- یادداشت ها / ساز ناکوک بیروت
- یادداشت ها / فریب عقبنشینی دشمن زخمخورده را نخورید
- ضربشست قاطع نیروهای مسلح و عقبنشینی بزدلانه «ترامپ» و «نتانیاهو»
- خمینی کبیر و خامنهای شهید آمادگی ملت را کشف و احیا نمودند/ هرگونه اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود نوعی کمک به دشمن کشور و مردم محسوب میشود
- یادداشت ها / روحالله
- رونمایی از پیام ویژه قالیباف برای آمریکاییها قبل از امضای توافق/ آیا ایران حاضر به دادن امتیاز ویژه به ترامپ است؟
- مبدا تجاوز به دکل مخابراتی جزیره سیریک هدف قرار گرفت
- یادداشت ها / چرا عقربه زمان به عقب بر نمیگردد؟
- یادداشت ها / ترامپ پشیمان است؟
- سر گردنه جای کُشتیگرفتن نیست!
- این هم امر صریح ولی امر
- نمایندگان باید مظهر انسجام و یکپارچگی باشند/ از این پس اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند/ از تلاشهای آقای قالیباف، در راه اعتلای کشور قدردانی میکنم
- امسال مسأله برائت از مشرکان اهمیت مضاعفی دارد/ ملتها و سرزمینهای منطقه دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهد بود/ نفَس رژیم متزلزل صهیونیستی به شماره افتاده است/ دولتهای اسلامی را در راه پیشرفت امت و حل مسائل دنیای اسلام به دوستی و تعاون دعوت میکنم
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ یادداشت ها / آموزههای دو پیام

مردمی که قدر «غدیر» را دانستند
عباس شمسعلی
واقعه «غدیر خم» را باید نه یک واقعه صرف تاریخی در ۱۸ ذیالحجه سال دهم هجری قمری بلکه یک موج و خون تازه در مسیر هدایت انسانها در سایه امامت و ولایت دانست.
نزول آیات صریح و همه تاکیدات پیامبر اکرم(ص) در خطبه نورانی روز غدیر بر اینکه اعلام ولایت و سرپرستی امیرمؤمنان علی(ع) بر مردم بعد از وجود مبارک ایشان، از جانب خداوند متعال به عنوان مهر تایید بر اکمال دین و شرط قبولی ماموریت خطیر نبوی محسوب میشود، نشان از ترسیم مسیری است که خداوند حکیم، راه هدایت و به کمال رسیدن دین و مردم مؤمن را با عبور از آن اراده کرده است.
نگاهی حتی گذرا و سطحی به دو آیه مربوط به واقعه غدیرخم و تاملی اندک در نوع بیان نورانی حق تعالی در این آیات، گویای اهمیت این روز و تاکید بر اهمیت این مسیر الهی است.
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين»؛ «اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت [درباره ولایت و رهبری علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (علیهالسلام)] بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مىدارد؛ و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمىكند.» (آیه 67 سوره مائده).
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»؛ «امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند؛ بنابر اين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.» (آیه 3 سوره مائده).
اما به راستی اهمیت واقعه غدیر و راز این همه تاکیدات پروردگار متعال و نبی مکرم اسلام بر لزوم قدم نهادن مؤمنان در این مسیر ترسیم شده چیست؟
بهجاست که گوشهای از این دلیل اهمیت غدیر را در کلام رهبر شهیدمان جویا شویم. آن قائد شهید در بیان اهمیت مسئله روز غدیر میفرمایند: «... آنچه در مورد محتواى این جمله تاریخى و شریف و پر مغز [«مَن کُنتُ مَولاه فَهذا علىٌّ مَولاه»] بایستى بیان بشود [اینکه]، غیر از نصب امیرالمؤمنین به خلافت و امامت بعد از نبى اکرم و وصایت پیغمبر- که معناى رایج و شایع این جمله است- یک مضمون مهم دیگرى در این بیان وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار بگیرد و آن، پرداختن اسلام به امر حکومت و امر سیاست امت و اهمیت این موضوع از نظر اسلام است. آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است- جوابشان مسئله غدیر است. پیغمبر اکرم (صلّىاللَّه علیه و آله و سلّم) در آن موقعیت حساس، در آخرین ماههاى زندگى، به دستور خداى متعال، یک مسئله اساسى و مهم را بیان میکنند و آن عبارت است از پرداختن به مسئله حکومت براى بعد از زمان پیغمبر. اینجا نصب امیرالمؤمنین، فقط بهمعناى نصب جنبههاى معنوى نبود، بلکه میشود گفت که مسئله جنبههاى معنوى قابل نصب نیست؛ آنچه قابل نصب است عبارت است از: حکومت، کشوردارى، سیاست، مدیریت جامعه اسلامى؛ این را پیغمبر اکرم به مردم توصیه کرد. این نکته بسیار مهمى است در مسئله غدیر که پاسخ دندانشکنى است به همه کسانى که فکر میکنند و تبلیغ میکنند که اسلام را از مسائل سیاست و مسائل حکومت و مانند اینها برکنار بدارند. بنابراین، این دو حقیقت، یعنى حقیقتِ نصب امیرالمؤمنین بهعنوان امامتِ بعد از پیغمبر، و مسئله پرداختن به حکومت و سیاست و امامت و اداره امّت بعد از پیغمبر، این دو موضوع بسیار مهم و حساس، در مسئله غدیر وجود دارد و جزو معارفى است که غدیر متضمن آن است و درس بزرگى است براى همه مسلمانان، براى امروز و فرداى مسلمین.» (۲۱/۰۷/۱۳۹۳).
ایشان در بیانی دیگر با اشاره به تصریح قرآن بر نامیدی دشمنان از نابودی اسلام پس از واقعه غدیر میفرمایند:«غدیر روزی است که دشمنان از دین شما مایوس شدند. چه چیزی مگر بر دین اضافه شد که دشمن را مایوس کرد؟ قضیه رهبری جامعه اسلامی؛ قضیه نظام حکومت و امامت در جامعه اسلامی.» (۳۰/۰۶/۱۳۹۵).
اما با همه تاکیدات صریح آیات قرآن و سفارشهای موکد رسول اکرم(ص) درخصوص اهمیت و رمز و راز نسخه نجاتبخش و تضمین شده غدیر، متاسفانه جامعه اسلامی مدتی کوتاه پس از این واقعه و پس از رحلت نبی خاتم(ص)، مسیر دیگری در پیش گرفت و آن مردم قدر این نسخه الهی را ندانستند، تا جایی که به غیر از دوران کوتاه حکومت امیر مؤمنان علی(ع) (که مردم با سرخوردگی از مسیرهای جایگزین غدیر به حکومت ایشان پناه آوردند)، جامعه اسلامی بر مدار ترسیم شده غدیر برای پیوند امامت و حکومت که به بیان قرآن ناامیدکننده کفار بود حرکت نکرد. غفلتی که پرهزینه بود.
تکرار این نقل شنیدنی است؛ آنجا که در میانه جنگ صفین مالکاشتر با حسرت به عمار گفته بود؛ «کاش میتوانستیم علی(ع) را به عصری ببریم که مردم قدرش را بدانند و راه و رسمش را بر صدر بنشانند» و عمار به او دلداری داده بود که «آن روزها در راه است» و از مردمی خبر داده بود که در صلب پدران و رحِم مادران خویشند.
ظهور نورانی جمهوری اسلامی در عصر غیبت امام امت اسلامی به رهبری فرزندی از سلاله پاک اهل بیت(ع) حضرت امام خمینی(ره) و تشکیل حکومت و نظام اسلامی بر اساس تداوم نسخه غدیر و تحقق حاکمیت ولایت فقیه، تحقق آن وعده شیرین جناب عمار بود. به صحنه آمدن مردمی که این بار قدر غدیر را دانسته و تا پای جان برای برقراری و ایستادگی حکومت اسلامی یعنی ثمره غدیر پا پس نمیکشند، دوباره وعده ناامیدی کفار را تداعی کرده است.
مردم ایران اسلامی با تبعیت از نسخه غدیر بود که بر حکومت طاغوت چیره شدند، جانانه در دفاع مقدس هشت ساله پشت دشمن و همه حامیانش را به خاک مالیدند، الگوی مردم در کشورهای دیگر برای مقابله با ظلم و تشکیل گروههای قهرمان مقاومت شدند، و این روزها در نبردی خیرهکننده؛ در حالی که علی زمان را در حمله ناجوانمردانه دشمن از دست دادند، راه او و مسیر او که همان مسیر غدیر بود را رها نکردند و با پیروی از ولایت، رویای دشمنان تا بن دندان مسلح برای بر زمین زدن حکومت اسلامی؛ این خار چشم کفار امروزی را به کابوسی هولناک تبدیل کردند.
این رازی است که دشمن در محاسبات مادی خود درک درستی از آن نداشته و نخواهد داشت.
این ملت و این نظام مقدس نشان داد؛ هر کجا که در مسیر غدیر و ولایت قدم برداریم به اوج میرسیم و البته نباید از این غافل شد که هر کجا کسانی گام در مسیری دیگر نهادند، سرانجام نیکویی حاصل نشد.

کابوس فتح نبطیه در سراب صلح در تله مذاکره
سیدعبدالله متولیان
صدای انفجار در جنوب لبنان، دیگر یک تهدید نیست؛ صدای فرو ریختن آخرین خاکریز خدادادی مقاومت است. در حالی که نگاهها به میز مذاکره دوخته شده، تانکهای رژیم صهیونیستی از رودخانه لیتانی عبور کردهاند و چنگالهای خود را به سمت نبض تپنده لجستیک حزبالله، شهر استراتژیک نبطیه، دراز کردهاند. این یک عملیات نظامی صرف نیست؛ یک «کودتای جغرافیایی» همآهنگ با یک «فریب دیپلماتیک» است. یک دست، قلم توافق را گرفته و دست دیگر، ماشه پیشروی را میفشارد. اگر امروز درنگ کنیم و فریب وعدههای کاغذی را بخوریم، فردا باید شاهد فروپاشی دومینویی عمق استراتژیک خود از نبطیه تا تنگه هرمز باشیم. جامعه اطلاعاتی ما باید از خواب «مذاکره برای آتشبس» بیدار شود و بفهمد که این، «آتشبس برای مذاکره» نیست؛ آتشبسی برای سقوط ایران است.
۱. آناتومی یک تله تاریخی؛ از سوریه تا نبطیه:
تاریخ، بهترین پیشبینیکننده آینده است. ما پیش از این، طعم تلخ «تله مذاکره» را در سوریه چشیدهایم؛ جایی که مشغول چانهزنی بر سر مناطق کاهش تنش بودیم و دشمن در سکوت، زیرساختهای محور مقاومت را منهدم کرد. در ماجرای شهادت سید حسن نصرالله و حتی در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه رمضان، این الگو تکرار شد؛ امریکا سرابی از پذیرش شروط ایران نشان داد و همزمان، چاقوی عملیات را تیز کرد. امروز درست در همان تله افتادهایم. ترامپ به عنوان یک قمارباز حرفهای، نبطیه را برگ برنده جدید خود میبیند تا هم از بحران تنگه هرمز فرار کند، هم بازار انرژی را آرام نگه دارد و هم مسیر را برای یک پیروزی انتخاباتی و برگزاری بیدردسر جام جهانی هموار سازد. این، یک بازی برنده برای او و یک شکست تمامعیار برای ماست، در صورتی که تصور کنیم او حاضر است در ازای چند وعده، از بزرگترین اهرم فشارش بر ایران دست بکشد.
۲. چرا از دست دادن لیتانی برای ایران مهم است؟
رودخانه لیتانی نه یک خط آبی، که دیوار امنیتی خدادادی ماست. عبور دشمن از آن، به معنای پایان دوران طلایی بازدارندگی چندلایه ایران است. اگر نبطیه، این شاهراه حیاتی موشکی و لجستیکی حزبالله، سقوط کند، اتصال راهبردی تهران به مدیترانه قطع میشود. آنگاه باید منتظر یک زمینلرزه ژئوپلیتیک باشیم؛ فلج شدن ظرفیت آفندی حزبالله، تضعیف مرگبار موقعیت شیعیان در ساختار سیاسی لبنان، باز شدن دست رژیم صهیونی برای توسعه نفوذ به سمت عراق و از همه مهمتر، تحویل برگهای برنده فشار اقتصادی (از هلیوم و کودهای شیمیایی تا کنترل بازار انرژی) به جبهه دشمن. در این صورت، واشنگتن دیگر نیازی به التماس برای کاهش قیمت نفت ندارد؛ بلکه تهران را پای میز مذاکره له خواهد کرد.
۳. عبور از سراب؛ راهبرد «ضمانتگیری میدانی» به جای «اعتمادسازی کلامی»:
پذیرش این گزاره که «امریکا تحت فشار تنگه هرمز شروط دهگانه ما را میپذیرد»، یک خوشبینی مرگبار و سادهلوحانه است. دشمن ما تا آخرین گلوله و تا آخرین توییت دروغین، به دنبال بیثباتسازی سیاسی در تهران و فروپاشی امنیتی در بیروت است. راهکار، خروج فوری از باتلاق ذهنی «مذاکره محض» و ورود به فاز «تهدیدهای عملی فوری» است. ایران باید یک پیام واضح و غیرقابل تفسیر مخابره کند. تصرف جنوب لبنان، ما را به سمت گزینههای ضربتی و تغییردهنده قواعد بازی سوق میدهد. اگر امنیت عمق استراتژیک ما در لبنان متزلزل شود، امنیت حیاط خلوت امریکا در منطقه، از جمله گزینههای روی میز مانند تصرف بلادرنگ امارات متحده عربی، به عنوان یک واکنش متقابل مشروع و قانونی در دستور کار قرار خواهد گرفت. این تهدید باید از حالت بلوف خارج و به یک دکترین نظامی- امنیتی شفاف تبدیل شود.
۴. شکستن طلسم روانی؛ وحدت در سایه یک تصمیم سرنوشتساز:
هدف غایی این پیشروی، صرفاً تصرف خاک لبنان نیست؛ هدف، دوقطبیسازی خیابانهای تهران، بیاعتمادسازی مردم به حاکمیت و زمینهچینی برای تکرار پروژههای نافرجام کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ است. دشمن میخواهد در حالی که تانکهایش نبطیه را فتح میکنند، اعتماد عمومی در ایران را فتح کند. در این لحظه تاریخی، «وحدت سیاسی» یک ضرورت امنیتی حیاتی است. دولت و نیروهای مسلح باید با یک بیانیه مشترک و قاطع، تله فریب دشمن را نقش بر آب کنند و این گزاره را نهادینه سازند که «تنگه هرمز و تنگه لیتانی» دو خط قرمز به هم پیوسته هستند که عبور از یکی، عبور از دیگری را به همراه خواهد داشت.
بازی شطرنج در غرب آسیا وارد خطرناکترین فاز خود شده است. مهره «نبطیه» در آستانه خورده شدن است و شطرنجباز پیر در کاخ سفید، منتظر یک اشتباه محاسباتی از سوی ماست. راه نجات، نه در ادامه مسیر بنبست مذاکرات فریبنده، که در یک «مانور قاطع بازدارندگی» است. ایران باید بلافاصله «وضعیت فوقالعاده بازدارندگی چندلایه» را اعلام کند؛ این یعنی فعالسازی همزمان تمام ظرفیتهای میدانی از آبهای خلیج فارس تا تنگه بابالمندب و تا جبهههای شمالی. ما باید با یک «حمله پیشدستانه اطلاعاتی- رسانهای»، پرده از نقشه اتاقهای فکر غربی برداریم و به دنیا ثابت کنیم که این یک «فتنه نظامی» در لباس صلح است. زمان آن فرارسیده که به جای گوش سپردن به آژیر فریب، سوت قطار راهبردی مقاومت را به صدا درآوریم؛ پیش از آنکه ریلهای آن در نبطیه، برای همیشه از مدار خدمت به امنیت ایران خارج شود.

آموزههای دو پیام
دو پیام امام مجتبی حسینی خامنهای یکی در مورد حج و دیگری به مناسبت سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی حامل آموزههایی در دو ساحت سیاست خارجی وسیاست داخلی بود.
تمرکز روی خطوط مهم و حیاتی آن یک گام به جلو برای خنثی کردن جنگ روانی و شناختی دشمن است.
۱- پیام حج امسال یافتههای جدیدی دارد که بافتههای دشمن را میشکافد و عمق نفوذ جمهوری اسلامی را در جهان اسلام بازنمایی میکند.
«الله اکبر» کلیدواژه اصلی این پیام است. به قرائت مولایمان امام مجتبی خامنهای «الله اکبر» یک سلاح است که قفل سیاست را با کلید الهیات باز میکند.
«الله اکبر» یک فرمول برای به هم ریختن محاسبات دشمن است.
«الله اکبر» و «مرگ بر آمریکا» دو روی یک سکه برای بیاعتباری سکه استکبار جهانی در دنیای سیاست است.
و بالاخره «الله اکبر» شعار اصلی و کلیدی «بعثت امت اسلامی» پس از بعثت مردمی در جمهوری اسلامی است.
در این پیام چند «خبر» مهم نه «تحلیل» برای امت اسلامی است:
الف- نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان در حال شکلگیری است.
ب- آمریکا دیگر نقطه امن برای استقرار پایگاههای نظامی منطقه نیست.
ج- غده سرطانی صهیونی به مراحل پایانی عمر خود نزدیک میشود.
د- ایران نفوذ صهیونیسم را بهکلی قطع کرده و نفسهای رژیم به شماره افتاده است.
معظمله مبتنی بر این اخبار به آمریکاییها هشدار میدهد ؛ «زمان به عقب برنمیگردد»
این پیام روشنیبخش چون برق و باد در جهان اسلام پیچید و زوزه ترامپ و نتانیاهو مبنی بر تکرار تهدیدات و ادامه تجاوزات به ملت ایران نمیتواند قوام ، استحکام و پایداری آن را در افکار عمومی جهان تحت تأثیر قرار دهد.
۲- دومین پیام امام مجتبی خامنهای سخن پربار و پرمایه ایشان خطاب مردم و نمایندگان مجلس بود.
ایشان از مجلس خواستند توان و ظرفیت این نهاد مردمی برخاسته از انقلاب را صرف «حکمرانی همافزا» با دولت و دستگاه قضایی نمایند. «حکمرانی همافزا» کلید کارآمدی نظام و کلید پاسخگویی حاکمیت به مطالبات مردم است. کسانی که در «حکمرانی همافزا» اخلال میکنند در زمین دشمن بازی میکنند.
ایشان صریحا از نمایندگان خواستند این ظرفیت عظیم را برای حل ۱۰ مشکل کلیدی کشور صرف کنند.
اول : گرهگشایی از مشکلات مردم
دوم: رشد علم و صنعت و اعتلای فرهنگ و اخلاق
سوم : مبارزه با فساد و گرانی و تورم
چهارم : محرومیتزدایی
پنجم : مدیریت نقدینگی و رونق تولید
ششم : نوسازی و بازسازی خسارت جنگ
هفتم : اصلاح برنامه هفتم
هشتم : تمرکز روی خطوط اقتصاد مقاومتی
نهم : اهتمام به وحدت ملی
دهم : پرهیز از اختلافات
آنچه روی آن در این پیام تأکید مضاعف شده بود «اهتمام به وحدت ملی» بود.
معظمله در این خصوص وارد ریز مسئله شده بودند و رهنمودهای زیر را بهطور مشخص بهعنوان یک تکلیف انقلابی و شرعی مطرح کردند.
الف : قولا و عملا مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشید.
ب : اختلافات غیرموجه حتی موجه را به تنازع تبدیل نکنید.
ج : منافع ملی و مطالبات عمومی مردم را بر منافع جناحی و گروهی ترجیح دهید.
د : از برجسته کردن اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی پرهیز کنید.
هـ : نقشه دشمن برای جبران شکست نظامی، ایجاد تجزیه اجتماعی و تفرقه است ، هوشیار باشید.

مختصات جهش علمی در پساجنگ
بیژن رنجبر
تحلیل فرایند تطور نظام آموزش عالی در ایران پس از انقلاب اسلامی، بیانگر حاکمیت یک منطق کارکردی اقتضایی است. در سالهای متعاقب پایان جنگ تحمیلی، اولویت بنیادین کشور بر بازسازی زیرساختهای آسیبدیده، جبران عقبماندگیها و پاسخگویی به تقاضای انباشتهشده اجتماعی برای ورود به دانشگاه استوار شد. در پاسخ به این ضرورت تاریخی، مدلی شکل گرفت که رسالت کلان خود را بر توسعه کمّی و ظرفیتسازی گسترده دسترسی به آموزش عالی قرار داد. این حرکت شتابان که با مشارکت جدی بخش غیردولتی همراه بود، نهضتی بزرگ از تولید ظرفیت علمی محقق ساخت که در وهله نخست مایه قوام، ارتقای سطح فکری و فرهنگی جامعه، توسعه سرمایه انسانی کشور شد و در ادامه مقدمه جهش علمی نخست ایران اسلامی را از اواسط دهه 80 تا اواخر دهه 90 فراهم کرد. بااینحال، تحولات جدید عرصه علموفناوری از یکسو و ازسویدیگر تغییر مقتضیات توسعه، کاهش مؤثر کارآمدی استمرار الگوی سنتی را آشکار ساخته و نظام علمی را با ایستایی ساختاری مواجه کرده است. از طرفی آخرین آمارهای بینالمللی در نظامات رتبهبندی معتبر، زنگ خطری را به صدا درآورده که بیتوجهی به آن عقبماندگی خطرناک و جبرانناپذیری را رقم خواهد زد. منفیشدن و بدون تغییر ماندن رشد تولید مستخرجات علمی حدوداً در هفت، هشت سال گذشته - آن هم در دورهای که رقبای همسایه با هزینهکردهای قابلتوجه درصدد گامهای بلند بهسوی آینده هستند - یکی از جلوههای ناکارآمدی این مدل سنتی است. نمود عینیتر عارضه، شکاف عمیق و معنادار کشور با جوامع پیشرو در لایه کاربردیسازی علم و تجاریسازی فناوری است؛ امری که از عدم پیوند ارگانیک میان جریان تولید دانش و زنجیره ارزش ملی حکایت دارد و با وجود اطلاع از آن، هنوز گام جدی و پاسخ ساختاری متناسبی به آن داده نشده است. این گسست ساختاری، ضرورت اجابت یکی از مهمترین مطالبات راهبردی رهبر و امام شهید انقلاب اسلامی مبنی بر شکلگیری یک «خیزش و نهضت جدید علمی» را برجسته میسازد؛ جهشی تحولآفرین و مرزشکن که دانشگاه را بار دیگر از یک نهاد آموزشی منفعل به کانون تولید اراده تاریخی و پیشران حل مسائل کلان کشور بدل سازد.
تکثر نهادی و پارادوکس عدم بهرهبرداری
نظام علمی کنونی با چالشهای ساختاری مهمی نظیر توسعه نامتوازن نهادی و خلأ هدایت راهبردی درگیر است. هرچند عناوین متعددی مانند پارکهای علموفناوری، مراکز رشد و شتابدهندهها در کشور تکثیر شدهاند، اما ارزیابی عملکردی نشان میدهد تا تبدیل این عناصر به بخشهای مختلف موتور پیشران اقتصاد دانشبنیان مسیر طولانی باقی مانده است. ازسویدیگر، ایران از حیث تعدد دانشگاه در شمار کشورهای غنی قرار دارد؛ اما عارضه اصلی، عدم بهرهبرداری مناسب و بهینه از این تنوع بر اساس تکثر نیازهای اقلیمی، آمایشی و منطقهای است. دانشگاهها بهجای اتخاذ استراتژی مأموریتگرایی منطقهای، به کپیبرداری شکلی از یکدیگر پرداختهاند و در نتیجه، این توانمندی متکثر ساختاری عملاً در خدمت مسائل استراتژیک کشور از جمله ناترازی در حوزههای حیاتی نظیر آب، انرژی، کاهش بهرهوری تولید و فرسودگی تکنولوژیک صنایع قرار نگرفته است. یکی از خطاهای راهبردی سالهای گذشته، ترجیح «آموزش انتزاعی» بر «آموزش و پژوهش مسئلهمحور» بود که خروجی آن، انباشت نیروی انسانی تحصیلکرده و متخصص نامتناسب با نیاز کشور یا فاقد مهارت حل مسئله است که به رشد بیکاران دارای مدرک دانشگاهی منجر شده و اصلاح این ریل، منوط به احیای اعتمادبهنفس علمی و اتصال این ظرفیت عظیم به تقاضای واقعی جامعه و صنعت است.
پیشنیازهای بنیادین تحول در حکمرانی کلان علموفناوری
تحقق عینی خیزش علمی جدید و بازطراحی عملیاتی نظامات آموزش عالی، مشروط به تأمین سه پیشنیاز راهبردی در سطوح حاکمیتی و زیرساختی است:
بازتعریف منطق حکمرانی در سطح کلان حاکمیت: علم، فناوری و نوآوری باید از پیوستهای تزیینی اسناد خارج و یکی از معیارهای اصلی ارزیابی کارآمدی دستگاههای اجرایی و مدیران ارشد کشور تلقی شوند.گفتمان حاکمیت باید موفقیت یک مدیر را در میزان اتکا به توان علمی داخلی برای حل چالشهای حوزه تصدیگریاش بسنجد. در این منطق دانشگاه تنها از یک عنصر حاشیهای در ساختار کلان حکمرانی به مغزافزار حرکت تبدیل میشود. یکی از نقاط تعیین و سنجش موفقیت حکمرانی در جهان پیشرو بیشک از ارزیابی نسبت حکمرانان با مراکز علموفناوری مشخص خواهد شد. با درنظرگرفتن چنین منطقی همه تحولات ساختاری عرصه حکمرانی بر مدار اولویتهای فناورانه و ضرورتهای تقویت این بستر - و نه صرفاً پاسخهای کوتاهمدت و مقطعی به درخواستهای محلی - شکل میگیرد. بیتردید، تأکید رئیسجمهور محترم بر لزوم نقشآفرینی دانشگاه در حل چالشهای بزرگ تسهیلگر تحقق این مورد و هماهنگی بخشهای مختلف است.
تبدیل مطالبه زیستبوم نوآوری به دستور کار الزامآور و فرابخشی: ایجاد همگرایی میان دولت، دانشگاهها، صنایع بزرگ و نهادهای مالی ذیل یک نظامنامه حقوقی و حمایتی محکم توسعه فناوری، تکلیفی فرابخشی است که تمام ارکان اقتصادی و مالی کشور موظف به پشتیبانی و تخصیص منابع به کانونهای واقعی تولید دانش فنی در آن هستند. در چنین رویکردی هم نحوه و هم میزان سرمایهگذاری در عرصه علموفناوری نسبت به گذشته تغییرات جدی خواهد داشت.
اقتباس ساختاریافته جهانی و تغییر در بهرهبرداری از زیرساختها: مطالعه و بومیسازی الگوهای پیشروی بینالمللی یک ضرورت است. رهیافت چنین نگاه موشکافانهای علاوه بر استفاده در سطح سیاستگذاری و ساختارسازی میتواند در احیا و اصلاح زیرساختهای موردنیاز حوزه علم نظیر توسعه آزمایشگاههای مجازی (Virtual Labs) مبتنی بر واقعیت افزوده و مجازی، راهاندازی آزمایشگاههای علمی متاورس و... موردتوجه و در اولویت قرار گیرد تا زمینه گسترش عادلانه و بهرهمندی از تجهیزات ارزشمند پژوهشی را با دسترسی از راه دور برای محققان سراسر کشور فراهم کند.
بازطراحی نظامات حکمرانی و راهبردهای سهگانه جهش علمی
با اتکا بر پیشنیازهای فوق، بازمعماری نظامات اصلی حکمرانی آموزش عالی را میتوان از طریق سه محور کلان و راهبردی پیگیری کرد:
محور اول: غربالگری ساختارهای نمایشی و تغییر پارادایم دولت به تنظیمگری
باید صریح و شجاعانه از اقدامات شکلی فاصله گرفت و با پیوند واقعی پارکهای علموفناوری و مراکز رشد با صنعت و بازار، کارایی ایجاد کرد. ساختارهایی که نتوانند محصول، خدمت یا قرارداد صنعتی ملموس ارائه دهند باید ممیزی شده و واجد فرایند ادغام، اصلاح، تغییر مأموریت یا توقف شوند. حساسیتهای نظارتی باید از فرایندهای اداری پیشینی، به مرحله انتخاب هوشمند موضوع و پژوهشگر منتقل شود تا به محقق جرئت ریسک و فضا برای خطا و اصلاح داده شود. ازسویدیگر ورود مستقیم دولت به لایههای اجرایی، بوروکراسی را فربه و چابکی شبکه دانشگاهی را سلب میکند. حاکمیت باید با واگذاری تصدیگریها، بر تدوین استراتژیها، تمرکززدایی مالی، پایش برآیندی و سایر موارد، تمرکز کند. شورایعالی عتف و شورایعالی انقلابفرهنگی پتانسیلهای مهمی برای ایجاد تحول فراهم میکنند، بهشرط آنکه با سرعت تحولات روز عرصه سیاستگذاری در حوزه علموفناوری و پویایی فضای دانشگاهی همگام شوند. البته در این گذار، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نیز بهعنوان مهمترین نهاد حاکمیتی آموزش عالی در کنار دیگر نهادهای مهم حاکمیتی دولتی و غیردولتی مثل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی باید رویکرد خود را از یک «کنشگر اجرایی و تصدیگر خرد» به یک «تنظیمگر هوشمند منعطف با تغییرات و سیاستگذار کلان» تغییر دهد.
محور دوم: کلانمعماری پژوهش، اولویتبندی راهبردی و تقسیم کار ملی
نظام پژوهشی کشور نیازمند بازطراحی بنیادین در نحوه مواجهه با چالشهای ملی است. این بازمعماری باید بر پایه تقسیم کار ملی و اولویتبندی هوشمند، با بهرهگیری از تجربیات گذشته نظیر سند نقشه جامع علمی کشور و سیاستهای کلی علموفناوری ابلاغی امام شهید انقلاب و احکام برنامه هفتم توسعه صورت پذیرد. برای خروج پژوهش از پیله انتزاع و حل چالشهای اساسی و ساختاری کشور، این سیاستها باید مابهازای مشخصی را در فضای اجرایی فعال کند، بهعنوانمثال ضمن تقویت بودجه تحقیقوتوسعه حداقل تا سقف 2 درصد تولید ناخالص داخلی (مصوب برنامه هفتم توسعه)، زمینه ساختاری شفاف با توزیع هدفمند و متناسب با کارکرد آن نیز فراهم شود تا توان حرکت چرخ پژوهش احیا شود. ایجاد زمینه بهرهبرداری از مدلهای جدید در این عرصه، نظیر پلتفرمهای نوآوری باز (Open innovation) برای عرضه مستقیم چالشهای صنعتی به نخبگان یا الگوی علم شهروندی (Citizen Science) از طریق پلتفرمهای آنلاین، جهت فعالسازی ظرفیت نخبگی تودههای جامعه در جمعآوری و تحلیل کلاندادههای محیطزیستی و سلامت و بهرهگیری از ابزارهای نوین مانند زیرساخت اقتصاد توکنیزشده پژوهشی مبتنی بر بلاکچین، جهت تبدیل داراییهای نامشهود علمی به ارزش مادی پایدار نیز میتواند موردتوجه قرار گیرد.
محور سوم: اصلاح نظامات حاکم بر دانشگاه بر پایه «سنجش اثر»
تا زمانی که معیار ارزیابی دانشگاه و ارتقای استاد، صرفاً تعداد مقالات انتزاعی باشد، از سرمایه علمی کشور بهدرستی استفاده نشده است. بارها اشاره کردهام تولید و چاپ و نشر مقالات در دانشگاهها الزامی است، اما نبایستی در ارزیابیها نقش وتویی داشته باشد؛ لذا باید توجه شود بدون آسیبزدن به پژوهشهای بنیادین که به جهت حفظ جایگاه کشور در جوامع بینالمللی ضروری است، باید پژوهش به سمت حل مسئله، خلق فناوری و تولید محصول نیز سوق یابد تا انگیزه ساختاری برای ایجاد تغییر ملموس در جامعه شکل گیرد و لذا معیار ارتقا باید به «سنجش اثر» تغییر یابد. در عرصه جهانی، اعطای جایزه نوبل شیمی به «جان جامپر» نشان داد چگونه نظامهای علمی پیشرو از رویکرد کمّیگرایانه فاصله گرفتهاند. او با وجود h-index متوسط، تمرکز خود را بر یک پروژه کلان مأموریتمحور (پیشبینی ساختار پروتئین با آلفافولد) معطوف کرد؛ تکمقاله ناشی از این ایده مرزشکن در آن سالها حدود ۲۸ هزار ارجاع دریافت و تحولی شگرف در علوم زیستی ایجاد کرد. نظام ارتقای استادان در ایران نیز باید حامی چنین رویکردهایی باشد.
پساجنگ؛ هنگامه آغاز جهش دوم علمی
دوران کارکردی الگوواره سنتی در حکمرانی علموفناوری به پایان رسیده است؛ مدلی که روزگاری با تمرکز بر توسعه کمّی و ظرفیتسازی، مأموریت تاریخی خود را در تربیت نیروی انسانی به شایستگی ایفا کرد، امروز دیگر پاسخگوی نیازهای فناورانه، جهشهای فرمان شناختی (سایبرنتیک) و اقتضائات اقتصادی ایران نیست. نظام آموزش عالی کشور در حال حاضر در یک نقطه عطف و چرخش راهبردی ایستاده است.تاریخ به ما آموخته است که «جنگ»، بهعنوان تکانهای هوشیارکننده، میتواند مبدأ و کاتالیزور دگرگونیهای عمیق ساختاری باشد؛ همانگونه که تجربه حماسی هشت سال دفاع مقدس، ملت و نخبگان ما را به سمت خودکفایی، شکستن بنبستها و پیریزی بنیانهای علمی پساجنگ سوق داد، چالشها و آرایشهای ژئوپلیتیک کنونی نیز باید بهعنوان پیشران اراده ملی برای عبور از خمودگی ساختاری عمل کند. این موقعیت خطیر، نه یک بنبست، بلکه فرصتی بینظیر برای تحول بنیادین و بازآفرینی ساختاری آموزش عالی است. در سالهای اخیر چنین تلاشی در دانشگاه آزاد اسلامی شکل گرفته که قطعاً نیاز به تکمیلشدن این بازآفرینی ساختاری در دوران پساجنگ دارد و میتواند بهعنوان الگویی موردتوجه قرار گیرد. با شجاعت در فرمزدایی، الزام به تنظیمگری راهبردی، تقسیم کار ملی متکی بر اسناد بالادستی و حرکت به سمت زیستبوم مأموریتمحور، میتوان «جهش دوم علمی» ایران را کلید زد؛ جهشی تمدنی که در آن علم از بند آمار و کاغذ رها میشود و به مؤلفهای ملموس از اقتدار بومی، رفاه اجتماعی و امیدآفرینی برای آینده این مرزوبوم بدل خواهد شد.

تکیه قلعهنویی به عصای تجربه؛ جوانگرایی به جام جهانی نرسید
جواد رستمزاده
امیر قلعهنویی پس از زیر نظر گرفتن عملکرد ملیپوشان ایران در اردوی آنتالیا طی دو هفته اخیر و بررسی و آنالیز نمایش آنها در مسابقه تدارکاتی مقابل گامبیا که سه روز پیش برگزار شد، در آخرین ساعات مهلت اعلام فهرست نهایی بازیکنان برای جام جهانی ۲۰۲۶، فهرست نفرات منتخب خود را رونمایی کرد.
بر این اساس، پنج بازیکن از فهرست اولیه اردوی تیم ملی از جمع مسافران جام جهانی کنار رفتند و ۲۶ بازیکن منتخب امیر قلعهنویی در بزرگترین رویداد فوتبال دنیا حضور خواهند داشت.
قلعهنویی در تمرین روز گذشته تیم ملی که هیجان و شور و نشاط زیادی داشت، به شاگردانش عنوان کرد کار سختی برای خط زدن پنج بازیکن و انتخاب نفرات اعزامی به آمریکا دارد، اما درنهایت باید این کار را انجام میداد و فهرست نهایی را اعلام میکرد تا برای فیفا ارسال شود.
اسامی ۲۶ بازیکن تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ به شرح زیر است:
دروازهبانها: علیرضا بیرانوند، سید پیام نیازمند، سیدحسین حسینی
مدافعان: احسان حاجصفی، میلاد محمدی، علی نعمتی، شجاع خلیلزاده، حسین کنعانی، دانیال ایری، رامین رضاییان، صالح حردانی
بازیکنان میانی: سامان قدوس، سعید عزتاللهی، محمد قربانی، روزبه چشمی، امیرمحمد رزاقنیا، محمد محبی، مهدی ترابی، مهدی قائدی، علیرضا جهانبخش، آریا یوسفی
مهاجمان: مهدی طارمی، امیرحسین حسینزاده، علی علیپور
شهریار مغانلو، دنیس درگاهی
نکته قابل توجه اینکه روزبه چشمی که پیش از این گفته میشد به دلیل مصدومیت جام جهانی را از دست داده در فهرست نهایی و اعزام، نامش هست. همچنین جهانبخش که مصدوم به اردوی تیم ملی اضافه شده بود نیز راهی جام جهانی شد. جالب اینکه دانیال ایری بدون بازی رسمی ملی به جام جهانی میرود.
اینها در حالی است که با وجود ادعاهای قبلی قلعهنویی، در میان عناصر تهاجمی، اثری از جوانترین بازیکنان تیم ملی نیست تا هواداران فوتبال و دنبالکنندگان جدی تیم ملی، از این تصمیم امیر قلعهنویی متعجب و شگفتزده شوند.
براساس فهرست امیر قلعهنویی، امیرحسین محمودی و کسری طاهری نوزده ساله از لیست نهایی تیم ملی خط خوردند تا به این ترتیب شگفتی بزرگ فهرست نهایی با کنار رفتن این دو بازیکن که عملکرد درخشانی در دو اردوی اخیر و بازیهای درون تیمی و دوستانه داشتند، رقم بخورد.
این در حالی است که محمد خلیفه دیگر بازیکن جوان فهرست تیم ملی که در ۲۱ سالگی به اردو دعوت شده بود هم خط خورد تا امیر قلعهنویی عملاً جوانترین بازیکنان فهرست خود را حذف کند و با لیستی متفاوت که متوسط سنی بالای ۳۰ سال را دارد، پا به رقابتهای جام جهانی بگذارد.
در همین حال امید نورافکن که از او به عنوان هافبک موردعلاقه امیر قلعهنویی نام برده میشد نیز به همراه هادی حبیبینژاد از فهرست کنار رفتند تا همه منتظر داستان صدور روادید و احتمالاً فراخوان بازیکنان جدید باشند.
در فهرست نهایی تیم ملی نام ۱۷ بازیکن لیگ برتری و ۹ لژیونر دیده میشود؛ بهنوعی تمام لژیونرها و حتی شهریار مغانلو که بعد به اردو اضافه شد، در فهرست قرار گرفتهاند.
تراکتور و پرسپولیس هر کدام با چهار بازیکن، بیشترین سهمیه را در فهرست نهایی به خود اختصاص دادهاند و پس از آن استقلال و سپاهان هرکدام دو نماینده، فولاد خوزستان دو نفر و ملوان انزلی یک بازیکن در این جمع دارند.
آنچلوتی: آینده برزیل روشن است
تیم ملی فوتبال برزیل با هدایت کارلو آنچلوتی یکی از مدعیان اصلی کسب عنوان قهرمانی در جام جهانی ۲۰۲۶ است. برزیل که خود را برای این رقابتها آماده میکند در دیداری دوستانه به مصاف پاناما رفت.
شاگردان آنچلوتی در این بازی دوستانه جشنواره گل به راه انداختند و حریف خود را با نتیجه ۶ بر ۲ شکست دادند.
وینیسیوس، کاسمیرو، رایان، پاکتا، ایگور تیاگو و دنیلو گلزنان برزیل در این بازی بودند.
کارلو آنچلوتی، سرمربی برزیل پس از این دیدار گفت: آینده تیم ملی برزیل روشن است و به همین دلیل قراردادم را تمدید کردم. برزیل که در جام جهانی با تیمهای مراکش، هایتی و اسکاتلند همگروه است در آخرین بازی دوستانه خود به مصاف مصر یکی از حریفان ایران در جام جهانی خواهد رفت.

وقت ضربه متقابل و نامتقارن
مصطفی غنی زاده
برخلاف تصور برخی دوستان انقلابی، این حملات و پاسخهای نظامی اتفاقا مورد تایید تیم سیاسی مذاکره کننده است. آن ها معتقدند که نیروهای نظامی ما باید مستحکم و قوی ایستاده و به دشمن پاسخ گرم بدهند. این نگاه هم یک منطق عقلانی ساده دارد. اصلیترین ابزار مذاکره کنندگان برای فشار به دشمن، ابزار حفظ تنگه هرمز است. حفظ تنگه هم نیاز به قدرت و زور نظامی دارد و رها کردن آن به معنای شکست مذاکرات خواهد بود. پس ضربه جدی نظامی در آن جا، اتفاقا تقویتکننده دست مذاکره کنندگان و سیاسیون است. لذا برخلاف برخی دورههای گذشته که بخش سیاسی مانع بخش نظامی بود، حالا این دو یکی هستند و ضربه از پایین، چانهزنی از بالا را پیش میبرند. از طرف دیگر، بخش سیاسی مذاکرات از جنگیدن نمیترسد گرچه سعی دارد و ترجیح میدهد تا جای ممکن امتیازاتی را بدون جنگیدن از طرف مقابل بگیرد. اما اگر لازم باشد، بازهم به جنگ بازمیگردد تا حقوق و منافع ملی و انقلابی تامین و تضمین شود.
اما درباره لبنان، وضعیت متفاوت از جنوب است. گرچه حزبا... به درستی در حال پاسخ به رفتار وحشیانه دشمن است، ولی زور طرف مقابل در برخی موارد بیشتر بوده. در این زمینه دو ابزار معقول برای متوقف کردن دشمن وجود دارد. یکی فشار از بالا با اهرم سیاسی و مجبور کردن آمریکاییها به متوقفسازی دشمن صهیونی و دوم فشار از پایین با تهدید و حمله به مواضع نظامی دشمن صهیونی برای کمک به اضلاع مقاومت. نکته مهم در این زمینه، حفظ استراتژی حیاتی و اساسی وحدت ساحات است. یعنی رخدادهای روزمره نباید این قاعده مهم را از بین ببرد. آتشبس در ۱۵ روز رسمی خود ( یک روز پس از آن حمله وحشیانه سراسری رژیم به بیروت) و با فشار توامان سیاسی و تهدید نظامی توانست آرامشی را به صحنه لبنان بیاورد. به مرور و با شعلهورسازی دوباره صحنه توسط دشمن صهیونی، وضعیت به این نقطه خطرناک رسیده است.
در این جا نیز باید اصل آمادگی نظامی برای پاسخ به دشمن صهیونی را نشان داد. اما منتظر نظر فرماندهان میدانی و ارشد حزبا... و ایران بود. درست است که برادران بزرگواری از فعالان رسانهای جبهه مقاومت به درستی نگران هستند، اما برای جمهوری اسلامی، اصل بر نظر این فرماندهان است. اگر آن ها نیاز واقعی برای مداخله را اعلام کنند، باید به کمک رفت. مهم نیست که امر سیاسی تا چه اندازه پیش رفته یا چقدر به تفاهمنامه نزدیک شده باشد. البته ما معتقدیم که اهرم سیاسی برای متوقف کردن رژیم بهتر و کارآمدتر است کمااین که در دور قبلی توانست تا دو هفته رژیم را خفه کند و یک آوار استراتژیک را بر سرشان خراب نماید. اما این به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی یا ترسیدن از جنگ نخواهد بود. در این زمینه، فرایند پاسخ از هدف گیری اولیه رژیم آغاز نمیشود، بلکه با افزایش تنش در خلیج فارس و فشار بر بازارهای بینالمللی آغاز میشود. باید مشخصا به طرف آمریکایی فهماند که اقدامات وحشیانه رژیم بدون هزینه برای او نیست. لذا علاوه بر اقدامات روی زمین و روی آب در تنگه هرمز، باید اولتیماتوم سیاسی علیه رژیم نیز از طریق میانجیها به آمریکا اعلام و سپس برای جنگیدن آمادگی لازم مهیا شود.

بازگشت شبح ارتش لحد
ابوالفضل ولایتی
همزمان با تشدید حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و گسترش دامنه عملیات تا پیرامون بیروت، تلآویو میکوشد جبهه لبنان را از هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن جدا نگه دارد. هدف نخست این سیاست، جلوگیری از گره خوردن توافق احتمالی ایران و آمریکا به توقف جنگ در لبنان (به عنوان یکی از شروط کلیدی تهران) است، چرا که نتانیاهو خواهان «دستان باز» برای تداوم عملیات با دستور کار خلعسلاح حزبالله است. هدف ثانویه نخستوزیر رژیم را میتوان کارشکنی در مسیر توافق واشنگتن و تهران از طریق شعلهور نگه داشتن جبهه شمال سرزمین اشغالی قلمداد کرد. گزارشهای جدید ادعایی در خصوص پیشروی ارتش صهیونیستی تا قلعه راهبردی شقيف و اطراف نبطیه نشان میدهد آتشبس، در عمل به پوششی برای توسعه عملیات زمینی بدل شده است.
به کارگیری مزدوران محلی و حافظه جنگ داخلی لبنان
روزنامه صهیونیستی اورشلیمپست روز گذشته در گزارشی مهم از ایده جذب افراد «تأیید صلاحیتشده» لبنانی (مزدوران محلی) برای ایفای نقش پیمانکار امنیتی در جنوب لبنان پرده برداشت؛ سیاستی که ذیل منطق «واسطهسازی خشونت» قابل فهم است؛ یعنی دولتی مهاجم و اشغالگر بخشی از کارکردهای امنیتی، ایستهای بازرسی، گشتزنی و هماهنگی محلی را به نیروهایی بومی اما مزدور واگذار میکند تا هزینه اشغال مستقیم کاهش یابد و مسؤولیت حقوقی و سیاسی عملیات مبهم بماند. این ایده، در جامعهای نظیر لبنان که خاطره جنگ داخلی، موازنههای فرقهای و تجربه اشغال جنوب هنوز در آن زنده است، صرفاً یک طرح امنیتی نیست، بلکه عامدانه و در مسیر مهندسی شکاف اجتماعی در دستور کار قرار گرفته است.
پیشینه این الگو روشن است. «ارتش جنوب لبنان» ابتدا در امتداد تحولات پس از اشغال ۱۹۷۸ شکل گرفت، سپس دهه ۱۹۸۰ تحت فرماندهی «آنتوان لحد» به نیرویی مزدور و همسو با تلآویو در «منطقه امنیتی» جنوب لبنان تبدیل شد. منابع تاریخی تصریح میکنند صهیونیستها به این نیرو «سلاح، یونیفرم و تجهیزات لجستیکی» داده و ارتش لحد تا خروج رژیم در سال ۲۰۰۰ در کنار نظامیان اسرائیلی در جنوب و در مسیر برخورد با هستههای مقاومت فعالیت میکرد. همین سابقه سبب میشود طرح جدید منتشرشده در اورشلیمپست، نه ابتکاری تازه، بلکه بازسازی همان الگوی شکستخورده در لباسی حقوقیتر و پیمانکاریتر به نظر برسد. تجربه غزه نیز همین مسیر را نشان میدهد؛ با ورود نظامیان صهیونیست به بخشهایی از غزه، گروههای مسلح مزدور وابسته به برخی قبایل همچون تروریست معروف «یاسر ابوشباب» در قامت مزدوران رژیم به فعالیت میپردازند. در باب اهداف راهبردی تلآویو از تاسیس نیروی نیابتی در جنوب لبنان میتوان به مواردی اشاره کرد.
۱- زمینهسازی برای ایجاد منطقه حائل تا رود لیتانی
هدف نخست، عقب راندن عملی حزبالله از مرزهای شمال فلسطین اشغالی و تثبیت منطقه حائل در جنوب لبنان است. پیشرویهای اخیر، از جمله عبور از خطوط آتشبس و تصرف مواضعی در جنوب، نشان میدهد تلآویو به دنبال بازتعریف مرز امنیتی خود در عمق خاک لبنان است.
۲- دور زدن ارتش رسمی لبنان
طرح پیمانکاران محلی، این گزاره را القا میکند که ارتش لبنان توان یا اراده کنترل جنوب را ندارد. تلآویو از این ادعا برای بیاعتبار کردن حاکمیت رسمی لبنان استفاده و خود را به عنوان بازیگر جایگزین نظم امنیتی معرفی میکند.
۳- فرسایش حاکمیت ملی لبنان
واگذاری کنترل میدانی به نیروهای محلی وابسته، حاکمیت لبنان را از درون تهی میکند. جنوب لبنان در چنین الگویی نه بر اساس تصمیم دولت مرکزی، بلکه بر مبنای ملاحظات امنیتی اسرائیل و هماهنگیهای غیررسمی با واشنگتن اداره میشود.
۴- بازسازی ارتش لحد با نام جدید
ایجاد نیروی بومی اما وابسته، بازتولید الگوی ارتش جنوب لبنان است. تفاوت آن است که این بار به جای عنوان شبهنظامی آشکار، از زبان پیمانکاری، امنیت محلی و هماهنگی با نهادهای بینالمللی استفاده میشود.
۵- تکرار مدل غزه علیه حزبالله
همانگونه که تلآویو در غزه به گروههای مسلح ضدحماس ضریب رسانهای و میدانی داد، در لبنان نیز میکوشد جریانهایی محلی را علیه حزبالله فعال کند. هدف، انتقال بخشی از فشار از ارتش صهیونیستی به بازیگران داخلی است.
۶- ایجاد شکاف اجتماعی و مذهبی
لبنان جامعهای چندفرقهای و حساس است. جذب نیرو از برخی گروههای محلی میتواند آنان را در برابر پایگاه اجتماعی مقاومت قرار دهد و زمینه جنگ روانی، بیاعتمادی داخلی و رقابت مذهبی-سیاسی را تشدید کند.
۷- زمینهسازی برای جنگ داخلی
اگر نیروهای محلی همسو با تلآویو در جنوب مستقر شوند، مرز میان عملیات امنیتی و منازعه داخلی مخدوش میشود. چنین الگویی میتواند لبنان را به سمت درگیری فرسایشی میان نیروهای موافق و مخالف مقاومت سوق دهد؛ امری که صهیونیستها مدتهاست در پی تحقق آن گام برمیدارند.
۸- کاهش هزینه اشغال مستقیم
تلآویو با استفاده از پیمانکاران محلی، بخشی از هزینه انسانی، مالی و سیاسی حضور مستقیم در لبنان را کاهش میدهد. در این مدل، رژیم از مزایای کنترل میدانی برخوردار میشود اما مسؤولیت آشکار اشغال را نمیپذیرد.
۹- تضعیف یا ابزاریسازی یونیفل
پیشتر گزارشهای متعدد محافل صهیونیست از همسویی آمریکا و اسرائیل برای پایان دادن یا محدودسازی نقش یونیفل سخن گفتهاند. اگر مزدوران محلی جایگزین کارکردهای میدانی شوند، یونیفل ممکن است از ناظر بیطرف به پوشش هماهنگی امنیتی تبدیل شود.
۱۰- تکمیل معماری امنیتی پیرامونی رژیم
این طرح بخشی از معماری وسیعتری است که صهیونیستها از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به این سو در غزه، کرانه باختری، سوریه و لبنان دنبال میکنند: ایجاد بازیگران محلی، مناطق حائل، کنترل غیرمستقیم و تجزیه کارکردهای حاکمیتی دولتهای پیرامونی در مسیر خدمت به ایده متوهمانه امپریالیستی اسرائیل بزرگ.
۱۱- مشروعیتسازی برای ادامه حملات
وقتی تلآویو مدعی شود از «نیروهای محلی» یا «امنیت مرزی» حمایت میکند، حملات خود به لبنان را اقدامی دفاعی جلوه خواهد داد. این همان تکنیک روزنامهنگارانه-امنیتی برای تبدیل تجاوز به عملیات ثباتسازی است.
۱۲- قطع خطوط پشتیبانی مقاومت
نیروی نیابتی در جنوب لبنان میتواند برای اختلال در مسیرهای ارتباطی، شناسایی میدانی، گزارشدهی محلی و فشار بر پایگاه اجتماعی حزبالله به کار گرفته شود. هدف نهایی این ابتکار، محدود کردن آزادی عمل مقاومت در جنوب است.
در سطح نظری، این سیاست را میتوان ادامه منطق «تقسیم و ادغام» دانست؛ تقسیم جامعه پیرامونی به واحدهای مذهبی، قومی و محلی رقیب و سپس ادغام بخشهای وابسته در معماری امنیتی رژیم صهیونیستی. از بدو تأسیس رژیم، این الگو در قالب حمایت از نیروهای همسو در پیرامون، ایجاد کمربندهای امنیتی، استفاده از نخبگان محلی و تبدیل شکافهای داخلی کشورهای عرب به ابزار ژئوپلیتیک پیگیری شده است. در لبنان، این سیاست به دلیل حافظه جنگ داخلی و تجربه ارتش لحد، خطرناکتر است، زیرا میتواند یک طرح امنیتی محدود را به بحران حاکمیتی و اجتماعی گسترده بدل کند.
جمعبندی آنکه، طرح ایجاد پیمانکاران امنیتی لبنانی در جنوب، اگر عملیاتی شود، صرفاً یک ابتکار تاکتیکی برای کنترل مرز نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف نظم سیاسی-امنیتی لبنان از بیرون است. رژیم با این سیاست جنگطلبانه میکوشد هم آتشبس لبنان را از توافق احتمالی تهران و واشنگتن جدا کند، هم با تشدید بحران، مسیر دیپلماسی ایران و آمریکا را تخریب کند اما تجربه ارتش لحد نشان میدهد اتکای اسرائیل به مزدوران محلی، در بلندمدت نه ثبات میآورد، نه مشروعیت، بلکه مقاومت، شکاف داخلی و هزینههای اشغال را عمیقتر میکند.
برآیند بیش از ۴ دهه ریشههای مقاومت در لبنان و توان مضاعف نظامی آن که چه در جنگ رمضان و چه در دوره آتشبس با اتکا به شیوههای نوین جنگهای نامتقارن از جمله بهرهگیری از پهپادهای FPV حیرت محافل صهیونیست را برانگیخته، نشان میدهد ایده تشکیل گروههای مزدور چنانکه در جبهه غزه با ناکامی روبهرو شده، در جبهه لبنان نیز با شکست به کار خود پایان خواهد داد.
ارسال نظرات