- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
سهشنبه ؛ 28 بهمن 1404 روایت حجتالاسلام پناهیان از رفتار کمتر شنیده شده جاویدالاثر «متوسلیان»
به گزارش رهنما به نقل از تسنیم،چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیئت نمایندگی دیپلماتیک کشور حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی توسط مزدوران حزب فالانژ لبنان متوقف شده و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک – توسط آدمربایان دستنشانده رژیم تروریستی به گروگان گرفته شدند. در این آدمربایی سردار احمد متوسلیان وابسته نظامی سفارت ایران در بیروت، سید محسن موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت، تقی رستگار مقدم کارمند سفارت ایران و کاظم اخوان عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی به اسارت درآمدند و طی اخباری رسمی و غیر رسمی بعداً تحویل رژیم صهیونیستی داده شدند. دقایقی بعد از ربوده شدن احمد متوسلیان و همراهانش، رادیو اسرائیل اعلام میکند: سردار احمد متوسلیان، طراح عملیات فتح المبین و بیت المقدس، در پست بازرسی «برباره» به اسارت گرفته شد.
حجتالاسلام علیرضا پناهیان در بیانی با اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره آرامش مومنان نزد یکدیگر اظهار کرد: نبّی مکرم اسلام(ص) میفرماید:
«إنَّ المُؤمِنَ لَیَسکُنُ إلَى المُؤمِنِ کَما یَسکُنُ قَلبُ الظَّمآنِ إلَى الماءِ البارِدِ»، مؤمن، با مؤمن، آرام مىگیرد، چنان که دل [شخص] تشنه، با آب خنک، آرام مىگیرد. باید توجه داشته باشیم که این توصیف پیامبر (ص) درباره مومنان است.
وی در راستای همین حدیث به بیان خاطرهای کمتر شنیده شده از جاویدالاثر «احمد متوسلیان» پرداخت و گفت: وقتی ایشان به اسارت در آمد، بنده در لبنان بودم، اما این موضوع را به عموم بچههای رزمنده نگفتند، چراکه خیلی از آنان با شنیدن این خبر دِق میکردند، چون او را خیلی دوست داشتند.
ارسال نظرات