پرسش و پاسخ

۲۸ تير ۱۴۰۵

جریان‌شناسی شبکه الجزیره

شبکه الجزیره
با آغاز خیزش‌های عربی در ۲۰۱۱، این توازن ظریف دگرگون شد. در همین ارتباط تحقیقات موجود به این موضوع اشاره دارد که پس از ۲۰۱۱، الجزیره ــ به‌خصوص نسخه عربی آن ــ از یک رسانه نسبتاً مستقل به رسانه‌ای نزدیک‌تر به سیاست‌های قطر تبدیل شد و پوشش «دوگانه» آن درباره بحرین و سوریه، با منافع و اولویت‌های دوحه سازگار بود.
کد خبر : 21849

تبیین:

الجزیره را باید بیش از آنکه یک شبکه خبری صرف دانست، به‌مثابه یکی از ابزارهای اصلی قدرت نرم قطر فهم کرد. در معرفی رسمی شبکه آمده است که الجزیره «سازمانی مستقل» است که «بخشی» از بودجه آن از دولت قطر تأمین می‌شود؛ هم‌زمان، اسناد رسمی خود شبکه نیز نشان می‌دهند که این رسانه از آغاز در پیوند مستقیم با پروژه حکمرانی رسانه‌ای دوحه شکل گرفته است. از این‌رو، هر تحلیل درباره الجزیره باید از فرض ساده‌انگارانه‌ی «رسانه‌ای کاملاً خصوصی و بی‌طرف» فاصله بگیرد و آن را در چارچوب پیوند میان حرفه‌ای‌گری رسانه‌ای و سیاست خارجی قطر توضیح دهد. 

 

1- از منظر تاریخی، هسته آغازین الجزیره از دل تجربه‌های حرفه‌ای پیشین، از جمله بی بی سی عربی ، تغذیه شد. در زندگینامه رسمی فیصل القاسم، که از چهره‌های شناخته‌شده و قدیمی الجزیره است، تصریح شده که او پیش از پیوستن به الجزیره، در بی بی سی و سپس بی بی سی عربی فعالیت حرفه ای داشته است. این پیوند، برای فهم هویت اولیه الجزیره مهم است: شبکه در بدو تأسیس کوشید از سرمایه حرفه‌ایِ روزنامه‌نگاری بریتانیایی بهره بگیرد، اما این سرمایه از همان ابتدا در درون چارچوب سیاسی قطر بازآرایی شد. بنابراین، در خوانش تحلیلی، «حرفه‌ای‌گری» در الجزیره یک واقعیت است، اما «استقلال کامل» نیست. 

2- در دوره پیش از بیداری اسلامی، بسیاری از پژوهشگران، الجزیره را نماد نوعی «دیپلماسی عمومی پان‌عربی» می‌دانستند. بررسی مطاعات انجام شده نشان می‌دهد که از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۱، الجزیره برای بسیاری از ناظران رسانه‌ای و سیاسی، نه فقط یک شبکه خبری، بلکه بخشی از تصویرسازی منطقه‌ای قطر بود؛ شبکه‌ای که با اتکاء به محبوبیت، اعتبار، و نقدپذیری نسبی، نقش مهمی در افزایش نفوذ دوحه ایفا می‌کرد. در همین مسیر، برخی پژوهش‌ها نیز از «جنگ گفتمانی» در دوران عربی‌سازی بحران‌ها سخن گفته‌اند و الجزیره را یکی از بازیگران غالب این میدان دانسته‌اند. 

3- با آغاز خیزش‌های عربی در ۲۰۱۱، این توازن ظریف دگرگون شد. در همین ارتباط تحقیقات موجود به این موضوع اشاره دارد که پس از ۲۰۱۱، الجزیره ــ به‌خصوص نسخه عربی آن ــ از یک رسانه نسبتاً مستقل به رسانه‌ای نزدیک‌تر به سیاست‌های قطر تبدیل شد و پوشش «دوگانه» آن درباره بحرین و سوریه، با منافع و اولویت‌های دوحه سازگار بود. برای سیاست رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران، این مرحله اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا از همین مقطع، درک از الجزیره در پرونده سوریه و محور مقاومت، از یک رسانه «عربیِ نقاد» به یک بازیگر «بازنمایی‌گر منازعه» تغییر کرد. با این حال، در پرونده فلسطین، شبکه همچنان ظرفیت ضدصهیونیستی خود را تا حد زیادی حفظ کرد. 

4- بحران محاصره قطر در سال ۲۰۱۷، این وابستگی ساختاری را آشکارتر کرد. منابع مختلف گزارش داده اند که عربستان سعودی، امارات، بحرین و مصر در فهرست مطالبات خود از دوحه، بستن الجزیره و نیز محدود کردن روابط با ایران را گنجانده بودند. این نکته برای تحلیل جریان‌شناسی داخلی الجزیره کلیدی است: از این پس، شبکه نه فقط یک رسانه، بلکه یکی از کانون‌های اصلی نزاع ژئوپلیتیکی در خلیج فارس شد. در نتیجه، هر تغییر در سیاست خارجی قطر، در لایه تحریریه الجزیره نیز بازتاب یافت و وزن نیروهای نزدیک‌تر به دستگاه حاکمیتی افزایش پیدا کرد. 

س- از منظر جمهوری اسلامی ایران، نسبت الجزیره با ایران را باید «نوسانی اما معنادار» توصیف کرد. در برخی پژوهش‌های فارسی، تصریح شده که ابزارهای قدرت نرم قطر، از جمله الجزیره، گاه به پلتفرمی برای گفت‌وگو میان ایران و غرب تبدیل شده‌اند و حتی بر روابط تهران ـ دوحه اثر مثبت گذاشته‌اند. این نگاه، مکملِ خوانش انتقادیِ عربی و غربی است: یعنی الجزیره در عین آنکه در پرونده‌های منطقه‌ای می‌تواند به بازتاب‌دهنده برخی روایت‌های ایران‌ یا مقاومت‌محور بدل شود، در سطح کلان همچنان در مدار سیاست خارجی قطر حرکت می‌کند و بنابراین مواضع آن درباره ایران، پایدار و یکدست نیست. 

6- در پرونده فلسطین و طوفان الاقصی، الجزیره بار دیگر به یکی از مهم‌ترین رسانه‌های عربیِ منتقد رژیم اسرائیل تبدیل شد، اما این بازگشت به «روایت مقاومت»، به معنای حل شدن همه تنش‌های ساختاری شبکه نبود بررسی ها نشان می دهد نیروهای رژیم اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ به دفتر الجزیره در رام‌الله یورش بردند و برای ۴۵ روز دستور تعطیلی آن را صادر کردند؛ تل‌آویو این اقدام را به «تحریک تروریسم» نسبت داد و الجزیره آن را حمله‌ای غیرقانونی علیه آزادی رسانه خواند. این رخداد نشان می‌دهد که الجزیره در میدان فلسطین، به‌ویژه پس از جنگ غزه، از جایگاه یک ناظر صرف عبور کرده و به طرفی اثرگذار در تولید و بازتولید افکار عمومی عربی بدل شده است. 

7- آخرین تحول مهم در ساختار مدیریتی شبکه نیز در ۲۰۲۵ رخ داد؛ هنگ

 

امی که شیخ ناصر بن فیصل بن خلیفه آل‌ثانی به‌عنوان مدیرکل جدید الجزیره منصوب شد و جای مصطفی سواق را گرفت. این تغییر را باید نشانه‌ای از افزایش وزن مستقیم خاندان حاکم در رأس شبکه دانست. از منظر تحلیلی، چنین انتصابی معمولاً به معنای تقویت هم‌سویی تحریریه با ملاحظات رسمی دولت قطر است؛ به بیان دیگر، احتمالاً فاصله احتیاطی میان «صداى شبکه» و «خط سیاسی دوحه» بیش از پیش کاهش یافته است. 

جمع بندی :

بر این اساس، اگر بخواهیم الجزیره را از منظر جمهوری اسلامی ایران جمع‌بندی کنیم، باید آن را رسانه‌ای دانست که سه لایه هم‌زمان دارد: لایه حرفه‌ای و جذابیت خبری؛ لایه قدرت نرم قطر؛ و لایه منازعه‌پذیری منطقه‌ای. در موضوع رژیم اسرائیل و فلسطین، الجزیره همچنان یکی از مهم‌ترین تریبون‌های ضدصهیونیستی جهان عرب است. اما در پرونده‌هایی مانند سوریه، رقابت‌های خلیج فارس و جایگاه ایران، این شبکه نه‌تنها از منطق حرفه‌ای‌گری پیروی نمی‌کند، بلکه به‌شدت تابع موازنه‌های سیاست خارجی دوحه است. به همین دلیل، برای دستگاه تحلیلی و سیاست رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران، الجزیره نه یک «متحد پایدار» است و نه یک «دشمن ثابت»؛ بلکه رسانه‌ای است که باید در هر پرونده، به‌صورت موردی، بر مبنای منطق منافع قطر و ترکیب نیروهای درون آن بررسی و تحلیل شود.

ارسال نظرات

captcha