پرسش و پاسخ

۱۹ شهريور ۱۴۰۵

توافق هسته‌ای

توافق هسته ای
در مجموع، ترتیبات پیرامون «توافق هسته‌ای» عربستان سعودی در حال حاضر در بهترین حالت می‌تواند متزلزل توصیف شود. ایالات متحده و عربستان سعودی می‌دانند که در شکل فعلی، توافق آنها به سختی قابل اجرا است و بیشتر برای نشان دادن جدیت نیات آنها در نظر گرفته شده است تا ایجاد بستری واقعی برای همکاری بلندمدت.
کد خبر : 22070

تبیین:

در نیمه دوم ژوئیه ۲۰۲۶، وزرای انرژی ایالات متحده و عربستان سعودی در واشنگتن توافق‌نامه‌ای در مورد توسعه مشترک صنعت هسته‌ای پادشاهی امضا کردند. این توافق‌نامه، ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای در عربستان سعودی را بر اساس فناوری ایالات متحده فراهم می‌کند. علاوه بر این، واشنگتن موافقت کرد که فناوری‌ها و تجهیزات تولید انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز را به ریاض منتقل کند و متعهد شد که چارچوب قانونی اولیه را برای شرکت‌های آمریکایی جهت مشارکت در توسعه برنامه هسته‌ای عربستان سعودی ایجاد کند. این توافق‌نامه قرار است به مدت ۳۰ سال با امکان تمدید با رضایت متقابل، معتبر باشد. 

این توافق سر و صدای زیادی در جهان به پا کرد - تا حدودی به این دلیل که ایالات متحده، برای اولین بار، موافقت کرد که از «استاندارد طلایی» که خودشان ایجاد کرده بودند، فاصله بگیرد و سیستم کنترل بر توسعه برنامه هسته‌ای شریک را تضعیف کند و در نتیجه، زمینه را برای اقدامات غیرقانونی احتمالی طرف‌های مقابل فراهم کند. این امر، سابقه خطرناکی را برای رژیم منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و امنیت بین‌المللی به طور کلی ایجاد می‌کند. با این حال، چشم‌انداز واقعی اجرای این توافق (و قابلیت اجرایی کلی آن) هنوز باید ارزیابی شود. 

در مجموع، ترتیبات پیرامون «توافق هسته‌ای» عربستان سعودی در حال حاضر در بهترین حالت می‌تواند متزلزل توصیف شود. ایالات متحده و عربستان سعودی می‌دانند که در شکل فعلی، توافق آنها به سختی قابل اجرا است و بیشتر برای نشان دادن جدیت نیات آنها در نظر گرفته شده است تا ایجاد بستری واقعی برای همکاری بلندمدت. در عین حال، نه واشنگتن و نه ریاض آماده مصالحه بر سر اصول اساسی خود نیستند و بنابراین هر دو به دنبال استخراج حداکثری «نکات سیاسی» از توافق نهایی هستند، با هدف اطمینان بخشیدن به مخاطبان داخلی خود. 

با این حال، هیچ یک از طرفین نمی‌توانند به طور نامحدود به «توافق‌های اولیه» ادامه دهند. تأثیر مثبت مراسم در واشنگتن سریع‌تر از آنچه در ابتدا هر دو طرف پیش‌بینی می‌کردند، در حال محو شدن است. بنابراین، هم واشنگتن و هم ریاض به دنبال ادامه روند مذاکره هستند، در حالی که آن را به «اجزای» کوچک‌تر تقسیم می‌کنند و بر مسائل خاص، مانند تعداد پیمانکارانی که قرار است در فاز اول در پروژه مشارکت داشته باشند، تمرکز می‌کنند. این امر به هر دو طرف اجازه می‌دهد تا برای تنظیم مواضع خود زمان بخرند. 

زمانی که فضای مانور بالاخره تمام شود، همانطور که خواجه نصرالدین در ضرب‌المثل معروف به شوخی گفت: «یا الاغ یا پادشاه مرده است.» یا دموکرات‌ها وارد کاخ سفید می‌شوند - که به احتمال زیاد به دنبال بازگشت به نسخه اصلی توافق هسته‌ای پیشنهادی در دوران دولت باراک اوباما هستند - یا جمهوری‌خواهان میانه‌رو که اکثر آنها نیز طرفدار پایبندی دقیق به «استاندارد طلایی» هستند، این کار را انجام خواهند داد. از طرف دیگر، ریاض ممکن است منابع حمایتی دیگری برای بخش هسته‌ای غیرنظامی خود پیدا کند که نیازی به پایبندی به فرمول آمریکایی نداشته باشد. 

در نیمه دوم ژوئیه ۲۰۲۶، وزرای انرژی ایالات متحده و عربستان سعودی امضا کردند در واشنگتن توافق‌نامه‌ای در مورد توسعه مشترک صنعت هسته‌ای پادشاهی . این توافق‌نامه، ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای در عربستان سعودی را بر اساس فناوری ایالات متحده فراهم می‌کند . علاوه بر این، واشنگتن موافقت کرد که فناوری‌ها و تجهیزات تولید انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز را به ریاض منتقل کند و متعهد شد که چارچوب قانونی اولیه را برای شرکت‌های آمریکایی جهت مشارکت در توسعه برنامه هسته‌ای عربستان سعودی ایجاد کند. این توافق‌نامه قرار است به مدت ۳۰ سال با امکان تمدید با رضایت متقابل، معتبر باشد. 

این توافق سر و صدای زیادی در جهان به پا کرد - تا حدودی به این دلیل که ایالات متحده، برای اولین بار، موافقت کرد که از «استاندارد طلایی» که خودشان ایجاد کرده بودند، فاصله بگیرد و سیستم کنترل بر توسعه برنامه هسته‌ای شریک را تضعیف کند و در نتیجه، زمینه را برای اقدامات غیرقانونی احتمالی طرف‌های مقابل فراهم کند. این امر، سابقه خطرناکی را برای رژیم منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و امنیت بین‌المللی به طور کلی ایجاد می‌کند. با این حال، چشم‌انداز واقعی اجرای این توافق (و قابلیت اجرایی کلی آن) هنوز باید ارزیابی شود. 

آشتی به موقع 

کیفی علیرغم پیشرفت پروژه هسته‌ای عربستان سعودی در پنج سال گذشته (به ویژه از نظر انباشت تخصص و توسعه پایه‌های قانونی و فناوری مرتبط) [ 1 ]، تا اواسط سال 2026، این پادشاهی هنوز نتوانسته بود به شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) که تعیین شده بود تحت برنامه توسعه استراتژیک چشم‌انداز 2030 عربستان سعودی برای تنوع‌بخشی به منابع انرژی و افزایش سهم انرژی هسته‌ای در ترکیب کلی انرژی ، که باعث شد مصرف کلی انرژی چندین برابر افزایش یابد و از سطوح پیش‌بینی شده فراتر رود، بیشتر ، نزدیک شود. در عین حال، نیاز ریاض به گسترش تولید برق با گذشت هر سال، به ویژه از زمانی که این پادشاهی به رقابت برای رهبری در داده‌های بزرگ و هوش مصنوعی پیوست شده است. این امر همراه با نزدیک شدن به «مهلت‌های» اجرای اصلاحات استراتژیک خود در سال 2030، ریاض را بر آن داشت تا تلاش‌های خود را در بخش هسته‌ای تسریع کند. 

از دیدگاه رهبری ایالات متحده، خروج از به اصطلاح «استاندارد طلایی» در بخش هسته‌ای در مورد عربستان سعودی به منظور نهایی کردن این توافق نیز تا حد زیادی موجه به نظر می‌رسد. «استاندارد طلایی» به یک چارچوب نظارتی و قانونی اشاره دارد که تحت آن یک کشور شریک ایالات متحده داوطلبانه از غنی‌سازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت هسته‌ای مصرف‌شده در خاک خود در ازای دریافت کمک‌های فنی و اقتصادی از واشنگتن صرف نظر می‌کند. به عنوان یک قاعده، این ترتیب با امضای یک توافقنامه همکاری هسته‌ای استاندارد، که معمولاً به عنوان « توافقنامه بخش ۱۲۳ » شناخته می‌شود، تقویت می‌شود . حامیان «گرم شدن هسته‌ای» استدلال می‌کنند که چارچوب سختگیرانه‌ای که توسط ایالات متحده در اوایل دهه ۲۰۰۰ ایجاد شد، در درازمدت نتوانسته است مانع از حرکت بازیگران منطقه‌ای جاه‌طلب به سمت وضعیت آستانه هسته‌ای شود. در برخی موارد، این امر همچنین « فرسایش نفوذ واشنگتن بر شرکای خود را » داده و آنها را به سمت جستجوی جایگزین‌های مستقل سوق داده است. 

در مورد ریاض، استدلال دیگر این است که این کشور مدت‌هاست «اهداکنندگان بالقوه» جایگزین فناوری هسته‌ای داشته است. علاوه بر روسیه و چین که دائماً به شرکای خود در بخش هسته‌ای راه‌حل‌های خود را ارائه می‌دهند، پاکستان نیز به این عرصه قدم گذاشته است. در سپتامبر ۲۰۲۵، اسلام‌آباد و ریاض امضا کردند یک توافقنامه دفاع متقابل استراتژیک که، با توجه به برخی نشانه‌ها ، ممکن است شامل یک بخش هسته‌ای نیز بوده باشد. با توجه به سابقه همکاری‌های قبلی و بحث‌برانگیز دو کشور - از جمله ادعاهای تبادل پنهانی فناوری‌های حیاتی - واشنگتن ترجیح می‌دهد ریسک نکند و در عوض «حفاظت‌هایی» را برای توسعه پروژه هسته‌ای عربستان از قبل ایجاد کند و آن را تحت نظارت ایالات متحده قرار دهد. 

آیا ارزش قمار کردن را دارد؟ 

اگر صرفاً از دریچه نمادگرایی سیاسی به «توافق هسته‌ای» عربستان و آمریکا نگاه کنیم، به نظر می‌رسد که این توافق برای هر دو طرف برد-برد است. به عنوان مثال، ایالات متحده نشان داده است که رویکرد استراتژیک ثابتی را نسبت به متحدان خود حفظ می‌کند و همچنان آماده است تا سرمایه سیاسی و استراتژیک را در روابط خود با آنها سرمایه‌گذاری کند. تصادفی نیست که کاخ سفید این توافق را بر اساس ترتیبات حاصل شده در دوران دولت جو بایدن بنا نهاد و تنها اندکی آنها را «بازسازی» کرد تا منعکس کننده وضعیت در حال تغییر در خلیج فارس باشد. واشنگتن با دادن امتیاز به ریاض در مورد غنی‌سازی اورانیوم، موقعیت خود را به عنوان شریک اصلی عربستان سعودی تقویت کرد و نفوذ بلندمدت خود را در بازار عربستان سعودی گسترش داد. 

عربستان سعودی نیز به همین ترتیب، اجماع فعلی را به عنوان یک موفقیت استراتژیک ارائه می‌دهد. برای اولین بار از سال ۲۰۰۸، این پادشاهی به پیشرفت قابل توجهی در مذاکرات بر سر برنامه هسته‌ای ملی خود دست یافته است: درخواست‌های متقابل آن - حق غنی‌سازی اورانیوم به طور مستقل بدون امضای پروتکل الحاقی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی - توسط طرف آمریکایی پذیرفته شد. در این زمینه، رضایت ایالات متحده خود به عنوان گواهی بر توانایی ریاض برای مذاکره از موضع قدرت و دستیابی به اهدافش ارائه می‌شود. بنابراین، جای تعجب نیست که در مطبوعات سعودی، این توافق همچنین به عنوان یکی از «ماموریت‌های انجام شده» برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ ارائه می‌شود که نشان دهنده پیشرفت‌هایی در تقویت جایگاه منطقه‌ای و جهانی عربستان سعودی است. 

با این حال، از دیدگاه امنیت بین‌المللی، این توافق در شکل فعلی خود خطرات آشکاری را هم برای منطقه و هم برای کل سیستم بین‌المللی ایجاد می‌کند. فوری‌ترین نگرانی، محو شدن مرزهای مجاز است. تصمیم ایالات متحده برای کنار گذاشتن موضع سختگیرانه در مورد سطح غنی‌سازی اورانیوم عربستان سعودی (و اجازه رسمی به پادشاهی برای استخراج اورانیوم، فرآوری آن با استفاده از فناوری‌های آمریکایی و صادرات آن) فرصت‌هایی را برای «دستکاری‌های جزئی» بالقوه در هنگام آماده‌سازی پایه‌های یک برنامه نظامی پنهان ایجاد می‌کند. علاوه بر این، با توجه به فضای بی‌اعتمادی متقابل که مشخصه خاورمیانه است، ظهور هرگونه خلأ در رژیم نظارتی به طور خودکار توسط رقبای منطقه‌ای ریاض به عنوان نشانه‌ای از تغییر قریب‌الوقوع در توازن قدرت تفسیر می‌شود و باعث اقدامات متقابل برای جلوگیری از تهدید نوظهور می‌شود که به ثبات سیستم امنیتی منطقه‌ای نمی‌افزاید. 

البته، احتمال اینکه پس از اجرای کامل «توافق هسته‌ای» عربستان و آمریکا، ریاض (و متعاقباً آنکارا، ابوظبی، قاهره و دیگر بازیگران برجسته منطقه‌ای) برنامه‌های هسته‌ای خود را بر پایه نظامی قرار دهند، بسیار کم است: هزینه‌های سیاسی چنین ماجراجویی بسیار بیشتر از هرگونه دستاورد فرضی خواهد بود. با این حال، هم ریاض و هم رقبایش ممکن است بر کاهش شکاف برای یک «جهش قاطع» در آینده تمرکز کنند. این امر همچنین می‌تواند در حوزه‌های مجاور، از جمله گسترش طیف سیستم‌های بالقوه پرتاب، افزایش شدید هزینه‌های دولت برای تحقیق و توسعه (R&D) و افزایش چند برابری تعداد برنامه‌های آموزشی پرسنل، خود را نشان دهد. در نتیجه چنین تغییراتی، خاورمیانه در سال‌های آینده با خطر مواجهه با مسابقه‌ای از «برنامه‌های هسته‌ای از هم پاشیده» مواجه خواهد شد. 

یک خطر جداگانه مربوط به تغییر تعادل استراتژیک بین عربستان سعودی و ایران است. پس از «گرم شدن» کوتاه مدت روابط بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، ریاض و تهران عملاً به حالت جنگ سرد بازگشتند. تا اواسط سال ۲۰۲۶، دو کشور به رویارویی مستقیم نزدیک شده بودند که بخش عمده‌ای از آن ناشی از عملیات خشم حماسی ایالات متحده و تبادل حملات دوره‌ای در خلیج فارس پس از آن بود. 

مقامات ارشد سعودی، از جمله نمایندگان شاخه حاکم خاندان آل سعود، بارها اعلام کرده‌اند که حق دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای را برای خود محفوظ می‌دارند، به ویژه اگر ایران گام‌های مشابهی بردارد یا اگر «تهدیدهایی با ماهیت متفاوت» پدیدار شود. تنش‌های کنونی در خلیج فارس می‌تواند چنین دیدگاه‌هایی را تقویت کند و ریاض و تهران را به ارزیابی مجدد مسیر هسته‌ای خود وادارد. با این حال، در حال حاضر، نمی‌توان با قطعیت گفت که دقیقاً چه چیزی می‌تواند به عنوان محرکی برای جمهوری اسلامی عمل کند - نظامی‌سازی کامل بخش هسته‌ای عربستان یا حتی گام‌های محدودتر، مانند افزایش حداکثر سطح مجاز غنی‌سازی اورانیوم. 

طیف سناریوهای احتمالی تشدید تنش با ابهام موضع مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید ایران، در مورد گزینه هسته‌ای نظامی ایران، گسترده‌تر نیز می‌شود. تهران رسماً هیچ برنامه‌ای برای تجدیدنظر در «فتوای هسته‌ای» ممنوعه سال ۲۰۰۳ خامنه‌ای پیر یا کنار گذاشتن ماهیت صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای خود ندارد، اگرچه برخی از قانونگذاران و مقامات نظامی بازنشسته ایران به طور دوره‌ای می‌سنجند افکار عمومی را با اظهاراتی در مورد لزوم خروج از NPT و توسعه سلاح‌های هسته‌ای «برای خشمگین کردن دشمنان» . 

همچنین خطرات اقتصادی وجود دارد. با ورود به «مسابقه بزرگ» برای عربستان سعودی و تحت فشار قرار دادن ریاض برای پذیرش پیشنهادش، ایالات متحده ممکن است توانایی‌های خود را بیش از حد ارزیابی کند. یکی از دلایل این است که شرکت وستینگهاوس الکتریک ، که انتظار می‌رود معمار اصلی «رنسانس هسته‌ای» عربستان سعودی باشد، دوران سختی را پشت سر می‌گذارد ؛ برخی از راه‌حل‌های فنی آن ده سال یا بیشتر از رقبایش عقب مانده است. در نتیجه، عربستان سعودی در معرض خطر پایان دادن به یک پروژه گران‌تر اما کمتر قابل اعتماد است که در توسعه آن تنها می‌تواند تأثیر غیرمستقیم داشته باشد. در مجموع، این عوامل ارزش کلی «توافق هسته‌ای» عربستان سعودی و ایالات متحده را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد و آن را نه تنها به موضوع بحث، بلکه به موضوع گمانه‌زنی‌های مبتنی بر اطلاعات نیز تبدیل می‌کند. 

فقط روی کاغذ صاف 

با این حال، نباید فراموش کرد که «توافق هسته‌ای» در شکل فعلی خود عمدتاً صوری باقی مانده است. توافقات روی کاغذ آمده‌اند اما سازوکارهای اجرایی مشخصی ندارند. 

علاوه بر این، هر دو طرف در مسیر «تثبیت» مفاد توافق با موانع آشکاری مواجه شده‌اند. به عنوان مثال، واشنگتن تحت فشار نسبتاً آشکاری (از جمله از طریق بخشی از نخبگان) از سوی اسرائیل است که خواهان تغییر شدید در وضع موجود تثبیت‌شده در خاورمیانه نیست. نمایندگان محافل سیاسی اسرائیل، چه دولتی و چه اپوزیسیون، معتقدند که برنامه هسته‌ای غیرنظامی پادشاهی - حتی بدون بخش نظامی - بعید است که ثبات منطقه‌ای را افزایش دهد و می‌تواند به خوبی باعث یک مسابقه تسلیحاتی جدید شود. اسرائیل مطلوب‌ترین سناریو را تشدید حداکثری رویکرد ایالات متحده، از جمله نظارت دائمی بر زنجیره‌های تأمین فناوری و انباشت تخصص هسته‌ای ریاض می‌داند . 

از دیدگاه اسرائیل، جاه‌طلبی‌های فعلی عربستان سعودی می‌تواند از طریق یک بانک سوخت هسته‌ای منطقه‌ای واقع در خاک عربستان سعودی تحت نظارت ایالات متحده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به طور مناسب مورد توجه قرار گیرد. چنین مدلی ، تأمین منظم سوخت هسته‌ای برای کشورهای منطقه را تضمین می‌کند، نیاز به توسعه قابلیت‌های غنی‌سازی مستقل توسط کشورهای منفرد را کاهش می‌دهد و یک مکانیسم منطقه‌ای انعطاف‌پذیر مبتنی بر شفافیت، نظارت و وابستگی متقابل ایجاد می‌کند. در تئوری، این امر همچنین به کاهش خطر یک مسابقه فناوری کمک می‌کند. با این حال، چنین ترتیبات دیپلماتیکی به زمان نیاز دارد و در میان آشفتگی‌های فعلی خاورمیانه به سختی امکان‌پذیر است. 

برای ریاض، مانع، عادی‌سازی روابط با اسرائیل در چارچوب توافق‌نامه ابراهیم بوده است - شرطی که کاخ سفید اضافه کرد پس از امضای نمادین آن، به طور یکجانبه به توافق‌نامه . اگرچه نشانه‌های غیرمستقیم نشان می‌دهد که پادشاهی چندین سال است که تماس‌های پشت پرده با اسرائیل را حفظ کرده است ، اما خاندان آل سعود آماده پیگیری آشتی عمومی نیست، زیرا چنین اقدامی به احتمال زیاد بر تصویر آن به عنوان "مدافع فلسطین" سایه می‌اندازد و ناگزیر تقابل آن با ایران را تشدید می‌کند. علاوه بر این، عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل تضمین نمی‌کند که ایالات متحده به تعهدات خود عمل کند. 

علاوه بر این، کاخ سفید صراحتاً اعلام می‌کند که در صورت مشاهده نشانه‌هایی مبنی بر نقض تعهدات ریاض، حق فسخ یکجانبه «توافق» را در هر مرحله برای خود محفوظ می‌دارد. حتی اگر پادشاهی عربستان شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل را بپذیرد، این توافق همچنان می‌تواند در مرحله بعدی فسخ شود. تحت چنین ترتیبی، ایالات متحده اهرمی فراتر از بخش هسته‌ای به دست می‌آورد که به آن اجازه می‌دهد در هر مرحله از توسعه پروژه هسته‌ای، تقریباً به صورت موردی، بر سیاست داخلی و خارجی ریاض تأثیر بگذارد. این شرط به مذاق خاندان سعود خوش نمی‌آید، به خصوص با توجه به اینکه این شرط پس از وقوع حادثه مطرح شده است، اما مزایای کلی آن هنوز بر هزینه‌های آن می‌چربد. بنابراین، ریاض عجله‌ای برای فسخ «توافق نمادین» امضا شده قبلی ندارد. 

*** 

در مجموع، ترتیبات پیرامون «توافق هسته‌ای» عربستان سعودی در حال حاضر در بهترین حالت می‌تواند متزلزل توصیف شود. ایالات متحده و عربستان سعودی می‌دانند که در شکل فعلی، توافق آنها به سختی قابل اجرا است و بیشتر برای نشان دادن جدیت نیات آنها در نظر گرفته شده است تا ایجاد بستری واقعی برای همکاری بلندمدت. در عین حال، نه واشنگتن و نه ریاض آماده مصالحه بر سر اصول اساسی خود نیستند و بنابراین هر دو به دنبال استخراج حداکثری «نکات سیاسی» از توافق نهایی هستند، با هدف اطمینان بخشیدن به مخاطبان داخلی خود. 

با این حال، هیچ یک از طرفین نمی‌توانند به طور نامحدود به «توافق‌های اولیه» ادامه دهند. تأثیر مثبت مراسم در واشنگتن سریع‌تر از آنچه در ابتدا هر دو طرف پیش‌بینی می‌کردند، در حال محو شدن است. بنابراین، هم واشنگتن و هم ریاض به دنبال ادامه روند مذاکره هستند، در حالی که آن را به «اجزای» کوچک‌تر تقسیم می‌کنند و بر مسائل خاص ، مانند تعداد پیمانکارانی که قرار است در فاز اول در پروژه مشارکت داشته باشند، تمرکز می‌کنند. این امر به هر دو طرف اجازه می‌دهد تا برای تنظیم مواضع خود زمان بخرند. 

زمانی که فضای مانور بالاخره تمام شود، همانطور که خواجه نصرالدین در ضرب‌المثل معروف به شوخی گفت: «یا الاغ یا پادشاه مرده است.» یا دموکرات‌ها وارد کاخ سفید می‌شوند - که به احتمال زیاد به دنبال بازگشت به نسخه اصلی توافق هسته‌ای پیشنهادی در دوران دولت باراک اوباما هستند - یا جمهوری‌خواهان میانه‌رو که اکثر آنها نیز طرفدار پایبندی دقیق به «استاندارد طلایی» هستند، این کار را انجام خواهند داد. از طرف دیگر، ریاض ممکن است منابع حمایتی دیگری برای بخش هسته‌ای غیرنظامی خود پیدا کند که نیازی به پایبندی به فرمول آمریکایی نداشته باشد. 

اطلاعات دقیق در مورد تاریخچه و توسعه برنامه هسته‌ای عربستان سعودی و قابلیت‌های فنی آن تا سال 2022 در گزارش موضوعی مرکز PIR با عنوان « نه قدرت هسته‌ای جدید؟ ارزیابی تهدیدات اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در جهان » موجود است. 

ارسال نظرات

captcha