- یادداشت ها / دارالذکر
- خونخواهی امام شهید؛ ضلع جدید بازدارندگی نامتقارن
- قالیباف: هرگونه دخالت آمریکا در تنگه هرمز را اجازه نمیدهیم
- نخبگان دینی و فکری اجازه ندهند صدای تفرقه و دو قطبیسازی بر صدای همدلی و همبستگی ملی غلبه کند
- نبرد بر سر هرمز؛ چرا درگیریهای اخیر خلیج فارس تعیینکننده است؟
- یادداشت ها / منشور قضا در جمهوری سوم
- وقتی عمق خلیج فارس به نفع ایران است/ آچمز آمریکا و متحدانش در مقابل ایران
- بیانیه جمعی از اعضای مجلس خبرگان درباره تحولات اخیر و مذاکرات
- عملیات قاطع موشکی و پهپادی در پاسخ به تجاوزهای آمریکا
- قوّهی قضائیه جایگاهی کمنظیر و بلکه بیبدیل برای اصلاح روند امور و به حرکت درآوردن سایر بخشهای نظام دارد/ پیگیری حقوق تضییعشده ملّت ایران در جنایات بینالمللی سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ از مهمترین مسائل قضایی کشور است
- یادداشت ها / سراب امنیت اجارهای در شیوخ حاشیهنشین
- یادداشت ها / منتظر تحقق شروط هستیم
- ایران: عدالت در قبال عاملان جنایت مدرسه میناب اجرا شود
- گران ترین شکار پهپادی حزب الله رقم خورد/ سامانه مرموز ایرانی در جنوب لبنان باز هم یک قربانی گرفت+ فیلم و تصاویر
- یادداشت ها /مذاکره در کنار اعمال اقتدار
۱۹ شهريور ۱۴۰۵ آمریکا و ایران؛ از راهبرد مهار تا جنگ مستقیم
رویارویی آمریکا و ایران دیگر صرفاً یک رقابت سیاسی یا اختلاف بر سر پرونده هستهای نیست؛ بلکه به تقابلی راهبردی تبدیل شده است که در آن تحریم، فشار اقتصادی، تهدید نظامی، جنگ اطلاعاتی، بازدارندگی و مذاکره همزمان به کار گرفته میشوند. با این حال، مهمترین تحول سالهای اخیر، ورود این تقابل به مرحله درگیری مستقیم نظامی است؛ ابتدا در جنگ ۱۲روزه خرداد و تیر ۱۴۰۴ و سپس در جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و ابعاد گستردهتری پیدا کرد. از این منظر، برای فهم رفتار آمریکا در قبال ایران باید از مفهوم «مهار» آغاز کرد، اما در آن متوقف نشد؛ زیرا تجربه دو جنگ نشان داده است که سیاست مهار، هنگامی که با مقاومت و بازدارندگی ایران مواجه میشود، ناگزیر به ورود به جنگ مستقیم و مسئله مدیریت بحران و کنترل تشدید میرسد.
سیاست آمریکا طی دهههای گذشته، محدود کردن ظرفیتهای راهبردی ایران بوده است؛ اما در دوره ترامپ این سیاست با عنوان «فشار حداکثری» شدت بیشتری پیدا کرد. سند رسمی کاخ سفید در فوریه ۲۰۲۵ نیز بازگشت به فشار حداکثری و هدف قرار دادن ظرفیتهای ایران، از برنامه هستهای تا توان موشکی و شبکه منطقهای، را تأیید کرد. بنابراین، نباید مسئله را صرفاً «اختلاف هستهای ایران و آمریکا» دانست.
جنگ ۱۲روزه نقطه عطفی در این روند بود. این جنگ با حملات رژیم صهیونیستی آغاز شد و آمریکا نیز در ادامه با حمله به تأسیسات هستهای ایران مستقیماً وارد درگیری شد. در نهایت، آتشبس در ۲۴ ژوئن اعلام شد و ترامپ از آن بهعنوان پایان «جنگ ۱۲روزه» یاد کرد. اهمیت این جنگ فقط در حجم حملات نبود؛ بلکه در تغییر محاسبات راهبردی دو طرف بود. آمریکا و متحدانش نشان دادند که در صورت عبور از خطوط موردنظرشان، آمادگی استفاده از قدرت نظامی را دارند؛ اما ایران نیز نشان داد که حمله به کشور بدون پاسخ باقی نخواهد ماند و میتواند هزینههایی برای طرف مقابل ایجاد کند. بنابراین، جنگ ۱۲روزه را باید آزمونی برای مفهوم بازدارندگی دانست. این جنگ همچنین یک درس مهم دیگر داشت: برتری نظامی به معنای امکان کنترل کامل پیامدهای جنگ نیست.
اما جنگ ۹ اسفند ۱۴۰۴ مرحله متفاوتی بود. آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای علیه ایران آغاز کردند و آمریکا مستقیماً وارد عملیات شد. تفاوت این جنگ با جنگ ۱۲روزه در این بود که تقابل وارد مرحلهای طولانیتر و پیچیدهتر شد و موضوع صرفاً «یک ضربه محدود و سپس آتشبس» نبود. در اینجا منطق مهار وارد مرحله جدیدی شد: مهار از طریق جنگ. اما همینجا تناقض اصلی سیاست آمریکا آشکار میشود. جنگ میتواند توان نظامی و زیرساختی کشور هدف را تخریب کند، اما اگر نتواند اراده سیاسی آن کشور را تغییر دهد، الزاماً به پیروزی راهبردی منجر نمیشود.
آمریکا میتواند فشار اقتصادی را افزایش دهد و توان نظامی خود را به کار گیرد، اما نمیتواند تمام واکنشهای ایران و پیامدهای منطقهای آن را پیشبینی کند. هر حمله میتواند با پاسخ مواجه شود؛ هر پاسخ میتواند حمله بعدی را ایجاد کند و هر مرحله از تشدید، پای بازیگران بیشتری را به بحران باز کند. بنابراین، مدیریت بحران برای آمریکا یک ضرورت راهبردی است. واشنگتن میخواهد ایران را مهار کند، اما نمیخواهد در جنگی گرفتار شود که هزینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی آن از منافع مورد انتظار بیشتر باشد. به همین دلیل، سیاست آمریکا اکنون ترکیبی از فشار، تهدید، جنگ، مذاکره و تلاش برای کنترل تشدید است.
در طرف مقابل، ایران نیز با یک واقعیت مهم روبهروست: بازدارندگی بدون مدیریت بحران کافی نیست. بازدارندگی باید به دشمن بفهماند که حمله بدون هزینه نخواهد بود.تجربه دو جنگ نشان داده است که راهبرد مؤثر در برابر آمریکا نه «تسلیم» است و نه «ماجراجویی»، بلکه بازدارندگی فعال همراه با مدیریت هوشمندانه بحران است.
دو جنگ مستقیم، یک واقعیت مهم را آشکار کردهاند: مهار ایران با فشار و جنگ، لزوماً به تغییر رفتار راهبردی ایران منجر نمیشود. جنگ ۱۲روزه نشان داد که تقابل مستقیم چه اندازه سریع میتواند به بحران منطقهای تبدیل شود و جنگ آغازشده در ۹ اسفند نیز نشان داد که ورود به جنگ طولانیتر، هزینههای آن را برای همه طرفها افزایش میدهد. به همین دلیل، آمریکا پس از اعمال فشار و استفاده از قدرت نظامی، ناگزیر بار دیگر به سمت مذاکره و مدیریت بحران حرکت میکند. اما برای ایران نیز درس روشن است: بازدارندگی باید حفظ شود، اما جنگ نباید به زمینی تبدیل شود که دشمن زمان و قواعد آن را تعیین میکند. راهبرد مطلوب، مقاومت هوشمندانه، بازدارندگی فعال، دیپلماسی مقتدر و مدیریت حسابشده بحران است. در نهایت، قدرت واقعی آن است که بتوانی دشمن را از دستیابی به اهدافش بازداری، هزینه محاسبات غلط او را افزایش دهی و همزمان اجازه ندهی بحران، اراده و ابتکار عمل تو را از بین ببرد. امروز مسئله اصلی در روابط ایران و آمریکا دیگر فقط «مهار» نیست؛ بلکه این است که آیا میتوان پس از دو جنگ مستقیم، تعادلی جدید میان بازدارندگی، فشار و مدیریت بحران ایجاد کرد یا خیر.
ارسال نظرات