- یادداشت ها / دارالذکر
- خونخواهی امام شهید؛ ضلع جدید بازدارندگی نامتقارن
- قالیباف: هرگونه دخالت آمریکا در تنگه هرمز را اجازه نمیدهیم
- نخبگان دینی و فکری اجازه ندهند صدای تفرقه و دو قطبیسازی بر صدای همدلی و همبستگی ملی غلبه کند
- نبرد بر سر هرمز؛ چرا درگیریهای اخیر خلیج فارس تعیینکننده است؟
- یادداشت ها / منشور قضا در جمهوری سوم
- وقتی عمق خلیج فارس به نفع ایران است/ آچمز آمریکا و متحدانش در مقابل ایران
- بیانیه جمعی از اعضای مجلس خبرگان درباره تحولات اخیر و مذاکرات
- عملیات قاطع موشکی و پهپادی در پاسخ به تجاوزهای آمریکا
- قوّهی قضائیه جایگاهی کمنظیر و بلکه بیبدیل برای اصلاح روند امور و به حرکت درآوردن سایر بخشهای نظام دارد/ پیگیری حقوق تضییعشده ملّت ایران در جنایات بینالمللی سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ از مهمترین مسائل قضایی کشور است
- یادداشت ها / سراب امنیت اجارهای در شیوخ حاشیهنشین
- یادداشت ها / منتظر تحقق شروط هستیم
- ایران: عدالت در قبال عاملان جنایت مدرسه میناب اجرا شود
- گران ترین شکار پهپادی حزب الله رقم خورد/ سامانه مرموز ایرانی در جنوب لبنان باز هم یک قربانی گرفت+ فیلم و تصاویر
- یادداشت ها /مذاکره در کنار اعمال اقتدار
۱۹ شهريور ۱۴۰۵ هشدار راهبردی؛ نقشه اروپا برای جذب عمان و بینالمللیسازی تنگه هرمز
مقالهای تحت عنوان «چگونه عمان و اروپا میتوانند تنگه هرمز را برای همیشه باز کنند؟» در شورای آتلانتیک در مرداد 1405 منتشر شد که هم به جهت اندیشکدهای که آن را انتشار داده و هم به جهت مطالب نحفته در آن، بسیار مهم و حائز نکات کلیدی برای تصمیمگیران کشور است.
خطر بنیادین مقاله حاضر، در این است که با بهکارگیری ظرفیت حقوقی عمان (بهعنوان کشور ساحلی دیگر در تنگه هرمز)، درصدد ایجاد «حاکمیت مشترک» یا دستکم «ادعای رقیب» بر تنگه و ممانعت از حاکمیت ایران با توسل بر نکات حقوق بینالملل و دخیل کردن اروپاییان در آن است. این اقدام، اگر نهادینه شود، تنگه را از یک اهرم بازدارندگی ایران، به یک عرصه چندجانبه تحت دخالت اروپا و شورای همکاری خلیجفارس و «چندجانبه ساختن هرمز» تبدیل میکند و عملاً ایران را در موقعیتی قرار میدهد که دیگر نمیتواند کنترل آن را بهعنوان یک برگ مذاکراتی مستقل حفظ کند و یا در صورت واکنش ایران، تهران را با تبعات حقوقی و شاید نظامی در چارچوب مواجهه با کشورهای اروپایی (بویژه انگلیس و فرانسه) روبهرو سازد. این تهدید در صورتی که اقدام مقابلهای از سوی ایران صورت نگیرد و طرف اروپایی و عمانی به آن مبادرت ورزند، میتواند از سنخ «تغییر قواعد بازی» باشد، نه صرفا تقابل در درون قواعد موجود، و از این جهت، نیازمند بررسی بیشتر است.
نویسنده این مقاله با پیشنهادی که به اروپا و عمان میدهد، ایران با معمای راهبردی «تله گزینش دوگانه» روبهرو میسازد: به طوری که واکنش نظامی مستقیم به این ائتلاف، اروپا را از یک بازیگر تا حدودی حاشیهای به یک طرف درگیر مستقیم تبدیل میکند و جبهه جهانی علیه ایران را با توجه به قدرت اجماعسازی آنان، گسترش میدهد؛ درحالیکه عدم واکنش و پذیرش تدریجی این حضور، به معنای واگذاری کنترل بالفعل تنگه و تبدیل آن به یک معبر بینالمللی تحت نظارت فرامنطقهای است. این دقیقاً همان نقطهای است که مقاله پنیکوف، نویسنده این مقاله، با وجود لحن مصالحهجویانه، آن را بهعنوان یک پیروزی تدریجی بدون شلیک یک گلوله ترسیم کرده است.
افزون بر این، پروژه حاضر درصدد گسستن پیوند راهبردی میان دو اهرم اصلی ایران (هستهای و تنگه هرمز) است. تا امروز، ایران در هر مذاکرهای، این دو را بهعنوان یک بسته بههمپیوسته ارائه میداده است؛ اما بینالمللیسازی تنگه از طریق عمان، آن را از چارچوب مذاکرات دوجانبه با آمریکا خارج کرده و عملاً امکان معامله «امتیاز هستهای در برابر تضمین کنترل تنگه» را از ایران سلب میکند. این یک تغییر پارادایمی در معادلات قدرت منطقهای است که اگر محقق شود، ضربهای جبرانناپذیر به عمق راهبردی ایران در خلیجفارس وارد خواهد آورد و در تحولات آتی نیز اهرم فشار ایران را خنثی خواهد نمود.
با اینحال، این پروژه از چند سو با ریسکهای جدّی برای خود اروپا مواجه است که باید در محاسبات راهبردی ایران بهعنوان نقاط نفوذ در نظر گرفته شوند:
نخست، همانگونه که خود مقاله بهصراحت اذعان دارد، دولتهای بریتانیا و فرانسه درگیر بحرانهای تغییر داخلی (در انگلیس) و سالهای آخر دولت (در فرانسه) هستند و سرمایه سیاسی لازم برای پذیرش نخستین تلفات انسانی در یک مأموریت دریایی پرهزینه را ندارند. این یک نقطه ضعف ساختاری اروپا است که ایران باید آن را بهعنوان یک خط قرمز غیررسمی درک کند.
دوم، و مهمتر آنکه اروپا بهخوبی میداند که تبدیلشدن به یک طرف درگیر مستقیم نظامی در خلیجفارس، به معنای قرارگرفتن در خط آتش موشکها و شناورهای نامتقارن ایران خواهد بود؛ هزینهای که هیچیک از دولتهای اروپایی برای آن آمادگی واقعی ندارند. این ریسک امنیتی وجودی، بهویژه برای فرانسه و بریتانیا که پایگاههای نظامی حساسی در منطقه دارند، بهمراتب سنگینتر از منافع اقتصادی حاصل از همکاری با خلیجفارس است. چنین امری باید، به صورت واقعبینانه (چه به صورت دیپلماسی رسمی و عمومی، و چه به صورت کانالهای پنهان) به طرف اروپایی منتقل شود.
بر اساس این تحلیل، دستگاه راهبردی ایران باید یک استراتژی سهلایه را در پیش گیرد که در آن، «تهدید معتبر» و «بازدارندگی فعال» جایگاه محوری دارند:
لایه اول، دیپلماسی چراغخاموش با عمان: پیشاز هر اقدامی، ایران باید از طریق کانالهای غیررسمی و امنیتی، بهوضوح به مسقط بفهماند که هرگونه همراهی عملی با این پروژه (حتی بهصورت دعوت نمادین از ناوهای اروپایی)، بهمعنای پایان کارکرد میانجیگری عمان و تبدیل شدن آن به یک طرف درگیر در بحران است. این پیام باید همراه با تضمینهای امنیتی اقتصادی جذابی برای عمان ارائه شود تا هزینههای همراهی با اروپا را برای مسقط بهوضوح آشکار سازد. عمان، بهعنوان یک بازیگر عملگرا، در نهایت از ریسک تقابل مستقیم با ایران پرهیز خواهد کرد، مگر آنکه تضمینهای قاطعی از غرب دریافت کند که در شرایط کنونی، غیرقابل اعتماد هستند.
لایه دوم، طراحی یک تهدید نامتقارن و معتبر در برابر ائتلاف اروپایی: ایران باید بدون اعلام رسمی و بدون درگیری مستقیم، آمادگی خود را برای ایجاد اختلالات فنی و عملیاتی متنوع در محدوده آبهای عمان (از طریق مینگذاری هوشمند یا نمایش قدرت موشکی ساحلبهدریا) نشان دهد. هدف از این اقدامات، نه درگیری نظامی تمامعیار، بلکه افزایش هزینه تردد و عملیات این ائتلاف بهمیزانی است که پارلمانهای اروپایی، پیشاز آنکه نخستین تلفات رخ دهد، نسبت به تداوم مأموریت دچار تردید جدی شوند. این همان بازدارندگی فعالانهای است که در آن، «هزینه ورود» بهقدری بالا تعریف میشود که ورود، برای اروپا غیرمنطقی جلوه کند. به عبارت دیگر، با توجه به مشکلات طرف اروپایی، ایران باید با «اعتبارزایی در تهدیدات» خود، اروپاییان را پیش از ورود به این مسیر، از تبعات آن آگاه سازد و مانع از اشتباه محاسباتی آنان شود. در صورتی که اروپا وارد شود و درگیری رخ دهد، ممکن است اروپاییان به واسطه حفظ پرستیژ و یا جلب نظر افکار عمومی در کنار کسب نظر آمریکا، اقدامات خطرناکی علیه ایران انجام دهند؛ لذا باید تا پیش از شکلگیری چنین امری، اقداماتی از سوی ایران جریان یابد.
لایه سوم، تهدید راهبردی هستهای بهعنوان پشتیبان نهایی: ایران باید بهصورت غیررسمی و از طریق کانالهای بینام، این پیام را به اروپا منتقل کند که هرگونه مشارکت نظامی در مأموریت تنگه، بهمعنای پایان همکاری فنی ایران با آژانس و آغاز گامهای عملی نزدیکشدن به آستانه هستهای خواهد بود. این تهدید نباید بهصورت رسمی اعلام شود تا ایران متهم به تهدید هستهای نشود، اما باید بهگونهای در فضای دیپلماتیک شناور باشد که اروپا دریابد همکاری در این پروژه، هزینهای سنگینتر از هر منافع نفتی خلیجفارس برای آنها به همراه خواهد داشت. این دقیقاً همان وزنهای است که میتواند کفّهی ترازوی تصمیمگیری اروپا را بهنفع انصراف از این مأموریت تغییر دهد. به عبارت دیگر، اروپا متوجه شود که در برابر تصعید تنش و دخالت در جنگ، ایران در فاز هستهای و حتی در ابعاد دیگر، توان تصعید تنش را دارد که بازنده آن اروپاییها خواهند بود.
در نهایت، محور مرکزی این استراتژی باید بر این اصل راهبردی استوار باشد که «تنگه هرمز، نهتنها یک گذرگاه اقتصادی، بلکه خط مقدم بازدارندگی ملی ایران است و هرگونه دستاندازی به حاکمیت آن، با هزینهای متناسب با عمق تهدید، پاسخ داده خواهد شد». ایران باید با تلفیقی از بازدارندگی نظامی و دیپلماسی چانهزن، به اروپا و عمان بفهماند که این پروژه، کوتاهترین مسیر به سمت یک رویارویی تمامعیار با ایران است، نه راهی برای پایان صلحآمیز بحران.
ارسال نظرات