پرسش و پاسخ

۲۳ مرداد ۱۴۰۵

سیلی ایران و شکست محاسبات واشنگتن چشم در برابر چشم

سیلی ایران به آمریکا
معادله‌ای که در روز‌های اخیر شکل گرفت، ثابت کرد که سیاست انفعال یا عقب‌نشینی در برابر زیاده‌خواهی‌های کاخ سفید، تنها اشتهای تجاوز آنان را بیشتر می‌کند. از همین رو هنگامی‌که آمریکا و متحدان عربی آنها در حاشیه خلیج فارس جدیت ایران در پاسخ متقابل به تجاوز به پل‌ها و تاسیسات را دیدند، در موقعیت انفعال قرار گرفتند.
کد خبر : 21976

تبیین:

گزارش- گروه سیاسی 

در پی نقض آتش‌بس در یکی دو هفته گذشته و ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف نظامی، ارتش آمریکا در اقدامی تجاوزکارانه دست به هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی و مواصلاتی در جنوب ایران زد. شلیک به پل‌های حیاتی و مواصلاتی استان هرمزگان، راه‌آهن، بیمارستانی در اهواز و برج مراقبت دریایی چابهار -که کارویژه‌ای جز جست‌و‌جو، نجات صیادان و تأمین امنیت تجارت دریایی نداشت- پرده از چهره بدون رتوش و سبعیت آمریکا برداشت. واشنگتن با این حملات تلاش کرد تا حاکمیت و قدرت مانور ایران بر تنگه هرمز و آب‌های جنوبی را به چالش بکشد و با ایجاد اختلال در معیشت مردم، شکاف‌های داخلی را تعمیق کند. اما این خطای محاسباتی، نه تنها شیرازه همبستگی ملی را نگسست، بلکه واکنش بازدارنده و قاطع تهران، معادلات منطقه را به‌طور کامل دگرگون ساخت.

آمریکا چه زد و ایران چگونه پاسخ داد؟

آمریکایی‌ها با خطای محاسباتی، تصوری کاذب از منفعل بودن ایران داشتند. آن‌ها بنادر، مسیرهای مواصلاتی، برج‌های مراقبت و مراکز خدماتی را هدف گرفتند تا تسلط ایران بر معبر استراتژیک تنگه هرمز را زیر سؤال ببرند. اما پاسخ تهران آنی، متوازن و کاملاً متقارن بود. نیروهای مسلح ایران در اقدامی قاطع و بر اساس اصل «چشم در برابر چشم»، تأسیسات حیاتی الصبیه کویت (شامل نیروگاه برق و آب‌شیرین‌کن) و همچنین اسکله شمالی شرکت ملی نفت کویت را هدف حملات دقیق خود قرار دادند. این پاسخ‌های ایران نشان داد که میان «عامل تهاجم» و «بستر تهاجم» تفکیکی قائل نیست و پایتخت‌هایی که حریم هوایی و پایگاه‌های خود را در اختیار ارتش آمریکا قرار دهند، مستقیماً تاوان آن را خواهند پرداخت.

افزون بر این، مسئولان سیاسی و نظامی ایران خطوط قرمز جدیدی را ترسیم کردند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، با افشای طرح دشمنان برای اشغال یکی از جزایر ایرانی با پشتیبانی یکی از کشورهای منطقه، هشدار داد که در صورت هرگونه حماقت، تمامی زیرساخت‌های آن کشور هدف حملات بی‌امان قرار خواهد گرفت. سپاه و مسئولان ارشد نظامی مانند سردار ابوالفضل شکارچی و سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء نیز به‌صراحت اعلام کردند در صورت ادامه تهدیدات ترامپ علیه زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، بانک اهداف وسیعی شامل پل ملک فهد (ارتباط‌دهنده بحرین و عربستان)، پل شیخ زاید ابوظبی، پل لوسیل قطر، پل شیخ جابر کویت، نیروگاه‌های شعیبه و براکه، پالایشگاه‌های بقیق و غوار و بنادر کلیدی مانند جبل‌علی، الفجیره، حمد و عقبه بلافاصله منهدم خواهند شد.

 

شوک «الصبیه» به شیوخ خلیج‌فارس

اجرای دکترین «زیرساخت در برابر زیرساخت» و درهم‌کوبیده شدن تأسیسات حیاتی کشورهای مبدأ تجاوز، شوک سنگینی به حاشیه جنوبی خلیج‌فارس وارد کرد. کشورهای عربی که سال‌ها امنیت خود را با خریدهای کلان تسلیحاتی و تکیه بر سامانه‌های پدافندی نظیر پاتریوت و تاد خریداری کرده بودند، به‌چشم خود ناکارآمدی این چتر حمایتی را دیدند. شاهزاده‌ها و شیوخ منطقه دریافتند که پایداری شبکه‌های آب‌شیرین‌کن و شریان‌های نفتی‌شان چقدر شکننده است و ادامه همراهی با واشنگتن، به معنای خودکشی اقتصادی و خالی شدن شهرهای ساحلی‌شان از سکنه خواهد بود. از همین رو، کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس که صدمات پذیری شدید خود را در برابر پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران لمس کرده بودند، برای جلوگیری از پاسخ‌های کوبنده‌تر تهران و مهار بحران، شتابان دست‌به‌دامن آمریکا شدند تا واشنگتن را مجبور به عقب‌نشینی و توقف زیاده‌خواهی‌هایش کنند. این رویداد به‌وضوح ثابت کرد چتر امنیتی آمریکا سرابی بیش نیست و تنها چیزی که می‌تواند دشمن را مهار کند، «بازدارندگی واقعی» است.

 

لزوم عبور از دوقطبی‌های کاذب

تجاوز به زیرساخت‌های عمومی، تعرض مستقیم به زندگی و آرامش مردم است. اگرچه هدف واشنگتن ایجاد فشار بر مردم و ایجاد نارضایتی بود، اما پیامد آن هم‌صدایی کم‌نظیر طیف‌های مختلف سیاسی در دفاع از امنیت ملی بود. نخبگان سیاسی کشور یک‌صدا بر این باورند که دفاع از تمامیت ارضی، یک مسئولیت حاکمیتی است. در این میان، تحلیل رفتار دیپلماتیک آمریکا نیز ابعاد دیگری از بدعهدی واشنگتن را آشکار می‌سازد. ایران پیش‌تر به توافقی دست یافته بود که حتی کارشناسان غربی و اکثریت صاحب‌نظران داخلی آن را تضمین‌کننده منافع ایران می‌دانستند. خروج یک‌جانبه ترامپ از این توافق، خود بهترین گواه بر آن است که دیپلماسی ایران توانسته بود امتیازی جدی بگیرد؛ چرا که اگر توافقی کاملاً به سود آمریکا بود، هیچ‌گاه آن را نقض نمی‌کرد.

بنابراین شاید بتوان گفت که ادعای برخی جریان‌ها مبنی بر خیانت‌آمیز بودن توافق، با واقعیت‌های تاریخی و رفتار قدرت‌ها همخوانی ندارد. خروج آمریکا نشان داد که آنان به دنبال باج‌گیری بیشتر بودند و وقتی در دیپلماسی به اهداف تمام‌خواهانه خود نرسیدند، به ابزار زور و حمله به زیرساخت‌ها متوسل شدند. امروز همانطور که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود تاکید کردند بیش از هر زمان دیگری باید از ایجاد دوقطبی‌های بی‌ثمر و نزاع‌های کاذب داخلی پرهیز کرد؛ البته باید توجه داشت که این موضوع منافاتی با نقد دلسوزانه که مورد تاکید رهبر معظم انقلاب است ندارد؛ از طرفی هم افکار عمومی داخلی و جهانی نیازمند شناخت دقیق‌تری از ساختار نفوذ و رفتار دیپلماسی فریبکارانه آمریکا هستند؛ بنابراین اقناع افکار عمومی یک سرمایه راهبردی است و دیپلماسی و بازدارندگی نظامی، دو بال مکمل یکدیگرند که باید هم‌زمان فعال باشند تا هزینه‌های تجاوزگری واشنگتن را بالا ببرند.

 

عقب‌نشینی، اشتهای دشمن را تیزتر می‌کند

در پایان توجه به این نکته مهم است که معادله‌ای که در روزهای اخیر شکل گرفت، ثابت کرد که سیاست انفعال یا عقب‌نشینی در برابر زیاده‌خواهی‌های کاخ سفید، تنها اشتهای تجاوز آنان را بیشتر می‌کند. از همین رو هنگامی‌که آمریکا و متحدان عربی آن‌ها در حاشیه خلیج فارس جدیت ایران در پاسخ متقابل به تجاوز به پل‌ها و تاسیسات را دیدند، در موقعیت انفعال قرار گرفتند. تجربه روزهای اخیر نشان داد هرگاه جمهوری اسلامی ایران با جدیت، صلابت و بدون لکنت در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا ایستادگی کرده و هزینه ماجراجویی را برای طرف مقابل غیرقابل تحکّم کرده است، آمریکایی‌ها نه تنها از مواضع تهاجمی خود عقب‌نشینی کرده‌اند، بلکه توان نگه‌داشتن متحدان منطقه‌ای خود را نیز از دست داده‌اند. تداوم این راهبردمحور و ایستادگی همه‌جانبه، یقیناً نقطه‌عطفی در تحولات غرب آسیا خواهد بود؛ رویکردی که نه تنها محاسبات جنگ‌طلبانه واشنگتن را برهم می‌زند، بلکه در نهایت، فرایند اخراج کامل و بی‌بازگشت نیروهای متجاوز آمریکایی از منطقه را سرعت خواهد بخشید.

ارسال نظرات

captcha