شنبه ؛ 29 ارديبهشت 1403
21 فروردين 1403 - 07:10

تبیین:

عناوین اخبار روزنامه کيهان در روز سه‌شنبه ۲۱ فروردين

فقط کمی صبر کند!

جعفر بلوری
حدود یک هفته از حمله رژیم صهیونیستی به بخش کنسولی سفارت کشورمان در دمشق و شهادت تنی چند از فرماندهان و هموطنان عزیزمان می‌گذرد و بحث «انتقام بازدارنده» در این مدت، یکی از مهم‌ترین مسائلی است که بین مسئولین، کارشناسان، رسانه‌ها و مردم عادی مطرح بوده است. در نخستین ساعات و روزهای وقوع این حماقت صهیونیستی، به دلیل حاکم بودن آن فضای خشم و غیرت بر جامعه، تقریبا هیچ کس جرات این را نداشت که در تحلیل این شرایط، نسخه «کوتاه آمدن» را برای مسئولین بپیچد اما همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد رفته رفته صداهایی-هر چند اندک- از برخی رسانه‌های زنجیره‌ای بلند می‌شود که در لابه‌لای جملات و در پوشش «حفظ منافع ملی و ملاحظات اقتصادی» تلاش می‌کند، به شکلی مانع از انتقام و در نتیجه، تکرار این ترورها شوند! در این باره گفتنی‌هایی هست:
1- خیلی‌ها معتقدند، ترور سردار دل‌ها «قاسم سلیمانی»، شروع روندی است که امروز آن را به شکل ترور سردار زاهدی و حاجی رحیمی و... می‌بینیم. چند روز پس از ترور سردار سلیمانی، برخی از این جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای، در تریبون‌های رسمی اعلام کردند، باید برویم و با ترامپی که شخصا مسئولیت این ترور را برعهده گرفته است، مذاکره کنیم. آنها حمله به عین‌الاسد را هم که تنها یک «سیلی» ابتدائی است، «کافی» دانستند و بعضا حتی علیه آن موضع هم گرفتند. تا می‌توانستند با قلم و بالا و پایین کردن قیمت‌های ارز و سکه، تلاش کردند انتقامی از آمریکا گرفته نشود. هنوز هم تلاش می‌کنند، انتقام کامل سردار سلیمانی را که هنوز گرفته نشده، گرفته نشود. دقیقا همین طیف یکی دو روزی است شروع کرده‌اند به جلوگیری از گرفتن انتقام این سرداران و مستشاران آن هم با ابزار «اقتصاد» و «خطر جنگ». به طور خلاصه، این طیف-که با دریافت آگهی‌های دولتی و بعضا از همین سپاه-سرِ پا هستند، می‌گویند، دشمن هر غلطی کرد، نباید پاسخ داد.. ما فکر می‌کنیم، یکی از دلایل مهم تکرار این ترورها در کنار کافی نبودن آن سیلی، وجود همین موجودات در کشور است که زمانی مقامات رژیم صهیونیستی درباره آنها گفته بودند؛ بهترین سرمایه‌های اسرائیل در ایران هستند!
2- طیف دومی هم دیده می‌شود که معتقدند، بلافاصله پس از حمله دشمن به ساختمان سفارت کشورمان در دمشق، باید تل‌آویو و حیفا و مراکز هسته‌ای و نظامی آن را آماج حملات موشکی و پهپادی قرار داد و نگران تبعات آن هم نبود. ما هم می‌دانیم موضع‌گیری این طیف از سر غیرت و وطن‌پرستی است اما معقول نیست چون هیجانی و احساسی است و احساس هم بعد از مدتی می‌خوابد. اما چه باید کرد؟
3- به قطع و یقین باید انتقام گرفت، آن هم از نوع «غافلگیر‌کننده و بازدارنده». انتقام غافلگیر‌کننده و بازدارنده یعنی، انتقام با حساب و کتاب و سنجیدن همه شرایط. نباید بدون محاسبه و در نظرگرفتن همه جوانب، دل به دریا زد. این‌جا زمان هم مهم است. نباید این انتقام دیرگرفته شود. هرچه دیرتر کار سخت‌تر. شاید برای درک این موضوع، بهتر باشد از دریچه نگاه آن مسئولینی به موضع نگاه کنیم که اداره امور مربوطه در دستشان است. آن‌ها قطعا از من و شما و هر کارشناس ِ دور از گودی به امور واردترند و چم و خم کار را بهتر می‌دانند. هم واقعا کارشناسند و هم اطلاعات و دانش کافی را در اختیار دارند. ما مطلع شدیم در این یک هفته‌ای که گذشت، با دقت و وسواس مشغول بررسی شرایط جهت یافتن بهترین راه برای گرفتن انتقام بوده‌اند. همین‌قدر سر بسته بگویم که انتقام حتمی، گسترده، پشیمان‌کننده و ان‌شاء‌الله بازدارنده خواهد بود. فقط کمی صبر کنید!
4- گزارش‌هایی که از رسانه‌های عبری‌زبان و به صورت روزانه به بیرون درز می‌کند نشان می‌دهد، صهیونیست‌ها در شرایط بسیار پیچیده، سخت و بی‌سابقه‌ای هستند. تعداد این گزارش‌های رسمی آن‌قدر زیاد است که دنبال کردن همه آنها، سرگیجه می‌آورد! خلاصه و چکیده این گزارش‌ها این است که، اقتصاد این رژیم و میزان بدهی دولتی آن تاکنون به بدی این روزها نبوده است، 500 هزار نفر برای همیشه به کشورهای خود بازگشته‌اند که بخش قابل توجهی از آنها نخبه و کارشناس و نیروهای کیفی هستند. اقتصاد، کشاورزی و صنعت گردشگری این رژیم در بسیاری از شهرها به صورت 100درصد نابود شده و شرایط در میادین جنگی نیز «افتضاح» است. عقب‌نشینی تمام نیروهای زمینی این رژیم از خان یونس خبر «بسیار» مهمی بود. شاید نتانیاهو گفته باشد این عقب‌نشینی برای حمله به رفح صورت گرفته است اما بسیاری از رسانه‌ها و کارشناسان این رژیم نظر دیگری دارند. آنها می‌گویند هدف اعلامی از حمله به خان یونس، کشتن محمد ضیف و یحیی سنوار، دو مهره اصلی و قدرتمند حماس و آزادی اُسرا بود. قرار هم بود طی دو ماه این اتفاق رخ دهد اما پس از 4 ماه، عقب‌نشینی صورت گرفت در حالی که نه اسیری آزاد شد و نه این دو فرمانده بزرگ میدانی به شهادت رسیدند. راستی، از اُسرای صهیونیست چه خبر؟ مگر با قطعیت گفته نشده بود، آنها در خان یونس هستند؟! شرایط اجتماعی این رژیم هم که گفتن ندارد. این‌ها را گفتیم تا نتیجه بگیریم، علاوه بر انتقام سخت جمهوری اسلامی از صهیونیست‌ها، همین روند رژیم صهیونیستی را از پای درخواهد آورد.
5- شایعه و اخبار دروغ، در شرایط خطیر و حساس است که تولید می‌شود؛ چون در چنین شرایطی باورپذیرترند.(رجوع شود به مبحث مهم «انگاره‌سازی» رسانه‌ای) همیشه هم این طور بوده که موازی با جنگ سخت، یک جنگ نرم و رسانه‌ای به راه می‌افتد که اهمیت آن کم از جنگ سخت نیست. صهیونیست‌ها که حمایت همه‌جانبه تمام دنیای غرب و برخی کشورهای ثروتمند عربی را دارند، تا این لحظه که مشغول خواندن این یادداشت هستید، در همه این میادین، قافیه را باخته‌اند. اما امید زیادی به جنگ نرم و رسانه‌ای دارند. آنچه روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست اخیرا منتشر کرده، دقیقا ناظر به همین موضوع است. طبق گزارش این روزنامه عبری زبان، آنچه باعث شده ایران در این 8 روز انتقام نگیرد، توافقی پنهانی است که روز یکشنبه بین ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی در عمان صورت گرفته است! طبق این گزارش، رژیم صهیونیستی پذیرفته از غزه عقب‌نشینی کند در عوض ایران انتقام نگیرد(!) سرمایه‌های شیمون پرز در ایران نیز با دامن زدن به این دروغ بزرگ، تلاش می‌کنند قیمت ارز را کمی پایین بکشند. نوعی شرطی‌سازی و گره زدن انتقام از اسرائیل به معیشت مردم! الحق والانصاف شیمون پرز اگر در طول عمرش یک حرف راست درباره برخی از مدعیان اصلاحات زده باشد، همین جمله است!
6- نکته مهمی که نباید هیچ ایرانی آن را فراموش کند این است که، حمله رژیم صهیونیستی به سفارت ایران در دمشق، حمله به خاک ایران بود و این - به قول سید حسن نصرالله- بالاترین حد تجاوزگری است. کوتاه آمدن در برابر چنین تجاوزی، نه تنها باعث تکرار آن این بار در تهران خواهد شد بلکه در نتیجه جنگ اصلی یعنی جنگ غزه نیز اثرات مخربی خواهد داشت. صهیونیست‌ها جنگ غزه را باخته‌اند و تبعات این شکست، تکلیف مسائل زیادی را یک بار برای همیشه در منطقه، روشن خواهد کرد. حالا کمی به «پرت» بودن تحلیل‌های آن طیفی که می‌گویند، انتقام نگیرید فکر کنید. 
7- در شرایط حساس و خطیر، اداره‌کنندگان کشورها زمانی می‌توانند بهترین عملکرد را داشته باشند که حمایت و پشتیبانی مردم را داشته باشند. جمعیت شرکت‌کننده در راهپیمایی روز جهانی قدس که جمعه گذشته در ایران برگزار شد، بهترین شاخص و معیار برای دانستن این است که، مردم چه می‌خواهند. طبق اطلاعات دقیقی که به دست ما رسیده میزان مشارکت در این راهپیمایی ضدصهیونیستی «بی‌سابقه» بود. این بی‌نظیر بودن یعنی همان پشتیبانی مردمی. طبق این اطلاعات، میانگین مشارکت در راهپیمایی امسال نسبت به سال گذشته در کل کشور 40 درصد افزایش داشته است. در برخی شهرها مثل یزد این میزان، 200 درصد، در مشهد 100درصد، در خراسان شمالی و فارس هر کدام 60 درصد و در تهران بین 60 تا 70درصد بوده است. همه این‌ها یعنی، شرایط برای پاسخ پشیمان‌کننده به صهیونیست‌ها مهیاست و نباید فریب غربگرایان در کشور را خورد. فقط کمی صبر باید کرد!
عناوین اخبار روزنامه خراسان در روز سه‌شنبه ۲۱ فروردين

آقای فرزین؛ اقدامات تکراری نتیجه غیر تکراری نمی‌دهد!

  مهدیار ربانی
بازار ارز در هفته‌ پایانی اسفند سال گذشته مجدد داغ شد وتمام وعده های مدیران بانک مرکزی و اقدامات رسانه‌ای آن‌ها را حول سیاست تثبیت و کاهش نوسانات بازار ارز یخ روی آب کرد. این نوسانات تا حدی پیش رفت که درهفته جاری نرخ اسکناس بازارتهران مرز 65 هزارتومان را رد کرد و همین مسئله پای رئیس کل بانک مرکزی را مجدد به صدا و سیما باز کرد. مصاحبه دو شب گذشته فرزین تفاوت ماهوی با سایرمصاحبه‌های او نداشت و آقای رئیس کل تصمیم گرفت مجدد همان صحبت‌های قبلی را تکرار کند؛ حتی صحبت‌های او در مورد به رسمیت نشناختن «دلار بازار غیر رسمی و تلگرامی» در ده سال گذشته به کرات توسط سیف، همتی، صالح آبادی و خود او تکرار شده اما واقعیت این است که از سال 1393 که سیف برای اولین بار این عبارت را به کار برد تا دو شب گذشته نرخ ارز از حوالی 3 هزار تومان به 65 هزار تومان  رسیده و تقریبا 22 برابر شده است؛ اما روسای کل بانک مرکزی همچنان معتقد هستند که این نرخ را نباید به رسمیت شناخت! اما یکی دیگر از محورهای موردتوجه فرزین در مصاحبه تلویزیونی اخیر تبلیغ مجدد سیاست موهوم خود تحت عنوان «برنامه تثبیت» بود. در واقع آن چیزی که تاکنون از بانک مرکزی در لوای این سیاست مشاهده شده، اصلاح بازار و ایجاد ابزارهای موثر به منظور مقابله با شوک‌های اقتصادی نیست بلکه بانک مرکزی در دولت سیزدهم نیز مانند ادوار قبل «میخکوب کردن نرخ ارز» روی ارقام مختلف را با عنوانی جدید دنبال می‌کند. با شروع دوره ریاست فرزین در بانک مرکزی و با گذشت چند ماه از آثار حذف ارز 4200 تومان در سفره مردم، رئیس کل جدید تصمیم گرفت به یکباره در مصاحبه تلویزیونی خود نرخ جدیدی را با رقم 28500 تومان برای واردات کالاهای اساسی اعلام کند که به گفته کارشناسان این نرخ به طور تصادفی و برگرفته از نرخ نیما در روز قبل از ریاست فرزین بوده است! این مسئله در همان روزهای ابتدایی سر و صداهای زیادی را درطبقه کارشناسی کشور ایجاد کرد و برخی از دلسوزان دولت اعتقاد داشتند که تثبیت نرخ ارز واردات کالاهای اساسی در یک رقم ثابت می‌تواند در کنار ایجاد فساد و رانت منجر به افزایش تقاضای غیر ضرور برای واردات کالا شود که این موضوع منجر به ایجاد صف و خالی شدن دست دولت در تنظیم بازار می‌شود؛ اتفاقی که در نیمه اول سال 1402 رگه‌های آن مشخص شد و به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، بانک مرکزی در 6 ماه اول سال 1402 به منظور جبران کسری ارز 28500 تومانی مجبور به خرید ارز به نرخ نیما شده که در آن زمان با ارقام 40 هزار تومان مبادله می‌شد. این سیاست حتی توسط سید احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد، در گفت و گوی ویژه خبری مورد انتقاد قرار گرفت و وی اعلام کرد که با «میخکوب کردن نرخ ارز در ارقام ثابت» مخالف است و آن را زمینه ساز رانت، فساد و همچنین اقدامی تکرار شده در سال‌های اخیر می‌داند. اما بانک مرکزی علی‌رغم آنکه نتایج سیاست خود را درعدم پیروی نرخ نهایی اقلام اساسی در بازار مشاهده می‌کرد اما ترجیح داد اقدام ساده را انتخاب کند و به جای آنکه با برنامه ریزی و درس گرفتن از اشتباهات انجام شده درحذف ارز 4200 به دنبال اصلاح نرخ باشد،سراغ رسانه رفت و بسته سیاستی موهوم خود را تبلیغ کرد. اما به نظر می‌رسد که باید دوره آزمون و خطا و تکرار اشتباهات قبل را به پایان رساند. نرخ دلار در دوره فرزین از حوالی 40 هزار تومان افزایش خود را شروع کرد و آستانه 65 هزار تومان را نیز در روزهای اخیر درنوردید. فرزین هم نشان داد که تفاوت چندانی با روسای کل سابق ندارد و به جای آنکه با ایجاد ابزارهایی مانند «معاملات سلف ارز»، « صندوق تثبیت ارز» و یا پیگیری تطبیق نقشه تجاری و ارزی کشور به دنبال رفع نوسانات از این بازار باشد ترجیح داده است با تکرار مکرراتی مانند «به رسمیت نشناختن دلار تلگرامی» واقعیت میدانی اقتصاد را نبیند، بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که از «اقدامات تکراری» نتیجه غیر تکراری حاصل شود.
عناوین اخبار روزنامه جوان در روز سه‌شنبه ۲۱ فروردين
 
حرکت به سمت ایران قوی از معبر عدالت
رسول سنائی‌راد
 برپایی عدالت و نفی تبعیض از جمله آرزو‌ها و آرمان‌های بزرگ جامعه انسانی است و در طول تاریخ حیات بشر مورد مطالبه و پیگیری بوده است.
با وجود این اجرای آن جزو سخت‌ترین کار بوده و در دایره رسالت انبیای الهی قرار داشته است. در قرآن کریم اقامه عدالت و قسط هدف پیغمبران دانسته شده و از این رو نسبت به آن نگرشی مثبت وجود داشته و ارزش یا فضیلتی مقدس شمرده می‌شود. در نگاه دینی فلسفه مهدویت هم به آن گره خورده است، به گونه‌ای که به صراحت آمدن منجی نویدی برای پر کردن زمین از عدل و داد یا به عبارتی توسعه عدالت به حساب می‌آید. با وجود این عدالت معمولاً گمشده جهان بشری بوده و ممانعت‌ها و مخالفت‌های ذی‌نفعان تبعیض و ظلم آن را در زمره شعار‌ها و خواسته‌های بسیاری از جنبش‌ها و انقلاب‌ها قرار داده است.
انقلاب اسلامی ایران هم که به برپایی نظام جمهوری اسلامی منجر شده، همین آرمان ارزشی را در شعار‌ها دنبال و رهبران انقلاب به پیاده‌سازی آن مصمم بوده‌اند، اما امروزه تحقق آن با انتظار و سطح مطلوب فاصله دارد، گرچه خوشبختانه زمینه و فضای مطالبه آن وجود دارد. 
در همین دیدار اخیر رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی با دانشجویان، یکی از دانشجویان شرکت کننده با ادبیاتی انتقادی و ضرورت اتخاذ تصمیمات حیاتی و اقدامات مهمی برای حل مسائل و مشکلات موجود، خطاب به رهبری اعلام داشت: «هر اقدام مهم و تصمیم حیاتی، بدون ترمیم شکاف‌های اجتماعی ممکن نیست.» همچنین این سؤال ذهنی مطرح شد که آیا نظر رهبری درباره عدالت نسبت به گذشته تفاوتی پیدا کرده است؟ 
در پاسخ به چنین ذهنیتی امام خامنه‌ای، خطاب به دانشجویان فرمودند: «گفتند که نظر رهبری درباره عدالت از سال هشتاد فرق کرده، اگر فرق کرده باشد، در جهت اصرار بیشتر بر عدالت بوده است.» همچنین در ادامه ایشان تأکید داشتند: «عدالت یعنی نفی فاصله طبقاتی در استفاده از فرصت‌های عمومی.» 
واقعیت این است که عدالت، نسبت به قبل از دوران انقلاب یعنی دوره حاکمیت رژیم پهلوی بهبود یافته و وضعیت بسیار بهتری پیدا کرده، اما همچنان شاهد وجود پاره‌ای تبعیض‌ها و حتی ستم‌هایی هستیم که ریشه در عوامل و زمینه‌هایی، چون غفلت و حتی انحراف و خیانت داشته و با فلسفه و هدف برپایی نظام دینی مغایرت قطعی و آشکار دارد. 
از این رو در سالیان اخیر شاهد رهنمود‌ها و بیاناتی صریح از سوی رهبر انقلاب برای رسیدگی به این وضعیت و تغییر آن به نفع عدالت بوده‌ایم. 
ایشان حتی اصلاحات را مبارزه با فقر، فساد و تبعیض دانسته و نه تنها از هر رویکرد و اقدام عدالت‌گرایانه حمایت کرده، بلکه خود علم مبارزه با تبعیض و مطالبه عدالت را برافراشته و پیگیری چنین مطالبه‌ای را نفی نکرده و آن را منطبق و همسو با ماهیت و اهداف نظام می‌دانند. براساس همین نگرش و رویکرد واقع‌بینانه است که معظم‌له، از درخواست و حتی انتقاد مرتبط با عدالت استقبال کرده و به صراحت می‌فرمایند: «اصلی‌ترین واقعیت زندگی ما الان این است نظام ما نظام انقلابی است. خیلی خواسته‌های انقلاب تحقق پیدا نکرده، این درست. اما نظامی الان در آن زندگی می‌کنیم، نظامی است که این توقعات از او هست، چرا؟ چون یک نظام انقلابی است.» 
در واقع ایشان، انتقاد آن برادر دانشجو را نسبت به وجود تبعیض، فاصله طبقاتی و ضعف عدالت می‌پذیرند، اما وجود نظام انقلابی را زمینه و بستری برای طرح این انتقاد و پیگیری آن معرفی می‌کنند و اصلاً چنین توقعی را نه تنها نابجا بلکه در پیوند با ماهیت انقلابی، یک ضرورت می‌دانند. 
این نگاه و موضع رهبری باید سرمشق تمامی مسئولان و کارگزاران نظام قرار گیرد تا زمینه‌ساز تقویت گفتمان عدالت و بیرون آمدن بهانه از دست برخی مدعیان عدالتخواهی شده و امید و مشارکت منتقدان و مطالبه‌گران را برای پیاده سازی عدالت برانگیزد.
علاوه بر این اراده و اقدام مورد انتظار از مسئولان و کارگزاران محترم نظام نیز این است که به تبعیض و ویژه خواری و به نابرابری در استفاده از فرصت‌های عمومی پایان دهند و چنین فرصت‌هایی را به صورت عادلانه و به دور از تبعیض در دسترس و اختیار تمامی درخواست کنندگان قرار دهند.
اقدامی که نه تنها امید و اعتماد را در جامعه بالا می‌برد، بلکه زمینه‌ساز رشد و جهش در تولید شده و نشاط و آرامش اجتماعی را نیز ارتقا داده و با از بین بردن زمینه بهانه‌جویی و فرصت‌طلبی مخالفان و دشمنان نظام، امنیت و اقتدار را هم تقویت و بستر حرکت به سمت ایران قوی را فراهم می‌سازد.
 

روزنامه وطن امروز

راه طی‌شده آرمانخواهی دانشگاه
 
محمد سلحشور
 جنبش دانشجویی واژه‌ای وسیع در توصیف تمام فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی نهاد دانشگاه در ایران به حساب می‌آید. بخشی از این فعالیت‌ها در ساختار رسمی تشکل‌های دانشجویی جریان دارد و رد بخش دیگری را نیز در لایه‌های غیررسمی‌تر باید گرفت. 
1- نخستین فعالیت‌های دانشجویی ایرانیان به پیش از تاسیس نهاد دانشگاه بازمی‌گردد. این تناقض ظاهری از جایی نشأت می‌گیرد که نخستین فعالیت‌های سیاسی - دانشجویی ایرانیان در چارچوب تشکیلات دانشجویانی که برای تحصیل به اروپا رفته بودند شکل گرفت. با تاسیس دانشگاه تهران و رسمیت پیدا کردن صنف نوظهوری با عنوان «دانشجو»‌، دانشجویان به بازیگر تعیین‌کننده‌تری در مناسبات سیاسی کشور تبدیل شدند. نقاط عطف تاریخی همچون 16 آذر 32 و 13 آبان 58 را می‌توان اوج حضور دانشجویان در دل مبارزات انقلابی دانست. عطف به این سوابق بایدها و نبایدهای زیادی درباره رسالت جنبش دانشجویی در فضای عمومی کشور طرح می‌شود که عمدتا بیگانه از خصلت‌های اصلی این جنبش است. در گام نخست و پیش از ترسیم هرگونه مختصاتی برای فعالیت مثبت دانشجویان باید شرایطی را که جنبش دانشجویی در آن شکل گرفته است شناسایی کرد. نخستین وجه اجتماعی این جنبش به نیروی انسانی آن یعنی دانشجویان بازمی‌گردد. مهم‌ترین چیزی که باعث تمایز فعالیت سیاسی دانشجویان با دیگر اقشار و اصناف می‌شود کوتاه بودن عمر دانشجویی افراد است. این خصیصه باعث می‌شود فعالیت‌های دانشجویی کمتر از فعالیت‌های حزبی با چشم‌اندازی آمیخته با منافع شخصی انجام شود. از سوی دیگر موقعیت عمومی کشور در دهه‌های متمادی باعث شده دانشگاه مهم‌ترین میدان تقابل و تضارب آرا و اندیشه‌ها باشد. در این فضا فعالیت‌های دانشجویان نیز جنبه ایدئولوژیک مضاعف می‌یابد. حاصل جمع این 2 مؤلفه باعث می‌شود وجه آرمانی و مطالبه‌گرانه فعالیت جنبش دانشجویی تبدیل به مهم‌ترین ممیزه آن در قیاس با دیگر گروه‌ها و جریان‌های فعال شود.
2- وجه آرمانی جنبش دانشجویی را گاه به عنوان مزیت این جنبش در نظر می‌گیرند و گاه از آن به عنوان جنبه‌ای ضدعقلانی یاد می‌کنند. با این حال سیاست در کشاکش میان موجودها و مطلوب‌ها عینیت می‌یابد. همواره وضع موجودی وجود دارد که بر سر بهینه کردن آن نزاع شکل می‌گیرد و همواره مطلوب‌هایی بر سر دست گرفته می‌شوند که موجود کردن آنها نیازمند نرم‌افزاری عقلانی است. تهی شدن جامعه از گروه‌های آرمانگرا این نزاع را به سمت محافظه‌کاری پیش می‌برد و در عین حال توقف در آرمان‌گرایی باعث می‌شود نیروهای سیاسی - اجتماعی چشم بر واقعیت‌ها بسته و در گرداب رادیکالیسم فرو روند. با تعریفی که تا اینجا از موقعیت جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ایران داشته‌ایم می‌توان حدس زد یکی از مهم‌ترین سوالات پیشاروی دانشجویان این است: چگونه از آرمان تهی نشوند و در عین حال از این آرمان به عنوان حجابی در برابر واقعیت استفاده نکنند. فعالان دانشجویی زیادی را می‌توان نام برد که پس از طرح ایده‌های حداکثری و شعارهای پرطمطراق به یک سرخوردگی مضر در پایان دوره دانشجویی خود رسیده‌اند. این سرخوردگی طبیعی‌ترین نتیجه‌ای است که از فقدان این یک کنش «آرمانی - عقلانی» صحیح به دست می‌آید. شاید مهم‌ترین علاج برای دوری جستن از چنین وضعیتی بازتعریف آرمان از نقطه به مسیر باشد، به این معنا که آرمان را در مقصدی خاص محدود نکنیم و حرکت به سمت آن مقصد را به عنوان یک وجه مستمر در نظر بگیریم. این وضع دیگر نیروهای آرمانخواه را از تعهد صرف به اعتراض در برابر نارسایی‌ها دور و چشمان آنها را مقابل واقعیات مثبت نیز باز می‌کند. اگر فعال دانشجویی ایران را در مسیر تاریخی خودش مورد توجه قرار داده و وضعیت خود را با نسل‌های قبلی مقایسه کند می‌تواند در کنار تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها به تفاوت جایگاه جهانی ایران نیز نگاه بیندازد.
3- دیدارهای رمضانی دانشجویان با رهبر انقلاب به یکی از سنت‌های تخلف‌ناپذیر سیاسی در ایران تبدیل شده است. نگاه به مجموعه این دیدارها این واقعیت را برای همگان روشن می‌کند: رهبر انقلاب همواره به دنبال ارتقای جایگاه جنبش دانشجویی در سپهر سیاسی کشورند. ایشان زمانی که بسیاری سیاسی شدن دانشگاه را بدعتی خطرناک برمی‌شمردند، نه تنها سیاسی بودن دانشگاه را به رسمیت شناختند که آن را به عنوان ویژگی‌ای مثبت ارج نهادند و از سوی دیگر نیز همواره برقراری گفت‌وگو با دانشجویان و شنیدن انتقادات آنان را به عنوان ابزاری برای عقلانیت بخشیدن به این جریان آرمانخواه در دستور کار قرار دادند. در این فضا دیدار رمضانی امسال دانشجویان با رهبر انقلاب با طرح یک شاخص جدید از سوی ایشان همراه بود.
آیت‌الله خامنه‌ای در این جلسه با انتقاد از کمرنگ بودن پیشرفت‌های کشور در ذهن و مواضع دانشجویان، خطاب به آنها تأکید کردند: ضمن داشتن نگاه نقادانه، نگاه سرافرازانه هم در قبال پیشرفت‌های پرشمار بخش‌های مختلف کشور داشته باشید و به این پیشرفت‌ها افتخار کنید.
بر این اساس «نگاه سرافرازانه» می‌تواند علاجی بر همین گرفتاری میان مطلوبیت و موجودیت شرایط باشد. تاکید بر این مولفه در شرایطی است که رهبر انقلاب اوایل دهه80 «عدالتخواهی» را که جنبه انتقادی نسبت به شرایط کشور داشت وارد ادبیات جنبش دانشجویی کردند و بعدها بر «آزاداندیشی» به عنوان مولفه‌ای ارتقابخش برای نهاد دانشگاه تاکید ویژه داشتند. کنار هم قرار دادن این موارد در 3 دهه گذشته نشان از آن دارد که ایشان با شناخت دقیق ظرفیت جنبش دانشجویی همواره به دنبال تقویت و بهینه کردن این قشر آرمانخواه بوده‌اند.
 
روزنامه رسالت

هشدار فرافکنانه شولتس

حنیف غفاری

صدراعظم سرزمین ژرمن‌ها روزهای تاریکی را سپری می‌کند! بازی مطلق برلین در زمین تل‌آویو و  واشنگتن، بدترین نتیجه ممکن را برای دولت اولاف شولتس رقم‌زده و اقبال عمومی نسبت به ائتلاف سه حزب سوسیال‌دموکرات، دموکرات‌های آزاد و حزب سبز را بیش‌ازپیش کاهش داده است. در چنین شرایطی صدراعظم آلمان نه‌تنها نگران موقعیت ازدست‌رفته خود و دولتش می‌باشد، بلکه نسبت به نتایج انتخابات پارلمانی اروپا نیز شدیدا نگران است. نتایج اخیر انتخابات ریاست جمهوری اسلواکی که منجر به پیروزی نامزد طرفدار مذاکره با روسیه شد، شوک سختی را به سران اروپای واحد وارد ساخته و آن‌ها را وادار به پذیرش برخی واقعیاتی کرده که تاکنون دست به انکار آن‌ها می‌زدند. 
اولاف شولتس، صدراعظم آلمان اخیرا در یک سخنرانی در گردهمایی احزاب چپ میانه اروپایی در آستانه انتخابات پارلمان اروپا در ماه ژوئن نسبت به قدرت‌گیری راست‌گرایان پوپولیست هشدار داد. این هشدار ، نه از روی قدرت، بلکه از سر نوعی استیصال بیان می‌شود. 
همگان به یاد دارد که امانوئل ماکرون در بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ میلادی ( در دور اول ریاست جمهوری خود) نسبت به تقویت جریان راست افراطی در فرانسه و اروپا هشدار داد اما نتیجه این هشدارها چیزی جز تقویت جبهه ملی فرانسه به رهبری مارین لوپن نبود. کار به‌جایی رسید که اگر حمایت غیرمستقیم  جریان چپ افراطی به رهبری ملانشون از ماکرون نبود، قطعا وی در مقابل لوپن در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۲ شکست می خورد. اکنون در اکثر کشورهای اروپایی جریان راست افراطی توانسته است پایگاه‌های اجتماعی و مردمی زیادی را به دست بیاورد. همین مسئله سبب شده تا نمایندگان این جریان ، برای کسب کرسی‌های بیشتر در پارلمان اروپا خیز بردارند. بدون شک صدراعظم آلمان به جای متهم ساختن جریانات ملی‌گرای افراطی به صدور رأی شهروندان اروپایی، باید به نقش خود در شکل‌گیری شکاف‌های سیاسی و اجتماعی در اروپای واحد اذعان کند.
​​​​​​​شهروندان اروپایی به‌وضوح دریافته اندکه احزاب سنتی ، اعم از سوسیال دموکرات‌ها و محافظه‌کاران نماد نوعی ناکارآمدی مطلق و فراتر از آن، مصداق جریانی وابسته ( به غرب و رژیم صهیونیستی) و غیرمستقل در اروپا محسوب می‌شوند. محصول حضور جریانات سنتی در اروپا در مسند قدرت، چیزی جز عقبگرد اتحادیه اروپا در نظام بین‌الملل نبوده و همین مسئله، شهروندان اروپایی را وادار می‌سازد تا گذار از ساختار و نظم ادعایی کنونی در اروپای واحد را در دستور کار قرار دهند. 
هشدار شولتس را باید در چنین فضا و فرامتنی تفسیر کرد. سیاستمداران اروپایی که  چیزی برای دفاع از عملکرد خود در قبال شهروندان ندارند، تلاش می‌کنند با هشدار نسبت به شکل‌گیری بلوک جریان راست افراطی در سرتاسر قاره سبز، آرای سلبی رأی‌دهندگان را به سود خود به گردش درآورند. درهرحال، صدراعظم آلمان نه‌تنها شرایط حساس و بحرانی اتحادیه اروپا و منطقه یورو، بلکه نقش خود در تشدید این بحران‌ها را باید بپذیرد.او اکنون در موقعیتی قرار ندارد که بخواهد در مقام یک هشداردهنده قرار گیرد،او و همراهانش در شکست اروپای واحد در جهان امروز مسئول هستند.
منبع: بصیرت

ارسال نظرات