- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
سهشنبه ؛ 28 بهمن 1404 دستمزد کشتن شهید مدرس چقدر بود؟
حجتالاسلام حسین انصاریان سخنران مذهبی طی یک سخنرانی، ماجرای شهادت آیتالله مدرس را شرح داده است.
حجتالاسلام حسین انصاریان سخنران مذهبی طی یک سخنرانی، ماجرای شهادت آیتالله مدرس را شرح داده است. براساس این گزارش، ۱۰ آذرماه سالروز شهادت آیتالله مدرس است. به همین مناسبت این سخنرانی را بازخوانی میکنیم:
وی در این سخنرانی که محرم ۱۳۹۹ در شهرستان خوی ایراد کرد، اظهار داشت: من پرونده شهید مدرس را میخواندم که در دادگستری تهران بایگانی شده است. رئیس کلانتری کاشمر و دو پاسبان نزدیک افطار به خانه این عالم بزرگ میروند. او در یک سماور آب ریخته بود تا چای برای افطار آماده کند.
انصاریان گفت: آنها چای ریختند و به او گفتند بخور! او گفت: زمان افطار نشده، اما بازهم اصرار کردند. او زهر رضاخانی را خورد. این دو پاسبان هرچه صبر کردند، دیدند که نمرد. عمامهاش را از روی طاقچه برداشتند و به گردنش بستند. یک سر عمامه را یک پاسبان و سر دیگر را پاسبان دیگر میکشید.
این سخنران مذهبی تصریح کرد: افطار نشده او را کشتند و خفهاش کردند. من غسال او را دیدم. به من گفت: پاسبانی من را شبانه خواست که فرد غریبی از دنیا رفته است. بیا او را غسل بده. من شبانه او را غسل دادم و دفنش کردیم. خدا محل دفن او را عظمت داد. به آن دو پاسبان که دین و شرف خود را فروختند، تنها ۲۰ تومان دادند.
وی در این سخنرانی که محرم ۱۳۹۹ در شهرستان خوی ایراد کرد، اظهار داشت: من پرونده شهید مدرس را میخواندم که در دادگستری تهران بایگانی شده است. رئیس کلانتری کاشمر و دو پاسبان نزدیک افطار به خانه این عالم بزرگ میروند. او در یک سماور آب ریخته بود تا چای برای افطار آماده کند.
انصاریان گفت: آنها چای ریختند و به او گفتند بخور! او گفت: زمان افطار نشده، اما بازهم اصرار کردند. او زهر رضاخانی را خورد. این دو پاسبان هرچه صبر کردند، دیدند که نمرد. عمامهاش را از روی طاقچه برداشتند و به گردنش بستند. یک سر عمامه را یک پاسبان و سر دیگر را پاسبان دیگر میکشید.
این سخنران مذهبی تصریح کرد: افطار نشده او را کشتند و خفهاش کردند. من غسال او را دیدم. به من گفت: پاسبانی من را شبانه خواست که فرد غریبی از دنیا رفته است. بیا او را غسل بده. من شبانه او را غسل دادم و دفنش کردیم. خدا محل دفن او را عظمت داد. به آن دو پاسبان که دین و شرف خود را فروختند، تنها ۲۰ تومان دادند.
منبع: فارس
اشتراک گذاری:
گزارش خطا
ارسال نظرات