پرسش و پاسخ

۲۸ تير ۱۴۰۵
پیامی که زودتر از موشک‌ها به اسرائیل رسید!

بوسه گیوتین زمان بر گردن نتانیاهو!

عکس
سیاست نظامی ارتش صهیونیستی از ابتدا بر کم بودن تلفات انسانی شکل گرفته است، از این رو پیوسته درصدد تقویت نیروی هوایی بوده تا کمتر به استفاده از نیروی زمینی مجبور شود و در نیروی زمینی با تقویت جدی نیروی زرهی سعی داشته تا حد امکان مانع تلفات انسانی شود.
کد خبر : 21719

تبیین:

 

 رضاگرمابدری(روزنامه نگار  بین الملل):  غاصبان سرزمین‌های اشغالی که این روزها تلخ‌ترین دوران حیاتشان را سپری می‌کنند، پس از گذشت 31 ماه از جنگ 7 اکتبر که جنگ با حزب الله لبنان، انصارالله یمن، گروه‌های مقاومت عراق، گروه‌های مقاومت فلسطین و جنگ 12 روزه و جنگ رمضان با ایران را در خود جای داده و با سلب کامل آرامش و امنیت از شهروندان صهیونیست آن‌ها را دستخوش پریشانی و آشفتگی‌های ذهنی و رفتاری کرده، از نتانیاهو سه پرسش اساسی و غیرقابل اغماض دارند:

  1. چه بدست آوردی؟ 2- چه بر سر ما آوردی؟ 3- چرا سربازان ما را به کشتن می‌دهی؟

سه پرسش فوق ناظر بر سه نکته مهم است:

پرسش اول ناظر به چالش جدی جامعه اشغالگر صهیونیست، یعنی امنیت است که پیوسته از آن بیم داشته و با آن درگیر بوده است. نتانیاهو با آگاهی از این دغدغه دائمی و ضعف اساسی خود در تحقق آن با ادعای آن که ابرمرد تثبیت امنیت است، موفق شد قدرت را در سرزمین‌های اشغالی بدست گیرد. عملیات گروه‌های مقاومت در 7 اکتبر، ارکان ادعا و لاف زدن‌های امنیتی نتانیاهو را فرو ریخت. پس از این رخداد بزرگ و نقطه عطف کم نظیر در تاریخ منازعات رژیم صهیونیستی با ملت فلسطین، نتانیاهو تمام داشته‌های مادی، معنوی، داخلی و خارجی رژیم صهیونیستی را به کار گرفت تا از طریق به روز رساندن انواع جنایت با چشاندن جرعه‌ای از امنیت به صهیونیست‌ها، نظر دوباره آن‌ها را به خود جلب کند. این حرکت به تناسب اتفاقاتی که در این 31 ماه افتاد، با فراز و فرودهایی همراه بود که در حال حاضر با پررنگ شدن پرسش فوق، در حالت فرود قرار دارد، به این معنا که نتانیاهو در ادعایش ناکام مانده است.

پرسش دوم ناظر به وضعیتی است که جنگ‌های پی در پی و پیوسته در این 31 ماه برای صهیونیست‌ها ایجاد کرده است. این پرسش با عبور از ادعاهای پرتکرار نتانیاهو درباره نابودی حماس، خلع سلاح حزب الله و زنجیره‌ای از آرزوهای برباد رفته درباره ایران، وضعیت اسف بارش را که در آن نقطه بی آسیب و در امان مانده نمی بیند، با ادعاهای نتانیاهو مقایسه می کند و می بیند  در دایره ادعاهای نتانیاهو یک ادعای محقق شده یافت نمی‌شود، در حالی  که جامعه صهیونیستی هرآنچه برای زندگی معمول در اختیار داشته، از دست داده و در فلاکتی که نتانیاهو ساخته، دست و پا می‌زند. این وضعیتی است که نتانیاهو بر سر این جماعت آورده است.

پرسش سوم ناظر بر روند افزایش تلفات ارتش صهیونیستی در درگیری‌های اخیر با حزب الله لبنان است. سیاست نظامی ارتش صهیونیستی از ابتدا بر کم بودن تلفات انسانی شکل گرفته است، از این رو پیوسته درصدد تقویت نیروی هوایی بوده تا کمتر به استفاده از نیروی زمینی مجبور شود و در نیروی زمینی با تقویت جدی نیروی زرهی  سعی داشته تا حد امکان مانع تلفات انسانی شود. در بسیاری از جنگ‌های گذشته اسرائیل با فلسطینی‌ها و کشورهای عربی، کشته‌های ارتش اسرائیل اگرچه کم بوده، از عوامل مهم سرعت بخشیدن به آتش بس و پایان جنگ محسوب میشده است، آن چه این روزها در درگیری‌های جنوب لبنان مشاهده می‌شود، روندی خلاف سیاست نظامی ارتش اسرائیل است. زیرا استفاده حزب الله از پهپادهای تهاجمی برخوردار از فیبرنوری که مانع شناسایی آن می‌شود، خسارات سنگینی را در بخش ادوات و تجهیرات و مهمتر از آن نیروی انسانی به ارتش اسرائیل وارد ساخته است، تا آن‌جا که بالارفتن آمار کشته‌ها و مجروحان در جامعه صهیونیستی ادبیات جدیدی تحت عنوان شکار اردک‌ها را در جامعه جاری ساخته است و بی نتیجه بودن این تهاجمات بی نتیجه این پرسش عمومی را شکل داده که چرا سربازان ما را به کشتن می‌دهی؟

وجود این سه پرسش کلیدی و ناکامی نتانیاهو برای دادن پاسخ درخور و قانع کننده به آن‌ها از یک سو و مطرح شدن انتخابات زودرس با انحلال کابینه که در مرحله اول هم رای قاطعی آورد و احتمالا در 2 مرحله بعدی هم که براساس قانون بایستی در کنست رای گیری شود، رای می‌آورد و کار نتانیاهو را یا تمام می‌کند و یا وی را با چالش جدی روبرو می‌سازد، وی را بر آن داشت که در لابلای این فشار فزاینده و بی رحم که منتقدین هم بر موج آن سوار شده‌اند، به فکر دستاورد سازی بیافتد. از این رو تصمیم به تشدید درگیری‌ها در لبنان و کشورگشایی گرفت و با پذیرش هزینه‌های سنگین با عبور از رودخانه لیتانی خود را به قلعه معروف شقیف رساند و زمانی که متوجه شد در داخل کسی آن را به  عنوان یک دستاورد مهم به رسمیت نمی‌شناسد، هدف بعدی را ضاحیه و بیروت اعلام کرد. حمله به ضاحیه و بیروت یعنی عبور از خط قرمز مطرح شده در آتش بس ایران و آمریکا که آتش بس در لبنان بخش مهم آن بود. هشدار جدی مقامات سیاسی  و نظامی ایران را درباره توقف مذاکرات و موشک‌باران شمال سرزمین‌های اشغالی در صورت حمله به ضاحیه و بیروت خیلی سریع، ترامپ را واداشت تا در تماس تلفنی با نتانیاهو مانع این کار شود.

در این رویداد، نکته مهم کارساز بودن تهدید ایران بود که چرایی آن محل بحث و گفتگوهای زیادی شد. دقیق‌ترین سخن درباره این امر معتبر و موثر بودن این تهدید بود. از یک سو تصاویر ماهواره‌ای از آماده شدن موشک‌ها برای شلیک حکایت داشتند و از طرف دیگر سابقه تهدیدات ایران بود که در هنگام نادیده گرفتن خواسته‌هایش به سرعت عملی گردیده و با استفاده از اهرم قدرت، خواسته‌اش را محقق ساخته است. ترامپ که در بدترین و سخت‌ترین وضعیت و با تلاش چندجانبه ایران را متقاعد به پذیرش آتش بس کرد، متوجه بود که در صورت حمله اسرائیل به ضاحیه و بیروت، ایران بی درنگ به شمال سرزمین‌های اشغالی حمله می‌کند و ضربات سنگین و طاقت فرسایی را به صهیونیست‌ها می‌زند و اگرچه نتانیاهو می‌توانست با دستاوردسازی از آن به هدایت قضیه در مسیر برنامه خودش آورده‌ای را کسب کند، اما این ترامپ بود که حاصل تلاشش بر باد می‌رفت، زیرا یا باید وارد جنگ می‌شد که فعلا به دلایلی از آن گریزان است و یا باید ناظر ضربات کوبنده و ویرانگر به متحدش می‌شد، از این رو نتانیاهو را مجبور به انصراف از حمله کرد.

اجبار نتانیاهو به عدم حمله به ضاحیه و بیروت به جای دستاوردسازی برای وی، به امتیاز منفی دیگری تبدیل شد، زیرا جامعه صهیونیستی و بویژه شهرک نشینان شمال سرزمین‌های اشغالی، نگاه افراطی‌تری از نتانیاهو به جنوب لبنان دارند و به واقع خواهان نابودی جنوب لبنان هستند. عقب نشینی نتانیاهو از حرکت به سمت ضاحیه و بیروت و حضور قدرتمند حزب الله در میدان و تداوم موشک‌باران شهرک‌های شمالی سرزمین‌های اشغالی کار را بر نتانیاهو سخت‌تر از قبل کرده و شکست‌های پی در پی در دل درگیری‌های روزانه در جنوب لبنان به کارنامه‌اش اضافه می‌شود و سرعت گرفتن حرکت عقربه‌های زمان حس یاس، شکست، حذف و احتمالا نابودی را در وی زنده و درک شدنی کرده است.

منبع: الوقت

ارسال نظرات

captcha