پرسش و پاسخ

پنجشنبه ؛ 24 ارديبهشت 1405
15 ارديبهشت 1405 - 15:08

الگوی تکرارشونده آمریکا برای متحدان | چرخه مداوم «بحران- خرید سلاح - جنگ»

الگوی تکرارشونده آمریکا برای متحدان | چرخه مداوم «بحران- خرید سلاح - جنگ»
هدف سیاست‌ تسلیحاتی آمریکا در قبال متحدانش با بهره‌برداری از بحران‌های منطقه‌ای، ایجاد ثبات و امنیت پایدار نیست بلکه بیشتر مدیریت و تداوم بحران‌ برای حفظ چرخه تولید، فروش و سودآوری برای شرکت‌های نظامی است.
کد خبر : 21560

تبیین:

 

درحالی که جهان همچنان با موجی از بی‌ثباتی‌های ژئوپلیتیکی مواجه است، یک الگوی آشنا بار دیگر در سیاست خارجی آمریکا در حال تکرار شدن است که بر اساس آن، بحران‌های منطقه‌ای نه ‌تنها به‌ عنوان چالش‌های امنیتی بلکه به ‌مثابه فرصت‌هایی برای بازتولید قدرت اقتصادی ـ صنعتی، به‌ویژه در حوزه صنایع تسلیحاتی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند و جنگ‌ اخیر با ایران بار دیگر این بحث را برجسته کرده است.  

از اینرو، وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که فروش تسلیحات نظامی به ارزش بیش از ۸.۶ میلیارد دلار به متحدان خاورمیانه‌ای خود یعنی رژیم صهیونیستی، قطر، کویت و امارات را تصویب کرده است. بر اساس اعلام وزارت خارجه آمریکا، فروش احتمالی ۱۰ هزار سامانه مهمات هدایت‌شونده دقیق از نوع  ‎«APKWS»‎به همراه تجهیزات مرتبط به اسرائیل به ارزش ۹۹۲ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار تأیید شده است.

همچنین واشینگتن با فروش سامانه کنترل رزمی و تجهیزات مرتبط با آن به کویت به ارزش نزدیک به ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار موافقت کرده است. در همین حال، وزارت خارجه آمریکا از موافقت احتمالی با فروش خدمات بازتأمین سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی «پاتریوت» و تجهیزات مرتبط با آن برای قطر به ارزش ۴.۰۱ میلیارد دلار خبر داد. واشینگتن درباره تسلیحات مورد نظر برای فروش به امارات هیچ اشاره‌ای نکرده است.

فروش تسلیحات جدید آمریکا به کشورهای عربی در شرایطی انجام می‌شود که این کشور به ‌دنبال ۴۰ روز درگیری نظامی با ایران با کاهش قابل توجه ذخایر مهمات خود مواجه شده است. در همین راستا، پنتاگون سفارش‌های فوری به شرکت‌های تسلیحاتی داده تا تولید موشک‌های رهگیر و سایر تجهیزات نظامی را سرعت ببخشند.

در عین حال، با وجود ادامه صادرات تسلیحات به متحدان عربی، آمریکا به شرکای اروپایی از جمله انگلیس، لهستان، لیتوانی و استونی هشدار داده که به دلیل کاهش ذخایر ممکن است با تأخیرهای طولانی در دریافت سفارش‌های تسلیحاتی خود روبه‌رو شوند.

سودآوری از دل بحران

ریشه‌های بحران سازی و امضای قراردادهای تسلیحاتی را باید در ساختار قدرت در آمریکا جستجو کرد، جایی که پیوند میان سیاست و صنعت نظامی به یکی از پایدارترین ائتلاف‌های داخلی تبدیل شده است. با گذشت 65 سال، هنوز هشدار تاریخی «دوایت آیزنهاور» رئیس جمهور وقت آمریکا درباره قدرت لابی «مجتمع نظامی-صنعتی» نه ‌تنها کهنه نشده بلکه امروز مصداق‌های عینی‌تری پیدا کرده است. در چنین ساختاری، وقوع بحران صرفاً یک تهدید نیست بلکه یک فرصت اقتصادی است که می‌تواند خطوط تولید را فعال نگه دارد، بودجه‌ها را افزایش دهد و بازارهای جدیدی خلق کند.

دولتهای مختلف آمریکا با تأسی از این راهبرد در دهه‌های گذشته بارها با بهره‌برداری از بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای برای افزایش فروش تسلیحات اقدام کرده‌اند. از اینرو، با برجسته‌سازی تهدیدهایی مانند ایران ژس از جنگ اخیر، کشورهای عربی به افزایش هزینه‌های نظامی تشویق می‌شوند که در نهایت به تقویت صنعت نظامی آمریکا کمک می‌کند.

بنابراین، سیاست فروش تسلیحات به شکل‌گیری نوعی وابستگی تسلیحاتی می‌انجامد که در آن تأمین امنیت، به جای اتکا به ‏ظرفیت‌های بومی بر واردات مستمر تجهیزات نظامی استوار است.‏ همانگونه که کشورهای عربی طی دهه‌‌های گذشته صدها میلیارد دلار صرف خرید تجهیزات نظامی کرده‌اند و امروز به مشتریان اصلی صنایع نظامی آمریکا تبدیل شده‌اند.   

با این حال، این حجم از خرید، الزاماً به معنای استقلال دفاعی نیست. در بسیاری از موارد، سامانه‌های موشکی پیشرفته‌ مانند «پاتریوت و تاد» اگرچه در خاک این کشورها مستقر هستند اما بهره‌برداری و کنترل عملیاتی آنها در دست نظامیان آمریکایی قرار دارد و این سامانه‌های تسلیحاتی تنها زمانی وارد عمل می‌شوند که منافع ایالات متحده در معرض تهدید قرار بگیرد. همانگونه که در جریان جنگ اخیر با ایران نیز دیده شد و کارکرد اصلی آن‌ها محدود به حفاظت از پایگاه‌های نظامی واشینگتن بود و هیچ‌گاه برای دفاع از زیرساختهای حیاتی کشورهای عربی مورد استفاده قرار نگرفتند.  

با اینکه فروش تسلیحات همیشه تحت عنوان دفاع از امنیت متحدان عربی توجیه می‌شود اما از نگاه منتقدان، این چرخه می‌تواند خود به عاملی برای تداوم ناامنی تبدیل شود، چراکه افزایش انباشت تسلیحات در یک منطقه به‌ویژه در شرایط رقابت‌های ژئوپلیتیکی نه ‌تنها بازدارندگی مطلق ایجاد نمی‌کند بلکه در برخی موارد به تشدید حساسیت‌ها و افزایش سطح تنش‌ها نیز دامن می‌زند.

در چهار دهه گذشته، فروش گسترده تسلیحات آمریکا به کشورهای عربی با منطق تهدیدسازی از ایران، در دوره‌های پرتنش، منطقه را به انبار باروت تبدیل کرده بود و واشینگتن از دل این رقابت تسلیحاتی میلیاردها دلار سود به جیب می‌زد.

بنابراین، می‌توان گفت که در چارچوب این الگوی تکراری بحران‌سازی، متحدان آمریکا در چرخه جنگ‌های این کشور گرفتار شده و نیاز به خرید سلاحهای بیشتری دارند، رویکردی که در آن امنیت، اقتصاد و ژئوپلیتیک به‌طور درهم‌تنیده عمل می‌کنند. از اینرو، روابط امنیتی واشینگتن با متحدانش صرفاً یک همکاری دفاعی ساده نیست بلکه شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل را شکل داده که در آن بحران‌های منطقه‌ای نقش محرک اصلی را ایفا می‌کنند.

الگوی مشابه در اروپا و شرق آسیا

فروش تسلیحات و سودآوری از میانه جنگ‌ها تنها به غرب آسیا محدود نمی‌شود بلکه این الگوی مشابه در سایر نقاط بحرانی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. جنگ اوکراین نمونه‌ای بارز از این روند است که با وجود هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی اما همزمان به افزایش بی‌سابقه تقاضا برای خرید تسلیحات انجامیده است.

کشورهای اروپایی که در خط مقدم این جنگ حضور داشتند، به‌ سرعت بودجه‌های دفاعی خود را افزایش داده و به خرید تسلیحات از آمریکا روی آوردند. این دیدگاه بر این مسئله صحه می‌گذارد که جنگ به یک منبع سود برای صنایع دفاعی تبدیل شده و همین موضوع ممکن است در کاهش تمایل واشینگتن برای پایان سریع آن نقش داشته باشد.

همان چیزی که دونالد ترامپ چند ماه پیش به آن اعتراف کرد و گفت جنگ اوکراین با وجود هزینه‌های گسترده نظامی و انسانی، برای شرکتهای تسلیحاتی آمریکا سود قابل توجهی داشته است و در صورت توقف جنگ این جریان درآمدی نیز از بین خواهد رفت. با این تفاسیر، اگرچه در سطح رسمی واشینگتن بر تلاش برای صلح و پایان درگیری میان روسیه و اوکراین تأکید می‌شود اما در عمل منافع اقتصادی کمپانی‌های تسلیحاتی بر رویکردها و تصمیم‌گیری‌های کاخ سفید در توقف جنگ اثرگذار می‌گذارد.

از آنجا که بار اصلی هزینه‌های جنگ اوکراین بر دوش کشورهای اروپایی قرار دارد و تهدید مستقیمی برای منافع آمریکا وجود ندارد، لذا صاحبان صنایع نظامی به دلیل سودهای بیشتر اجازه نمی‌دهند این بحران خودساخته تمام شود. به همین دلیل، جنگی که قرار بود در مدت کوتاهی پایان یابد با گذشت پنج سال درگیری میان روسیه و اوکراین همچنان ادامه دارد و شرکت‌های تسلیحاتی آمریکا بیشترین بهره را از این وضعیت می‌برند.

در شرق آسیا نیز الگوی مشابهی مشاهده می‌شود. با وجود آنکه آمریکا با استقرار سامانه‌های موشکی در کره جنوبی و ژاپن، این اقدام را عمدتاً در چارچوب مقابله با تهدیدات کره شمالی و چین توجیه می‌کند و تلاش دارد تصویری از نقش حمایتی خود در قبال متحدانش ارائه دهد اما در عمل، رفتارهای امنیتی واشینگتن در شرایط بحرانی به گونه دیگری اجرا می‌شود. از اینرو، زمانی که فشارهای نظامی و امنیتی به خود آمریکا یا رژیم صهیونیستی افزایش می‌یابد، اولویت‌ها تغییر کرده و منافع سایر متحدان در سطح پایین‌تری قرار می‌گیرد.

در جریان جنگ علیه ایران نیز همزمان با افزایش تهدیدات موشکی و پهپادی، سامانه‌های دفاعی پیشرفته تاد از شرق آسیا به خلیج فارس منتقل شدند تا برای مقابله با این تهدیدات بکار گرفته شوند.

از نگاه برخی تحلیلگران، این جابجایی‌ها نشان می‌دهد که فروش تسلیحات را نمی‌توان صرفاً در چارچوب حمایت از متحدان تعریف کرد بلکه این روند به‌ عنوان ابزاری برای تأمین منافع اقتصادی و نیز تقویت چرخه بازگشت تجهیزات نظامی برای دفاع از منافع آمریکا مورد توجه قرار می‌گیرد.

در مجموع، سیاستهای تسلیحاتی آمریکا شکل‌گیری چرخه‌ای را نشان می‌دهد که در آن بحرانها به تقاضا، تقاضا به تولید و تولید به سود تبدیل می‌شود، روندی که به‌ طور خودکار به بازتولید ناامنی در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی منتهی می‌گردد. در چنین شرایطی، این دیدگاه تقویت می‌شود که هدف نهایی این سیاست‌ها الزاماً دستیابی به ثبات و امنیت پایدار نیست بلکه مدیریت بحران برای تداوم چرخه تولید شرکت‌های تسلیحاتی است.

منبع: الوقت

ارسال نظرات