- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
يکشنبه ؛ 05 بهمن 1404 یادداشت ها / از شهید و جلاد تا خادم و خائن
از شهید و جلاد تا خادم و خائن
عباس شمسعلی
یکی از اضلاع مهم حوادث تروریستی اخیر که در بسیاری از صحنهها میتوان آن را فراتر از اغتشاش دانست، حساب ویژه طراحان این فتنه در اتاقهای فکر آمریکایی و صهیونی بر روی ایجاد خطای ادراکی مردم یا اختلال در فهم و برداشت صحیح آنها از واقعیتهای پیش چشم بود.
این ضلع مهم از نقشه دشمن در ماجرای اخیر البته ریشه در سالها برنامهریزی، هزینه و ممارست آنها در جنگ نرم علیه کشورمان دارد؛ جنگ نرمی که اکنون عیانتر از همیشه میتوان آن را مکمل جنگ سخت نظامی یا جنگ و آشوب ویرانگر نظیر آنچه در روزهای گذشته در کشورمان شاهد آن بودیم دانست.
سالهاست که دشمن با استفاده از ابزارها و شیوههای نوین رسانهای، شبکههای ماهوارهای متعدد فارسیزبان، شبکههای اجتماعی کاملاً در اختیار خود، سینما و... در حجمی وسیع، برای به دست گرفتن ذهن و روح مردم و بهخصوص جوانان و نوجوانان ما تلاش میکند. این پروژه علاوه بر عرصه فرهنگ، در حوزه بازتعریف باورهای مذهبی، سیاسی، اجتماعی، ملی، آرمانی و... افراد جامعه به شدت فعال بوده و هست.
نمونهها و مصادیق عینی و موردی تلاش دشمن برای اثرگذاری بر ذهنها و تسخیر ادراک مردم و جوانان و نوجوانان زیاد است اما اگر بر همین اغتشاشات و حوادث تروریستی اخیر متمرکز شویم میتوانیم طمع و تلاش دشمن برای برداشت ثمرات سالها هزینه و استمرار جنگ ادراکی خود و ارسال پارازیتهای مفهومی و معرفتی بر روی جامعه هدف یعنی عموم مردم و به ویژه نوجوانان و جوانان کشورمان را حداقل در دو بخش مشاهده کنیم.
نخست بهرهبرداری از این ابزار برای به میدان کشاندن افراد به عرصه به ظاهر اعتراض اما در واقع اغتشاش و رسیدن به جنگ میدانی و اقدامات تروریستی هدفمند بود. گذشته از مزدوران میدانی و اجیر شده و وطن فروشی که از مدتها قبل برای اقدامات خشن و جنایت در کف خیابان آموزش دیده و تجهیز، مسلح، هستهبندی و تطمیع شده بودند، تلاش دشمن این بود که با برخی وارونهسازیها، تحریفات و اخبار غلط یا تحریک احساسات با هجمه هدفمند در شبکههای اجتماعی و ماهوارهای و... مردم و جوانان تحت تاثیر قرار گرفته را نیز به خیابان بکشاند تا صحنه را برای اجرای نقشه شوم مزدوران از قبل آماده شده بیشتر و بهتر مهیا کند.
مسئلهای که هم در اعترافات بسیاری از دستگیرشدگان بعضاً خارج از هستههای اصلی اغتشاش به عنوان افتادن در دام فریب رسانهای و القائات دشمن مطرح میشود و هم اینکه با روشنتر شدن اصل ماجرا پس از مدت کوتاهی مردم و جوانانی که با فریب دشمن و با خیال اعتراض صرف وارد خیابان شده بودند متوجه رودستی که خوردند شدند و صحنه را ترک کردند.
اما گام دوم و هدف بعدی دشمن برای بهرهبرداری از جنگ ادراکی و شناختی و تحریف واقعیت در اغتشاشات اخیر، به روایتهای حین و پس از اغتشاشات بر میگردد. وقتی هستههای دستگیر شده در آشوبها به هدفگذاری طراحان این آشوب برای کشتهسازی به هر قیمت اعتراف میکنند و از سوی دیگر دستگاههای تبلیغاتی و رسانهای دشمن شروع به پمپاژ پرحجم خبرهای غیر واقعی و روایات غلط از تعداد کشتهها و نحوه جان باختن آنها میکنند، کاملاً متوجه این تقسیم کار شوم میشویم. آشوبگران در خیابان مردم را با چوب و قمه و اسلحه بکشند، رسانههای مزدور هم این خونها را به گردن نظام بیاندازند. در این بین برخی افراد که ذهن و روح و فکر خود را در اختیار این رسانههای شبه تروریست گذاشتهاند در این بمباران دروغ و تحریف دیگر امکان فهم حقیقت را نخواهند داشت.
خوشبختانه بخش زیادی از مردم و جوانان ما متوجه این بازی دشمن هستند و سیل خروشان حضور مردمی در دفاع از نظام و رهبری و حمایت از مدافعان امنیت در 22 دی ماه نمونهای از این مردم بصیر و آگاه بود. با این حال نمیتوان وجود افرادی در جامعه که اسیر جنگ روایتها و تحریفات رسانهای و تبلیغی دشمن شدهاند نادیده گرفت.
سالها قبل رهبر انقلاب تعبیر دقیق و هشدار به جایی بیان فرمودند که هرچند اصل آن به ماجرای جنایات منافقین در دهه 60 برمیگشت اما میتوان به خوبی آن را با شرایط امروز کشور تطبیق داد.
ایشان چهاردهم خرداد سال 1396 در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره) فرمودند: «من توصیه میکنم به کسانی که اهل فکرند، اهل تأمّلند و راجع به دهه ۶۰ قضاوت میکنند، جای شهید و جلّاد عوض نشود! در دهه ۶۰، ملّت ایران مظلوم واقع شد؛ تروریستها و منافقین و پشتیبانهای آنها و قدرتهایی که آنها را به وجود آورده بودند و دائماً در آنها میدمیدند، به ملّت ایران جفا کردند، بدی کردند؛ ملّت ایران در موضع دفاع قرار گرفت، امّا دفاع کرد و پیروز شد و بحمدالله آن توطئههای آنها را خنثی کرد.... جوانهای ما ایستادند، امام بزرگوار با آن چهره نورانی، با آن قلب خداباور، با آن عزم راسخ ایستاد و بر همه این مشکلات فائق آمد.»
وقتی سخن از تلاش دشمن برای عوض کردن جای شهید و جلاد به میان میآید؛ این تلاش را نه تنها این روزها کاملاً در رسانهها و در بیان سردمداران دشمن مشاهده میکنیم، بلکه تلاش برای عوض کردن جای خادم و خائن نیز به آن اضافه شده است.
با این تفاسیر دشمن تلاش میکند ذهن افراد جامعه را دچار بدبینی و کجفهمی کند. در این چارچوب و این تله فکری به مخاطب جامعه هدف اینطور القا میشود که به عنوان مثال؛ شهید «حسین بابری» معلم دلسوز و جهادی مناطق محروم مرودشت که با کمترین حقوق دریافتی و از پایینترین طبقات جامعه به لحاظ مالی وقتی از حضور آشوبگران احساس خطر میکند و با لباس بسیجی برای دفاع از انقلاب و مردم وارد میدان میشود تا سهمش از سفره انقلاب تیری در پهلو و بازو (که او را به آسمان برد) شود، ضد مردم و باعث مشکلات کشور معرفی میشود اما آن تروریستهای مواجببگیر دشمن که بر جسم این معلم شهید و خدمتگزار فرزندان مناطق محروم یا ملینا،آنیلا و بهار، کودکان خردسال شهید این روزها بیرحمانه شلیک کردند دلسوز مردم!
در این تله ادراکی به مخاطب چنین القا میشود که ماموران پلیسی که در یک صحنه همه تلاش خود را برای انتقال خودرو شخصی مردم از کنار آتش اغتشاشگران به خرج دادند دشمن مردم هستند، اما آن آشوبگرانی که صدها خودرو و مغازه و زندگی مردم را به آتش کشیدند قصد خدمت به مردم را دارند.
در این تلاش تحریفی است که بسیجی شهید سیدحسن حسینی در حالی که با دست خالی برای تبیین و روشنگری و صحبت با مردم معترض و جدا کردن آنها از آشوبگران در کف میدان تلاش میکند و ناجوانمردانه با دشنه اغتشاشگران در مقابل مسجدی در تهران به شهادت میرسد خشن، بیمنطق و دشمن مردم معرفی میشود اما این آشوبگران ویرانگر که به جان مردم افتاده بودند؛ نگران و دلسوز مردم و اهل اعتراض مدنی جا زده میشوند.
در این تله فکری مرگهای بیربط یا طبیعی افراد در خلال فتنه سال 1401 به گردن نظام انداخته میشود اما سخنی از سوزاندن دو بسیجی در مسجد، سر بریدن پلیس و آتش زدن مدافعان امنیت و کشتن بیرحمانه رهگذران توسط آشوبگران در فتنه اخیر به میان نمیآید.
در این تحریف آشکار است که بسیجیهای جهادگری که در سیل، زلزله،کرونا و اردوهای جهادی تا پای جان برای خدمت به مردم در میدان حاضر میشوند؛ ضد مردم و تخریبگر معرفی میشوند اما آشوبگرانی که در دو روز هزاران میلیارد تومان به اموال عمومی و شخصی مردم آسیب زدند به عنوان نجاتگر و حامی مردم نام برده میشوند.
در این تشویش عامدانه فکری است که دفاع مشروع پلیس از مردم و خود در برابر آشوبگران مسلح توسط ترامپ به عنوان سرکوب و کشتن مردم
جا زده میشود که در کشور او احساس هرچند اشتباه پلیس درخصوص تهدید افراد مجوز شلیک و کشتن بدون بازخواست است. در واقع در آمریکا معمولاً افراد به علت تهدید پلیس محاکمه نمیشوند چون در لحظه به گلوله بسته میشوند و کار به دادگاه کشیده نمیشود.
در این تلاش مذبوحانه تحریفی است که شهید حاج قاسم سلیمانی که با همه وجود سالها سایه جنگ را هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای کشور نگه داشته بود به گونهای دیگر روایت میشود، اما در طنزی تلخ کسانی که بیش از هزار ایرانی را در جنگ 12 روزه به خاک و خون کشیدند پیام حمایت و دلسوزی به مردم میدهند.
در این جنگ شناختی و ادراکی است که مجریان شبکه صهیونی که خندههای آنها از کشتار مردم ایران در جنگ 12 روزه هنوز در ذهنها باقی است، نگران مردم ایران میشوند.
این عرصه میدان مهمی است که باید با آسیبشناسی دقیق رسانهای، از صداوسیما تا دیگر رسانهها و از عملکرد تبیینی آموزش وپرورش و آموزش عالی تا حوزههای مختلف فرهنگی و... مورد کنکاش و آسیبشناسی قرار گیرد تا با جبران کمکاریها راه نفوذ به دشمن بسته شود.
و صدالبته خود مردم و جوانان هم میتوانند با مشاهده صحنهای که روشن است و تجربههای گرانبها و البته پرهزینه و با احترام بیشتر به خود راه نفوذ دشمن به فکر و روح خود در جنگ ادراکی را ببندند.
جوان
چرایی عقبنشینی امریکا از تهدید به حمله علیه ایران
رسول سنائیراد
برخلاف باور بسیاری از مقامات ارشد نظامی، سیاسی و دیپلماتیک در واشینگتن و هراس برخی مقامات ارشد در غرب آسیا که تهدید رئیسجمهور خودشیفته امریکا را برای حمله به ایران، در روز چهار شنبه ۲۴ دی قطعی تصور میکردند، در عصر همان روز مشخص شد که فرمان نهایی صادر نخواهد شد و امریکا عقب نشسته است.
جالبتر اینکه دونالد ترامپ در پاسخ به چرایی این تصمیم، اعلام داشت که او خودش را قانع کرده که در قبال ایران اقدامی انجام ندهند و علت آن را هم صرفنظر کردن تهران از اعدام ۸۰۰ نفر از آشوبگران ذکر کرد. حال آنکه کاملاً روشن بود که او فقط برای عقبنشینی خود به دلیلتراشی رو آورده و اعدام عناصر آشوبگر مستلزم طی فرایند حقوقی و محاکمهای است که نه به این سرعت انجام میشود و نه یکجا به صدور حکم ۸۰۰ نفر میانجامد. البته سادهانگاری و سادهسازی مسائل پیچیده در دستگاه فکری- تحلیلی ترامپ، امری متداول بوده و احتمالاً برای برخی طرفداران هیجانی و فاقد قوه تحلیلی او در داخل پذیرفتنی است. کما اینکه با پذیرش شعارها و ادعاهای انتخاباتی او که در مواردی از همین قبیل بوده، رأی دادهاند و او را بر کرسی ریاستجمهوری امریکا نشاندهاند.
اما پرواضح است که پذیرش چنین دلیلی برای عقبنشینی از تهدید به حمله نظامی علیه ایران را هیچ صاحب تجربه و فهم سیاسی نمیپذیرد و شاید آن را یک شوخی بیمزه یا در زمره توهینهای مرسوم و متداول ترامپ، به حساب آورد.
واقعیت این است که پیش از این و همزمان با شکلگیری موج اولیه اغتشاشات هم ترامپ تهدید کرده بود که اگر جمهوری اسلامی به سرکوب شورشگران اقدام کند، با حمله امریکا مواجه خواهد شد و بسیاری از تحلیلگران معتقدند نهتنها این تهدید، مشوق اغتشاشگران به تشدید خشونت و تخریب با دلگرمی به پیام حمایت و پشتیبانی آشکار امریکا بود، بلکه رژیم صهیونیستی و نیروهای ویژه او را که در کنار اغتشاشگران بودند، به تحریک برای شدتبخشی به کشتهسازی و کشتهگیری نمود تا پای امریکا را به جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران باز کند.
از این رو، نهتنها برای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان گسترده دادند، بلکه اطمینان به حمایت و ورود امریکا برای یکسرهکردن کار تا بدان پایه بود که با تصور معاف بودن از هرگونه هزینه و سزایی، از هیچ تخریب و خشونتی فروگذار نبوده و برای بالا بردن آمار کشتار نهتنها از عابرین و افراد بیطرف قربانی گرفتند، بلکه به همراهان و فریبخوردگان احساسی طرفدار خود هم رحم نکردند و از نزدیک و پشت به آنان با سلاح سرد ضربه زده و با سلاح گرم شلیک کردند.
در واقع، جنایت کشتهسازی برای تحریک و وا داشتن امریکا به ورود به جنگ پس از اغتشاشات بود که در پیوند تا تهدید ترامپ به حمله توسط صهیونیستها و عوامل نفوذی و پروژهبگیر آنان به اجرا درآمد، اما با فروکش کردن اغتشاشات پس از سیلی محکم مردم ایران، با راهپیمایی بزرگ ۲۲ دی ماه، نقشه امریکایی- صهیونی با شکست مواجه شد و عصبانیت ترامپ را برانگیخت. اما با آنکه برخی تحرکات نظامی در پایگاههای امریکایی در روزهای ۲۳ و ۲۴ دی، احتمال حمله را متصور میساخت و کابینه نظامی رژیم اسرائیل نیز چند نشست برگزار کرد، اما ناگهان ترامپ در مصاحبهای عقبنشینی خود را رسمی و آشکار اعلام داشت که موجب یأس و عصبانیت عناصر برانداز و فریبخوردهای گردید که با طناب پوسیده امریکا و رژیم صهیونیستی به چاه سیاه و ذلتبار شورش نیابتی و پادویی مزدورانه افتاده بودند.
ترامپ که وعده حمایت از اغتشاشگران را همزمان با ربایش رئیسجمهور ونزوئلا و قدرتنمایی پس از آن داده بود، با این عقبنشینی و خالی کردن پشت عوامل نیابتی خود، آنان را بهشدت مأیوس و خشمگین کرد.
پس از این بود که یکی از عناصر خارجنشین نقلی از امام خمینی (ره) نسبت به سرنوشت شوم ضدانقلاب فراری از کشور آورد که آنهایی که به خارج از ایران رفتند، یا دق میکنند یا دیوانه میشوند. این مدیر شبکه سلطنتطلب با اذعان به شکست معاندان در این پروژه امریکایی-صهیونی اعلام داشت که دارد دیوانه میشود. عامل عقبنشینی ترامپ را میتوان بازگشت جامعه ایرانی به اتحاد و نمایش آن در ۲۲ دیماه و همچنین اقتدار جمهوری اسلامی برای پاسخ دندانشکن به هرگونه حمله احمقانهای دانست که در مقیاس کوچک، پیش از این در عینالاسد و العدید به امریکاییها نشان داده شده و خشم فروخفته و باقیمانده از جنگ ۱۲ روزه تحمیلی و ادامه روز سیزدهم آن در اغتشاشات دیماه، زمینهای است برای ضریببخشی به آن که البته در دامنه آتش جهنمی آن صهیونیستهای جنایتکار و خبیث نیز خواهند سوخت.
آرمان امروز
لزوم بازسازی احزاب در ایران
منصور حقیقت پور
در شرایطی که کشور با چالشهای متعددی در حوزههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری نیاز به **تحمل، گفتوگو و پرهیز از دوگانگیهای مخرب** احساس میشود. تحلیلگران معتقدند در فضای کنونی، هرگونه دوقطبیسازی یا ایجاد شکافهای غیرضروری میان جریانها و گروههای سیاسی میتواند آسیبهای جدی به وحدت ملی و انسجام اجتماعی وارد کند.
**فضای جمهوری اسلامی ایران همواره ظرفیت تضارب آرا را در چارچوب قانون داشته و دارد.** اختلافنظر میان احزاب و جناحهای مختلف امری طبیعی و حتی ضروری برای پویایی جامعه سیاسی است. اما آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت این اختلافنظرهاست؛ اینکه تضادهای فکری به جای آنکه منجر به تقابل و تخریب شود، به **پیشنهادات سازنده، گفتوگوهای عقلانی و همافزایی ملی** منجر گردد. برخی کارشناسان هشدار میدهند که **برخوردهای تخریبی و تندرویهای جناحی** در گذشته نیز آثار زیانباری بهدنبال داشته است. مشکلاتی همچون ناتوانی در تأمین زیرساختهای پایهای مانند برق در تابستان، گاز در زمستان و آب در فصل بهار، نه صرفاً ناشی از کاستیهای مدیریتی، بلکه محصول فضای پرتنش و ناپایدار سیاسی است که اجازه تصمیمگیری بلندمدت و مبتنی بر عقلانیت را سلب کرده است. در این میان، تاکید بر *عقلانیت سیاسی* و بازگشت به *جریان میانهرو* به عنوان راهکاری منطقی و آزموده شده، میتواند مسیر خروج از بحرانهای کنونی را هموار سازد. تجربههای تاریخی نشان داده که جامعه ایران هرگاه بهدور از افراط و تفریط و بر پایه تدبیر و منطق حرکت کرده، توانسته است **گامهای بلندتری در توسعه، انسجام داخلی و ارتقاء جایگاه بینالمللی** خود بردارد.
**تحمل نظر مخالف، شنیدن دیدگاههای مختلف، و ایجاد فضای امن برای نقد و پیشنهاد، از ارکان توسعه سیاسی در هر جامعهای محسوب میشود.** اینکه احزاب و گروههای مختلف بتوانند بدون ترس از تخریب یا حذف، نظرات خود را ارائه دهند، نهتنها نشانه بلوغ سیاسی، بلکه سرمایهای است که باید حفظ شود. در نهایت، شرایط منطقهای، تهدیدات فرامنطقهای و پیچیدگیهای عصر ارتباطات، همه و همه ایجاب میکند که در داخل، **وحدت و تفاهم** به عنوان سرمایهای حیاتی در اولویت قرار گیرد. هرگونه آسیب به این سرمایه، ضربهای مستقیم به توان ملی و مصالح کلان کشور خواهد بود. از این رو، دعوت به گفتوگو، پرهیز از خشونت گفتاری، و عمل به اصول اعتدالگرایی، ضرورتی انکارناپذیر در مقطع کنونی است
فرهیختگان
علی مزروعی
رژیم صهیونیستی در موقعیتی حساس قرار دارد که تنش با ایران، وابستگی به آمریکا و بحرانهای داخلی آن را احاطه کرده است. تهدیدهای نتانیاهو علیه ایران با اعترافات مقامات این رژیم به خسارات جنگ دوازدهروزه همخوانی ندارد. درخواستها برای به تعویق انداختن حملات آمریکا و اعتراضات داخلی همه بخشی از یک پازل هستند که ناپایداری رژیم صهیونیستی را برجسته میکند. تبعات جنگ دوازدهروزه رژیم صهیونیستی را وادار به احتیاط بیشتر کرده است. در داخل سرزمینهای اشغالی نیز اعتراضات گستردهای علیه نتانیاهو شکل گرفته است که نشاندهنده شکافهای عمیق سیاسی و امنیتی در سرزمینهای اشغالی است.
فرار بیبی از پاسخگویی با واقعیات نمیخواند
برای مهار انتقادهای شدید در کنست، نتانیاهو بار دیگر به لفاظیهای تهدیدآمیز علیه ایران متوسل شد. او مدعی شد: «هرگونه اقدام از سوی ایران علیه رژیم صهیونیستی، با پاسخی قدرتمند و بیسابقه مواجه خواهد شد.» این اظهارات که بیشتر به نظر میرسد بخشی از یک کمپین رسانهای برای مهار تنشهای سیاسی باشد در شرایطی بیان شد که رژیم صهیونیستی با مشکلات دفاعی عمیقی دست و پنجه نرم میکند. نتانیاهو، با تمرکز بر دشمن خارجی سعی دارد از پاسخ به انتقادات در مورد مدیریت جنگ و سیاستهای داخلی فرار کند. این رویکرد سابقهای طولانی در سیاستهای او دارد که همواره با بحرانآفرینی خارجی سعی دارد ابزاری برای بقای دولت بحرانزی خود بسازد.
این تهدیدها در بستری از اعترافات رسانهای قرار میگیرد که تصویر متفاوتی ارائه میدهد. رسانههای صهیونیستی مانند جروزالم پست، اخیراً گزارشهایی منتشر کردهاند که از نقش نتانیاهو در به تعویق انداختن اقدامات نظامی آمریکا علیه ایران سخن میگویند. بر اساس این گزارش نتانیاهو به دلیل نگرانی از عدم آمادگی دفاعی رژیم صهیونیستی از رئیسجمهور آمریکا خواسته تا هرگونه حمله را متوقف یا به تعویق بیندازد. دلیل اصلی این درخواست ترس از واکنش موشکی ایران عنوان شده است که میتوانست رژیم صهیونیستی را در معرض حملات بالستیک قرار دهد. چنین اعترافاتی نهتنها اعتبار ادعاهای نتانیاهو را زیر سؤال میبرد، بلکه نشاندهنده وابستگی عمیق رژیم صهیونیستی به حمایتهای آمریکایی است.
اعترافات به خسارات جنگ دوازدهروزه
پس از گذشت چند ماه از درگیری دوازدهروزه رژیم صهیونیستی با ایران علیرغم سانسور گسترده رسانهای، مقامات صهیونیستی به تدریج به خسارات واردشده اعتراف میکنند. در جریان سخنرانی نتانیاهو در کنست، آویگدور لیبرمن، وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی با صراحت از ضربههای سنگین ایران به اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی سخن گفت. او تأکید کرد که حملات ایران مؤسسه وایزمن را به شدت مورد آسیب قرار داده و منجر به نابودی یک آزمایشگاه کامل شده است. بنابر اعتراف لیبرمن این خسارت شامل: «از بین رفتن تمام پژوهشها، دادهها و یافتههای چندین دهه بوده که ضربهای جبرانناپذیر به زیرساختهای علمی رژیم صهیونیستی وارد کرده است.» او همچنین در پی از دست رفتن این زیرساختها هشدار داد که نمیتوان همه اهداف راهبردی را در زمان بحران تخلیه کرد؛ اما حداقل برخی سامانهها باید برای تخلیه سریع آماده باشند.
این اعترافات، تصویری از ناتوانی رژیم صهیونیستی در برابر قدرت موشکی ایران ارائه میدهد. لیبرمن به قدرت واقعی موشکهای بالستیک ایران اشاره کرد و نامهایی مانند عماد یک، شهاب سه و خرمشهر را به عنوان نمونههایی از این تهدید برشمرد. او تأکید کرد که رژیم صهیونیستی علیرغم داشتن بهترین نیروی هوایی جهان در حوزه موشکی عقب مانده و باید هرچه سریعتر یک نیروی موشکی مستقل ایجاد کند.
علاوه بر این، لیبرمن انتقادهای تندی به سیاستهای داخلی نتانیاهو وارد کرد. او انتصاب ایتامار بنگویر بهعنوان وزیر امنیت ملی را یک تصمیم بیمسئولانه توصیف کرد که بزرگترین آسیب را به رژیم صهیونیستی زده است. این انتقاد ریشه در مشکلات سیاسی داخلی دارد که جنگ دوازدهروزه آن را تشدید کرده است. لیبرمن معتقد است که اشتباههای سیاسی و امنیتی، رژیم صهیونیستی را در برابر تهدیدهای خارجی آسیبپذیرتر از قبل کرده است.
چالشهای مراقبت از متحد منطقهای آمریکا
یکی از پیچیدهترین جنبههای تنش با ایران حفظ امنیت رژیم صهیونیستی به عنوان متحد کلیدی ایالات متحده در منطقه است. شواهد متعددی از دخالت موساد در ایجاد آشوبهای داخلی ایران وجود دارد و حتی نتانیاهو به این نقش اعتراف کرده است. در پاسخ ایران هشدار داده که هرگونه تهاجم جدید را بهعنوان اقدامی مشترک از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی تلقی خواهد کرد و نه تنها پایگاههای آمریکایی، بلکه سرزمینهای اشغالی را نیز هدف حملات خود قرار خواهد داد.
این تهدید رژیم صهیونیستی را وادار به احتیاط بیشتر کرده و منجر به تماسهای مکرر نتانیاهو با ترامپ شده است.
در روزهای اخیر نتانیاهو دو بار با ترامپ تماس گرفته تا بر به تعویق انداختن هرگونه طرح حمله نظامی به ایران تأکید کند. نیویورک تایمز مدعی شده است که دلیل این درخواست ترس از عدم آمادگی و تولید ناکافی سامانههای رهگیر برای مقابله با واکنش ایران است. همچنین شبکه انبیسی آمریکا به نقل از منابع مطلع گزارش داده که مقامات صهیونیستی به دولت ترامپ گفتهاند اعتقادی به سرنگونی حاکمیت ایران از طریق حملات ندارند. این دیدگاهها نشاندهنده تردیدهای عمیق در مورد اثربخشی اقدامات نظامی است.
رسانههای اسرائیلی از عدم آمادگی آمریکا میگویند
جنگ دوازدهروزه با ایران، تأثیرات بلندمدتی بر سیاستهای ایالات متحده گذاشته و منجر به عقبنشینی احتمالی ترامپ از تصمیم به تهاجم نظامی شده است. مهمترین دلیل این تغییر، موفقیت ایران در وادار کردن آمریکا و رژیم صهیونیستی به عقبنشینی بوده که پیامدهای تشدید تنش را برای طرفین روشن کرده است. ترامپ که پیشتر گزینههای نظامی را بررسی میکرد اکنون با عدم اطمینان روبهرو است. رسانه صهیونیستی اسرائیلهیوم گزارش داده است که ترامپ از گزینههای ارائهشده در خصوص ایران اطمینان ندارد و این عدم اطمینان ناشی از ترکیب دلایل، شرایط و پیامهایی است که به کاخ سفید رسیده است.
وبگاه یدیعوت آحارانوت نیز تأکید کرده واشنگتن به این نتیجه رسیده که هزینههای احتمالی اقدام نظامی علیه ایران بسیار بیشتر از دستاوردهای استراتژیک آن است. این تحلیلها جنگ دوازدهروزه را به عنوان نقطه عطفی توصیف میکنند که رژیم صهیونیستی را با هزینههای سنگین روبهرو کرده و جامعه آن را از درگیریهای بیشتر خسته کرده است. رامی ایگرا، مقام ارشد پیشین موساد در گفتوگویی با بیبیسی اعتراف کرد که جامعه رژیم صهیونیستی از جنگ خسته شده و جنگ دوازدهروزه ثابت کرده رویارویی با ایران پرهزینه است. این موارد عامل تعلیق دستورکار نظامی را عدم اطمینان به اثربخشی آن و عدم آمادگی برای تقابل حداکثری با ایران میدانند. جنگ دوازدهروزه نهتنها خسارات مادی برای اسرائیل، بلکه تردیدهای استراتژیک ایجاد کرده و رژیم صهیونیستی را وادار به بازنگری در سیاستهای تهاجمی خود در قبال ایران کرده است.
نۀ آمریکا به بیبی
دولت رژیم صهیونیستی در داخل با چالشهای جدی روبهرو است که جنگ و تنشهای خارجی آن را تشدید کرده. مشکلات سیاسی از جمله انتقادات به مدیریت نتانیاهو پایههای دولت را لرزان کرده و منجر به اعتراضات گسترده شده است. این بحرانها بر سیاست خارجی تأثیر گذاشته و توانایی رژیم صهیونیستی برای مقابله با تهدیدهای خارجی را کاهش داده است.
در واکنش به اعلام ترکیب اعضای شورای صلح ویژه غزه توسط آمریکا، نتانیاهو مدعی شده این تصمیم بدون هماهنگی با رژیم صهیونیستی اتخاذ شده و با سیاستهای آن سازگار نیست.
کانال 12 رژیم صهیونیستی به نقل از منابع آگاه اعلام کرد نتانیاهو در تماس تلفنی با روبیو در مورد گنجاندن قطر و ترکیه در شورای مشاوران غزه ابراز تردید کرد. نتانیاهو در این تماس ابراز تردید کرد که تصمیم بهمنظور اعلام تشکیل شورای صلح برای اسرائیل غافلگیرکننده بوده است.
روبیو در مقابل پاسخ منفی به نتانیاهو داده و خطاب به او گفته است: «هیچ راه برگشتی برای نگنجاندن قطر و ترکیه در شورای مشاوران وجود ندارد و این تصمیم گرفته شده است.»
پیشتر نیز آکسیوس به نقل از یک منبع ناشناس افشا کرده بود که دولت ایالات متحده قصد ندارد به مخالفتهای نتانیاهو توجهی نشان دهد. این منبع تصریح کرده است: «اگر نتانیاهو میخواهد ما در پرونده غزه فعال بمانیم، باید از روش ما پیروی کند. ما از او عبور کردهایم و وارد جدل نخواهیم شد. هر طرف مسیر خود را میرود؛ اما او در عمل نمیتواند مانع کار ما شود.» این مقام همچنین ادعا کرده است که نتانیاهو با وجود تردید درباره موفقیت طرح «از محتوای آن بدش نمیآید» موضعی که بهمعنای رضایت ضمنی نخستوزیر اسرائیل و تلاش او برای نشاندادن ظاهری انتقادی جهت گریز از فشارهای داخلی است.
یائیر لاپید، یکی از مخالفان اصلی نتانیاهو، حضور ترکیه و قطر را تهدیدی برای امنیت رژیم صهیونیستی دانسته و با اشاره به مواضع آنها نسبت به حماس و اخوانالمسلمین، گفته این همان چیزی نیست که سربازان رژیم صهیونیستی دو سال برایش جنگیدند. لاپید پیشنهاد داده مصر به مدت پانزده سال اداره غزه را بر عهده بگیرد. این واکنشها، نشاندهنده نگرانی رژیم صهیونیستی بابت از دست دادن کنترل سیاسی بر غزه و تلاش برای مدیریت اختلافات با واشنگتن در سطح علنی است.
بحران داخلی اسرائیل و خشم عمومی علیه نتانیاهو
فضای تنشآمیز ناشی از طرحهای آمریکایی، بحران سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی را تشدید کرده و اعتراضات را به خیابانهای تلآویو کشانده است. چند ماهی است که اعتراضات گستردهای در سرزمینهای اشغالی جریان دارد و برخورد پلیس با معترضان شدت گرفته است. ریشه این اعتراضات به تجمعات دو ماه پیش بازمیگردد.
در سوم آذر، تجمع بزرگی در میدان حبیما در تلآویو برگزار شد که معترضان خواهان تشکیل کمیته تحقیق رسمی و مستقل برای مشخص کردن مقصران شکست هفتم اکتبر بودند. شبکه سیزده تلویزیون رژیم صهیونیستی گزارش داد این مراسم با حضور چهرههای برجسته اپوزیسیون مانند یائیر لاپید، نفتالی بنت، بنی گانتز، یائیر گولان و گادی آیزنکوت برگزار شد. در این تظاهرات، اعضای خانواده گروهبان نتا بارام که در غزه کشته شده بود سخنرانی کرده و سیاستهای نتانیاهو را به شدت نقد کردند. آنها با طرح پرسشی در مورد کشته شدن هزاران سرباز و غیرنظامی، خواستار شفافیت و مسئولیتپذیری کابینه شدند.
شورای اکتبر، نهاد رهبریکننده این تظاهرات در بیانیهای اعلام کرد: «درحالیکه کابینه با انگیزههای سیاسی تلاش میکند کمیتهای برای تبرئه خود ایجاد کند مردم رژیم صهیونیستی دستهدسته بیرون میآیند تا نشان دهند خط قرمز آنها نقض شده است.» این اعتراضات که دو سال پس از عملیات طوفانالاقصی همچنان ادامه دارد، نشاندهنده وحشت و نارضایتی گسترده شهرکنشینان و شهروندان از مدیریت بحران و ناکامیهای امنیتی دولت نتانیاهو است و او را با چالشهای سیاسی و اجتماعی جدی مواجه کرده است.
وطن امروز
کینهای که دشمن از «مسجد» دارد
ایلیا داوودی
در حوادث و آشوبهای اخیر، صحنههایی تلخ و نگرانکننده در برخی نقاط کشور رقم خورد که از حیث دامنه و نوع تخریب، پرسشهایی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار داد. یکی از برجستهترین و در عین حال معنادارترین این صحنهها، حمله به مساجد و در مواردی به آتش کشیدن این اماکن مقدس بود؛ رخدادی که صرفاً در سطح یک تخریب فیزیکی قابل تحلیل نیست، بلکه واجد لایههای عمیق اجتماعی، سیاسی و هویتی است. برای فهم چرایی این مساله لازم است ابتدا تصویری جامعتر از ماهیت این آشوبها و اهداف طراحان و عاملان آن ترسیم شود.
نخست باید به این نکته توجه داشت که مساله در دی ۱۴۰۴ صرفاً «مساجد» نبود. نگاهی منصفانه و واقعبینانه به گستره تخریبها نشان میدهد بیمارستانها، مراکز امدادی، زیرساختهای خدمات عمومی، اموال عمومی و حتی داراییهای مردم عادی نیز از حمله و تخریب مصون نماندند. سوزاندن خودروهای امدادی، تخریب مراکز درمانی و اخلال در شبکههای حیاتی خدماترسانی، به روشنی گواه آن است که هدف، صرفاً اعتراض یا بیان نارضایتی نبود، بلکه نوعی مواجهه همهجانبه با نظم عمومی و کلیت کشور در دستور کار قرار داشت. از این منظر، میتوان گفت آشوبگران نه با یک نهاد خاص، بلکه با «ایران» و مؤلفههای اصلی حیات اجتماعی آن که دین هم یکی از اصلیترین این مولفههاست، مساله داشتند؛ مؤلفههایی که امنیت، سلامت، رفاه و همبستگی ملی را تضمین میکنند. با این حال، در میان همه این اهداف، مساجد جایگاهی ویژه داشتند. در دفاع مقدس ۸ ساله مساجد به عنوان مهمترین مراکز مقاومت شناخته میشدند. در آن دوران، مساجد نهتنها مکانی برای عبادت، بلکه پایگاههای اصلی سازماندهی نیروهای مردمی و جبهههای مقاومت بودند. بسیاری از عملیاتها و راهکارهای جنگی در مساجد برنامهریزی میشد و افراد از طریق مساجد به جمعآوری کمکهای مالی و انسانی برای جبههها میپرداختند. مساجد همچنین به کانونهای تقویت روحیه و همبستگی ملی تبدیل شدند و در تربیت نیروهای انقلابی و بسیجی نقش بسیار مهمی ایفا کردند. امروز نیز مساجد همچنان به عنوان مراکز محوری مقاومت فرهنگی – اجتماعی - دینی عمل میکنند. در حقیقت، همانطور که در دوران جنگ تحمیلی، مساجد به عنوان سنگرهای معنوی و عملیاتی شناخته میشدند، در شرایط امروز نیز آنها در برابر تهدیدات مختلف فرهنگی و سیاسی، نقش بسیار حائز اهمیتی در حفظ وحدت و هویت ملی و دینی مردم ایفا میکنند. پرسش اصلی این است: چرا مسجد در آشوبهای اخیر، به عنوان نماد دینی و اجتماعی به یکی از اهداف مهم حمله تبدیل شد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند توجه به چند محور اساسی است.
1- نخستین محور، نسبت دشمنان و آشوبگران با اسلام سیاسی و نظام جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی ایران از آغاز، هویتی دینی داشته و مشروعیت خود را برآمده از خواست و اراده مردمی میداند که در یک فرآیند تاریخی و انقلابی، نظامی مبتنی بر دین را برگزیدهاند. مساجد در این چارچوب، صرفاً مکان عبادت فردی نیستند، بلکه نماد پیوند دین، مردم و سیاست به شمار میروند. برای جریانهایی که با اصل اسلام سیاسی و حکومت دینی مخالفند و آن را مانعی در برابر منافع و مطامع استکباری خود میبینند، مسجد به طور طبیعی به یک هدف نمادین تبدیل میشود. حمله به مسجد، در این معنا تلاشی است برای ضربه زدن به یکی از ستونهای هویتی نظام و ارسال این پیام که ریشه دینی حاکمیت مورد انکار و نفی آنان است.
۲- کارکرد اجتماعی و امنیتی مساجد در بستر جامعه ایران نیز بسیار مهم است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است مساجد مهمترین و پایدارترین پایگاههای مردمی در دفاع از امنیت کشور، آرامش اجتماعی و حتی در بزنگاههای بحرانی همچون حوادث طبیعی، جنگها و ناآرامیها بودهاند. مسجد، محل تجمع نیروهای مردمی، سازماندهی کمکهای داوطلبانه و شکلگیری شبکههای اعتماد اجتماعی است. از نگاه دشمن و آشوبگر، این کارکرد یک تهدید جدی محسوب میشود، چرا که تا زمانی که چنین پایگاههایی فعال و زندهاند، امکان فروپاشی امنیت و گسترش هرجومرج به حداقل میرسد. بر همین اساس، حمله به مساجد با این تصور صورت میگیرد که اگر این پایگاههای مردمی تضعیف یا نابود شوند، انسجام اجتماعی و توان دفاعی جامعه نیز آسیب خواهد دید و راه برای ناامنی فراگیر هموار میشود.
۳- محور دیگر، درک دشمنان از نقش دین در استحکام نظام و جامعه ایران است. آنان بهخوبی دریافتهاند یکی از عوامل اصلی پایداری جمهوری اسلامی در برابر فشارها، تحریمها و تهدیدهای گوناگون، پشتوانه دینی آن و پیوند عمیق میان باورهای مذهبی مردم و ساختار سیاسی کشور است. برخلاف تحلیلهایی که از بیرون و حتی گاه از درون ارائه میشود، دین در جامعه ایران نه یک عنصر حاشیهای، بلکه بخشی از زیست روزمره و هویت جمعی مردم است. از این منظر، حمله به مسجد صرفاً حمله به یک ساختمان یا نهاد نیست، بلکه نوعی کینهتوزی علیه دین مردم و تلاشی برای شکستن این پیوند عمیق تلقی میشود. مسجدسوزی، در این چارچوب، حامل پیام خصومت با ایمان دینی جامعه و ارزشهایی است که بخش قابل توجهی از مردم با آن زندگی و از آن دفاع میکنند. برخلاف آنچه رسانههای معاند و حتی گاه برخی چهرههای داخلی کوشیدهاند القا کنند مبنی بر اینکه دین در جامعه ایران کمرنگ شده و مساجد دیگر کارکرد و فروغ گذشته را ندارند، آشوبهای اخیر به وضوح نشان داد این تحلیلها بیش از آنکه واقعبینانه باشد، برساخته و موهوم است. اگر مساجد بیاهمیت و کماثر شده بودند، نه هدف حمله قرار میگرفتند و نه اینچنین مورد خشم و تخریب واقع میشدند. واقعیت آن است که مساجد همچنان از مهمترین پایگاههای اجتماعی، فرهنگی و مردمی کشور به شمار میآیند و اهمیت آنها نهتنها کاهش نیافته، بلکه در شرایط بحرانی بیش از پیش آشکار شده است. همین جایگاه و اثرگذاری است که آنها را در نگاه دشمن به هدف تبدیل میکند و همین امر، به روشنی گواهی است بر زنده بودن دین و نقش محوری مسجد در جامعه امروز ایران.
ارسال نظرات