پرسش و پاسخ

حمله به ایران: قماری که آمریکا نمیتواند از پس آن برآید

حمله به ایران: قماری که آمریکا نمیتواند از پس آن برآید
حمله به ایران صرفاً یک کشور را هدف قرار نمیدهد؛ بلکه باعث ناآرامی‌های سیاسی، شوک‌های اقتصادی، افزایش شدید قیمت نفت، اختلال در مسیر‌های تجاری و افزایش شدید ستیزه جویی و تروریسم منطقه ای خواهد شد.
کد خبر : 21203

تبیین:

شورای روابط خارجی روسیه : 20 ژانویه 30 دی 4101

 www.russiancouncil.ru

 نویسنده: ضمیر احمد اعوان

 نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.

در چند هفته گذشته، احتمال حمله نظامی به ایران بر مباحث سیاسی، پوشش رسانهای و محاسبات استراتژیک در سراسر غرب آسیا حاکم بوده است. اینکه آیا چنین حملهای به تعویق افتاده ،یا بیسروصدا کنار گذاشته شده است، هنوز مشخص نیست. با این حال، آنچه واضح است این است که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران - توسط اسرائیل، ایالات متحده یا هر دو - یک رویداد محدود یا مهار شده نخواهد بود. این امر عواقبی را به دنبال خواهد داشت که کل منطقه را در بر خواهد گرفت، بازارهای جهانی را بیثبات خواهد کرد و نظم بینالمللی از قبل شکننده را بیش از پیش متزلزل خواهد کرد. 

حمله به ایران صرفاً یک کشور را هدف قرار نمیدهد؛ بلکه باعث ناآرامیهای سیاسی، شوکهای اقتصادی، افزایش شدید قیمت نفت، اختلال در مسیرهای تجاری و افزایش شدید ستیزهجویی و تروریسم منطقهای خواهد شد. برای کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا، چنین درگیریای به یک کابوس زنده تبدیل خواهد شد - کابوسی که هزینه های آن بسیار بیشتر از هرگونه دستاورد استراتژیک قابل تصور خواهد بود. 

ایرانِ تغییر یافته، منطقه ای تغییر یافته 

یکی از خطرناکترین اشتباهات محاسباتی که سیاستگذاران میتوانند مرتکب شوند این است که فرض کنند ایران امروز شبیه ایران اواسط سال 202۲ یا قبل از آن است. اما اینطور نیست. ایران از درگیریهای اخیر، بحرانهای داخلی و فشارهای خارجی درس گرفته است. از نظر نظامی آمادهتر، از نظر دیپلماتیک متصلتر و از نظر استراتژیک محتاطتر است - اما همچنین توانایی بیشتری برای تلافی دارد.

در حالی که قدرت نظامی اسرائیل و آمریکا بدون شک از نظر متعارف از ایران پیشی میگیرد، اما در خاورمیانه امروز، دیگر تنها با قدرت آتش صرف، نتیجه جنگ مشخص نمیشود. استراتژی بازدارندگی ایران بر پایه تلافی چندلایه بنا شده است: موشکها ،پهپادها، قابلیتهای سایبری، اهرم دریایی و متحدان منطقهای. هرگونه حمله به خاک ایران تقریباً مطمئناً با پاسخی گستردهتر و شدیدتر از آنچه بسیاری در واشنگتن یا تلآویو انتظار دارند، مواجه خواهد شد.

مهمتر از آن، فضای سیاسی منطقهای اساساً تغییر کرده است. برخلاف دهههای گذشته، به نظر نمیرسد هیچ کشور بزرگ منطقهای مایل به ارائه حریم هوایی، کریدورهای لجستیکی یا پوشش سیاسی برای حمله به ایران باشد. دورانی که عملیات نظامی ایالات متحده میتوانست به همکاری منطقهای تقریباً خودکار متکی باشد، به سرعت در حال محو شدن است.

بی میلی منطقه ای و افزایش احساسات ضد آمریکایی 

در سراسر خاورمیانه، دولتها به طور فزایندهای از درگیر شدن در یک درگیری بزرگ دیگر نگران هستند. کشورهای حوزه خلیج فارس که در حال حاضر در حال تنوع اقتصادی، گذار انرژی و اصلاحات داخلی هستند، بیم دارند که جنگ با ایران مستقیماً ثبات ،زیرساختها و برنامه های توسعه بلندمدت آنها را تهدید کند.

افکار عمومی نیز به شدت تغییر کرده است. احساسات ضد آمریکایی در منطقه به سطوحی رسیده است که در سالهای اخیر بیسابقه بوده است، که ناشی از درگیریهای طولانی، بحرانهای انسانی و برداشت از اخلاق بینالمللی گزینشی است. هر دولتی که آشکارا از حمله به ایران حمایت کند، با واکنش شدید داخلی و انزوای منطقهای روبرو خواهد شد.

این بی میلی، امکانسنجی عملیاتی را به شدت محدود میکند. بدون دسترسی به حریم هوایی منطقهای، لجستیک رو به جلو و حمایت سیاسی، حتی قدرتمندترین ارتشها نیز با محدودیتهای جدی روبرو هستند. برنامهریزی جنگی نمیتواند جغرافیا را نادیده بگیرد - و جغرافیا دیگر همکاریجویانه نیست. 

فشار بیش از حد استراتژیک ایالات متحده

در سطح جهانی، ایالات متحده با یک واقعیت غیرقابل انکار روبرو است: گسترش بیش از حد استراتژیک. واشنگتن در حال حاضر عمیقاً در جبهه های مختلف درگیر است. از ونزوئلا گرفته تا تنشهای جدید بر سر گرینلند، از تعهدات در اروپا گرفته تا هند و اقیانوسیه، پهنای باند نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی ایالات متحده بسیار محدود شده است.

این دخالت بیش از حد، تواناییهای ایالات متحده را برای شروع و ادامه یک درگیری بزرگ دیگر - به ویژه جنگی به پیچیدگی و غیرقابل پیشبینی بودن جنگ با ایران - تضعیف میکند. اقتصاد ایالات متحده، اگرچه مقاوم است، اما در برابر بیثباتی طولانی مدت، فشارهای تورمی و شوکهای بازار انرژی مصون نیست. افزایش ناگهانی قیمت نفت پس از هرگونه اختلال در تنگه هرمز ،تقریباً بلافاصله به مصرفکنندگان آمریکایی و بازارهای جهانی ضربه خواهد زد.

علاوه بر این، روابط ایالات متحده با متحدان سنتیاش به استحکام گذشته نیست. اختلافات سیاسی فزاینده با اتحادیه اروپا و فشارهای داخلی در ناتو به این معنی است که واشنگتن نمیتواند روی وحدت بیقید و شرط غرب حساب کند. بسیاری از کشورهای

اروپایی که هنوز با فشارهای اقتصادی و خستگی امنیتی دست و پنجه نرم میکنند، بعید است که از جنگ دیگری در خاورمیانه حمایت کنند. 

سیاست داخلی: یک عامل بازدارنده قدرتمند

واقعیتهای سیاسی داخلی در ایالات متحده و اسرائیل به عنوان ترمزهای قدرتمندی در برابر ماجراجوییهای نظامی عمل میکنند.

در ایالات متحده، دونالد ترامپ، رئیس جمهور، پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، با بررسیهای دقیقی روبرو است. تمایل عمومی برای یک درگیری دیگر در خارج از کشور کم است و تردید دو حزبی در مورد اقدام نظامی یکجانبه رو به افزایش است .

اعتراضات گسترده، قطببندی سیاسی و اضطرابهای اقتصادی، جنگ را به یک پیشنهاد سیاسی پرخطر تبدیل میکند.

در اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، با طوفان سیاسی خود روبرو است. با توجه به انتخابات عمومی برنامهریزی شده برای ماه اکتبر، اختلافات عمیق داخلی، اعتراضات عمومی مداوم و انتقادات فزاینده در مورد اولویتهای حکومتی و امنیتی، فضای مانور نتانیاهو محدود است. درگیری طولانی مدت یا بینتیجه با ایران میتواند از نظر سیاسی فاجعهبار باشد، نه سودمند.

تاریخ نشان میدهد که رهبران تحت فشار داخلی گاهی اوقات به دنبال رویارویی خارجی هستند - اما همچنین نشان میدهد که چنین قمارهایی اغلب نتیجه معکوس میدهند. 

واقعیت چندقطبی: روسیه و چین ساکت نخواهند ماند

شاید مهمترین تغییر در چشمانداز جهانی، گذار از جهان تک قطبی به جهان چندقطبی باشد. ایالات متحده دیگر در یک محیط استراتژیک بی رقیب فعالیت نمیکند.

روسیه و چین هر دو تعاملات سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خود را در خاورمیانه تعمیق بخشیدهاند. ایران در این نظم در حال تحول، جایگاه مهمی دارد. هرگونه حملهای به ایران به صورت جداگانه رخ نخواهد داد؛ بلکه در سیاستهای قدرتهای بزرگ بازتاب خواهد داشت.

اگرچه نه مسکو و نه پکن ممکن است به دنبال رویارویی نظامی مستقیم با ایالات متحده نباشند، اما هر دو ابزار کافی برای پیچیده کردن، ایجاد تعادل و به چالش کشیدن دیپلماتیک اقدامات ایالات متحده را دارند. از سازمان ملل گرفته تا بازارهای انرژی و تلاشهای میانجیگری منطقهای، نفوذ آنها فوراً احساس خواهد شد.

برای چین و روسیه، حمله به ایران همچنین میتواند به عنوان فرصتی برای پر کردن خلأ قدرت ناشی از بی احتیاطی ایالات متحده تلقی شود - و نقش آنها را به عنوان شرکای جایگزین و کارگزاران امنیتی در منطقه تقویت کند.

رکود اقتصادی و امواج شوک جهانی

پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران شدید و فوری خواهد بود. ایران در قلب یکی از حیاتیترین کریدورهای انرژی جهان قرار دارد .هرگونه اختلال در جریان نفت و گاز، قیمتها را به شدت افزایش میدهد و تورم را در سراسر آسیا، اروپا و آمریکای شمالی تشدید میکند.

مسیرهای تجارت جهانی با خطرات جدیدی روبرو خواهند شد، هزینههای بیمه افزایش مییابد و زنجیرههای تأمین شکننده پس از همه گیری ممکن است دوباره دچار شکستگی شوند. اقتصادهای در حال توسعه، که از قبل تحت فشار بودهاند، سنگینترین بار را متحمل خواهند شد.

برای اقتصاد جهانی که برای حفظ ثبات تلاش میکند، این ریسکی است که کمتر سیاستگذاری میتواند آن را توجیه کند.

جنگی بدون پایان مشخص

شاید قانع کننده ترین استدلال علیه حمله به ایران، فقدان یک پایان قابل اعتماد باشد. حتی یک حمله اولیه موفق، قابلیتهای استراتژیک یا نفوذ منطقهای ایران را از بین نمیبرد. در عوض،احتمالاً منطقه را در چرخهای طولانی از انتقامجویی، درگیریهای نیابتی و بیثباتی گرفتار خواهد کرد.

توانایی ایران در پاسخ نامتقارن - از طریق متحدان منطقهای، فشار دریایی و جنگ غیرسنتی - به این معنی است که کنترل تشدید تنش دشوار خواهد بود. آنچه که به عنوان یک حمله «محدود» آغاز میشود، میتواند به سرعت به یک رویارویی چند جبههای تبدیل شود. 

خویشتنداری ضعف نیست

تأخیر یا تردید پیرامون حمله به ایران نباید به عنوان بیتصمیمی یا ضعف تفسیر شود. بلکه، نشاندهندهی شناخت هوشیارانهی واقعیت است. هزینههای استراتژیک، سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک جنگ بسیار بیشتر از مزایای نامشخص آن است.

در جهان به هم پیوسته و چندقطبی امروز، زور و اجبار دیگر تضمین کننده نتایج نیست. گفتگو، بازدارندگی و دیپلماسی منطقهای - هرچند ناقص - تنها مسیرهای مناسب برای ثبات هستند.

حمله به ایران امنیت را به خاورمیانه نمیآورد؛ بلکه هرج و مرج به همراه خواهد داشت. به نظر میرسد رهبران سراسر جهان به طور فزایندهای درک میکنند که برخی از جنگها، پس از شروع، قابل کنترل نیستند و نمیتوان در آنها پیروز شد.

برچسب ها: تحلیل

ارسال نظرات