شنبه ؛ 08 آذر 1404

مین گذاری غرب علیه دنیای امروز و فردا

مین گذاری غرب علیه دنیای امروز و فردا
نظام بین‌الملل در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد.
کد خبر : 20693

تبیین:

آنچه در دهه‌های اخیر به عنوان «نظم لیبرال» شناخته می‌شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری، ماهیت واقعی خود را به نمایش می‌گذارد: نه نظمی بر پایه همکاری و توسعه، بلکه یک استراتژی مهندسی‌شده برای حفظ هژمونی از طریق خلق بحران‌های هدفمند. بررسی رویکردهای اخیر قدرت‌های غربی، نشان می‌دهد که اقدامات آن‌ها دیگر صرفاً واکنش به تهدیدات نیست، بلکه اقدامی فعالانه برای "ریل‌گذاری" مسیر آینده جهان به نفع خود است. این رویکرد ریشه در درک عمیق غرب از افول نسبی قدرت خود دارد. هنگامی که قدرت اقتصادی و جمعیتی غرب شروع به افول می‌کند، استراتژی آن‌ها از "رهبری" به "مهندسی بحران برای حفظ برتری" تغییر پیدا می‌کند. این مقاله به بررسی ابعاد این "مین‌گذاری" ژئوپلیتیکی و ارائه راهبردهای مقابله با آن می‌پردازد.

تأکیدات مکرر برخی رهبران غربی بر زمان‌بندی درگیری‌های ژئوپلیتیک، فراتر از یک تحلیل صرفاً پیش‌بینی‌کننده است و عملاً به یک دستور کار عملیاتی تبدیل شده است. در گذشته، تحلیلگران تلاش می‌کردند با پیش‌بینی نقاط احتمالی تنش، از وقوع درگیری جلوگیری کنند. اما اکنون، به نظر می‌رسد که این زمان‌بندی‌ها نه برای هشدار، بلکه برای هماهنگ‌سازی منابع و بسیج آمادگی‌های لازم برای تحقق آن سناریوها به کار گرفته می‌شوند.اظهارات برخی مقامات، از جمله در کشورهایی مانند آلمان، مبنی بر لزوم آمادگی برای یک منازعه طولانی‌مدت یا حتی جنگ با روسیه تا سال 2029، نشان می‌دهد که هدف غرب، صرفاً مهار تجاوز روسیه نبوده، بلکه مهندسی یک دوره طولانی تقابل نظامی به منظور تضعیف ساختارهای رقیب و تثبیت وابستگی‌های اقتصادی و نظامی اروپا به بلوک غرب است.این زمان‌بندی مشخص، به طرز نگران‌کننده‌ای، نشان‌دهنده یک برنامه‌ریزی استراتژیک است. اگر هدف صرفاً دفاع از اوکراین بود، نیازی به تعیین سقف زمانی برای "جنگ" وجود نداشت.

مشابه مورد فوق، تکرار سناریوی جنگ در تنگه تایوان با یک بازه زمانی مشخص (مثلاً 2027)، نه یک هشدار، بلکه تلاش برای آماده‌سازی افکار عمومی و بسیج صنعتی-نظامی است. بازه زمانی 2027 غالباً به عنوان لحظه‌ای که توانایی‌های نظامی چین به اوج خود می‌رسد یا توانایی‌های آمریکا برای مداخله در اوج خود قرار دارد، اشاره می‌شود.این زمان‌بندی‌ها، مصداق بارز ریل‌گذاری خطرناک آمریکا و اروپا در نظام بین‌الملل است؛ آن‌ها در حال تزریق اطمینان به سیستم امنیتی خود هستند که درگیری‌های بزرگ بعدی در زمان‌ها و مکان‌های مطلوب آن‌ها شعله‌ور خواهد شد. این استراتژی بر این اصل استوار است که با تعریف دقیق "نقاط اشتعال" و زمان‌بندی آن‌ها، می‌توان بازیگران رقیب (روسیه و چین) را در وضعیت انفعال استراتژیک نگه داشت یا آن‌ها را وادار به واکنش‌های زودرس کرد.

واقعیت انکارناپذیر این است که غرب با یک بحران زیستی  عمیق روبه‌رو است. از نظر جمعیتی، اقتصادی، و مشروعیت ایدئولوژیک، مدل توسعه غربی به پایان عمر خود رسیده است. شکاف طبقاتی، بدهی‌های سرسام‌آور دولتی، کاهش سهم تولید ناخالص داخلی جهانی، و چالش‌های جمعیتی، همگی نشانه‌هایی از این بحران هستند.بر اساس نظریات ژئوپلیتیکی مربوط به قدرت‌های در حال افول، هنگامی که یک قدرت هژمون احساس کند که موقعیت برترش در حال تضعیف است، استراتژی خود را از حفظ نظم به سمت "تخریب رقبا" تغییر می‌دهد. بر این اساس، آمریکا و اتحادیه اروپا تلاش می‌کنند حیات شوم خود در جهان را در سایه خلق بحران‌های مزمن و حاد، به هر قیمت ممکن، تحقق بخشند.

عدم مهار این روند، نه تنها به معنای تداوم وضعیت موجود، بلکه منتج به خلق بحران‌های پایداری علیه امنیت جهانی خواهد بود که هیچ کشوری را مصون نخواهد گذاشت. هنگامی که نظم بین‌الملل از یک سیستم مبتنی بر قوانین به یک سیستم مبتنی بر "بقا از طریق تضعیف دیگری" تبدیل می‌شود، تنها یک استراتژی قاطع و همه‌جانبه از سوی بازیگران غیرغربی می‌تواند این ریل‌گذاری خطرناک را متوقف سازد. زمان برای تحلیل‌های منفعل به پایان رسیده و دوران عمل استراتژیک برای تعیین مسیرهای جایگزین فرا رسیده است.

ارسال نظرات