- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
سهشنبه ؛ 28 بهمن 1404 ورزش برای خدا
حدود سال 1354 بود. یک روز مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بیمقدمه گفت: «داداش ابراهیم، تیپ و هیکلت خیلی جالب شده. وقتی داشتی تو راه میآمدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف میزدن، شلوار و پیراهن شیکی که پوشیدی و از ساک ورزشی هم که دستت بود، کاملاً مشخص بود ورزشکاری».
ابراهیم با شنیدن این حرفها یکلحظه جا خورد. انگار توقع چنین حرفی را نداشت و خیلی توی فکر رفت.
ابراهیم از آن روز به بعد پیراهن بلند و شلوار گشاد میپوشید و هیچوقت هم ساک ورزشی همراه نمیآورد و لباسهایش را داخل کیسه پلاستیکی میریخت. خیلی از بچهها میگفتند: بابا تو دیگه چجور آدمی هستی؟! ما باشگاه میآییم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم، تو با این هیکل روی فرم این چه لباسهایی است که میپوشی؟ ابراهیم هم به حرفهای اونها اهمیتی نمیداد و به دوستانش توصیه میکرد: «اگر ورزش رو برای خدا انجام بدین، عبادت است و اما اگر به هر نیت دیگری باشید ضرر خواهید کرد».
به نقل از دوستان شهید ابراهیم هادی
ارسال نظرات