- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
يکشنبه ؛ 05 بهمن 1404 استراتژی برای یک دوره گذار
شورای روابط خارجی روسیه : 30 دسامبر – 9 دی 1404 https://russiancouncil.ru
نویسنده: کنستانتین خودولی
نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.
این استراتژی انتقادی شدید از سیاست خارجی تمام دولتهای ایالات متحده از زمان جنگ سرد ـ فارغ از گرایش حزبی ـ ارائه میدهد و آغاز دورهای جدید را اعلام میکند. هرچند مفاد این سند بدون تردید از بسیاری جهات نوآورانهاند، اما در عین حال عناصر قابلتوجهی از تداوم با رویکردهای گذشته را نیز در خود جای دادهاند. در نهایت، این سند نماد یک چرخش راهبردی است. با این حال، تغییر جهت ایالات متحده ـ بهعنوان کشوری با ساختار بوروکراتیک بسیار بزرگ و پیچیده ـ مستلزم صرف زمان قابلتوجهی خواهد بود.
ویژگیهای اصلی استراتژی جدید ایالات متحده چیست؟
نخست، ایالات متحده اذعان میکند که جهان معاصر بهمراتب پیچیدهتر و دشوارتر شده و بازیگران اثرگذار متعددی در عرصه جهانی فعالاند. با وجود این، آمریکا قصد ندارد از ادعای رهبری خود دست بکشد. ایده «اول آمریکا» عملاً سراسر این استراتژی را دربر گرفته و صرفاً یک شعار تزئینی نیست. تفاوت اصلی در اینجاست که ایالات متحده اکنون برداشت متفاوتی از رهبری دارد؛ بهگونهای که بهطور آشکار قصد دارد منابع و توجه خود را بر موضوعاتی متمرکز کند که مستقیماً بر منافعش اثر میگذارند، نه اینکه آنها را با پرداختن به مسائل فرعی یا حتی حاشیهای تحلیل ببرد. خستگی ایالات متحده از تلاش برای یافتن راهحل برای تقریباً هر مشکل ـ در سطوح جهانی، منطقهای و داخلی ـ طی ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته کاملاً مشهود بوده است. استراتژی جدید صراحتاً اعلام میکند که احتمالاً تغییری بنیادین در سیاست آمریکا، دقیقاً در همین راستا، اعمال خواهد شد.
دوم ، این استراتژی بیانگر چرخشی قابلتوجه بهسوی ژئواکونومیک است. مسائل اقتصادی بهطور محسوسی بر سایر موضوعات، از جمله مسائل سیاسی، اولویت یافتهاند. این امر چندان شگفتآور نیست؛ چراکه دوران ژئوپلیتیک صرف مدتهاست کنار گذاشته شده و در برخی موارد حتی از برنامههای درسی رشته روابط بینالملل در دانشگاههای برجسته آمریکا ـ که نخبگان سیاست خارجی از میان فارغالتحصیلان آنها برمیخیزند ـ کاملاً حذف شده است. بهطور منطقی، پیچیدهترین و مهمترین مذاکرات به فعالان اقتصادی و تجاری سپرده میشود. هرچند رهبران تجاری پیشتر نیز در فعالیتهای دیپلماتیک آمریکا حضور داشتهاند، اما نه در چنین مقیاس گسترده و در چنین سطوح بالایی. در گذر زمان، این روند میتواند به تغییر کلی در سبک دیپلماسی آمریکایی منجر شود. در این میان، توجه ویژه ایالات متحده به توسعه علم و فناوری، بهویژه در حوزههای هوش مصنوعی و انرژی، شایان ذکر است. همچنین برنامه اعلامشده این کشور برای دستیابی به رهبری در اکتشافات فضایی، جزئی طبیعی از همین دوره به شمار میرود.
سوم ، ایالات متحده بر تعهد خود به دستیابی به «صلح از طریق قدرت» تأکید میکند. در این چارچوب، دونالد ترامپ عملاً بهعنوان جانشین مستقیم رونالد ریگان ظاهر میشود. تداوم طرحهایی مانند «گنبد طلایی» و سایر برنامههایی که پیشتر از سوی جمهوریخواهان مطرح شده بود، غیرقابل انکار است. همزمان، آمریکا خواستار افزایش هزینههای نظامی از سوی متحدان خود در ناتو، همچنین ژاپن، جمهوری کره و چند کشور دیگر شده است. در شرایط کنونی ـ هرچند ممکن است این وضعیت در آینده تغییر کند ـ بخش عمده این سرمایهها صرف خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی آمریکایی خواهد شد و در نتیجه، به توسعه مجتمع نظامی ـ صنعتی ایالات متحده کمک خواهد کرد.
چهارم ، این استراتژی بازتابدهنده کاهش شدید علاقه ایالات متحده به فعالیت سازمانهای بینالمللی است. بسیاری از کارشناسان پیشتر اشاره کردهاند که ارزیابی آمریکا از اتحادیه اروپا اساساً ادامه همان مواضعی است که در سخنرانی معاون رئیسجمهور مطرح شد. با این حال، باید تأکید کرد که عملاً هیچ سازمان بینالمللیای ارزیابی مثبتی دریافت نمیکند؛ در بهترین حالت، اصلاً نامی از آنها برده نمیشود. بر این اساس، ایالات متحده بهروشنی مسیر خود را بهسوی دیپلماسی دوجانبه ـ یعنی «معامله» مستقیم با کشورها ـ تعیین کرده است. پیامدهای این رویکرد میتواند بسیار جدی باشد، زیرا بدون حمایت مالی و سیاسی آمریکا، بسیاری از سازمانهای بینالمللی توان انجام وظایف خود را نخواهند داشت. در این چارچوب، قابل توجه است که کمکهای خارجی در این استراتژی تنها در ارتباط با آفریقا ذکر شده و آن هم با لحنی کاملاً انتقادی.
پنجم ، و در عین حال نه کماهمیتتر، ایالات متحده بهطور آشکار در پی رویارویی با روسیه و چین نیست. این در حالی است که نقش روسیه در دستیابی به ثبات در اوراسیا بهصراحت مورد اذعان قرار گرفته است. برخلاف قانون تحریمهای سال ۲۰۱۷ که روسیه را همراه با ایران و کره شمالی بهعنوان دشمن معرفی میکرد، استراتژی جدید هیچ موضع مشابهی اتخاذ نمیکند. هنوز روشن نیست که چگونه میتوان سیاستهای مندرج در این دو سند را با یکدیگر تلفیق کرد. تاکنون هیچ سخنی از لغو یا حتی اصلاح قانون ۲۰۱۷ به میان نیامده و بعید است چنین پیشنهادی، در صورت طرح رسمی، در کنگره با حمایت مواجه شود. با این حال، به نظر میرسد اگر ایدههای مطرحشده در این استراتژی ـ دستکم تا حدی ـ در عمل اجرا شوند (که تحقق آن به عوامل متعدد داخلی و بینالمللی بستگی دارد)، میتوانند زمینهای مثبت برای عادیسازی روابط روسیه و آمریکا و حتی در بلندمدت، برای حرکت بهسوی نوعی مشارکت در برخی حوزهها فراهم آورند.
هرچند ممکن است چشمانداز روابط روسیه و آمریکا در آینده نزدیک تا حدی خوشبینانه به نظر برسد، اما نادیده گرفتن دامهایی که میتوانند این تلاشها را بهطور جدی پیچیده کنند، اشتباه خواهد بود.
ایالات متحده صرفاً به بازارهای بینالمللی انرژی بازنمیگردد، بلکه بهطور فزایندهای در آنها فعال شده و در پی تغییر توازن به نفع خود است. تحریمهای اعمالشده علیه روسنفت و لوکاویل، بیتردید فراتر از مسئله درگیری اوکراین معنا پیدا میکنند. اگر روسیه، ایالات متحده و بزرگترین شرکتهای انرژی دو کشور بتوانند بر سر همکاری در حوزه انرژی ـ بهویژه در قطب شمال و سایر مناطق ـ به توافق برسند، بسیاری از مسائل در سایر زمینهها نیز قابل حل خواهد بود. در غیر این صورت، چشمانداز بهبود روابط همچنان محل تردید باقی میماند.
نظام معاهدات کنترل تسلیحات که برای دههها به مهار مسابقه تسلیحاتی و حتی تسهیل برخی تلاشهای خلع سلاح کمک کرده بود، اکنون در حال فروپاشی است. هیچ نشانهای از شکلگیری یک نظام معاهدهای جدید برای جایگزینی آن دیده نمیشود. بر اساس مفاد این استراتژی، چنین موضوعی در اولویت ایالات متحده قرار ندارد و خروج این کشور از معاهدات باقیمانده ممکن است در آیندهای نهچندان دور رخ دهد. همچنین احتمال ازسرگیری آزمایشهای هستهای زیرزمینی از سوی آمریکا وجود دارد، آن هم با این ادعا که برخی کشورها به معاهده منع جامع آزمایشهای هستهای سال ۱۹۹۶ پایبند نیستند. هرچند بعید است چنین اتهاماتی متوجه روسیه شود، اما طرح آنها علیه دیگر کشورها کاملاً محتمل است. در هر صورت، این روند موجب تضعیف ارزش معاهدات باقیمانده ـ حتی در صورت حفظ رسمی آنها ـ آغاز دور جدیدی از مسابقه تسلیحاتی و بیثباتی جدیتر وضعیت بینالمللی خواهد شد.
ایالات متحده برای نخستین بار پس از چندین سال، نیمکره غربی را در اولویتهای منطقهای سیاست خارجی خود قرار داده و در این مسیر به دکترین مونرو ـ که نزدیک به ۲۰۰ سال پیش اعلام شد ـ استناد میکند. این رویکرد میتواند چالشهای پیچیدهای برای سیاست خارجی روسیه ایجاد کند. امپراتوری روسیه هرگز بهطور رسمی موضع خود را درباره دکترین مونرو اعلام نکرد، اما به دلایل گوناگون سیاسی و اقتصادی، جهتگیریهای اصلی سیاست آن در نیمکره غربی به سیاستهای ایالات متحده نزدیک بود. فروش آلاسکا و خودداری از الحاق هاوایی به روسیه، اقداماتی منطقی و حسابشده بودند، نه تصمیماتی پراکنده. همین سیاست، یکی از پایههای توسعه موفق روابط روسیه و آمریکا در قرن نوزدهم به شمار میرفت.
جهان قرن بیستویکم تفاوتهای بنیادینی با قرن نوزدهم دارد و بعید است روسیه همان سیاستها را تکرار کند؛ با این حال، نادیده گرفتن تجربه گذشته نیز خطاست. از دیدگاه ما، برای روسیه روابط با برزیل ـ بهعنوان یکی از اعضای بریکس و بزرگترین کشور آمریکای لاتین با نظام سیاسی باثبات و سیاست خارجی نسبتاً متعادل و منسجم ـ در نیمکره غربی بیشترین اهمیت را دارد. همکاری و تعامل با سایر کشورها نیز باید ادامه یافته و گسترش یابد، اما بهگونهای که به وخامت روابط با ایالات متحده منجر نشود. در عمل، تحقق این امر بسیار دشوار خواهد بود، اما این واقعیت که آمریکا رویدادهای نیمکره غربی را بسیار جدیتر از گذشته دنبال خواهد کرد، از اقدامات این کشور در منطقه طی یک سال اخیر بهخوبی آشکار است. افزون بر این، در انتخابات اخیر برخی کشورها ـ که شیلی برجستهترین نمونه آن است ـ سیاستمداران همسو با دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه پیروز شدهاند، در حالی که جریان چپ، که بهطور سنتی از گفتمان ضدآمریکایی حمایت میکرد، بهطور محسوسی تضعیف شده است.
طبیعی است که در میانه وخامت شرایط بینالمللی و تشدید مبارزات سیاسی داخلی در بسیاری از کشورها ـ از جمله ایالات متحده ـ این پرسش مطرح شود که تغییر کنونی در سیاست آمریکا تا چه اندازه جدی است و آیا صرفاً یک نوسان کوتاهمدت تا انتخابات ریاستجمهوری بعدی به شمار میرود یا خیر. پیشبینی در شرایط کنونی، حتی در افقهای کوتاهمدت، کاری بسیار پرریسک است. با این حال، ارزیابی ما نشان میدهد که ایالات متحده واقعاً جستوجو برای تعریف نقشی جدید در امور جهانی را آغاز کرده و ایدههای اصلی این استراتژی، هرچند احتمالاً با شکل و لحن متفاوت، در آینده نیز تداوم خواهد داشت.
ارسال نظرات