- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
يکشنبه ؛ 05 بهمن 1404 یادداشت ها / سرنوشت چهار ضلع اصلی فتنه عظیم دیماه

کیهان
سرنوشت چهار ضلع اصلی فتنه عظیم دیماه
سعدالله زارعی
ایران عزیز با الطاف خداوند، رهبری حکیم و مردمی هوشمند، «تهدید بزرگ» و بسیار بزرگی را پشت سر گذاشت. تهدید متوجه تمامیت سرزمینی ایران، امنیت و استقلال و افق آن بود و به این منظور تدارکات بسیار وسیعی دیده شده بود که بخشی به اجرا درآمد و بخشی نوبت به اجرای آن نرسید و عقب رانده شد. در این صحنه فتنه قتل و غارت داخلی در حداکثر ظرفیت، حمله شدید خارجی به هر آنچه ضامن امنیت و بقای ایران است و از میان برداشتن مردمی که در طول قرنها و هزارهها حافظ بقاء ایران بودهاند و تفرقه داخلی در نظام سیاسی به گونهای که بخشی در مقابل بخش دیگر صفآرایی کند. هدف انهدام ایران با کلید رمز اسقاط نظام جمهوری اسلامی بود. وقتی به صحنه نگاه میکنیم همه چیز را کامل در کنار هم میبینیم و چیزی فروگذار نشده است. الا اینکه دشمنان در این صحنه حساب «مکر خدا» را نکردهاند.
اینکه ترامپ در روز چهارشنبه قبل یعنی پس از مهار آشوبهای خشن توسط ایران، در شبکه اجتماعی تروت سوشال خطاب به محاربان مسلح در فتنه اعلام کرد «ادامه دهید، نهادها را تصرف کنید، کمک در راه است» و همزمان با او و باز پس از آنکه شورش مسلحانه مهار شده، صدر اعظم آلمان با صراحت اعلام میکند «دولت ایران روزهای پایانی خود را سپری میکند» و وزیر خارجه آن اعلام نمود «رژیم ایران کل مشروعیت خود را از دست داده است» و نخستوزیر انگلیس چند روز پیش از آن با صراحت اعلام کرد «تا چند روز دیگر رژیم ایران سقوط میکند» و اتحادیه اروپا حضور مقامات ایرانی را در جلسات و ساختمان پارلمان اروپا منع کرده و همزمان افرادی بدنام به نام ایران در آن حضور مستمر پیدا میکنند و به درخواست دولت بدنام آمریکا، شورای امنیت سازمان ملل در شرایطی که فتنه مسلحانه ترکیبی خارجی داخلی خوابیده، تشکیل جلسه میدهد تا به مرده فتنه بدمد، بخشی از علامتهایی است که غرب بهطور یکپارچه و با هماهنگی جدی پای کار آمد تا با کلید رمز سقوط جمهوری اسلامی، ایران را به کلی از موضوعیت بیاندازد.
حضور گروههایی که کلمه اولشان تجزیه بخش خاصی از ایران است و آن را بر سر دست گرفتهاند، به هیچ وجه تصادفی ندانید. همین گروهها اذعان کردند که هم سلاح زیادی وارد ایران کردهاند و هم پول زیادی به افراد مسلح شده دادهاند. گروهی مثل «دمکرات» یا «پاک» یا «پژاک» یا «جیشالظلم» مگر از خود پول و اختیاری دارند؟ اینها بخشی از سناریو بودهاند که نقش اولشان مشارکت در سقوط جمهوری اسلامی و نقش دومشان مشارکت در پاره پاره کردن ایران بوده است اما گمان نکنیم غرب فقط به سقوط جمهوری اسلامی چشم دوخته و موضوع تجزیه ایران یک بحث داخلی و مرتبط با قومیتها و گروههای تجزیهطلب قومی است. قطعاً سناریو اول و آخر غرب فروپاشی ایران است منتهی چون جمهوری اسلامی هست نمیتوان به فروپاشی ایران دست یافت، گام اول در سناریو فروپاشی ایران، از میان برداشتن جمهوری اسلامی است. غربیها از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی- بنا به اسناد اجلاس گوادلوپ- سقوط دولت برآمده از آن را در دستور کار قرار دادند. در آن زمان بلوک شرق هم با آمریکا همداستان بود و معروف شد که شرق و غرب در سقوط دولت انقلابی ایران به یک موضع رسیدهاند. اما در این حدود 48 سال علیرغم هزینه بسیار زیاد توفیقی به دست نیاوردهاند هرچند ضربات انسانی و مالی وارد کردهاند اما نتوانستهاند غلبه کنند. حالا هم اسقاط جمهوری اسلامی به دلیل استحکام یافتن این نظام و ارتباط لامحاله بحث دوام جمهوری اسلامی با بقای ایران و تحولات عرصه بینالملل، از هر زمانی از دسترس آنها دورتر است.
فتنه عظیم 7 تا 22 دی و به عبارتی 18 تا 22 دی دارای چهار ضلع بود. ضلع اول آن اعمال حداکثر خشونت، فراگیرترین خشونت و هماهنگترین خشونت بود که هر چیزی که رنگ و بوی ایرانیت داشت اعم از مردم کوچه و بازار تا اماکن و بازار و مراکز انتظامی- امنیتی در معرض آتش، قتل و غارت قرار دادند تا هرج و مرج مطلق حاکم گردیده و هر شهروند ناگزیر فقط به فکر حفظ جان خود باشد، ایران را رها کند و از مخالفت با آشوبگران دست بکشد. علاوه بر آن این ضلع مأموریت داشت تا با توسل به حداکثر خشونت در گسترهای حداکثری از شهرها و محلهها، نیروهای امنیتی- انتظامی را وحشتزده کرده و منفعل گرداند. بنا به آمار، در روز پنجشنبه 18 دیماه حدود 350 شهرستان در کشور و در هر شهر بیش از 50 نقطه درگیر آشوب بودهاند. آشوبطلبان با برخورداری از مدرنترین امکانات فنی و آموزشهای پیچیده و سازماندهی خاص و ترکیب آموزش، فنآوری و بیرحمی مطلق، به طور همزمان و در ساعت خاص مانند گرگهایی که کمین کرده و آماده پارهپاره کردن هستند، به صحنه آمدند. اینها با توجه به فنآوری و آموزش و تحرک فوقالعاده در حالی که عدد زیادی نداشتند، زیاد دیده میشدند. اتوبوسهای به آتش کشیده شده در حد فاصل میدان رسالت تا میدان آرژانتین تهران توسط حداکثر ده نفر صورت گرفته که دو نفر دو نفر با تجهیزات آتشزا به اتوبوس حمله کرده و سپس سوار بر موتور شده و اتوبوس بعدی را آتش زدهاند و از این آتش زیاد، حجمی از آشوبگران به تصویر درآمدهاند که نیروی دفاعی کشور گمان کند هزاران تروریست در یک خیابان عملیات میکنند. این تاکتیک در شب جمعه سبب وارد شدن خسارات بسیار زیاد و کشتار زیاد شد. در کنار این موضوع فضای مجازی هم که با غفلت وزارت ارتباطات باز مانده بود، به آشوبها ضریب میداد در کنار آن، بیانیهها و اظهارات پیاپی مقامات غربی مبنی بر سقوط جمهوری اسلامی، فضایی از یأس برای هواداران نظام و امید به مخالفان آن منعکس میکرد.
ضلع دوم از میان برداشتن مردمی بود که عامل اصلی حفظ ایران در طول تاریخ چند هزار ساله بودهاند. کشتار نیروهایی که برای دفاع از کشور به میدان آمدند و مأیوس کردن نیروهایی که مخالف فروپاشی ایران هستند در دستور کار قرار گرفت و این پیچیدهترین بخش ماجرا بود. در تحلیل دشمن، هواداران جمهوری اسلامی برای ورود عملی به صحنه، 24 ساعت زمان نیاز دارند و اگر قبل از 24 ساعت، بخش اعظم سناریو فروپاشی نظام، پیش برود، دیگر از نیروهای مردمی مدافع امنیت و بقاء ایران کاری ساخته نخواهد بود و حداکثر این است که با نیروهای معارض مسلح در وضع برابر قرار میگیرند و آشوب کشور را از پای درمیآورد (سناریو سوریه). در این میان یک مانع مهم در برابر پروژه فتنه نیروهای نظامی و انتظامی ایران بودند که دشمن از قبل برای آن فکر کرده بود.
ضلع سوم که بیشتر به یک بلوف شبیه بود، حمله نظامی ناتو به ایران با محوریت آمریکا و با استفاده از پایگاههای آن در پنج کشور مشخص منطقه و استفاده از ظرفیت ناوهای آن بود. ادعا میکردند که در شامگاه جمعه و شامگاه شنبه به مراکز نظامی و انتظامی ایران حمله شده و عملاً از چرخه فعالیت حذف شوند. اگر به آرایش نظامی مراکز آمریکایی در جنوب، جنوب شرق و شمال غرب ایران نگاه کنیم میبینیم که از حدود دو هفته قبل از شروع آشوبها در ایران آرایش آنها تغییر کرده است. ضلع سوم تا روز سهشنبه هفته قبل به طور مرتب سرگرم ارزیابی وضعیت بود و در نهایت به این نتیجه رسید که پروژه در گام دوم متوقف گردیده است.
ضلع چهارم اختلاف در ارکان نظام و راه افتادن بحثهای گرم جناحی ناظر به «ضرورت مقاومت» در برابر «ضرورت کوتاه آمدن» بود که نتیجه آن فروپاشی اقتدار سیاسی و خارج شدن سکان اداره کشور از دست رهبر معظم و فروپاشی داخلی نظام بود. بعضی خبرها هم از تشدید بگومگوهای سیاسی میان مجلس و دولت از یکسو و جناحهای مختلف کشور بر سر مباحث اقتصادی و اداره دولت در حدفاصل هفتم دیماه به بعد حکایت میکردند. در این صحنه دشمن ضمن تدارک حداکثر هجوم به حداکثرسازی بگومگوها در میان مسئولین و جناحهای داخل ایران بر سر دولت هم چشم دوخته بود.
اما آنچه اتفاق افتاد و حکایت غلبه مکر الهی بر مکر شیاطین بود. خداوند متعال در آیه 46 سوره مبارکه ابراهیم میفرماید: «وَ قَد مَکَروُا مَکرَهُم و عِندَاللهِ مَکرُهُم وَ ان کانَ مَکرُهُم تَنِزولَ مِنهُ الجِبالُ» آنان نیرنگشان را تا جایی که توان داشتند بر ضد حق بهکار گرفتند ولی قدرت خداوند به نیرنگشان احاطه دارد، هرچند کوهها از قدرت نیرنگشان از جا کنده شوند. اما جبهه حق در مقابل این فتنه عظیم چه کرد؟ با توجه به کمشدن مجال ادامه بحث در این یادداشت، با حداکثر ایجاز این سوال مهم را پاسخ میدهیم. رهبر معظم انقلاب که بوی فتنه را درک کرده بودند، چند روز پیش از آشوب و در مقابل برخی نغمههای ناظر به تضعیف دولت بر ضرورت حمایت از دولت تأکید فرمودند. با تأکید حضرت ایشان، از یکسو دولت جانی تازه گرفت و از سوی دیگر بگومگوی این رکن نظام با آن رکن نظام تمام شد و تندرویهایی که در بحبوحه فتنه میتوانست به مثابه خنجری از پشت عمل کند، مهار گردید. گام دوم جبهه حق، خارج شدن نیروهای انتظامی و امنیتی از وضعیت سردرگمی در شب اول بود. پایتخت و شهرهای دیگری که درگیر آشوب بودند، از حوالی ساعت 4 صبح روز جمعه پس از حدود 8 ساعت از آغاز فتنه- از بههم ریختگی خارج شده و کنترل اوضاع را به دست گرفتند و با دستگیری بخشی از عوامل اصلی آشوبهای مسلحانه سبب کاهش شدید اقدامات تروریستی در جمعهشب شدند و بعد در شنبهشب تقریباً بهطور کامل مهار گردید و بعد نوبت به دستگیری انبوه فتنهگران مسلح شد که این دستگیریها در کنار قطعی اینترنت و سختشدن امکان ارتباطگیری فتنهگران، فرماندهی فتنه را از هم گسست. مهار عوامل فتنه و موفقیت میدانی نهادهای نظامی- انتظامی و امنیتی کشور سبب شد که ضلع حمایت نظامی خارجی دچار بحران تصمیمگیری شود. چرا که قرار بود حمله نظامی خارجی باعث گسترش آشوب و روحیهگرفتن فتنهگران مسلح شود اما وقتی ضلع داخلی فتنه دچار بحران شده، حمله نظامی ناتو به مراکز نظامی ایران چه سودی میتوانست برای آنان داشته باشد. حضور مردمی در صحنه از روز شنبه 20 دیماه شروع شد و با تظاهرات عظیم چند ده میلیونی در روز دوشنبه 22 دیماه به اوج خود رسید. این تظاهرات، واقعیت میدانی مردم ایران را به رخ کشید و به تعبیر دقیق رهبر معظم انقلاب اسلامی- دامتبرکاته- کمر فتنه را شکست. و ضمناً نشان داد روایت ایرانی فتنه که عملکرد صداوسیما در این میان بسیار درخشان بود، بر روایت مخدوش خارجی غلبه پیدا کرده و دشمن دیگر نمیتوانست با تصویر کاریکاتوریزه از ایران حرف بزند و از اینرو نماینده روسیه در جلسه شورای امنیت سازمان ملل به درستی این جلسه را «سیرک آمریکا» خواند. در اینجا جا داشت که بهطور خاص به نقش بیبدیل و بسیار درخشان حضرت امام خامنهای- دامتبرکاته- در خنثیسازی این توطئه عظیم بپردازیم اما واقعاً به یادداشتی جداگانه نیاز است.
جوان
نقطه مشترک و تمایز تروریستهای جدید با منافقین
تقی دژاکام
یکی از ویژگیهای رفتاریگروهک تروریستی مجاهدین خلق، چه قبل از آنکه در سال ۶۰ وارد فاز نظامی شود و چه بعد از آن، این بود که به اعضا و هواداران خود به هیچوجه اجازه نمیداد به رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی گوش و نگاه کنند، یا با بچههای سپاه و جهاد و تشکیلات انقلابی وارد بحث شوند یا روزنامهها و نشریات حزباللهی را مطالعه کنند. آنها موظف بودند فقط از خوراک فکریای که سازمان به آنها میداد استفاده کنند و فکر و عقلشان فقط در محدوده مطالبی که مرکزیت سازمان به آنها دیکته میکرد، میماند و در نتیجه در یک حصار تشکیلاتی فولادین آن میماندند و منجمد و متعصب بار میآمدند.
بسیاری تصور میکنند وقتی در زیارت عاشورا آمده است: «اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله» (خداوند لعنت کند متعصبان و خشکمغزانی که با حسین علیهالسلام جنگیدند و علیه او شایعه کردند و بیعت کردند و کسانی که در به شهادت رساندن او همراهی کردند)، منظور از متعصبان و خشکمغزان تنها کسانیاند که خشکمقدس بودهاند و جانماز آب میکشیدند، در حالی که فقط آنها نبودهاند، بلکه کسانی که در حصار تبلیغاتی یزید مانده بودند و آنقدر سیاهدل و سنگدل شده بودند که هیچ سخن حقی و هیچ صحنه دلخراشی حتی جرعهای آب خواستن برای نوزاد ششماهه سیدالشهدا دل آنها را تکان نمیداد و انسانیت را به یادشان نمیآورد هم منظور بودند. برخی از آنها حتماً نماز شب هم میخواندند، اما خیلی از آنها مانند پیشوای جدید و قدیمشان یزید و معاویه، اصلاً دین را باور نکرده بودند و قبول نداشتند و بدینگونه متعصب و خشکمغز بودهاند.
در حوادث و فتنههای سالهای اخیر این اتفاق بعینه تکرار شده است: کسانی که بنا بر دستور تشکیلاتی نباید کاری به صدا و سیمای جمهوری اسلامی داشته باشند، نباید به تولیدات فرهنگی جبهه انقلاب اعم از روزنامهها و نشریات تا تولیدات فضای مجازی آنها کاری داشته باشند تا نکند سخن حقی بشنوند و دلهاشان اگر سنگ نشده باشد و مغزهاشان اگر خشک نشده باشد، تکانی بخورد و بلرزد و به کارفرماهاشان مشکوک و به سوی حق و جبهه حق متمایل شوند. آنها فقط باید از شبکه تلویزیونی موساد یعنی اینترنشنال و شبکههای امریکاساخته دیگر تغذیه فکری و ذهنی شوند. آنها حق ندارند در هیج کانال و گروه گفتوگو محور آزادی که هم در آن حزباللهیها بحث و تبادل نظر میکنند و هم مخالفان، عضو باشند. آنها فقط باید تولیدات فکری و عصبی دشمنان را دریافت کنند و بر طبق آن ساخته و پرداخته شوند تا بتوانند خشکمغزانه و متعصبانه مسجد و امامزاده آتش بزنند و به کودکان شلیک کنند و مغازه و منزل مردم را بسوزانند و اتوبوسهای عمومی و عابربانکها را به آتش بکشند.
خداوند متعال هم در قرآن کریم چندین بار به این ویژگی معاندان اشاره میکند از جمله اینکه «یجعلون اصابعهم فی آذانهم» دست در گوشهاشان میکنند که هدایتهای تو را نشنوند یا در جای دیگر به پیامبر میفرماید آنان خود را به مردگی زدهاند که سخنان تو را نشنوند و تو نمیتوانی مردگان را شنوا کنی.
آری تروریستهای مخالف جمهوری اسلامی هنوز هم مانند گذشته عمل میکنند، در سالهای دهه شصت پوست سر و بدن پاسداران انقلاب را با اتو و آب جوش میسوزاندند تا از آنها اطلاعات بگیرند و امروز با تبر و آتشزنه و بنزین بدنهایشان را میسوزانند و زخمی و مثله مثله میکنند، با این تفاوت که نئومتعصبین و نئو خشکمغزان حالا تجربه سالها کلاس و آموزش را هم دارند و بدتر و وحشیانهتر و صریحتر عمل میکنند و مخالفت علنی خود را با خود دین و قرآن و مسجد و اهل بیت (ع) هم نشان میدهند؛ کاری که منافقان اول انقلاب نتوانستند به این صورت منویات درونی خود و اربابان خود را نشان دهند.
میماند یک نکته که آن هم در زیارت عاشورا با صراحت آمده بود: دو گروه که در جنایات تروریستها شریکاند و همه کارهای آنها به پای آنها هم نوشته میشود: گروه اول کسانی که با این اراذل و اوباش وحشی همراهی عملیاتی نمیکنند، اما در دل و باطن خود با آنها همراهند و از عمل آنها دفاع زبانی یا قلبی میکنند و ساکتین و کسانی که نه در عمل با تروریستها همراهی فیزیکی میکنند و نه در دل با آنها همراهند، آنها کاری به جبهه حق و جبهه باطل ندارند و سرشان به نماز و عبادتشان گرم است یا به کتاب و مطالعهشان و کاری به هیچ کدام از دو طرف ندارند و از هیچ کدام دفاع نمیکنند. آنها هم گناهکارند، چون به قول دکتر شریعتی: وقتی در صحنه حق و باطل جامعهات نیستی، وقتی شاهد عصر خودت نیستی، هر کجا میخواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است!
آرمان امروز
فناوری؛ ستون قدرت ملی
مهدی سلامی
راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ فناوری را در کنار اقتصاد، انرژی، صنعت دفاعی و توان نظامی، بهعنوان یکی از ارکان اصلی قدرت ملی ایالات متحده تعریف میکند. در این نگاه، برتری فناورانه شرط لازم برای حفظ برتری اقتصادی و نظامی آمریکاست. سند تصریح میکند که آینده رشد اقتصادی، نوآوری صنعتی و توان رقابتی آمریکا به میزان سرمایهگذاری، بومیسازی و حفاظت از فناوریهای پیشرفته وابسته است.
ایالات متحده فناوری را نه یک حوزه مستقل، بلکه شبکهای بههمپیوسته از ظرفیتهای صنعتی، علمی و زیرساختی میبیند. از این منظر، پیشرفت در هوش مصنوعی بدون دسترسی به نیمههادیهای پیشرفته، انرژی ارزان، زیرساختهای محاسباتی و نیروی انسانی متخصص ممکن نیست. به همین دلیل، راهبرد امنیت ملی بر بازسازی پایگاه صنعتی، حفاظت از مالکیت فکری و کاهش وابستگیهای راهبردی در زنجیرههای تأمین فناوری تأکید میکند.
در سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵، فناوریهای پیشرفته نقشی محوری در تحول قدرت نظامی ایفا میکنند. آمریکا بر این باور است که برتری نظامی آینده کمتر به شمار نیروها و بیشتر به کیفیت فناوری، سرعت تصمیمگیری و یکپارچگی سامانهها وابسته خواهد بود. فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، سامانههای خودمختار، محاسبات پیشرفته و شبکههای ارتباطی امن، بهعنوان عوامل افزایشدهنده قدرت نظامی معرفی میشوند. این سند نشان میدهد که میدانهای نبرد آینده دادهمحور، شبکهمحور و فناورمحور خواهند بود. برتری فناورانه به آمریکا امکان میدهد چرخه تصمیمگیری سریعتری داشته باشد، تهدیدها را زودتر شناسایی کند و پاسخهایی دقیقتر و کمهزینهتر ارائه دهد. از این رو، سرمایهگذاری در فناوری نهتنها برای بازدارندگی، بلکه برای جلوگیری از درگیریهای پرهزینه نیز ضروری تلقی میشود.
فرهیختگان
مجتبی توانگر
مسئله اصلی دقیقاً از همینجا شروع میشود که ارز ترجیحی ذاتاً یک سیاست ضدشفاف است، نه صرفاً یک ابزار حمایتی بد اجراشده. این سیاست بر یک پیشفرض غلط بنا شده بود؛ اینکه میتوان از بالای زنجیره، رفاه را به انتهای آن تزریق کرد. درحالیکه اقتصاد سیاسی ایران نشان داده هر جا شکاف اطلاعاتی، تعدد بازیگران و امکان واسطهگری وجود دارد، یارانه قیمتی بهطور سیستماتیک به رانت تبدیل میشود. نکتهای که عامدانه یا از سر ناتوانی نادیده گرفته میشود این است که ارز رانتی ترجیحی نهتنها تورم را مهار نکرد، بلکه با افزایش کسری بودجه و تشدید انتظارات تورمی، خود به عامل بیثباتی بدل شد. این دقیقاً همانجایی است که خطای سیاستگذار عیان میشود؛ دفاع از ابزاری که هم ناکارآمد است و هم فسادزا، فقط به این دلیل که حذف آن شجاعت سیاسی میخواهد.
در مقابل، اقدام شجاعانه رئیسجمهور در ارائه «کالابرگ» بر یک منطق کاملاً متفاوت استوار است؛ تفکیک «حمایت اجتماعی» از «دستکاری قیمت». کالابرگ بهجای آنکه بازار را مختل کند، مستقیماً قدرت خرید را هدف میگیرد و از همین رو، هم هزینه کمتری برای دولت دارد و هم نشتی منابع را به حداقل میرساند. نکتهای که عامدانه یا از سر ناتوانی نادیده گرفته میشود این است که مخالفت با کالابرگ، در عمل دفاع از همان سیاستهای غیرمستقیمی است که بارها شکست خوردهاند. حمایت از کالابرگ یعنی پذیرش این اصل بدیهی که فقر با ارزانسازی صوری درمان نمیشود؛ با تضمین دسترسی درمان میشود. به تعبیری «راهِ خطا را اگر هزار بار هم بزنی، صواب نمیشود.» کالابرگ، تغییر راه است نه تکرار آن. امیدوارم این مسیر ادامه یابد و ارائه کالابرگ ریالی به کالابرگ کالایی (با کیفیت) استمرار یابد که از نوسانات تورمی فاصله بگیرد.
نکتهای که عامدانه یا از سر ناتوانی نادیده گرفته میشود این است که ارز ترجیحی هرگز به نفع طبقات ضعیف طراحی نشد، حتی اگر نیت اولیه چنین بوده باشد. تجربه نشان داد که این سیاست، منابع عمومی را پیش از رسیدن به مردم، در ایستگاههای خاص متوقف میکند. مرغ و روغنی که با ارز ارزان وارد شد؛ اما با قیمت آزاد فروخته شد، دارویی که روی کاغذ، یارانه داشت اما در بازار نایاب بود و نهادهای که سهمش به دلال رسید نه تولیدکننده، همه نشانههای یک سیاست شکستخوردهاند.
در این بستر است که حرکت مدبرانه در ارائه «کالابرگ» و حذف «رانت ارز ترجیحی» معنا پیدا میکند. «حمایت از کالابرگ» یعنی پایان دادن به سیاستگذاری غیرمستقیم و رساندن منفعت به خودِ شهروند. یعنی دولت دیگر با قیمتها نمایش اجرا نمیکند، بلکه مسئولیت دسترسی را میپذیرد. به تعبیری عالمانه «عدالت با نیت خیر زاده نمیشود؛ با سازوکار درست متولد میشود.»
این دقیقاً همانجایی است که خطای سیاستگذار عیان میشود؛ آنجا که حذف رانت را ضد مردم معرفی میکند؛ اما از بقای رانت، برای سیاستورزی بهره میبرد. تجربه جهانی بارها نشان داده که هیچ اصلاح اقتصادی بدون حذف امتیازهای پنهان به سرانجام نرسیده است؛ از اصلاح یارانه انرژی گرفته تا بازتوزیع مستقیم منابع. در حاشیه، این موضوع مهم را اشاره کنم که اگر قرار است این مسیر به انحراف نرود، علاوه بر توجه به سازوکار اقتصاد آزاد، ناگزیر باید از ابزارهای شفافساز هم بهره گرفت. اقتصاد دیجیتال و حکمرانی داده، نه بهعنوان هدف، بلکه بهمثابه تضمین اجرا اهمیت دارند؛ تا منابع حذفشده از رانت، واقعاً به مقصد برسند و دوباره در میانه راه گم نشوند؛ همینقدر و نه بیشتر.
بنده بهعنوان منتقد جریان سیاسی حاکم بر دولت بر این باورم که ایستادن پای این تصمیم، هزینه دارد؛ و دقیقاً به همین دلیل است که باید آن را اجتماعی و مردمی فهمید، نه صرفاً اقتصادی و سیاسی. امروز دیگر نمیتوان پشت عناوین فنی پنهان شد. همه جریانها موظفند پزشکیان را در این امر حمایت کنند؛ چون عقبنشینی از این نقطه، بازگشت بیپرده به اقتصاد امتیازمحور و رانتخوار است. برایند این مسیر چیزی جز انباشت هزینههای بدون بازده نیست، اگر این اصلاح نیمهکاره رها شود؛ اما اگر حذف رانت، کالابرگ و حداقلی از شفافیت اجرایی کنار هم نگه داشته شوند، میتوان امید داشت که این بار، اصلاح اقتصادی نه یک مانور، بلکه یک نقطه عطف باشد.
وطن امروز
تبیین بحران به مثابه جنگ ترکیبی
ماشاءالله ذراتی
جمهوری اسلامی ایران در مقاطع حساس تاریخی، همواره با چالشهای امنیتی بزرگی روبهرو بوده است اما بحرانی که اخیراً کشور با آن مواجه شد، ماهیتی متفاوت و پیچیدهتر داشت. این واقعه که با پوشش اعتراضات داخلی شکل گرفت، در هسته خود یک عملیات جنگ ترکیبی (Hybrid Warfare) بود که با رهبری و صحنهگردانی سرویسهای اطلاعاتی خارجی، بویژه سیا و موساد هدایت میشد. هدف این عملیات نه اصلاح مطالبات، بلکه استفاده از بستر نارضایتیهای بالقوه برای فلج کردن ساختارهای مدیریتی، ایجاد شکافهای غیرقابل ترمیم در پیکره جامعه و در نهایت، زمینهسازی برای فروپاشی کنترلشده سیستم حکمرانی کشور بود.
تقویت این تحلیل، با انتشار گزارشهای معتبر بینالمللی، به شکل بیسابقهای نیز به اثبات رسید.
تأیید هدف تجزیه سرزمینی: روزنامه آمریکایی «والاستریت ژورنال» در تحلیلی صریح اعتراف کرد هدف اصلی این آشوبها، صرفاً تغییر رژیم نبوده، بلکه برنامهریزی براندازان بر محور «بالکانیزه کردن و نابودی تمدن و تجزیه سرزمینی ایران» متمرکز بوده است. این اعتراف، ماهیت دفاعی اقدامات امنیتی و ضرورت حفظ یکپارچگی کشور را بیش از پیش توجیه میکند.
تأیید نقش تیمهای تروریستی: در مطلبی دیگر، روزنامه فاینشنالتایمز گزارش داد در دل تجمعات، کماندوهای آموزشدیده توسط سرویسهای خارجی حضور داشته و اقدام به انجام عملیاتهای تروریستی سازمانیافته میکردند. این گزارش، ماهیت اعتراضی صرف تجمعات را رد کرده و به طور مستقیم اثبات میکند بخشی از فعالیتها، تروریستی و با هدف کشتار مردم بیگناه و ایجاد ناامنی ساختاری طراحی شده بود.
در چنین سناریویی که امنیت ملی و جان شهروندان به طور مستقیم هدف قرار گرفته و دشمن از ظرفیتهای سایبری برای فرماندهی تیمهای تروریستی و تلاش برای تجزیه کشور استفاده میکند، واکنش قاطع و استفاده از ابزارهای متناسب برای خنثیسازی ماشین تخریب، نه تنها یک حق، بلکه یک ضرورت وجودی است. یکی از برجستهترین این واکنشها، اعمال کنترل موقت و هدفمند بر زیرساختهای ارتباطی، یعنی قطع اینترنت بود. این اقدام - که اغلب مورد هجمه رسانههای معاند قرار گرفت - در واقع دفاعی مشروع و مبتنی بر اصول حاکمیت ملی در فضای سایبر است.
* اینترنت به مثابه سلاح؛ ضرورت دفاع در برابر تهاجم سایبری
امروز زیرساخت جهانی اینترنت، بویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، دیگر صرفاً ابزارهای تبادل اطلاعات نیستند؛ در شرایط جنگ اطلاعاتی و امنیتی، آنها به طور فعال به زنجیرههای فرماندهی دشمن تبدیل میشوند.
هنگامی که یک کمپین براندازی هدایتشده، با بودجههای کلان و پشتیبانی لجستیکی سرویسهای اطلاعاتی خارجی فعال میشود، اینترنت به کانال اصلی انتقال دستورات تاکتیکی به تیمهای عملیاتی در کف خیابانها تبدیل میشود. اینترنت در این حالت بستر انتشار سازمانیافته اطلاعات غلط (Disinformation)، تولید محتوای نفرتپراکن و تهییج مستقیم به خشونت و تخریب اموال عمومی است. ما شاهد بودیم این بستر چگونه برای هماهنگی حملات به نیروهای امنیتی، تخریب زیرساختهای حیاتی و ایجاد وحشت عمومی (Panic Creation) مورد استفاده قرار گرفت. در این وضعیت، دسترسی نامحدود به این شبکهها به معنای تسهیل مأموریت دشمن در کشتار مردم بیگناه و آسیب زدن به بنیانهای کشور است. حفظ جان شهروندان، از جمله وظایف اولیه هر حکومتی است. وقتی دستورالعملهایی برای حمله هماهنگ به مراکز حساس یا برانگیختن درگیریهای قومی و مذهبی از طریق این فضا صادر میشود، قطع دسترسی هدایتشده، اقدام اورژانسی برای «جلوگیری از رسیدن سیگنالهای تخریب» است. این اقدام به مثابه اعمال قرنطینه بر یک عامل بیولوژیک خطرناک است؛ نه به قصد آسیب زدن به فرد، بلکه به منظور توقف گسترش عفونت و حفظ سلامت جامعه.
* اقتدار دیجیتال؛ تجلی حاکمیت ملی در عصر اطلاعات
انتقادات وارد بر قطع اینترنت، اغلب بر پایه یک فرض نادرست استوار است؛ اینکه فضای سایبر باید عاری از هرگونه حاکمیت دولتی باشد. این دیدگاه نهتنها در تضاد با واقعیتهای ژئوپلیتیک است، بلکه حق اساسی هر دولت مستقل را نادیده میگیرد.
حاکمیت سایبری به این معناست که دولت حق دارد مرزهای دیجیتال خود را همانند مرزهای فیزیکی مدیریت کند. همانطور که ایران اجازه نخواهد داد یک نیروی نظامی خارجی از مرزهایش عبور کند، نباید اجازه دهد ماشینهای جنگی اطلاعاتی دشمن با پشتیبانی سرویسهای متخاصم، بدون هیچ محدودیتی بر فضای ارتباطی کشور سیطره یابند. وابستگی کامل به زیرساختهای جهانی - که به طور ذاتی تحت نفوذ و کنترل قدرتهای مسلط هستند- نقض آشکار حاکمیت ملی در قرن ۲۱ است.
این تجربه تلخ، ضرورت راهبردی تقویت شبکه ملی اطلاعات را به شکلی اجتنابناپذیر آشکار کرد. این شبکه به عنوان ستون فقرات ارتباطی مقاوم در برابر تهاجم خارجی، تضمینکننده برقراری ارتباطات حیاتی مدیریت بحران، ارتباط بین نهادهای دولتی و در عین حال، فراهم آوردن یک بستر ایمن و قابل کنترل برای شهروندان در زمان جنگ اطلاعاتی است. عدم توسعه سریع این زیرساخت، به معنای تسلیم کامل مدیریت ارتباطات کشور به دشمن در زمان بحران خواهد بود.
علاوه بر این، در مواجهه با تهاجم، کنترل بر روایت (Narrative Control) اهمیت حیاتی پیدا میکند. هنگامی که دشمن با منابع عظیم، اقدام به تولید انبوه اخبار جعلی و اطلاعات تحریکآمیز میکند، تلاش برای پاسخدهی در همان فضای آلوده، اغلب به دلیل سرعت انتشار پروپاگاندا ناکام میماند. قطع موقت، فرصتی برای دستگاههای رسمی کشور فراهم میآورد تا بدون غرق شدن در سیل اطلاعات مسموم، بتوانند روایتهای صحیح، تبیین قانونی و برنامههای خود را با ساختار داخلی تنظیم و با حداقل نویز خارجی، به سمع و نظر مردم برسانند. این اقدام، دفاع از «حق شهروندان برای دریافت اطلاعات موثق» در میان امواج دروغ است.
* هزینه فرصت؛ سنجش آسیب اقتصادی در برابر بقای ملی
در ارزیابی اقدامات امنیتی، سنجش هزینهها یک اصل اساسی است. انکار نمیتوان کرد قطع اینترنت در سطح ملی، بویژه در اقتصاد متکی بر خدمات دیجیتال و تجارت الکترونیک، هزینههای هنگفتی به مشاغل، تولیدکنندگان و کارآفرینان وارد میآورد. آسیبهای وارده به اصناف، بانکها، شرکتهای خدماتی، آموزش و حتی شهروندان عادی که برای ارتباطات شخصی و کاری خود به اینترنت متکی بودند، واقعی و قابل اندازهگیری است اما تحلیل جامع نشان میدهد این آسیب اقتصادی، هرچند تلخ و دردناک، در مقایسه با آسیبی که عدم قطع اینترنت میتوانست به ساختار کلی کشور وارد کند، ناچیز است.
1- اولویت حفظ جان و تمامیت کشور: بزرگترین دارایی یک ملت، امنیت جانی شهروندان و حفظ نظم عمومی است. اگر عدم قطع اینترنت منجر به تشدید خشونتها، سازماندهی شورشهای مسلحانه و تخریب زیرساختهای کلیدی (مانند نیروگاهها یا شبکههای آب و برق) میشد، هزینه اقتصادی ناشی از آن، نه به صورت موقت، بلکه به صورت بلندمدت و ساختاری، اقتصاد کشور را نابود میکرد. یک روز بیثباتی کامل، خسارتی بسیار بیشتر از چند روز اختلال در کسبوکارها به همراه دارد.
2- جلوگیری از ضربه راهبردی: هدف اصلی عملیات هدایتشده، ایجاد یک خلأ مدیریتی بود که بتواند به یک ضربه استراتژیک و راهبردی به نظام سیاسی کشور منجر شود. اگر این عملیات موفق میشد و مقامات اصلی کشور در معرض آسیب قرار میگرفتند یا مدیریت کشور فلج میشد، هیچ مبلغی برای جبران این خلأ وجود نداشت. قطع اینترنت، به عنوان یک سد دفاعی در برابر این ضربه استراتژیک، یک «سپر» برای بقای ملی محسوب میشود.
3- قطع شریان فرماندهی دشمن: در مقابل، حفظ اینترنت به معنای تأمین امکان ادامه عملیات برای تیمهای سازمانیافته خارجی بود. در حقیقت، عدم قطع اینترنت به دشمن اجازه میداد با صرف هزینهای اندک، آسیبهای میلیاردی به اقتصاد و امنیت ملی ایران وارد آورد. از این رو این تصمیم، یک «هزینه فرصت» برای حفظ امنیت بود که در ادبیات مدیریت بحرانهای امنیتی، اقدامی منطقی و اجتنابناپذیر تلقی میشود.
* پاسخ به انتقادات و چشمانداز آینده؛ تدبیر اضطراری، نه قطع دائم
منتقدان، این اقدام را به «نقض آزادی بیان» تعمیم میدهند اما این سادهسازی، ماهیت دفاعی و اضطراری وضعیت را نادیده میگیرد. آزادی بیان در تمام نظامهای حقوقی جهان، مطلق نیست؛ این آزادی با مفاهیمی چون تحریک مستقیم به خشونت، توطئه علیه امنیت ملی و ایجاد اخلال در نظم عمومی، محدود میشود. اقدام اخیر، محدودسازی موقت دسترسی به ابزارهای تسهیلکننده توطئه است، نه سرکوب تفکر. این یک تدبیر اضطراری (Extraordinary Measure) است که فقط در پاسخ به یک تهدید فعال و سازمانیافته اعمال میشود.
تجربه این بحران، مسیر پیش رو را روشن کرد. پس از مهار تهدیدات فیزیکی و امنیتی، بازگشت دسترسی به اینترنت آزاد و جهانی باید در دستور کار قرار گیرد اما با درسآموزی عمیق.
تقویت هوشمند فیلترینگ: به جای قطع فراگیر، باید تواناییهای دفاع سایبری برای شناسایی و مسدودسازی لحظهای کانالهای اصلی فرماندهی مهاجمان ارتقا یابد.
تکمیل سریع شبکه ملی اطلاعات: تکمیل شبکه ملی اطلاعات و تشویق استفاده داخلی از زیرساختهای ملی، باید به بالاترین اولویت فنی کشور تبدیل شود تا در بحرانهای آتی، وابستگی خارجی به صفر برسد.
ارتقای سواد رسانه: آموزش عمومی برای تشخیص حملات سایبری و پروپاگانداهای هدفمند، یک دفاع بلندمدت در برابر هرگونه جنگ اطلاعاتی آتی است.
در پایان، دفاع از اقتدار دیجیتال به معنای منزوی شدن نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت زیرساختهای حیاتی در شرایط تهاجم است. هر چند همه ما تلخی و مرارت قطع اینترنت را لمس کردهایم و چه بسا بعضا دچار آسیبها و زیانهای مالی و اقتصادی نیز شدهایم اما برای قضاوت باید افق وسیعتری را در نظر بگیریم. جمهوری اسلامی با این اقدام قاطع، نشان داد برای حفظ امنیت، یکپارچگی و حفظ جان شهروندان خود در برابر جنگ مسلحانه و نبرد ترکیبی، آماده است تا از حق حاکمیت خود در فضای سایبر استفاده کند و اجازه ندهد ابزارهای نوین جنگ، به ابزارهای تخریب کشور و تحمیل هزینههای به مراتب بیشتر از قطع اینترنت ت
ارسال نظرات