جمعه ؛ 07 شهريور 1404
07 شهريور 1404 - 13:59
نویسنده: نیلوفر ن. محمداوا

نهادگرایی لیبرال در دوران خائنانه

۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، آخرین ضربه به مدل غربی نهادگرایی لیبرال و چرخه تکاملی آن است: همکاری، رویارویی و فروپاشی. در آن روز از جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران، بمب‌افکن‌های UB-2 حملات هوایی بی‌دلیل به سه تأسیسات هسته‌ای ایران که تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) بودند، انجام دادند: فردو، نطنز و اصفهان. این حملات طبق قوانین بین‌المللی بی‌دلیل و غیرقانونی بودند. اولاً، این استفاده غیرقانونی و بی‌قید و شرط از زور، نقض جدی تمامیت ارضی و حاکمیت ایران بود که مغایر با ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل متحد و ثانیاً، معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) است.
کد خبر : 19725

اندیشکده شورای روابط بین‌الملل روسیه: ۲۶ آگوست – ۴ شهریور ۱۴۰۴

www.russiancouncil.ru

زمانه در نبرد خیر در مقابل شر - وضعیتی همیشگی در تجربه بشری - همیشه خطرناک بوده است. با توجه به اینکه نیرو‌های متضاد در صحنه بزرگ ژئوپلیتیک نقش دارند و ریشه در ساختار‌های انگیزشی متضاد و سطوح حرص و طمع دارند، در دنیای خودیاری سیاست، همیشه هدف وسیله را توجیه می‌کند. با این وجود، امید در برابر امید همیشه غالب بوده و منجر به اختراع سازوکار‌های خاصی برای تسهیل و ارتقای همکاری میان دولت‌ها در یک سیستم ذاتاً آنارشیک و به طرز موذیانه‌ای دوگانه روابط بین‌الملل شده است. برجسته‌ترین این سازوکار‌ها در نبرد با ماهیت ماکیاولیستی سیاست قدرت بین‌الملل، نهادگرایی لیبرال (یا نئولیبرال) بوده است. در شکل نظری مدرن خود، تحت تأثیر آرمان‌گرایی ویلسونی، اکنون حدود چهل تا پنجاه سال قدمت دارد. با این حال، ریشه‌های مفهومی آن را می‌توان در دوره بسیار زودتری ردیابی کرد. از نظر کاربرد‌های دنیای واقعی، سال‌های بین دو جنگ - دورانی تاریخی برای روابط بین‌الملل - شاهد آغاز نهادگرایی اولیه برای مدیریت هرگونه رویارویی از طریق مذاکره به جای جنگ بود. در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و پایان ادعایی جنگ سرد، روابط بین‌الملل تا حدودی توسط جنبش نهادگرایی لیبرال تعدیل شد. به این ترتیب، برخلاف بدبینی واقع‌گرایانه، نهادگرایی لیبرال کورسوی امیدی برای کاهش وضعیت هرج و مرج امور جهانی و در نتیجه جلوگیری از درگیری‌های نظامی ارائه داد. با این حال، هم نظریه و هم عمل نهادگرایی لیبرال برای مدت طولانی در بن‌بست بوده‌اند. در بررسی انتقادی این پارادایم، شک‌گرایی دکارت، به‌ویژه با توجه به تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران، دوباره مطرح می‌شود.

سه «C»: همکاری، رویارویی، فروپاشی (The Three C’s: Cooperation, Confrontation, Collapse)

۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، آخرین ضربه به مدل غربی نهادگرایی لیبرال و چرخه تکاملی آن است: همکاری، رویارویی و فروپاشی. در آن روز از جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران، بمب‌افکن‌های UB-۲ حملات هوایی بی‌دلیل به سه تأسیسات هسته‌ای ایران که تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) بودند، انجام دادند: فردو، نطنز و اصفهان. این حملات طبق قوانین بین‌المللی بی‌دلیل و غیرقانونی بودند. اولاً، این استفاده غیرقانونی و بی‌قید و شرط از زور، نقض جدی تمامیت ارضی و حاکمیت ایران بود که مغایر با ماده ۲ (۴) منشور سازمان ملل متحد و ثانیاً، معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) است.

با این حال، وخامت اوضاع تنها به شرایط فعلی آن محدود نمی‌شود. این واقعیت که اسرائیل عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و عضو کامل رژیم NPT است، اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. ترامپ پس از بمباران غیرقانونی ایران، خواستار صلح شد. ظاهراً بمباران برای صلح، مرحله بعدی اورولیانیسم است. نکته قابل توجه این است که چنین تجاوز نظامی در بحبوحه تهاجم مداوم علیه فلسطینیان در غزه، در زمانی که گزارش‌های گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در سرزمین‌های فلسطینی اشغال شده از سال ۱۹۶۷ - بر اساس تحقیقات و تحلیل‌های حقوقی - نتیجه می‌گیرد که اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی می‌شود؛ پایانی بر طولانی‌ترین اشغال نظامی غیرانسانی از زمان پایان ادعایی استعمار غرب. تا به امروز، نه سازمان ملل متحد و نه دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) در جلوگیری از این کشتار بی‌پایان مؤثر نبوده‌اند.

حملات به ایران نشان‌دهنده تشدید بیشتر روایت دیرینه اسرائیل مبنی بر اینکه ایران در مراحل پایانی توسعه سلاح هسته‌ای است، می‌باشد - ادعایی تأیید نشده و بی‌اساس که از سال ۱۹۸۴ بار‌ها و بار‌ها مطرح شده است. برآورد‌های اطلاعات ملی (NIE) و بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از سال ۲۰۰۳ هیچ مدرکی دال بر وجود یک برنامه تسلیحاتی فعال نشان نمی‌دهند. اخیراً، در ۲۵ مارس ۲۰۲۵، تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی ناو هواپیمابر ایالات متحده، به کنگره گفت که «جامعه اطلاعاتی همچنان ارزیابی می‌کند که ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و رهبر معظم انقلاب، خامنه‌ای، برنامه سلاح‌های هسته‌ای را که در سال ۲۰۰۳ به حالت تعلیق درآورده بود، تأیید نکرده است.» با این وجود، این ادعا که ایران قصد ساخت سلاح هسته‌ای را دارد، در طول سال‌ها تبلیغ شده است، علیرغم این واقعیت که اسرائیل - یک قدرت هسته‌ای اعلام نشده و غیرعضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) - هیچ گونه بررسی توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انجام نمی‌دهد، در حالی که تأسیسات هسته‌ای ایران از اوایل دهه ۲۰۰۰ تحت نظارت و بازرسی مداوم بوده‌اند. با این حال، علیرغم نظارت بی‌سابقه، در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قطعنامه‌ای صادر کرد و ایران را به عدم پایبندی به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) متهم کرد، که سپس به عنوان بهانه نهایی توسط اسرائیل و ایالات متحده برای انجام حملات نظامی علیه ایران که ۱۲ روز به طول انجامید، مورد استفاده قرار گرفت. ایران به طور قابل توجهی در جریان مذاکرات هسته‌ای با ایالات متحده مورد حمله قرار گرفت، نمونه‌ای بارز از خیانت دیگری به دیپلماسی.

این سیستم دو لایه، که در نهادگرایی لیبرال وجود دارد، جایی که قوانین برای یک طرف اعمال می‌شود در حالی که طرف دیگر با امتیاز رفتار می‌شود، به طور برگشت‌ناپذیری به اعتبار سازمان‌های بین‌المللی آسیب می‌رساند - و قبلاً هم آسیب رسانده است. تصور یک تهدید قریب‌الوقوع - که برای توجیه مداخلات نظامی، عمدتاً توسط ایالات متحده، استفاده می‌شود - در تاریخ نظم جهانی تک‌قطبی چیز جدیدی نیست. در مورد عراق و سوریه، بهانه‌ها شامل سلاح‌های کشتار جمعی و سلاح‌های شیمیایی ادعایی بود. در نتیجه، هر دو کشور مستقل توسط عملیات تغییر رژیم به رهبری غرب از هم پاشیده‌اند، همه در تضاد آشکار با اخلاق‌گرایی، قانون‌گرایی و قانونی‌سازی که زمانی توسط نهادگرایی لیبرال وعده داده شده بود. در جریان این وقایع، جمهوری اسلامی ایران آخرین هدف در "برنامه پنج ساله" ایالات متحده، همانطور که توسط ژنرال وسلی کلارک فاش شد، برای حمله به هفت کشور پس از ۱۱ سپتامبر است. تاکنون، این تنها کشور مستقلی است که از تخریب و اختلال عملکرد اجتناب کرده است. با این اوصاف، آخرین چراغ امید در خاورمیانه (غرب آسیا) در برابر توسعه‌طلبی نواستعماری باقی مانده است.

برای اینکه سازمان‌های بین‌المللی به وعده نهادگرایی لیبرال عمل کنند، ابتدا باید داوران بی‌طرفی باشند و دوم، با رعایت قوانین بین‌المللی، عادلانه عمل کنند. با این حال، با بررسی دقیق‌تر، مشخص می‌شود که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دیده‌بان هسته‌ای سازمان ملل متحد، از سال ۲۰۰۹ نشانه‌هایی از بی‌طرفی به خطر افتاده را نشان داده است، که در نتیجه به اعتبار رژیم جهانی NPT آسیب رسانده و منجر به پیامد‌های ناخواسته سیاسی مانند مسابقه تسلیحات هسته‌ای و احتمال جنگ هسته‌ای شده است. آخرین ضربه در این فرآیند، تصویب قطعنامه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ بود که همانطور که قبلاً ذکر شد، برای توجیه تجاوز نظامی علیه ایران استفاده شد. علاوه بر این قطعنامه، نه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و نه مدیر کل آن، رافائل گروسی، به طور واضح حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران را محکوم نکردند، حملاتی که می‌توانست منجر به آلودگی جدی رادیواکتیو شود. به همین ترتیب، شورای امنیت سازمان ملل متحد هیچ قطعنامه رسمی برای محکومیت حملات اسرائیل و آمریکا به ایران تصویب نکرد و تنها جلسات اضطراری برگزار کرد که هیچ نتیجه ملموسی نداشت. علاوه بر این، غرب به طور کلی - که دائماً به عنوان قهرمانان حقوق بشر و حاکمیت قانون عمل می‌کند - از محکوم کردن چنین جنگ‌طلبی غربی خودداری کرد.

نهادگرایی لیبرال امروزی با مدل DHN مشخص می‌شود: فریب از طریق وعده‌های دروغین، ریاکاری ریشه در جزر و مد منافع، و عدم بی‌طرفی در رویکرد آن. در نتیجه، این مدل، تقابل را تقویت می‌کند، همان شرایطی که از ابتدا برای مقابله با آن ایجاد شده بود. تحولات در تاریخ اخیر سیاست‌گذاری بین‌المللی - به‌ویژه از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی - به طور واضح ثابت می‌کند که سازمان‌های بین‌المللی در واقع بازتاب توزیع قدرت بین دولت‌ها هستند، برخلاف ادعای رابرت او. کوهن. نهاد‌ها توسط دولت‌های قدرتمند برای مهار و کنترل سایر بازیگران در سیستم استفاده می‌شوند.

نمونه‌های چنین گرایش‌هایی متعدد هستند و شایسته است با قضاوتی دقیق مورد بررسی قرار گیرند. کوهن، در مقاله خود با عنوان «بیست سال لیبرالیسم نهادی»، مسئولیت حفاظت (R۲P) را به عنوان یکی از چهار نمونه‌ای که از «احیای اخلاق‌گرایی در سیاست جهانی» حمایت می‌کند، مطرح می‌کند و ادعا می‌کند که «R۲P نمونه خوبی از اخلاق‌گرایی است.» با این حال، او به صراحت اذعان نمی‌کند که چگونه قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت سازمان ملل توسط قدرت‌های غربی مورد سوءاستفاده قرار گرفت و زنجیره‌ای از رویداد‌ها را که منجر به فروپاشی فلاکت‌بار لیبی به عنوان یک دولت کارآمد شد، ممکن ساخت. این، استدلال دیگری را که در حمایت از نهادگرایی لیبرال مطرح می‌شود، بی‌اعتبار می‌کند، که بیان می‌کند نهادگرایی لیبرال می‌تواند بر سیاست قدرت آنارشیستی پیروز شود و در نتیجه از تشدید درگیری‌ها بکاهد. در واقع، اصل R۲P یکی از آرمان‌های مترقی بسیاری است که تنها روی کاغذ شریف باقی مانده است و یک نقطه عطف مهم در این جریان رویدادها، حمله بی‌دلیل و غیرقانونی ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران، همراه با نگرش همراه آن از سوی دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده است که آشکارا از یک طرز فکر امپریالیستی اساسی حکایت دارد. ایالات متحده، همانند تجاوزات نظامی غیرقانونی قبلی خود به سایر کشورها، بار دیگر آشکارا نشان داد که هیچ احترامی برای رژیم‌های بین‌المللی و نهادگرایی لیبرال، زمانی که دیگر در خدمت منافع آن نباشند، قائل نیست. این به هیچ وجه قلمرو ناشناخته‌ای نیست؛ DNA چنین نگرشی در موارد متعددی آشکار شده است، که یکی از آنها بیانیه‌ای از کارل روو، مشاور ارشد جورج دبلیو بوش است که هنگام اشاره به ایالات متحده، اعلام کرد:

«ما اکنون یک امپراتوری هستیم و وقتی عمل می‌کنیم، واقعیت خودمان را خلق می‌کنیم؛ و در حالی که شما آن واقعیت را - با درایت، همانطور که شما خواهید خواند - مطالعه می‌کنید، ما دوباره عمل خواهیم کرد و واقعیت‌های جدید دیگری را خلق خواهیم کرد که شما نیز می‌توانید آنها را مطالعه کنید و اینگونه است که اوضاع رو به راه خواهد شد. ما بازیگران تاریخ هستیم... و شما، همه شما، فقط باید آنچه را که ما انجام می‌دهیم مطالعه کنید.»

از نظر قانون‌گرایی و قانونی‌سازی به عنوان اجزای اصلی نهادگرایی لیبرال، دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) نمونه‌ای کلیدی از نهادگرایی لیبرال در عمل محسوب می‌شود. با این حال، علیرغم وعده اولیه‌اش، ICC نیز اثربخشی و مشروعیت خود را از دست داده است، به ویژه در زمینه درگیری اسرائیل و فلسطین. به طور مشابه، تحریم‌های اقتصادی و مالی یکجانبه - در تضاد با هنجار‌ها و اصول حاکم بر روابط صلح‌آمیز بین کشور‌ها - که عمدتاً توسط ایالات متحده اعمال می‌شوند، با دور زدن فرآیند‌های چندجانبه، اصول نهادگرایی لیبرال را نقض کرده‌اند و منجر به آسیب قابل توجهی به جمعیت غیرنظامی شده‌اند، با هدف ایجاد تغییر رژیم در کشور‌های هدف. از سوی دیگر، اسرائیل به عنوان یک دولت، علیرغم شواهد فزاینده‌ای مبنی بر ارتکاب نسل‌کشی و اجرای سیاست گرسنگی علیه فلسطینیان، به طور جامع تحریم نشده است - نه توسط پرکارترین کشور تحریم‌کننده جهان، ایالات متحده، و نه توسط سازمان ملل متحد یا هر سازمان بین‌المللی دیگر. این نقض اساسی‌ترین حقوق بشر قرن بیست و یکم است، با این حال، عدم اقدام در این زمینه تا به امروز ادامه دارد.

آنچه که به عنوان وعده همکاری از طریق نهادگرایی لیبرال آغاز شد، در جلوگیری از درگیری‌ها یا کمک به صلح و آشتی جهانی موفق نبوده است. با توجه به وقایعی که از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی در حال وقوع است، نهادگرایی لیبرال - چه در مبانی نظری و چه در کاربرد عملی آن - دائماً بین شعار همکاری و واقعیت رویارویی در نوسان بوده است. با این حال، دیگر اینطور نیست. فرضیه اساسی آن غیرقابل دفاع شده است و در ربع اول قرن، سال ۲۰۲۵ فروپاشی آن را نشان می‌دهد. سه C چرخه تکاملی نهادگرایی لیبرال را آنطور که از طریق تفسیر غربی آن درک و در حال حاضر اعمال می‌شود، خلاصه می‌کند.

برخورد تمدن‌ها در مقابل چندقطبی‌گرایی

آیا فرهنگ، آنطور که ساموئل پی. هانتینگتون مشهور استدلال کرده است، از زمان پایان ادعایی جنگ سرد، منبع اساسی درگیری در خاورمیانه و فراتر از آن بوده است؟ پاسخ بدون شک منفی است و هرگز چنین نبوده است. استدلال ساموئل پی. هانتینگتون در مورد برخورد تمدن‌ها، که خطوط استدلال او در مقاله معروفش به جز تنها یک جمله که می‌گوید:

«غرب در واقع از نهاد‌های بین‌المللی، قدرت نظامی و منابع اقتصادی برای اداره جهان به شیوه‌هایی استفاده می‌کند که برتری غرب را حفظ کند، از منافع غرب محافظت کند و ارزش‌های سیاسی و اقتصادی غرب را ترویج دهد.»

افشاگری قدرتمندی در مورد ترکیب نهادگرایی لیبرال.

برخلاف استدلال مشهور هانتینگتون، بیان این نکته که منبع اساسی درگیری در این سیاره، عامل سلطه بوده و همچنان هست، چیز جدیدی نیست - عاملی که یک طرف را قادر می‌سازد تا تحت پوشش یک سیستم ورشکسته اخلاقی با مأموریت‌های "تمدن‌ساز" و "ارزش‌های" متفاوت، از طرف دیگر سوءاستفاده کند. یکی از ارزش‌هایی که هنوز مورد عمل قرار می‌گیرد، دموکراسی است. در این راستا، غرب، به رهبری ایالات متحده، از زمان انقلاب اسلامی، چندین کشور، از جمله جمهوری اسلامی ایران را بی‌وقفه اهریمنی جلوه داده است، و هرگز واقعاً به دلیل نگرانی واقعی برای دموکراسی، حقوق بشر یا آزادی این کار را نکرده است - بهشتی برای اغوا، مبهم کردن و پنهان کردن نیات واقعی. اهریمنی جلوه دادن در این زمینه ابزاری بسیار مورد نیاز برای توجیه هرگونه اقدام ناعادلانه یا غیرقانونی علیه هر کشور مستقل است - صرفاً به این دلیل که سیاست‌گذاری مستقلی را دنبال می‌کند یا قصد دارد دنبال کند که تسلیم تشکیلات حاکم غربی نشود.

چرا باید ایران را اهریمن جلوه داد و آن را «حامی شماره یک تروریسم در جهان» نامید؟ پاسخ در پیچیدگی پیچیده‌ای نهفته نیست. ایران، با تاریخی غنی به قدمت هزاران سال، در چهارراه تمدن‌ها قرار دارد. این کشور یکی از غنی‌ترین کشور‌های جهان از نظر منابع است و موقعیت ژئوپلیتیکی آن به طور فزاینده‌ای در شکل‌گیری نظم جهانی چندقطبی اهمیت پیدا می‌کند و آن را به یک بازیگر کلیدی منطقه‌ای تبدیل می‌کند. مهم‌تر اینکه، برخلاف بسیاری از کشور‌های غنی از منابع دیگر، ایران مسیری مستقل از سیاست‌گذاری را ترسیم کرده است، فارغ از سیستم زندان‌های امپریالیسم غربی. جمهوری اسلامی ایران تنها کشور مستقل در خاورمیانه است که ایالات متحده در آن پایگاه نظامی ندارد و یکی از معدود حامیان پرشور حقوق فلسطینیان در برابر استعمار شهرک‌نشینان و برتری قومی است. اینها دلایل واقعی هستند - نه فرهنگ، حقوق بشر، حقوق زنان، دموکراسی یا آزادی - که ایران را به «تهدیدی» برای غرب تبدیل می‌کند: ایران توسعه‌طلبی پنهان امپریالیستی را تهدید می‌کند و مانعی برای برنامه استثمار اقتصادی است که زمانی در دوران سلسله پهلوی وجود داشت.

علاوه بر این، برخلاف استدلال رایج غرب مبنی بر متجاوز بودن ایران، قابل توجه است که ایران در تاریخ مدرن، به ویژه از زمان انقلاب اسلامی، آغازگر جنگ تجاوزکارانه علیه هیچ کشور دیگری نبوده است. در نهایت، اگر برنامه هسته‌ای ایران نگرانی واقعی غرب بود، در آن صورت: ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ به طور یکجانبه از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج نمی‌شد و تحریم‌ها علیه ایران را دوباره برقرار نمی‌کرد؛ و تلاش‌هایی برای ایجاد منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه انجام می‌شد - ابتکاری که در ابتدا توسط ایران در سال ۱۹۷۴ پیشنهاد شد و هنوز هم به طور فعال از آن حمایت می‌شود.

تمدن‌ها مستعد برخورد هستند - این در تار و پود سیاست‌گذاری بین‌المللی نهفته است. با این حال، این به دلیل فرهنگ یا روایت‌های مرتبط نیست. این به دلیل رذایل شرایط انسانی است - به ویژه، نگرش مقدس‌مآبانه‌ای که غرب به رهبری ایالات متحده از خود نشان می‌دهد. در حالی که استعمار و جنایات آن همچنان زخمی بر وجدان غرب است، استعمار نو به خط گسلی تبدیل شده است که درگیری‌ها را میان تمدن‌ها هدایت می‌کند. نهادگرایی لیبرال در تفسیر فعلی خود فاقد قدرت تقویت حسن نیت ملت‌ها است. حملات غیرقانونی و بی‌دلیل علیه کشور‌های مستقل، به ویژه در خاورمیانه، نه تنها آن کشور‌های خاص، بلکه تمام بشریت و والاترین آرمان‌های همکاری بین‌المللی، دیپلماسی و رفاه اقتصادی را تهدید می‌کند و این سوال اساسی را مطرح می‌کند: راه پیش رو چیست؟

تاریخ در حال شکل‌گیری است. اگرچه انتقادات مختلفی به نهادگرایی لیبرال وجود دارد، اما در شرایط اسفناک آن، نباید به این معنی باشد که این چارچوب باید به طور کامل کنار گذاشته شود. برعکس، باید به طور روشمند توسط بازیگران نظم جهانی چندقطبی در حال تکامل، مورد بررسی و بازنگری اساسی قرار گیرد، با توجه به اینکه ارتدکسی حاکم بر زمان حال، برای وعده چندقطبی و چندجانبه‌گرایی مساعد نیست. ساختار ارزشی سیستم فعلی فاسد است - شیوه کار آن باید تغییر کند. همکاری جهانی واقعی در نظم چندقطبی نیازمند تولد دوباره از خاکستر نهادگرایی لیبرال غربی است. اگر قرار است به وعده نهادگرایی لیبرال عمل کند، باید مبتنی بر وجدان‌گرایی، صداقت و نجابت باشد. با این اوصاف، باید به گونه‌ای طراحی شود که صرفاً کپی نهاد‌های غربی نباشد که بر اساس اصل استاندارد‌های دوگانه عمل کرده‌اند. در غیر این صورت، این امر به جای ایجاد یک نظم جهانی چندقطبی واقعاً قانون‌محور - نظمی که معضل امنیت را در نظر می‌گیرد و مبتنی بر حقوق بین‌الملل است - صرفاً مهندسی معکوس خواهد بود.

ارسال نظرات