- فرجام اغتشاشات در ایران
- ترامپ کمی تاریخ بخواند!
- سیگنال فوری همتی به بازار؛ دلار رسمی بالا آمد، دلار آزاد عقب نشست
- پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام صالحیمنش
- حنظله گوشی «نفتالی بِنِت» را هک کرد
- عکس / تصاویر دیده نشده از شهید رائد سعد
- بانک اهداف در جنگ شناختی
- کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر و یک سند تاریخی از شکنجه مخالفان با «خرس» در دوره پهلوی!
- آیا نبرد حضرموت نقشه یمن را تغییر خواهد داد؟
- یادداشت ها / آیا پایان ماه عسل صهیونیستها در سوریه نزدیک است؟!
- قیام جوانان سوری | پیام عملیات «بیت جن» برای جولانی و صهیونیستها
- بسیج تمدنساز، نفس آخر استکبار
- دومین شب مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه(س) با حضور رهبر انقلاب
- انصارالله: جنگافروزی عربستان علیه یمن عواقب سنگینی دارد
سهشنبه ؛ 14 بهمن 1404 ایران؛ آزمونی برای استراتژی دفاع ملی ترامپ
شورای روابط خارجی آمریکا : 30 ژانویه – 10 بهمن 1404
www.cfr.org
نویسنده: مایکل فرومن
سمت: رئیس شورای روابط خارجی
نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.
مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی (CFR)، استراتژی دفاع ملی جدید آمریکا را تحلیل میکند
در پایان هفته گذشته، دولت ترامپ بیسروصدا نسخه ۲۰۲۶ «استراتژی دفاع ملی» ایالات متحده (NDS) را منتشر کرد؛ سندی که نیازمند مطالعهای دقیق و موشکافانه است.
تز اصلی این سند بر سه محور استوار است:
نخست، ایالات متحده باید در شرایط محدودیت شدید منابع، استقرار نظامی جهانی خود را منطقی و بازتنظیم کند. دوم، بخش بیشتری از منابع باقیمانده باید به دفاع از سرزمین اصلی و حفظ برتری در نیمکره غربی اختصاص یابد. و سوم، از متحدان و شرکای آمریکا در دیگر مناطق، بهویژه اروپا و حوزه هند–اقیانوسیه، انتظار میرود مسئولیت بیشتری در قبال امنیت جمعی خود بر عهده بگیرند.
این استراتژی را نمیتوان بهسادگی انزواگرایانه توصیف کرد. در واقع، هدف آن اولویتبندی منافع، تعیین خطوط قرمز و مشخصکردن شرایط تداوم حمایت ایالات متحده است. این بدهبستانها در هیچ حوزهای به اندازه نحوه برخورد NDS با منطقه هند–اقیانوسیه آشکار نیست.
دولت بایدن چین را «چالش رو به شتاب» سیاست دفاعی ایالات متحده معرفی کرده بود. اما در سند جدید، چین دیگر بهطور صریح بهعنوان تهدید اصلی پیشِروی آمریکا معرفی نمیشود و همچنین از هند–اقیانوسیه بهعنوان حیاتیترین صحنه نظامی ایالات متحده نام برده نمیشود. دولت ترامپ در «استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵» (NSS) بهروشنی بر اولویتدادن به نیمکره غربی و کنارگذاشتن اولویت دفاعی اروپا تأکید کرده بود، اما در مورد اینکه آیا رویکرد مبتنی بر «حوزههای نفوذ» در هند–اقیانوسیه نیز اعمال خواهد شد یا نه، همچنان نوعی ابهام باقی گذاشته بود.
برخی این ابهام را تلاشی آگاهانه برای ایجاد فضای مانور دیپلماتیک برای رئیسجمهور در مذاکره مستقیم با شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، میدانستند؛ مذاکرهای که میتوانست به نوعی معامله منطقهای منجر شود و حتی احتمال فاصلهگرفتن از موضع سنتی ایالات متحده در قبال تایوان را مطرح کند.
در این نقطه، استراتژی دفاع ملی جدید وارد صحنه میشود. این سند ضمن اذعان به ظرفیت صنعتی-نظامی عظیم چین، اهدافی محتاطانهتر و محدودتر برای سیاست ایالات متحده ترسیم میکند. در متن NDS تصریح شده است که هدف آمریکا «نه تسلط بر چین است، نه خفهکردن یا تحقیر آن». در عوض، این استراتژی خواهان دستیابی به «صلحی شایسته» است؛ مفهومی که در ادبیات راهبردی بهعنوان «توازن مطلوب قدرت نظامی» در هند–اقیانوسیه تعریف میشود؛ توازنی که مانع از آن شود هر بازیگری ــ از جمله چین ــ بتواند بر ایالات متحده یا متحدانش مسلط شود.
در عمل، NDS خواستار تلاش برای ایجاد یک «دفاع مبتنی بر انکار» قاطع در امتداد «زنجیره اول جزایر» است؛ رویکردی که با سیاست دولتهای پیشین در قبال تایوان همخوانی دارد. با این حال، سند بهروشنی تأکید میکند که موفقیت این راهبرد مستلزم آن است که متحدان منطقهای نیز سهم خود را ایفا کنند. برای نخستینبار در دوران پس از جنگ جهانی دوم، بهصراحت از کره جنوبی خواسته شده است که مسئولیت اصلی مقابله با تهدید متعارف کره شمالی را بر عهده بگیرد. همچنین، هرچند نامی از آنها برده نمیشود، اما NDS تلویحاً انتظار دارد کشورهایی چون ژاپن، فیلیپین و تایوان سرمایهگذاریهای گستردهای در صنایع دفاعی خود انجام دهند، چراکه ایالات متحده دیگر قصد ندارد نقش پیشین خود را در تضمین امنیت منطقه ادامه دهد.
این رویکرد با سیاست ترامپ در قبال اروپا نیز همراستاست. ترامپ بارها و بهصراحت اعلام کرده است که متحدان ناتو باید سهم بیشتری از بار امنیتی را به دوش بکشند؛ خواستهای که اکنون تا حد زیادی محقق شده است. برای نخستینبار، همه اعضای ناتو دستکم دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع میکنند و تابستان گذشته نیز توافق کردند تا سال ۲۰۳۵ به هدف جدید پنج درصدی (شامل ۳.۵ درصد هزینههای نظامی مستقیم) دست یابند.
ترامپ بارها با تعجب پرسیده است که چرا کشورهای عضو ناتو، که مجموع تولید ناخالص داخلی آنها حدود ده برابر روسیه است، فاقد توان متعارف کافی برای بازدارندگی در برابر تجاوزات مسکو هستند. او آشکارا اعلام کرده است که کشورهای اروپایی باید بخش قابلتوجهی از هزینههای امنیتی ناتو را تقبل کنند؛ تا حدی به این دلیل که ایالات متحده قصد دارد تعهدات منطقهای خود را کاهش دهد. پرسش کلیدی اینجاست که آیا درخواستهای تهاجمی ترامپ برای تقسیم بار، بهعنوان نوعی رهاسازی متحدان تلقی خواهد شد یا بهمثابه تشویق آنها به خوداتکایی؛ و نیز اینکه قدرتهای تجدیدنظرطلب چگونه این نگاه جغرافیایی محدود دولت آمریکا به منافع ملی را تفسیر خواهند کرد.
با توجه به شتاب تحولات جهانی، پاسخ این پرسشها احتمالاً زودتر از آنچه انتظار میرود روشن خواهد شد. در واقع، پرسش اصلی اکنون این است که آیا یک استراتژی مبتنی بر اولویتبندی ساختاریافته میتواند با رئیسجمهوری همزیستی کند که دارای جاهطلبیهای بینالمللی قابلتوجه و تمایل به مداخله قاطع در نقاط مختلف جهان است یا خیر. و اینجاست که ایران به صحنه میآید.
ترامپ روز چهارشنبه در شبکه Truth Social نسبت به حرکت یک «ناوگان عظیم» بهسوی ایران هشدار داد؛ ناوگانی که به گفته او قادر است حملهای «بسیار بدتر» از عملیات «چکش نیمهشب» انجام دهد. در حالی که تهدیدهای پیشین ترامپ علیه حکومت ایران عمدتاً بر پایاندادن به معترضان متمرکز بود، اکنون خواستههای او حول محور مذاکره برای دستیابی به یک «توافق عادلانه و منصفانه» میچرخد.
اگرچه ترامپ در پیام خود بهطور مستقیم به مطالبات مشخص واشنگتن فراتر از «عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای» اشاره نکرده است، اما گزارشها حاکی از آن است که سه مطالبه اصلی به تهران منتقل شده است: پایاندادن کامل به غنیسازی اورانیوم و کنارگذاشتن ذخایر موجود؛ محدودسازی برنامه موشکهای بالستیک؛ و قطع حمایت از شبکه نیروهای نیابتی، شامل حماس، حوثیها و حزبالله لبنان. پذیرش این شروط برای ایران بهمنزله اعتراف به شکست کامل راهبرد کلان خود و کنارگذاشتن آخرین اهرمهای فشار پس از شکستهای دو سال اخیر خواهد بود. در مقابل، تهران باید این خواستهها را با خطر اقدام نظامی گسترده آمریکا ــ از جمله علیه رهبران ارشد، زیرساختهای حیاتی و داراییهای نظامی ــ مقایسه و ارزیابی کند.
ترامپ تهدید خود را با صدور دستور حرکت گروه ضربتی ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» از دریای چین جنوبی به سمت خاورمیانه تقویت کرده است. او که از موفقیت عملیات ارتش آمریکا در برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا جسارت یافته بود، نوشت: «این ناوگان، مانند ونزوئلا، آماده، مایل و قادر است در صورت لزوم، مأموریت خود را با سرعت و شدت انجام دهد.» مقایسه ایران با ونزوئلا از سوی ترامپ، این پیام را در بر دارد که گزینه تغییر رژیم، دستکم بهصورت نظری، روی میز قرار دارد.
اما ایران، ونزوئلا نیست. از بیرون مشخص نیست که رژیم تا چه اندازه شکننده است و اعتراضات داخلی تا چه حد تهدیدی واقعی برای تداوم قدرت آن محسوب میشود. همچنین روشن نیست که پس از آیتالله چه کسی یا چه ساختاری قدرت را در دست خواهد گرفت؛ سناریویی که با توجه به سن بالا و گزارشها درباره وضعیت جسمانی او، بههرحال باید مدنظر قرار گیرد. برکناری رهبر ایران لزوماً به فروپاشی رژیم یا استقرار دموکراسی منجر نخواهد شد. سناریوهای جایگزین میتواند شامل جانشینی یک آیتالله دیگر، قدرتگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (که از سوی ایالات متحده و اکنون اتحادیه اروپا سازمانی تروریستی شناخته میشود)، تجزیه کشور بر مبنای خطوط قومی یا حتی به قدرت رسیدن رضا پهلوی، ولیعهد تبعیدی، باشد. همه این احتمالات نشان میدهد که تغییر رژیم در ایران میتواند به درگیریای طولانیمدت بینجامد؛ همان چیزی که ترامپ همواره تمایل داشته از آن پرهیز کند.
در نهایت، پرسش این است که ترامپ تا کجا حاضر است پیش برود؟ او ممکن است ایران را نه آزمونی برای استراتژی امنیت ملی، بلکه استثنایی بر آن تلقی کند. ترامپ ظاهراً بر این باور است که موقعیت آمریکا در اروپا یا هند–اقیانوسیه در کوتاهمدت به خطر نمیافتد؛ برداشتی که به او اجازه داده است یک گروه ضربتی ناو هواپیمابر را از دریای چین جنوبی خارج کند و بر این فرض تکیه کند که «صلح شایسته» تا زمان تمرکز بر پرونده ایران حفظ خواهد شد. اما اگر او به منطق استراتژی دفاع ملی پایبند بماند، باید مسیری را در قبال ایران برگزیند که به هر قیمتی از گرفتارشدن در یک باتلاق پرهزینه جلوگیری کند.
تهران این واقعیت را بهخوبی درک میکند. شاید به همین دلیل بود که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هفته گذشته آشکارا هشدار داد که «یک رویارویی همهجانبه، قطعاً وحشیانه خواهد بود و بسیار طولانیتر از جدولهای زمانی خیالی است که اسرائیل و حامیانش میکوشند به کاخ سفید القا کنند». ایران اگرچه تضعیف شده، اما همچنان خطری جدی است که دولت ترامپ باید آن را در محاسبات خود لحاظ کند. استراتژی دفاع ملی و تمرکز آن بر اولویتبندی، به چیزی جز این احتیاط نیاز ندارد.
ارسال نظرات