- یادداشت ها / دارالذکر
- خونخواهی امام شهید؛ ضلع جدید بازدارندگی نامتقارن
- قالیباف: هرگونه دخالت آمریکا در تنگه هرمز را اجازه نمیدهیم
- نخبگان دینی و فکری اجازه ندهند صدای تفرقه و دو قطبیسازی بر صدای همدلی و همبستگی ملی غلبه کند
- نبرد بر سر هرمز؛ چرا درگیریهای اخیر خلیج فارس تعیینکننده است؟
- یادداشت ها / منشور قضا در جمهوری سوم
- وقتی عمق خلیج فارس به نفع ایران است/ آچمز آمریکا و متحدانش در مقابل ایران
- بیانیه جمعی از اعضای مجلس خبرگان درباره تحولات اخیر و مذاکرات
- عملیات قاطع موشکی و پهپادی در پاسخ به تجاوزهای آمریکا
- قوّهی قضائیه جایگاهی کمنظیر و بلکه بیبدیل برای اصلاح روند امور و به حرکت درآوردن سایر بخشهای نظام دارد/ پیگیری حقوق تضییعشده ملّت ایران در جنایات بینالمللی سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ از مهمترین مسائل قضایی کشور است
- یادداشت ها / سراب امنیت اجارهای در شیوخ حاشیهنشین
- یادداشت ها / منتظر تحقق شروط هستیم
- ایران: عدالت در قبال عاملان جنایت مدرسه میناب اجرا شود
- گران ترین شکار پهپادی حزب الله رقم خورد/ سامانه مرموز ایرانی در جنوب لبنان باز هم یک قربانی گرفت+ فیلم و تصاویر
- یادداشت ها /مذاکره در کنار اعمال اقتدار
۱۸ شهريور ۱۴۰۵ فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد
نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.
جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که روسای جمهور آمریکا را مسحور خود کرده است. بحران گروگانگیری در ایران در سال ۱۹۷۹ به شکست تلاش جیمی کارتر برای انتخاب مجدد کمک کرد. رسوایی ایران-کنترا در اواسط دهه ۱۹۸۰، سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان را به شدت لکهدار کرد. و توافق هستهای باراک اوباما با ایران در سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، منجر به وضعیت بیسابقهای شد که در آن کنگره آمریکا از یک رهبر خارجی، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای استدلال علیه آن، به واشنگتن دعوت کرد.
در ماه فوریه، زمانی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد، اعلام کرد که قصد دارد این الگوی شرمآور را یک بار برای همیشه بشکند. او با له کردن نظامی ایران و تغییر رژیم، با افتخار اعلام کرد که در حالی که سایر روسای جمهور فقط در مورد تهدید ایران صحبت میکردند، او در حال انجام اقدامات قاطع برای پایان دادن به آن است. اما شش ماه بعد، ترامپ به یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا تبدیل شده است که با تحقیر خطرناکی در رابطه با ایران روبرو است. پیامدهای این سفر او، چشمانداز حزبش را در انتخابات میاندورهای تهدید میکند. اکنون، شاید از روی ناچاری، ترامپ در تلاش است تا یک طناب اقتصادی دور تهران بکشد. اما همانطور که در حال شکلگیری است، این عملیات فشار اقتصادی تهدیدی بزرگتر برای اعتبار ایالات متحده نسبت به اقتصاد ایران است.
در حقیقت، جنگ چندوجهی که ترامپ آغاز کرده، نه یک گسست از رویههای پیشین، بلکه نمونهای از همان استراتژی معیوبی است که از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، سیاست ایالات متحده در قبال ایران را تقویت کرده است.ایران به طور مداوم دولتهای ایالات متحده را گیج کرده است، تا حدی به این دلیل که حاوی تناقضات عمیقی است. این رژیم همزمان ایدئولوژیک و معاملهگر است. تهران همچنان به ویژگیهای اصلی ایدئولوژی انقلابی خود، از جمله سیاست خارجی ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی خود، پایبند است، اما میتواند در صورت نیاز با عملگرایی نیز عمل کند. به عنوان مثال، ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای معناداری را بر برنامه هستهای خود پذیرفت و با عادیسازی روابط در سال ۲۰۲۳، دههها خصومت با عربستان سعودی را معکوس کرد. رابطه ایران با منافع ملی ایالات متحده نیز گیجکننده است. این رژیم به دلیل برنامه هستهای غیرقانونی خود، تهدیدی مستقیم برای ایالات متحده محسوب میشود. و مدتها قبل از شروع جنگ فعلی، تروریسم و شبهنظامیان نیابتی مورد حمایت ایران، شهروندان آمریکایی و کشتیرانی از طریق دریای سرخ را تهدید میکردند. با این حال، برای اکثر آمریکاییها، ایران همچنان یک موضوع فرعی و دور از ذهن است. جنگی که زیرساختهای ایران را به طور گسترده نابود کرده، اقتصاد این کشور را مختل کرده و باعث کشته شدن طیف کاملی از رهبران و همچنین هزاران سرباز و غیرنظامی شده است، تقریباً هیچ تأثیری بر ایالات متحده به جز افزایش قیمت بنزین نداشته است.
برای پرداختن به این دوگانگیها، واشنگتن اغلب ظرافت را از سیاستگذاری حذف کرده و استراتژی ایالات متحده را حول محور فشار به عنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و وادار کردن آن به رفتار متفاوت، جهت داده است. این استراتژی فشار بر دو ستون استوار بوده است: ایجاد یک تهدید نظامی معتبر و اعمال فشار اقتصادی. اما به جای حل پارادوکسهای گیجکنندهای که توسط جمهوری اسلامی ایجاد شده است، این رویکرد تنها آنها را عمیقتر کرده است - به ویژه که ترامپ به دنبال تشدید استراتژی فشار بوده است. موجی از اعتراضات داخلی در ژانویه نشان داد که ایران از نظر داخلی قابل اشتعال است، اما جنگ ثابت کرد که جمهوری اسلامی مقاوم است و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی رژیم را از نظر نظامی تضعیف کرده اما جایگاه آن را در داخل تقویت کرده است. ایران اذعان میکند که به کاهش تحریمها نیاز دارد، اما همچنین در حال یادگیری این است که زمان به نفع اوست و با کنترل تنگه هرمز، میتواند پیامدهای متقابلی را برای فشار اعمال کند.
طنز ماجرا در جنگ شکستخورده ترامپ علیه ایران - و مذاکرات بینتیجه او برای پایان دادن به آن - این است که این جنگ، توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را به شدت تضعیف کرده است، به طوری که هیچ دولت آیندهای قادر نخواهد بود به رویه سنتی آمریکا بازگردد. اما این همچنین میتواند تنها جنبه مثبت جنگی باشد که تاکنون خسارات سنگینی به مهمات ایالات متحده و اقتصاد جهانی وارد کرده است. این جنگ میتواند - و باید - منجر به حسابرسی گستردهتری از ۴۷ سال استراتژی شکستخورده شود و رویکرد واشنگتن را برای همیشه تغییر دهد.
راه ما یا بزرگراه
در سال ۲۰۰۶، هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده، در واشنگتن پست نوشت که رهبران ایران باید «تصمیم بگیرند که آیا نماینده یک ملت هستند یا یک آرمان». او استدلال کرد که ایران باید بین اولویت دادن به ثبات و رفاه مردم خود - با تعامل منطقی با سایر کشورها - یا ادامه دادن به پیروی از جاهطلبیهای انقلابی و ایدئولوژیکی که انقلاب ۱۹۷۹ ایران را تعریف میکرد، یکی را انتخاب کند. این ایده، سیاست ایالات متحده در قبال ایران را در طول بیش از ۵۰ سال گذشته منعکس کرده است. واشنگتن میخواهد ایران ریشههای انقلابی خود را رها کند و سیاست ایالات متحده را به سمت وادار کردن ایران به این نتیجه سوق داده است. واشنگتن پیوسته تلاش کرده است تا نفوذ ایران را مهار کند و آن را با استفاده از ترکیبی از چند هویج و تعداد زیادی چماق، وادار به رفتار منطقی کند. بزرگترین چماق، تهدید حمله ایالات متحده بود.
تهران خود نیازی به چنین انتخاب مشخصی ندیده است. جمهوری اسلامی به طور متناوب - یا همزمان - مانند یک آرمان و یک ملت منطقی رفتار کرده است. با وجود تمام لافزنیهای علنیاش، رژیم ایران مدتها به دنبال اجتناب از درگیری مستقیم با ایالات متحده بوده است. آیتالله روحالله خمینی، اولین رهبر عالی جمهوری اسلامی، به طرز مشهوری ادعا کرد که تهران از ارتش آمریکا نمیترسد، اما هم او و هم جانشینش، علی خامنهای، طوری حکومت میکردند که انگار میترسند. به عنوان مثال، در سال ۱۹۸۸، خمینی سرانجام پس از اینکه ایالات متحده شروع به درگیری مستقیم با کشتیهای نیروی دریایی ایران کرد، با پایان دادن به جنگ خود با عراق موافقت کرد و این باعث شد که او بترسد که ریگان ممکن است رسماً با رژیم صدام حسین متحد شود. به همین ترتیب، پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، ایران - از ترس اینکه ممکن است نفر بعدی باشد - به دنبال گزینههای مختلف کاهش تنش با دولت جورج دبلیو بوش، از جمله توقف برنامه تسلیحات هستهای خود و اعزام فرستادههایی به وزارت امور خارجه و کاخ سفید برای بررسی تنشزدایی بود.
در واقع، واشنگتن توانایی محدودی برای شکست نظامی ایران دارد.
وقتی در نیمه اول سال ۲۰۲۵ در تیم مذاکرهکننده ایران در دولت ترامپ خدمت میکردم، با کمال تعجب متوجه شدم که مذاکرهکنندگان ایرانی کمتر بر لغو تحریمها و بیشتر بر کسب تعهدات عدم تجاوز از سوی ایالات متحده و اسرائیل تمرکز دارند. بیزاری از جنگ آشکار با ایالات متحده بخشی از دلیل توسعه شبکه شبهنظامیان نیابتی ایران است. ایران میدانست که نمیتواند در یک درگیری مستقیم پیروز شود و بنابراین به دنبال امتیازاتی در جای دیگر بود.
اما جنگ امسال سه درس جدید به رژیم آموخته است. این رژیم آموخته است که میتواند از حملات هوایی گسترده ایالات متحده و اسرائیل که رهبران آن را نابود میکند و خسارات قابل توجهی به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی آن وارد میکند، جان سالم به در ببرد. با وجود همه اینها، قابلیتهای پهپادی و موشکی آن به اندازه کافی دست نخورده باقی مانده است تا بتواند تلافی کند و ترافیک دریایی را از طریق تنگه هرمز متوقف کند. تهران همچنین دریافته است که ایالات متحده هیچ اشتیاقی برای اعزام نیروهای زمینی به خاک خود ندارد. در اوایل جنگ امسال، ایالات متحده و اسرائیل شروع عملیات زمینی برای استخراج مواد هستهای را در نظر گرفتند، اما هرگز آنها را آغاز نکردند، زیرا آنها را بسیار خطرناک و بعید میدانستند که بر تصمیمگیری رژیم تأثیر بگذارد. جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران بدون حمله زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی نیز علناً چنین حملهای را توصیه نکردهاند - و به تهران نشان دادهاند که واشنگتن در واقع توانایی محدودی برای شکست نظامی آن دارد.
در نهایت، ایران قمار کرد که میتواند در یک درگیری فرسایشی از ایالات متحده پیشی بگیرد و این شرطبندی تاکنون عاقلانه بوده است. رژیم ایران حاضر است مردم خود را در معرض رنج و درد اقتصادی بیشتری نسبت به آنچه مردم آمریکا حاضر به تحمل آن هستند، قرار دهد، به خصوص از آنجایی که آمریکاییها به طور کلی جنگ را اختیاری و به طور فزایندهای آن را یک باتلاق میدانند. ترامپ در چندین مقطع تهدید به تشدید تنش کرده است، اما وقتی قیمت انرژی افزایش مییابد، عقبنشینی میکند. تهدید نیروی نظامی اکنون دیگر به اندازه قبل از جنگ ارزشمند نیست - به همین دلیل است که تهدیدهای نظامی مکرر ترامپ از زمان اولین آتشبس در ماه آوریل، تغییرات اساسی در اقدامات تهران ایجاد نکرده است.
جغجغه یک طرفه
دومین سنگ بنای تاریخی استراتژی فشار ایالات متحده، اجبار اقتصادی بوده است. برخی از تحریمها، مانند تحریمهایی که برای محدود کردن توانایی تهران در فروش نفت طراحی شدهاند، تأثیر عمیقی بر اقتصاد ایران داشتهاند. اما آنها عمدتاً در ایجاد تغییرات سیاسی که برای ایجاد آنها طراحی شده بودند، شکست خوردهاند. پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ - و استقبال خمینی از این تصرف - کارتر مجموعهای از اقدامات تنبیهی، از جمله تحریم سرمایهگذاری و تجارت ایالات متحده با ایران را اعمال کرد. این اقدام به همکاری عمیق تجاری و دفاعی دو کشور که قبلاً وجود داشت پایان داد، اما تأثیر چندانی بر محدود کردن صادرات ایران به سایر نقاط جهان نداشت. در سال ۱۹۹۶، کنگره رویکرد فشار اقتصادی را با قانون تحریمهای ایران گسترش داد که حتی توانایی غیرآمریکاییها را برای سرمایهگذاری در بخش انرژی ایران محدود میکرد. در سال ۲۰۱۲، کنگره و همچنین اتحادیه اروپا، درآمد نفتی ایران و بانک مرکزی آن را بیشتر هدف قرار دادند و صادرات نفت ایران را تقریباً یک شبه به نصف کاهش دادند. این مفاد تحت برجام تسهیل شدند، سپس در سال ۲۰۱۸ توسط ایالات متحده پس از خروج ترامپ از توافق و توسط اروپا در سال ۲۰۲۵ با فعال شدن بند موسوم به «اسنپبک» دوباره اعمال شدند.
استراتژی «فشار حداکثری» دولت اول ترامپ در ابتدا به عنوان مکانیسمی برای دستیابی به یک توافق هستهای بهتر تبلیغ میشد. هنگامی که این امر محقق نشد، تحریم ایران به خودی خود به یک هدف تبدیل شد. اکنون بیش از ۳۰۰۰ مورد تحریم ایالات متحده تقریباً همه جنبههای دولت و اقتصاد ایران را هدف قرار میدهد. این تحریمها عمداً پیچیده و دارای لایههای مختلفی از اختیارات هستند که لغو آنها را دشوار میکند. اما بسیاری از آنها نمادین نیز هستند. با گذشت زمان، فشار اقتصادی - به ویژه تحریمها - به یک سیاست پیشفرض آسان برای دولت ایالات متحده تبدیل شد، حتی اگر بسیاری از اقدامات هیچ تأثیر ملموسی نداشتند، زیرا به نظر میرسید که نشان میداد واشنگتن در حال انجام اقدامی است و آمریکاییها به ندرت متحمل هیچ هزینه مستقیمی میشوند.
در جنگ فعلی، ترامپ با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج خود رسانده است. با این حال، این جنگ سرانجام عواقبی را بر مردم آمریکا تحمیل کرد، زمانی که ایران تنگه هرمز را بست و زیرساختهای انرژی خلیج فارس را هدف قرار داد و باعث ویرانی حمل و نقل انرژی جهانی شد. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار عظیمی قرار داشت و محاصره این فشار را تشدید کرده است. اما ترامپ پس از ۶۶ روز، محاصره اول را لغو کرد. او اخیراً محاصره دوم و یک کمپین فشار گستردهتر را با هدف محدود کردن تجارت باقی مانده ایران اعمال کرده است که او در رسانههای اجتماعی آن را به عنوان "خردکنندهترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است" تبلیغ میکند. شکی نیست که این کمپین به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد رساند. اما تقریباً مطمئناً در وادار کردن تهران به تسلیم شدن شکست خواهد خورد. تاریخ اخیر نشان میدهد که ایران به جای تسلیم شدن در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینههای اقتصادی سنگین بر اقتصاد جهانی - چه در تنگه هرمز و چه علیه کشورهای خلیج فارس - استفاده خواهد کرد تا دوباره محاسبات ریسک ترامپ را تغییر دهد. جمهوری اسلامی معتقد است که میتواند در برابر اراده ایالات متحده برای اعمال فشار اقتصادی دوام بیاورد، همانطور که میتواند از فشار نظامی ایالات متحده جان سالم به در ببرد.
جنگ و محاصرههای شکستخورده، و همچنین رویکرد ترامپ به مذاکرات در سال جاری، برای همیشه کاربرد فشار اقتصادی را تغییر خواهد داد. در حالی که زمانی کاهش تحریمها پاداشی بود که ایالات متحده میتوانست به ایران برای محدود کردن جاهطلبیهای هستهایاش ارائه دهد، ترامپ در ماه مارس بدون هیچ امتیازی از سوی ایران و بار دیگر در ماه ژوئن در ازای وعده صرفاً باز نگه داشتن تنگه هرمز، معافیتهایی برای صادرات نفت صادر کرد.
دفترچه راهنما را پاره کنید
مهم نیست که این جنگ چگونه پایان یابد، ایالات متحده قادر نخواهد بود به استراتژیای که ۴۷ سال بر روابطش با ایران حاکم بود، بازگردد. جانشینان احتمالی جمهوریخواه ترامپ، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در دیدگاههای خود در مورد اقدامات بعدی به طرز چشمگیری متفاوت هستند. روبیو در اظهارات عمومی اخیر خود، گسترش استراتژی فشار را ترجیح داده است و در اوایل ماه اوت به فاکس نیوز گفته است که رژیم ایران "باید اساساً تغییر کند" و استدلال کرده است که ایالات متحده باید "هزینه" سرسختی را بیشتر افزایش دهد. با این حال، استراتژی فشار تنها تا زمانی پایدار بود، اگر نه مؤثر، که از مردم آمریکا چیز زیادی نمیخواست. و با کنترل جدید خود بر تنگه هرمز، ایران توانایی بسیار بیشتری برای وادار کردن ایالات متحده و متحدان کلیدی خاورمیانهای خود به پرداخت هزینه اعمال فشار دارد. در مقابل، به نظر میرسد ونس طرفدار عقبنشینی از ایران و خاورمیانه به طور گستردهتر است - رویکردی که تا حدودی شبیه رویکرد ترامپ و رئیس جمهور جو بایدن به افغانستان است که ضررهای ایالات متحده را به طور کامل کاهش داد. اما ایران کشوری است که کنار گذاشتنش دشوارتر است. برنامه هستهای و موقعیت استراتژیک آن، به این کشور اهرم فشار مستقیمی بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی میدهد، اهرمی که افغانستان هرگز از آن برخوردار نبود.
هنوز خیلی زود است که بدانیم یک دولت دموکرات چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و هیچ پاسخ آسانی برای چگونگی رویکرد به ایران وجود ندارد. درخواستهای موجهی برای ایفای نقش برجستهتر دیپلماسی در سیاست ایالات متحده وجود خواهد داشت. با این حال، دیپلماسی نیز مانند فشار، نمیتواند به خودی خود هدف باشد. یک رویکرد جدید باید دوگانگیهای مداوم جمهوری اسلامی و همچنین نقش در حال تغییر ایالات متحده در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. بیش از 20 سال، حضور قابل توجه ایالات متحده در منطقه ثبات به ارمغان نیاورده است و افزایش این حضور نتایج بهتری به همراه نداشته است. در عین حال، نارضایتیهای داخلی که منجر به موج عظیم اعتراضات ژانویه در ایران شد، هنوز وجود دارد. ایالات متحده ممکن است عقبنشینی را در نظر بگیرد و رهبری ایران را مجبور کند تا بیشتر بر حکومتداری و کمتر بر زنده ماندن از جنگ تمرکز کند. واشنگتن به جای اقدام یکجانبه، ابتدا باید به دنبال جلب نظر و همکاری پایتختهای متحد باشد. و به جای تلاش بیپایان برای ایجاد اهرم فشار بیشتر، باید از آنچه که تاکنون انباشته کرده است، بهتر استفاده کند.
بهترین کاری که واشنگتن در این برهه میتواند انجام دهد، دست کشیدن از اقدام بدون فکر است. و سیاستگذاران آمریکایی باید بیشتر به درسهای گذشته بپردازند. فشارهای نظامی و اقتصادی گاهی اوقات تصمیمگیریهای ایران را شکل میداد. فشار به ایران کمک کرد تا برنامه هستهای خود را در دوران دولت جورج دبلیو بوش موقتاً متوقف کند و بعداً برجام را بپذیرد. اما فشار، جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد، ایالات متحده را امنتر نکرد یا زندگی مردم عادی ایران را بهبود نبخشید. در واقع، استراتژی فشار ایالات متحده احتمالاً مشکلات شهروندان ایرانی را عمیقتر کرد.
در نهایت، آنچه واشنگتن بیش از همه میخواهد این است که ایران با همسایگان خود تعامل سازنده داشته باشد، برنامه هستهای غیرقانونی خود را کنار بگذارد و رفاه مردم خود را ارتقا دهد. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، جمهوری اسلامی در مورد اتفاقات بعدی در ایران حق اظهار نظر دارد. چهل و هفت سال اولویت دادن به فشار، به جنگی پرهزینه منجر شد که محدودیتهای این رویکرد را آشکار کرد. اگر شکست جنگ ایران، واشنگتن را مجبور به بازنگری در تصورات از پیش تعیینشده ایالات متحده در مورد ایران و رویههای قدیمی که منجر به این باتلاق شده است، کند، میتواند نویدبخش باشد
ارسال نظرات