پرسش و پاسخ

۱۸ شهريور ۱۴۰۵
07 شهريور 1405 - 08:49

جنگ با نسخه تحریم و آشوب

جنگ
 با نسخه تحریم و آشوب
مشخص است که آمریکایی‌ها بیش از مقوله تحریم اقتصادی، در پی تحریک افکار عمومی جامعه هستند تا از این نمد برای خود کلاهی ببافند؛ به بیان ساده‌تر، دونالد ترامپ در پی ساختن تصویری از کشوری در آستانه فروپاشی و تلاش برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیم‌گیران و افکار عمومی است.
کد خبر : 22092

تبیین:

گزارش- گروه سیاسی 

در روزهای اخیر شاهد تغییر رفتار و ادبیات مقام‌های آمریکایی هستیم که گویای یک تغییر مهم در شیوه فشار بر ایران است؛ تغییری که بیش از آنکه به معنای کنار گذاشتن تقابل باشد، نشانه جابه‌جایی میدان آن است. آمریکایی‌ها پس از ماه‌ها تقابل نظامی که با شکست روبه‌رو شد، تصمیم گرفته‌اند تا این بار میدان جنگ خود را به عرصه اقتصادی، تحریم و جنگ روانی تغییر دهند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از اعمال «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» سخن گفته و صریح‌تر از آن، هدف این فشارها را فروپاشی حکومت ایران عنوان کرده است. روز ۲۴ اوت نیز دولت آمریکا از آغاز عملیات «Economic Outcast» برای تشدید انزوای اقتصادی ایران خبر داده است؛ طرحی که تحریم افراد، شرکت‌ها، کشتیرانی، طلا، فناوری، هوانوردی و دیگر بخش‌های مرتبط با اقتصاد ایران را دربرمی‌گیرد.

با توجه به تحلیل‌های سیاسی، این تغییر تاکتیک را نباید صرفاً یک تصمیم اقتصادی برشمرد؛ آن هم در حالی که رئیس‌جمهور یاوه‌گوی آمریکا، همزمان با تشدید تحریم‌ها، در شبکه اجتماعی خود می‌نویسد:

«IRAN IS COMPLETELY COLLAPSING!!!»  

مشخص است که آمریکایی‌ها بیش از مقوله تحریم اقتصادی، در پی تحریک افکار عمومی جامعه هستند تا از این نمد برای خود کلاهی ببافند؛ به بیان ساده‌تر، دونالد ترامپ در پی ساختن تصویری از کشوری در آستانه فروپاشی و تلاش برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیم‌گیران و افکار عمومی است تا از این طریق بستر شکل‌گیری ناآرامی‌های داخلی را فراهم آورد؛ چرا که اغتشاش داخلی ظرفیت تمرکز دستگاه‌های امنیتی و نظامی کشورمان را تقسیم می‌کند، هزینه‌های سیاسی و عملیاتی هرگونه اقدام نظامی بعدی را برای واشنگتن پایین می‌آورد و زمینه روایت‌سازی بین‌المللی مطلوب برای توجیه مداخله یا تشدید فشار را ایجاد می‌کند.

فروپاشی؛ اسم رمز اثرگذاری بر محاسبات

بر همه و به‌ویژه ما ایرانی‌ها این نکته ثابت شده است که در جنگ‌های جدید، واژه‌ها بخشی از عملیات روانی‌اند. تعبیرهایی مانند «فروپاشی»، «شکننده‌ترین وضعیت» و ادعای از بین رفتن بخش عمده توان دفاعی ایران، بیش از آنکه یک گزارش بی‌طرفانه از وضعیت میدان باشد، تلاشی برای ساختن یک روایت استراتژیک است. حتی اظهارات «بسنت» به این نکته اشاره دارد که فشار اقتصادی می‌تواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ‌تر را کاهش دهد؛ یعنی تحریم اکنون در منطق واشنگتن به‌عنوان یک راهبرد وادارسازی سیاسی کاربرد پیدا کرده است.

از این زاویه، اگر به قضیه نگاه کنیم، هدف فشار اقتصادی تنها کاهش درآمد ارزی یا محدود کردن تجارت خارجی نیست. فشار اقتصادی زمانی برای طراحان آن مطلوب‌تر می‌شود که از سطح اقتصاد عبور کند و به تغییر محاسبات سیاسی، کاهش اعتماد عمومی و افزایش فاصله میان جامعه و حاکمیت منجر شود. طبیعی است که فشار معیشتی می‌تواند نارضایتی ایجاد کند؛ اما تبدیل نارضایتی اقتصادی به بحران امنیتی، نیازمند روایت‌سازی، تحریک اجتماعی و بهره‌برداری رسانه‌ای است؛ مسئله‌ای که مرز میان «مطالبه به‌حق» و «سوءاستفاده از مطالبه به‌حق» را به‌خوبی روشن می‌سازد.

چرا خیابان دوباره اهمیت پیدا می‌کند؟

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هرگاه فشار خارجی با بحران اقتصادی و شکاف اجتماعی پیوند بخورد، خیابان می‌تواند به میدان بعدی منازعه تبدیل شود. از این رو، هشدار صریح سردار احمدرضا رادان، فرمانده کل انتظامی جمهوری اسلامی ایران، نیز در همین چارچوب قابل توجه است. وی گفته است: «دشمن به دنبال ایجاد آشوب در کشور است» و تأکید کرده که «دشمن از ما دست برنداشته و در پی ایجاد آشوب در یک نقطه یا تمام کشور است و موضوعاتی مانند مسائل معیشتی، بنزین، اقتصاد و بیکاری می‌تواند بهانه‌ای برای این اقدامات باشد.» او همچنین تصریح کرده است: «جنگ سوم هنوز تمام نشده؛ نباید از برنامه‌ها و تحرکات دشمن غافل شد؛ دشمن زمانی دست از مقابله برمی‌دارد که ما دست برتر را داشته باشیم.» سردار رادان در عین حال بر ارتباط عمیق‌تر نیروی انتظامی با مردم تأکید کرده و استفاده از ظرفیت اجتماعی مردم را یکی از راه‌های پیشگیری دانسته است و اظهار داشته است: «باید با هوشیاری، برنامه‌ریزی و حضور در کنار مردم، اجازه ندهیم دشمن از ظرفیت‌های اجتماعی و مسائل موجود برای ایجاد آشوب و ناامنی استفاده کند.»

از «دی» تا سناریویی که باید تکرار نشود

تجربه حوادث دی‌ماه نیز برای همین مرحله درس‌آموز است. مسئله اصلی فقط وقوع اعتراض یا نارضایتی نیست؛ مسئله آنجاست که یک مطالبه اجتماعی بتواند به‌واسطه شبکه‌های سازمان‌یافته، روایت‌های رسانه‌ای و عملیات تحریک‌آمیز، به بی‌ثباتی گسترده تبدیل شود. در چنین شرایطی، هر تصویر، هر شایعه و هر خبر جعلی می‌تواند نقش یک شتاب‌دهنده را ایفا کند.

به همین دلیل، طرح دوباره احتمال تکرار «کودتای دی‌ماه» نباید به معنای متهم کردن هر معترض یا منتقد به همدستی با دشمن تلقی شود. چنین رویکردی نه‌تنها کمکی به امنیت نمی‌کند، بلکه می‌تواند فاصله میان مردم و حاکمیت را بیشتر کند؛ همان فاصله‌ای که دشمن در پی تعمیق آن است. نقطه قوت راهبرد پیشگیرانه، تفکیک دقیق میان اعتراض قانونی، مطالبه معیشتی و اقدام سازمان‌یافته برای ناامن‌سازی است. دستگاه امنیتی اگر بخواهد هوشمندانه عمل کند، باید دقیقاً همین مرزبندی را حفظ کند.

از سوی دیگر، ادعاهایی درباره وجود شبکه‌های سازمان‌یافته، تأمین مالی یا طراحی برخی صحنه‌های اجتماعی، نیازمند مستندات مشخص و قابل ارزیابی است و نباید همه آنها به‌عنوان واقعیت قطعی به افکار عمومی عرضه شود. اما حتی بدون پذیرش همه این ادعاها، اصل احتمال بهره‌برداری دشمن از شکاف‌های اجتماعی، موضوعی است که سیاست‌گذار نمی‌تواند نادیده بگیرد.

بنزین، ارز و کالابرگ در مدار امنیت ملی

در چنین شرایطی، اقتصاد دیگر حوزه‌ای جدا از امنیت ملی نیست. تصمیم درباره قیمت بنزین، ارز، کالاهای اساسی، یارانه و کالابرگ، همزمان با آثار اقتصادی، آثار روانی و اجتماعی نیز دارد. معنای این حرف آن نیست که هر اصلاح اقتصادی باید کنار گذاشته شود؛ بلکه «زمان‌بندی» و «نحوه اجرا» باید به اندازه اصل تصمیم مورد توجه قرار گیرد.

اگر دولت و مجلس به این جمع‌بندی برسند که اصلاحی ضروری است، باید پیش از اجرای آن درباره آثار تورمی، قدرت خرید، جبران هزینه خانوار و سازوکار اطلاع‌رسانی شفاف فکر کنند. حقیقت این است که جامعه در شرایط فشار خارجی بیش از هر زمان دیگری به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد. تصمیم ناگهانی، اطلاع‌رسانی ضعیف و احساس بی‌عدالتی می‌تواند حتی یک سیاست اقتصادی صحیح را به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل کند.

سرمایه اصلی، مردم‌اند

در نهایت، مهم‌ترین عامل خنثی‌کننده پروژه فشار اقتصادی، سرمایه اجتماعی است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که مردم در بزنگاه‌های امنیتی می‌توانند به مهم‌ترین مانع در برابر سناریوهای بی‌ثبات‌سازی تبدیل شوند. تعبیر سردار رادان درباره ضرورت ارتباط «دلی‌تر، عمیق‌تر و صمیمی‌تر» با مردم از همین منظر اهمیت دارد؛ چرا که امروز بیش از هر چیز، آرایش تمام‌عیار به معنای هماهنگی میان اقتصاد، رسانه، حکمرانی و امنیت است؛ آرایشی که در آن دستگاه اجرایی پیش از هر تصمیم حساس، اثر اجتماعی آن را بسنجد، مجلس پیامدهای روانی قوانین اقتصادی را ببیند و رسانه ملی و رسانه‌های رسمی میدان روایت را واگذار نکنند. در چنین چارچوبی، حتی فشار اقتصادی شدید نیز الزاماً به نتیجه‌ای که طراحان آن انتظار دارند منجر نمی‌شود؛ زیرا جامعه می‌تواند به جای تبدیل شدن به میدان اجرای سناریوی دشمن، خود به مهم‌ترین سد در برابر آن تبدیل شود.

ارسال نظرات

captcha