- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
سهشنبه ؛ 14 بهمن 1404 یادداشت ها / این ساز بدصدا علیه اسلام و استقلال کوک شده است

این ساز بدصدا علیه اسلام و استقلال کوک شده است
سعدالله زارعی
بیانیههای آشوب و درگیری جدید مینویسند و خود را «اصلاحطلب» میخوانند!
در یکی از بیانیههای آنان خطاب به نظامی که سالها بر کرسی ریاست و وزارت و وکالت آن تکیه زده و دائر مدار اموال و نیروی انسانی و فرصتهای آن بودهاند نوشتهاند «فرصت کمی باقیمانده» و دعوت که نه فرمان میدهند «همهچیز به طور اساسی باید تغییر کند»! و البته این ادبیات تازهای نیست. مخالفان اسلام و استقلال ایران، اواسط اسفند 57 که هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و زمزمه تاسیس جمهوری اسلامی در میان مردم مطرح بود، بیانیه و مقاله علیه هر آنچه در اندیشه امام و مردم بود، نوشتند حالا بعد از 47 سال باز همان حرفها با چاشنی به آتشکشیدن اموال و کشتن هزاران انسان تکرار میشود؛ در بیانیههای خرمهرههای بیحیای خونینپنجه، کسانی که سرجمع 24 سال از این 47 سال مستقیما بهعنوان نخستوزیر و رئیسجمهور و 23 سال دیگر بهعنوان «کارگردان» در همهچیز این مملکت دخیل و سهیم بودهاند. در همه این مدت آنان البته در عین تکیه بر کرسیها و دست در اموال، «معترض نظام» هم بودهاند که چرا راه دیگرگونهای در جهانی که جنایتکاران و اشغالگران کمترین حقی برای ذیحقان قائل نیستند، در پیش گرفته است و ما را چه به آنکه نامی جدا و نشانی سوا از این جنایتکاران داشته باشیم! اگر مجموعه بیانیههایی که این روزها این طیف صادر کرده و یا اظهارنظرهایی که از سوی آنها بیانشده و یا مقالاتی که در رسانهها از آنان منتشر گردیده را خلاصه کنیم، خلاصه آن در این وانفسایی که آمریکا این کشور را به حمله مستقیم نظامی تهدید میکند- که البته غلط میکند- و در زمانهای که مردم مجروح فتنه عظیم دیماه هنوز از بیمارستانها مرخص نشدهاند و داغها تازه است، دوکلمه بیشتر نیست؛ «استقلال را کنار بگذارید» و « اسلام باید برود». بیانیههای موسوی، خاتمی، کروبی، روحانی، برخی از مدعیان اصلاحات و... جز این نمیگویند، کلمات را نگاه کنید وقتی صحبت از ضرورت توافق جامع با آمریکا میکنند، آمریکایی که در همین سهروز پیش تسلیم همه داراییهای ایران(هستهای، نظامی، منطقهای و حتی صلاحیتهای قضایی) را به عنوان پیششرط توافق طلب کرد، چیزی غیر از تسلیم کامل استقلال ایران نیست و توافق جامع یعنی تسلیم کامل ایران. در مورد جزءِ دیگر یعنی اسلام به این بیانیهها و اظهارات نگاه کنید با صراحت نوشتهاند حکومت روحانیون و فقها و دولت مبتنی بر بایدهای دینی شکست خورده و باید کنار برود. این کنار رفتن هم فقط تحویل دادن حکومت دینی نیست. تحویل دادن همه نمادها و نشانههای دین است. وقتی این افراد شاخص که در طول دهههای گذشته هم اعتنایی به ارزشهای انقلاب اسلامی نداشتهاند، آتشافروزان و تروریستهای وحشی را بهعنوان بخشی از مردم جازده و قابل احترام میدانند و مردم شریف و نظام اسلامی که قربانی این فتنه عظیم بودهاند را سرزنش کرده و زمان را برای آنان پایان یافته معرفی مینمایند، بدون تردید فردایی میخواهند که در آن نه اینکه دین نقشی در حکومت و حاکمیت نداشته باشد، بلکه حتی مساجد و امامزادههای محترم هم نباشند و به آتش کشیدن آنان راحت صورت گیرد و به نمازگزاران و زائران به راحتی حمله مسلحانه شود و مساجد که آرامبخش روح و روان انسانها هستند به ناامنترین اماکن تبدیل شوند. این دیگر جدایی دین از سیاست هم نیست، محو دین از صحنه اجتماع است. این حتی با اقدامات کریه رضاخان در بستن مساجد، برداشتن چادرها و محدود کردن روحانیون هم قابل مقایسه نیست. به آتشکشیدن مساجد و امامزادهها و به شهادت رساندن و سوزاندن نمازگزاران کجا و بستن مساجد و برداشتن عمامهها و روبندها؟! آنچه در بیانیه امثال خاتمی، کروبی، موسوی، روحانی و افراد دیگری از این قماش آمده سرنوشتی بسیار سیاهتر از آنچه آن میرپنج دستنشانده انجام داد، برای استقلال این کشور و اسلام این مردم در نظر گرفته شده و البته زهی خیال باطل.
صاحبان بیانیههای مورد اشاره به اندازه کسانی که در نیمه اسفند ۵۷ از «جمهوری دموکراتیک» و یا عناوین دیگری از این نوع که در مقابل گزینه «جمهوری اسلامی» بود، دم میزدند، روراست نیستند. آنان نه بر مناصب تکیه زده بودند و نه دستشان در بیتالمال رفته بود و نه از پول مردم حزب و جبهه و رسانه و اموال و املاک بهم زده بودند و نه دستشان در خون جوانان این مملکت فرو رفته بود و نه با رژیم خونخوار صهیونی علیه ایران همداستان شده بودند. حرف و سخن آنان حداکثر در حد یک ایده و یا یک مقاله باقی ماند و نه لطمهای به مردم وارد شد و نه چندان به کار دشمن آمد.
اما امروز بیانیهنویسان منافقصفت، از مناصب عنوانی بههم زدهاند و سر در خون و پول این مردم دارند و جبهه تشکیل داده و با صراحت از حذف کامل استقلال و دین که دو عنصر اساسی هویت ایران در طول هزاران سال بوده سخن میگویند. این منافقان با بیانیهها و مقالات خود، هجوم آمریکا و رژیم غاصب به خاک این کشور را موجه میخوانند و تسلیم در برابر همه خواستههای آمریکا را در کشور «کارگردانی» میکنند. این بیانیهنویسان سیهروی، آشکارا بستر آشوبی تازه که در آن جان هزاران انسان در معرض تیغ و تیر و دشنه تروریستهای صهیونی و داعشی قرار خواهد گرفت، فراهم کرده و حتی به آن دعوت کرده و برای آن فراخوان دادهاند. این بیانیهها آدرس قرارگاههای آشوب است و جنایتکاران و تروریستها را دلگرم میکند که اگر از تفالههای رژیم گذشته کاری برنیامد و مردم دو روزه بساط آنان را درهم پیچیدند و در 22 دی یکپارچه به صحنه آمدند تا زنده بودن انقلاب بهمن 57 را یادآور شوند، از آنان کار برمیآید و میتوانند همه موانع موفقیت برنامه عملیاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را برطرف نمایند. خاتمی، موسوی، کروبی، روحانی و... آدرسهای جنایات تازه علیه استقلال و دین این کشور هستند. پیام آنان به دشمنان استقلال این کشور این است که ما میتوانیم آشوب و درگیری تازه را با عناوین جدید و روش تازه به راه بیندازیم و نقصان آشوب مسلحانه دیماه و نقصان جنگ 12روزه را جبران کنیم و آشوبی مدیریت کنیم که دیگر نظام قادر به کنترل آن نباشد و مردم در آن سر در گریبان شوند و نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور، سلاحها را نهتنها در محیط منطقهای بلکه حتی بهکارگیری آن برای تامین امنیت داخلی هم زمین بگذارند و کاری کنیم که مردم ایران و جهان اسلام دیگر نه تنها در پی آزادی بیتالمقدس نباشند بلکه قادر به حفظ مسجد محله خود هم نباشند.
اما در این میان حمله پیدرپی به «خامنهای عزیز» تعجبآور نیست. وقتی استقلال این کشور و دین این مردم به بازار خیانت برده شوند، خامنهای که مظهر هر دو است باید به اشد وجه تهدید شود. «استقلال» و «دین» در این بوم و در این زمانه مدیون خامنهای و البته نام بلند خامنهای مدیون این دو است. آنان در بیانیهها و اظهارات و مقالات با کلماتی درهم تنیده میگویند فروش استقلال و کنار گذاشتن دین از ساحت اجتماعی و سیاسی یک قفل و مانع بزرگ دارد و آن «خامنهای» است که اجازه نمیدهد مسیر تحقق پروژه واگذاری استقلال این کشور به آمریکا و به زیر کشیدن پرچم دین هموار گردد.
اما البته بیانیهنویسهای جانی و منافق اشتباه میکنند، اشتباهی اساسی. درافتادن با استقلال این مملکت و دین این مردم سابقه دارد و همواره به عامل شکست و ذلت جانیان و غارتگران تبدیل شده است. در نهاد هر ایرانی «ایران مستقل» و «ایران قدرتمند» بهعنوان یک آرمان غیرقابل اغماض وجود دارد و این حکایتی هزارانساله است و در این هزاران سال، این ملک فتنههای بزرگی به خود دیده و همواره بر فتنهسازان و فتنهپردازان غلبه کرده است. کما اینکه دین در عمق جان هر ایرانی، «گرامی» است. ایرانی جماعت، خدا را به عنوان خالقی که همواره در کار تدبیر و کمک است، میشناسد و پیامبران و ذوات مقدس دیگر را حاملان تدبیر و نصرت میدانند. رضاخان مساجد را بست، عمامهها را برداشت اما دین را نتوانست حتی از متن جامعه به حاشیه ببرد.
این جانیان منافق هم به سلسله عصب مردم میزنند؛ استقلال و دین و «خامنهای عزیز» که مظهر اعلای هر دو است. و این پاشنه آشیل و نقطه آسیب آنان است. آنان که خیال میکنند با زدن استقلال و دین، مردم را دوشقه میکنند و عدهای را به «خشونت عریان» علیه استقلال این مملکت و دین این مردم وادار نموده و کاری میکنند که برای ایرانی، مستقل بودن و دیندار بودن نصرفد، حتما اشتباه میکنند. بله این بیانیهنویسهای خائن و اربابان آمریکایی صهیونی آنان میتوانند خیابانها را به آشوب بکشند و خونهایی را بریزند همانطور که در سالهای 88 به بعد اینگونه کردند. دهها نفر و امسال، هزاران نفر را به خاک و خون کشیدند اما نمیتوانند در مردم تفرقه بیندازند. مردم ایران در این 47 سال علیرغم حوادث پیدرپی دوتکه و چندپاره نشده است از این پس نیز نخواهد شد. به تاراج گذاشتن استقلال ایران و نفی نقش حیاتبخش دین در جامعه و حاکمیت ایرانی کاری نیست که از عهده این جماعت و اربابان آنها برآید. روزی که «خمینی بزرگ» به اربابان جنایت هشدار داد که «اگر آنان در مقابل دین ما بایستند، در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد» این روزها را دیده بود. این بیانیهنویسهای خود ارزانفروش که اکنون هم جایی در میان جامعه ما ندارند، نمیتوانند با نفی بنیانهایی با این درجه از اهمیت و حساسیت، بار اربابان جنایتکار و متوهم را به مقصد برسانند. البته در این میان حوزهها و مدارس علمیه و علمای بزرگ بلاد باید درنگ را کنار بگذارند، پرچمها را در مقابل این فتنهگران جانی برافرازند. و آنان که با سادهدلی گمان میکردند مدعیان بیانیهنویس در هرچه نظر دیگری داشته باشند در استقلال کشور و دین مردم راسخ هستند، به این بیانیهها و اظهارات بنگرند و- به تعبیر حضرت امام- تا جهنم با آنان رهسپار نباشند.

تروریستها بیکار ننشستهاند
محمدجواد اخوان
در ایام اخیر، میهن عزیزمان شاهد وقوع حوادث تلخ و اقدامات تروریستی ناپاکی بود که موجب شهادت جمعی از هموطنان بیگناه و مدافعان سختکوش امنیت این سرزمین و جانباختن تعدادی دیگر شد. لیکن در کنار این تروریسم آشکار که در هجدهم و نوزدهم دیماه به وقوع پیوست، باید از جریان خطرناکتر و پیچیدهتری نیز یاد کرد: تروریسم رسانهای و مجازی که دامنه تأثیرات مخرب آن بههیچروی کمتر از تروریسم مرسوم نیست. بهطور مشخص، شاهد فعالیت گسترده لشکر سایبری هستیم که عمدتاً به شبکههای موساد پیوند خورده و در ظاهر با نقاب هواداران سلطنتطلبان عمل میکند، اما در پشتصحنه، هدایت آن بر عهده یگان ۸۲۰۰ ارتش رژیم غاصب صهیونیستی است. این جریان پلید، در گام نخست با هتک حرمت و فحاشی نسبت به ارزشهای مقدس اسلامی، پرچم پرافتخار ایران و همه نمادهای مورداحترام جامعه، در پی قداستزدایی از این مفاهیم متعالی است. اگرچه این توطئه پیشینه طولانی دارد، در روزهای اخیر ابعاد آن گستردهتر و آشکارتر شده است. در ادامه، این سناریو با «کشتهسازی مجازی» پی گرفته میشود؛ با عددسازی دروغین و نمادپردازیهای جعلی از جانباختگان حادثه، ارائه اسامی و تصاویر غیرواقعی و ایجاد تشویش در اذهان مردم ایران و حتی جهانیان نسبت به حقایق جنگ تروریستی اخیر. هدف، تحریک عواطف و احساسات از طریق بزرگنمایی دهها برابری آمار تلفات است. حسابهای کاربری این لشکر سایبری با پمپاژ مداوم خشم و غم سعی در فریب افکار عمومی دارد تا در صورت امکان، ادامه کار تروریستهای خیابانی با پوشش «انتقامجویی داغداران» دنبال شود. ضلع سوم این تروریسم رسانهای، تشدید فشار اقتصادی بر آحاد ملت است. با هجمههای سنگین سایبری به صاحبان کسبوکارهایی که در فضای مجازی فعالیت تبلیغاتی و تجاری دارند، سعی میشود آنان را وادار به توقف یا لااقل اعلام تعلیق فعالیتهای خود کنند. حالآنکه همگان میدانند کسبوکارها در فضای واقعی به کار خویش مشغولاند و تنها در فضای مجازی تحتفشار برای «عدم عادیسازی» قرار میگیرند. مقصود نهایی، رساندن صاحبان مشاغل به بنبست اقتصادی، ایجاد اختلال در چرخه اقتصاد ملی و وارد آوردن آسیب اساسی به پیکره اقتصاد کشور است. باید تأکید کرد که بهرغم برخی خسارات در اغتشاشات اخیر به پارهای از کسبه، اکثر اصناف - بهویژه در فصل پررونق پایانی سال - باقوت به فعالیت خود ادامه میدهند؛ و سرانجام، ضلع چهارم این تروریسم، ترویج گفتمان «عادیسازی حمله نظامی به ایران» است. اکانتهای وابسته به رژیم صهیونی با برجستهسازی این موضوع، درصدد ایجاد رعب و اختلال در زندگی روزمره مردم و تضعیف اقتصاد ملی هستند تا در صورت وقوع احتمالی تهاجم، بتوانند زمینه ادعایی پذیرش آن را فراهم آورند. غافل از آنکه ملت بزرگ ایران - حتی آنان که ممکن است دیدگاههای سیاسی و اعتقادی متفاوتی داشته باشند - هرگونه تجاوز خارجی را خطقرمزی غیرقابلپذیرش میدانند و تاریخ، گواه همبستگی آنان در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور است. پس باید هشیار بود که تروریسم رسانهای و مجازی، چهبسا زیانبارتر از تروریسم خیابانی باشد. اگر تروریسم خیابانی جان جمعی از عزیزان را گرفت، تروریسم مجازی در پی آسیب زدن به بنیانهای فکری، اقتصادی و اجتماعی کلیت جامعه است و هیچکس از گزند آن در امان نیست. بنابراین، مقابلهای منطقی، اصولی و تدبیرشده با این پدیده شوم، ضرورتی اجتنابناپذیر است.

هزینه عدالت
جامعهای که در آن حاکمان، جسارت اجرای عدالت را نداشته باشند و مردم توان و تحمل عدالت را، هرچند ممکن است با مسکنها و مصلحتاندیشیها سر پا بماند، اما در معنای واقعی کلمه جامعهای رشدیافته نیست. رشد اجتماعی فقط با توسعه اقتصادی یا افزایش شاخصهای ظاهری سنجیده نمیشود، بلکه با نسبت جامعه با «حق» و «عدالت» سنجشپذیر است.
اجرای عدالت برای حاکمان هزینه دارد. کنار گذاشتن تبعیض، ترجیح ندادن نزدیکان و نادیده گرفتن فشار افکار عمومی وقتی حق در جای دیگری ایستاده است، کار سادهای نیست. بسیاری از حاکمان به جای عدالت، به سمت تصمیمهای کمهزینهتر میروند، چون میدانند عدالت واقعی ممکن است نارضایتی کوتاهمدت ایجاد کند. اما همین گریز از هزینه، جامعه را در چرخه بیاعتمادی، رانت و فساد نگه میدارد. حاکمی که جرئت اجرای عدالت را ندارد، ناخواسته به جامعه میآموزد که قانون امری قابل دور زدن است.
در سوی دیگر، تحمل عدالت برای مردم نیز ساده نیست. عدالت همیشه به معنای دریافت امتیاز یا تایید خواستههای فردی نیست. گاهی عدالت یعنی حذف یک یارانه ناعادلانه، پایان یک رانت عرفی، یا پاسخگو شدن چهره محبوب و مشهوری که به او علاقه داریم. جامعهای که فقط عدالت به نفع خود را میپذیرد و در برابر عدالت هزینهدار واکنش احساسی نشان میدهد، در عمل، حاکمان را به عقبنشینی از مسیر درست سوق میدهد.
دلیل اصلی توسعهنیافتگی چنین جامعهای، نبود بلوغ جمعی در نسبت با عدالت است. عدالت بدون جسارت حاکم، به شعار تقلیل مییابد و بدون تحمل مردم، به پروژهای ناتمام. این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند و فقدان هرکدام، دیگری را نیز از معنا تهی میکند.
راهکار، پیش از آنکه صرفا حقوقی یا اجرایی باشد، فرهنگی و نهادی است. نخست، حاکمیت باید با رفتار خود نشان دهد که عدالت خط قرمز واقعی است، نه ابزار تبلیغاتی. اجرای عادلانه قانون، حتی در موارد پرهزینه و حساس، پیام روشنی به جامعه میدهد و اعتماد بلندمدت میسازد.
دوم، شفافیت در تصمیمگیری و توضیح صادقانه هزینهها و منافع عدالت، به افزایش تحمل اجتماعی کمک میکند. مردمی که بدانند چرا تصمیمی عادلانه اما سخت اتخاذ شده، همراهی بیشتری نشان میدهند.
در سطح جامعه نیز باید آموزش عمومی و رسانهای به سمت تفکیک «عدالت» از «مصلحت فردی» حرکت کند. تقویت گفتوگوی عقلانی، پرهیز از هیجانسازی و تاکید بر پیامدهای بلندمدت بیعدالتی، از جامعه شهروندانی میسازد که عدالت را حتی زمانی که به ضررشان است، ارزشمند میدانند. مسیر رشد از همین نقطه میگذرد. از جایی که حاکمان بپذیرند عدالت را نمیتوان بیهزینه اجرا نکرد و مردم بپذیرند که بدون پرداخت هزینه، عدالت پایدار شکل نمیگیرد. جامعهای که این دو را همزمان تمرین کند، شاید آرامتر حرکت کند، اما مسیرش رو به جلو است.

مهدی خانعلیزاده
راهبرد سیاست خارجی دولت دوم دونالد ترامپ در واشنگتن، مبتنی بر تصویرسازی است؛ یعنی اقدامات نمایشی رئیسجمهور آمریکا - از دعوا با رئیسجمهور اوکراین در کاخ سفید تا انتشار علنی پیامک خصوصی رئیسجمهور فرانسه به او درباره گرینلند - زمینه را برای ایجاد نوعی از «تصویر وحشت» در طرف مقابل فراهم میکند تا به دنبال تأمین خواسته طرف آمریکایی قبل از تحقق «آن اتفاق وحشتناک» باشد و نهایتاً کاخ سفید بتواند با کمترین هزینه به اهداف خود دست پیدا کند. این راهبرد تاکنون و در مدت حدود یک سال حضور مجدد ترامپ در واشنگتن، بارها مورد استفاده قرار گرفته و با توجه به ضعف طرفهای مقابل - به طور ویژه، کشورهای اروپایی - همواره موفق بوده است.
در چنین شرایطی، اکثر تحلیلگران روابط بینالملل معتقدند که لشکرکشی میدانی و رسانهای ایالات متحده در منطقه غرب آسیا و تأکید بر بالابودن احتمال جنگ با ایران هم یکی دیگر از قطعات این پازل در راهبرد سیاست خارجی کاخ سفید است. در واقع، ترامپ به دنبال ایجاد یک تصویر وحشتناک از احتمال مداخله نظامی آمریکا در ایران است تا بتواند ضمن بهرخکشیدن برتری نظامی این کشور در میان سیاستمداران جهان، خواستههای خود را نیز به تهران دیکته کند؛ راهبردی که به نظر میرسد حالا یک اتفاق جهانی بر سر ناکامی آن در قبال ایران وجود دارد.
هفته گذشته، نشریه مطرح «والاستریت ژورنال» در گزارشی تحلیلی نوشت که ترامپ که تاکنون با استفاده از این راهبرد توانسته بود دستاوردهای مهمی در سیاست خارجی کسب کند، حالا در برابر ایران با یک برزخ مواجه شده است؛ برزخی میان «درگیر شدن با یک جنگ بزرگ و نامحدود» و «ازدسترفتن حیثیت سیاسی» که هر کدام از این مسئلهها میتواند به قیمت پایان عمر سیاسی او حتی پیش از پایان دوران ریاستجمهوریاش تمام شود. این نشریه آمریکایی تأکید کرد که ترامپ از مشاورانش خواسته تا طرحی را برای برخورد محدود و برقآسا با ایران آماده کنند که او بتواند ضمن اجتناب از درگیری گسترده با تهران، «تصویر پیروزی» برای خود رقم بزند؛ درخواستی که به یک چالش جدی در کاخ سفید بدل شده و تاکنون راهحلی برای آن ارائه نشده است.
سخنان روز گذشته رهبر انقلاب را میتوان باطلالسحر راهبرد تصویرسازی ایالات متحده دانست؛ سخنانی که در برابر «تصویر وحشت» رئیسجمهور آمریکا، یک «تابلوی وحشت» ترسیم کرد: «اگر این بار جنگی راه بیندازند، جنگی منطقهای خواهد شد.» در ادبیات آکادمیک روابط بینالملل، آن چیزی که جلوی وقوع جنگ را میگیرد، «آمادگی برای جنگ» است؛ یعنی برخلاف روایت عمومی در فضای سیاسی داخل کشور که «دیپلماسی» را مسیر جلوگیری از وقوع جنگ معرفی میکند، این میدان و بالابردن ریسک طرف مقابل است که پیشرو در تحقق صلح است. در همین راستا و با بررسی اخبار روزهای اخیر در زمینه تنش میان ایالاتمتحده و ایران، مشخص شد آن چیزی که فعلاً رئیسجمهور آمریکا را از اقدام نظامی - حتی بهصورت محدود - علیه ایران منصرف کرده، اعلام رسمی تهران مبنی بر مقابله واقعی و حتی پیشدستانه با آن بوده است. در بیانیه شورایعالی دفاع بهصورت شفاف بیان شده بود که نهتنها «هر اقدام» بلکه هرگونه «تلاش برای اقدام» هم با پاسخ مستقیم نظامی و میدانی ایران روبهرو خواهد شد. همین رویکرد صحیح و منطبق بر علم روابط بینالملل بود که زمینه را برای تغییر فاز دونالد ترامپ علیه کشورمان فراهم کرد و فرایندی که خبر از یک جنگ قطعی در منطقه را میداد، در لحظه تعلیق کرد. راهبرد طراحیشده از سوی رهبر انقلاب در برابر راهبرد ضدایرانی رئیسجمهور آمریکا، مبتنی بر همین مسیر و بهمنظور بالابردن ریسک طرف مقابل است. این مسئله در شرایطی صورت گرفته که با سفرهای وزیر امور خارجه و دبیر شورایعالی امنیت ملی کشورمان به ترکیه و روسیه و همچنین حضور برخی مقامات ارشد کشورهای منطقه نظیر قطر و عمان در تهران، آمادگی ایران برای انجام مذاکره عقلایی نیز اعلام شده است؛ دو مسیری که نهایتاً به یک هدف میرسند و آن، بالابردن هزینه اقدام نظامی برای کاخ سفید است. شطرنج هوشمندانه آیتالله خامنهای حالا ترامپ را - مطابق با همان چیزی که والاستریت ژورنال و چندین اندیشکده مهم آمریکایی نوشتند - در یک برزخ واقعی قرار داده است: اگر گزینه اقدام نظامی را انتخاب کند، علاوه بر درگیرشدن در فضای سیاست داخلی آمریکا و تحمل فشار جدی داخلی به دلیل آسیبدیدن نظامیان آمریکایی، باید پاسخگوی متحدان منطقهای خود نیز باشد که چرا با وجود آمادگی تهران برای انجام مذاکره هستهای، کار را به جایی رسانده که امنیت و اقتصاد این کشورها نیز دچار فروپاشی شده است. در طرف مقابل، اگر ترامپ دست به انتخاب گزینه توافق و مذاکره بزند، نمیتواند دستاورد جدید و متفاوتی از آنچه قبلاً ایران قرار بود بهعنوان امتیاز به طرف آمریکایی بدهد، کسب کند؛ چرا که «تصویر وحشت» از بین رفته و ایران نهتنها زیر تهدید عقب نرفته؛ بلکه متوجه شده که با یک ببر کاغذی روبهروست. علاوه بر این، طرف آمریکایی و شرکای منطقهای آن میدانند که شبکه مقاومت را باید «یک تیم واحد» دانست که در شرایط کنونی نمیخواهد بهصورت جداگانه با راهبردهای طرف اسرائیلی - آمریکایی مقابله کند و همین مسئله، شرایط را برای این کشورها و همچنین کاخ سفید بسیار دشوار کرده است. تصویر «جنگ منطقهای» که از سوی آیتالله خامنهای طراحی و پیادهسازی شده، تااندازهای مؤثر و تأثیرگذار است که توانسته علاوه بر خنثیکردن «تصویر وحشت» ترامپ، کاخ سفید و تمام بازیگران منطقهای را نیز به تکاپو بیندازد تا خود را از این قمار ازپیشباخته خارج کنند.
در همین زمینه باید تأکید کرد که هر اقدامی که منجر به شل شدن راهبرد «دست به ماشه علیه منافع آمریکا در منطقه» که از سوی رهبر انقلاب طراحی و اجرایی شده، شود کمک به شکلگیری جنگ دوم علیه ایران خواهد بود. در این زمینه، هشیاری کامل دستگاه دیپلماسی بهمنظور دوری از تلههایی مانند پیامهای پشت پرده طرف آمریکایی را نیز باید یادآوری کرد. «جنگ» همچنان باید با «آمادگی برای جنگ» پاسخ داده شود.

گزینه جنگ منطقهای روی میز
مصطفی غنی زاده

توافق بر سر چه؟
امیرعباس نوری
شامگاه شنبه ۱۱ بهمن، در حالی که رسانههای صهیونیستی از شمارش معکوس برای حمله نظامی آمریکا به ایران مینوشتند، ناگهان اخبار به طرز محسوسی از جنگ فاصله گرفت و به سمت گفتوگوی میان آمریکا و ایران متمایل شد. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران که روز جمعه به مسکو سفر کرده و با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه دیدار کرده بود، پس از بازگشت از این کشور توئیتی منتشر کرد و با رد فضاسازیهای رسانهای درباره حتمی بودن وقوع جنگ، نوشت: «شکلگیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است». این توئیت از آن جهت مورد توجه قرار گرفت که از روز چهارشنبه خبری مبنی بر پیشنهاد جدید آمریکا برای مذاکره با ایران در برخی رسانهها منتشر شد. پس از انتشار این خبر، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه اعلام کرد روز جمعه میزبان سیدعباس عراقچی خواهد بود تا درباره ابتکارات جدید برای از سرگیری مذاکرات هستهای ایران و آمریکا گفتوگو کنند. استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ در موضوع هستهای ایران هفته گذشته یک بار دیگر شروط آمریکا برای عقبنشینی از جنگ و مذاکره با ایران را اعلام کرده بود. این شروط شامل خروج ذخایر اورانیوم غنیشده از ایران، تعطیلی غنیسازی و بازگشت و استقرار بازرسان آژانس در ایران، محدودیت توان موشکی ایران و عدم همکاری ایران با جبهه مقاومت و خلع سلاح آنها بود. ایران صراحتا اعلام کرد با این شرطها موافقت نمیکند، چرا که این شروط به معنای تسلیم ایران و جدیتر شدن گزینه حمله نظامی به ایران تلقی میشود. در چنین شرایطی که شروط آمریکا برای از سرگیری مذاکره با ایران نشاندهنده تصمیم این کشور برای حمله نظامی به ایران بود، مقامات ترکیه از ایدهای جدید خبر دادند. عراقچی روز جمعه به استانبول رفت و به ترتیب با هاکان فیدان و رجب طیب اردوغان دیدار و گفتوگو کرد. عراقچی در نشست خبری با فیدان، مواضع ایران را اعلام کرد. او گفت ایران همواره از مذاکره مبتنی بر پذیرش حقوق خود استقبال کرده و میکند و اتفاقا این آمریکاست که از میز مذاکره گریزان است. او همچنین تصریح کرد ایران درباره توان دفاع موشکی خود به هیچ عنوان مذاکره نخواهد کرد. در واقع اظهارات عراقچی، تکرار مواضع اخیر ایران درباره شرایط مذاکره با آمریکا بود. همزمان با سفر عراقچی به ترکیه، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران نیز راهی مسکو شد و روز جمعه با پوتین دیدار کرد. این تحرکات دیپلماتیک نهایتا منجر به توئیت لاریجانی پس از بازگشت از مسکو شد. محتوای این توئیت لاریجانی حاکی از این بود که ایده جدید آمریکا برای از سرگیری مذاکره، قابل بررسی است. لاریجانی در این توئیت نوشت پیشرفتهایی درباره ساختار مذاکرات جدید با آمریکا حاصل شده است. این توئیت لاریجانی به سرعت به خبر نخست رسانههای دنیا تبدیل شد. چند دقیقه پس از انتشار این توئیت، ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز مدعی شد اولویت برای او، مذاکره و توافق با ایران است. او همچنین مدعی شد گفتوگوها با ایران در جریان است. توئیت لاریجانی و اظهارات ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز باعث شد بحث احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران جای خود را به موضوع مذاکره میان ایران و آمریکا بدهد. در این میان آنچه جلب توجه کرد انتشار خبری مبنی بر سفر نتانیاهو به آمریکا بود. همزمان با انتشار توئیت لاریجانی و اظهارات ترامپ مبنی بر اولویت داشتن گفتوگو نسبت به جنگ، برخی رسانههای عبری از سفر آتی نتانیاهو به آمریکا خبر دادند. در حالی که نتانیاهو یک ماه پیش در فلوریدا با ترامپ دیدار کرده بود، این رسانهها نوشتند او دوباره و این بار اواسط فوریه به آمریکا سفر خواهد کرد. انتشار خبر سفر احتمالی نتانیاهو به آمریکا باعث شد برخی کارشناسان این گمانه را مطرح کنند که او برای اخلال در روند مذاکرات احتمالی آمریکا و ایران به واشنگتن خواهد رفت. طبق گزارشات رسانههای آمریکایی، همچنین اظهارات برخی اعضای سرشناس جنبش ماگا، لشکرکشی آمریکا علیه ایران بر اساس یک طرح اسرائیلی انجام شده و نتانیاهو و لابی صهیونیستی در آمریکا طراحان اصلی حمله آمریکا به ایران هستند. واقعیتهای میدانی نیز همین موضوع را تایید میکند. پروژه ایجاد آشوب در ایران با محوریت موساد پیگیری و انجام شد و هدف اصلی آن نیز زمینهسازی برای حمله نظامی آمریکا به ایران بود. به همین خاطر چهرههای سرشناس هوادار ترامپ در جنبش ماگا موضوع حمله احتمالی نظامی آمریکا به ایران را مغایر منافع ملی آمریکا دانسته و ترامپ را به خاطر اینکه منافع اسرائیل را بر منافع آمریکا در اولویت قرار داده است، سرزنش کردند. مقامات ترکیه نیز طی روزهای اخیر بارها تصریح کردند حمله نظامی آمریکا به ایران یک طرح اسرائیلی است و نتانیاهو طراح و معمار این پروژه است. مقامات ترکیه اعلام کردند یکی از دلایل مخالفت آنها با حمله نظامی آمریکا به ایران، این است که این حمله بر اساس پروژه نتانیاهو برای تنشزایی در منطقه طراحی شده است؛ پروژهای که مقامات ترکیه معتقدند دامنگیر خود آنها نیز خواهد شد. به همین خاطر انتشار خبر سفر آتی نتانیاهو به آمریکا، آن هم در شرایطی که موضوع مذاکره میان ایران و آمریکا مجددا قوت گرفته است، نشاندهنده مخالفت نتانیاهو با هر نوع توافق میان ایران و آمریکا و اصرار او بر حمله نظامی آمریکا به ایران است.
* جزئیات چیست؟
هنوز ایده میانجیان درباره مذاکرات میان ایران و آمریکا به صورت رسمی اعلام نشده. ترامپ در مصاحبه با فاکسنیوز صرفا گفته است در حال گفتوگو با ایران هستیم.
توئیت علی لاریجانی نیز توضیحات چندانی درباره این ایده ارائه نمیدهد. لاریجانی در این توئیت نوشت در «ساختار» مذاکرات، پیشرفت حاصل شده است. بنابراین جزئیات ایده جدید برای مذاکره طرفین هنوز به صورت رسمی مطرح نشده است. موضع آمریکا تا پیش از طرح جدید مذاکره، به گونهای بوده که اساسا امکان مذاکره را از بین میبرد. تعطیلی غنیسازی و بازگشت بازرسان آژانس به ایران، خروج ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده ایران، محدودیت گسترده برنامه موشکی و همینطور خلع سلاح جبهه مقاومت، ارکان شروط آمریکا بوده است. بنابراین با توجه به موضع علی لاریجانی، بعید است ایده جدید مذاکراتی، مبتنی بر این شروط باشد. روز پنجشنبه در حالی که هنوز عراقچی به استانبول سفر نکرده بود، برخی منابع خبری غربی مدعی شدند پیشنهاد جدید آمریکا برای مذاکره با ایران، صرفا درباره ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد غنی شده ایران است. یعنی آنچه اکنون طرفین درباره آن سخن میگویند موضوع تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد است. شامگاه شنبه یک عضو اندیشکده آمریکایی «شورای آتلانتیک» با استناد به توئیت لاریجانی، درباره ایده جدید مذاکرات میان ایران و آمریکا تحلیلی را مطرح کرد. دنیس سیترونوویچ درباره توئیت لاریجانی نوشت: «به نظر میرسد کشورهای عرب خلیج فارس، مصر و ترکیه به این درک مشترک رسیدهاند که وقتی یک کمپین نظامی آغاز شود، کنترل تشدید تنش بسیار دشوار خواهد بود و بازگرداندن آن به مسیر توافق حتی سختتر است. در نتیجه، این کشورها در تلاشند یک چارچوب توافق یا نقشه راه برای رسیدن به یک توافق بین ایران و آمریکا تدوین کنند. با توجه به فقدان عمیق اعتماد بین طرفها که یک توافق جامع در کوتاهمدت را غیرواقعی میکند، هدف فوری و اصلی ابتدا توقف تشدید تنش است. این کار احتمالاً از طریق یک توافق چارچوبی انجام میشود که به احتمال زیاد بر مسائل مرتبط با برنامه هستهای تمرکز دارد، از جمله احتمالاً تحویل مواد غنیشده تا سطح ۶۰ درصد (۴۰۰ کیلوگرم) از سوی ایران. ایده اصلی این است که به یک تفاهم برسند که از تشدید بیشتر تنش جلوگیری کند، زمان بخرد و تنها پس از آن طرفها بتوانند وارد جزئیات شوند». این تحلیل عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، اخبار پیشین درباره اینکه ایده فعلی، مذاکره بر سر ذخایر اورانیوم است را تقویت میکند. بر اساس تحلیل ادعایی دنیس سیترونوویچ، مذاکره بر سر ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد یک مبنا برای شروع جدی مذاکرات میان ایران و آمریکاست و در صورتی توافق روی کلیات، طرفین وارد جزئیات میشوند. این تحلیل عضو اندیشکده شورای آنلانتیک منطبق بر اظهارات اخیر هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه درباره توافق میان ایران و آمریکاست.
فیدان به مقامات آمریکایی توصیه کرد بهتر است برای مذاکره و توافق با ایران، یک فرآیند مرحله به مرحله را در پیش بگیرند. البته همانگونه که گفته شد، هنوز هیچ منبع رسمی، این موضوع را تایید نکرده است. بنابراین نمیتوان چندان با جدیت، آن را ارزیابی کرد. با این حال آنچه واضح و مشخص است این است که موضع ایران درباره حقوق قانونی ملت، بویژه قدرت دفاعی و توان بازدارندگی، ثابت و غیرقابل تغییر است، چرا که معنی ساده و سرراست پذیرش شروط آمریکا در این باره، تسلیم ایران و همینطور ترغیب آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حمله نظامی به ایران است. بنابراین هم آمریکاییها و هم سایر طرفین درگیر در این موضوع درباره ثابت بودن و غیر قابل تغییر بودن موضع ایران در این باره کاملا مطمئن هستند. ایده و محتوای طرح جدید برای مذاکره میان ایران و آمریکا اعلام نشده است اما اگر محتوای این طرح همینی باشد که مورد اشاره قرار گرفت، معانی و پیامهای مختلفی در بر دارد. مهمترین پیام این طرح، عقبنشینی آمریکا از ادعای حمله نظامی به ایران است. در صورت صحت این طرح مذاکراتی، مشخص میشود همه ارزیابیها درباره تردیدهای آمریکا برای درگیری نظامی مستقیم با ایران درست بوده و آمریکا نگرانیهای جدی درباره عواقب و هزینههای جنگ احتمالی با ایران دارد.
البته هنوز زود است در این باره اظهارنظر شود. سابقه عملکرد آمریکاییها بویژه رفتار ترامپ نشان داده به هیچوجه نباید به او، اظهارات و وعدههایش اعتماد کرد. درباره ایده مذاکراتی جدید، برخی صاحبنظران معتقدند هدف اصلی ترامپ از این ایده، خرید زمان برای رسیدن ناوگروه و کشتیهای نظامی جدید آمریکایی به منطقه است. این کارشناسان همچنین معتقدند ترامپ با خرید زمان، همچنان در حال برآوردهای لازم درباره هزینه/ فایده حمله نظامی به ایران است. برخی دیگر از کارشناسان نیز با توجه به سوابق بدعهدی آمریکا، همینطور رفتار فریبکارانه ترامپ در خلال مذاکراتی که به جنگ ۱۲ روزه منتهی شد، معتقدند ترامپ با ایده جدید مذاکراتی، هم دنبال ارزیابی و برآورد واکنش ایران است و هم دنبال فرصتی برای غافلگیر کردن ایران. برخی دیگر از کارشناسان هم میگویند چرخش ناگهانی ادبیات و موضع ترامپ از تمرکز بر حمله نظامی به ادعای اولویت داشتن مذاکره و توافق دیپلماتیک، یک حیله و ترفند امنیتی برای رصد تحرکات مقامات و فرماندهان ایرانی است. به هر حال، با وجود نشانههای مختلفی که حاکی از تمایل آمریکا به مذاکره است، واقعیات مربوط به رفتار و شخصیت ترامپ باعث شده یک بدبینی عمیق نسبت به مواضع و ادعاهای او، هم در ایران و هم در بین مقامات سایر کشورها ایجاد شود. با این حال اگر آمریکاییها در این مقطع نسبت به آنچه درباره مذاکره با ایران مطرح کردهاند جدی باشند، واضحترین معنی آن، چرخش از گزینه جنگ به مذاکره است و این یعنی عقبنشینی آنها از گزینه درگیری نظامی. البته برخی اخبار حاکی است آمریکاییها زمینه و مقدمه توجیه این چرخش دیدگاه را نیز فراهم کردهاند. نشریه تلگراف روز جمعه در خبری مدعی شد ترامپ تایید کرده هدف او از لشکرکشی به سمت ایران، متقاعد کردن مقامات جمهوری اسلامی ایران به پذیرش مذاکره است. البته واقعیات مربوط به مذاکرات میان ایران و آمریکا در یک سال اخیر به وضوح نشان میدهد ایران همواره از دیپلماسی و مذاکره استقبال کرده و اتفاقا این آمریکاست که به بهانههای مختلف از میز مذاکره فراری بوده است. با این وجود این ادعای تلگراف، اگر صحت داشته باشد میتواند به معنای این باشد که دولت آمریکا در حال زمینهسازی برای توجیه عقبنشینی از جنگ و رو آوردن به مذاکره است. البته باز هم باید به این نکته مهم اشاره کرد که یک بیاعتمادی عمیق نسبت به مواضع و رفتار دولت آمریکا و بویژه شخص ترامپ وجود دارد و سوابق او نشان داده حتی در صورت حصول یک توافق نیز باید همواره نسبت به اعتبار و ماندگاری این توافق، بدبین بود.
* موضع ایران چیست؟
همانگونه که گفته شد ایران پیش از این و در مقاطع مختلف زمانی اعلام کرده به هیچ عنوان بر سر حقوق قانونی ملت و همینطور بر سر امنیت کشور مذاکره نخواهد کرد. این موضع ایران در سالهای اخیر همواره ثابت بوده است. چه در مذاکرات مربوط به برجام در دوره ریاستجمهوری اوباما، چه در دولت اول ترامپ و در مقابل شروط یازدهگانه پمپئو، چه در دولت بایدن و همینطور در یک سال نخست دولت دوم ترامپ، این موضع ایران بدون تغییر مانده است. در ماهها، هفتهها و حتی روزهای اخیر که تهدیدات نظامی ترامپ علیه ایران به اوج خود رسیده نیز ایران ثابت و تغییرناپذیر بودن موضع خود مبنی بر غیر قابل مذاکره بودن امنیت کشور، بویژه توان موشکی و قدرت منطقهای را اعلام کرده و نشان داده است. دلایل این موضع ایران نیز مشخص است. پذیرش برخی شروط آمریکا بویژه شرطهای مربوط به تحدید توان موشکی و خلعسلاح جبهه مقاومت، به معنای تسلیم شدن ایران است. ضمن اینکه این تسلیم، نهتنها منجر به ترک مخاصمه از سوی آمریکا نمیشود، بلکه در اصل، عاملی محرک و ترغیبکننده برای حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران میشود. بنابراین هم آمریکاییها و هم مقامات کشورهای منطقه میدانند این موضع ایران تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد و در صورت اصرار آمریکا روی این شروط، ایران آماده دفاع از خود در برابر حمله نظامی آمریکاست. در چنین شرایطی، قاعدتا اگر ایران یک ایده مذاکراتی را قابل بحث میداند، معنی آن این است که خط قرمزهای ایران در این ایده گنجانده و لحاظ شده است. اگر طرح فعلی برای مذاکره، همانی باشد که برخی رسانههای غربی درباره ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد مطرح کردهاند، آنگاه موضع ایران در قبال این طرح مشخص است. این طرح، ایده جدیدی نیست. پیش از این نیز در مقاطع زمانی مختلف، این ایده مطرح شده و ایران نیز به آن پاسخ داده است.
آمریکا در قبال خروج یا اکسید این ذخایر، چه امتیازی برای ایران روی میز میگذارد؟ از سوی دیگر، با توجه به سوابق بدعهدی آمریکاییها بویژه ترامپ و بدبینی عمیق ایران نسبت به او، چه تضمینهایی درباره پایبندی آمریکا به هر نوع توافق احتمالی وجود دارد؟ از همه مهمتر، اگر قرار باشد توافقی درباره این موضوع انجام شود، قاعدتا باید تضامین امنیتی لازم و محکم از آمریکا گرفته شود، بویژه اینکه این فرمت مذاکراتی، مجددا بر سر سایر موضوعات تکرار نشود. بنابراین ساختاری که علی لاریجانی به آن اشاره کرده، باید به گونهای طراحی شود که ملاحظات جدی ایران، مبنی بر اخذ تضامین محکم و لازم، هم درباره انجام تعهدات طرف مقابل و همینطور درباره الزامات امنیتی در آن گنجانده شود. در مجموع، یک بار دیگر باید به این نکته مهم و اساسی اشاره شود که اکنون کشور و رئیسجمهوری در مقابل ایران قرار دارند که هم فاقد کمترین اعتبار بینالمللی، بویژه نسبت به پایبندی به تعهدات خود هستند و هم کمترین اعتمادی درباره ثبات مواضع و تصمیماتشان وجود ندارد. همین بیاعتباری و بیاعتمادی باعث شده حتی در شرایطی که مقامات ارشد کشورهای همسایه ایران در حال میانجیگری و انتقال پیامهای سران آمریکا به ایران درباره مذاکرات جدید هستند، هیچکس نسبت به چشمانداز این طرح و تلاش جدید خوشبین نباشد. در حالی که مذاکرات در مراحل اولیه خود قرار دارد و قاعدتا طرفین درباره جزئیات مشغول مذاکره و گفتوگو هستند تا یک ساختار و مبنای مورد توافق برای شروع مذاکرات تعریف و تثبیت شود، در عین حال هم ایران و هم بازیگران میانجی بخوبی میدانند ممکن است همه این تلاشها و رفت و آمدها و مذاکرات، صرفا یک عملیات فریب از سوی آمریکا باشد و این کشور، هر لحظه ممکن است همانند بامداد ۲۳ خرداد این میانجیگریها و رفت و آمدها را در کسری از ثانیه بیاثر کند. ایران اما قطعا تحت هیچ شرایطی، دیگر غافلگیر نخواهد شد.
عراقچی: فقط در حوزه هستهای توافق ممکن است
وزیر امور خارجه ایران میگوید توافق با آمریکا فقط در حوزه هستهای ممکن است. سیدعباس عراقچی در گفتوگو با سیانان درباره مذاکرات اخیر گفت: مهمتر از مستقیم یا غیرمستقیم بودن شکل مذاکره، محتوای مذاکره است. ما نیاز به اعتماد داریم. شاید هرگز اعتماد کامل بازنگردد اما حداقلی از اعتماد لازم است. ما در حال کار با دوستانمان در منطقه هستیم تا راهی برای ایجاد این سطح از اعتماد پیدا کنیم و مذاکرات از سر گرفته شود. ترامپ گفته است هیچ سلاح هستهای نباشد و ما کاملا با او موافق هستیم. ما میتوانیم درباره برنامه هستهای خود مذاکره کنیم تا تضمین شود ماهیت آن کاملاً صلحآمیز است و برای همیشه صلحآمیز باقی میماند. در مقابل، انتظار رفع تحریمها را داریم. این توافق ممکن است. وزیر امور خارجه افزود: اگر حق غنیسازی اورانیوم ما محترم شناخته شود و بتوانیم غنیسازی خود با اهداف صلحآمیز را ادامه دهیم، پس هر جزئیاتی قابل مذاکره است و میتوانیم به هر شکلی کنار هم بنشینیم و به نتیجه برسیم.
ارسال نظرات