پرسش و پاسخ

۲۳ مرداد ۱۴۰۵

بریکس و سازمان همکاری شانگهای

بریکس و سازمان همکاری شانگهای
در حالی که درگیری بین روسیه، یکی دیگر از اعضای بزرگتر سازمان همکاری شانگهای و بریکس، و کشور‌های غربی در حال حاضر از طریق اوکراین انجام می‌شود، در مورد ایران، این رویارویی مستقیم است. این بدان معناست که مشارکت آن به عنوان یک کشور عضو در هر دو سازمان، و همچنین اهمیت کلی ایران در امور اوراسیا، باید هنگام بررسی پتانسیل همکاری بین‌المللی در اوراسیای بزرگ یا ایجاد نهاد‌های جدید حاکمیت بین‌المللی در سطح جهانی، دائماً در نظر گرفته شود.
کد خبر : 22004

تبیین:

نشر محتوای مقالات در اندیشکده های خارجی صرفا به منظور درک مناسبات تحلیلی خارجی و هم افزایی تحلیلی مخاطبان بوده و موسسه تبیین محتواهای مزبور را رد یا تأیید نمی کند.

به نظر می‌رسد که رویارویی نظامی-سیاسی بین ایران و ایالات متحده به تدریج در حال مزمن شدن است. این بدان معناست که منبع جدیدی از بی‌ثباتی دائمی در جنوب غربی اوراسیا در حال ظهور است، منبعی که به طور مداوم بر بسیاری از فرآیندهای جاری در سراسر این کلان‌منطقه وسیع جهانی تأثیر خواهد گذاشت. این امر به ویژه با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران عضو دائمی انجمن‌های مهم منطقه‌ای و جهانی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO) است، صادق است.

در سطح استراتژیک، می‌توانیم با جسارت بگوییم که بن‌بست دائمی بین ایالات متحده و ایران نه تنها یک چالش برای سازمان همکاری شانگهای و بریکس است، بلکه یک فرصت نیز محسوب می‌شود. این امر عمدتاً به این دلیل است که زمینه کلی در حال تغییر است: غرب و رهبر بلامنازع آن دیگر به عنوان تأمین‌کنندگان احتمالی ثبات و توسعه تلقی نمی‌شوند. برعکس، سیاست‌های آنها به طور فزاینده‌ای مخرب است و تضعیف اعتماد به آنها در حال استراتژیک شدن است. دخالت ایالات متحده در یک درگیری مداوم با ایران، اوضاع پیرامون واشنگتن را به طور فزاینده‌ای متشنج می‌کند، که سازمان‌های ارائه دهنده ثبات و پایداری طبیعتاً مجبور به استفاده از آن خواهند بود. به عبارت دیگر، برای اثبات اهمیت خود در امور بین‌الملل در آینده، بریکس و سازمان همکاری شانگهای لزوماً نیازی به ایجاد زمینه برای تفرقه داخلی با تلاش برای دنبال کردن یک سیاست منسجم‌تر ندارند. در عوض، آنها باید در واقع با همان روحیه ادامه دهند و از فرصت‌های ناشی از فروپاشی برگشت‌ناپذیر سیستمی که برای خدمت به منافع کشورهای غربی ایجاد شده است، استفاده کنند.

به نظر می‌رسد که رویارویی نظامی-سیاسی بین ایران و ایالات متحده به تدریج در حال مزمن شدن است. این بدان معناست که منبع جدیدی از بی‌ثباتی دائمی در جنوب غربی اوراسیا در حال ظهور است، منبعی که به طور مداوم بر بسیاری از فرآیندهای جاری در سراسر این کلان‌منطقه وسیع جهانی تأثیر خواهد گذاشت. این امر به ویژه با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران عضو دائمی انجمن‌های مهم منطقه‌ای و جهانی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO) است، صادق است.

در حالی که درگیری بین روسیه، یکی دیگر از اعضای بزرگتر سازمان همکاری شانگهای و بریکس، و کشورهای غربی در حال حاضر از طریق اوکراین انجام می‌شود، در مورد ایران، این رویارویی مستقیم است. این بدان معناست که مشارکت آن به عنوان یک کشور عضو در هر دو سازمان، و همچنین اهمیت کلی ایران در امور اوراسیا، باید هنگام بررسی پتانسیل همکاری بین‌المللی در اوراسیای بزرگ یا ایجاد نهادهای جدید حاکمیت بین‌المللی در سطح جهانی، دائماً در نظر گرفته شود. اینکه وضعیت فعلی ایران چگونه به طور خاص بر کار هر دو سازمان تأثیر خواهد گذاشت، همچنان یک سوال نظری مهم و همچنین یک سوال عملی است.

هر دو سازمان - بریکس و سازمان همکاری شانگهای - در پاسخ به بحران نظم جهانی لیبرال که از اوایل دهه 2000 آشکار شده بود، ظهور کردند. پس از «جنگ علیه تروریسم» به رهبری ایالات متحده و حمله بعدی به عراق (2003)، اکثر کشورها متوجه شدند که نظم جهانی تک قطبی شکست خورده است و غرب، به رهبری واشنگتن، نمی‌تواند به عنوان یک مدیر نسبتاً بی‌طرف کالاها و منابع توسعه جهانی عمل کند. پاسخ، تقویت همکاری برای رسیدگی به مسائل منطقه‌ای از طریق سازمان همکاری شانگهای (2001) و همزمان، آغاز هماهنگی فعال‌تر رویکردهای کشورهای غیر غربی پیشرو در امور جهانی به طور کلی از طریق بریکس (2009) بود.

در عین حال، طبق موضع اصولی اکثر کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای و بریکس، هدف آنها ایجاد نهادها و سازوکارهای جایگزین برای حاکمیت جهانی نیست که مستقیماً نهادهایی را که قبلاً توسط غرب ایجاد شده‌اند، تضعیف کند. البته چنین لفاظی‌هایی تا حدودی اغراق‌آمیز است؛ آنها در واقع دو هدف کلیدی را دنبال می‌کنند. اول، تقویت روابط هماهنگ‌تر در درون این انجمن‌ها، که شامل کشورهایی می‌شود که هم به شدت با ایالات متحده و اروپا مخالف هستند و هم کشورهایی که به دنبال همکاری با آنها هستند. دوم، جلوگیری از بیگانه کردن تعداد قابل توجهی از کشورهای مردد در اکثریت جهانی که مایل به دوستی با روسیه و چین، علاوه بر دشمنان خود در غرب، هستند. به طور کلی، آنها فقط نگران اجتناب از تهدیدات کوتاه مدت و به حداکثر رساندن مزایا هستند.

در نتیجه، به استثنای موارد نادر، دستور کار سیاسی و لفاظی‌های سازمان همکاری شانگهای و بریکس کاملاً گیاهخوار شده است و این تصور را ایجاد می‌کند که رفتار غرب هیچ مشکل مبرمی ایجاد نمی‌کند و هیچ کس به طور جدی به دنبال ایجاد جایگزین‌هایی برای تساهل آمریکایی و اروپایی نیست. باید توجه داشت که چنین استراتژی‌ای، البته، بسیار مبهم است: از این گذشته، ظهور هر دو ساختار بین‌المللی جدید، به معنای «رأی عدم اعتماد» نسبتاً مستقیم به نظم جهانی لیبرال و قدرت‌هایی است که آن را ایجاد کرده‌اند. از این گذشته، اگر کشورهایی که به سازمان همکاری شانگهای و بریکس پیوسته‌اند، به عنوان مثال، به ایالات متحده و اروپا در امور مربوط به حکومت جهانی و امنیت در اوراسیا اعتماد می‌کردند، آیا سازمان‌هایی ایجاد می‌کردند که در آنها قدرت‌های غربی جایگاه‌های رهبری نداشته باشند؟ به عبارت دیگر، قصد اکثر کشورهای هر دو سازمان برای حفظ روابط کاری با ایالات متحده و اروپا تا حدودی با مشارکت آنها در ساختارهایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم مواضع استراتژیک واشنگتن و شرکای اروپایی آن را تضعیف می‌کنند، در تضاد است. دیر یا زود، هنوز باید به سوال مرحله بعدی توسعه سازمان همکاری شانگهای و بریکس پاسخ داده شود.

ارسال نظرات

captcha