پرسش و پاسخ

08 بهمن 1404 - 11:02
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه هشتم بهمن ماه ۱۴۰۴

یادداشت ها / تأثیر بیانات رهبر انقلاب در خنثی‌سازی فتنه آمریکایی

یادداشت ها / تأثیر بیانات رهبر انقلاب در خنثی‌سازی فتنه آمریکایی
حضور رهبری ساعاتی پس از اغتشاشات ۱۸ دی، از طرفی برای مردم نگران و دچار اضطراب از حمله تروریستی، احساس پناه و آرامش ایجاد کرد و از طرف دیگر باعث تحکیم رویکرد مقاومت ملی در برابر این پدیده تا سر حد شکست پروژه اغتشاشات تروریستی شد.
کد خبر : 21215

تبیین:

یاد

از خطای راهبردی آمریکا تا شکست پروژه بی‌ثبات‌سازی

حسن رشوند

اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه‌، اگرچه در نگاه نخست می‌توانست بخشی از یک روند ناآرامی اجتماعی تلقی شود، اما بررسی دقیق‌تر ابعاد زمانی، رسانه‌ای و عملیاتی آن نشان می‌دهد که این تحرکات در چارچوب یک پروژه طراحی‌شده برای ایجاد بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی در ایران تعریف شده بود. ‌ آمریکا و رژیم صهیونیستی با اتکا به برآوردهای نادرست از جامعه ایران، تصور می‌کردند که می‌توانند با مدیریت و هدایت این پروژه، به نتیجه مطلوب خود برسند. اما واقعیت‌های میدانی و پیامدهای پس از این وقایع نشان داد که این محاسبات نه‌تنها دقیق نبوده، بلکه با شکستی چندلایه و پرهزینه برای طراحان آن همراه شده است.
1- نخستین و اساسی‌ترین اشتباه آمریکا و رژیم صهیونیستی، برداشت نادرست از ساخت اجتماعی و سیاسی جامعه ایران است. تجربه بیش از چهار و نیم دهه پس از انقلاب اسلامی نشان داده است که جامعه ایران، اگرچه دارای مطالبات اقتصادی و اجتماعی زیادی است، اما همین مردم میان «اعتراض مدنی» و «اغتشاش سازمان‌یافته با منشأ خارجی» تمایز قائل می‌شوند. در اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی ماه، شواهد میدانی از جمله نوع شعارها، الگوی تخریب و تمرکز بر نمادهای حاکمیتی نشان داد که هدف اصلی، تبدیل نارضایتی‌های محدود به بحران امنیتی فراگیر بوده است. این همان مدلی است که پیش‌تر در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نیز آزموده شده بود و هر بار با واکنش هوشمندانه جامعه ایران مواجه ‌شد. چرا که اشتباه بزرگ آمریکا و رژیم صهیونیستی، برداشت نادرست از ساخت اجتماعی و سیاسی ایران بود. این بار هم آمریکا و متحدانش تصور کردند شکاف به مرحله گسست رسیده است؛ در حالی که واقعیت اجتماعی ایران پیچیده‌تر و مقاوم‌تر از این برآوردهای ساده‌انگارانه است.
2- یکی از نشانه‌های غیرقابل انکار در اغتشاشات اخیر، هماهنگی بی‌سابقه رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به غرب و رژیم صهیونیستی بود. شبکه‌هایی مانند اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا، پیش از شکل‌گیری میدانی اغتشاشات، با ادبیات تحریک‌آمیز و بزرگ‌نمایی هدفمند، بستر روانی آن را فراهم کردند تا بتوانند با یک هماهنگی رسانه‌ای و کمک‌های مالی سرویس‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا -به ظن غلط خود- بستر را برای تغییر و براندازی فراهم کنند. 
نکته قابل توجه این بود که این رسانه‌ها با شگرد جنگ روانی، به‌دنبال برجسته‌سازی اعتراضات و تبدیل آن به اغتشاش بودند و در طراحی‌های خود، سه اقدام را انجام دادند: 
الف) حجم پوشش رسانه‌ای این شبکه‌ها چندین برابر ابعاد واقعی ناآرامی‌ها بود تا عوامل داخلی اغتشاشگر، با بزرگنمایی صحنه‌های اغتشاش و آشوب، برای اقدامات تندتر و جنایت‌های بیشتر آماده ‌باشند و مردم نیز مقهور رعب و وحشت عوامل میدانی اغتشاشگران شده و کار نظام را تمام شده تلقی کنند.
ب) تصاویر قدیمی یا تقطیع‌شده در این رسانه‌ها بارها بازنشر شد تا آنجا که درگیری‌ها و شورش‌های کشورهای دیگر را با هوش مصنوعی و ابزارهای نوین ارتباطی به عنوان درگیری‌های خیابان‌های تهران و شهرهای ایران دستکاری کرده و نشر می‌دادند.
ج) رسانه‌های دشمن همه تلاش خود را انجام دادند تا در وهله اول یک روایت واحد و هماهنگ را بدون تحلیل انتقادی پخش کنند. آنها این کار را می‌کردند تا مخاطب در مسیر دریافت انبوهی از اطلاعات نادرست، قدرت تمیز و تشخیص را از دست بدهد و پس از موفق شدن در تسخیر ذهن مخاطب، تحلیلی متناسب با همین اطلاعات نادرست و غلط ارائه دهند تا مخاطب مقهور این نگاه‌های غلط تحلیلی آنها شود. این الگو پیش‌تر نیز در پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی کشورهای دیگر از زمانی که پروژه انقلاب‌های رنگی در دهه 90 میلادی در دستور کار قرار گرفت مشاهده شده بود و به‌عنوان یکی از ابزارهای جنگ شناختی
(Cognitive Warfare) این بار هم پیاده‌سازی شد. شکست این پروژه در دی ۱۴۰۴ نشان داد که جامعه ایران نسبت به این عملیات رسانه‌ای، آگاهی یافته و مصونیت بیشتری پیدا کرده است.
3- یکی از اهداف اصلی طراحان اغتشاشات، تبدیل تحرکات محدود به موج سراسری در همه کشور بود. اما برخلاف انتظارات آمریکا و رژیم صهیونیستی، این اتفاق رخ نداد. بر اساس گزارش‌های رسمی و مشاهدات میدانی؛ اغتشاشات در هر شهر به چند نقطه محدود خلاصه می‌شد و شعارهای داده شده در حمایت از عنصر مفلوک پهلوی بازتاب پیدا نکرد و با وجود آنکه عوامل صحنه و کف خیابانی دشمن تلاش می‌کردند همین اندک شعاردهندگان را با خود به خیابان‌ها بکشند تا با کشته‌سازی بیشتر، گام بعدی اغتشاش و تسخیر اماکن حساس را در اختیار بگیرند‌، موفق نشدند. چراکه بدنه اصلی جامعه، از همراهی با آنها خودداری کردند و کسب‌وکارها و مراکز عمومی به‌سرعت به روال عادی خود بازگشت و عملا دشمن در ایجاد موج فراگیر اجتماعی ناکام ماند. این مسئله نشان داد که سرمایه اجتماعی نظام، با وجود فشارهای اقتصادی، تنگنای معیشت مردم و تحریم‌ها، همچنان فعال و تعیین‌کننده است. محاسبه نادرست دشمن بر این پایه استوار بود که مشکلات معیشتی لزوماً به رفتار براندازانه منجر می‌شود؛ در حالی که تجربیات گذشته و حوادث اخیر، خلاف این فرض را ثابت کرد.
4- یکی از نشانه‌های شکست محاسبات غرب در اغتشاشات داعش‌گونه‌، تناقض آشکار در مواضع رسمی مقامات آمریکایی و اروپایی پس از اغتشاشات بود. از یک‌سو، ادعای حمایت از «مردم ایران»- بخوانید اغتشاشگران و آدمکشان حرفه‌ای- را مطرح می‌کنند و از سوی دیگر، به صراحت از قاتلانی که شهروندان عادی و‌ پرستاری که در بیمارستان در حال خدمت و یا کودک 3 ساله‌ای در خیابان همراه والدین بهت‌زده به جنایات آنها نگاه می‌کند را با گلوله به قتل می‌رسانند و پلیس را زنده زنده آتش می‌زنند و مجامع جهانی را به سخره می‌گیرند، حمایت می‌کنند.  
5- نکته مهم دیگر اینکه شکست پروژه اغتشاش در ایران‌، صرفاً یک ناکامی داخلی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی نبود، بلکه پیامدهای منطقه‌ای مهمی نیز به همراه دارد که در آینده شاهد آن خواهیم بود. این شکست، ادعای توان آمریکا در «مهندسی تحولات داخلی ایران» را زیر سؤال برد و همچنین نشان داد که فشار ترکیبی (تحریم‌، اغتشاش‌، جنگ رسانه‌ای) آمریکا به بن‌بست رسیده است. این شکست، در حالی که تروریست‌های داعشی بار دیگر توسط سرویس‌های جاسوسی و عوامل مزدور درون حاکمیت خودخوانده جولانی در حال سازماندهی شدن هستند تا بار دیگر منطقه را به آتش بکشند، این پیام را به محور مقاومت داد که در شرایطی که دشمن برای اجیر کردن تروریست‌های اجاره‌ای خود میلیارد‌ها دلار هزینه می‌کند‌، ملت‌های منطقه نباید به سرنوشت خود و مواجهه با چنین پدیده‌های شومی شبیه آنچه در ایران اتفاق افتاد، بی‌تفاوت باشند. این روزها با آمدن دولت ضدآمریکایی «نوری مالکی» در عراق و عصبانیت آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها از حضور وی در ساختار قدرت عراق‌، آن‌هم پس از شکست پروژه اغتشاش در ایران و حضور مقتدرانه حشدالشعبی در مرزهای شمالی عراق و ایجاد سد در مقابل تروریست‌های سازماندهی شده داعش را باید در راستای همین پیامدهای منطقه‌ای شکست پروژه اغتشاش دانست. در واقع، این ناکامی بخشی از یک روند بزرگ‌تر است که از افول قدرت مداخله‌گر آمریکا در غرب آسیا حکایت دارد.
6- امروز نه تنها اندیشمندان کشورهای همسو‌، بلکه مؤسسات و اندیشمندان غربی هم اعتراف می‌کنند آمریکا در مواجهه با ایران شکست خورده است. در رابط با همین اغتشاشاتی که پشت سر گذاشتیم مؤسسه واشنگتن در بیان دلایل ناکامی اغتشاشات می‌نویسد: «نبود رهبری منسجم- با وجود اینکه مکرر از پهلوی به‌عنوان رهبر اپوزیسیون نام می‌بردند -‌، پایداری هسته سخت قدرت و وفاداری و انسجام نهادها، عدم همراهی مردم با اغتشاشگران، نتایج معکوس فشار خارجی- تا آنجا که تحریم‌ها و تهدیدها به جای تضعیف حاکمیت ایران سبب انسجام داخلی ملت ایران شد-‌، توهم فروپاشی سریع جمهوری اسلامی و...، باعث شکست پروژه آشوب و هرگونه تغییری در ایران گردیده است». یا «فرانسیس فوکویاما» متخصص اقتصاد سیاسی و صاحب اثر معروف «پایان تاریخ و آخرین انسان» که هر به‌هم ریختگی سیاسی - اقتصادی در کشورها را در راستای تحقق نظریه پایان تاریخ خود می‌داند، در‌باره شکست پروژه فروپاشی اعتراف می‌کند: پروژه مشترک آمریکا و اسرائیل برای فروپاشی ایران از مسیر جنگ ارزی و فشار اقتصادی با شکست مواجه شده است و آمریکا به دلیل وجود تنگه هرمز‌، انزوای منطقه‌ای‌، ضعف در جنگ زمینی و بدهی 38 تریلیون دلاری نمی‌تواند حمله مستقیمی به ایران داشته باشد و هرگونه تلاش در این زمینه محکوم به شکست خواهد بود.

  7- اکنون که چند روزِ پرالتهاب و بحران بی‌سابقه در کشور را پشت سر گذاشته‌ایم‌، اگر تاملی از سر دقت به کل این حوادث تلخ بیندازیم‌، درمی‌یابیم‌، اغتشاشات و اقدامات دشمن‌، بیش از آنکه نشانه ضعف ایران باشد، به آینه‌ای برای نمایش خطاهای محاسباتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. از شناخت نادرست جامعه ایران گرفته تا اتکای بیش از حد به جنگ رسانه‌ای و امید داشتن به مشتی تروریست داعشی تا اتکا به پیرپسر بی‌خرد پهلوی که عمری را همچون حیوان خورده و متوهّمانه و مستانه در خواب‌، تاجگذاری و بر تخت سریر قدرت خود را می‌بیند‌، همه و همه نشان از عدم شناخت آمریکا و اسرائیل نسبت به ملت ایران و محاسبات غلطی است که مقامات کاخ سفید و تل‌آویو از ایران اسلامی دارند. واقعیت این است که ایران، با وجود چالش‌هایی که دارد، از بلوغ اجتماعی، تجربه امنیتی و انسجام راهبردی برخوردار است؛ مؤلفه‌هایی که همچنان محاسبات دشمن را برهم می‌زند. بنابراین؛ دی ماه ۱۴۰۴ را باید نه نقطه بحران، بلکه نقطه افشای یک خطای راهبردی دیگر در کارنامه آمریکا و رژیم صهیونیستی دانست که در آرزوی بی‌ثبات‌سازی ایران با شکست خفت‌باری مواجه شدند.

یاد

فردای رویارویی تمدن و توحش

رحیم زیادعلی

آنچه این روز‌ها در منطقه غرب آسیا می‌گذرد، نمایه­‌ای آشکار از رویارویی تمدن و توحش است. تمدنی با سابقه هزاران ساله که ایران آن را نمایندگی می‌کند و توحشی که امریکا، رژیم صهیونیستی، برخی دولت‌های غربی و حتی منطقه‌ای نماینده یا دنباله رو و تریبون آن‌اند.

صحنه اگرچه در دهه‌های گذشته در پرتو رفتار سینوسی دولت‌های استکباری کمی غبارآلود و فتنه‌گون می‌نمود، امروز، اما پرده‌ها فرو افتاده و غبار‌ها کنار رفته است. این تقابل و رویارویی البته قدمتی به عمر انقلاب اسلامی دارد؛ جایی که امام خمینی بنیانگذار انقلاب اسلامی با نفی هرگونه سلطه خارجی و استبداد داخلی، تیشه به ریشه این دو زد و پیام آور استقلال، آزادی و شرافت انسانی و اسلامی بود که در قالب جمهوری اسلامی ظهور و بروز پیدا کرد.

دنیای استکبار، اما در این چهاردهه و اندی، کوشیده است به اشکال مختلف، جمهوری اسلامی را که می‌رفت به عنوان یک الگوی تکثیرپذیر، بسیاری از دولت‌های وابسته را از سلطه استکبار برهاند، متوقف کند و بلکه براندازد، اما هربار با مانع سخت و نفوذ‌ناپذیری به نام «ملت ایران» مواجه شده و شکست خورده است.

از جنگ هشت ساله، پشتیبانی از گروهک‌های تجزیه‌طلب، تحریم‌های فلج‌کننده، تهاجم فرهنگی و اکنون تهاجم نظامی، همگی تلاش‌هایی برای مقابله با انقلابی است که با خون صد‌ها هزار جوان این کشور، تضمین و تثبیت شده است.

بنابراین، آنچه این روز‌ها در تریبون‌ها و رسانه‌های وابسته به زر و زور و تزویر علیه ملت ایران در جریان است، هجمه به ملتی است که انتخاب کرده‌اند مستقل از دولت‌های سلطه‌گر تصمیم بگیرند و عمل کنند.

تحرکات این روز‌های ترامپ رئیس‌جمهور فرعونی امریکا، که برخلاف اسلاف خود، دستکش‌های مخملین آنها را دور انداخته و شمشیر آخته‌اش را برای همه دنیا، حتی هم پیمانان خودبرکشیده است، آینه تمام نمای توحش غربی است. روزی فلان خلیج را به نام امریکا سند می‌زند، روز دیگر ادعای جزیره دانمارکی گرینلند می‌کند، روز دیگر آن دلقک اوکراینی را به جنگ روسیه تحریک و تحریض می‌کند و این کشور را به ورطه ویرانی می‌کشاند و، چون منافعش جور دیگر اقتضا می‌کند، دست از حمایت بر می‌دارد و به بهانه پشتیبانی سیاسی و تسلیحاتی، منابع غنی زیر زمینی این کشور را به غارت می‌برد. در آن سوی عالم شبانه به ونزوئلا شبیخون می‌زند و مقابل دیدگان افکار عمومی دنیا رئیس‌جمهور و همسرش را می‌دزدد و به گروگان می‌گیرد. ابتدا توجیه آنها از این اقدام تجاوزکارانه ادعای مقابله با قاچاق مواد مخدر بود، اما این ادعا خیلی زود رنگ باخت و اذعان به تصاحب منابع نفتی این کشور، عالمگیر شد.

در مواجهه با جمهوری اسلامی هم -البته چنان‌که اشاره شد- به هر روشی متوسل شدند، اما اینکه وسط مذاکرات غیر مستقیم نمایندگان ایران و امریکا، با هجوم مغول‌وار، به میز مذاکره شلیک کنند، موضوعی بود که برای نخستین بار از این رئیس‌جمهور بدون رتوش امریکایی تجربه شد. ترامپ یا این اقدام خود با تسلیح و حمایت رژیم صهیونیستی، اعتبار پوشالی امریکا را به حراج گذاشت. در این جنگ بیش از هزار نفر از شهروندان ایرانی را مظلومانه به خاک و خون کشید، اما جمهوری اسلامی ایران به رغم زخم‌های عمیقی که برداشت، زانو نزد و پشتش خم نشد؛ و همه این ایستادگی در سه نکته نهفته است، انسجام ملی، رهبری حکیمانه رهبرمعظم انقلاب و آمادگی دفاعی و قدرت بومی نیرو‌های مسلح.

اغتشاشات دی‌ماه گذشته، تلاشی برای برهم زدن توازن و همبستگی این سه ضلع با تمرکز بر برخی نارضایتی‌های معیشتی و اقتصادی مردم بود، اما در میانه این اعتراضات مسالمت‌آمیز مردمی، خشونت سازمان یافته داعشی‌های نفوذ کرده در صفوف مردم با مدیریت میدانی عوامل موساد که بار‌ها به حضور آنها از سوی مقامات امریکا و رژیم صهیونیستی اذعان شد، تردیدی باقی نگذاشت که آنچه در خیابان‌های ایران به جریان افتاده، تروریسمی عریان با مشارکت همه گروهک‌های تجزیه‌طلب، منافقین، سلطنت‌طلبان و صد البته با کارفرمایی سیا و موساد است. از این رو، معترضان بلافاصله صف خود را از آنها جدا کردند.

اینکه بازمانده آن شاه مخلوع، رسما و علناً از امریکا التماس می‌کند که ایران را بمباران کند، یا سرکرده فلان گروهک تروریستی در تلویزیون بی‌بی سی فارسی، از حمله نظامی امریکا به ایران تمام قد دفاع می‌کند، خود نشانه‌ای از عمق طراحی جریانی است که تصمیم به تجزیه و نابودی ایران گرفته‌اند. وگرنه کدام انسان شرافتمندی را در دنیا می‌توان یافت که از تهاجم نظامی خارجی علیه کشورش دفاع کند؟

این روزها، اما حرکت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن امریکا به سمت اقیانوس هند و نزدیکی آب‌های منطقه، با تبلیغات اغواکننده‌ای همراه شده که گویی، ترامپ آمده است این بار کار جمهوری اسلامی ایران را یکسره کند. فارغ از اینکه این تصور احمقانه چقدر قابلیت عملیاتی دارد، باید به ترامپ قماز باز گفت، از آن روز‌هایی که حرکت فلان ناو هواپیمابر امریکایی، بهمان دولت وابسته را ساقط می‌کرد، دهه‌ها می‌گذرد. امروز نه آن امریکا در دنیا قدر و قیمت و قدرتی دارد و نه ملت ایران از چنین تهدیداتی هراس دارند. امروز سردار سلیمانی در گستره ایران اسلامی تکثیر شده است.

او روزی ترامپ را خطاب قرار داد و حریف طلبید و گفت: «هیچ شبی نیست که ما بخوابیم و به شما فکر نکنیم. ما ملت شهادت و امام حسین (ع) هستیم و حوادث سختی را پشت سر گذاشته‌ایم. این را بدانید اگر جنگی اتفاق بیفتد این نابودی همه امکانات شما و پیروزی ما است که پایان جنگ را رقم خواهد زد: پس شما جنگ را شروع کنید باقی ماجرا با ما.»

امروز اگرچه حاج قاسم در میان ما نیست و به تیغ ترور ناجوانمردانه و بزدلانه ترامپ و نتانیاهو به شهادت رسید، اما هسته سخت ۹۰ میلیونی ایران در اوج انسجام ملی است، قوای سه گانه در بالاترین اتحاد و هم افزایی هستند، نیرو‌های مسلح دست به ماشه و رهبر معظم انقلاب صحنه منازعه را فرماندهی می‌کنند. به چند گروهک اجیر شده، وطن فروش و تجزیه‌طلب دلخوش نباش. ملت ایران هرگز کشورشان را به اجنبی نمی‌فروشند، این قضاوت تاریخ است. یا مشاورانت را تغییر بده یا کمی تاریخ بخوان. یک تمدن چندهزار ساله با توپ و تشر تو و بزرگ‌تر از تو، از هم نمی‌پاشد. تکرار توحش تو «آبراهام لینکلن» و اعتبارش را به اعماق اقیانوس‌ها خواهد فرستاد.

به این اراده‌های پولادین، باید ظرفیت عظیم ملت‌های اسلامی در منطقه و جهان را اضافه کرد که طی روز‌های گذشته با امضای طومار و برگزاری راهپیمایی‌های گسترده در حمایت از جمهوری اسلامی ایران و شخص مقام معظم رهبری، تأکید کرده‌اند که در صورت هرگونه خطای محاسباتی از سوی امریکا و رژیم صهیونیستی، هر یک از اتباع این رژیم‌های تروریستی، به یک هدف مشروع در منطقه تبدیل خواهند شد و منافع مادی و اقتصادی آنها را در جهان مورد تهاجم قرار خواهد داد.

یاد

ابهام جنگی

حسن بهشتی پور

تحولات اخیر درتنش بین تهران–تل‌آویو و افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال آغاز جنگ، بار دیگر این پرسش را به صدر تحلیل‌های سیاسی بازگردانده است که آیا منطقه در آستانه یک درگیری جدید قرار دارد یا نه. اما بررسی دقیق شرایط داخلی اسرائیل، وضعیت اقتصادی این رژیم، ملاحظات آمریکا و همچنین واقعیت‌های داخلی ایران نشان می‌دهد که جنگ، نه محتمل است و نه مطلوب؛ نه برای بازیگران خارجی و نه برای ایران. با این حال، خطر بهره‌برداری سیاسی از نارضایتی‌های داخلی و سوءاستفاده برخی جریان‌ها از فضای تنش همچنان پابرجاست.
برخلاف فضاسازی‌های رسانه‌ای، اسرائیل در شرایطی قرار ندارد که بتواند جنگی گسترده را آغاز کند. درگیری همزمان در غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران هزینه‌های بی‌سابقه‌ای بر بودجه این رژیم تحمیل کرده است. شکاف‌های داخلی، اعتراضات اجتماعی و بحران اقتصادی، توان تصمیم‌گیری و ظرفیت عملیاتی دولت نتانیاهو را به‌شدت کاهش داده است.
در چنین وضعیتی، تهدیدهای لفظی بیشتر کارکرد روانی دارند تا عملیاتی. اسرائیل می‌کوشد از نارضایتی اقتصادی بخشی از جامعه ایران بهره‌برداری کند، اما این واقعیت تغییری در ناتوانی ساختاری آن برای آغاز جنگ ایجاد نمی‌کند.
با وجود لفاظی‌های سیاسی، واشنگتن به‌خوبی می‌داند که جنگ با ایران مانند سوریه و ونزوئلا نه قابل مدیریت است و نه قابل پیروزی. دکترین اعلامی دولت آمریکا بر اولویت داخلی و بازگشت نفوذ به آمریکای لاتین متمرکز است. ورود به جنگی بزرگ در غرب آسیا، آن هم در شرایط رقابت فزاینده با چین، برای آمریکا هزینه‌زا و غیرعقلانی است. تجربه‌های اوکراین، سوریه و ونزوئلا نشان داده‌اند که قدرت‌های بزرگ، در نهایت منافع خود را بر سرنوشت ملت‌ها ترجیح می‌دهند و از درگیری‌های منطقه‌ای تنها در جهت اهداف ژئوپلیتیک خود بهره می‌برند.

یاد

ترامپ، اروپا را به سمت چین هل می‌دهد؟
استارت استارمر در پکن

سیدمهدی طالبی

سفر چهار روزه کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر انگلیس به چین از امروز آغاز می‌شود. این نخستین سفر رئیس دولت انگلیس به چین طی ۸ سال اخیر است. استارمر پیش از سفر، نگاه خود را واقع‌بینانه توصیف و تأکید کرد لندن از انتخاب میان واشنگتن و پکن پرهیز کرده و با هر دو رابطه خواهد داشت.  نخست‌وزیر انگلیس می‌گوید نادیده گرفتن چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان «عاقلانه نیست». با این حال روابط لندن و پکن در سایه انتشار گزارشاتی درباره فعالیت‌های اطلاعاتی چین در خاک انگلیس به سردی گراییده است. استارمر می‌گوید هرچند به توسعه روابط اقتصادی علاقه‌مند است، اما در زمینه مسائل امنیتی سازش نمی‌کند. هرچند انگلیسی‌ها پیش از این سفر مهم با چینی‌ها فاصله‌گذاری کرده‌اند، اما نفس این سفر از نظر اقتصادی و در بحبوحه تهدید‌ها و فشار‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا معنایی دیگر دارد. لندن اخیراً از ترامپ به دلیل اظهاراتش درباره گرینلند انتقاد کرده و نخست‌وزیر کانادا نیز به شدت بر آمریکا تاخته است. 

نکات
1-  اروپا در مرکز مطامع آمریکا قرار گرفته است. اروپا بیشترین وسعت، منابع و جمعیتی را که از دست می‌دهد، در توسعه‌طلبی ارضی واشنگتن است. کانادا ۹ میلیون و ۹۸۰ هزار کیلومترمربع وسعت و ۴۰ میلیون نفر جمعیت دارد. گرینلند ۲ میلیون و ۱۶۶ هزار کیلومترمربع وسعت و ۶۰ هزار نفر جمعیت دارد. مجموع وسعت این دو منطقه که تحت نفوذ اروپاست و آمریکا می‌خواهد آن‌ها را به خاک خود الحاق کند، ۱۲ میلیون و ۱۴۶ هزار کیلومترمربع است. این میزان، ۱۰۰ برابر بیشتر از ۱۲۰ هزار کیلومترمربعی است که روسیه از خاک اوکراین تصرف کرده است. از نظر جمعیتی نیز آمریکا دست‌کم ۱۰ برابر جمعیتی که روسیه در اوکراین تحت کنترل گرفته، تحت سلطه خود درخواهد آورد. 
این قضیه سمت دیگری هم دارد. آمریکا در صورت موفقیت در برابر رقبای خود، این میزان از خاک و منابع را در هدف خود پیش‌بینی نکرده است. این مسئله نشان می‌دهد از نظر عملی آمریکا به نوعی اروپا را به عنوان بزرگ‌ترین دشمن در مرکز توجه خود قرار داده و قاره سبز هیچ دشمنی به بزرگی واشنگتن ندارد. این دشمنی البته از زاویه‌ای خاص است؛ اروپا از یک‌سو در ائتلافی سنتی و دیرپا با آمریکا قرار دارد و از سویی دیگر برای مدیریت خشم ترامپ، مقابله مستقیم با او را انتخاب نکرده است. 

2-  گرایش اروپا به سمت همکاری با چین عوامل متعددی دارد که یکی از آن‌ها نیاز به این روابط برای موازنه در برابر آمریکاست؛ این موازنه از جنس نظامی نیست بلکه ابتدا اقتصادی و در میزان بسیار کمی سیاسی است. از نظر نظامی اروپا جزئی از ساختار نظامی هماهنگ با آمریکاست. البته قاره سبز با حبس ناتو در جغرافیای آتلانتیکی و جلوگیری از گسترش تعهدات کشور‌های عضو به دیگر مناطق می‌تواند منافع چین را هم لحاظ کند، اما از نظر نظامی این اوج روابط خواهد بود زیرا بستر این قضیه همکاری عمیق نظامی دولت‌های غربی با یکدیگر است. 
آنچه در حوزه‌های مختلف پررنگ‌تر است، اتکای اروپا به اقتصاد چین برای تاب‌آوری در برابر فشار‌های تعرفه‌ای آمریکاست. اروپا به کالا‌های ارزان‌قیمت چین و سرمایه‌گذاری‌های تکنولوژیک و صنعتی‌اش نیاز دارد تا در برابر ضربات اقتصادی ترامپ که می‌تواند تولید ناخالص داخلی آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد، ایمن شود. حوزه سیاسی نیز متکی به حوزه اقتصادی است. اظهار نظر آشکار مقامات اروپایی درباره همکاری اقتصادی با چین، نوعی پیام و هشدار سیاسی به ترامپ است. 

3-   در جنگ اوکراین، چین جایگاهی محوری دارد به‌طوری‌که برخورد روسیه و اروپا در اوکراین به رقابت‌های پکن و واشنگتن در عرصه جهانی ربط داده می‌شود. 
تحت تحریم‌های سنگین در بخش‌های فروش انرژی، صادرات قطعات حساس و دسترسی به شبکه بانکی که غرب بر روسیه اعمال کرده، تسهیلات چین باعث باقی‌ماندن، تاب‌آوری و رشد مسکو در نبرد شده است. چین برای جبران تحریم انرژی، مقدار بیشتری نفت و گاز از روسیه وارد می‌کند. پکن قطعات الکترونیکی حساس و ممنوع، وسایل با کاربرد دوگانه مانند کوادکوپتر و جلیقه ضدگلوله، مواد اولیه تولید مهمات و ماشین‌آلات صنعتی مورد استفاده در خطوط تولید سلاح را بدون دردسر به روس‌ها تحویل می‌دهد. 
در خصوص شبکه بانکی، برای خنثی‌سازی سلطه دلار، دو کشور با پول ملی با یکدیگر مبادلات را انجام می‌دهند. روسیه گرچه مبادلات نسبتاً مشابهی با هند و تعداد دیگری از دولت‌ها دارد، اما هیچ‌کدام از آن‌ها قابل مقایسه با چین نیستند. اروپا می‌داند روسیه از نظر نظامی قابل شکست دادن نیست و این را بسیاری از جمله ناپلئون و هیتلر آزموده‌اند. تا زمانی که چین روابط خود با روسیه را توسعه دهد، مسکو اجباری برای کنار گذاشتن سلاح نخواهد داشت. این قضیه حکایت از آن دارد که پکن ابزار و فضایی مناسب برای اعمال نفوذ بر مسکو یافته و اروپایی‌ها برای مهار روسیه باید با چین کنار بیایند. 

4-   آمریکا برای مهار چین باید ضرباتی مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد این کشور وارد کند که آسان نیست. اقتصاد چین غیرقابل مهار است. این شاید مهم‌ترین نکته‌ای باشد که بتوان از نزدیکی اروپا به این کشور دریافت. 
آمریکا با وجود تلاش برای جلوگیری از سرمایه‌گذاری‌های جدید در چین، بازگشت شرکت‌ها به خاک آمریکا یا استقرار در کشوری به جز چین با اعمال تعرفه، تحریم‌های گوناگون و بدنام کردن پکن، در وارد آوردن ضربه مؤثر ناکام مانده است. چین با اقدام متقابل در ممنوعیت صادرات فلزات خاص و رونمایی از روش‌های جدید محاسباتی در هوش مصنوعی موفق شده ابزار‌های خود را به آمریکا اثبات کند. چین به میزانی غیرقابل مهار شده که اروپا علی‌رغم اینکه حمایت این کشور از روسیه را عاملی مهم در تداوم جنگ می‌داند، همچنان پکن را شریک تجاری آینده تلقی می‌کند. 

5-   نقش انگلیس باید پررنگ دیده شود. با قضایای کانادا و تهدید ترامپ برای الحاق این کشور، نوع واکنش انگلیس آشکار کرد میزان تسلط لندن بر اتاوا بسیار بالاست. انگلیسی‌ها رئیس بانک مرکزی خود را به نخست‌وزیری کانادا رسانده‌اند. این نفوذ بالا به معنای آن است که لندن را نباید تنها در محدوده قدرت اقتصادی و نظامی انگلیس دید، بلکه باید کانادا، استرالیا و نیوزلند را هم به آن افزود. از این نظر انگلیس به قدرتی با وسعت، منابع و جمعیتی همانند روسیه تبدیل شده و از رده کشور‌هایی مانند فرانسه و آلمان جدا می‌شود. از این حیث در بالاترین سطح، آمریکا و چین قرار دارند. در طبقه دوم روسیه و انگلیس هستند و در طبقه سوم دولت‌هایی مثل فرانسه، آلمان و هند. 
در این میان اتحادیه اروپا ظرفیت قرار گرفتن در طبقه دوم و یا اول را دارد، اما به دلیل پراکندگی نظرات و ضعف اراده، در محاسبات فعلاً جایگاه مهمی را در اختیار نگرفته است. احتمالاً اروپا با وضعیت کنونی با هدایت فرانسه و آلمان در طبقه دوم قرار گیرد. 
جهت‌گیری کشور‌ها در طبقات و رده‌های مختلف نقش مهمی در رقابت آمریکا و چین دارد. پس از روی کار آمدن ترامپ، روابط روسیه و آمریکا اندکی بهبود یافت و در دولت حزب کارگر، روابط پکن و لندن نسبت به دوره حکومت حزب محافظه‌کار ارتقا یافت. جهت‌گیری‌های مثبت انگلیس و اتحادیه اروپا نسبت به چین، استمرار اتکای مسکو به پکن و اقدامات بی‌محابای ترامپ علیه دوست و دشمن، چینی‌ها را در موقعیتی قرار داده که شامل فرصت‌های بسیاری است. 

یاد

تأثیر بیانات رهبر انقلاب در خنثی‌سازی فتنه آمریکایی

احسان صالحی 

 آتش فتنه دی ۱۴۰۴ فروکش کرده و آنچه بر جای مانده، شکست دوم آمریکا و رژیم‌صهیونیستی از جمهوری اسلامی و ملت ایران در مدت ۷ ماه است.
 درباره جزئیات اقدامات تروریستی در این مدت مشاهدات و مستندات زیادی منتشر شده و موارد بیشتری باقی‌مانده است، اما آنچه درخور نگاهی عمیق‌تر است عوامل شکست حمله دوم است که به نظر می‌رسد مهم‌ترین عامل، قدرت درونی ایران است؛ ناظران جهانی وقتی از هاله اطلاعات جعلی رسانه‌های تحت کنترل صهیونیسم خارج می‌شوند، در برابر قدرتی که ظرف ۷ ماه از دل دو جنگ تحمیلی با قدرت بیرون آمده اظهار شگفتی می‌کنند.
قدرتی که ایران در دو میدان جنگ ۱۲ روزه و عملیات تروریستی اخیر از خود نشان داد هم شامل قدرت سخت است و هم قدرت نرم. قدرت سخت جمهوری اسلامی، توان دفاعی و موشکی آن است که به شکل حیرت‌انگیزی محاسبات متجاوزان را در جنگ ۱۲ روزه به هم زد و اکنون نیز مهم‌ترین نگرانی آن ها از شرارت جدید، کیفیت واکنش ایران با توجه به تقویت آن توان است، اما وجه دیگری از قدرت که هم در جنگ ۱۲روزه در قالب اتحاد حول پرچم رخ نمود و هم در غائله اخیر عامل مستقیم در غلبه بر جنگ شهری بود، قدرت نرم و بروز درخشانی از جوهره دینی و ملی ایرانیان است.
درباره ابعاد قدرت نرم ملی که در بزنگاه‌ها این‌گونه تجلی می‌یابد به تفصیل می‌توان سخن گفت، اما یکی از ارکان قدرت نرم کشور که در این حادثه نیز همچون جنگ ۱۲ روزه برای مردم به صورت عینی و ملموس تجربه شد، رکن رهبری است.
در جنگ ۱۲ روزه جامعه حتی گروه‌ها و افرادی با سلایق مختلف سیاسی و مذهبی این واقعیت را تجربه کردند که رکن شکست دشمن متجاوز، فرماندهی و نقش‌آفرینی رهبر انقلاب اسلامی بود. همین عاطفه و عقلانیت برخاسته از این تجربه ملی بود که وقتی شب عاشورا رهبری با وجود مخاطرات در مراسم حاضر شدند، یک احساس جمعی و میهنی مشترک با ترکیبی از شعف، آرامش و اقتدار در میان ایرانیان شکل گرفت. 
مشابه آن احساس در غائله اخیر نیز وجود داشت. رهبر انقلاب از آغاز اعتراضات (۷ دی) که متأسفانه به سمت اغتشاش و خشونت تروریستی سوق یافت، ظرف ۱۴ روز با سه حضور عمومی، سه سخنرانی مهم ایراد کردند.
سخنرانی نخست، ۱۳ دی بود؛ در این سخنرانی که شش روز پس از آغاز اعتراضات بازار بود و در بعضی از شهر‌ها نیز درگیری‌ها و اغتشاشاتی شکل گرفته بود، رهبری بر روی دو مضمون دست گذاشتند: «به رسمیت شناختن اعتراض و همدلی با آن» و «مرزبندی صریح با اغتشاش و تأکید بر برخورد با آن». با وجود آن‌که مشخص بود دشمن در حال سوار شدن بر موج اعتراضات به قصد ایجاد درگیری‌های خشونت‌بار و کشته‌سازی است، اما رهبری از همدلی با معترضان فروگذار نکردند.
ترامپ تا قبل از این سخنرانی، طی دو نوبت یکی ۸ دی (حاشیه ملاقات با نتانیاهو) و دیگری ۱۲ دی، اسم رمز عملیات تروریستی یعنی «کشته» را اعلام کرده و گفته بود در صورت «کشتن معترضان» از آن ها حمایت خواهد کرد. موضع رهبری در تفکیک اعتراض از اغتشاش و همدلی با اعتراض در عین تصریح به مقابله با اغتشاش باعث شد پروژه یارگیری اغتشاشات و اجتماعی کردن آن شکست بخورد.
سناریوی دشمن شکل دادن جمعیت‌های بزرگ از معترضان و هدایت آن به سمت اغتشاش بود، اما تفکیک هوشمندانه رهبری، تا حد زیادی این سناریو را خنثی کرد به نحوی که در اوج اغتشاشات روز‌های بعد، جمعیت حاضر در صحنه (اعم از تماشاچی و تخریبگر) از حدود یک درصد جمعیت کل تجاوز نکرد.سخنرانی دوم که بی‌شک جزو بیانات تاریخی رهبری است، سخنرانی ایشان در روز ۱۹ دی و ساعاتی پس از اغتشاشات تروریستی پنج شنبه شب است.
این دیدار به مناسبت ۱۹ دی و جزو دیدار‌های ثابت و از قبل برنامه‌ریزی شده رهبر انقلاب بود، اما همزمانی آن با اغتشاشات مسلحانه باعث شد حضور بهنگام و مواضع ایشان، تغییرات جدی در معادلات ایجاد کند. جمله کلیدی ایشان در این سخنرانی مبنی بر این‌که «همه بدانند جمهوری اسلامی با خون چند صد هزار انسان شریف روی کار آمده؛ در مقابل کسانی که تخریبگرند، جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد، مزدوری بیگانگان را تحمل نمی‌کند. شما هر کسی می‌خواهی باش؛ مزدور بیگانه که شدی، برای بیگانه که کار کردی، ملت تو را مردود می‌داند، نظام اسلامی هم تو را مردود می‌داند.» برای مزدوران داخلی و کارفرمایان اصلی آن ها روشن کرد هیچ خبری از عقب‌نشینی وجود ندارد و عملیات زمینی دشمن و پیاده‌نظام آن به دست خود مردم منکوب خواهد شد.
نفس حضور رهبر انقلاب در این دیدار نیز اهمیت ویژه داشت. دستور کار دشمن در این‌گونه حوادث متزلزل نشان دادن رأس نظام است؛ این بار به قدری این پروژه رسوا و بی‌پرده اجرا شد که حتی خود ترامپ هم برای ضریب دادن به آن وارد شد و در مصاحبه با فاکس‌نیوز، وقتی مجری از او درباره خبر خروج رهبری از ایران پرسید، گفت: «بله. ظاهرا او قصد دارد به جایی برود!» 
بنابراین حضور رهبری ساعاتی پس از اغتشاشات ۱۸ دی، از طرفی برای مردم نگران و دچار اضطراب از حمله تروریستی، احساس پناه و آرامش ایجاد کرد و از طرف دیگر باعث تحکیم رویکرد مقاومت ملی در برابر این پدیده تا سر حد شکست پروژه اغتشاشات تروریستی شد. 
سخنرانی سوم، سخنان رهبر انقلاب در دیدار به مناسبت مبعث (۲۷ دی) و از جنس تبیین و تثبیت بود. با برگزاری راهپیمایی بزرگ ۲۲ دی در سراسر کشور و مهار فتنه داخلی، رهبری در این سخنرانی نوعی جمع‌بندی تبیینی از حادثه در قالب ماهیت، هدف و عاملان فتنه انجام دادند و درضمن رویکرد جمهوری اسلامی را به مجرمان داخلی و خارجی این غائله بیان کردند.
جمله مهم ایشان مبنی بر این‌که ما رئیس‌جمهور آمریکا را مجرم می‌دانیم؛ نشان از صلابت نظام و موضع فعال و تهاجمی کشور داشت و با واکنش عصبی و هیستریک ترامپ مشخص شد، اصابت به هدف با دقت انجام شده است. 
به نظر می‌رسد حضور و گفت‌وگوی رهبر انقلاب با مردم در سه مقطع قبل، حین و پس از بحران اخیر با رویکرد تبیین، تفکیک، تحکیم و تثبیت، مصداق روشنی از بروز قدرت نرم کشور بود که باعث شد صف معترضان از اغتشاشگران تا حد زیادی جدا شود، وظیفه دستگاه‌های مسئول برای برخورد با اغتشاشگران و عناصر مسلح روشن شود، روحیه مردم در مقابل شوک حمله تروریستی و هوشیاری و انگیزه عمومی برای همکاری در شکست دادن عملیات زمینی دشمن تقویت شود، عملیات روانی دشمن مبنی بر رو به فروپاشی بودن نظام و جامعه دچار شکست شود و آرامش و انسجام در سطح مردم و مسئولان برای انجام وظایف ملی برقرار شود.
تأثیر بیانات رهبر انقلاب در خنثی‌سازی فتنه آمریکایی

تکلیف پسافتنه

مسعود پیرهادی
پسافتنه موقعیتی است که هیجان‌ها تا حدی فروکش می‌کند اما آثارش در ذهن‌ها، روابط و اعتماد عمومی باقی می‌ماند. تجربه نشان داده است که خطر اصلی نه در روزهای التهاب، بلکه در روزهای بعد از آن است؛ زمانی که اگر مراقبت نشود، شکاف‌ها به گسل تبدیل می‌شوند.
پس از هر فتنه، جامعه با طیفی از افراد آسیب‌دیده روبه‌روست؛ کسانی که یا در میدان هیجان‌ها قرار گرفته‌اند، یا به‌واسطه نسبت‌های خانوادگی، شغلی و رسانه‌ای با آن فضا مرتبط شده‌اند. نگاه این افراد الزاما براندازانه نیست؛ اغلب ترکیبی است از بی‌اعتمادی، سرخوردگی، احساس شنیده‌نشدن و گاه ترس از طرد. نادیده‌گرفتن این وضعیت، ساده‌سازی مسئله است و نتیجه‌اش تعمیق و تشدید ریزش‌ها خواهد بود.
اولین مراقبت، پرهیز از تعمیم است. تعمیم خطاهای عده‌ای به یک طیف اجتماعی، بزرگ‌ترین خدمت به دوقطبی‌سازی است. نظام جمهوری اسلامی زمانی توانسته سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند که میان «خطا» و «هویت» تفکیک قائل شده و مسیر بازگشت را نبسته است. بستن درها، افراد مردد را به آغوش افراط می‌راند.
دومین نکته، ترمیم روایت است. پس از فتنه‌ها، میدان روایت رها نمی‌شود. اگر روایت رسمی، صادقانه، دقیق و همدلانه نباشد، روایت‌های رقیب جای آن را می‌گیرند. گفتنِ واقعیت، حتی اگر تلخ باشد، بسیار کم‌هزینه‌تر از سکوت یا روایت‌های ناقص است. مردم تاب حقیقت را دارند؛ آنچه اعتماد را می‌سوزاند، احساس پنهان‌کاری است.
سوم، بازسازی پل‌های اجتماعی است. نخبگان فرهنگی، اساتید، روحانیون محلی، فعالان اجتماعی و حتی خانواده‌ها نقش واسط دارند. سپردن همه‌چیز به سازوکارهای سخت، خطاست. جامعه با زبان رابطه ترمیم می‌شود، نه فقط با زبان دستور. گفت‌وگوهای محلی، نشست‌های تخصصی و شنیدن بی‌واسطه اعتراض‌ها، از ملزومات این مرحله است.
چهارم، عدالت بدون هیجان. برخورد با جرم و تخلف باید قاطع اما عادلانه و شفاف باشد. افراط در تساهل، بی‌عدالتی می‌آورد و افراط در سخت‌گیری، کینه می‌سازد. نظام زمانی مقتدر است که عدالتش قابل فهم و قابل دفاع برای افکار عمومی باشد.
پنجم، بازتعریف امید عملی. شعار امید، بدون نشانه‌های عینی در اقتصاد، معیشت، و حکمرانی، کارساز نیست. جبران ریزش‌ها نیازمند اصلاحات ملموس، مبارزه بی‌ملاحظه با فساد و ارتقای کارآمدی است. امید، محصول عملکرد است نه تبلیغ.
در نهایت باید پذیرفت که پسافتنه، زمان صبر فعال است؛ صبری که با تدبیر، گفت‌وگو و اصلاح همراه باشد. جمهوری اسلامی زمانی از این مقاطع عبور موفق داشته که به جای حذف، جذب کرده؛ به جای برچسب، توضیح داده؛ و به جای دوقطبی، بر مشترکات ملی و دینی تکیه کرده است. مراقبت امروز، تضمین امنیت و انسجام فرداست.

یاد

«وطن امروز» گزارش می‌دهد؛ از گزینه‌های متنوع ایران برای پاسخ به هرنوع حمله نظامی تا تردید‌های ترامپ درباره تبعات و هزینه‌های جنگ 

معادله پرمجهول

رضا رحمتی

آیا آمریکا به ایران حمله می‌کند؟ آیا گسیل نیروها و تجهیزات نظامی به غرب آسیا برای آمادگی در برابر پاسخ احتمالی ایران به حمله آمریکاست؟ آیا رزمایش نظامی آتی آمریکا در غرب آسیا برای کسب آمادگی در راستای حمله نظامی قریب‌الوقوع به ایران است؟ یا نه؛ آمریکا به دنبال حمله به ایران نیست یا دست‌کم در بازه زمانی فعلی قصدی‌ برای حمله نظامی به ایران ندارد؟ آیا هدف آمریکا از تحرکات جدید نظامی، راه‌اندازی یک عملیات روانی برای حفظ سایه جنگ علیه ایران و جلوگیری از ثبات و عادی‌سازی شرایط در ایران است؟
اینها سوالاتی است که این روزها در قبال مواضع و تحرکات آمریکایی‌ها در منطقه، در ذهن کارشناسان و افکار عمومی ایران مطرح شده است.
در شرایط فعلی و با استناد به شواهد میدانی موجود، بسیاری از کارشناسان معتقدند حمله نظامی آمریکا به ایران، یک موضوع جدی و کاملا محتمل است. این دسته از کارشناسان معتقدند اینکه این حمله اکنون یا در زمان دیگری انجام خواهد شد هنوز مشخص نیست اما سیاست‌ها و مواضع آمریکایی‌ها در قبال ایران به گونه‌ای است که احتمال وقوع یک درگیری نظامی میان طرفین بسیار جدی است. 
در مقابل، عده‌ای دیگر از کارشناسان هستند که معتقدند با وجود سیاست‌ها، مواضع و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، ترامپ در شرایط فعلی برنامه‌ای برای حمله به ایران و درگیر شدن در یک جنگ جدید که احتمالا کوتاه‌مدت نخواهد بود، ندارد.
این قبیل کارشناسان معتقدند درباره حضور نظامی و تحرکات آمریکایی‌ها در منطقه بزرگنمایی شده و اساسا آرایش نظامی آمریکا در منطقه به گونه‌ای نیست که بتوان به‌‌ طور قطع موضوع حمله نظامی به ایران را از آن استنباط کرد.
به اعتقاد این کارشناسان، مواضع و تحرکات نظامی جدید آمریکایی‌ها در راستای فشار حداکثری به ایران، حفظ سایه جنگ و جلوگیری از ثبات و عادی‌سازی شرایط انجام می‌شود، نه بر اساس برنامه‌ریزی برای جنگ.
به هر حال، اکنون موضوع حمله نظامی آمریکا به ایران، یکی از سرخط‌های اصلی اخبار رسانه‌‌های دنیاست. ترامپ با مواضع خود علیه ایران عملا به این فضا دامن ‌زده و می‌زند. او مدعی است یک نیروی نظامی بزرگ‌تر از آرایش نظامی علیه ونزوئلا اکنون علیه ایران و در غرب آسیا و مناطق اطراف آن شکل گرفته است.
در مقابل این تهدید، مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده‌اند هر نوع حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران را با واکنش سخت و فراگیر پاسخ می‌دهند. ایران تهدید کرده پایگاه‌های آمریکا در غرب آسیا هدف مشروعی برای موشک‌های ایرانی هستند.‌ از سوی دیگر، کارشناسان معتقدند تحرکات نیروی هوافضای سپاه به ‌گونه‌ای است که به احتمال زیاد، یکی از پاسخ‌های احتمالی ایران به حمله آمریکا هدف قرار دادن رژیم صهیونیستی است. در جریان تهدید ۲ هفته پیش ترامپ مبنی بر حمله نظامی آمریکا به ایران، برخی‌ رسانه‌های آمریکایی و عبری از تماس نتانیاهو با ترامپ و مخالفتش با این حمله خبر دادند. 
این رسانه‌ها مدعی شدند دلیل مخالفت نتانیاهو این بوده که رژیم توانایی مقابله با حمله موشکی فراگیر ایران را ندارد.‌ با این حال یک تحلیل دیگر می‌گوید نتانیاهو چهارشنبه ۲۴ دی در تماس تلفنی از ترامپ خواسته بود حمله به ایران را انجام دهد اما پس از اینکه متوجه شد آمریکا در‌صدد است پس از حمله به ایران، درگیری را خاتمه یافته تلقی کرده و ادامه درگیری را به رژیم محول کند، از ترامپ خواست این حمله را به زمانی که آرایش نظامی آمریکا در منطقه برای دفاع از پاسخ ایران و حراست از رژیم صهیونیستی کافی باشد، به تعویق بیندازد. 
یکی دیگر از واکنش‌های احتمالی ایران به حمله نظامی آمریکا‌ پاسخ در حوزه دریاست. ایران هشدار داده حمله آمریکا می‌تواند امنیت جریان انرژی منطقه را مخدوش و به طور کامل مختل کند.‌ توانایی مقابله و دفاع دریایی ایران نیز موضوعی است که بسیاری از کارشناسان نظامی بر آن صحه گذاشته‌اند. ایران طی سال‌های اخیر بر اساس جنگ و دفاع نامتقارن، الگوهای متنوعی برای رویارویی دریایی با آمریکا امتحان کرده و در نظر گرفته است. حمله همزمان صدها قایق تندرو مجهز به موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد در‌ کنار استقرار موشک‌های زمین به دریا در کرانه غربی و جنوبی خلیج‌فارس و دریای عمان، از جمله  توانمندی‌های دفاعی ایران در حوزه دریاست. توانمندی و آرایش دفاعی ایران در خلیج‌فارس و دریای عمان به گونه‌ای است که کارشناسان نظامی معتقدند هیچ نیرویی، حتی ارتش آمریکا نمی‌تواند از گزند این آرایش و توانمندی در امان باشد. به عبارتی اگر ایران تصمیم بگیرد شناورها و ناوهای آمریکایی در دسترس را هدف قرار دهد، بدون شک ارتش آمریکا توان دفاع کامل از تجهیزات خود را نخواهد داشت.
چند سال پیش، سردار شهید سپهبد محمد باقری، رئیس‌ وقت ستادکل نیروهای مسلح ایران اعلام کرد ایران به تکنولوژی موشکی‌ هدف قرار دادن شناورهای در حال حرکت دست یافته است. سپهبد باقری همچنین گفت آزمایش‌های ایران در این حوزه با موفقیت انجام شده و نیروهای مسلح ایران در حال تولید انبوه این موشک‌ها هستند. توانمندی موشکی ایران نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در توان دفاعی و قدرت بازدارندگی ایران ایفا خواهد کرد.
در مجموع این توانمندی دفاعی ایران باعث شده مقامات نظامی و سیاسی آمریکا درباره پاسخ ایران به حمله احتمالی آمریکا نگرانی‌هایی داشته باشند.
راهبرد نظامی ترامپ مبتنی بر ایده «حمله سریع، خروج سریع» است.‌ بر اساس این راهبرد، آمریکا وارد جنگی می‌شود که بتواند به سرعت ضربه مورد نظر را به حریف وارد کند و اصطلاحا بتواند خروج سریع و تمیزی نیز از مهلکه داشته باشد اما مقامات نظامی ایران طی روزها و هفته‌های اخیر تاکید کرده‌اند‌ ایران به حمله نظامی احتمالی آمریکا به گونه‌ای پاسخ خواهد داد که این راهبرد ترامپ مخدوش شود. 
همین‌طور برخی فرماندهان نظامی ایران تاکید کرده‌اند در‌ صورت حمله آمریکا به ایران، جمهوری اسلامی درخواست آتش‌بس ترامپ‌ پس از این حمله را نخواهد پذیرفت و پاسخ‌های خود به این حمله‌ را عملیاتی خواهد کرد.
در کنار همه این موارد، موضوع مهم دیگری وجود دارد که برخی صاحبنظران‌ معتقدند سورپرایز مهم جمهوری اسلامی ایران در جنگ احتمالی آینده با آمریکا از این ناحیه رخ خواهد داد و آن، واکنش‌ جبهه مقاومت به حمله آمریکا به ایران است. مقاومت عراق، حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن طی روزهای اخیر هر یک به شکلی اعلام کرده‌اند در صورت حمله آمریکا به ایران، بی‌طرف نمانده و واکنش لازم را انجام خواهند داد. 
در این میان، کتائب حزب‌الله عراق به ترامپ هشدار داد در صورت حمله به ایران، این نیرو بلافاصله وارد عمل شده و پایگاه‌ها و مراکز آمریکا را هدف قرار خواهد داد. 
شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان نیز روز دوشنبه هشدار داد در‌ صورت حمله آمریکا به ایران، مقاومت لبنان بی‌طرف نخواهد بود. انصارالله یمن نیز از کانال‌های مختلف به آمریکا و برخی کشورهای منطقه هشدار داده در صورت حمله آمریکا به ایران یا همکاری برخی کشورهای منطقه با آمریکا در این حمله، بلافاصله واکنش نشان خواهد داد. 
انصارالله یمن روز یکشنبه کلیپی را منتشر کرد که در آن صراحتا هشدار داده شد در‌ صورت حمله آمریکا به ایران، این نیرو شناورهای آمریکایی در آب‌های منطقه را هدف قرار خواهد داد. انصارالله همچنین برای نخستین‌بار فیلم‌های مربوط به هدف قرار دادن یک کشتی انگلیسی را منتشر کرد تا نشان دهد این نیرو از چه ظرفیتی برای حمله به اهداف مورد نظر برخوردار است.
این‌ واکنش‌ها باعث شده اکنون گمانه‌زنی‌های مختلفی درباره نحوه واکنش جبهه مقاومت به حمله احتمالی آمریکا به ایران مطرح شود. مجموعه این گزاره‌ها باعث شده این ارزیابی جدی مطرح شود که در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران، احتمال وقوع یک جنگ گسترده و فراگیر و البته طولانی در منطقه افزایش می‌یابد.
* یک تحلیل متفاوت
در شرایطی که مجموعه تحولات حاکی از احتمال وقوع یک درگیری نظامی میان آمریکا و ایران است، دونالد ترامپ شامگاه دوشنبه در گفت‌و‌گو با آکسیوس، رسانه نزدیک به کاخ سفید مدعی شد ایران خواستار توافق است و او نیز ترجیح می‌دهد مساله ایران یا توافق حل و فصل شود. ترامپ البته طبق معمول و‌‌ بر اساس رفتار همیشگی خود مدعی شد یک نیروی نظامی بزرگ در منطقه علیه ایران سازماندهی شده است.‌ به عبارتی ترامپ با اشاره به تهدید نظامی آمریکا علیه ایران، از ترجیح خود برای فرصت دادن به دیپلماسی و توافق با ایران گفت. 
همزمان گاردین مدعی شد استیو ویتکاف، نماینده ترامپ در امور ایران، فهرستی از خواسته‌های آمریکا برای توافق را به مقامات ایران اعلام کرده است. بر اساس ادعای گاردین، این فهرست شامل حضور بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و بازرسی از تاسیسات هسته‌ای ایران، خروج ذخایر اورانیوم بسیار غنی‌شده‌ (۶۰ درصد) از ایران و همین‌طور اعمال یک سقف مشخص برای توانمندی موشکی ایران است.
هنوز مشخص نیست آیا این ادعای گاردین واقعیت دارد یا خیر اما بر اساس آنچه این روزنامه انگلیسی ادعا کرده، موضوع محدودیت برنامه موشکی ایران از جمله خواسته‌هایی است که بدون تردید ایران آن را نخواهد پذیرفت. در‌ واقع فهرست مطالبات آمریکا از ایران به گونه‌ای است که بیشتر اقدامی برای عدم توافق ارزیابی می‌شود.
از سوی دیگر کارشناسان معتقدند با توجه به موضع لابی صهیونیست در مخالفت با هر نوع توافق با ایران، همچنین تاثیرپذیری عجیب ترامپ از آن لابی و همکاری و همراهی بی‌سابقه او با مواضع و سیاست‌های رژیم صهیونیستی در منطقه، احتمال اینکه آمریکا در چنین شرایطی به سمت دیپلماسی و توافق با ایران تغییر مسیر دهد بسیار اندک است.
در کنار این ادعای ترامپ، روز دوشنبه یک مقام ارشد نظامی در قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا ضمن اعلام آمادگی نیروهای مسلح ایران برای مقابله و پاسخ سخت به هر نوع تجاوز احتمالی آمریکا علیه ایران، به این نکته اشاره کرد که در فضاسازی‌های انجام شده اخیر توسط آمریکا، موضوع آرایش نظامی این کشور در منطقه بزرگنمایی شده است. این مقام ارشد نظامی به استقرار شناورها و ناوهای آمریکایی در منطقه اشاره و تصریح کرد آرایش و مکان استقرار این شناورها و ناوها به گونه‌ای است که به راحتی در دسترس و تیررس موشک‌های ایران قرار دارد. در واقع منظور این مقام ارشد نظامی این است که احتمالا در صورت برنامه‌ریزی و تصمیم آمریکا برای حمله نظامی به ایران، قاعدتا ارتش آمریکا نباید شناورها و ناوهای خود را در تیررس ایران قرار دهد.
اظهارنظر مقام ارشد قرارگاه خاتم‌الانبیا در کنار اشاره او به بزرگنمایی انجام شده درباره توان نظامی آمریکا در منطقه، این ذهنیت را ایجاد کرده که احیانا ترامپ و رسانه‌های خارجی درباره اقدامات نظامی آمریکا در منطقه و موضوع حمله احتمالی این کشور به ایران در حال پروپاگاندا هستند.
این موضوع وقتی در کنار ادعای ترامپ مبنی بر احتمال توافق با ایران قرار گیرد، باعث تقویت تحلیل و ارزیابی آن دسته از کارشناسان می‌‌شود که معتقدند ترامپ در حال یک عملیات روانی گسترده و کم‌سابقه علیه ایران است و حمله نظامی آمریکا به ایران در این مقطع، قابل تصور نیست.
به هر حال، وضعیت میدانی و سیاسی، بویژه زیاده‌خواهی آمریکا و راهبرد این کشور درباره تسلیم ایران، به گونه‌ای است که احتمال توافق میان آمریکا و ایران در مقطع فعلی بسیار اندک و نزدیک به صفر است. بنابراین وضعیت اکنون کاملا شفاف است. آرایش نظامی آمریکا در منطقه به گونه‌ای است که یا منجر به حمله این کشور به ایران طی روزهای آتی می‌شود یا ترامپ به مرور، با طرح توجیهات و بهانه‌هایی مانند آنچه برای عقب‌نشینی از حمله در ۲۶ دی‌ماه آورد، موضوع حمله به ایران را دست‌کم در زمان فعلی از دستور‌ کار خارج می‌کند.
در این بین، تصمیم ترامپ هرچه باشد، تاثیر و تغییری در آرایش و دکترین دفاعی ایران برای مقابله با تهدیدات و پاسخ به هر نوع و هر سطح حمله نظامی آمریکا ندارد.
ایران طیف وسیعی از واکنش‌ها را برای پاسخ به حمله نظامی احتمالی آمریکا در دست اقدام دارد. اکنون این واقعیت برای مقامات سیاسی و نظامی آمریکا مسجل است که ایران تصمیم خود را برای پاسخ به حمله آمریکا گرفته است. پاسخ ایران قطعی است. ایران طی هفته‌های اخیر نشان داده در مقابل هر نوع حمله نظامی متجاوز به خاک خود، یک بازیگر قابل پیش‌بینی نیست.
از همین رو است که اکثر کارشناسان معتقدند حمله نظامی آمریکا به ایران، در هر سطحی انجام شود، پایان درگیری نظامی ایران و آمریکا نه در زمان تعیین‌شده از سوی آمریکا، بلکه بر اساس تشخیص و تصمیم ایران خواهد بود. جنگ ۱۲ روزه این واقعیت را پیش چشم ترامپ و نتانیاهو قرار داد. از روز چهارم جنگ مقامات آمریکایی بویژه جی‌دی‌ ونس بارها با واسطه کردن کشورهای منطقه و حتی کشورهای اروپایی، از ایران خواستند با آتش‌بس موافقت کند اما در نهایت زمانی ایران با آتش‌بس موافقت کرد که هم یکسری امتیازات اقتصادی درباره فروش نفت از آمریکا گرفت و هم شرط خود درباره اینکه ضربه آخر را ایران بزند به کرسی نشاند. بدون شک ترامپ این موضوع را به خاطر دارد.
اگر تصور کنیم شرایط فعلی میان ایران و آمریکا یک جنگ قطعی و ناگزیر را در پی خواهد داشت، این قبیل واقعیات، در تعیین سرنوشت جنگ بسیار اثرگذار خواهد بود.

«مقدمه‌ای برای بازآرایی بازدارندگی» یا جنگ؟

رضا رحمتی: تحولات اخیر و لفاظی‌های تند برخی مقامات آمریکا بویژه رئیس‌جمهور آن کشور، در کنار موضع‌گیری‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای درباره ایران، نشان می‌دهد خاورمیانه بار دیگر در حال ورود به یک مرحله «بازآرایی بازدارندگی» است؛ مرحله‌ای که در آن، همه بازیگران بیش از آنکه به ‌دنبال جنگ تمام‌عیار باشند، در حال تنظیم سطح تهدید، ارسال سیگنال و تعریف خطوط قرمز جدیدند. در چنین فضایی، فهم «استراتژی واقعی ترامپ» بدون درک سبک تصمیم‌گیری او، نگاهش به قدرت نظامی و کارکرد سیاست خارجی در معادلات داخلی آمریکا ممکن نیست.
* استراتژی واقعی ترامپ: جنگ یا اهرم فشار حداکثری نمایشی؟
ترامپ در سیاست خارجی، بر خلاف بسیاری از رؤسای‌جمهور سنتی آمریکا، نه یک استراتژیست کلاسیک، بلکه یک «معامله‌گر پرریسک» است. او از تهدید نظامی، بیشتر به عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده می‌کند تا مقدمه قطعی جنگ. در قبال ایران نیز شواهد نشان می‌دهد هدف اصلی او تغییر رفتار از طریق فشار حداکثری ترکیبی است، نه لزوماً اشغال یا جنگ گسترده. این استراتژی چند ستون اصلی دارد.
الف- بازسازی بازدارندگی آمریکا
پس از حملات نیروهای مقاومت به پایگاه‌های آمریکا در عراق و سوریه، حملات انصارالله به کشتی‌ها در دریای سرخ و افزایش جسارت بازیگران همسو با ایران، در واشنگتن این برداشت شکل گرفته که «بازدارندگی آمریکا تضعیف شده است». اعزام سامانه‌های پدافندی بیشتر به منطقه، تقویت پایگاه‌ها و لفاظی درباره حمله، در درجه اول تلاشی برای ترمیم تصویر قدرت و بازدارندگی است؛ یعنی این پیام که «هزینه حمله به نیروهای ما بالا خواهد بود».
ب- مدیریت از راه دور، نه اشغال میدانی
تجربه عراق و افغانستان هنوز برای افکار عمومی آمریکا یک زخم باز است. ترامپ همواره بر این نکته تأکید کرده که نمی‌خواهد وارد «جنگ‌های بی‌پایان» شود و از نظر شخصیتی نیز مخالف سناریوهای طولانی‌مدت است. بنابراین حتی اگر گزینه نظامی را مطرح کند، محتمل‌ترین شکل آن حملات محدود، نقطه‌ای و تنبیهی است؛ نه جنگ زمینی یا حتی تلاش برای تغییر ماهیت حکومت از طریق اشغال.
پ- پیوند سیاست خارجی با سیاست داخلی
برای ترامپ، ایران فقط یک پرونده امنیتی نیست، بلکه یک ابزار در رقابت داخلی آمریکاست. از نظر ترامپ، نمایش قاطعیت در برابر ایران برای رأی‌دهندگان محافظه‌کار نشانه قدرت است، برای لابی‌های حامی اسرائیل امتیاز سیاسی دارد و برای رقبای دموکرات، فشار روانی ایجاد می‌کند. در نتیجه، بخشی از تشدید لفاظی‌ها را باید در چارچوب نمایش قدرت برای مصرف داخلی دید.
ت- ایجاد اهرم برای مذاکره از موضع بالا
ترامپ در دوره قبل هم ابتدا از توافق هسته‌ای خارج شد، تحریم‌ها را تشدید کرد و تنش را بالا برد اما در مقاطعی آشکارا گفت آماده «توافق بهتر» است. اکنون نیز الگو مشابه است: تهدید را افزایش می‌دهد و به واسطه افزایش تهدید نگرانی از درگیری را در ایران بالا می‌برد و در نهایت از موضع بالا پیشنهاد مذاکره از موضع قدرت می‌دهد، این همان چیزی است که او از آن تحت عنوان صلح از طریق قدرت یاد می‌کند. به بیان ساده، جنگ برای او هدف نیست؛ تهدید به جنگ، ابزار معامله است.
* چرا منطقه اینقدر حساس شده؟
گزاره‌هایی که در روزهای اخیر به وسیله مقامات منطقه‌ای از جمله مقامات ترکیه، امارات و ... از یک سو و رهبران محور مقاومت از جمله حزب‌الله عراق، انصارالله یمن و حزب‌الله لبنان از سوی دیگر به وفور منعکس شده، نشان می‌دهد اغلب بازیگران منطقه‌ای از یک سناریوی بزرگ‌تر نگرانند و آن خارج شدن تنش از کنترل و تبدیل شدن یک درگیری محدود به جنگی منطقه‌ای است. ناتو عملاً می‌گوید ایران اولویت عملیاتی ما نیست، این یعنی اروپا علاقه‌ای به کشیده شدن به جنگ ندارد. ترکیه و امارات مخالفت با استفاده از خاک‌شان برای حمله را اعلام می‌کنند که این هم نشانه ترس از تلافی ایران و در نتیجه افزایش سطح تنش است. گروه‌های همسو با ایران در عراق و لبنان هشدار می‌دهند که این نیز به معنای صدور پیام بازدارندگی نامتقارن از جانب ایران است. اینها همگی یعنی همه می‌دانند اگر آمریکا و ایران مستقیماً درگیر شوند، جغرافیای جنگ فقط ایران نخواهد بود.
* گزینه‌های واقعی ایران برای پاسخ
ایران طی ۲ دهه گذشته استراتژی دفاعی خود را نه بر پایه برتری هوایی، بلکه بر پایه بازدارندگی نامتقارن چندلایه طراحی کرده است. در واقع ایران نزدیک ۲ دهه است خود را آماده مواجه شدن با وضعیت جنگی می‌کند. پاسخ ایران به هر اقدام احتمالی آمریکا لزوماً یک پاسخ کلاسیک و مستقیم نخواهد بود، بلکه ترکیبی، تدریجی و چندسطحی است.
 اما این پاسخ‌های احتمالی کدامند؟
1- پاسخ مستقیم اما محدود
اگر آمریکا حمله‌ای محدود و نمادین انجام دهد، ایران ممکن است پاسخ مستقیمی بدهد اما در سطحی کنترل‌شده؛ مشابه حمله موشکی به عین‌الاسد در سال ۲۰۲۰ یا حمله‌ای که به قطر و پایگاه العدید آمریکا در این کشور در پاسخ به استفاده آمریکا از موشک‌های تاماهاوک علیه تاسیسات هسته‌ای داشت. هدف چنین پاسخی حفظ اعتبار بازدارندگی، نشان دادن توان ضربه‌زنی و تلاش برای نرفتن به سمت جنگ تمام‌عیار است. 
2- فعال‌سازی بازدارندگی منطقه‌ای غیرمستقیم
مهم‌ترین اهرم ایران، شبکه بازیگران همسو در منطقه است. این به معنای «کنترل از راه دور سطح تنش» است؛ درست در مقابل کاری که آمریکایی‌ها در جنگ 12 روزه و تا قبل از استفاده مستقیم از ابزارهای نظامی‌شان در کنار اسرائیل انجام دادند. بنابراین در این سطح ایران تلاش خواهد کرد فشار بر منافع آمریکا در عراق و سوریه، دریای سرخ و لبنان و مرزهای شمال سرزمین اشغالی را بیشتر کند تا بتواند هزینه هر حمله به ایران را بشدت بالا ببرد، بدون آنکه مستقیماً وارد جنگ کلاسیک شود.
3- جبهه دریایی و انرژی
یکی از حساس‌ترین نقاط برای اقتصاد جهانی، مسیرهای انرژی است. هرگونه ناامنی در خلیج‌فارس یا دریای عمان فوراً قیمت نفت و بیمه کشتیرانی را بالا می‌برد. ایران بخوبی می‌داند اهرم اقتصاد جهانی یکی از معدود ابزارهایی است که می‌تواند بر تصمیم‌سازی در واشنگتن و اروپا اثر بگذارد. حتی افزایش تنش در سطح «ریسک ادراکی» هم کافی است تا بازارها واکنش نشان دهند. این همان چیزی است که هم‌اینک سرتیتر رسانه‌های بزرگ دنیاست. 
4- توان موشکی و پهپادی به ‌عنوان ستون بازدارندگی
ایران طی سال‌ها سرمایه‌گذاری سنگینی روی موشک‌ها و پهپادها انجام داده تا بتواند پایگاه‌های آمریکا در منطقه و زیرساخت‌های حیاتی دشمنان را در برد خود داشته باشد. نکته مهم این است که وجود این توان، بیش از استفاده گسترده از آن، نقش بازدارنده دارد. ایران معمولاً سعی می‌کند استفاده از این ابزار را در سطحی انجام دهد که پیام بدهد اما جنگ را غیرقابل‌کنترل نکند.
5- جنگ سایبری و خاکستری
یک بخش مهم پاسخ ایران می‌تواند در حوزه‌هایی باشد که براحتی قابل انتساب نیستند؛ اختلال سایبری، فشارهای اطلاعاتی و عملیات در «منطقه خاکستری» که زیر آستانه جنگ رسمی قرار دارند. این فضا با توجه به دستاوردهایی که در جنگ 12 روزه به دست آمده، جذاب است، چون هزینه سیاسی کمتری دارد، کنترل‌پذیرتر است و امکان انکارپذیری فراهم می‌کند. با وجود همه تهدیدها چند عامل مهم مانع جنگ تمام‌عیار است: 
هزینه غیرقابل پیش‌بینی برای آمریکا: حمله به ایران شبیه حمله به یک کشور کوچک منزوی نیست؛ پایگاه‌های آمریکا، متحدان منطقه‌ای و بازار انرژی همگی در معرض واکنش قرار می‌گیرند و علت تردیدهای بسیار آمریکا نیز همین است. 
ترس کشورهای منطقه از تبدیل شدن به میدان جنگ: مواضع امارات، ترکیه و حتی احتیاط اروپا نشان می‌دهد بسیاری از بازیگران نمی‌خواهند به این درگیری کشیده شوند.
ترجیح ترامپ به «پیروزی بدون جنگ طولانی»: او بیشتر به دنبال نمایش قدرت و توافق از موضع بالاست تا مدیریت یک جنگ فرسایشی.
منطق بازدارندگی متقابل: ۲ طرف می‌دانند شروع جنگ آسان‌تر از پایان دادن به آن است.
آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه مقدمه یک جنگ حتمی باشد، شبیه یک بازی خطرناک تنظیم بازدارندگی است. ترامپ با تشدید تهدید، استقرار نظامی و لفاظی، در پی ساختن اهرم فشار حداکثری برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی یا مذاکره از موضع ضعف است. در مقابل، ایران تلاش می‌کند نشان دهد هر حمله‌ای، هزینه‌ای فراتر از تصور طراحانش خواهد داشت؛ نه فقط در داخل ایران، بلکه در سراسر منطقه. در این معادله، نه واشنگتن به‌ دنبال جنگی کنترل‌ناپذیر است و نه تهران علاقه‌ای به درگیری ویرانگر مستقیم دارد اما مشکل این است که وقتی بازدارندگی بر پایه تهدید مداوم و عملیات لب مرزی بنا شود، خطای محاسباتی می‌تواند جای استراتژی را بگیرد. خاورمیانه اکنون در وضعیتی قرار دارد که صلح در آن نه از مسیر اعتماد، بلکه از مسیر ترس متقابل حفظ می‌شود و این نوع صلح، همیشه شکننده است.

ارسال نظرات