پرسش و پاسخ

پنجشنبه ؛ 24 ارديبهشت 1405
16 ارديبهشت 1405 - 11:25
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

یادداشت ها/ افول آمریکا از غرش شیر به زوزه شغال

یادداشت ها/ افول آمریکا از غرش شیر به زوزه شغال
بیش از دو ماه از عملیات تروریستی متجاوزان که ائتلاف تروریست‌های متجاوز (ترامپ و نتانیاهو) از سر غرور «غرش شیر» نامیدند (و ایران با طمأنینه «جنگ رمضان» خواند) می‌گذرد. عملیاتی که قرار بود ظرف ۷۲ ساعت کار ایران را تمام کند، اما اکنون آن شیر غران به شغال زوزه‌کش و لاشخوری تبدیل شده که در تله‌ای گرفتار آمده و تقلا‌ها و تلاش‌های مذبوحانه، حاصلی جز فرورفتن بیشتر در باتلاق خودساخته ندارد.
کد خبر : 21569

تبیین:

یاد

اقتصاد بدون پدافند مانده است

جعفر بلوری

امروزه قایق‌های بادی به شکلی ساخته می‌شوند که، هر حباب (قسمتِ) آن مستقل از حباب‌های دیگر است تا در صورتی که قایق طی حادثه‌ای سوراخ شد، فقط باد همان یک حباب خالی شده و تمام قایق زیر آب نرود. این شکل مهندسی را در مسائل گوناگون می‌توان دید. مثل نوع معماری و مهندسی پایگاه‌های نظامی که هر قسمت از آن، با دیوارهای بتنی از قسمت‌های دیگر جدا می‌شود تا در صورت برخورد یک پهپاد یا موشک، فقط همان ناحیه آسیب ببیند و از ورود خسارت و تلفات به قسمت‌های دیگر تا حد امکان کاسته شود. «اداره امور کشور» نیز بی‌شباهت به این قایق بادی یا معماری خاصی که گفتیم نیست. «کشور»ها برای اداره امور به قسمت‌های مختلف تقسیم می‌شوند. هر بخش مسئولینی با شرح وظایف خاص خود را دارد و در صورت بروز بحران در هر قسمت، قسمت‌های دیگر به کار خود ادامه می‌دهند تا امورات جلو برود. اما گاهی می‌بینیم بروز بحران در یک قسمت، تمام کشور را درگیر می‌کند که وقوع این امر می‌تواند دلایل گوناگونی داشته باشد و قطعا شناسایی به موقع و حل آن، بسیار مهم و تعیین‌کننده است.
کشور عزیزمان چند ماهی است به صورت خیلی جدی و بی‌سابقه درگیر جنگ با قدرت‌های اتمی و گردن کلفت‌های سیاسی و نظامی شده است. طبق روال معمول، نیروهای مسلح همان قسمتی هستند که در چنین شرایطی وارد گود شده و با دشمن می‌جنگند و در مورد کشور عزیز خودمان نیز همین گونه بوده است و الحق و الانصاف تاکنون نظامیان عزیز کشورمان سنگ تمام گذاشته و ضربات سنگین و مؤثری بر دشمن وارد کرده‌اند و به فضل الهی از این پس همچنین خواهد بود. مردم نیز مثل همیشه «عالی» عمل کرده و در این قسمت کم نگذاشته‌اند و راز موفقیت معجزه‌گون نیروهای مسلح چه بسا همین همراهی و دعای مردم باشد. هیچ نیروی نظامی بدون حمایت‌های مردمی نمی‌تواند «عالی» عمل کند و اگر مردم پای کار نبودند، معلوم نبود امروز کشور در چه شرایطی قرار داشت. اما برخی قسمت‌ها در کشور به دلایلی که به آن اشاره خواهیم کرد، با آغاز جنگ دچار اختلال شده و در انجام وظایف خود کوتاهی می‌کنند. به عبارتی، با ورود کشور به بحران جنگ، قسمت‌های دیگری از کشور درگیر بحران شده‌اند که لااقل نباید این‌گونه و با این شیب تند درگیر می‌شدند. بارزترین مورد آن را می‌توان در بازار و در شرایط اقتصادی دید.
 قطعا بخشی از این تورم و قیمت‌های سر به فلک کشیده، نتیجه طبیعی جنگ و تحریم‌هاست اما آیا عوامل دیگری مثل احتکار، کوتاهی، خیانت، نفوذ و...در این گرانی‌ها نقش ندارند؟! آیا ارگان‌ها و سازمان‌های عریض و طویل دولتی که بعضا برای چنین شرایطی ساخته شده‌اند، به وظایف خود خوب عمل می‌کنند؟! وقتی با چند نفر از بازاریان و تولیدکنندگان باتجربه و قدیمی در صنف پوشاک و سموم کشاورزی گفت‌و‌گو می‌کردیم، شنیدیم، بسیاری از تولید کنندگانِ مواد اولیه، به امید گران‌تر فروختن، کرکره انبارها را پایین کشیده و صراحتا گفته‌اند «نمی‌فروشیم». آیا برای مبارزه با احتکار و گران‌فروشی، قسمت ویژه‌ای در دولت ایجاد نشده است؟! اگر شده چرا احتکار و گرانفروشی بیداد می‌کند؟ اگر برخوردی صورت گرفته، چرا بازدارنده نبوده است؟! اگر فقط 30 درصد از این گرانی‌ها به دلیل احتکار محتکران زالوصفت باشد، برخورد قاطع و بازدارنده می‌تواند 30 درصد اوضاع را بهبود ببخشید. چرا در این قسمت نوعی کرختی، بی‌خیالی یا حتی کوتاهی! حس‌ می‌شود؟! آیا پای نفوذ در میان است؟ آیا این احتمال وجود ندارد، دشمن در عرصه اقتصادی نیز افرادی را در مراکز مهم نفوذ داده باشد؟!
در شرایط جنگی، پیش‌بینی وقوع چنین رفتارهای پلشتی از سوی «محتکر جماعت»، سخت نیست. همیشه و در همه جا هستند و بوده‌اند افرادی که از گرفتاری‌ها و مشکلات مردم نان می‎خورند. فهم اینکه جامعه‌ای به دلیل بحرانی مثل جنگ، با چنین رفتارهایی در بازار مواجه شود، جزو الفبای کشورداری است. آنچه عجیب است «عدم پیش‌بینی» وقوع چنین شرایط یا حتی، «پیش‌بینی» و اقدام نکردن در برابر آن است. اداره کشور در شرایط خاص، قوانین خاص خود را می‌طلبد. آیا نوع برخورد با گرانفروش جماعت در شرایط امروز کشور که جنگی است، با شرایط عادی نباید متفاوت باشد؟! ممکن است مسئولین امر بگویند، برخوردهایی صورت گرفته است که در پاسخ باید گفت، اگر برخوردی صورت گرفته و احتکار و گرانفروشی متوقف نشده است، به این دلیل است که با قوانینِ شرایط عادی با آنها برخورد شده است. برخورد باید «بازدارنده» و متناسب با شرایط باشد.
چند خط بالاتر درباره نفوذ گفتیم. بحث «نفوذ» را باید جدی گرفت. اعتقاد به مسئله نفوذ با اتفاقاتی که طی یکی دو سال گذشته رخ داده دیگر، «توهم توطئه» نیست. امروز برای همه مُسجل شده که دشمن، با ترکیب تکنولوژی و نفوذ، می‌جنگد و ترور می‌کند. آیا این ترکیب فقط در حوزه جنگ سخت است و در اقتصاد نیست؟ آیا این «بی‌خیالی» و «کرختی» که در مسئله برخورد با محتکران و گرانفروشان و تورم حس می‌شود، فقط حس است؟! اگر باور داریم که تا این لحظه، اتحاد و انسجام مردم باعث موفقیت نیروهای مسلح کشورمان شده است، آیا گرانی‌ها و برخورد نکردن‌ها نمی‌تواند، برای هدف قرار دادن همین اتحاد و انسجام باشد؟!
یکی از آن قسمت‌هایی که در این شرایط، جای خالی‌اش حس می‌شود مجلس است. کار مجلس صرفا تصویب قانون نیست، نظارت بر اجرای صحیح قانون از سوی دولتمردان هم جزو وظایف مهم مجلس است. مجلس در شرایط آتش‌بس می‌تواند تعطیل نباشد و مثل سایر دستگاه‌ها در شرایط خاص جلساتش را داشته باشد. ضرورت ورود جدی قوه قضائیه و مراکز اطلاعاتی و امنیتی به این حوزه نیز حس می‌شود. نباید محتکران زالوصفت حس امنیت داشته باشند. اگر نیروهای مسلح با پشتیبانی مردم معجزه می‌کنند، اما اقتصاد بدون پدافند رها شده باشد، دشمن از همین روزنه‌، پیروزیِ میدان نبرد را بی‌اثر خواهد کرد. معیشت مردم را دریابید!

یاد

افول امریکا از غرش شیر به زوزه شغال 

سیدعبدالله متولیان

بیش از دو ماه از عملیات تروریستی متجاوزان که ائتلاف تروریست‌های متجاوز (ترامپ و نتانیاهو) از سر غرور «غرش شیر» نامیدند (و ایران با طمأنینه «جنگ رمضان» خواند) می‌گذرد. عملیاتی که قرار بود ظرف ۷۲ ساعت کار ایران را تمام کند، اما اکنون آن شیر غران به شغال زوزه‌کش و لاشخوری تبدیل شده که در تله‌ای گرفتار آمده و تقلا‌ها و تلاش‌های مذبوحانه، حاصلی جز فرورفتن بیشتر در باتلاق خودساخته ندارد. 
داستان از آنجا پیچید که ونس (معاون پوپولیست ترامپ) با دستانی خالی از اسلام‌آباد بازگشت. مأموریتی که باید برگ برنده کاخ سفید می‌شد، به مهر تأییدی بر انزوای راهبردی امریکا بدل گشت. هم‌پیمانان دیروز، یکی پس از دیگری از قطار جنگی که ترامپ لکوموتیوران آن است، پیاده می‌شوند. چرا؟ پاسخ را باید در توصیه‌ای جست‌و‌جو کرد که به درستی در محافل نظامی غرب طنین‌انداز شده: «با کسی که شجاعانه می‌جنگد و اهل تسلیم نیست، بلوف نزن، خالی نبند و رجز نخوان»، ولی ترامپ مغرور و خودشیفته به آن عمل نمی‌کند. 
کشتی شکسته ترامپ، اما فقط سرنشین از دست نمی‌دهد. محاصره دریایی دون‌کیشوت، به جای خفه کردن اقتصاد ایران، هم صاحبان سرمایه در وال استریت و باشگاه رم را پای چوبه دار کشیده و هم به طنابی بر گرده ناوگان پنجم بدل شده که در واقع امریکا را به دار می‌کشد. یک مقام پنتاگون در جلسه‌ای محرمانه از «تله هرمز (Trap of Hormuz)» سخن گفته است، تعبیری که نشان می‌دهد ارتش کلاسیک امریکا چگونه در هزارتوی راهبردی ایران دست و پا می‌زند. 
در چنین بزنگاهی، فرماندهی راهبردی ایران با مطالبه قاعده‌مند چهارگانه «لغو کلیه قطعنامه‌های محدودکننده ایران»، «رفع تمامی تحریم‌ها»، «آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران» و «پرداخت غرامت و جبران خسارات»، عملاً نبض میدان را در دست گرفته است. این نه یک فهرست درخواست، بلکه فرمان پیروز میدان به طرف بازنده‌ای است که تلاش می‌کند در افکار عمومی جهانی خود را برنده جا بزند. 
اینجاست که خزانه‌داری امریکا با کابوسی چندلایه روبه‌رو می‌شود. دستور کار نخست، آزادسازی بی‌چون و چرای ۱۷۶ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده ملت ایران است، پولی که نه هبه و نه غرامت، بلکه دارایی بلوکه‌شده ملت مطالبه‌گر و در عین حال صبور ایران است و باید بدون پیش‌شرط آزاد شود. اما این تازه پیش‌پرداخت ناچیزی است بر آنچه امریکا بدهکار است: «غرامت و جبران کامل خسارات سنگین به زیرساخت‌ها و اموال شخصی و عمومی ایران»، «خونب‌های شهدای این جنگ تحمیلی» و «جریمه قانونی سال‌های بلوکه‌سازی». این جمع نجومی، بهای یک شکست تاریخی است که باید از جیب واشنگتن پرداخت شود و امریکای بی‌اعتبار را در سراشیبی فروپاشی قرار می‌دهد. همین کافی است تا رژیم صهیونی نیز خود را قربانی اعتماد کور به کاخ سفید ببیند. فرار ترامپ از جنگ، معنایی جز «تنهایی وجودی» برای تروریست‌های صهیون ندارد. اگر جنگنده‌های اف ۳۵ بدون ژنرال‌های پنتاگون توان عملیات پایدار ندارند، رژیمی که موجودیتش را در سایه تهدید دائم تعریف کرده، حالا باید با تلاش برای بقا بدون پشتیبان کنار بیاید. نکته تأمل‌برانگیزتر این است که بازی و تله مذاکره امریکایی دیگر تماشاچی و خریدار ندارد. ترامپ بی‌آنکه صدایش به جایی برسد، متوهمانه با خودش مذاکره می‌کند. وقتی روایت خریدار نداشته باشد، بی‌شک شکست روایت از شکست نظامی هم مهلک‌تر است، چراکه حتی اگر در میدان پیروز شوی، باز هم بدون پیروزی در روایت بازنده‌ای. 
جهان در حال گذار از نظمی است که در آن «اقتدار» در سایه «تهدید» به دست می‌آمد. ترامپ که می‌پنداشت بر اساس همین الگوی سلطه‌طلبانه با فشار حداکثری، ایرانِ تسلیم‌ناپذیر را به زانو درمی‌آورد، امروز خود زانوی غرورش شکسته و «غرش شیر» به «زوزه شغال لنگ» بدل شده و ائتلاف آتش‌افروزان در شعله‌های خود می‌سوزند. چهار کلمه کلیدی که در میانه تراژدی تلخ ترامپ از تهران مخابره شده، نه فقط پایان یک نبرد، بلکه طلوع نظمی تازه را نوید می‌دهد، نظمی که در آن دون‌کیشوت متوهم قرن ۲۱ آنچه را که کاشته، باید درو کند.

یاد

ائتلاف‌ ناپایدار و سرنوشت‌ پرهزینه

فردین قریشی

در غزوه خندق، ائتلافی بزرگ شهر مدینه را محاصره کرد، اما با تدبیر دفاعی مسلمانان شکست خورد. در این میان، بنی ‌قریظه که در همسایگی مسلمانان زندگی می ‌کردند، در لحظه‌ ای حساس دچار خطای محاسباتی شدند و به حمایت از دشمن متمایل گشتند و به پیامبر اسلام خیانت کردند.
نتیجه این تصمیم، پس از پایان بحران، برای آن‌ها بسیار سنگین و غیرقابل بازگشت بود.
امروز جزئیات این واقعه تاریخی را بیش از هر کسی باید رهبران امارات متحده عربی بخوانند و بار دیگر به این رویداد تاریخی توجه کنند.
این رویداد نمونه ‌ای روشن از اعتماد بی ‌جا به ائتلاف ‌های ناپایدار و برآورد نادرست از توازن قواست.
باید توجه داشت که امروز در فضای پیچیده منطقه ‌ای، بازیگر کم ‌تجربه‌ ای همچون امارات با تکیه بر ائتلاف ‌ها و تضمین ‌های بیرونی، در حال تعریف نقش نفرت‌ انگیزی برای خویش در جنگ جاری خلیج فارس است.
اما تاریخ نشان می‌ دهد که این تضمین ‌ها همیشگی نیستند و منافع قدرت‌ های بزرگ به ‌سرعت تغییر می ‌کند و شرایط به کلی تغییر می کند.
نباید فراموش کرد که اتکا به بیرون، جایگزین محاسبه دقیق و استقلال راهبردی نمی ‌شود.
همواره تصمیم‌ های کوتاه ‌مدت در بزنگاه ‌های حساس، می‌ تواند هزینه ‌های بلندمدت و جبران ‌ناپذیر داشته باشد.
بر این اساس شاید امارات با تکرار خطای بنی ‌قریظه به سرنوشت همان قبیله گرفتار آید.

یاد

عملیات اقتصادی علیه دشمن

مراد راهداری

جنگ یا مقابله‌ دو یا چند کشور با یکدیگر، بنا بر اقتضای شرایط، روش‌ها و ادبیات گوناگونی می‌یابد. البته در جوامعی که مقید به اصول اخلاق انسانی‌اند -اصولی که همگانی و مشمول حسن و قبح ذاتی‌ هستند- این چارچوب‌های اخلاقی مانع از آن می‌شود که برای دستیابی به اهداف مقدس، از ابزارها یا روش‌های غیراخلاقی استفاده شود. برای مثال، اگر دشمن مدرسه‌ کودکان ما را در شهرستان میناب هدف قرار دهد، ما بر‌اساس مبانی اخلاق انسانی مجاز نیستیم اقدام مشابهی انجام دهیم، بلکه باید به شیوه‌ای عقلانی و مشروع، او را تنبیه و مهار کنیم.

دشمن بارها علیه زیرساخت‌های اقتصادی ما عملیات تهاجمی و مخرب انجام داده؛ برای نمونه، سامانه‌ برخی بانک‌ها یا شبکه‌ توزیع بنزین را هدف قرار داده است. چنانچه متخصصان فضای مجازی، خبرگان برنامه‌نویسی و هکرهای متعهد و ماهر به سراغ هدف قرار‌دادن قطب‌های اقتصادی دشمن بروند، می‌توانند آسیب‌هایی بزرگ به او وارد کنند؛ آسیب‌هایی که چه‌بسا از انهدام پایگاه‌های نظامی‌ خسارت‌بارتر و دردناک‌تر باشد. امروزه حجم بالایی و در مواردی نزدیک به تمام تجارت و مبادلات مالی از طریق شبکه‌های مجازی انجام می‌شود. تجارت الکترونیک، بانکداری الکترونیک، بیمه‌گری الکترونیک و مانند آن، ماهیتی کاملا جهانی یافته‌اند. آمریکا به‌تازگی رمزارزهای ایرانیان را مسدود کرده است. در مقابل، می‌توان با حملات سایبری به زیرساخت‌های مالی و رمزارزی آنان، ایجاد اختلال در سامانه‌های مالی یا نهادهای اقتصادی‌شان و برهم‌زدن سازوکارهای مالی، تخریب و آسیب متقابل و افزون‌تری وارد کرد. برای نمونه، اخلال در برخی نهادهای مالی می‌تواند موجب انتقال ناخواسته‌ دلارهای آن به بازارهای دیگر -به‌ویژه بازارهای مصرفی آمریکا- و ایجاد شوک تقاضا شود. همچنین اگر با عملیات سایبری، شرکت‌های بزرگ آمریکایی و صهیونیستی -به‌ویژه آن دسته که شعب خارجی متعدد و فعالیت بین‌المللی گسترده‌تری دارند- هدف قرار گیرند و نظم حساب‌های مالی یا ثبات بازار سهام و دیگر بازارهای مالی آنان دچار اختلال و افزایش ریسک شود، پیامدهای اقتصادی مخرب درخور توجهی در پی خواهد داشت. پیشنهاد می‌شود مانند گروه هکری «حنظله» که بسیار حرفه‌ای عمل می‌کند، اما جهت‌گیری و اهداف متفاوتی را دنبال می‌کند،‌ چنانچه گروه‌های دیگری در همین تخصص نیز شکل گیرند و اهداف یادشده مورد توجه قرار گیرند، می‌توانند آسیب درخور توجهی به اقتصاد آمریکا وارد کنند. با همه‌ اقدامات اشاره‌شده و راهبردهای مشابه، از‌جمله هدایت سیاست‌ها و دیپلماسی اقتصادی در مسیری که سبب شود دلار آمریکا هرچه بیشتر به محل انتشار خود، یعنی سرزمین و جغرافیای آمریکا‌ بازگردد، به همان نسبت که حجم بازگشت دلار افزایش یابد، نرخ تورم نیز در آنجا بالا خواهد رفت. هر‌گاه دلار از حوزه‌های خارج از آمریکا به بازار داخلی آمریکا سرازیر ‌شود، نقدینگی افزایش یافته و تورم شکل می‌گیرد؛ هم برای تولیدکنندگان از طریق رشد هزینه‌ نهاده‌ها‌ و هم برای مصرف‌کنندگان‌ با افزایش قیمت کالاها و خدمات معضل‌آفرین می‌شود. حتی اگر در تجارت با کشورهای دوست، پول جایگزینی به‌‌جای دلار -مانند یوان یا یورو- به کار برود یا از کشورهای هم‌پیمان اقتصادی، مانند اعضای سازمان شانگهای، خواسته شود دلار را از مبادلات حذف کرده و از ارزهای قدرتمند داخلی خود بهره گیرند، دلار مجددا به آمریکا بازمی‌گردد. در‌ آن ‌صورت، نرخ رشد نقدینگی از نرخ رشد تولید پیشی می‌گیرد و از آنجا که سرعت گردش پول به‌سادگی مدیریت‌پذیر نیست، تورم در آمریکا به‌سرعت افزایش خواهد یافت. در همین راستا، اگر با عملیات تهاجمی در بازار بورس و شبکه‌های مالی آمریکا، مانع ورود دلار به بازار سرمایه شویم و آن را به بازار کالا و خدمات هدایت کنیم، فشار اقتصادی شدیدی ایجاد خواهد شد. این فشار‌ از جنبه‌ سیاسی نیز می‌تواند به تضعیف و تخریب بیشتر جناح جمهوری‌خواهان منجر شود. جنگ مالی با آمریکا می‌تواند در مدت کوتاهی تورمی بالا پدید بیاورد؛ تورمی که مهار آن برای آنها در کوتاه‌مدت دشوار خواهد بود. چه‌بسا آثار تبعی و زنجیره‌ای آن چنان گسترده شود که بحران مالی-اقتصادی فراگیری شکل گیرد و اقتصاد آمریکا را برای مدت زیادی فلج کند. از یک‌ سو، به سبب پیوند تارعنکبوتی میان نهادها و بنگاه‌های اقتصادی، آسیب در یک بخش به دیگر حوزه‌ها با سرعت سرایت می‌کند‌ و از سوی دیگر، وابستگی متقابل اقتصاد آمریکا و برخی کشورهای دیگر‌ موجب می‌شود بحران از سطح ملی فراتر رفته و تقریبا جهانی شود؛ مشابه آنچه در سال ۱۳۸۷ (هـ.ش) رخ داد، هنگامی که بحران از بخش مسکن آغاز شد، به حوزه‌ بیمه‌گری سرایت کرد و به‌صورت زنجیره‌ای بسیاری از کشورها را درگیر کرد. 

در آن وضعیت، فشار کشورهای آسیب‌دیده نیز می‌تواند رفتار جنگ‌طلبانه‌ آمریکا را مهار کند.

آمریکا زورگویی را بنیان رفتارش قرار داده است و در عصر حاضر، به تعبیر عام، مانند راهزن سرِ گردنه عمل می‌کند! پول حاصل از صادرات نفت ونزوئلا و عراق از مجاری خزانه‌داری آمریکا عبور می‌کند. حتی در قبال دوستان و هم‌پیمانان خود، از‌جمله کانادا و برخی کشورهای اروپایی، رفتار سلطه‌جویانه‌ دارد؛ آمریکا بر بعضی جزایر سرزمینی آنان ادعای مالکیت می‌کند و عربستان سعودی را «گاو شیرده» می‌خواند.

این پدیده را باید با زبانی که درک می‌کند، مهار کرد. اقتصاد برای آمریکا هدف و ارزش اصلی است؛ از این‌رو باید آن را هدف مستقیم عملیات تهاجمی قرار داد. هنگامی که دشمن حمله‌ نخست را انجام داده یا در تدارک آن است، اقدام متقابل ما دفاع محسوب می‌شود؛ بنابراین نباید از چنین عملیات‌هایی غفلت کرد.

اقتصاد، اعم از بخش‌های مالی، بانکی، صنعتی و کشاورزی، همگی به شبکه‌ فضای اینترنتی متصل‌اند. این حوزه‌ مالی بزرگ‌ به‌راحتی در دسترس خبرگان رایانه‌ای است. همان‌گونه که گاه سامانه‌های بانکی یا شبکه توزیع سوخت ما مورد حمله قرار گرفته، امکان اجرای حمله‌ مهلک به کانون‌های مالی آنها وجود دارد. آنان در این زمینه بسیار آسیب‌پذیرتر هستند؛ زیرا اهداف مالی و تجاری‌شان در فضای اینترنتی گسترده و به‌شدت درهم‌تنیده است. از این‌رو نشانه‌گیری آسان‌تر می‌شود و ضربه‌زدن به اهداف تسهیل می‌یابد.

بی‌تعادلی و آشفتگی مالی در شرایط درهم‌تنیدگی شدید، هزینه‌بر و فلج‌کننده خواهد بود؛ چنان‌که می‌تواند آنها را زمین‌گیر کند و تا زمانی که از منجلاب بحران بیرون نیایند، مجالی برای اقدام دیگری مثل جنگ نظامی نخواهند یافت. در وضعیت بحران و آشوب مالی، امکان اجرای جنگ نظامی میسر نیست.

یاد

بازی فرامتنی دشمن در مذاکرات

حنیف غفاری
هر مذاکره ای که در حوزه روابط بین الملل صورت می گیرد ، دارای متن و فرامتن است.متن مذاکره، آن چیزی است که پشت میز گفت‌و‌گو رخ می‌دهد و فرامتن مذاکره، عوامل بیرونی و محیطی موثر بر چینش میز مذاکره هستند. یکی از تاکتیک‌هایی که از سوی دموکرات‌ها و جمهوریخواهان آمریکا بارها در طول تاریخ سیاست خارجی این کشور به چشم خورده است، دستکاری عوامل فرامتنی مذاکرات با هدف تسلط بر متن مذاکرات است. 
ابعاد متنی مذاکرات اسلام آباد ، حداقل از‌سوی جمهوری اسلامی ایران، مشخص و محرز است. مطالبات ، خطوط قرمز و بایسته های راهبردی ما به صورتی شفاف و آشکار تبیین و تشریح شده است. برخورداری از حق ذاتی غنی‌سازی، عدم انتقال ذخایر اورانیوم غنی سازی شده به خارج از کشور، رفع عملیاتی تحریم‌های ضد ایرانی، حفظ اصل کلان وحدت ساحات با دیگر اضلاع جبهه مقاومت، استفاده از حق تعیین نظام و الگویی جدید در خصوص تنگه هرمز و .....جملگی در متن مطالبات ایران قرار دارند. این مسئله در جریان مذاکرات اسلام آباد به جی دی ونس و همراهانش تفهیم شد و پس از آن نیز بارها بر لزوم تحقق آن‌ها از سوی مقامات ذی‌ربط در کشورمان تاکید گردید.
 با این حال کاخ سفید از طریق سیاستمداران آمریکایی، شبکه‌های  تبلیغاتی و رسانه ای تحت نظارت خود در جهان ، در صدد تغییر این مطالبات و ثوابت از طریق اعمال فشارهای فرامتنی بر ایران است. 
مصادیق این فشارهای فرامتنی فراوان هستند:از توئیت‌های تکراری ترامپ تا القای نیاز یکجانبه ایران به توافق با آمریکا و تکرار مکرر این ادعا که زمان به ضرر ایران در حال سپری شدن است! حتی محاصره غیرقانونی بنادر ایرانی از سوی پنتاگون و سنتکام نیز اقدامی با هدف فشار بر ایران مبنی بر عبور از خطوط قرمز و مطالبات ما در متن مذاکرات است.
 نباید فراموش کرد که حتی در دوران حضور اوباما و جوبایدن  در قدرت نیز چنین عملیات روانی و گسترده ای از سوی کاخ سفید با هدف تاثیرگذاری بر مطالبات کلان ایران در مذاکرات صورت گرفت. 
عملیاتی ترین و در دسترس ترین مسیر مواجهه با این تاکتیک دشمن، تمرکز بر ابعاد متنی مذاکرات و تلاش مستمر برای تمرکززدایی از ابعاد فرامتنی و القائات بیرونی آمریکاست. دشمن معمولا بخش اعظم بازی فرامتنی خود را با هدف تاثیرگذاری بر روی افکار عمومی و کمرنگ نمودن اتصال ملت-حاکمیت در عرصه مذاکرات صورت می دهد. نباید فراموش کرد که در جریان جنگ ۴۰ روزه، تلاش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای "دستکاری افکار عمومی ایران" به سود اهداف جنگی واشنگتن و تل آویو در صحنه نبرد نتیجه عکس داد و اتصال میدان و خیابان، یکی از سخت ترین شکستهای ممکن را برای دشمنان رقم زد. در چنین شرایطی کاخ سفید و رژیم صهیونیستی  در دوران سکوت میدان تلاش خود را جهت دگرگونی این معادله دوچندان ساخته اند.تشریح دقیق این بازی نخ نما اما خطرناک دشمن برای افکار عمومی کشور ، یک ضرورت غیرقابل انکار محسوب می شود که نهادها و دستگاه‌های ذی ربط در کشورما باید بر روی آن تمرکز ویژه ای داشته باشند.

یاد

نسبت سیاست و تجارت در کلاس درس رابطه با امارات

مهدی حسن‌زاده

آیا پس از وقوع دو جنگ تحمیلی اخیر با آمریکا و رژیم صهیونیستی، تغییری در باورهای ما نسبت به نحوه تعامل با کشورها، به ویژه کشورهای منطقه ایجاد خواهد شد؟ این پرسشی کلیدی است که باید همین روزها که داریم پایه‌های ایران پساجنگ را می‌ریزیم به آن پاسخ دهیم.
سال‌ها ذهنیت‌های غلط و دوقطبی‌های نادرستی در فضای نخبگانی ترویج می‌شد که میان اقتصاد و سیاست در فضای روابط بین‌الملل تفکیک قائل می‌شد و بعضاً از زبان برخی مسئولان سابق با عنوان یارانه اقتصاد به سیاست مطرح و این گونه تصور می‌شد که می‌توان بدون توجه به رویکرد سیاسی کشورها با آن‌ها روابط اقتصادی داشت. در حقیقت در این نگاه، روابط خارجی صرفاً بر مبنای نفع اقتصادی تصور شده و هر گونه دخالت عناصر سیاسی از قبیل هم‌جهت بودن در مواجهه با دشمنان و ضرورت همراهی اقتصادی هم‌پیمانان سیاسی از جنس یارانه دادن اقتصاد به سیاست تعبیر می‌شد.
با این حال جنگ اخیر نقطه فروپاشی کامل این ذهنیت بود. دیدیم که تبدیل شدن امارات متحده عربی به یکی از بزرگ‌ترین شریکان تجاری ایران در سال‌های اخیر تا چه اندازه از لحاظ امنیتی برای کشور مخرب بوده است. به وضوح می‌توان ردپای امارات را در فشارهای ارزی سال‌های اخیر دید. اکنون نیز امارات شاید به پشتوانه نقشی که در اقتصاد ایران ایفا می‌کند، چنین جسورانه‌تر از سایر کشورهای جنوب خلیج فارس، برای جمهوری اسلامی ایران خط و نشان می‌کشید.صد البته حاکمان امارات بابت این خط و نشان‌ها پاسخ‌های صریح دیدند و گوشمالی اساسی شدند و در ازای ورود جاه‌طلبانه خود به بازی در نقش نیروی نیابتی آمریکا و اسرائیل در جنوب خلیج فارس، ضربات سختی را متحمل شدند و از این پس باید به فکر جبران صدها میلیارد دلار ضرر و زیان ناشی از فرار سرمایه‌ها از کشور خود باشند، اما اکنون که برای جبران خلأ امارات در نقشه تجاری کشورمان به دنبال سایر مسیرها هستیم توجه به چند نکته ضروری است:
۱. روند تجارت با کشورهای منطقه باید متناسب با نسبت آن‌ها با تهدیدهای امنیتی و جبهه‌بندی‌های سیاسی در منطقه تنظیم شود و فاصله گرفتن معنادار شریکان تجاری از خط قرمزهای امنیتی و سیاست خارجی کشورمان باید با پاسخ متناسب در مناسبات تجاری همراه شود.
۲. همکاری تجاری با کشورهای منطقه باید با توازن در تجارت همراه باشد. آمار گمرک در سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد واردات ایران از امارات ۷/۱۵میلیارد دلار و در مقابل صادرات به این کشور فقط ۲/۶میلیارد دلار بوده است. فاصله ۵/۲ برابری واردات از امارات و صادرات به این کشور و به ویژه نقش کلیدی امارات در تسویه تجارت با سایر کشورها، نشان‌دهنده این است که ما در تجارت با امارات به جای وابستگی متقابل، وابستگی تقریباً یک‌سویه‌ای ایجاد کرده بودیم، آن هم در شرایطی که روز به روز مواضع سیاسی امارات علیه ما تندتر می‌شد. شاید اگر توازن در نسبت صادرات و واردات ایران و امارات برقرار بود، موضع اماراتی‌ها هم در این جنگ تا حدی تغییر می‌کرد.
۳. ابزارهای قدرت ایران به ویژه در حوزه انرژی باید در تجارت خارجی بیشتر مورد استفاده قرار گیرد. این روزها که پاکستان سعی دارد بخشی از نقش قبلی امارات را در تجارت با ایران ایفا کند، بد نیست یادآوری کنیم این کشور چگونه تحت فشار آمریکا، پروژه واردات گاز از ایران را متوقف کرد. وابسته کردن همسایگانی چون پاکستان، ترکیه و عراق به واردات گاز و برق از ایران، نقش مهمی در متوازن‌سازی تجارت ما با همسایگان و تنظیم روابط سیاسی با آن‌ها با استفاده از ابزار انرژی دارد. البته در این میان محدودیت‌های داخلی در حوزه انرژی به ویژه سرمایه‌گذاری در افزایش تولید برق و گاز و کاهش مصرف، پیش‌شرط مهمی است که باید محقق شود اما اگر ایران نقش کلیدی‌تری در تأمین نیاز کشورهای همسایه به انرژی ایفا کند، می‌توان روابط اقتصادی متوازن‌تر و در نتیجه روابط سیاسی مطمئن‌تری با همسایگان تعریف کرد.
۴. نقش قدرت‌های فرامنطقه‌ای در پیوند دادن اجزای تجارت خارجی کشور مهم است. به عنوان مثال نفوذی که چین در اقتصاد پاکستان دارد و نقش مکملی که تعریف روابط اقتصادی و تجاری سه‌گانه بین ایران، چین و پاکستان ایفا می‌کند، فرصت طرح‌ریزی تجارتی پایدار و استراتژیک میان ایران و پاکستان با حلقه وصلی نظیر چین را ایجاد می‌کند.
در نهایت باید گفت مهم‌تر از همه تغییر نقش‌ها در نظام بروکراسی در ارتباط با رابطه اقتصاد و سیاست خارجی است. باید در مهم‌ترین اجزای تصمیم‌سازی از شعام تا دولت و شورای هماهنگی سران قوا، مسئله امنیت، روابط خارجی و اقتصاد در یک کلیت واحد دیده شده و از نگاه‌های جزیره‌ای که هر بخش صرفاً نگاه بخشی و محدود خود را دنبال کند، پرهیز شود.

یاد

ترامپ و دولتش چطور تا سرحد توان تصویر قدرت ایالات متحده را تخریب کردند؟

ترامپیسم فاتحه آمریکا را خواند

علی ملکی

دوره جدید ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با رویکردی «تهاجمی»، «یک‌جانبه» و «غیرقابل‌پیش‌بینی» آغاز شد که از همان روز‌های نخست، نظم مستقر جهانی را با شوک‌های پیاپی روبه‌رو کرد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این مقطع، نقطه شروع زوال دو قدرت «سخت» و «نرم» ایالات متحده است. دولت ترامپ سیاست خارجی خود را با جنجال‌های گسترده در زمینه جنگ تعرفه‌ای علیه شرکای تجاری و خروج از معاهدات بین‌المللی آغاز کرد و به سرعت نشان داد که نگاهش به جهان صرفاً از دریچه «معامله» و «فشار» است. این فشار‌ها خیلی زود از مرز‌های اقتصاد فراتر رفت و به یک سیاست مداخله‌جویانه برای تحرکات نظامی یا تغییر رژیم در کشور‌ها تبدیل شد. 
ترامپ با احیای مفاهیم قدیمی استعماری و ترکیب آن با رویکرد شخصی خود، «دکترین دانرو» را معرفی کرد. این دکترین که نسخه‌ای افراطی از سیاست‌های قرن نوزدهمی است، تلاش دارد تا با ابزار‌هایی چون تهدید نظامی، محاصره اقتصادی و حتی ایده‌هایی مانند الحاق سرزمین‌های دیگر، برتری از دست رفته آمریکا را در نیم‌کره غربی و سایر نقاط جهان بازگرداند. این دکترین در واقع بهانه‌ ترامپ بود تا با استفاده از شعار «اول آمریکا» انواع و اقسام فساد اداری و اقتصادی در ساختار ایالات متحده را رقم بزند. همین باعث شد سیاست‌های «دانرو» در عمل نتیجه‌ای کاملاً معکوس بدهد. 
دونالد ترامپ نه‌تنها اهداف استراتژیک آمریکا را محقق نکرد، بلکه باعث شد متحدان دیرین در اروپا و سایر نقاط جهان، برای اولین‌بار به‌طور جدی اعتماد خود را به رهبری آمریکا از دست بدهند و مسیر خود را از سیاست‌های کاخ‌سفید جدا کنند. این وضعیت، ایالات متحده را در بن‌بستی راهبردی قرار داده است که در آن، «قدرت سختش» در جبهه‌هایی مانند «تنگه هرمز» به چالش کشیده شده و «قدرت نرمش» به دلیل رفتار‌های قلدرمآبانه بی‌سرانجام، به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده است.

1- اروپا
روابط میان ایالات متحده و اروپا در این دوره به یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های تاریخ خود رسید و سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی ترامپ باعث شد تا متحدان اروپایی به‌جای همراهی، مسیر خود را از آمریکا جدا کنند. 
جنگ تعرفه‌ای: ترامپ با نگاهی صرفاً معامله‌گرانه، تعرفه‌های سنگینی را علیه متحدان و شرکای غربی اعمال کرد که ضربه سختی به اعتماد متقابل وارد نمود. البته در برخی موارد او ناچار به عقب‌نشینی از سیاست‌های تعرفه‌ای شد؛ اما اثرات این رفتار، متحدان واشنگتن را دلسرد کرد. 
دعوای سرزمینی: او با مطرح کردن ایده‌های عجیبی مانند تلاش برای الحاق گرینلند به خاک آمریکا، بحث‌های شدیدی میان مقامات اروپایی و آمریکایی ایجاد کرد. 

بحران اوکراین: تغییر ناگهانی در سیاست‌های آمریکا در قبال جنگ اوکراین و درگیری‌های لفظی ترامپ با رهبران این کشور، شوک بزرگی به ساختار امنیتی قاره سبز وارد کرد. تمایل ترامپ برای معامله با روسیه و کاهش حمایت‌ها از اوکراین، باعث شد اروپایی‌ها نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در قبال اروپا به شدت دچار تردید شوند. 
امتناع از ورود به جنگ با ایران: بزرگ‌ترین نشانه تضعیف قدرت رهبری آمریکا، در جریان جنگ علیه ایران نمایان شد. برخلاف دوره‌های گذشته، کشور‌های اروپایی از جمله فرانسه، ایتالیا و اسپانیا علناً از همراهی با نقشه‌های متزلزل ترامپ خودداری کردند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه‌های نظامی خود را به آمریکا نداد و فرانسه نیز حق پرواز هواپیما‌های آمریکایی بر فراز خاک خود را سلب کرد.

بحران اوکراین: تغییر ناگهانی در سیاست‌های آمریکا در قبال جنگ اوکراین و درگیری‌های لفظی ترامپ با رهبران این کشور، شوک بزرگی به ساختار امنیتی قاره سبز وارد کرد. تمایل ترامپ برای معامله با روسیه و کاهش حمایت‌ها از اوکراین، باعث شد اروپایی‌ها نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در قبال اروپا به شدت دچار تردید شوند. 
امتناع از ورود به جنگ با ایران: بزرگ‌ترین نشانه تضعیف قدرت رهبری آمریکا، در جریان جنگ علیه ایران نمایان شد. برخلاف دوره‌های گذشته، کشور‌های اروپایی از جمله فرانسه، ایتالیا و اسپانیا علناً از همراهی با نقشه‌های متزلزل ترامپ خودداری کردند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه‌های نظامی خود را به آمریکا نداد و فرانسه نیز حق پرواز هواپیما‌های آمریکایی بر فراز خاک خود را سلب کرد.

2- آمریکای جنوبی
سیاست‌های ترامپ در قبال آمریکای جنوبی هم به شکلی تهاجمی پیگیری شد واشنگتن تلاش کرد برتری خود را بر این منطقه تحمیل کند؛ اما تا کنون این موضوع میسر نشده است. 
دکترین دانرو: ترامپ با معرفی نسخه‌ای جدید از دکترین مونرو، یعنی همان «دکترین دانرو» علناً اعلام کرد که ایالات متحده باید قدرت بلامنازع نیم‌کره‌غربی باشد. این رویکرد بر پایه مداخله‌گری نظامی و فشار‌های اقتصادی بنا شد. او حتی با نگاهی استعماری، ایده‌هایی مانند باز پس‌گیری کانال پاناما و تغییر نام خلیج مکزیک به «خلیج آمریکا» را مطرح کرد که غرور ملی کشور‌های منطقه را لرزاند و مقاومتی در بخش‌هایی از آمریکای جنوبی شکل گرفت. 
ونزوئلا: دولت ترامپ با عملیات نظامی برای ربایش نیکلاس مادورو، تلاش کرد تا قدرت سخت خود را به رخ بکشد. اگرچه این اقدام با هدف تغییر رژیم انجام شد؛ اما در عمل کاخ سفید برنامه مشخصی برای آینده آن نداشت و پروژه به همان شکل ر‌ها شد. 
کوبا: ترامپ با گسترش کارزار «فشار حداکثری» به کوبا، این کشور را هدف تحریم‌های انرژی قرار داد. این سیاست که با هدف سرنگونی دولت هاوانا دنبال می‌شد، در عمل، تنها به رنج مردم عادی و ایجاد یک بحران انسانی منجر شد و قدرت نرم آمریکا را تحت تأثیر خود قرار داد. 
تخریب روابط با متحدان سنتی: حتی کشور‌هایی مانند کلمبیا که از نزدیک‌ترین شرکای امنیتی آمریکا بودند، از ترکش‌های این سیاست‌ها در امان نماندند. ترامپ با تهدید علنی رئیس‌جمهور کلمبیا و اعمال تعرفه بر کالا‌های این کشور، نشان داد که هیچ تفاوتی میان دوست و دشمن قائل نیست. در مکزیک نیز، تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه کارتل‌ها در خاک این کشور و فشار‌های تجاری، روابط با دولت جدید مکزیک را به پایین‌ترین سطح ممکن رساند و باعث شد کشور‌های منطقه بیش از پیش به‌سمت شرکای دیگر مانند چین متمایل شوند. تکیه بیش از حد بر این سیاست‌ها باعث شد تا موج جدیدی از ناسیونالیسم در آمریکای جنوبی شکل بگیرد. به‌جای اینکه کشور‌های منطقه به خواسته‌های واشنگتن تن دهند، این رفتار‌های قلدرمآبانه باعث شد تا حتی متحدان سابق نیز برای حفظ امنیت و اقتصاد خود به فکر ایجاد توازن در روابط بین‌المللی و دوری از وابستگی مطلق به آمریکا بیفتند.

3- چین
ترامپ همچنین روابط آمریکا با مهم‌ترین رقیب خود را نیز وارد مرحله شکننده‌ای کرده است. اکنون اما با توجه به مصرف تسلیحاتی شدید آمریکا در دوره ترامپ به‌خصوص در حمله به ایران، نیاز ایالات متحده به واردات از چین دوچندان شده است. 
تایوان: مقامات ارشد پکن صراحتاً به دولت ترامپ هشدار داده‌اند که مسئله تایوان «بزرگ‌ترین نقطه خطر» در روابط دوجانبه است. چین این موضوع را جزء منافع حیاتی و خط قرمز قطعی خود می‌داند و اعلام کرده که هرگونه اشتباه در محاسبات آمریکا در این زمینه می‌تواند تمام تلاش‌ها برای صلح جهانی را به بن‌بست بکشاند. دولت ترامپ در حالی که برای دیدار‌های سطح بالا آماده می‌شود، با این واقعیت روبه‌رو است که تایوان موضوعی برای معامله نیست. 
تلاش برای معامله: پس از یک دوره طولانی از جنگ تعرفه‌ای و تنش‌های اقتصادی، اکنون نوعی «آتش‌بس شکننده» میان دو قدرت بزرگ اقتصادی برقرار شده است. در حالی که ترامپ برای سفر به پکن و دیدار با رهبران چین آماده می‌شود، چینی‌ها با احتیاط حداکثری عمل می‌کنند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که ثبات فعلی تنها حاصل یک توافق موقت است و رویکرد معامله‌گرانه و غیرقابل پیش‌بینی ترامپ می‌تواند هر لحظه این توازن را برهم بزند. 
راهبرد نیکسون معکوس: مشاوران ترامپ به دنبال اجرای نقشه‌ای هستند که به آن «نیکسون معکوس» می‌گویند؛ یعنی تلاش برای نزدیک شدن به روسیه تا مانع از اتحاد کامل مسکو و پکن شوند. آن‌ها امیدوارند با دادن امتیاز به روسیه، چین را در صحنه جهانی منزوی کنند و مانع تبدیل شدن روسیه به شریک همیشگی چین شوند؛ اما واقعیت‌های تجاری و میدانی نشان می‌دهد روسیه حاضر نیست روابط راهبردی خود با چین را فدای نسیه‌فروشی‌های آمریکا کند. 
پر کردن خلأ قدرت آمریکا در جهان: یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های افول قدرت آمریکا، در آمریکای جنوبی نمایان شده است. سیاست‌های تهاجمی ترامپ در آمریکای جنوبی باعث شده تا برخی کشور‌های این منطقه برای حفظ امنیت اقتصادی خود، بیش از پیش به سمت چین متمایل شوند. حتی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، به دلیل رفتار‌های قلدرمآبانه واشنگتن، اکنون به پکن به عنوان یک شریک اقتصادی پایدارتر و قابل اعتمادتر نگاه می‌کنند. سفر‌های اخیر برخی مقامات اروپایی به چین در همین چهارچوب قابل صورت‌بندی است. 
پلیس جهانی جدید: در حالی که ترامپ با تمرکز بر قدرت نظامی و فشار، باعث تخریب چهره بین‌المللی آمریکا شده، چین از این فرصت برای تقویت جایگاه خود به عنوان یک بازیگر میانجی در بحران‌های منطقه‌ای از جمله در خاورمیانه استفاده می‌کند. پکن با زیر نظر گرفتن تحرکات آمریکا در تنگه هرمز و البته منافع خود در خلیج‌فارس به‌ویژه پس از اضافه‌شدن بندر فجیره امارات به محدوده امنیتی ایران، تلاش می‌کند خود را به عنوان جایگزینی برای نظم یک‌جانبه آمریکا معرفی کند که این موضوع عملاً قدرت نرم ایالات متحده را در معرض نابودی قرار داده است.

4- روسیه
روابط میان آمریکا و روسیه در دوره جدید ترامپ با تغییر و تحولاتی همراه شد که نه‌تنها متحدان سنتی آمریکا را نگران کرد، بلکه حتی کرملین را نیز در وضعیتی میان بیم و امید قرار داد. 
چرخش ناگهانی در پرونده اوکراین: ترامپ با رویکردی کاملاً متفاوت از دولت‌های قبلی، به سرعت برای پایان دادن به درگیری در اوکراین وارد عمل شد. تنش‌های او با رهبران اوکراین و تمایل علنی برای معامله با پوتین، باعث شد تا نقش آمریکا به عنوان حامی اصلی تمامیت ارضی در اروپا زیر سؤال برود. این وضعیت، نوعی حس رهاشدگی در میان متحدان شرقی ناتو ایجاد کرد. 
بازگشت به میز مذاکره با روسیه: ترامپ برخلاف مخالفت‌های داخلی در آمریکا و اروپا، مذاکرات سطح بالایی را در نقاطی مانند آلاسکا با شخص پوتین و مقامات روس آغاز کرد. این در حالی بود که هیچ یک از نمایندگان اوکراین یا اروپا در آن نشست‌ها حضور نداشتند. 
تردید‌های کرملین: علی‌رغم اشتیاق ظاهری برای رفع تحریم‌ها، روسیه همچنان با شک و تردید به پیشنهادهای ترامپ نگاه می‌کند. مسکو نگران است که این رویکرد تنها دامی برای منزوی کردن آن‌ها از متحدان غیرغربی باشد.

5- ایران
در تقابل با ایران، دولت ترامپ تلاش کرد تا با استفاده از تمام ابزار‌های قدرت سخت و اقتصادی، تهران را به زانو درآورد، اما نتیجه این کارزار، چیزی جز فرسودگی توان نظامی آمریکا و انزوای دیپلماتیک واشنگتن و بسته‌ترشدن تنگه هرمز نبود. 
شکست کارزار فشار حداکثری: ترامپ با بازگشت به سیاست فشار حداکثری و حتی انجام حملات نظامی، تصور می‌کرد می‌تواند ایران را به پای میز مذاکره بکشاند. اما این اقدامات نه تنها باعث عقب‌نشینی نشد، بلکه ایران را به سمت استفاده از ابزار‌های استراتژیک خود سوق داد که مستقیماً منافع آمریکا و متحدانش را هدف قرار گرفت. حتی همان اهرم مذاکره که پیش‌تر به‌عنوان عملیات فریب استفاده می‌شد این بار تحت اختیار تهران قرار گرفت و به وسیله آن، صحنه را مدیریت کرد. 
تحقیر قدرت سخت در هرمز: بزرگ‌ترین ضربه به پرستیژ نظامی آمریکا زمانی وارد شد که ایران کاملاً به تنگه هرمز اعمال تسلط کرد. ترامپ چندین بار مدعی شد که تنگه را باز خواهد کرد. او ابتدا مدعی بود نیروی دریایی ایران نابود شده و تنگه به‌راحتی بازگشایی خواهد شد. بعد که با دستان قدرتمند ایران در دریا مواجه شد، اعلام کرد که کشور‌های اروپایی نیز باید به کمک او بیایند. با رد درخواست او توسط کشور‌های اروپایی، ترامپ اعلام کرد که کشتی‌های گرفتار شده در خلیج‌فارس خودشان باید شجاعت به خرج دهند و از تنگه عبور کنند؛ اما هشدار‌های نیرو‌های مسلح ایران برای خدمه کشتی‌ها معتبرتر از وعده‌های ترامپ بود. در ادامه ترامپ به مذاکره متوسل شد و بعد از شکست در آن با تهدید‌های دهان‌پرکن دوباره به تنگه بازگشت و گفت به‌زودی چاه‌های نفت ایران منفجر خواهد شد و هیچ زیرساختی برای ایران باقی نخواهد گذاشت و.... زمانی که هیچ‌کدام از این تهدیدات کارساز واقع نشد، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد عملیات آزادسازی کشتی‌ها را آغاز می‌کند و ایران باید اجازه عبور آن‌ها را بدهد. نیرو‌های مسلح ایران هم با یادآوری پیش‌شرط‌های اعلام‌شده، هشدار دادند که هیچ شناوری بدون هماهنگی ایران حق عبور از تنگه هرمز را ندارد. حتی شناور‌های آمریکایی تلاش کردند از تنگه عبور کنند که با شلیک‌های هشدار ایران عقب‌نشینی کردند. 
این بن‌بست راهبردی ترامپ را در موقعیتی قرار داده که هیچ راهبرد نظامی مشخصی برای خروج از آن ندارد. صدراعظم آلمان و دیگر رهبران اروپایی علناً اعتراف کردند که ایران توانسته ایالات متحده را در این منطقه تحقیر کند و قدرت نظامی آمریکا در مقابل مهارت‌های دفاعی ایران به بن‌بست رسیده است. 
شکاف میان آمریکا و اروپا: برخلاف دوره‌های قبل، متحدان اروپایی نه‌تنها با سیاست‌های ترامپ علیه ایران همراهی نکردند، بلکه به دلیل ترس از تبعات جنگ و کارت‌های رو نشده ایران، از آمریکا فاصله گرفتند. 
پیامد‌های اقتصادی برای غرب: اصرار ترامپ بر ادامه تنش با ایران، اروپا را دچار رکود تورمی و جهش بی‌سابقه قیمت انرژی کرد. این وضعیت باعث شد تا مردم اروپا هزینه سیاست‌های یک‌جانبه ترامپ را در زندگی روزمره و پمپ‌بنزین‌ها حس کنند. این وضعیت البته به کل اقتصاد اروپا نیز ضربه می‌زند. به عنوان نمونه آلمان اعلام کرده که رشد اقتصادی‌اش در سال‌جاری به دلیل جنگ ایران نصف خواهد شد. در نهایت، آمریکا نه‌تنها نتوانسته به اهداف خود در قبال ایران برسد، بلکه باعث شد متحدان آمریکا به دنبال راه‌های مستقل دیپلماتیک با تهران باشند. 

یاد

این روزهای سخت، چه باید کرد؟

سیدصادق غفوریان 

با تلاش مضاعف و تدابیر ویژه بخش اجرایی کشور، انرژی و ارزاق و کالاهای اساسی، اگرچه طی دوماه حساس اخیر در مواردی با افزایش قیمت همراه شد، اما دچار سکته، کمبود و نقصان نشده است. البته این عدم کمبود، در بخش های فولاد و پتروشیمی، با توجه به گزارش ها شرایط متفاوتی را تجربه می کند که به طور مشخص، دولت در این زمینه باید تدابیر لازم را اتخاذ نماید.
اما وظیفه ما در شرایط کنونی و در این هنگامه که دولت تروریستی آمریکا، بنای پایان دادن به زنجیره جنایات خود علیه ملت ایران را ندارد، چیست و البته دولتمردان ما  در این پیچ سخت اقتصادی چه تکالیفی برعهده دارند؟ 
منطق حکم می کند، ما این جا ابتدا از تکالیف «حکمران» در برابر مردم بگوییم و این که مدیریت کشور، در شرایط حساس کنونی با تمرکز بر چه حوزه هایی می تواند، از آلام و تنگناها بکاهد.
۱-اهتمام در ایجاد ثبات بر فضای بازار
بی ثباتی و عدم قطعیت در بازار، چه بسا ضربه مهلک و سخت تری نسبت به «قیمت» کالا داشته باشد. چراکه در رنج قیمت گران، اگرچه سفره را کوچک و توان خرید را کاهش می دهد، احتمالا فرد بتواند شرایط زیست و زندگی خود را با گرانی تطابق دهد اگرچه با حذف آن از سبد معیشت خود. اما عدم ثبات و نوسان در قیمت ها، علاوه بر آسیب نخست یعنی افت توان خرید، روان و روحیه جامعه را دچار زخم و جراحت می کند. طبیعتا، آسیب دیدگی یک روان خسته و زخمی در این شرایط، مشکلات فرد و جامعه را افزون خواهد کرد.
۲- اتخاذ تدابیر لازم برای کاهش بیکاری
در شرایط فعلی که بخشی از توان تولیدی کشور دچار سکته شده، طبیعتا بخشی از مشاغل از زنجیر «کار» حذف می شود اما بدیهی است که می توان با ایجاد تدابیر ویژه دوره جنگ،به ویژه با ارائه بسته های حمایتی به بنگاه ها از موج بیکاری جلوگیری کرد و یا دست‎کم آمار آن را به حداقل رساند. همه می دانیم که بیکاری در چنین شرایطی، اولین مرحله ورود به حجم وسیعی از آسیب هاست که گاهی یک یا چند خانواده را دچار چالش می کند. 
۳-اقناع افکار عمومی در تصمیم گیری ها 
طبیعی است که اداره کشور درشرایط جنگ با غیرجنگ کاملا متفاوت است و قطعا مردم نیز از این موضوع کاملا آگاهند. اما در این شرایط، برگ برنده برای حکمران آن‎جا رقم می خورد که مردم را امین خود بداند و در یکایک تصمیمات، آنان را نسبت به اهداف و مسیر خود آگاه و البته اقناع کند. مهم ترین ابزار این امر نیز این است که نگاه حکمران به جامعه، نگاهی فراتر از نوع نگاه های سیاسی و فرهنگی باشد. به زبان ساده، حکمران باید تمامی مردم با همه تنوع سلایق‎شان را در تصمیم گیری ها و حرکت کشور سهیم بداند که بی شک این رویکرد، خود یک ابزار مهم در پیشبرد سرمایه اجتماعی است.
۴-از حفظ روحیه غفلت نکنیم
در شرایط کنونی به ویژه پس از شهادت رهبر عزیز انقلاب، شاید بخشی از صاحبان تریبون، در برابر این خواسته که جامعه نیازمند حفظ روحیه و نشاط آفرینی است، جبهه بگیرند؛ اما واقعیت چنین است که وقتی می گوییم «مردم ایران»، مقصود جامعه ای ۹۰ میلیونی است که نباید روحیه و ثبات روانی اش را مخدوش کرد. طبیعتا با تدابیری توسط رسانه ملی و رسانه های موثر، می توان به راهکارهایی در ایجاد نشاط بیشتر اندیشید. قطعا، در امر نشاط آفرینی، چه اقدامی صورت گیرد چه نگیرد، اصل قضیه  یعنی شرایط سخت کنونی، تغییر نخواهد کرد پس می توان با اتخاذ تدابیری به این منظور از آلام روحی جامعه کاست. 
و اما مردم
 ایرانیان به دلیل پیشینه باشکوه فرهنگی، تاریخی و تمدنی شان از دیرباز، سبک و سیاق زیست و زندگی شان، رنگ و بوی فرهیختگی و فرزانگی داشته و دارد؛ طبیعتا این پیشینه کهن، بسیار متفاوت از ممالکی است که تمام تاریخ شان بعضا به چند صدسال یا گروه ها و فرقه های جعلی که با غصب و دزدی، تاریخ شان به یک صد سال هم نمی رسد.لذا با این ملت و این فرهنگ کهن در هنگامه ها و کارزارها صمیمانه تر می توان هم سخن شد و آن سخن چیست؟امروز یکایک ایرانی ها از شرایط ویژه کشور آگاهند و حتما خود در جهت متناسب سازی زندگی روزمره تغییراتی ایجاد کرده اند؛ برای نمونه حتما آنان به مدیریت هزینه ها و بخشی از مصارف غیرضروری اندیشیده اند. بی شک، ایرادی ندارد آن جا که می توانیم از مصرف برق حتی در حد یک چراغ، یا در هنگام استحمام به اندازه یک دقیقه از زمان مصرف آب بکاهیم. قطعا، می توانیم گاهی از ترددهای غیرضروری بپرهیزیم تا یک لیتر در هفته میزان مصرف بنزین را کاهش دهیم که از این نمونه ها در زندگی روزمره فراوان است و چنانچه یکایک ما به  این جزئیات توجه کنیم، خواهیم دید در مقیاس تعداد خانواده های کشور، چه آمار و اعداد بزرگی در صرفه جویی رقم می خورد.و در نهایت، این روزها حواسمان به طبقات محروم و احسان پذیر، بیش از همیشه باشد که قطعا آن ها شرایط زیست و زندگی شان اکنون سخت تر از قبل شده است؛ همین.

یاد

نظام درون‌زا در برابر پمپ‌‌بنزین‌های ناامن

محمدحسین ضمیریان

اندیشمندان امروز اقتصاد سیاسی مانند «ریچارد ولف» معتقدند بحران فعلی محصول ساختاری است که در آن اَبَرشرکت‌ها سود را خصوصی‌سازی و هزینه‌های دیگر از جمله تخریب‌های زیست‌محیطی، سیاسی و امنیتی را به دیگران برون‌سپاری می‌کنند. او در ضمن معتقد است یک مذهب به نام «حداکثرسازی سود» وجود دارد که باعث تشدید برون‌سپاری و شکل‌گیری هرچه بیشتر زنجیره‌های تأمین طویل و متکی به گلوگاه‌های ژئوپلیتیک جهان مانند تنگه‌های هرمز، مالاکا و پاناما شده که ذاتاً در برابر تنش‌های سیاسی-  ‌ژئوپلیتیک آسیب‌پذیرند.
بحران‌های ناشی از درگیری‌های نظامی صرفاً رویدادهایی گذرا نیستند، بلکه در ذات خود فاش‌کننده رسوایی شدید تضادهای عمیق در نحوه سازمان‌دهی تولید و توزیع در سطح جهانی هستند. تفاوت بنیادین میان وضعیت تاریخ قریب 5 دهه گذشته ایران با کشورهایی نظیر عربستان و امارات را می‌توان در مفهوم «جایگاه‌یابی در زنجیره‌های تأمین طویل» و نوع پیوند با هژمونی در حال افول- فروپاشی- آمریکا جست‌وجو کرد.

ایران و مدل توسعه درون‌زا در شرایط بحران
ایران به دلیل دهه‌ها انزوای ناخواسته و «گسست از نظام سرمایه‌داری مرکز‌گرا» زیر بار فشار تحریم‌های گسترده از ساختارهای رسمی مالی بین‌المللی، به نوعی از بازسازی ساختاری اجباری دست یافته که نمی‌توان آن را نوعی واکنش به نظام سرمایه‌داری جهانی دانست. هر تلاش از داخل ایران از طرف دولت‌ها برای نزدیک‌ شدن به ساختار جهانی و شراکت با ابرشرکت‌های سرمایه‌داری با ممانعت‌هایی با انگیزه‌های مختلف روبه‌رو شد. از حسادت‌ها و رقابت‌ها گرفته تا دشمنی‌ها همه باعث مفارقت از ساختار «نظام جهانی» و تفاوت بنیادین میان ساختار اقتصاد سیاسی ایران و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس - مشخصاً امارات و عربستان - شد.
در حالی که سرمایه‌داری برای به‌ حداکثر رساندن سود، تولید را پراکنده می‌کرد، ایران ناچار به تمرکز بر تولید داخلی بود. وقتی یک سیستم بر اساس سود خصوصی مدیریت نشود، بر نیازهای پایه متمرکز خواهد شد و بنابراین تاب‌آوری بیشتری در برابر شوک‌های بیرونی دارد. ایران به عنوان یک جامعه - و از آن بالاتر ملت در مسیر پیشرفت درون‌زا - می‌دانست در چه چیزی سرمایه‌گذاری می‌کند و از نظر تمام پیامدهای اجتماعی در برابر فشار‌ها برای خوانش و سپس نگاشت ژئوپلیتیک مستقل آماده بود. ایران به دلیل ماهیت درون‌زای توسعه‌اش، پیوند مستقیم‌تری میان تولید و مصرف داخلی ایجاد کرد که در صورت هرگونه تخریب، مثلاً تخریب ناشی از جنگ یا زلزله یا حادثه، انگیزه و از آن مهم‌تر زیرساخت بازسازی آن نه در گرو جریان سرمایه خارجی، بلکه در گرو اراده سیاسی داخلی بوده و هست.

ابوظبی و ریاض؛ شکنندگی توسعه وابسته
در مقابل، کشورهای حاشیه خلیج ‌فارس مدل توسعه خود را بر اساس «جایگاه‌یابی در زنجیره تأمین جهانی» تعریف کرده‌اند. این کشورها دقیقاً مصداق شرکایی هستند که می‌توان آنها را حلقه‌های شکننده در مسیرهای طولانی تجارت نامید. کیست که نداند امارات با تبدیل شدن به قطب لجستیکی، نرم‌افزاری و مالی، در واقع تمام «تخم‌مرغ‌های خود را در سبد» امنیت تأمین‌شده توسط هژمون آمریکا قرار داده؛ هژمونی که تعهد ایدئولوژیک و مازوخیستی به رژیم صهیونیستی را به هر تعهدی به زنجیره قابل ترمیم، مقدم می‌دارد.  
این زنجیره از آن جهت قابل ترمیم شناسایی می‌شود که بسیاری از  ابرشرکت‌ها و شرکای‌شان در دولت‌های وابسته، به وضوح خودشان از زرق و برق خودساخته شرکت‌های روابط عمومی و شکوه افتتاح و بهره‌برداری پروژه‌های «دیزنی‌لندی» فریب می‌خورند و ریسک‌های سیاسی، امنیتی و از همه مهم‌تر ژئوپلیتیک را در محاسبات خود با وزن درستی لحاظ نمی‌کنند، البته هیچ «ابرشرکتی مجبور نیست وجوهی را برای مدیریت پیش‌آمدها کنار بگذارد... آنها فقط پیش می‌روند و سرمایه‌گذاری خود را در جاهای دیگر به مثابه مناسک همیشگی در دین‌شان انجام می‌دهند». شیوخ هم فراموش کرده بودند برج خلیفه، هر قدر برای سلفی گرفتن اینفلوئنسرهای غربی جذاب باشد، در نهایت روی شن‌های روان و گسل‌های فعال ژئوپلیتیک غرب آسیا بنا شده؛ گسل‌هایی که تنها با یک پهپاد «شاهد 136» نیز بیدار می‌شوند!
اکنون با مدیریت تنگه هرمز، این کشورها با حقیقتی روبه‌رو شده‌اند که می‌توان آن را چنین توصیف کرد: وقتی خود را در همه جای جهان پهن و برای خود در همه‌ جا منافع و منابع تعریف می‌کنید، هر کسی در هر نقطه‌ای می‌تواند شما را متوقف کند و اگر آنها این کار را کنند، آنگاه شما ناگهان فلج می‌شوید؛ چه رسد به ایران که سال‌ها صبورانه منتظر این لحظه بود.
حقیقت آن است که همه می‌دانند شیوخ عرب، «هزینه مقاومت» را در ترازنامه‌های اقتصادی خود صفر در نظر گرفته بودند. آنها گمان می‌کردند معماری سرمایه‌داری مالی با تأسیس بورس‌ها، هاب‌های هوایی و مناطق از همه‌ جا آزاد، به خودی خود یک «سپر موشکی و دفاع همه‌جانبه» ایجاد می‌کند، در حالی که سرمایه به‌ محض احساس خطر، وفاداری ندارد و فرار می‌کند.

آینده ویترین‌های عربی و بازگشت به لایه عقب‌مانده مفاهیم امپریالیسم
نکته کلیدی این جنس تبیین از اقتصاد سیاسی روز این است که با موشک‌های ایرانی نه‌تنها شیشه‌های تمدن‌های ویترینی عربی شکسته شد، بلکه لایه‌های پوسیده شمای توسعه از زیر به سطح آمد. از این جهت تحلیل اقتصاد سیاسی روز می‌تواند با مفهوم قدیمی چرخه امپریالیسم نزد هابسون و سپس لنین همسو شود؛ تحلیل/ تبیینی که نشان‌دهنده تنزل رتبه کشورهای عرب بخصوص عربستان و امارات در تقسیم کار جهانی است. اگر امارات و عربستان نتوانند امنیت سرمایه و جریان کالا را تضمین کنند  - که نمی‌توانند! - منطق سرمایه‌داری جهانی یا همان «دین سرمایه‌داری» متعهد به حداکثرسازی سود، آنها را از جایگاه «قطب‌های توسعه‌یافته» به جایگاه «تأمین‌کننده صرف مواد خام» عقب خواهد راند.
همه اندیشمندان آشنا به آرای والرشتاین می‌دانند اقتصاد و نظام جهانی در نظر او به ۳ بخش «مرکز»، «شبه‌پیرامون» و «پیرامون» تقسیم می‌شود. کشورهایی نظیر امارات تلاش کرده‌اند با ارائه خدمات مالی و لجستیک و درگیر کردن خود در ترتیبات امنیتی که نه‌تنها از حجم جغرافیایی آن‌ بزرگ‌تر بود، بلکه از وزن ژئوپلیتیک آن نیز تجاوز می‌کرد، خود را به جایگاه «شبه‌پیرامون باارزش و غیرقابل اجتناب» ارتقا دهند اما زمانی که هزینه‌های امنیتی حفظ این کشورها در جایگاه شبه‌پیرامون از سود آنها برای کشورها و اکنون ابرشرکت‌های «مرکز» فراتر می‌رود، سیستم جهانی بی‌رحمانه آنها را یک لایه عقب می‌راند و به همان نقش سنتی در بخش «پیرامون» یعنی تأمین‌کننده صرف نفت خام و اگر شد مصرف‌کننده دست چندم کالاهای غرب‌ساخته تنزل می‌دهد.
بر این اساس، مادامی که مدل توسعه بر پایه رضایت به بازی در زمین قدرت‌های هژمونیک تعریف شده باشد، هرگونه پیشرفتی عاریتی بوده و با یک شوک ژئوپلیتیک، دود شده و به هوا می‌رود؛ هر آنچه سخت است روزی دود می‌شود و به هوا می‌رود. اکنون که با مقاومت ملی و تدبیر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی مد ظله، اختلال جدی در عرضه انرژی و مواد اولیه در جهان غرب ایجاد شده است، پتانسیل ایجاد همزمان بیکاری گسترده و تورم ناشی از هزینه وجود دارد تا آنجا که ابزارهای سنتی پولی قادر به مهار آن نیستند؛ هر چند ابرطبقه حاکم ولی کم‌اطلاع و رویاپرداز پشت ترامپ در وضعیت «انکار عظیم» نسبت به پایان دوران امپراتوری به سر می‌برد که این نیز خود منجر به خطاهای محاسباتی استراتژیک در مواجهه با ایران، چین و روسیه می‌شود؛ البته این انکار تنها مختص آمریکا نیست، بلکه ویترین‌های عربی نیز در حال انکار این حقیقتند که «دوران طلایی سرمایه‌داری در غرب آسیا» به پایان رسیده و باز باید تنها به عنوان یک «پمپ بنزین ناامن» به آنها نگاه شود. سیستم سرمایه‌داری ثابت کرده برای نجات یک «هاب ترانزیتی عربی»، حاضر نیست حتی یک مو از تن رژیم صهیونی کنده شود یا یک سنت از سود شرکت‌های سیلیکون‌ولی در وال‌استریت را به خطر بیندازد.
در نزدیک به ۵ دهه، ایران با تبدیل یک انزوای تحمیلی به یک گسست استراتژیک با نظام جهانی و پیوند عمیق با راهبرد ملی، مقاومت و تاب‌آوری را جایگزین کارایی کوتاه‌مدت و هدم در ساختار جهانی کرد. در زمان صلح، کارایی سیستم عربی مانند رقص نمایشی شمشیرهای‌شان پرزرق‌و‌برق است اما در زمان بحران ژئوپلیتیک، رقص شمشیر، موشک‌های هایپرسونیک را رهگیری نمی‌کند! و این آفند نظام انقلابی درون‌زای ایرانی است که بقا و پیروزی را تضمین می‌کند.
این ایران است که با اتکا به ظرفیت‌های داخلی در حال «مبارزه با تبعات پایان امپراتوری و امپراتوری پایان‌یافته» است؛ چیزی که حتی آنها که ادعاهای بزرگی نیز دارند در قالب فرار از درغلتیدن در «تله توسیدید» از آن پرهیز کردند. بسیاری از کشورهای وابسته به دلیل ترس‌ها و عادت‌های‌شان مانند «نابینایی نسبت به رویداد» یا «انکار عظیم» یا «ناتوانی در درک واقعیت افول آمریکا»، در تله‌ای گرفتار شده‌اند که می‌تواند شبه‌دستاوردهای چند دهه اخیرشان را نابود کرده و آنها را به همان نقش سنتی تأمین‌کننده مواد اولیه برای تولید‌کنندگان بازگرداند. به تعبیر دیگر، آنچه برای ابرشرکت‌ها و منافع خصوصی‌سازی‌شده در جهان بهترین است، طی فقط ۴۰ روز توسط ایران در هم شکست.
این شکست بیشتر مفهومی، برای امارات و عربستان به معنای سقوط از لایه‌های میانی زنجیره ارزش جهانی به اعماق مدل‌های استعماری کهن و عدول اجباری و البته دردناک از «رجزخوانی‌های میان‌تهی»، «فخرفروشی‌های عاریتی» و «توهم عاملیت ژئوپلیتیک» خواهد بود

منبع: بصیرت

ارسال نظرات