بلکه باید با استفاده از بودجه و نگاه درآمدی و ایجاد صندوقهای توسعهای، استان را به سمت توسعه پایدار هدایت کنیم. البته سهم بخش خصوصی در اقتصاد خراسان رضوی بسیار حائز اهمیت است و توجه به آن قطعا در اولویت برنامههای ما قرار دارد.
و اما محور سوم؛ تلاش برای ایجاد فضای وفاق و همدلی برای رفع مسائل و مشکلات مردم و توسعه استان. این موضوع ضرورتی بیهمتاست و تجربههای گذشته نیز نشان داده است که گروه گرایی، نگاه جناحی و خالص سازی نه تنها نتیجهای نمی دهد، بلکه خساراتی نیز به بار آورده است. تشکیل اتاقهای فکر تخصصی در حوزههای مختلف با مشارکت دستگاههای دولتی و بخش خصوصی و مشارکت جدی اندیشمندان و دانشگاهیان مورد تاکید است که با اجرایی کردن آن تصمیم گیریها و خروجیها، سنجیده و قابل اجرا خواهد بود. همچنین تشکیل پارلمان زنان به عنوان زمینه ساز مشارکت بیشتر بانوان در استان نیز در دستورکار قرار خواهد گرفت که با تحقق آن بخش بسیار مهم و تخصصی ویژهای به کمک مدیریت استان می آید.
مجمع های مشورتی استانداران خراسان، معاونین استانداری در ادوار گذشته، مجمع فرمانداران ادوار و نمایندگان مردم خراسان در دورههای پیشین مجلس شورای اسلامی را هم تشکیل خواهیم داد که ایجاد همه این تشکلهای مشورتی میتواند پتانسیل و زیربنای اصلی توسعه استان را ایجاد کرده، شتاب داده و مستحکم کند.
در این راه از همه مردم استان خراسان رضوی درخواست دارم تا به عنوان پرچمدار تمدن اصیل ایرانی اسلامی در سایه امام مهربانیها با همدلی و مشارکت برای ساختن آینده فرزندان خویش در میدان سازندگی استان و کشور حضور یافته و مشارکت کنند.

شکست دشمنان در مدیریت بحران خودساخته
بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی و بن گویر، وزیر امنیت داخلی رژیم اشغالگر قدس،همچنان بخش مهمی از معادلات جنگ غزه و لبنان را در کابینه نتانیاهو تعریف و مدیریت می کنند. اسموتریچ رهبر جریان موسوم به صهیونیستی مذهبی و بن گویر رهبر جریان موسوم به صهیونیسم ملی در اراضی اشغالی بوده و ارتباط بسیار نزدیکی با اوانجلیستها و نومحافظه کاران آمریکایی دارند. تغییر نام عملیات "شمشیر آهنین"به "جنگ رستاخیز" در یکسالگی طوفان الاقصی، یکی از اقدامات زوج سیاسی بن گویر-اسموتریچ در راستای بسط دامنه و عمق منازعات جاری در منطقه است. این دو سیاستمدار نیز مانند نتانیاهو نسبت به شکست در جنگ غزه و عدم تحقق اهداف میدانی تل آویو در لبنان شدیدا نگران و وحشتزده بوده و گسترش میدان نبرد را تنها راه برای بقای خود در قدرت تلقی می کنند. به عبارت بهتر، اسموتریچ، نتانیاهو و بن گویر تنها در "فرامتن جنگ" قدرت تنفس حداقلی پیدا می کنند و پایان جنگ غزه و لبنان، مترادف با پایان آنهاست!
اما پدیده ای که قصد داریم در برهه کنونی مورد توجه قرار دهیم،مدیریت بحران های جاری در اراضی اشغالیست. همگان معتقد هستند رژیم اشغالگر قدس در رسیدن به سه هدف کلان خود در جنگ غزه یعنی "اشغال نوار غزه"،"حذف حماس"و "آزادی اسرا"شکست خورده و تعمیم جنگ به جبهه شمالی اراضی اشغالی نیز بر خلاف پیش بینی های اولیه صهیونیستها، صرفا منتج به گسترش شدت و سرعت واکنش حزب الله لبنان در عمق استراتژیک اراضی اشغالی ( مخصوصا حیفا) شده است.در مدیریت یک بحران، سه مولفه باید در کنار یکدیگر قرار گیرد: "تسلط بر ابعاد ماهوی و مصداقی بحران"، "اراده و قدرت لازم برای کنترل بحران"و در نهایت "استفاده از بهترین ابزارها و تاکتیکها برای مدیریت بحران".
نتانیاهو و کابینه اش از هر سه مولفه بی بهره هستند:یعنی از یک سو درک ماهوی و راهبردی عمیقی نسبت به تحولات جاری در متن و فرامتن جنگ غزه نداشته و از سوی دیگر، راهبرد متقابل خود را نه بر مبنای کنترل بحران، بلکه بر اساس بسط و گسترش آن در سرتاسر منطقه تعریف کرده اند.
در آن سوی آتلانتیک، آمریکایی ها با نگرانی مضاعفی صحنه نبرد در اراضی اشغالی را رصد می کنند:واشنگتن از یک سو خود را ملزم به حمایت مطلق راهبردی ، تاکتیکی و عمیاتی از رژیم اشغالگر صهیونیستی می داند و از سوی دیگر،تلاش می کند از هزینه های سهمگین و تبعات اجتناب ناپذیر بازی خونین و محکوم به شکست صهیونیستها در منطقه تا حدی فاصله بگیرد! این همان پارادوکس و تناقضی است که در سیاست خارجی آمریکا و دولت های اروپایی در قبال رژیم اشغالگر قدس به چشم می خورد.
واقعیت امر این است که راهبرد "ارتقای سطح بحران در منطقه" ، منبعث از قدرت بازی صهیونیستها در جنگ غزه و لبنان نبوده و اتفاقا ، انعکاسی از شکست تل آویودر دستیابی به اهداف خود در طول یک سال اخیر تلقی می شود.بسیاری از استراتژیست های غربی و صهیونیستی نسبت به استمرار این روند از سوی کابینه نتانیاهو و متعاقبا، افزایش هزینه های شکست مشترک تل آویو- واشنگتن در جنگ غزه و لبنان هشدار داده اند.بسیاری از پیش فرضها و ثوابتی که پس از وقوع عملیات طوفان الاقصی تبدیل به اجزای منظومه عملیاتی و جنگی تل آویو و واشنگتن در قبال ساکنان مظلوم و بی دفاع غزه شدند،پس از یکسال به چالش کشیده شده و استراتژی "مقاومت فعال"به مثابه یک روح راهبردی کلان در جبهه مقاومت تثبیت شده است. چنین قاعده ای در خصوص لبنان نیز صادق است:مقامات رژیم اشغالگر قدس و آمریکا تصور می کردند شهادت سید مقاومت منجر به ایجاد بحران های عمیق و ماهوی در جریان مقاومت لبنان و متعاقبا، انهدام سطوح مدیریت راهبردی، عملیاتی، امنیتی و سیاسی آن خواهد شد. با این حال بر خلاف پیش بینی دشمنان، حزب الله در طول یک هفته اخیر صدها صهیونیست را در جنوب لبنان ، حیفا، کریات شیمونه و دیگر مناطق به هلاکت رسانده و قدرت تسلط خود بر متن و فرامتن میدان نبرد را به رخ واشنگتن و تل آویو کشیده است.
در نهایت اینکه "بقا در سایه تصاعد بحران در میدان جنگ"تبدیل به تاکتیک نخ نما اما ملموس نتانیاهو و همراهانش در برهه کنونی شده است. با این حال نخست وزیر کودک کش و متوحش رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی وی هنوز نسبت به عواقب جبران ناپذیر و بسیار سخت دفرمه سازی میدان نبرد و تصاعد بحران در قبال خود آگاه نیستند. آنها ( واشنگتن و تل آویو) اکنون خالق و بسط دهنده بحران در منطقه هستند، اما قطعا خلق یک بحران به معنای توان مدیریت آن توسط بانیان و ایجاد کنندگانش نیست! قاعده که صهیونیستها و آمریکایی ها به زودی آن را عمیقا درک خواهند کرد.

ارسال نظرات