- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
يکشنبه ؛ 05 بهمن 1404 پیامدهای به رسمیت شناختن سومالی لند توسط اسرائیل
اندیشکده الاهرام مصر : 27 دسامبر – 6 دی 1404 acpss.ahram.org
نویسنده: حمدی عبدالرحمن حسن
نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.
در اقدامی که بیش از هر چیز، زمانبندی آن شگفتانگیز به نظر میرسد ، اسرائیل در ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که «سومالیلند» را به رسمیت میشناسد و روابط کامل دیپلماتیک با آن برقرار میکند. روشن است که محاسبات ژئوپلیتیکی اسرائیل پس از اکتبر ۲۰۲۳، همزمان با جنگ غزه و حملات متعاقب حوثیها به کشتیهای مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ، دستخوش تغییرات عمیق شده است. این تحولات اسرائیل را به بازنگری سیاستهای منطقهای خود واداشت؛ بهویژه پس از آنکه مشخص شد اتکا به یک پایگاه واحد در اریتره، این کشور را در معرض نوسانات سیاسی قرار داده و دامنه عملیاتی آن را در برابر تهدیدات پراکنده اما فزاینده حوثیها محدود میکند.
از سال ۲۰۲۴ به بعد، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل ــ بهویژه موساد ــ تعاملات بیسروصدای خود با سومالیلند را تشدید کرد؛ از برقراری روابط مخفیانه با شخصیتهای سیاسی ردهبالا گرفته تا برگزاری نشستهای محرمانه میان رؤسای اطلاعاتی و مقامات سومالیلند، و هموارسازی تدریجی مسیر دیپلماتیک برای شناسایی نهایی، در حالی که ابهام عمومی حفظ میشد. در این چارچوب، تعجبآور نبود که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بهطور علنی از نقش دیوید بارنیا، رئیس موساد، و تلاشهای چندساله جامعه اطلاعاتی اسرائیل در «هموار کردن راه» و دستیابی به این شناسایی از طریق فعالیتهای مخفی قدردانی کند.
اسرائیل بهطور رسمی این اقدام را با ضرورت دستیابی به ثبات در دریای سرخ و همکاری در مبارزه با تروریسم، بهویژه علیه حوثیها، توجیه کرد. با این حال، پرسش اساسی در این مرحله نه صرفِ خودِ شناسایی، بلکه پیامدها و تبعات آن برای کل منطقه، بهویژه شاخ آفریقا و در معنایی گستردهتر، خاورمیانه است.
گنج استراتژیک
در بستر تحولات پرشتاب منطقهای، سومالیلند بهدرستی بهعنوان یک گنج استراتژیک تلقی میشود. اهمیت آن در چهار بُعد درهمتنیده ــ دریایی، منطقهای، اقتصادی و ژئواستراتژیک ــ قابل توضیح است؛ ابعادی که روشن میسازد چرا این منطقه به کانون رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است.
از منظر دریانوردی، سومالیلند جایگاهی فوقالعاده حساس در جغرافیای جهانی دارد. این منطقه با کنترل حدود ۴۶۰ مایل خط ساحلی در امتداد خلیج عدن، عملاً به دروازه جنوبی تنگه بابالمندب بدل شده است؛ آبراهی که سالانه نزدیک به یکسوم تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند، از جمله محمولههای حیاتی انرژی از خاورمیانه به اروپا و آسیا. بابالمندب صرفاً یک مسیر تجاری نیست، بلکه گذرگاهی با پیامدهای مستقیم بر اقتصاد جهانی است. هرگونه اختلال در آن ــ مانند حملات حوثیها از اواخر ۲۰۲۳ ــ به افزایش حق بیمه، انحراف مسیر کشتیرانی از کانال سوئز و تحمیل میلیاردها دلار خسارت به زنجیرههای تأمین جهانی منجر میشود. از این رو، کنترل ساحلی سومالیلند به عنصری کلیدی در هر راهبرد معطوف به تثبیت امنیت دریای سرخ تبدیل شده است.
از نظر اقتصادی، سومالیلند مسیر دستیابی اتیوپی به استقلال دریایی را از طریق بندر بربرا فراهم میکند؛ بندری که توسط شرکت DP World توسعه یافته و ظرفیت آن به حدود ۵۰۰ هزار کانتینر در سال رسیده است. این بندر از طریق خطوط ریلی پیشنهادی به داخل خاک اتیوپی متصل خواهد شد و وابستگی تقریباً کامل آدیسآبابا به جیبوتی برای تجارت بینالمللی را کاهش میدهد. این تنوعبخشی به دسترسی بندری پیامدهای راهبردی عمیقی دارد. اتیوپی قراردادی ۵۰ ساله با سومالیلند امضا کرده است که بر اساس آن، حقوق ایجاد پایگاه نظامی و نوعی رسمیت مشروط در ازای بهرهبرداری از بندر بربرا اعطا میشود؛ امری که سومالیلند را به بازیگری کلیدی در چشمانداز اتیوپی برای تبدیلشدن به یک قدرت دریایی با توانمندیهای مستقل در دریای سرخ بدل میکند.
در سطح منطقهای، ثبات نسبی سومالیلند ــ که طی سه دهه صلح نسبی را حفظ کرده، انتخابات دموکراتیک برگزار نموده و نهادهای کارآمدی ایجاد کرده است ــ آن را به یک استثنا و حتی یک الگو در منطقهای بیثبات تبدیل کرده است. همین ویژگیها سبب شده سرمایهگذاری کشورهای خلیج فارس، اسرائیل و بهطور غیررسمی ایالات متحده به سوی آن جلب شود؛ بازیگرانی که سومالیلند را شریک قابلاعتمادتری نسبت به دولت فدرال شکننده سومالی تلقی میکنند.
از منظر ژئواستراتژیک، سومالیلند به پلی در ترتیبات منطقهای نوظهور پس از جنگ غزه تبدیل شده است؛ ترتیباتی که اسرائیل، اتیوپی و برخی کشورهای عربی را با هدف مهار نفوذ ایران و عملیات حوثیها در دریای سرخ به هم پیوند میدهد. شناسایی سومالیلند توسط اسرائیل در واقع اذعانی صریح به اهمیت این منطقه بهعنوان سکوی لجستیکی دریایی، مرکز بالقوه جمعآوری اطلاعات و هماهنگی اقدامات نظامی علیه ایران و نیروهای نیابتی آن است. در مقابل، سومالیلند میتواند از فناوریهای اسرائیلی در حوزههای کشاورزی، مدیریت آب و امنیت بنادر بهرهمند شود.
علاوه بر این، سومالیلند چیزی را عرضه میکند که ایالات متحده مدتها در منطقه به دنبال آن بوده است: دسترسی به ذخایر مواد معدنی حیاتی برای صنایع دفاعی و فناوری سبز، همراه با امکان ایجاد پایگاههای نظامی مستقل؛ حضوری که آمریکا را از تمرکز بیشازحد بر کریدور شلوغ جیبوتی ــ جایی که چین نخستین پایگاه نظامی فرامرزی خود را ایجاد کرده و رقابت راهبردی با واشنگتن روزبهروز تشدید میشود ــ بینیاز میسازد.
در مجموع، شناسایی سومالیلند توسط اسرائیل بازتاب یک تغییر گستردهتر است: بازیگران منطقهای دیگر به ترتیبات غیررسمی یا اتکای انحصاری به دولتهای موجود بسنده نمیکنند. بلکه، با پذیرش هزینههای دیپلماتیک، از اصل سنتی اتحادیه آفریقا مبنی بر عدم شناسایی واحدهای تجزیهطلب عبور میکنند.
خروج از «سندرم وضعیت موجود»
شایان توجه است که اسرائیل در زمره بیش از ۳۰ کشوری بود که نخستین استقلال سومالیلند را در ۲۶ ژوئن ۱۹۶۰، پیش از ادغام آن با سومالی ایتالیایی در پایان همان ماه، به رسمیت شناخت. پس از اعلام یکجانبه دوم استقلال در سال ۱۹۹۱، مقامات هارگیسا تلاش نظاممندی را برای کسب مشروعیت و شناسایی بینالمللی آغاز کردند؛ تلاشی که بر دو روایت کلیدی استوار بود. نخست، تصویرسازی از سومالیلند بهعنوان واحهای از ثبات، کثرتگرایی سیاسی و انتخابات رقابتی در طول بیش از سه دهه. دوم، موفقیت نسبی در مقابله با گروههای تروریستی اسلامگرا، بهویژه الشباب المجاهدین، که همچنان بخشهای وسیعی از جنوب سومالی را در کنترل دارد.
با وجود چالشهای امنیتی اخیر ــ از جمله ناآرامیهای لاسآنود و تحولات شهر برمه، مرکز منطقه اودال ــ سومالیلند همچنان جایگاه خود را بهعنوان الگویی قابلتوجه در منطقهای پرتلاطم حفظ کرده است. هرچند دفاتر نمایندگی کشورهایی مانند کنیا و اتیوپی در هارگیسا فعالاند، اما دو نقطه عطف اصلی در مسیر شناسایی بینالمللی سومالیلند برجسته است.
نخست، اتیوپی که در اول ژانویه ۲۰۲۴ یادداشت تفاهمی تاریخی با سومالیلند امضا کرد و در ازای وعده صریح شناسایی رسمی، به دسترسی به ۲۰ کیلومتر از سواحل خلیج عدن در نزدیکی بندر بربرا دست یافت. آبی احمد، نخستوزیر اتیوپی، دسترسی به دریا را «مسئلهای وجودی» و «حق طبیعی» بزرگترین کشور محصور در خشکی جهان توصیف کرده است. این توافق نهتنها وابستگی اتیوپی به جیبوتی را کاهش میدهد، بلکه با امکان اجاره پایگاه نظامی در نزدیکی بربرا، زمینه توسعه «ناوگان آبهای آزاد» و گسترش نفوذ دریایی آدیسآبابا در دریای سرخ را فراهم میسازد؛ امری که با چشمانداز اتیوپی بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای همخوان است.
دوم، تلاشهای سناتور جمهوریخواه آمریکا، تد کروز، برای به رسمیت شناختن سومالیلند توسط ایالات متحده است. او کارزاری منسجم را بر چهار محور پیش میبرد: مهار نفوذ چین در دریای سرخ و شاخ آفریقا، گسترش مشارکتهای امنیتی آمریکا، تضمین دسترسی به مواد معدنی حیاتی برای زنجیره تأمین دفاعی ایالات متحده، و تعمیق پیوند میان اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و متحدان آسیایی واشنگتن. در اوت ۲۰۲۵، کروز در نامهای به دونالد ترامپ ــ بهعنوان رئیس کمیته فرعی روابط خارجی سنا در امور آفریقا ــ تأکید کرد که سومالیلند «شریکی مهم در حوزه امنیتی و دیپلماتیک» برای ایالات متحده است. به نظر میرسد این تلاشها، حتی بدون تحقق شناسایی فوری، موفق شدهاند سومالیلند را از موضوعی حاشیهای به مسئلهای در سطح بحثهای راهبردی آمریکا ارتقا دهند.
محکم شدن پیوند ها و پیامدهای آن
در نهایت، اهمیت تصمیم اسرائیل بیش از خود رویداد، به زمان آن بازمیگردد. این تصمیم در مقطعی اتخاذ شده که میتوان آن را نشانه پایان تدریجی «عصر عرب» دانست؛ دورهای که در آن، امنیت جمعی منطقهای ــ مطابق با اصل «سفت شدن دستوپا» که زندهیاد دکتر حمید ربیعی به آن اشاره میکرد ــ به ضعیفترین سطح خود رسیده است. پروژههای تجزیه در سوریه، یمن، لیبی، سودان و نهایتاً سومالی در جریان است و این امر حاکی از آغاز فرآیندهای جدید مهندسی ژئواستراتژیک است که به شکلگیری اتحادها و توازنهای نوین خواهد انجامید.
شناسایی «جمهوری سومالیلند» توسط اسرائیل پیامدهای ژئوپلیتیکی عمیقی برای شاخ آفریقا و حوضه دریای سرخ دارد، زیرا موجودیتی فاقد شناسایی گسترده را به سکویی رسمی در اردوگاه منطقهای مبتنی بر توافقنامههای ابراهیم و پروژه مهار ایران و متحدانش بدل میکند. این اقدام، همزمان فرصتها و مخاطراتی را در سطوح دریایی، منطقهای و بینالمللی ایجاد میکند و دریای سرخ را بیش از پیش به صحنه رقابتهای درهمتنیده قدرتهای منطقهای و جهانی بدل میسازد.
ارسال نظرات