پرسش و پاسخ

۱۸ خرداد ۱۴۰۵
20 ارديبهشت 1405 - 16:56

چرا دشمن عصبانی است؟

چرا دشمن عصبانی است؟
از همان ساعات نخست جنگ رمضان، وقتی خبر شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان نظامی منتشر شد، بسیاری از تحلیلگران خارجی همانند جنگ دوازده روزه، اما اینبار با تاکید بیشتر پیش‌بینی «خلأ سیاسی» و «شوک راهبردی» را مطرح کردند. اما برخلاف تمام سناریو‌های از پیش نوشته شده، نه تنها خلأیی شکل نگرفت، بلکه خیابان‌ها جلوتر از هر نهاد رسمی، صحنه دفاع شدند.
کد خبر : 21599

تبیین:

در روزهای جنگ رمضان که کشور میدان‌داری میدان جنگ را می‌کرد، زمزمه‌های فروپاشی از درون، از بوق های تبلیغاتی معاند به گوش می‌رسید اما آنچه در خیابان‌های تهران، اصفهان، مشهد و صدها شهر دیگر رخ داد، نه تنها معادلات نظامی، بلکه تمام پیش‌فرض‌های جامعه‌شناختی دشمنان را بهم ریخت. 

*شوک به محاسبات دشمن

دشمن که از جنگ تحمیلی دوازده روزه تا فتنه شبه‌کودتای 18 و 19 دی برای ایجاد شکاف اجتماعی تلاش کرده بود، ناگهان خود را در برابر تصویری بی‌سابقه دید مردم نه تنها شهر را رها نکرده بودند بلکه به عکس به خیابان‌ها آمده بودند و جمعیت روز به روز بیشتر هم می‌شد؛ آن هم نه با ترس، که با پرچم؛ نه برای جان خود، که برای تمامیت سرزمینشان. این حضور را می‌توان یک خطای محاسباتی تاریخی دشمن دانست که ریشه در درک نادرست غرب از ماهیت قدرت در جمهوری اسلامی دارد.

از همان ساعات نخست جنگ رمضان، وقتی خبر شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان نظامی منتشر شد، بسیاری از تحلیلگران خارجی همانند جنگ دوازده روزه اما اینبار با تاکید بیشتر پیش‌بینی «خلأ سیاسی» و «شوک راهبردی» را مطرح کردند. اما برخلاف تمام سناریوهای از پیش نوشته شده، نه تنها خلأیی شکل نگرفت، بلکه خیابان‌ها جلوتر از هر نهاد رسمی، صحنه دفاع شدند. این همان «ساختار هویتی» است که در طول چهار دهه در بطن جامعه ایران نهادینه شده است.

 

*راز خیابان‌های ایران

اما این تاب‌آوری از کجا نشأت می‌گیرد؟ پاسخ را باید در نوع نگاه جمهوری اسلامی به «مردم» جستجو کرد. برخلاف تصور رایج در غرب که حکومت‌ها را نهادهایی از بالا به پایین می‌بیند، مدل ایرانی-اسلامی حکمرانی بر پایه «ظرفیت اجتماعی» بنا شده است. این همان مدلی است که در پانزده خرداد ۱۳۴۲، مردم کفن پوش را به خیابان آورد، در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ تانک‌ها را در محاصره انسانی گرفت، و در نهم دی ۱۳۸۸ فتنه را خاموش کرد. آنچه امروز در خیابان‌های ایران می‌گذرد، حلقه جدیدی از همان زنجیره تاریخی به نام «بعثت مردمی» که وقتی احساس کنند هویت و امنیت ملی در خطر است، بدون منتظر ماندن برای فرمان، خود را به میدان می‌رسانند.

مثلث شکست خورده

دشمن عصبی است، چون نقشه سه‌ضلعی او ـ حمله نظامی، جنگ روایت‌ها، و آشوب‌های اجتماعی ـ هر سه همزمان شکست خورده است. در ضلع نظامی، نه تنها پدافند هوایی و رزمندگان میدان عملکردی فراتر از انتظار داشتند، بلکه مردم با تشکیل حلقه‌های انسانی پیرامون زیرساخت‌های حیاتی مانند پل‌ها و تأسیسات انرژی، عملاً ضلع انسانی دفاع را چنان مستحکم کردند که هرگونه هدف‌گیری را ناممکن ساختند. در ضلع رسانه‌ای، تصاویر بمباران و تخریب که قرار بود وحشت ایجاد کند، با تصاویر راهپیمایی‌های شبانه و سر دادن شعارهای ملی جایگزین شد؛ روایتی که خود رسانه‌های غربی ناچار به پوشش آن شدند، اما هرگز نتوانستند آن را هضم کنند.

مهم‌تر از همه، ضلع اجتماعی نقشه دشمن بود. آنها تصور می‌کردند فشار تحریم‌ها، نارضایتی‌های مزمن و فضای مجازی قطبی شده، کافی است تا اولین موج حملات، جرقه فروپاشی از درون را بزند. اما دقیقاً در همین نقطه بود که «خطای محاسباتی دوم» رخ داد. دشمن فراموش کرده بود که جامعه ایرانی، برخلاف بسیاری از جوامع دیگر، تجربه مستقیم جنگ تحمیلی هشت ساله را در حافظه تاریخی خود دارد؛ نسلی که در آن جنگ «همه با هم» بودند، حالا در قالب خانواده‌ها به نسل جدید منتقل کرده که تهدید خارجی، محرکی برای وحدت است نه تفرقه. افزون بر این، دشمن نتوانست عمق «عاملیت سیاسی» مردم ایران را درک کند. جمهوری اسلامی به مردم خود آموخته که آن‌ها نه موضوع، که فاعل سیاست هستند؛ از پای صندوق رأی گرفته تا خیابان در بحران‌ها. این حس مالکیت نسبت به سرنوشت کشور، نیروی محرکه‌ای است که با موشک و بمب از بین نمی‌رود.

با این حال، آنچه عصبانیت دشمن را دوچندان می‌کند، نه فقط شکست تاکتیکی، بلکه افشای ساختاری است. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این حضور خیابانی، سلبِ فرصت از ضدانقلاب بود. گروهک‌هایی که سال‌ها در فضای مجازی بر حجم نارضایتی‌ها مانور می‌دادند، وقتی چشم باز کردند، دیدند توده مردم نه تنها با آن‌ها همراه نشده، بلکه در تقابل مستقیم با پروژه آنها ایستاده است. این شکست داخلی، پیامی وحشتناک برای حامیان خارجی آنها داشت که نشان می‌داد سرمایه‌گذاری روی شکاف‌های اجتماعی ایران، یک سرمایه‌گذاری بی‌بازگشت است. 

از سوی دیگر، هر کدام از این موارد از تدبیر رهبرجدید در مدیریت «گذار» پس از شهادت فرماندهان، هوشمندی دیپلماسی در بی‌اثر کردن تحریم‌های جدید تا جان‌فشانی نیروهای مسلح در خطوط مقدم، هر کدام به تنهایی می‌توانست برگ برنده‌ای باشد، اما آنچه این عناصر را به هم پیوند زد و به یک «سیستم بازدارنده مقاوم» تبدیل کرد، همین حضور مردمی در خیابان بود. فرماندهان میدان صراحتاً اعلام کردند: «میدان با ما، خیابان با شما»؛ یعنی آنها به خوبی می‌دانستند که پشتیبانی خیابانی، اکسیژن جبهه‌هاست. این هماهنگی میان «مردم خیابان» و «رزمندگان میدان» چیزی است که در هیچ الگوی جنگی کلاسیک تعریف نشده و دشمن را در محاسباتش دچار سردرگمی کرده است.

 

خیابان را مصادره نکنید

با این همه، نباید از یک آسیب جدی غافل شد که برخی جریان‌های سیاسی داخلی تلاش کرده‌اند این حضور خودجوش و ملی را مصادره کنند؛ خیابان مردم را به خیابان جناح‌های سیاسی تبدیل کنند و شعارهای بومی‌شده خود را به جای صدای ملت بنشانند. این نه تنها به کاهش ظرفیت جذب حداکثری می‌انجامد، بلکه دشمن را به این امید واهی می‌رساند که شاید بتوان «میان ملت و نظام» فاصله انداخت. مصادره خیابان به نفع یک قبیله خاص، همان جفایی است که دشمن از آن خوشحال می‌شود، چرا که تنوع و تکثر مدافعان ایران را به یک هسته اقلیت و فرسایش‌پذیر تقلیل می‌دهد. در مقابل، جریان سیاسی رقیب که همواره به پایگاه اجتماعی خود می‌نازید، نتوانست در این ۶۰ روز همراهی معناداری با توده‌های مردمی نشان دهد و عملاً از متن جامعه عقب ماند.

اما فراتر از این بازی‌های داخلی، آنچه باقی می‌ماند، پویش «جانفدا» است با بیش از ۳۰ میلیون ثبت‌نام رسمی (و احتمالاً نزدیک به ۴۵ میلیون نفر با احتساب کودکان، سالمندان و فاقدان دسترسی)، این عدد یک بانک اطلاعاتی از انسان‌هایی است که حاضرند برای خاک خود از جان بگذرند. عمده عصبانیت دشمن از همین جا سرچشمه می‌گیرد؛ چرا که او با کشوری طرف است که ذخیره راهبردی‌اش نه نفت که «اراده جمعی» شهروندانش است؛ مردمی که در خیابان‌ها پرچم می‌زنند، در پویش‌ها ثبت‌نام می‌کنند، و در لحظه بحران، نه فرار بلکه ایستادن را انتخاب می‌کنند.

ارسال نظرات

captcha