- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
- منظور: برنامه هفتم با کار کارشناسی کمسابقه تدوین شد/ بخش بزرگ برنامه قابل اجراست
- ۶۵۶ میلیون دلار صادرات با «مجوزهای رد شده» /بازهم پای کارتهای اجارهای در میان است؟
- نصراللهی، استاد ارتباطات: مستند عبری تسنیم آغاز عصر جدیدی از حرکت رسانهای ایران است
- ایران لولای ژئوپلیتیک جهان
- یادداشت / کد حیفا
- حل مسائل ایران را از کنیسههای آمریکا طلب نکنید
- چرا رسیدگی به پرونده شهید آرمان علیوردی طولانی شده است؟ / نقش هر یک از متهمان در وقوع قتل باید مشخص شود
- جنگ بیشتر؛ سفره کوچکتر | تاثیرات اقتصادی تنش افغانستان و پاکستان
- فراز و فرود بانک آینده؛ از ایرانمال تا بدهی ۵۰۰ هزار میلیاردی
- راز محبوبیت آیتالله اشرفی اصفهانی/ چرا مردم کرمانشاه هیچگاه شهید محراب را فراموش نکردند؟
- بدهیهای ارزی عراق؛ میراث سنگین و چالشهای پیشروی دولت السودانی
- ایران: به همین خیال باش!
شنبه ؛ 08 آذر 1404 بحران ساختاری در اراضی اشغالی
این گزارش تحلیلی بر دو محور اصلی تمرکز دارد: ۱) تشریح پیامدهای مستقیم این شکست در سطح فرماندهی نظامی و اثبات نارساییهای سیستمی، و ۲) بررسی مقاومت سیاسی بنیامین نتانیاهو در برابر تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل و افشای نقش تمرکز استراتژیک اشتباه او در ایجاد این بحران. برکناری سه ژنرال ارشد، تلاشی نمادین برای مدیریت بحران نظامی بود، اما مخالفت نتانیاهو با تحقیقات جامع سیاسی، نشان از وحشت او از کشف این حقیقت دارد که تمرکز بر توسعه شهرکسازیها در کرانه باختری منجر به «غفلت استراتژیک» از تهدید حماس در غزه شده است. همچنین، عدم دستیابی نتانیاهو به اهداف سهگانه ادعایی در جنگ، وضعیت بقای سیاسی او را در برابر گذار ساختاری قریبالوقوع در جامعه اسرائیل، بیش از پیش شکننده ساخته است.
پیامدهای مستقیم نظامی و پاکسازی داخلی (فروریختن دیوار اطلاعاتی)
شکست صهیونیستها در قبال عملیات طوفان الاقصی در هفتم اکتبر 2023 میلادی، نه یک خطای عملیاتی، بلکه محصول «نقصهای سیستماتیک» و «نارسایی سازمانی و ساختاری مزمن» بود. این شکست، فرماندهی ارتش اسرائیل (IDF) را وادار به انجام یک پاکسازی داخلی سریع و نمادین کرد. این اقدامات تلاشی برای القای مسئولیتپذیری در سیستمی پیچیده بود که توانایی پیشبینی تهدیدات را از دست داده بود.
تغییرات در کادر فرماندهی ارشد: تجدید ساختاری تحت فشار
پاکسازی داخلی در ارتش رژیم نامشروع اسرائیل (IDF) پس از ۷ اکتبر، یک فرآیند پیچیده و چندلایه بود که اهداف محدودی را دنبال میکرد: ترمیم چهره عمومی ارتش و جلوگیری از فروپاشی کامل اعتماد عمومی به بدنه امنیتی. این برکناریها در سطوح بسیار حساس فرماندهی صورت گرفتند تا نشان داده شود که مقامات عالی مسئولیت شکست را پذیرفتهاند.
الف) رئیس پیشین اطلاعات ارتش (آمان): شکست در پیشبینی استراتژیک
مهمترین و نمادینترین برکناریها مربوط به نهادهای اطلاعاتی بود. سازمان اطلاعات نظامی (آمان) و اداره اطلاعات (معادل اطلاعات نظامی داخلی) بزرگترین انتقادات را در حوزه ضعف اطلاعاتی در سطوح بالاتر دریافت کردند. این نهادها، علیرغم دریافت هشدارهای پراکنده و جزئی، نتوانستند تصویر کلان و تهدید وجودی ناشی از تغییر دکترین حماس (تغییر تمرکز از مقاومت محدود به حمله همهجانبه) را درک کنند. گزارشهای داخلی نشان داد که بخش عمده توان اطلاعاتی به سمت رصد فعالیتهای ایران و حزبالله در جبهه شمالی و همچنین نظارت بر تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری متمایل شده بود، در حالی که منابع لازم برای نظارت کافی بر غزه کاهش یافته بود.
ب) رئیس پیشین اداره عملیات: نارسایی در واکنش و اجرا
فرماندهی عملیات (J3) مسئول طراحی و اجرای استراتژیهای نظامی روزمره و واکنش اضطراری است. ناکارآمدی در برنامهریزی و اجرای واکنش سریع در ساعتهای اولیه حمله توسط این فرماندهی ، مورد سؤال جدی قرار گرفت. عدم توانایی در اعزام سریع نیروهای ذخیره و عدم فعالسازی سریع نیروهای واکنش سریع در مرز، به مهاجمان اجازه داد تا عمق استراتژیک و جغرافیایی بیشتری را اشغال کنند. این نقص، ناشی از یک نوع اطمینان مفرط به بازدارندگی فناورانه (مانند سامانههای دفاعی موشکی و سنسورهای مرزی) بود که جایگزین حضور انسانی و آمادگی عملیاتی شد.
ج) فرمانده پیشین منطقه جنوبی: غفلت از جبهه درگیر
منطقهای که غزه مستقیماً زیر نظر آن قرار داشت، به دلیل ناتوانی در تشخیص نشانههای هشداردهنده و حفظ آمادگی دفاعی، با سختترین انتقادات روبرو شد. فرماندهی منطقه جنوبی در ماههای منتهی به اکتبر، درگیر مدیریت روزانه تنشهای کنترلشده بود و به طور اساسی از سوی لایههای بالاتر سیاسی به سمت حفظ وضعیت موجود سوق داده شده بود، نه آمادگی برای یک جنگ تمامعیار با حماس. این فرماندهی به دلیل ناتوانی در واکنش قاطع اولیه و از دست رفتن مواضع مرزی، بیشترین ضربه را متحمل شد.
نمادگرایی در برابر مسئولیت اصلی: بازی با مهرههای ضعیف
اگرچه این برکناریها ظاهری از پذیرش مسئولیت نظامی را به نمایش میگذارند، اما ماهیت نمادین آنها آشکار است. این اقدامات تلاشی برای محدود کردن دامنه بحران به حوزه اجرایی و نظامی است.
تحلیل ساختاری مسئولیت:
در ساختار فرماندهی اسرائیل، مسئولیت نهایی امنیتی بر دوش سلسله مراتب سیاسی است. فرماندهان ارتش، مجریان تصمیمات سیاسی هستند. برکناریها به این معناست که با برکناری فرماندهان، تلاش میشود تا مسئولیت سیاسی نادیده گرفته شده و تمامی بار بر دوش کسر دوم قرار گیرد. این تاکتیک، تلاشی است برای منحرف کردن توجه از تصمیمات سیاسی سطح بالا که منجر به تضعیف آمادگیها شد.
وحشت نتانیاهو در برابر حقیقت
در حالی که ارتش رژیم صهیونیستی مشغول ترمیم ساختار داخلی خود است، کابینه بنیامین نتانیاهو به شدت در برابر تشکیل یک کمیسیون ملی تحقیق مستقل مقاومت میکند. این مخالفت، هسته اصلی بحران سیاسی پس از ۷ اکتبر است و ناشی از وحشت از دامنه نفوذ چنین کمیسیونی است.کمیسیون مستقل احتمالاً بر این فرضیه محوری تمرکز خواهد کرد: تمرکز استراتژیک اشتباه دولت نتانیاهو در سالهای منتهی به ۷ اکتبر.
نتانیاهو در طول سالهای گذشته، به ویژه پس از بازگشت به قدرت، سیاستهای خود را بر دو محور اصلی بنا نهاده بود: ۱) تضمین بقای سیاسی خود از طریق ائتلافهای راست افراطی، و ۲) اولویت دادن به حل و فصل مسائل شهرکسازیها و تنشهای کرانه باختری، در حالی که معتقد بود تهدید حماس قابل کنترل است و میتوان آن را با ابزارهای بازدارندگی مالی و نظامی محدود نگه داشت.این اولویتبندی، منجر به پدیدهای شد که میتوان آن را «تمرکززدایی و غفلت استراتژیک» از نوار غزه نامید.طبق آنچه منابع صهیونیستی مدعی هستند،در دوره پیش از ۷ اکتبر، اهمیت سیاسی محلی شهرکسازیها و مدیریت تنشهای کرانه باختری (که برای حفظ ائتلاف راست افراطی حیاتی بود) به طور نامتناسبی بر ارزیابی تهدید وجودی حماس در غزه غلبه کرد. ارتش منابع خود را به سمت جبهه شمالی و همچنین مدیریت کرانه باختری هدایت کرد.
نتانیاهو، هم به عنوان نخستوزیر و هم به عنوان وزیر مسئول امنیت ملی، در این معادله متهم اصلی تلقی میشود. شواهد غیررسمی و شهادتهای متعدد حاکی از آن است که هشدارهای اطلاعاتی حیاتی از سوی شاباک و سازمان اطلاعات نظامی، به دلیل خوشبینی بیش از حد به توان بازدارندگی یا اولویتبندی مسائل سیاسی داخلی (مانند تلاش برای اصلاحات قضایی پیش از ۷ اکتبر) نادیده گرفته شدند. نتانیاهو، با تمرکز بر تقویت موقعیت سیاسی داخلی خود، نیاز به تصویری از "امنیت پایدار" داشت که نیازمند درگیری بزرگ نظامی با حماس نبود.تأیید این فرضیه توسط یک نهاد تحقیقاتی با اختیارات کامل، خطوط دفاعی نتانیاهو و وزرای کلیدی او (همچون بن گویر و اسموتریچ) را در هم خواهد شکست، زیرا نشان میدهد که شکست امنیتی ناشی از قصور در اجرا نبوده، بلکه ناشی از معماری استراتژیک اشتباه کابینه رژیم صهیونیستی بوده است.
استراتژی تعلیق و کنترل تحقیقات کمیته هفتم اکتبر: تاکتیک خرید زمان
استراتژی نتانیاهو در قبال تشکیل کمیسیون، تاکتیکی روشن برای خرید زمان است: به تعویق انداختن تشکیل آن تا پس از پایان جنگ غزه.کابینه رژیم صهیونیستی استدلال میکند که تشکیل کمیسیون تحقیق در میانه جنگ( حتی با وجود انعقاد آتش بس) باعث تضعیف روحیه نیروهای رزمی، ایجاد شکاف در کابینه ائتلافی میشود.هدف واقعی، استفاده از هرگونه موفقیت ادعایی و دروغین در جنگ به عنوان یک سپر سیاسی برای توجیه کوتاهی اولیه و همچنین کنترل نتایج تحقیق است. نتانیاهو میداند که هرچه زمان بیشتری از ۷ اکتبر بگذرد، عمق و دامنه بحران سیاسی در اراضی اشغالی بیشتر میشود و او نیاز به نتایج قابل مدیریت دارد.مقاومت نتانیاهو در برابر تحقیق زمانی حادتر میشود که بدانیم او در دستیابی به اهداف سهگانه ادعایی خود ناکام مانده است:نابودی کامل حماس ،اشغال کامل غزه و آزادی اسرا بدون دادن امتیازات عمده .
این شکستها، اهرم فشار داخلی بر نتانیاهو را به شدت افزایش داده است. اکنون، ساکنان اراضی اشغالی نه تنها به دنبال یافتن مسئولین نظامی دخیل در شکست مقابل حماس ا، بلکه خواهان پاسخگویی در مورد چرایی وقوع این وضعیت است. استراتژی دوم کابینه رژیم صهیونیستی کنترل بر نتایج تحقیقات است؛ یعنی تلاش برای تعیین ترکیب اعضا و اختیارات کمیسیون پس از جنگ، به نحوی که نتایج نهایی تنها بر مسئولیتهای اجرایی (ژنرالها) متمرکز شده و از سرزنش مستقیم مقامات سیاسی ارشد طفره رود.در شرایط فعلی، فشار افکار عمومی در اراضی اشغالی برای شفافیت در تحقیقات وقوع عملیات طوفان الاقصی بسیار بالاست، و نتانیاهو تنها با کنترل محتاطانه روایت و به تعویق انداختن تحقیقات میتواند این کسر را در لحظه حفظ کند. با این حال، هر گونه گشایش در پرونده شهرکسازیها و تخصیص منابع، مستقیماً به عملکرد سیاسی او ضربه میزند.
نتیجهگیری راهبردی
برکناری سه ژنرال ارشد، تلاشی برای بستن سریع پرونده در حوزه نظامی و مهار واکنشهای عمومی بود، اما ریشه اصلی بحران در رأس هرم قدرت یعنی کابینه نتانیاهو قرار دارد. تحقیقات داخلی اسرائیل تأیید کرده است که نقصهای ۷ اکتبر فراتر از یک خطای اطلاعاتی ساده بوده و شامل مشکلات ساختاری عمیقی در تخصیص منابع و تشخیص تهدیدات میشود.بنیامین نتانیاهو، به دلیل هدایت استراتژیای که به طور سیستماتیک منابع را از جبهه غزه دور کرده و به سمت مسائل سیاسی داخلی سوق داد (غفلت استراتژیک)، متهم اصلی در شکلگیری بستر وقوع ۷ اکتبر است. حضور نتانیاهو در رأس معادلات اجرایی و سیاسی تلآویو در ایجاد، تثبیت و تشدید این روند بازدارنده نقش اساسی داشته است.تا زمانی که کابینه رژیم صهیونیستی از شفافیت کامل اجتناب کرده و حقیقت مربوط به اولویتبندیهای سیاسی که به قیمت شکست امنیتی صهیونیستها تمام شد، روشن نشود، این کشتی در هم شکسته نه تنها در عملیات نظامی، بلکه در ساختار سیاسی داخلی نیز به سمت بیثباتی بیشتر حرکت خواهد کرد. این شکست، پایههای قدرت را به گونهای لرزانده است که گذار از دوره کنونی، خواه با انتخابات زودهنگام و خواه با فشار داخلی گستردهتر، روندی دردناک و بنیادین خواهد بود . ساختار رهبری رژیم منفور صهیونیستی پس از ۷ اکتبر، دچار زوال اعتماد ساختاری شده است که ترمیم آن عملا ناممکن تلقی می گردد.
ارسال نظرات