پرسش و پاسخ

پنجشنبه ؛ 24 ارديبهشت 1405
14 ارديبهشت 1405 - 18:54
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

یادداشت ها/ برای ایران

یادداشت ها/ برای ایران
قابل انکار نیست که در مواردی، چون سوخت و انرژی به‌خصوص برق و بنزین، در برخی تولیدات پتروشیمی، به‌خصوص پلاستیک و نایلون و در بسیاری موارد دیگر تا ماه‌ها مشکل خواهیم داشت و باید با صرفه‌جویی و دوری از اسراف به دولت و خدمتگزاران عرصه‌های عرضه و تولید کمک کنیم تا همان‌طور که از گردنه‌های سخت و نفسگیر قبلی گذشتیم، از گدار‌های پیش رو هم به سلامت بگذریم.
کد خبر : 21553

تبیین:

یاد

مقاومت ما و استیصال آمریکا

حسن رشوند

در طول این 66 روزی که از آغاز حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌گذرد شاید کمتر روزی باشد که ترامپ در رسانه اجتماعی خود «تروث سوشال» پیام ضد و نقیضی که همه آنها نشان از استیصال او در این جنگ است‌، دیده نشود. ترامپ در روزهای اخیر اعترافاتی کرد که هر کدام از آنها می‌تواند برای او و دولتش دردسر بزرگ ایجاد کند. ترامپ روز جمعه با اشاره به اقدامات متجاوزانه ارتش کشورش در توقیف یک نفتکش در روزهای گذشته گفت: «ما کشتی را تصرف کردیم، ما محموله نفت را تصرف کردیم. این یک تجارت بسیار سودآور است. چه کسی فکر می‌کرد ما چنین کاری انجام می‌دهیم؟ ما مثل دزدان دریایی هستیم. ما در کسب و کار دزدی دریایی هستیم و کشتی‌ها را می‌دزدیم.» همچنین او در مصاحبه با فاکس نیوز با تکرار ادعاهایش درباره تعداد جان باختگان حوادث دی 1404، اعتراف کرد که در آن مقطع‌، آمریکا به ایران سلاح ارسال کرده که بین اغتشاشگران توزیع شود. این دو اعتراف، علاوه‌بر به تاراج بردن حیثیت نداشته آمریکا‌، اگر دستگاه دیپلماسی کشور فعالانه برخورد کند، می‌تواند مقدمه‌ای برای محاکمه رئیس‌جمهور و دولت آمریکا در مجامع بین‌المللی باشد. این وضعیت ابرقدرتی است که خود را رقیب بلامنازع در تحولات جهانی می‌داند و با یک جنگ دو ماهه چنین به درماندگی رسیده که به دزدی دریایی رو آورده و تسلیح مخالفین را از افتخارات خود می‌داند. این یک واقعیت است که در دنیای رقابت‌های سیاسی، وقتی یک کشوری همچون ایران تغییر وضعیت پیدا می‌کند و به جایگاهی فعال و تعیین‌کننده ارتقاء می‌یابد‌، طبیعی است که تهدیدهای آن هم شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. امروز ایران اسلامی با تکیه بر حمایت‌های الهی، رهبری هوشمندانه و حکیمانه، حضور مردم در صحنه خیابانی و حضور میدانی نیروهای مسلح قدرتمند، توانسته سیاست فشار حداکثری آمریکا را به شکست بکشاند و در معادلات جهانی به جایگاه مهمی دست پیدا کند.اکنون پس از 66 روز جنگ نابرابر که یک طرف آن آمریکا و رژیم صهیونیستی هستندکه همه نُرم‌های اخلاقی بین‌المللی را زیر پاگذشته و از بمباران مدرسه و به شهادت رساندن 168 دانش‌آموز، حتی حمله به اماکن عبادی یهودیان که امروز سنگ حمایت از آنها را به سینه می‌زنند‌، نگذشته و طرف دیگر‌، جمهوری اسلامی است که با رعایت چارچوب‌های اخلاقی در جنگ‌، حملات موشکی و پهپادی خود را تنها بر پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه و مراکز نظامی و راهبردی دشمن در سرزمین‌های اشغالی متمرکز کرده است. در این شرایط با گذشت بیش از دو ماه از جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران‌، این سؤال مطرح است که از لحاظ زمانی‌، این درگیری چه به‌شکل جنگ و چه به‌شکل آتش‌بس موقت که حداقل تاکنون توافق قابل دسترسی بر آن متصور نیست، به نفع کدام طرف درگیری در حال سپری شدن است؟ یا به روایت دیگر‌، کدام طرف این جنگ می‌تواند این وضعیت فرسایشی را بیشتر تحمل کند؟
در نگاه اول، ممکن است برخی بر این نظر باشند که در شرایط «نه جنگ‌، نه صلح» این ایران است که بیشترین آسیب را می‌بیند. چرا که فشار اقتصادی، دشواری بازسازی، بلاتکلیفی در سرمایه‌گذاری و تجارت در شرایط محاصره اقتصادی ممکن است محدودیت‌هایی را برای رؤیایی ایران به‌دنبال داشته باشد. از نگاه این عده‌، اقتصاد ایران به ثبات نیاز دارد و در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» این ثبات به‌دست نمی‌آید.اما واقعیت این است که وضعیت آمریکا دست‌کم در کوتاه‌مدت بسیار سخت‌تر از ایران خواهد بود. یقینا آمریکا از ادامه این وضعیت، هدف راهبردی تازه‌ای به‌دست نمی‌آورد. آنچه از فشار نظامی، تهدید محاصره و تشدید تنش انجام شده‌، تا حدود زیادی توسط آمریکایی‌ها امتحان شده و هیچ‌کدام از برنامه‌های دولت جنگ‌طلب ترامپ که با هدف بازگشایی تنگه هرمز دنبال شده است‌، محقق نگردیده است. شاید در 40 روز درگیری نظامی مستقیمی که آمریکا با ایران داشت‌، مقامات آمریکایی تصور می‌کردند این آنها هستند که می‌توانند با اقدامات نظامی‌، سرنوشت این جنگ را به نفع خود تغییر دهند اما امروز با ایستادگی مردم و نیروهای مسلح ایران در میدان جنگ باید فهمیده باشند که دوران اقدامات نظامی آنگونه که در افغانستان 2001 و عراق 2003 انجام شد گذشته است و این جنگی است که با حمله نظامی یکطرفه پایان نمی‌یابد و متجاوز علاوه‌ بر پرداخت هزینه مادی و انسانی جنگ، باید متحمل هزینه سنگین اقتصادی نیز شود و دقیقاً همین‌جاست که آمریکا بیشتر از ایران تحت فشار قرار می‌گیرد.
چرا که بازارهای انرژی جهانی اصلاً وضعیت مطلوبی ندارند. مسئله فقط بالا رفتن قیمت نفت و گاز نیست،کمبود در بازارهای فیزیکی علاوه‌بر نفت و گاز، کم‌کم به موارد دیگری مثل کود، گاز هلیوم‌، آلومینیوم و دیگر نهاده‌های کلیدی رسیده و زنجیره تأمین صنایع کشورها را مختل کرده است. این یعنی موضوع علاوه‌بر گرانی، با کمبود کالا نیز همراه است و کمبود کالا از افزایش قیمت مخرب‌تر است. چراکه وقتی بازار فیزیکی دچار کمبود می‌شود، اختلال در تولید، حمل‌ونقل، کشاورزی و تجارت نیز شروع می‌شود.
برای آمریکا، این وضعیت دارای تبعات داخلی و فشارهای اقتصادی و سیاسی است. یعنی چیزی که در ظاهر یک بحران خارجی در نقطه‌ای دور به نظر می‌رسد، خیلی سریع به یک بحران داخلی برای دولت آمریکا تبدیل شده است. همان‌طور که قابل پیش‌بینی است، برخلاف ایران، این ماجرا در آمریکا جنبه سیاسی نیز دارد. چرا که ترامپ با وعده مهار هزینه زندگی، آرام کردن بازارها و فاصله گرفتن از جنگ‌های فرسایشی وارد صحنه شد. حالا اگر وضعیت فعلی ادامه پیدا کند، اثرش مستقیم در قیمت انرژی، تورم و محبوبیت سیاسی ترامپ که اکنون به 34 درصد تنزل یافته‌، دیده می‌شود. به زبان ساده‌تر، مردم آمریکا هزینه این بحران را در بازار سوخت، قبض انرژی، نرخ بهره وام‌ها و عدم اطمینان اقتصادی حس می‌کنند که با ادامه این وضعیت«نه جنگ‌، نه صلح» عنصر فشار زمانی را هم بر آمریکا افزایش می‌دهد.
بنابراین با گذشت بیش از دو ماه جنگ‌، این دولت آمریکاست که با چالش‌های بزرگی مواجه است و مقامات آمریکایی که معتقد بودند برای مدیریت بحران ایران، دو ابزار «حمله نظامی و مذاکره» را در اختیار دارند امروز تا حدود زیادی این دو ابزار را از دست داده‌اند. اکنون ترامپ با اقدام نظامی نابخردانه‌ای که به ایران داشته‌، متحمل هزینه بسیار بالای نظامی شده و بی‌نتیجه بودن مذاکرات نیز کاملا معلوم است، چرا که ایران به هیچ وجه حاضر نیست در مذاکرات سر خم کند و به اراده آمریکا تن دهد. نتیجه آنکه ابزارهای مدیریت بحران دولت ترامپ نیز از کارایی افتاده ‌است.
اما برای ایران گذر زمان ممکن است بیشتر به شکل فرسایش ظرفیت‌، خود را نشان دهد. چراکه در آمریکا، هزینه زمان زودتر به بحران تصمیم تبدیل می‌شود. بحران تصمیم وضعیتی است که انتخاب‌ها پیامدهای منفی یا مخاطره‌آمیزی دارد، زمان برای تصمیم‌گیری محدود است، اطلاعات کامل یا اطمینان لازم وجود ندارد و تصمیم‌گیرندگان دچار تردید، فلج تصمیم یا تناقض در اولویت‌ها می‌شوند. با گذشت زمان، فشار بر آمریکا افزایش می‌یابد، زیرا هم زمان برای تصمیم‌گیری کمتر می‌شود و هم عواقب تأخیر در تصمیم مانند تشدید تورم، نارضایتی عمومی، آسیب اقتصادی محسوس‌تر می‌گردد. در این شرایط ممکن است تصمیم‌گیرنده یا ناگزیر به انتخاب گزینه‌ای شود که چندان مطلوب نیست، یا در تصمیم‌گیری دچار اشتباه استراتژیک شود که این روزها به‌هم‌ریختگی در مواضع ترامپ را از میان انبوه پیام‌هایش در شبکه‌های اجتماعی و مصاحبه با رسانه‌ها می‌توان فهمید. 
آمریکا بیشتر با این سؤال مواجه است: «تا کی می‌توانم این وضعیت را تحمل کنم؟» اما ایران بیشتر با این سؤال رو‌به‌رو است: «تا کی می‌توانیم بازسازی و برنامه‌ریزی اقتصادی را در تعلیق نگه داریم؟» این در حالی است که افکار عمومی کشورهای دیگر که از این جنگ و افزایش هزینه‌های آن متضرر شده‌اند نیز بیشتر ترامپ را مسئول این جنگ می‌دانند چون او بود که دو بار در حین مذاکره با ایران‌، اقدام نظامی را بر میز مذاکره ترجیح داد. با توجه به این شرایط‌، در مقطع حاضر‌، فشار زمانی به سمت آمریکا بیشتر سنگینی می‌کند.
آنچه از دو نامه‌ای که ترامپ در روز جمعه به کنگره و سنا در‌باره جنگ با ایران داده است مبنی بر اینکه مدت 60 روزه جنگ او تمام نشده و دوران آتش‌بس مشمول این زمان 60 روزه نخواهد بود به نظر می‌رسد او به‌دنبال پایان این جنگ است و تمایل دارد این جنگ را اگر بتواند بدون درگیری و آغاز دوباره آن تمام کند چون به دلیل انتخابات میاندوره‌ای کنگره در ماه نوامبر2026 (13 آبان) که البته از همین ابتدای خرداد ماه (می) انتخابات درون حزبی آن شروع می‌شود، به‌دنبال آن است تکلیف جنگ را یکسره کند. 

خواه این تعیین تکلیف با آغاز مجدد جنگ باشد یا به نوعی اعلام پیروزی خود خواسته و خروج از باتلاقی که در آن گرفتار آمده است. بنابراین در کوتاه‌مدت احتمال اینکه آمریکا بیشتر از ایران به سمت آرام نگه داشتن فضا برود، بالاتر است. البته این آرام نگه داشتن فضای منطقه لزوماً به معنای دادن امتیاز واقعی به ایران نیست. حتی بعید است ترامپ ادبیات پیروزی و فشارش را کنار بگذارد. اما همان‌گونه که در گذشته دیدیم مانند زمانی که آمریکا با واسطه، ایران را به آتش‌بس دعوت کرد یا یکجانبه آتش‌بس را تمدید کرد به نظر می‌آید در ادامه نیز این آمریکاست که در صورت تداوم وضعیت فعلی، مجبور می‌شود با برداشتن گامی جدید، چشم‌انداز شرایط را تغییر دهد. این گام هر چه باشد، کارشناسان سیاسی، آن را گزینه بین بد‌، بدتر و بدترین برای آمریکا می‌دانند و آمریکا از این بحران خودساخته، نمی‌تواند برون‌رفت موفقیت‌آمیزی داشته باشد.
البته گزینه دیگری نیز محتمل است و این گزینه همواره در دستور کار آنها بوده است و حالا که دشمن آمریکایی و صهیونیستی از درگیری مستقیم با ایران نتوانسته موفقیتی کسب کند، چه بسا تمام تمرکز خود را روی بی‌ثبات کردن ایران از داخل گذاشته باشد.هدف اصلی دشمن در این بخش این است که بین نخبگان تردید ایجاد کرده و با پخش پیام‌های ضدونقیض، اراده مردم را دچار فرسایش کنند. رسانه‌های معاند با یک ترفند به نام «تسلیح اطلاعات»، همزمان دو جور خبر پخش می‌کنند: یکی اینکه این پیام را در رسانه‌های خود منتشر می‌کنند که «مذاکره‌کننده‌های ایرانی دارند عقب‌نشینی می‌کنند» و با این شگرد شیطانی می‌خواهند وفاداران به نظام و مسئولان را ناامید کنند، و دیگر اینکه با القاء «چاره‌ای جز تسلیم نیست» می‌خواهند مردم کف خیابان که به فرمایش امام شهیدمان مبعوث شده‌اند سست کنند تا شاید پروژه شکست خورده دی ماه را بار دیگر زنده کنند. راه مقابله با این بازی فریبکارانه، روشنگری دقیق و منطقی برای مردم است تا اعتماد بین ملت و حاکمیت در برابر این سیل دروغ حفظ شود.
در این شرایط حساس، محافظت از دستاوردهای بزرگ ملی و گذر موفق از این دوره به سمت یک نظم تمدنی جدید‌، بیش از هر زمان دیگری به هوشیاری در عمق قدرت و پیوند محکم میان نظام و مردم نیاز دارد. باید این واقعیت را همواره در نظر داشت که پیروزی نهائی ایران در این نبرد تاریخی، فقط در میدان‌های نظامی نیست، بلکه در اتحاد ملی، حفظ همبستگی و پیروی از رهبری حکیمانه و خلف شایسته امام خامنه‌ای شهید رقم می‌خورد. برای اینکه واقعاً به آن جایگاه تعیین‌کننده فعال برسیم، باید با هوشیاری همگانی و مدیریت خوب، نگذاریم دشمن شکست‌هایش را در جبهه نبرد با ایران و درگیری‌های داخلی که با کنگره و افکار عمومی خود دارد با بحران‌سازی در ایران که با شکست خفت‌باری که در اغتشاشات دی ماه متحمل شد‌، جبران کند. 

یاد

برای ایران

تقی دژاکام

فکر می‌کنم دو سه سال پیش در همین ستون درباره شعار خوب و با معنی «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده» نوشتم که این «آمادگی» برای فرامین و توصیه‌های رهبری باید خیلی خیلی بیشتر در عرصه عمل خودش را نشان بدهد، در حالی که در بسیاری از موارد، این‌چنین نبوده و نیست. فکر کنم مثال هم زدم و به مواردی، چون فرزندآوری و ازدیاد جمعیت، استفاده و ترویج تولیدات و محصولات داخلی، تکریم و تقویت زبان فارسی، تأکید بسیار زیاد رهبر شهید انقلاب بر مطالعه و کتابخوانی، توجه به تقویت جدی‌تر به دانش و نوسازی علمی و جنبش نرم‌افزاری، کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاه‌ها اشاره کردم. فهرست بسیار مطولی از این‌دست، نمونه‌هایی است که در بیانات و رهنمود‌های قائد شهید انقلاب اسلامی بار‌ها و بار‌ها و سال‌ها و سال‌ها بر آن تأکید شد، اما از سوی مردم، حتی همین مایی که شعار «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده» سر می‌دادیم و هنوز هم می‌دهیم، آن‌چنان جدی گرفته نشد که اگر جدی گرفته شده بود، رهبر شهیدمان به‌جای تکرار آنها، مثل بعضی از موارد دیگر از مردم تشکر می‌کرد!

یکی از این توصیه‌ها، تأکید بر صرفه‌جویی و احتراز از اسراف در مصارف رایج بود و جالب اینکه ایشان بی‌توجهی به این امر را کاری در جهت «اهداف» و «تکمیل عملیات‌های دشمن» توصیف کرده بودند. به عنوان یک نمونه: «ببینید اسراف چه کار می‌کند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح ساختمانی، اسراف در انواع و اقسام کالا‌های گوناگون، اسراف در اسباب‌بازی بچه و در وسائل تجملاتی! عزیزان من! این اسراف همان کاری را با کشور می‌کند که دشمن می‌خواهد! او از آن‌طرف به‌وسیله نفت، به‌وسیله تحریم اقتصادی و انواع و اقسام ضربه‌ها بر ملت ایران ضربه وارد می‌کند؛ از این‌طرف هم خود ما با اسراف و صرفه‌جویی نکردن، ضربه او را تکمیل می‌کنیم! حرف من این است. من در پیام [تلویزیونی سال نو]گفتم که مردم را به ریاضت اقتصادی دعوت نمی‌کنم؛ ابداً! چه ریاضتی؟ بحمدالله ملت ما احتیاج به ریاضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفه‌جویی و به اسراف‌نکردن دعوت می‌کنم. اسراف، حرام است. این هم نمی‌شود که من و شما، مرتب دیگران را نصیحت کنیم. همه باید سعی کنند که اسراف را از زندگی شخصی و از زندگی کاری خودشان دور کنند.»

عزیزان! همان رهبری که این روز‌ها و شب‌ها گاهی تا صبح تصویر نورانی او را در دست می‌گیریم و به اطاعت از او و رهبری جامعه شعار می‌دهیم و کار خوبی هم می‌کنیم، بیشتر از «شعار» به «عمل» ما علیه «عملیات دشمن» چشم دوخته است؛ همان دشمنی که او را و بسیاری از خوبان این ملت را به شهادت رسانده و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و زیرساخت‌های مختلف کشورمان را آماج حملات سبعانه خود قرار داده و ما را تا مدت‌ها پس از پایان جنگ و پیروزی بر دشمن، دچار مشکل کرده است.

قابل انکار نیست که در مواردی، چون سوخت و انرژی به‌خصوص برق و بنزین، در برخی تولیدات پتروشیمی، به‌خصوص پلاستیک و نایلون و در بسیاری موارد دیگر تا ماه‌ها مشکل خواهیم داشت و باید با صرفه‌جویی و دوری از اسراف به دولت و خدمتگزاران عرصه‌های عرضه و تولید کمک کنیم تا همان‌طور که از گردنه‌های سخت و نفسگیر قبلی گذشتیم، از گدار‌های پیش رو هم به سلامت بگذریم.

فراموش نکنیم که رهبر شهیدمان آن توصیه‌های مکرر را در شرایط غیرجنگی آن زمان تکرار می‌کرد و حالا که شرایط جنگی و صدمات ناشی از آن هم به تحریم‌ها اضافه شده است، لزوم عمل به آن توصیه‌های مکرر بسیار ضروری‌تر و مهم‌تر است.

در گروه‌های مجازی دیدم مردم به صورت خودجوش کمپینی راه انداخته‌اند با عنوان «نه به پلاستیک». این یکی از اقدامات خوب و ارزشمندی است که به‌خصوص در این شرایط کشور، ارزش و اهمیت آن چند برابر است. در این کمپین از مردم خواسته شده است تا حد ممکن از پلاستیک و نایلون استفاده نکنند و به عنوان مثال در موارد زیاد ممکن از پارچه و کیسه‌های پارچه‌ای استفاده کنند. می‌دانیم که حتی در شرایط غیرجنگی هم برخی از پلاستیک‌هایی که ما برای چند دقیقه از آنها استفاده می‌کنیم، تجزیه آنها در طبیعت گاهی تا ۳۰۰ سال طول می‌کشد. پس هم برای رعایت سلامت محیط زیست، هم برای عمل به توصیه‌های رهبری انقلاب اسلامی و حتی اگر خدای نکرده اینها هم برایمان اولویت نباشند، «برای ایران» و اعتلا و تقویت میهن عزیزمان در این شرایط، از همین امروز نه، از همین لحظه صرفه‌جویی و دوری از اسراف را در تمام زمینه‌ها اعم از سوخت و برق کلید بزنیم و به‌خصوص این کمپین خداپسندانه «نه به پلاستیک» را جدی بگیریم.

یاد

فرضیه گزینش ترامپ

یدالله کریمی پور

چنان چه شی جی پینگ، ولادیمیر پوتین و بنیامین نتانیاهو، قصد داشتند در گردونه  انتخابات ایالات متحده،  شایسته ترین فرد را درجهت منافع ملی کشورشان برگزینند، هیچ گزینه ای بهتر از دونالد ترامپ نمی یافتند و به اغلب احتمال در عمل هم همین بود، چرا؟!
اگر از دریچه واقعگرایی ساختاریافته به شطرنج قدرت بنگریم، فرضیه گزینش دونالد ترامپ توسط رقبای استراتژیک واشینگتن، نه توهم توطئه، بلکه تحلیلی مبتنی بر هزینه و فایده بود. برای رهبرانی چون شی جین پینگ، ولادیمیر پوتین و بنیامین نتانیاهو، ترامپ واسطه و محللی بوده که نظم لیبرال تحت رهبری آمریکا را از درون دچار دگردیسی کرده است.
​در جبهه خاور، بزرگترین هدیه ترامپ به پکن، نه تعرفه‌های تجاری، بلکه تخریب ساختار اتحادهای چندجانبه بود. خروج از پیمان تی‌پی‌پی، عملا آسیا را در سینی نقره‌ای به چین تقدیم کرد و تمرکز زدایی او از خاور دور به سمت خلیج فارس، به شی فرصت داد تا بدون مزاحمت موثری، نفوذ خود را در دریای جنوبی و آفریقا تثبیت کند.
​برای پوتین، ترامپ تجسم لرزه بر اندام ناتو بود. ایجاد تردید در ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی و فشار بر متحدان اروپایی، شکافی در غرب ایجاد کرد که روسیه دهه‌ها برای آن هزینه کرده بود. تضعیف اجماع غربی در مقابل اوکراین و تمرکز بر ایران به عنوان دشمن شماره یک، به کرملین اجازه داد تا با هزینه‌ای کمتر، عمق استراتژیک خود را در اروپای خاوری و سوریه بازسازی کند.
​در خاورمیانه، نتانیاهو بیشترین بهره را از این تغییر جهت برد. ترامپ با انتقال مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا از راهکار دو کشوری به فشار حداکثری علیه ایران و امضای پیمان‌های ابراهیم، آرمان ها را به حاشیه راند. او با به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان و اورشلیم، هدایایی به راستگرایان داد که هیچ رئیس‌جمهور دیگری جرات تفکر به آن را نداشت.
​ترامپ با بازگرداندن آمریکا به لاک انزواطلبی تحت شعار اول آمریکا، در واقع حفره ای ایجاد کرد که رقبای جهانی تشنه آن بودند. او با تبدیل سیاست خارجی آمریکا از یک استراتژی پیش‌بینی‌پذیر به یک معامله تجاری کوتاه‌مدت، عملا به رقیبان فرصت داد تا در غیاب پلیس جهانی، قواعد بازی را به سود خود بازنویسی کنند. ایران در این میان، تنها نقطه تمرکزی بود که بار سنگین فشارها را به دوش کشید تا رقبای بزرگ جهانی در سکوت، پایه‌های هژمونی آینده خود را بنا کنند.

یاد

مدافعان میراث فرهنگی را سرخورده و ناامید نکنید

سیداحمد محیط طباطبایی
مجموعه فرهنگی - هنری کاخ گلستان تنها میراث جهانی در شهر تهران است. اینکه از منظر نهادهای بین‌المللی کاخ گلستان فراتر از یک میراث ملی و در زمره میراث بشری قرار می‌گیرد، به دلیل ویژگی‌های ممتازی است که این مجموعه در قیاس با نمونه‌های مشابهش در سراسر دنیا دارد. یکی از این ارزش‌های منحصر‌به‌فرد، وجود مجموعه عظیم کتب خطی در کتابخانه قدیم سلطنتی کاخ است.
همچنین آلبوم‌خانه عکس کاخ گلستان، دومین آرشیو عکس جهان پس از آرشیو سلطنتی کاخ ویندزور انگلستان است. شاخص دیگری که کاخ گلستان را در جهان ممتاز می‌کند، این است که اشیای این کاخ اعم از فرش‌ها، تابلوهای نفیس، آثار هنری، کتب خطی، آرشیو عکس و‌...، همچنان در کاخ محفوظ است و به رغم گذر بیش از دو قرن‌ و تغییر سلسله‌ها، وقوع انقلابات و شورش‌ها و تغییر حکومت‌ها و حتی جنگ و اشغال، این مجموعه سلطنتی هرگز غارت نشده و مورد هیچ‌گونه تعرض و تعدی قرار نگرفته است.

در جریان حمله اخیر اسرائیل و آمریکا به ایران، عرصه کاخ گلستان که ساختمان کلانتری میدان ارک و ساختمان دادگستری در آن قرار داشت مورد، اصابت بمب‌ها یا موشک های مهاجمان قرار گرفت که آسیب بسیار گسترده‌ای به مجموعه میراث جهانی کاخ گلستان وارد کرد. از سوراخ‌شدن سقف‌های شیروانی تا فروریختن آیینه‌کاری‌ها، نابودی درها و پنجره‌های کاخ و  از بین رفتن بخش‌های مختلفی از تزئینات معماری، فهرستی مختصر از آسیب‌های واردآمده به این مجموعه بود. در جریان این فاجعه وجود مدیری با سابقه، آزموده، مسئول و با تدبیر در کاخ گلستان، فقط نجات‌بخش این یگانه میراث بشری در پایتخت جمهوری اسلامی ایران بود. سابقه 27‌ساله خدمت سرکار خانم آفرین ‌امامی به میراث فرهنگی ایران و تجربه مدیریتی که در چهار کاخ و مجموعه تاریخی داشت، به درست‌ترین و دقیق‌ترین شیوه به کار آمد تا پیش از حمله، اقدامات حفاظتی‌ و بلافاصله بعد از حمله، اقدامات نجات‌بخشی برای کاخ‌موزه گلستان انجام بگیرد. این وقایع در حالی رقم خورد که سرکار خانم امامی در زمان حمله و آسیب به کاخ گلستان، به‌تازگی و بعد از انجام عمل جراحی از بیمارستان مرخص شده بود و در همین حال، بلافاصله بعد از وقوع فاجعه با ویلچر در محل حاضر شد. این حضور آنی با تن زخمی در محل خدمت را‌ آقای دکتر نوکنده، مدیر موزه ملی که به سبب نزدیکی به کاخ گلستان اولین فرد حاضر در محل وقوع فاجعه بودند، برای من روایت کرد. این عملکرد مسئولانه و دلسوزانه، در همان وقت مورد تقدیر و تحسین هم‌قطاران ایشان قرار گرفت. پیش از وقوع این حمله، در حالی که با آغاز جنگ، همه موزه‌ها و بناهای تاریخی رسما تعطیل شدند، به دلیل حفاظت پیشگیرانه، تمامی اشیای کاخ که در معرض نمایش بودند به مخزن مجموعه منتقل شد و تمام لوستر‌ها و چلچراغ‌ها با محافظ‌های نایلونی استتار شدند. در نتیجه این اقدامات، هیچ شیئی در کاخ‌موزه آسیب ندید و کوچک‌ترین جزئی از تزئینات لوسترها و چلچراغ‌های سلطنتی بر زمین نیفتاد. بعد از حمله، با استقرار فوری خانم امامی در مجموعه و همکاری بسیاری از همکاران از همان شب، روند مستندسازی، جمع‌آوری آثار به‌جا‌مانده و نجات‌بخشی را آغاز کردند. تحت مدیریت ایشان نزدیک به هشت هزار فریم عکس و 10 ساعت فیلم، برای مستندسازی این جنایت تهیه شد.

هم‌زمان با وقوع بارش‌های شدید در تهران و خطر آب‌گرفتن بخش‌هایی از بنا که سقف آنها سوراخ شده بود، عملیات مرمت و عایق‌سازی سقف‌ها به‌سرعت اجرا شد، چراکه آب‌گرفتن این بناها می‌توانست به صدمات جبران‌ناپذیر تا حد ویرانی آنها منجر شود. این فقط گوشه‌ای از اقدامات عاجل صورت‌گرفته برای حفظ این میراث بشری تحت مدیریت این سرباز دلیر میراث ایران بود. سربازی که خدمتش را 27 سال پیش، با موزه‌داری در مجموعه کاخ نیاوران آغاز کرد و بعد از چند سال به مدیریت همان مجموعه رسید و سپس برای خدمت به کتابخانه ملی رفت و موزه کتابخانه ملی را ارتقا بخشید. پس از بازگشت دوباره به میراث فرهنگی، مدیریت موزه رضا عباسی را بر عهده گرفت و در این دوران موفق شد این مجموعه را به سطح قابل قبول و استاندارد روز موزه‌ای ارتقا دهد. سرانجام به کاخ گلستان رفت و گنجینه تجربیات اندوخته‌اش را در نزدیک به سه دهه خدمت، در مدیریت کاخ گلستان به کار بست که نتیجه‌اش را در جنگ اخیر نشان داد. به جرئت می‌توانم بگویم در 15 سال گذشته سرکار خانم امامی موفق‌ترین مدیر موزه ایران بوده است شاهد این ادعا مدال‌های ایکوم و تقدیرهایی است که مجموعه همکاران ایشان در سال‌های مدیریت او کسب کرده‌اند و نشان می‌دهد‌ هر مجموعه‌ای با توان مدیریتی ایشان شاهد اتفاقات بسیار خوب و مفیدی بوده است.

اگرچه بدیهی است که می‌توان از حضور ایشان در مقام‌های بالاتری در وزارتخانه نیز بهره برد اما معتقدم خلع ایشان از مدیریت مجموعه کاخ موزه گلستان در شرایط بحرانی کنونی که نه‌تنها شاهد آسیب‌های مادی، بلکه نظاره‌گر بسیاری آسیب‌های معنوی و روحی روانی در مجموعه‌های خود هستیم، آسیب مضاعفی بر جنایت‌هایی است که علیه میراث تاریخی و فرهنگی ما وارد آمده است. وجود ایشان به عنوان نمادی از ایثارگران میراث فرهنگی در کاخ گلستان، حیات‌بخش و انگیزه‌بخش برای همه سربازان فرهنگ این سرزمین است. کمال تأسف من برای مدیران و تصمیم‌گیران فرهنگی، هنگامی است که زمزمه‌ها خبر از جانشینی این مدیر متخصص و متعهد و شریف، با فردی است که مطلقا سابقه‌ای در موزه‌داری ندارد و چه اهانتی بزرگ‌تر از این به این سربازان و جانبازان بی‌ادعای فرهنگ این سرزمین؟ من دلسوزانه به مدیران و تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران این حوزه توصیه می‌کنم به مسئولیت تاریخی که در این برهه بر دوششان است به درستی عمل کنند. باور دارم همچنان که امروز اتحاد همه جریان‌ها در داخل کشور، بزرگ‌ترین سلاح ما در مقابله با دشمنان ایران است.

یاد

«فرهیختگان» منتشر می‌کند؛ تحلیل گفتمان پیام‌های مکتوب رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای

جمهوریت فعال؛ حافظ ایران

علیرضا میردیده

1- مقدمه
در تاریخ سیاسی معاصر ایران، لحظات گذار قدرت همواره با عدم‌قطعیت‌های راهبردی و گفتمانی همراه بوده است. شهادت حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (قدّس سرّه)، رهبر انقلاب اسلامی، در میانه یکی از بزرگ‌ترین تهاجم‌های نظامی-امنیتی تاریخ ایران، کشور را در موقعیتی خطیر و کم‌سابقه قرار داد. از یک سو، شهادت و فقدان ایشان دردی بس عظیم بود و از سوی دیگر، کشور در دل بحرانی وجودی قرار داشت که ممکن بود دشمن آمریکایی - صهیونی شیرازه آن را از هم بپاشاند. 
در چنین بستری، نخستین پیام‌های جانشین ایشان، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (حفظه‌الله)، نه صرفاً یک کنش ارتباطی برای تسلّی‌بخشی یا اعلام موجودیت که یک «کنش گفتمان‌ساز» تمام‌عیار بود؛ مجموعه‌ای از بیانیه‌ها که می‌بایست هم‌زمان سه کارویژه دشوار را به انجام می‌رساند؛ شالوده‌گذاری دوران زعامت سومین ولی‌فقیه جمهوری اسلامی، تداوم انسجام ملی در دل بحرانی چندلایه و صورت‌بندی یک افق معنایی جدید برای تداوم راه انقلاب اسلامی. این شالوده‌گذاری از آن رو واجد اهمیتی مضاعف است که هم تداوم خط رهبری پیشین بود و هم ناگزیر از تعریف نسبتی تازه با مقتضیات بحران جنگی. 
این نوشتار با اتکا به نظریه گفتمان ارنستو لاکلاو و شانتال موف، به تحلیل نظام‌مند هفت پیام عمومی رهبر جدید انقلاب اسلامی در فاصله ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ می‌پردازد. انتخاب این چهارچوب نظری از آن روست که نظریه لاکلاو و موف، برخلاف تحلیل‌های محتوامحور مرسوم، به ما امکان می‌دهد تا منطق درونی «مفصل‌بندی»، «هم‌ارزسازی» و «غیریت‌سازی» را در یک پیکره گفتمانی آشکار سازیم. مفاهیمی چون «دال مرکزی»، «زنجیره هم‌ارزی» و «منطق تفاوت»، ابزار‌هایی دقیق برای پاسخ به این پرسش بنیادین فراهم می‌کنند که یک گفتمان، چگونه عناصر پراکنده و ناهمگون - از صیام و جهاد گرفته تا تولید ملی و حضور خیابانی - را در یک «ما»ی واحد گرد می‌آورد و در برابر چه «آن»‌هایی مرزبندی می‌کند.

2- چهارچوب مفهومی: نظریه گفتمان لاکلاو و موف
نظریه گفتمان لاکلاو و موف که در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی (۱۹۸۵) صورت‌بندی شد، بر این پیش‌فرض استوار است که «معنا» هرگز تثبیت‌شده و نهایی نیست، بلکه همواره در میدان منازعه گفتمان‌ها به‌طور موقت تثبیت می‌شود. در این چهارچوب، گفتمان‌ها با ایجاد «زنجیره‌های هم‌ارزی» میان عناصر پراکنده، هویت‌های جمعی را می‌سازند. مفاهیم کلیدی این نظریه که در تحلیل حاضر به کار ‌می‌روند، عبارتند از: 
دال مرکزی: نقطه کانونی هر گفتمان است که نشانه‌های دیگر حول آن مفصل‌بندی می‌شوند. این دال، در مقام یک «نقطه تثبیت»، مانع از لغزش بی‌پایان معنا می‌شود و به سایر دال‌ها معنایی نسبی و موقت می‌بخشد. 
دال‌های شناور: نشانه‌هایی هستند که هنوز در یک زنجیره هم‌ارزی مشخص تثبیت نشده‌اند و گفتمان‌های رقیب بر سر تصاحب معنای آن‌ها مبارزه می‌کنند. برای نمونه، «عدالت» می‌تواند در یک گفتمان به «برابری» و در گفتمان دیگر به «حق‌خواهی از دشمن» ترجمه شود. 
زنجیره هم‌ارزی: شبکه‌ای از دال‌ها و مطالبات پراکنده که حول یک دال مرکزی و با طرد یک «غیر» مشترک، هویت‌های مستقل خود را موقتاً از دست می‌دهند و در یک «ما»ی واحد ادغام می‌شوند. 
منطق تفاوت و غیریت‌سازی: هر گفتمانی برای تثبیت هویت «ما»، نیازمند یک «آن» یا «غیر» است که در بیرون از مرز‌های گفتمان قرار گیرد. این «غیر» می‌تواند رادیکال (دشمن ذاتی) یا نسبی (بازیگران قابل‌بازگشت) باشد. 
در تحلیل حاضر، این مفاهیم در یک ساختار چندلایه به کار گرفته می‌شوند؛ در لایه نخست، «ملت قهرمان ایران» به‌عنوان دال مرکزی شناسایی و دال‌های اصلی‌ای که گرد آن مفصل‌بندی شده‌اند (مردم، وحدت ملی، شهدا، رهبر شهید) استخراج می‌شوند. در لایه دوم، این دال‌ها در درون چهار خوشه گفتمانی - اقتصاد مقاومتی، تشیع انقلابی، غیریت‌سازی سه‌گانه و همبستگی اجتماعی - بسط می‌یابند. در لایه سوم، با معرفی «استعاره مادر» با عبارت «دفاع مقدس ملی»، نشان داده می‌شود که چگونه این خوشه‌های به‌ظاهر مستقل در یک زنجیره هم‌ارزی واحد ادغام می‌شوند و چگونه منطق تفاوت، در قالب یک طیف سه‌لایه (دشمن ذاتی، همسایگان منحرف، عوامل تفرقه‌افکن داخلی)، مرز‌های این «ما»ی جدید را تثبیت می‌کند.

3/1- دال مرکزی: «ملت قهرمان ایران»؛از پایگاه اجتماعی تا فاعل هستی‌بخش
در چهارچوب نظریه لاکلاو و موف، هر گفتمان با تثبیت موقت معنا حول یک نقطه تثبیت شکل می‌گیرد؛ نقطه‌ای که سایر نشانه‌ها را در یک زنجیره هم‌ارزی گرد می‌آورد و مانع از لغزش بی‌پایان معنا می‌شود. در پیکره هفت‌گانه پیام‌های رهبر انقلاب، «ملت ایران» بی‌رقیب‌ترین نامزد برای تصدی این جایگاه است. آنچه این دال مرکزی را از یک مفهوم تجریدی یا شعاری سیاسی متمایز می‌کند، نسبت تازه‌ای است که میان «ملت» و «حاکمیت» برقرار می‌شود؛ نسبتی که در آن، مشروعیت، امنیت و حتی بقای نظام نه از بالا به پایین که از پایین به بالا و از دل «حضور» مردم در صحنه جریان می‌یابد.
جمله محوری پیام نخست - «اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ‌یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آن‌ها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت» - را می‌توان «لحظه تولد گفتمانی» این دال مرکزی دانست. در این صورت‌بندی، مردم دیگر صرفاً «پایگاه اجتماعی» یک نظام سیاسی نیستند که در انتخابات یا راهپیمایی‌ها به‌صورت دوره‌ای فراخوانده شوند؛ آنان «فاعل هستی‌بخش» نظام هستند و غیاب آنان مساوی است با از کار افتادن کل سازوکار حکمرانی. این تولد گفتمانی را صراحتاً می‌توان در تعبیر «بعثت مردم» مشاهده کرد؛ ایشان در پیام چهلم امام شهید بیان می‌کنند که «اصحاب رهبر شهید و امت او برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند و چون کوه‌های استوار در برابر سامری و گوساله‌اش ایستادگی کرده و همچون گدازه‌های آتشین بر سر متجاوزان و فرعونیان فرود آمدند.»
این دقیقاً همان منطقی است که رهبر جدید از رهبر شهید به ارث می‌برند و آن را در بستر جنگ تحمیلی سوم بازتولید می‌کنند: «ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران... دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید». این قطعه از پیام اول، فقط ستایش یک ملت نیست؛ یک بیانیه سیاسی در باب سرچشمه قدرت است. در زمانی که کشور در خلأ فرماندهی نظامی و سیاسی به‌سر می‌بُرد، این «ملت» بود که خلأ را پر کرد؛ ملتی که خود، رهبری را موقتاً بر دوش گرفت. این انگاره در پیام‌های بعدی نیز امتداد می‌یابد. پیام چهلم، ملت را به صفت «قهرمان» متصف می‌کند و پیروزی قطعی در جنگ را از آنِ آنان می‌داند، نه صرفاً از آنِ نیرو‌های مسلح. حتی در پیام روز قدس و پیام روز خلیج‌فارس نیز این مردم هستند که با حضورشان، خط مقدم دفاع را چنان گسترده می‌سازند که دشمن را دچار «عدم هوشیاری و ضعف ادراکی» می‌کنند. 
در این گفتمان، جمهوریت نه یک سازوکار بوروکراتیک (صندوق رأی و شمارش آرا) که یک «حالت وجودی» دائمی است: بودنِ مردم در کوچه و خیابان، مسجد و بازار، مدرسه و محل کار. این دال مرکزی با تکیه بر مفهوم «حضور»، هم‌زمان هم انگاره «حکومت قیم‌مآب» را طرد می‌کند و هم روایت لیبرال از «دموکراسی تماشاگر» را که در آن، ملت صرفاً هر چهار سال یک‌بار بازیگر عرصه سیاست می‌شود، به چالش می‌کشد. آنچه در این میانه تثبیت می‌شود، یک «جمهوریت فعال» است که در بطن خیابان، مسجد و میدان نبرد تنفس می‌کند.

دال‌های هویتی ملت: مربع هم‌ارزی
«مردم – وحدت – شهید - رهبر»
دال مرکزی «ملت» برای آن‌که از یک نشانه تهی به یک هویت سیاسی منسجم بدل شود، نیازمند مفصل‌بندی با چند دال اصلی است که بتوانند وجوه مختلف این «ما»ی جمعی را بازنمایی کنند. در پیام‌های مورد تحلیل، چهار دال اصلی گرد «ملت» حلقه می‌زنند: مردم (عاملیت و بصیرت)، وحدت ملی (انسجام فراتر از اختلافات)، شهدا (خون، داغ و رستگاری) و رهبر شهید (میراث، نماد و تداوم). این چهار دال با یکدیگر یک «مربع هویتی» می‌سازند که هم بار عاطفی دارد و هم قدرت بسیج‌کنندگی.

الف) مردم: از ولی‌نعمت تا شهود راستین حکمرانی
«مردم» در این گفتمان، بسی بیش از یک مدلول آماری یا جمعیتی است. آنان «ولی‌نعمت» نظام و «شهود راستین» حکمرانی‌اند؛ شاهدی که نه‌تنها نظاره می‌کند، بلکه قضاوت می‌کند و عمل می‌کند. رهبر انقلاب با اشاره به تجربه شخصی خودشان - هم‌سفر شدن ناشناس با مردم در تاکسی و گوش سپردن به انتقاداتشان - یک پُل ارتباطی مستقیم و عاری از تشریفات میان جایگاه حقوقی رهبری و زندگی روزمره شهروندان ایجاد می‌کنند: «برداشت بنده در خیلی موارد موافق کلمات شما که معمولاً به‌شکل انتقادات مختلف مربوط به جهات اقتصادی و مدیریتی بیان می‌شد، بود. در این ضمن خیلی چیز‌ها از شما فرا گرفتم». این گزاره‌ها، رابطه عمودی و یک‌سویه «حاکم - محکوم» را به رابطه‌ای افقی و یادگیرنده بدل می‌سازد. 
از دیگر سو، مردم به‌عنوان «فاعل امنیت» بازنمایی می‌شوند. در پیام چهلم می‌خوانیم که رزمندگان فقط بخشی از ماجرا هستند؛ این «حضور مجاهدانه ایشان در میادین و محلات و مساجد» بوده که همراه با جانفشانی نظامیان، پیروزی را رقم‌زده است. بدین ترتیب، مرز میان نظامی و غیرنظامی، رزمنده و شهروند عادی، درهم می‌ریزد و همگان در یک «ارتش مردمی» ادغام می‌شوند.

ب) وحدت ملی: نعمت الهی در تنگنای جنگ
وحدت در این گفتمان، یک تاکتیک موقت برای عبور از بحران نیست، بلکه یک «نعمت الهی خاص» است که در دل تهدید نازل شده و باید با «شکر عملی» از آن محافظت کرد. پیام نوروزی با ستایش «وحدت عجیبی که بین شما هموطنان با همه تفاوت خاستگاه‌های مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی ایجاد شده»، هم‌زمان یک خط قرمز گفتمانی ترسیم می‌کند: هر آن‌چه این وحدت را مخدوش سازد، نه یک اختلاف نظر سیاسی که «شکر نکردن نعمت الهی» و در نتیجه بازی در زمین دشمن است. دشمن به‌صراحت «طالب خدشه در وحدت ملی» معرفی می‌شود و رسانه‌های داخلی که به نقاط ضعف بپردازند، متهم به فراهم‌کردن «امکان وصول دشمن به مقصودش». این‌گونه، وحدت از یک ارزش مدنی به یک «تکلیف الهی» و «راهبرد امنیتی» تبدیل می‌شود.

ج) شهدا: خون، داغ و راه رستگاری
«خون شهید» در این گفتمان، یک عنصر صرفاً تراژیک یا سوگوارانه نیست؛ یک «سرمایه نمادین» و «مولّد مشروعیت» برای ملت است. پیام‌ها با ایجاد یک زنجیره هم‌ارزی میان شهدای ناهمگون - از فرماندهان ارشد نظامی چون شهیدان موسوی و نصیرزاده تا نونهالان مدرسه شجره طیبه میناب، از سربازان گمنام تا دانشمندان هسته‌ای - یک «جامعه سوگوار یکپارچه» را ترسیم می‌کنند. مصیبت، در این روایت، به چسب اجتماعی بدل می‌شود. 
نکته بسیار مهم در این بخش، شخصی‌سازی داغ توسط خود رهبر انقلاب است. ایشان در پیام اول، با ذکر داغ‌های متعدد شخصی («همسر عزیز و باوفایم... خواهر فداکارم... طفل خردسالش... همسر خواهر دیگرم») خودشان را نه به‌مثابه یک مقام رسمی تسلیت‌گو که به‌عنوان عضوی از همین خانواده بزرگ داغدار معرفی می‌کنند. این حرکت گفتمانی، فاصله نمادین میان «تریبون قدرت» و «سوگ شخصی» را از میان برمی‌دارد و یک «ما»ی عزادار جمعی می‌سازد که رهبر انقلاب نیز یکی از همین «ما»ست. در این بستر، وعده «انتقام» نیز نه یک خشم ایدئولوژیک انتزاعی که «حق» یک خانواده بزرگ و قانونی یک ملت سوگوار صورت‌بندی می‌شود: «این اطمینان را به همگان می‌دهم که ما از انتقام خون شهدای شما صرف‌نظر نخواهیم کرد... هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید می‌شود، خود موضوع مستقلّی برای پرونده انتقام است».

د) رهبر شهید: نماد، پدر و میراث مستمر
تصویرسازی از رهبر شهید، فراتر از مدح مرسوم شخصیت‌های سیاسی است. ایشان در این گفتمان، یک «نماد رفتاری» و «پدر معنوی» جاودان است که حتی مرگشان نیز مولد کنش و انسجام است. برشمردن «هنر‌های» رهبر شهید - از تربیت اجتماعی گرفته تا نهادسازی راهبردی، از قدرتمندسازی ساختار نظامی تا خلق واژگان گفتمان‌ساز - به واقع فهرستی از بایسته‌های تداوم راه ایشان را پیش روی ملت و نخبگان آن می‌نهد. 
اما شاید گویاترین شاهکار گفتمانی در این بخش، «مشت گره‌کرده» باشد: «آنچه دیدم کوهی از صلابت بود؛ و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود». این تصویر که یک جزئیات کاملاً شخصی و جسمانی از لحظه شهادت است، در پیام‌های بعدی به یک «دال عمومی» و «نماد ملی» ارتقا می‌یابد: «مردم عزیزمان از مشت گره‌کرده آن جناب در حین شهادت درس‌ها آموختند و اکنون همین مشت گره‌کرده برای بعضی نوعی نماد مشترک از عقیده شده است». این فرایند گفتمانی هوشمندانه، شهید خامنه‌ای را از «فرماندهی حقوقی و موقت» به «پدر معنوی و الگوی همیشه‌حاضر» بدل می‌سازد. ملت ایران نه فقط با خواندن بیانیه‌های رهبر شهید که با تقلید یک ژست بدنی (مشت گره‌کرده) خود را در امتداد ایشان بازتولید کرده و بدین‌ترتیب، شکاف ناشی از فقدان ایشان را به‌طور نمادین پر می‌کند.

خوشه گفتمانی «دشمن»: زنجیره هم‌ارزی شرّ و غیریت‌سازی رادیکال
گفتمان‌ها صرفاً با ساختن «ما» هژمونیک نمی‌شوند؛ آن‌ها هم‌زمان نیازمند یک «آن» یا «غیر» هستند که مرز‌های هویت جمعی را تثبیت کند. در نظریه لاکلاو و موف، این «منطق تفاوت» است که از طریق طرد رادیکال یک عنصر بیرونی، زنجیره هم‌ارزی درونی را منسجم می‌سازد. در پیام‌های رهبر انقلاب، این «غیر» در سه لایه مجزا اما به‌هم‌پیوسته صورت‌بندی می‌شود: آمریکا (دشمن اصلی و شیطان بزرگ)، صهیونیسم (شر مطلق و غاصب تاریخی) و عناصر وابسته داخلی (مزدوران، تفرقه‌افکنان، رسانه‌های همسو). این سه لایه با هم یک «زنجیره هم‌ارزی شر» را تشکیل می‌دهند که کارویژه آن، تعریف سلبی «ملت قهرمان ایران» است: ملت، هر آن چیزی است که این سه نیستند.

الف) آمریکا: شیطان بزرگ، دروغ‌پرداز و رو به زوال
آمریکا در این گفتمان، نه صرفاً یک قدرت سیاسی رقیب که یک «دشمن وجودی» و تمدنی است. این غیریت‌سازی در شش پیام از هفت پیام (به جز پیام هفتم که بر دشمنی اقتصادی - فرهنگی متمرکز است) جریان دارد. پیام اول، آمریکا را در رأس «جبهه استکبار» قرار می‌دهد و پیام‌های بعدی به‌تدریج نیمرخ جامعی از این دشمن ترسیم می‌کنند: آمریکا «کودک‌کش» است (اشاره به مدرسه شجره طیبه میناب)، «دروغگو» است (وعده‌های دروغین صلح و امنیت برای همسایگان)، «متوحش» است (حمله به فضا‌های طبیعی و زیست‌محیطی)، «فاقد اخلاق و انسانیت» است و «دچار عدم هوشیاری و ضعف ادراکی» شده است. 
این مجموعه صفات، تصویری پارادوکسیکال از دشمن می‌سازد: از یک سو «متوحش و خطرناک» است (تا ضرورت بسیج دائمی توجیه شود)، و از سوی دیگر «رو به زوال، دروغ‌گو و شکست‌خورده» (تا اعتمادبه‌نفس و امید در اردوگاه خودی تقویت شود). جمله محوری پیام نوروزی که می‌گوید «در اثر وحدت عجیبی که بین شما... ایجاد شده، در دشمن شکستگی بوجود آمده است»، دقیقاً رابطه علّی میان انسجام «ما» و زوال «آن» را برقرار می‌کند: دشمن نه به‌خاطر ضعف نظامی که به‌خاطر قدرت اجتماعی ملت ایران در حال فروپاشی است. 
نکته بسیار مهم در این غیریت‌سازی، «جوهری‌سازی شرّ» است. آمریکا در این گفتمان، صرفاً یک دولت با سیاست‌های غلط نیست؛ ذات آن شرّ است. پیام‌ها به‌صراحت می‌گویند که آمریکا «طالب جنگ» است (پس صلح‌طلبی ایران نه از سر ضعف، که یک انتخاب اخلاقی است)، «به وعده‌هایش نمی‌شود اعتماد کرد» (پس مذاکره بدون پشتوانه قدرت، خیانت است)، و «حضورش در منطقه مایه ناامنی است» (پس اخراج آن یک ضرورت عقلانی و امنیتی است). این ذات‌انگاری شر، هرگونه هم‌زیستی یا تعامل موقت با آمریکا را به یک «خطای استراتژیک» بدل می‌کند و منطق مقاومت را به یک «اصل اخلاقی» ارتقا می‌دهد.

ب) صهیونیسم: شر مطلق، غاصب و فتنه همیشگی
اگر آمریکا «شیطان بزرگ» است، صهیونیسم در این گفتمان، «شر مطلق» و «فتنه‌ای که باید از آن تخلّص یافت» تعریف می‌شود. رژیم صهیونیستی در پیام‌ها یک «واقعیت سیاسی» نیست که بتوان با آن وارد تعامل شد، یک «پدیده شوم» است که زدودن آن، رسالت تاریخی جبهه مقاومت است. پیام اول با تأکید بر اینکه «همراهی اجزای جبهه مقاومت با یکدیگر، مسیر تخلّص از فتنه صهیونی را کوتاه‌تر می‌نماید»، نشان می‌دهد که صهیونیسم نه یک دشمن عادی که یک «فتنه» است؛ فتنه در ادبیات دینی، پدیده‌ای است که می‌بایست ریشه‌کن شود، نه آن‌که با آن مصالحه یا هم‌زیستی کرد. 
این دشمن همچنین «غاصب» و «جنایت‌پیشه» است. پیام‌ها با اشاره به جنایات صهیونیست‌ها در غزه و همدستی آنان با آمریکا در حمله به ایران، یک «زنجیره هم‌ارزی جنایت» می‌سازند که در آن، خون فلسطینیان و ایرانیان از یک جنس است و انتقام آن نیز باید از یک جنس باشد. نکته جالب اینجاست که صهیونیسم در این گفتمان، همچون آمریکا «دروغ‌پرداز» نیز است؛ پیام نوروزی به «حیله پرچم دروغین» اشاره می‌کند که با آن، صهیونیست‌ها سعی دارند حملات خود را به پای ایران بیندازند. این تصویر، صهیونیسم را نه‌تنها شر که «شرّ فریبکار» معرفی می‌کند که باید نقاب از چهره آن برداشت.

ج) عناصر وابسته داخلی: تفرقه‌افکنان، مزدوران
و رسانه‌های همسو با دشمن
لایه سوم دشمن، «دیگری در درون» است. این لایه، برخلاف دو لایه قبلی که ذاتاً شرّند، بیشتر با کارویژه آنان تعریف می‌شوند: «ایجاد تفرقه»، «یأس‌آفرینی»، «خدشه در وحدت ملی» و «بازی در زمین دشمن». پیام‌ها با ادبیاتی هشداردهنده، ملت را در برابر این دشمن داخلی فرامی‌خوانند: «یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام به‌طور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملّی و به تبَع در امنیت ملی را دارد». 
این قطعه، دشمن داخلی را نه یک نیروی سیاسی مستقل که «بازوی رسانه‌ای دشمن خارجی» تعریف می‌کند. به‌تعبیر گفتمانی، این عناصر فاقد عاملیت مستقل هستند؛ آنان صرفاً «ابزار» پروژه دشمن هستند. از این رو، مقابله با آنان نیز نه یک «سرکوب سیاسی» که یک «ضرورت امنیتی و دفاع از وحدت» تعریف می‌شود. توصیه به «خودداری از پرداختن به نقاط ضعف» و «مراقبت از گوش‌هایمان»، این پنجره‌های مغز و قلب، در واقع فراخوانی است به یک «جهاد شناختی» که در آن، مصرف رسانه‌ای نیز بخشی از میدان نبرد محسوب می‌شود. 
بدین ترتیب، ترسیم مرز‌های گفتمان کامل می‌شود: «ملت قهرمان ایران» (دال مرکزی) که با مردم بصیر، وحدت الهی، خون شهدا و میراث رهبر شهید تعریف می‌شود، درست در برابر «زنجیره هم‌ارزی شر» (آمریکا، صهیونیسم، عناصر وابسته) قرار می‌گیرد. این منطق تفاوت، کارویژه‌ای فراتر از دشمن‌سازی صرف دارد: این تقابل، «اخلاق» را به میدان سیاست بازمی‌گرداند. در جهانی که دشمن «کودک‌کش» و «دروغ‌گو»ست، مقاومت نه یک انتخاب سیاسی که یک «تکلیف اخلاقی» می‌شود. این‌گونه، گفتمان رهبر جدید انقلاب اسلامی، مبارزه با آمریکا و صهیونیسم را از سطح «منافع ملی» به سطح «خیر و شر» ارتقا می‌دهد؛ جایی که سازش نه خیانت به منافع که خیانت به اخلاق و انسانیت است.

1-3-3. فراسوی دوگانه «ما/آن‌ها»:
برادران فریب‌خورده و منطق بازگشت
با این حال، تقلیل منطق تفاوت در گفتمان رهبر انقلاب به یک دوگانه ساده «خودی/دشمن» خطایی تحلیلی خواهد بود. آنچه به این گفتمان انعطاف استراتژیک و عمق می‌بخشد، تعریف یک لایه میانی از بازیگران است که نه در زنجیره هم‌ارزی «ما» جای می‌گیرند، نه در زنجیره هم‌ارزی «شر». این لایه، کشور‌های همسایه‌ای را شامل می‌شود که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، اما در گفتمان رهبر انقلاب، «دشمن ذاتی» خوانده نمی‌شوند، بلکه «برادران فریب‌خورده» یا «بازیگران منحرف از مسیر تمدنی» قلمداد می‌شوند. 
نشانه‌های زبانی این تمایزگذاری در سراسر پیام‌ها قابل ردیابی است. اولاً، واژگانی که برای همسایگان به کار می‌رود، از جنس ادبیات «خودی» است: «همسایگان عزیز» (پیام اول)، «هم‌سرنوشت» (پیام ششم)، «برادران» (پیام چهارم). این واژگان در شبکه معنایی گفتمان، بار مثبت دارند و هرگز برای آمریکا یا اسرائیل به کار نمی‌روند. ثانیاً، گفتمان رهبر انقلاب با وسواس میان «حاکمان» و «ملت‌های» این کشور‌ها تفکیک قائل می‌شود. در پیام اول، خطاب به «سران و رده‌های مؤثّر در بعضی از کشور‌های منطقه» است و در پیام ششم، از ملت‌هایی سخن می‌گوید که «سال‌های متمادی به سکوت و ذلّت‌پذیری حاکمان در برابر زورگویان عادت کرده بودند». این تفکیک، به گفتمان اجازه می‌دهد که ساختار سیاسی این کشور‌ها را نقد کند، بی‌آنکه ملت‌هایشان را از دایره «ما»ی تمدنی طرد کند. 
ثالثاً و شاید مهم‌تر از همه، خود عمل نظامی علیه پایگاه‌های واقع در خاک این کشور‌ها نیز در چهارچوبی گفتمانی توجیه می‌شود که میزبان را از هدف تفکیک می‌کند: «ما همان‌طور که هشدار صریح داده بودیم و بدون اینکه تعرّضی به آن کشور‌ها صورت دهیم، صرفاً همان پایگاه‌ها را مورد حمله قرار داده‌ایم». در این صورت‌بندی، پایگاه نظامی آمریکا یک «جسم بیگانه» است که بر «خاک برادر» نشسته و هدف حمله، آن جسم بیگانه است، نه کشور میزبان. این منطق، همسایگان را نه به‌عنوان دشمن که به‌عنوان قربانیان یک «اشغال نرم» بازنمایی می‌کند که باید خود را از آن ر‌ها سازند. 
در نتیجه، فراخوان گفتمانی به این کشور‌ها نیز از جنس «تهدید» نیست، از جنس «دعوت برادرانه به بازگشت» است. پیام‌ها مکرراً از آنان می‌خواهند «تکلیف خود را با متجاوزین معلوم کنند»، «پایگاه‌ها را تعطیل کنند» و «به وعده‌های دروغین شیاطین بدگمان باشند». در پیام چهلم، این فراخوان با لحنی عاطفی و پدرانه اوج می‌گیرد: «ما هنوز منتظر واکنش مناسبی از سوی شما هستیم تا برادری و خیرخواهی خود را به شما نشان دهیم». این «هنوز منتظریم»، یک فرصت گفتمانی برای بازگشت می‌گشاید و هم‌زمان، مسئولیت تداوم خصومت را بر دوش آنان می‌نهد. 
بدین ترتیب، منطق تفاوت در این گفتمان، نه یک دوگانه که یک طیف سه‌لایه است. این منطق سه‌لایه، گفتمان رهبر انقلاب را از یک روایت حذفی و ذات‌باور که هر ناهم‌سویی را به دایره «دشمن» پرتاب کند، متمایز می‌کند. این گفتمان با تعبیه یک «منطقه میانی» از بازیگران قابل‌بازگشت، هم از انعطاف دیپلماتیک خود محافظت می‌کند، هم مرز‌های اخلاقی خود را (با تثبیت آمریکا و اسرائیل به‌عنوان شر مطلق) مستحکم نگاه می‌دارد و هم با اعطای عاملیت به همسایگان (انتخاب میان ماندن در مدار آمریکا یا پیوستن به شبکه تمدنی ایران)، آنان را به مشارکت در «نظم جدید منطقه‌ای» فرامی‌خواند.

3/4- خوشه گفتمانی «اقتصاد و معیشت»: جهاد اقتصادی و عدالت به‌مثابه حمایت از مظلوم
در نگاه نخست به پیام‌های رهبر انقلاب در بحبوحه جنگ تحمیلی سوم، شاید اقتصاد در سایه مفاهیم امنیتی و نظامی قرار گرفته باشد. اما تحلیل گفتمانی نشان می‌دهد که اقتصاد نه‌تنها در حاشیه نیست، بلکه به‌عنوان «جبهه‌ای دیگر» از نبرد با دشمن بازتعریف شده است. در این برساخت گفتمانی، سه لایه اصلی قابل شناسایی است: اقتصاد مقاومتی به‌مثابه دفاع مقدس معیشتی، تولید ملی به‌مثابه کنش هویتی و عدالت به‌مثابه ترمیم و حمایت از آسیب‌دیدگان.

الف) اقتصاد مقاومتی: از شعار سال  تا دفاع مقدس معیشتی

شعار سال ۱۴۰۵ - «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» - نقطه ثقل گفتمان اقتصادی در این پیام‌هاست. اما آنچه این شعار را از یک نام‌گذاری تقویمی فراتر می‌برد، نحوه مفصل‌بندی آن با دال‌های اصلی گفتمان است. نخست، اقتصاد مقاومتی مستقیماً با «دفاع مقدس» پیوند می‌خورد. رهبر انقلاب در پیام نوروزی، پس از مرور سه جنگ تحمیلی، اقتصاد را نه یک حوزه مجزا که ادامه همان نبرد می‌خوانند: «بنظر قاصر این حقیر هم تأمین معیشت مردم و ارتقاء زیرساخت‌های زیستی و رفاهی و تولید ثروت برای عموم مردم نکته کانونی و نوعی دفاع و بلکه پیشروی چشمگیر در مقابل جنگ اقتصادی که دشمن براه انداخته تلقی شود». در این جمله، «تأمین معیشت» دیگر صرفاً هدفی رفاهی یا توسعه‌ای نیست، یک «دفاع» است و «پیشروی» در آن، به‌مثابه پیشروی در خط مقدم جبهه. 
دوم، اقتصاد مقاومتی با «وحدت ملی» و «امنیت ملی» مفصل‌بندی می‌شود؛ سه‌گانه‌ای که یک «مثلث هژمونیک» می‌سازد: وحدت، شرط امکان امنیت است؛ امنیت، بستر لازم برای اقتصاد مقاومتی است؛ و اقتصاد مقاومتی نیز با تأمین معیشت و قطع وابستگی به بیرون، بازتولیدکننده وحدت و امنیت. این‌گونه، اقتصاد از یک حوزه فنی و تخصصی خارج می‌شود و به یک «راهبرد ملی برای خودبسندگی» ارتقا می‌یابد که تداوم منطق مقاومت در حوزه معیشت است. 
سوم، جالب‌ترین لایه گفتمانی در این بخش، «وعده یک نسخه کارشناسی‌شده» است. رهبر انقلاب با اشاره به تجربه شخصی‌شان در شنیدن مستقیم انتقادات مردمی (همان تجربه هم‌سفری ناشناس در تاکسی)، اذعانی گفتمانی می‌کنند که بسیار راهبردی است: «در پی این آموختن‌ها و شنیدن‌ها و سایر مطالعات، تلاشی به عمل آمده که نسخه علاجی کارساز و کارشناسی‌شده تدوین شود که تا حد ممکن جامع‌الاطراف بوده باشد که بحمدالله تا حد قابل قبولی این مطلب تحقق پیدا کرده و بزودی آماده عمل توسط مسئولین عالی‌همّت با همکاری همه آحاد ملت خواهد بود». این وعده، سه کارکرد هم‌زمان دارد: ۱) به انتقادات مردمی مشروعیت می‌بخشد و آن‌ها را نه «یأس‌آفرینی دشمن» که «داده‌های حکمرانی» تعریف می‌کند؛ ۲) میان خود و دستگاه اجرایی یک «فاصله نظارتی» برقرار می‌کند (من شنیده‌ام و نسخه دارم، حالا نوبت عمل مسئولان است)؛ و ۳) با ارجاع به آینده نزدیک، نوعی «انتظار فعال» در افکار عمومی ایجاد می‌کند و تا زمان آماده‌شدن نسخه، میدان را برای تداوم مقاومت اقتصادی باز می‌گذارد.

ب) تولید ملی و مصرف کالای داخلی: از کنش اقتصادی تا کنش هویتی در میانه محاصره
اگر اقتصاد مقاومتی دال کلان این خوشه باشد، «تولید ملی» و «مصرف کالای داخلی» دال‌های عملیاتی آن هستند که در پیام هفتم (روز کارگر و معلم) به‌طور خاص برجسته می‌شوند. فهم دقیق این پیام مستلزم توجه به بستر انتشار آن است: این پیام در شرایطی صادر شد که آمریکا پس از ناکامی در صحنه نظامی، محاصره اقتصادی را جایگزین بمباران کرده بود و پیامد‌های آن به‌تدریج در حال عیان شدن بود؛ از تورم و فشار بر معیشت طبقات پایین گرفته تا تعدیل نیرو در برخی واحد‌های تولیدی و خدماتی. در چنین بستری، رهبر انقلاب با برجسته‌سازی دوگانه «کارگر و معلم»، عملاً فضای گفتمانی را از «نظامی صرف» به «اقتصادی - فرهنگی» دگرگون می‌سازند؛ تغییری که نه یک عقب‌نشینی که یک «تغییر جبهه» فعالانه است. 
در این پیام، کارگر و کارفرما، تولیدکننده و مصرف‌کننده، همگی در یک «زنجیره هم‌ارزی اقتصادی» قرار می‌گیرند که هدف آن، «قطع وابستگی به بیرون» و «تقویت درون» است. نکته بسیار مهم گفتمانی در این بخش، «اخلاقی‌سازی مصرف» است. توصیه به «اولویت دادن به مصرف کالا‌های ساخت داخل» صرفاً یک سیاست حمایت‌گرایانه اقتصادی نیست؛ یک «تکلیف اخلاقی و ملی» است که شهروند را در قامت یک «رزمنده جبهه اقتصادی» بازتعریف می‌کند. کارگر «ستون فقرات نبرد اقتصادی» و مصرف‌کننده داخلی «پشتیبان این ستون» است. این‌گونه، کنش روزمره خرید، از یک انتخاب شخصی به یک «کنش هویتی» بدل می‌شود: هر خرید کالای ایرانی، رأی‌ای به «ما» و تحریم عملی «آن» (دشمن اقتصادی) است. 
همچنین، فراخوان به کارفرمایان برای «اجتناب از تعدیل نیرو» درست در بستر تعدیل نیرو‌های واقعی، یک مداخله گفتمانی مستقیم در بحران است. رهبر انقلاب از صاحبان کسب و کار می‌خواهند «هر کارگری را به‌منزله ثروت آن واحد تولیدی و خدماتی منظور دارند» و از دولت نیز خواستار می‌شوند «در حدّ مقدور از این عمل خیرخواهانه حمایت نماید». این منطق، اقتصاد را از مدار سود - زیان سرمایه‌داری خارج می‌کند و به یک «اقتصاد اخلاقی» نزدیک می‌سازد که در آن، «کرامت انسانی کارگر» بر «بهره‌وری صرف» اولویت دارد.

ج) عدالت به‌مثابه حمایت و ترمیم: حق ملت، تکلیف حاکمیت
«عدالت» به‌عنوان یک دال منفرد و پر تکرار در این پیام‌ها ظاهر نمی‌شود (برخلاف دال‌های پر تکراری چون «مردم» یا «وحدت»). اما این به معنای غیاب مفهوم عدالت نیست، بلکه نشان‌دهنده نحوه خاص مفصل‌بندی آن در این گفتمان است. در پیام‌های رهبر انقلاب، عدالت نه در قالب یک فلسفه انتزاعی توزیعی که در قالب یک «سیاست حمایتی عینی» و «منطق ترمیم» صورت‌بندی می‌شود. 
این منطق در سه سطح قابل ردیابی است. نخست، «جبران خسارت» به‌عنوان یک تکلیف فوری و لازم‌الاجرا برای حاکمیت: «باید برای جبران خسارت‌های مالی واردآمده به امکنه و اموال شخصی، اقدامات کافی تعریف شده و مورد اجرا واقع شود... این به منزله تکلیفی لازم‌الاجرا برای مسئولین محترم است که باید آن را اجرا کرده و گزارش آن را به بنده بدهند». در این بیان، عدالت دیگر یک آرمان بلندمدت نیست، یک «تکلیف حقوقی» است با زمان‌بندی مشخص و سازوکار پاسخ‌گویی. 
دوم، «خدمات درمانی رایگان» برای جانبازان: «حتماً جانبازان این حملات باید خدمات درمانی مناسبی را به طور رایگان دریافت نموده و از بعضی مزایای دیگر بهره‌مند گردند». اینجا نیز عدالت، نه یک شعار که یک خدمت مشخص و حقوقی است که دولت باید آن را تأمین کند. 
سوم، «انتقام و غرامت‌خواهی» از دشمن به‌عنوان یک حق ملی که عدالت را از سطح داخلی به سطح بین‌المللی گسترش می‌دهد: «ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد». این یک «عدالت فعال» و «حق‌ستان» است که در آن، ملت و حاکمیت در یک جبهه واحد، هم حق تأمین معیشت را پیگیری می‌کنند و هم حق انتقام از متجاوز را. 
بدین ترتیب، اقتصاد و عدالت در گفتمان رهبر انقلاب، نه حوزه‌هایی حاشیه‌ای و فنی که بخشی از میدان نبرد و هویت جمعی ملت ایران صورت‌بندی شده‌اند. این مفصل‌بندی، اقتصاد مقاومتی را از یک تاکتیک موقت به یک راهبرد دفاعی بلندمدت و عدالت را از یک شعار به یک تکلیف عملیاتی ارتقا می‌دهد.

3/5- خوشه اجتماعی - فرهنگی: تکلیف دینی، همبستگی ملی و سیاست هویتی
اقتصاد مقاومتی و دفاع مقدس معیشتی، بدون یک بستر اجتماعی - فرهنگی که همبستگی ملی را بازتولید کند، ناپایدار خواهد بود. گفتمان رهبر انقلاب برای این بستر، چهار رکن اصلی تعریف می‌کند: تشیع انقلابی (پیوند معنویت و دفاع همه‌جانبه)، خانواده و شهدا (داغ مشترک و همبستگی عاطفی در بستر تمدنی)، فرهنگ کار و معلم (قهرمان‌سازی از زندگی روزمره) و اخلاق همبستگی (مواسات و مسئولیت جمعی).

الف) تشیع انقلابی: پیوند میان معنویت و دفاع همه‌جانبه
نکته حائز اهمیت در تمامی پیام‌ها، وجود ارجاعات مشخص و دقیق دینی است؛ امری که با توجه به تربیت و زندگی دینی و حوزوی ایشان امری قابل پیش‌بینی است و غنای این ارجاعات مخاطب را از عمق دانش ایشان مطلع می‌سازد. آنچه در این تحلیل اهمیت دارد، نه حضور این ارجاعات، که «نحوه کاربست گفتمانی» آن‌هاست. در پیام‌های مورد بررسی، اسلام نه به‌عنوان یک حاشیه فرهنگی یا مناسک فردی که به‌عنوان یک «دستگاه تکلیف‌ساز» ظاهر می‌شود که سیاست و اجتماع را در ذیل «واجبات» الهی سازمان می‌دهد. این همان منطق «اسلام سیاسی» است که پایه و اساس نظام ولایت فقیه را شکل می‌دهد و بر جاری و ساری ساختن احکام اسلامی در بستر اجتماع و سیاست تأکید دارد. 
تقارن ماه رمضان با جنگ تحمیلی سوم، به یک موقعیت گفتمانی استثنایی بدل شده است. جمله محوری «شما در این ماه مبارک، صیام را با جهاد توأم کرده و خطّ دفاعی گسترده‌ای به وسعت کشور... فراهم کردید»، دقیقاً به «سیاسی‌سازی عبادت» دست می‌یازد. صیام و جهاد در این بیان، دو «تکلیف» شرعی‌اند که هم‌زمانی آن‌ها یک «اطاعت مضاعف» می‌سازد. صیام، تکلیف ماه رمضان است و جهاد، تکلیف دفاع از کیان اسلام و وطن. این فن گفتمانی، مقاومت را از یک کنش سیاسی به یک «فریضه دینی» بدل می‌سازد. 
همچنین، ارجاع مکرر به «توسل» و «دعا برای امام زمان (عج)» در متن پیام‌ها، صرفاً مناسک عبادی نیست، بلکه به‌عنوان «ضمانت‌کننده انواع گشایش‌ها و ظفر قطعی بر دشمن» بازتعریف می‌شود. این یک «معنویت راهبردی» است که در آن، ارتباط با خداوند، به منبعی برای تولید قدرت سیاسی و نظامی تبدیل می‌شود.
اما مهم‌ترین مفهوم فقهی - گفتمانی که در این پیام‌ها به خدمت سیاست درمی‌آید، منطق «شکر و کفران نعمت» است. رهبر انقلاب بار‌ها نعمت‌های الهی را به ملت یادآوری می‌کنند: وحدت ملی یک «نعمت خاص» است، پیروزی در جنگ یک «نعمت الهی» است و خود ملت ایران یک «نعمت» برای نظام اسلامی. این یادآوری‌ها، بر اساس قاعده‌ای فقهی است که بنیاد گفتمانی آن را می‌توان در آیه شریفه «لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم» یافت. در این دستگاه معرفتی، شکر نعمت، نعمت را پایدار و افزون می‌کند و کفران آن، به سلب نعمت می‌انجامد. فراگرد گفتمانی این قاعده در پیام‌ها، تبدیل «بهره‌مندان» از نعمت الهی به «محافظان فعال» آن است. جمله «این را باید نعمتی خاص از ناحیه حضرت حق جلّ و علا دانست و بسیار بر آن با زبان و در دل و هم در مقام عمل، شکر به‌جا آورد»، دقیقاً یک فراخوان به «شکر عملی» است: وحدت و پیروزی، نعمتی است که تنها با تداوم حضور در خیابان و کارخانه و مدرسه پایدار می‌ماند. این‌گونه، آموزه‌های اسلامی به‌مثابه ستون فقرات اخلاقی - سیاسی گفتمان صورت‌بندی می‌شود و نه مجموعه‌ای از مناسک فردی.

ب) خانواده و شهدا: داغ مشترک و هویت تمدنی
خانواده، خاصه خانواده شهدا، یکی از کانون‌های اصلی این گفتمان است. همان‌طور که در بخش ۳ـ۲ اشاره شد، رهبر انقلاب با ذکر داغ‌های شخصی خودشان، فاصله میان تریبون قدرت و سوگ شخصی را از میان برداشتند. اما لایه دیگر این پیوند عاطفی، در نحوه مفصل‌بندی «عزا و عید در بستر هویت ملی» آشکار می‌شود. 
نوروز ۱۴۰۵ در حالی فرا رسید که ملت ایران هنوز در سوگ رهبر شهید و هزاران شهید جنگ تحمیلی سوم بود. رهبر انقلاب، به‌جای آنکه عید را به‌خاطر عزا تعطیل کنند یا عزا را به‌سبب عید نادیده بگیرند، این دو را در یک «صبر فعال» با یکدیگر پیوند می‌زنند: «ما درعین اینکه لباس عزا بر تن داریم... اما خیلی خوشحال می‌شویم که در این ایام، نوعروسان و نوداماد‌های ما به خانه بخت بروند». 
اما اوج حرکت گفتمانی در این بخش، پیشنهاد نمادین «آغاز دیدار‌های نوروز با تکریم شهدای محل» است. تحلیل دقیق‌تر این گزاره نشان می‌دهد که در اینجا با یک «سیاست هویتی تمدنی» طرفیم: رهبر انقلاب، یک سنت دینی (بزرگداشت شهید) را با یک آیین ملی (دید و بازدید نوروز) پیوند می‌زند. این پیوند، صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه راهبردی برای بازتعریف هویت ایرانی ذیل یک کلان‌روایت تمدنی است. آداب و رسوم ملی مانند نوروز که ریشه در تاریخ ایران باستان دارند، با سرمایه نمادین دینی (شهادت) درآمیخته می‌شوند تا یک «هویت ملی یکپارچه» ساخته شود. نتیجه این مفصل‌بندی، ارائه چهره‌ای از ایران است که در آن، اسلام و ایرانیت نه در برابر هم که در دل هم معنا می‌یابند. شهدا، «میزبانان» نوروز می‌شوند و خانواده‌هایشان، «صاحبان عید» و اینچنین، عید ملی به عرصه‌ای برای بازتولید ارزش‌های انقلاب اسلامی بدل می‌شود.

ج) فرهنگ کار و معلم: قهرمان‌سازی از زندگی روزمره
همان‌طور که در تحلیل پیام هفتم اشاره شد، رهبر انقلاب با تأکید بر دو قشر «کارگر» و «معلم»، عملاً به «قهرمان‌سازی از زندگی روزمره» دست می‌زنند. در این گفتمان، قهرمان فقط رزمنده خط مقدم نیست؛ کارگری که در تحریم چرخ تولید را می‌چرخاند و معلمی که نسل آینده را در برابر «جنگ نرم» دشمن واکسینه می‌کند نیز «مجاهد» است. این دو قشر، «ستون فقرات عرصه فرهنگ و اقتصاد» خوانده می‌شوند و شأن آنان «فراتر از یک شغل» تعریف می‌شود. این‌گونه، هر شهروند عادی می‌تواند خود را در این زنجیره هم‌ارزی «مقاومت» جای دهد: مقاومت، فقط در سنگر و با اسلحه نیست، در کارگاه و مدرسه و مزرعه نیز هست.

د) اخلاق همبستگی: مواسات و مسئولیت جمعی
آخرین رکن این خوشه، فراخوان به «همبستگی اجتماعی» و «مواسات» است. رهبر انقلاب در پیام اول از مردم می‌خواهند «از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنند» و در پیام چهلم تأکید می‌کنند که «همه آحاد ملت سعی در مراعات یکدیگر داشته باشند تا از ناحیه کمبود‌هایی که اثر طبیعی هر جنگی است، فشار کمتری بر اقشار مختلف وارد گردد». این فراخوان‌ها، یک «شبکه امنیت اجتماعی غیردولتی» را ترسیم می‌کند که در آن، ملت خود مسئولیت حمایت از آسیب‌پذیرترین اقشار را بر عهده می‌گیرد و فشار از روی دولت برداشته می‌شود. 
این اخلاق همبستگی، مکمل مستقیم اقتصاد مقاومتی است: اقتصاد مقاومتی، تولید را درونی می‌کند و اخلاق همبستگی، حمایت اجتماعی را. با این دو بال، گفتمان رهبر انقلاب یک «جامعه مقاوم» را صورت‌بندی می‌کند که در آن، هر فرد همزمان رزمنده، تولیدکننده و حامی هموطن خویش است. این جامعه، نه با اجبار دولتی که با «تکلیف اخلاقی» و «ایمان دینی» منسجم می‌شود.

3/6- معماری گفتمان:استعاره مادر و منطق مرز‌ها
تحلیل خوشه‌های گفتمانی در بخش‌های پیشین نشان داد که پیام‌های رهبر انقلاب، شبکه‌ای از دال‌های به‌ظاهر ناهمگون - از «صیام» و «شهادت» گرفته تا «تولید ملی» و «حضور خیابانی» - را در یک مدار واحد گرد می‌آورد. اما پرسش نهایی این است که این مدار، با چه منطقی کار می‌کند؟ چه سازوکاری این دال‌های متکثر را هم‌ارز می‌کند، تنش‌های بالقوه میان آن‌ها را خنثی می‌کند و هم‌زمان مرز‌های «ما» را در برابر «آن‌ها» تثبیت می‌کند؟ 
پاسخ را بایستی در «استعاره مادر» جست‌وجو کرد که همچون یک سیستم‌عامل، منطق خود را بر تمام اجزای گفتمان تحمیل می‌کند: «دفاع مقدس ملی». این استعاره، فراتر از یک شعار، یک «دستگاه منطقی» است که سه کارویژه بنیادین را به‌طور هم‌زمان انجام می‌دهد. 
نخست، «هم‌ارزسازی از طریق سلسله‌مراتب رزمندگی»؛ استعاره دفاع مقدس، تمام حوزه‌های زندگی را به «جبهه‌های یک جنگ مداوم» بدل می‌کند. در این منطق، رزمنده خط مقدم، کارگر تولیدکننده، معلم تربیت‌کننده و مصرف‌کننده کالای ایرانی، همگی «رزمنده» هستند، فقط با تقسیم کار متفاوت. این هم‌ارزسازی، یک تنش واقعی را خنثی می‌کند: در شرایط جنگی، ممکن است چنین تصور شود که میان هزینه برای معیشت مردم و هزینه برای امور نظامی، نوعی تعارض وجود دارد. اما استعاره دفاع مقدس، این دو را «دو جبهه از یک نبرد» تعریف می‌کند و مسئله را از «انتخاب میان سفره یا موشک» به «ضرورت هم‌زمانی سفره مقاوم و موشک» تغییر می‌دهد. اقتصاد مقاومتی، در این میان، نقش مفهومی «پل» را ایفا می‌کند: این دال، جبهه اقتصادی را با جبهه نظامی هم‌ارز می‌کند و از این رهگذر، هم به معیشت قداست می‌بخشد و هم به جنگ، پشتوانه اقتصادی. 
دوم، «فراخ‌سازی میدان مقاومت»؛ استعاره دفاع مقدس، مقاومت را از یک کنش استثنایی و موقت (مانند شرکت در نبرد مسلحانه) به یک «حالت وجودی» دائمی گسترش می‌دهد. «حضور» در راهپیمایی، «تولید» در کارگاه، «صیام» در رمضان، «مواسات» با همسایه و حتی «مشت گره‌کرده» به نشانه عزم، همگی اشکالی از «مقاومت» تعریف می‌شوند. این فراخ‌سازی مزیت گفتمانی بزرگی در پی دارد: هر شهروند، صرف‌نظر از موقعیت فیزیکی یا توان رزمی‌اش، می‌تواند خود را در زنجیره هم‌ارزی «ملت قهرمان» جای دهد و از هویت «رزمنده» بهره‌مند شود. این‌گونه، مقاومت از یک فعالیت صنفی ویژه نظامیان به یک «هویت جمعی فراگیر» تبدیل می‌شود. 
سوم، «تولید مستمر غیر» و سازمان‌دهی مرز‌ها؛ یک سیستم دفاعی، بدون تعریف «متجاوز» فرو می‌پاشد. استعاره دفاع مقدس، با تعریف یک تهدید دائمی و چندلایه، بقای زنجیره هم‌ارزی را تضمین می‌کند. اما منطق این مرزبندی، یک دوگانه ساده «ما/آن‌ها» نیست، بلکه یک «طیف غیریت» سه‌لایه است که پیش‌تر تحلیل شد: در یک سو، «غیر رادیکال» (آمریکا و صهیونیسم) با منطق «اخلاقی‌سازی مرز» تثبیت می‌شود (خصومت با آنان نه یک انتخاب که یک تکلیف اخلاقی است). در سوی دیگر، «غیر میانی» (همسایگان منحرف) با منطق «انعطاف‌پذیرسازی مرز» تعریف می‌شود (خصومت با آنان موقت و قابل بازگشت است) و در لایه سوم، «غیر درونی» (عناصر تفرقه‌افکن) با منطق «امنیتی‌سازی مرز» طرد می‌شود (هرگونه ناهم‌سویی داخلی، نه نقد که نفوذ دشمن تعریف می‌شود). 
این معماری پیچیده مرز‌ها، به گفتمان رهبر انقلاب یک ویژگی منحصربه‌فرد می‌بخشد: صلابت اخلاقی در برابر دشمن ذاتی، و انعطاف استراتژیک در برابر دوستان بالقوه. گفتمان، هم‌زمان «آرمان‌گرای اخلاقی» است (چون آمریکا و اسرائیل را شرّ مطلق می‌داند) و «واقع‌گرای استراتژیک» (چون در‌های دیپلماسی با همسایگان را باز می‌گذارد). این ترکیب، کلیدواژه‌های «ما می‌توانیم» و «مقاومت» را از شعار‌های تهی به یک «برنامه حکمرانی» برای جامعه در حال جنگ بدل می‌کند: جامعه‌ای که در آن، هر کنش روزمره، از خرید کالا تا شرکت در انتخابات، یک «رأی به بقای ملی» است.

4- نتیجه‌گیری: گفتمان ملت قهرمان و افق‌های سیاست ایران
تحلیل گفتمانی هفت پیام عمومی رهبر انقلاب اسلامی، با بهره‌گیری از چهارچوب لاکلاو و موف، نشان داد که این پیام‌ها صرفاً یک «انتقال پیام» ساده یا ابراز همدردی مقطعی نبوده‌اند، بلکه یک «کنش گفتمان‌ساز» تمام‌عیار را شکل داده‌اند. این گفتمان با تثبیت «ملت قهرمان ایران» در مقام دال مرکزی و مفصل‌بندی آن با زنجیره‌ای از دال‌های اصلی (مردم، وحدت ملی، شهدا، رهبر شهید، اقتصاد مقاومتی و اسلام سیاسی)، یک «جامعه مقاوم» را صورت‌بندی کرده است که ویژگی‌های بنیادین آن را می‌توان در شش محور خلاصه کرد. 
نخست، بازگشت به «جمهوریت فعال». گفتمان رهبر انقلاب با طرد هم‌زمان دوگانه «حکومت قیم‌مآب» و «دموکراسی تماشاگر»، مردم را نه به‌عنوان رعیت منفعل و نه رأی‌دهنده ادواری که به‌عنوان «فاعل هستی‌بخش» نظام تعریف می‌کند. این امر، بازگشتی بنیادین به اصل «جمهوریت» در نظریه ولایت‌فقیه است؛ اصلی که در آن، مشروعیت از پایین به بالا جریان دارد و «حضور» دائمی مردم در خیابان، مسجد، مدرسه و کارخانه، شرط لازم کارآمدی کل سازوکار حکمرانی تعریف می‌شود. 
دوم، اخلاقی‌سازی و قدسی‌سازی مقاومت. این گفتمان با پیوند دادن مفاهیم دینی (صیام، جهاد، شهادت، توسل و شکر نعمت) به کنش سیاسی و نظامی، مقاومت را نه یک «انتخاب استراتژیک» که یک «تکلیف دینی» و «فریضه الهی» صورت‌بندی می‌کند. تقارن ماه رمضان با جنگ تحمیلی سوم، موقعیتی بی‌بدیل برای این مفصل‌بندی فراهم آورد: روزه و جهاد، دو تکلیف هم‌عرض شدند و ملت ایران در مقام یک «امت مبعوث» برای اقامه حق و مقابله با باطل تعریف گردید. این اخلاقی‌سازی، مرز‌های انعطاف‌پذیر سیاست را با مرز‌های صلب اخلاق و دین جایگزین می‌کند. 
سوم، اقتصاد به‌مثابه جبهه. یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های این گفتمان، مفصل‌بندی اقتصاد مقاومتی با دفاع مقدس ملی است. با این کار، معیشت مردم و تولید ملی از حوزه تکنیکال و فنی خارج می‌شود و به «جبهه‌ای دیگر» از جنگ تبدیل می‌شود. این هم‌ارزسازی، ضمن خنثی‌سازی تنش بالقوه میان «منابع جنگ» و «نیاز‌های معیشتی»، هر شهروند (از کارگر تولیدکننده تا مصرف‌کننده کالای ایرانی) را به یک «رزمنده» بدل می‌کند که خرید روزانه‌اش، رأی‌ای به بقای ملی است. 
چهارم، عدالت ترمیمی و حق‌ستان. عدالت در این گفتمان نه یک فلسفه انتزاعی توزیعی که یک «سیاست حمایتی عینی» و یک «حق ملی» تعریف می‌شود که می‌بایست از دشمن ستاند. منطق «جبران خسارت»، «خدمات درمانی رایگان برای جانبازان» و «غرامت‌خواهی قهری از متجاوز»، همگی نشان می‌دهد که این گفتمان به‌دنبال ساختن یک «دولت ترمیم‌گر» است که همزمان هم زخم‌های داخلی را التیام می‌بخشد و هم حق ملت را از دشمن خارجی وصول می‌کند. 
پنجم، مرز‌های منعطف و در عین حال مستحکم. منطق تفاوت در این گفتمان، یک دوگانه ساده «ما/آن‌ها» نیست، بلکه یک «طیف غیریت» سه‌لایه است: دشمن ذاتی (آمریکا و اسرائیل) که خصومت با آنان یک «تکلیف اخلاقی» است، همسایگان منحرف که با «دعوت برادرانه» به بازگشت فراخوانده می‌شوند و عناصر تفرقه‌افکن داخلی که با «امنیتی‌سازی» طرد می‌شوند. این منطق پیچیده، گفتمان را هم‌زمان «آرمان‌گرای اخلاقی» (در برابر شرّ مطلق) و «واقع‌گرای استراتژیک» (در برابر بازیگران قابل‌بازگشت) نشان می‌دهد. 
ششم، افق تمدنی نوین. در لایه‌ای فراتر، این گفتمان با پیوند دادن آیین‌های ملی (نوروز) با ارزش‌های دینی (شهادت)، دست به یک «سنتز هویتی» می‌زند. این سنتز، ایران را نه یک دولت - ملتِ برساخته در مرز‌های معاهده‌ای که استمرار یک تمدن دیرینه معرفی می‌کند که در آن، اسلام و ایرانیت نه در برابر هم که در دل هم معنا می‌یابند. فراتر از این، توصیف خلیج‌فارس به‌عنوان «بخشی از هویت و تمدنمان» در پیام ششم، نشان می‌دهد که این نگاه تمدنی، صرفاً محدود به میراث فرهنگی و آیینی نیست، بلکه ابعاد سرزمینی، راهبردی و تاریخی نیز دارد. این‌گونه، «ایران تمدنی» هم عمق تاریخی خود را بازمی‌یابد و هم عرض جغرافیایی و ژئوپلیتیک خود را. 
در مجموع، گفتمان رهبر انقلاب را می‌توان یک «برنامه حکمرانی برای جامعه‌ای در میانه جنگ» دانست؛ برنامه‌ای که در آن، هر کنش روزمره - از خرید کالا تا شرکت در راهپیمایی - یک «رأی به بقای ملی» است. این گفتمان، با تکیه بر منطق «دفاع مقدس ملی» به‌عنوان «استعاره مادر»، هم تنش‌های درونی را مدیریت می‌کند (با هم‌ارزسازی امور اقتصاد و نظامی)، هم مرز‌های بیرونی را تثبیت می‌کند (با طیف‌بندی غیریت) و هم افق آینده را با وعده «پیروزی قطعی» و «ایران قوی» روشن نگاه می‌دارد. تداوم این گفتمان، بستگی تام به تداوم «حضور» ملت در صحنه خواهد داشت؛ همان عنصری که رهبر انقلاب آن را «ضمانت‌کننده کارایی نظام» و «سرچشمه اقتدار» ایران می‌دانند. 

یاد

وقت اولویت‌هاست، نه تسویه‌حساب‌ها

سید مصطفی صابری

هرچند ادامه جنگ و کیفیت آن دچار نوعی ابهام فرسایشی است؛ اما چند روزی است انگار برای عده‌ای پرونده جنگ کاملاً بسته شده چون سراغ مسائل فرعی رفته‌اند. خوب می‌دانیم بیش از دو ماه از آغاز تجاوز دشمن به کشورمان می‌گذرد؛ تجاوزی که اگرچه در میدان نظامی با توقفی مرموز مواجه است اما آثار آن به سرعت در جامعه و به‌طور ویژه معیشت مردم سرایت کرده است. در چنین شرایطی، مسئله فقط مدیریت میدان نبرد نیست؛ بلکه مدیریت «روحیه اجتماعی» و «تمرکز جامعه» هم به همان اندازه اهمیت پیدا می‌کند چرا که دوام یک جامعه در شرایط بحرانی، بیش از هر چیز به توانش در حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از فرسایش روانی مردم وابسته است. جامعه‌ای که انرژی ذهنی و روانی خود را صرف منازعات فرعی و دوقطبی‌های داخلی کند، حتی اگر از نظر نظامی توانمند باشد، در بلندمدت دچار چالش می‌شود. از این منظر، شاید مهم‌ترین وظیفه تمام کسانی‌که دل در گرو ایران دارند در این مقطع، کمک به «اولویت‌بندی مسائل» و جلوگیری از پراکندگی تمرکز ملی باشد. اما رسیدن به این هدف از چند مسیر، توسط دولت، رسانه‌ها، صاحبان تریبون‌ها و... ممکن است.  
ضرورت گفت‌وگوی صادقانه با مردم
واقعیت این است که اقتصاد ایران در شرایط کنونی به نوعی در وضعیت نزدیک به اقتصاد جنگی یا ریاضت اقتصادی قرار گرفته است. چنین شرایطی به‌طور طبیعی با فشارهای تورمی، محدودیت‌های وارداتی و دشواری در تأمین برخی کالاها همراه می‌شود. در این میان، یکی از مهم‌ترین نیازهای جامعه خروج از ابهام است؛ یعنی شهروندان بدانند در چه شرایطی قرار دارند، علت مشکلات چیست و دولت برای مدیریت آن چه اقداماتی انجام می‌دهد. تجربه‌ نشان می‌دهد که در شرایط بحران، شفافیت و گفت‌وگوی مستقیم دولت با مردم می‌تواند از شکل‌گیری خوش‌بینی بی‌دلیل و از طرف دیگر اضطراب‌های اغراق‌آمیز جلوگیری کند. این آگاهی از شرایط و چشم‌انداز پیش‌رو، باعث داشتن تعادل شده و یکی از پایه‌های اصلی تاب‌آوری اجتماعی است. البته که باید واقع‌بین بود. دولت هم مانند هر نهاد دیگری با ضعف‌ها، محدودیت‌ها و کاستی‌هایی مواجه است، اما واقعیتی که نمی‌توان نادیده گرفت این است که با وجود گذشت بیش از دو ماه از جنگ، کشور با کمبود گسترده در کالاهای اساسی مواجه نشده است. همین موضوع نشان می‌دهد که بخش‌هایی از سازوکار مدیریت بحران در حال کار کردن است و باید با تقویت اعتماد عمومی از این روند پشتیبانی کرد. 
خطر ساده‌سازی مسائل پیچیده
در چنین فضایی، یکی از آسیب‌های جدی، ساده‌سازی مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی است. برای نمونه، اخیراً یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به افزایش قیمت تخم‌مرغ گفته بود: «موشک دشمن که به مرغداری نخورده، پس چرا تخم‌مرغ گران شده است؟» چنین جملاتی شاید در ظاهر مطالبه‌گرانه و در راستای منافع مردم به نظر برسند، اما در واقع نادیده گرفتن شرایط پیچیده اقتصاد جنگ است. در شرایطی که بخش مهمی از نهاده‌های دامی از طریق واردات تأمین می‌شود، محدودیت‌های ارزی، مشکلات جدی فعلی در زنجیره تامین نهاده‌ها و... می‌تواند به‌طور مستقیم بر قیمت‌ها اثر بگذارد. تقلیل چنین فرایندی با یک جمله ساده، نه‌تنها کمکی به فهم عمومی نمی‌کند، بلکه می‌تواند به تشدید بی‌اعتمادی و شکل‌گیری روایت‌های نادرست هم منجر شود و این نگرانی را هم دامن می‌زند که برخی صرفاً دنبال انتقاد از دولت هستند نه توجه به واقعیت شرایط. 
مسئله‌سازی‌های غیرضروری
 در برخی تریبون‌ها
نمونه دیگر را می‌توان در برخی اظهارنظرهای تند در تریبون‌های رسمی دید؛ برای مثال وقتی یک کارشناس شناخته‌شده تلویزیونی به‌جای نقد یک دیدگاه سیاسی، از ضرورت برخورد شدید در حد اعدام با دو مقام پیشین یعنی روحانی و ظریف سخن می‌گوید. البته که هر دیدگاهی را می‌توان نقد کرد؛ اما نباید به اسم دفاع از کشور دنبال ساکت کردن مخالف باشیم. تبدیل اختلاف‌نظرها به مطالبه برخورد قضایی، بیش از آن‌که به حل مسئله کمک کند، فضای عمومی را متشنج می‌کند. 
همین وضعیت درباره برخی نگرانی‌ها پیرامون بازگشت دوقطبی‌های اجتماعی هم صادق است. جامعه ایران در سال‌های گذشته تجربه‌های پرهزینه‌ای از شکاف‌های اجتماعی داشته است و در شرایط کنونی، بازتولید دوقطبی‌هایی مانند آن‌چه در برخی از تریبون‌ها درباره حجاب شنیده شد، می‌تواند انسجام اجتماعی را با خطر جدی روبه‌رو و همبستگی مردم کف خیابان را با چالش مواجه کند. 
وقتی حاشیه‌ها جای مسئله اصلی را می‌گیرند
از طرفی در روزهای اخیر انتشار یک کلیپ هنجارشکنانه از جزیره کیش واکنش‌های زیادی را در فضای عمومی برانگیخت و طبیعتاً برخورد با رفتارهای خلاف قانون، امری طبیعی و قابل انتظار است. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این رفتار غلط به موضوع اصلی فضای سیاسی و رسانه‌ای تبدیل شود. در بسیاری از موارد، تبدیل رفتار بسیار نادرست یک گروه کوچک و هنجارشکن، به مسئله‌ای ملی، می‌تواند به اتخاذ تصمیماتی منجر شود که در سطح کلان به نفع کشور نیست. در واقع اگر هر مسئله فرعی به یک بحران عمومی تبدیل شود، انرژی ساختار تصمیم‌گیری و افکار عمومی از مسائل اصلی منحرف خواهد شد.
مسئولیت نخبگان در مدیریت فضای اجتماعی
در چنین شرایطی نقش فعالان سیاسی، رسانه‌ها و چهره‌های صاحب تریبون بسیار تعیین‌کننده است. روزهای بحرانی جنگ که چالش‌های اقتصادی هم به مردم فشار می‌آورد، زمان تسویه‌حساب‌های سیاسی نیست. استفاده از احساسات مردم و ظرفیت حساس تریبون‌ها برای تخریب رقیب سیاسی، حتی اگر در کوتاه‌مدت سود رسانه‌ای داشته باشد، در بلندمدت می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی کشور منجر شود، خلاف مصلحت کلان کشور هم هست و کاش عده‌ای در این شرایط بی‌خیال انتخابات گذشته و آینده شوند. از سوی دیگر، همراهی مردم با شرایط سخت اقتصادی زمانی پایدار می‌ماند که دو احساس در جامعه تقویت شود: نخست این‌که شهروندان احساس تبعیض نکنند و دوم این‌که بدانند تلاش و صبوری آنان دیده می‌شود. رسانه ملی در این میان نقش مهمی دارد؛ زیرا می‌تواند با بازتاب واقع‌بینانه دغدغه‌های مردم و در عین حال توضیح شرایط کشور، پلی میان جامعه و حاکمیت ایجاد کند.
اکنون زمان این است که همه افقی مشترک داشته باشند و بدانند کدام مسائل اولویت دارند و کدام موضوعات باید موقتاً در حاشیه قرار بگیرند. امروز شاید مهم‌ترین سرمایه ایران برای عبور از این مقطع دشوار، نه صرفاً منابع اقتصادی یا توان نظامی، بلکه «انسجام اجتماعی» باشد. حفظ این سرمایه مستلزم آن است که همه بازیگران سیاسی و رسانه‌ای، از دولت گرفته تا تریبون‌های رسمی و فعالان سیاسی، درک مشترکی از اولویت‌های کشور داشته باشند.

یاد

‏‏خوانشی بر آیات قرآن و سیره پیامبر(ص) در مواجهه با نفاق و اختلاف نظرها/ ادبیات حذفی، مانع اتحاد مقدس

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا عابدینی

چگونگی مواجهه با جریان‌های منتقد و پدیده نفاق، از پیچیده‌ترین آزمون‌های حکمرانی و اخلاق اجتماعی در سیره معصومین(ع) است. در برهه‌های حساس ملی که انسجام داخلی و آرامش روانی جامعه کلیدی‌ترین سرمایه کشور محسوب می‌شود، ظهور برخی برداشت‌های عوامانه و قرائت‌های سلیقه‌ای از نصوص دینی، زنگ خطری برای وحدت ملی است.
این نگاه‌های حذفی که به جای بهره‌گیری از منطق تبیین، به سمت مطالبه برخوردهای قهری و دوقطبی‌سازی جامعه حرکت می‌کنند، ضرورت بازخوانی مبانی قرآنی در برخورد با نفاق را دوچندان کرده‌اند.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا عابدینی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه در یادداشت زیر به کالبدشکافی سیره نبوی و علوی در مواجهه با مخالفان داخلی می‌پردازد.

‏سیره اخلاقی مواجهه با نفاق

در تحلیل شرایط امروز جامعه، باید ابتدا به این اصل بنیادین بازگشت که تقابل با جریان نفاق، ظریف‌ترین و پیچیده‌ترین نوع مواجهه در حکومت اسلامی به شمار می‌رود. در سیره معصومین(ع) هرگز بر حذف فیزیکی سریع و بی‌محابای مخالفان بنا نشده؛ چراکه برخورد با نفاق، منطق و موازین دقیق اخلاقی خاصی را می‌طلبد. در تاریخ صدر اسلام مشاهده می‌کنیم پیامبر اکرم(ص) حتی در برابر خیانت‌های آشکار، صبر و اتمام حجت را بر هر اقدامی مقدم می‌داشتند. رفتار ایشان با عبدالله بن أُبَیّ، ابرمنافق مدینه در جنگ احد، مصداق بارز این رویکرد محسوب می‌شود. فردی که در حساس‌ترین لحظه، با بازگرداندن یک‌سوم لشکر، ضربه مهلکی به پیکره سپاه اسلام زد اما فرستاده خدا با هدف حفظ مصالح کلان جامعه و جلوگیری از فتنه‌های داخلی، از برخورد قهرآمیز با وی پرهیز کردند.
این سیره صبورانه نبوی، در کلام و عمل جانشین برحقش نیز استمرار یافت؛ به‌طوری که امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه کور کردن چشم فتنه خوارج را کاری عظیم می‌دانستند که تنها از عهده معصوم برمی‌آید؛ این نشان‌دهنده آن است که هر کسی نمی‌تواند با فهم شخصی خود، تیغ برکشد و حکم به حذف دیگران بدهد. قرآن کریم در سوره احزاب آیه ۶۰، هرچند به موضوع مُرجِفون(کسانی که در دل مردم لرزه و اضطراب می‌اندازند) اشاره دارد اما مجازات‌های سنگین را به تداوم و اصلاح‌ناپذیری آن‌ها مشروط کرده است. لذا استناد شتاب‌زده به این آیات برای صدور مجازات، نادیده گرفتن لایه‌های تربیتی و سیاسی قرآن است (تفسیر المیزان، ذیل آیه ۶۰ سوره احزاب).

قول سدید؛ منشور اخلاق رسانه‌ای

با تکیه بر این منطق وحیانی و تاریخی، ضرورت بازنگری در عملکرد تریبون‌های رسمی دوچندان می‌شود؛ چرا که مسئولان و تریبون‌داران باید نسبت به احساسات مؤمنان پاسخگو باشند. ایجاد دلهره و سوز دل برای مردم، مصداق بارز حق‌الناس است. ما شاهد هستیم گاهی در دستگاه دیپلماسی یا رسانه‌ای، سخنی بیان می‌شود که مستقیماً بر حال و روز مردمی که با جنگ و سختی زندگی کرده‌اند، اثر منفی می‌گذارد. راهکار این آسیب عاطفی، تبیین صریح، صادقانه و سریع است، نه استفاده از واژگان توهین‌آمیز. خداوند در قرآن می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا (سوره احزاب، آیه ۷۰)؛ قول سدید یعنی سخنی که محکم، مستدل و به دور از لغو و تفرقه باشد.
البته باید دانست ریشه این قول سدید و سعه‌صدر، در ایمان به قدرت بی‌پایان خدا نهفته است؛ همان‌طور که خداوند در آیه ۲۱ سوره فتح می‌فرماید: «وَأُخْرَی لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا»؛ یعنی فتوحات و دستاوردهایی وجود دارد که شما هرگز با تکیه بر توان مادی و محاسبات خود نمی‌توانستید به آن‌ها دست یابید، اما علم و قدرت الهی بر آن‌ها احاطه دارد و آن‌ها را برای شما مقدر کرده است. این پیروزی‌ها همان تیرهای غیب هستند؛ ضرباتی که منشأ آن برای دشمن نامعلوم است و حتی در زمان آتش‌بس نیز از کار نمی‌افتند؛ مانند فروپاشی درونی صنایع دشمن یا حوادثی که اراده آن‌ها را سست می‌کند.

نصرت الهی در سایه آرامش

حال با چنین نگاه توحیدی به پیروزی، جای این پرسش باقی است که وقتی پیروزی اصلی به دست خداست و او از راه‌هایی که در محاسبات ما نمی‌گنجد جبهه حق را نصرت می‌دهد، چرا عده‌ای گمان می‌کنند با درشت‌گویی، تهدید به حذف و ایجاد رعب و وحشت در میان جبهه خودی، به آرمان‌ها خدمت می‌کنند؟ کسی که با سخنان نپخته و طلب مجازات‌های حذفی، موجب تشویش خاطر و برهم‌خوردن آرامش قلبی جامعه مؤمنان می‌شود، درواقع آدرس را اشتباه رفته است. نصرت الهی طبق تصریح قرآن، پاداش سکینه و آرامشی است که خدا بر قلب مؤمنان نازل می‌کند، نه نتیجه‌ ایجاد اضطراب و دوقطبی‌سازی. لذا پیروزی واقعی از مسیر تقوا و سعه‌صدر می‌گذرد؛ ما باید مراقب باشیم با ادبیات حذفی، بدنه داخلی را زخمی نکنیم، چرا که تیر غیب الهی برای دشمن است، نه برای ترساندن جامعه خودی.
ثمره این آرامش و نصرت الهی، بیش از هر کجا باید در مدل مواجهه ما با نسل جوان تجلی یابد؛ زیرا راهکار همراه کردن نسل جدید با آرمان‌ها، نه در برخوردهای حذفی، بلکه در تغییر بنیادین روش‌های اقناعی است. امروز دیگر الگوی یک‌طرفه‌ای که صرفاً بر دستور از بالا یا ایجاد هراس استوار باشد، کارایی ندارد. ما باید بدانیم اندیشه در میدان رشد می‌کند، نه در فضای تهدید. وقتی جوان ما در عرصه‌هایی مثل موکب‌ها و فعالیت‌های اجتماعی، طعم شیرین مشارکت آگاهانه را می‌چشد، درواقع دچار یک انقلاب درونی می‌شود. قرآن کریم نیز در آیه ۱۸ سوره فتح، «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» رضایت الهی را در بیعت تحت شجره می‌داند؛ بیعتی که نماد همراهی مشتاقانه و از سر شناخت است، نه اطاعتی که از روی ترس و واهمه شکل گرفته باشد.

انسجام ملی؛ سد پولادین نفوذ

این ضرورت تغییر در روش‌های اقناعی، تنها محدود به نسل جدید نیست، بلکه کل فضای سیاسی را دربرمی‌گیرد؛ به این معنا که اگر کسی در داخل فهم سیاسی متفاوتی دارد، راهکار آن، بستن دهان‌ها نیست. ما موظفیم با روش‌های نوین و صمیمانه، فضا را برای تبیین حقایق بگشاییم و از ایجاد دوقطبی‌های کاذب بپرهیزیم. باید دانست تیر غیب الهی برای دشمنان کینه‌توز مقدر شده است، نه برای فرزندان این آب و خاک که سرمایه‌های اصلی نظام هستند. لذا باید از آه دل مؤمنان ترسید و به جای طرد، به دنبال جذب حداکثری بود تا انسجام ملی به عنوان بزرگ‌ترین سد دفاعی کشور، حفظ شود.
در نهایت، باید میان نقد درونی و اقتدار بیرونی تفکیک قائل شد؛ به‌گونه‌ای که ما امروز بیش از هر زمان دیگری به نمایش اقتدار در برابر دشمن نیاز داریم. اگر نقدی به برخی رویکردها یا بی‌تدبیری‌ها داریم، جایگاه آن در گفت‌وگوهای نخبگانی و نقد درون‌گفتمانی است؛ اما در صحنه حضور اجتماعی و در برابر چشم بدخواهان، باید با وحدتی خلل‌ناپذیر ظاهر شویم. درواقع، نقد دلسوزانه در فضای داخلی مایه رشد است، اما در میدانِ نشان دادن قدرت به دشمن، باید با اقتدار کامل و یکپارچه عمل کنیم تا دشمن هیچ روزنه‌ای برای نفوذ نیابد. این همان اتحاد مقدسی است که لرزه بر اندام استکبار می‌اندازد.

یاد

آمریکا باید امتیاز دهد

مهدی حسنی

اوضاع جنگ و دستاوردهای آن برای آمریکا چنان وخیم است که دیگر بحث کارشناسی در جهان صورت‌بندی دستاوردهای واشنگتن یا امکان پیروزی در یک دور دیگر از نبرد نیست، بلکه اصولاً بحث بر سر این است که چگونه می‌توان با ایجاد یک «پل طلایی»، کاخ سفید را از باتلاق بیرون کشید و پیروزی ایران را هم پذیرفت. در آخرین مورد، مجله آمریکایی فارن افرز، متن مفصلی منتشر کرده که عملاً نوعی توصیه «پل طلایی» به دولت آمریکاست و عملاً توصیه‌نامه‌هایی برای پذیرش شکست از ایران و اصول امتیازدهی به جمهوری اسلامی است. متن بر آن است ریشه بسیاری از مسائل حل‌نشده میان ۲ کشور و البته این تخاصم به خود آمریکا بازمی‌گردد: «بخشی از این ناکامی ریشه در انتظارات نابجای واشنگتن دارد. رئیس‌جمهور آمریکا بر این باور است تمام برگ‌های برنده دست او است و می‌تواند تهران را وادار به تسلیم کند، آن هم بی‌اعتنا به ۲ ماه شواهدی که خلاف این امر را ثابت می‌کند. اما بخش دیگری از مشکل به بی‌اعتمادی متقابل بازمی‌گردد. واشنگتن تا امروز بارها در جریان مذاکرات دست رد به سینه تهران ‌زده است. سال ۲۰۱۵ یک توافق هسته‌ای منعقد کرد اما تنها ۳ سال بعد از آن خارج شد. سال ۲۰۲۵ دور جدیدی از مذاکرات را با ایران آغاز و سپس زیرساخت‌های هسته‌ای این کشور را بمباران کرد و هنگامی که اوایل سال جاری میلادی گفت‌وگوها بار دیگر از سر گرفته شد، ایالات متحده تازه‌ترین کارزار نظامی خود را به راه انداخت. در نتیجه، اکثر ایرانیان امید چندانی ندارند که مذاکرات کنونی به نتیجه برسد یا آتش‌بس پایدار بماند». 
به باور نویسندگان این متن، دیگر دوران دیپلماسی اجبار با ایران به سر آمده و اکنون زمان آن است که این کشور، حقوق بنیادین جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت بشناسد و اگر آن کشور خواهان پایان جنگ و رسیدن به نقطه سیاسی خاتمه مخاصمه است، باید حاضر به پرداخت امتیاز به ایران شود: «برای غلبه بر این بی‌اعتمادی، ایالات متحده باید ثابت کند مذاکرات کنونی اساساً با گفت‌وگوهای پیشین تفاوت دارد؛ به این معنا که به یک توافق عملی و پایدار منجر خواهد شد. این روند می‌تواند با پذیرش این مساله از سوی واشنگتن آغاز شود که ایران به عنوان یک دولت مستقل، دارای حقوقی بنیادین از جمله حق غنی‌سازی اورانیوم برای اهداف صلح‌آمیز و غیرنظامی است... واقعیت آن است که دیپلماسی مبتنی بر اجبار، درباره تهران کارآمد نیست. این رویکرد تنها باعث سرسخت‌تر شدن مقاومت‌ آن می‌شود، بلکه فضای سازش را محدود می‌کند و خطر تشدید مکرر اختلافات و تبدیل آنها به درگیری‌های خشونت‌آمیزتر را افزایش می‌دهد». 
نویسندگان بر آنند مساله هسته‌ای ایران هیچ راه‌حل نظامی‌ای ندارد و تنها باید با ایران به صورت سیاسی توافق کرد. به باور آنان، تنها پس از آنکه آمریکا حقوق هسته‌ای ایران را به رسمیت شناخت، می‌توان به حدود این برنامه یا کنسرسیوم منطقه‌ای اندیشید: «برای آنکه ایران به چنین اقداماتی [کنسرسیوم یا محدودیت] تن دهد، ایالات متحده باید بپذیرد تهران حق دارد فناوری هسته‌ای را برای تولید انرژی، خدمات درمانی و سایر مقاصد صلح‌آمیز توسعه دهد. حق ایران در این زمینه مورد حمایت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است که تهران آن را به تصویب رسانده. با این حال، دولت ترامپ تاکنون از دادن این امتیاز خودداری کرده و در عوض، بر خواسته‌های خود مبنی بر دست کشیدن ایران از هرگونه غنی‌سازی پافشاری کرده است».
بخش جذاب دیگر متن، اشاره این اندیشکده بر حق حکمرانی ایران بر تنگه هرمز است و به باور این نویسندگان، آمریکا باید بپذیرد از نظر نظامی چاره‌ای برای تنگه ندارد و باید حقوق ایران را به رسمیت بشناسد اما توصیه می‌کند درآمدزایی جمهوری اسلامی از هرمز برای حفظ آبروی هژمونیک آمریکا، از راهی جز عوارض باشد: «ایالات متحده باید بپذیرد در غیاب یک عملیات نظامی گسترده و پرهزینه، ایران همچنان ظرفیت مسدود کردن تنگه را حفظ خواهد کرد. دریافت عوارض عبور، مغایر مقررات مربوط به تنگه‌ها در معاهده حقوق دریاها خواهد بود و رویه‌ای بسیار نامطلوب ایجاد می‌کند که می‌تواند تجارت آزاد دریایی را در سایر آبراه‌های مشابه محدود کند. اقدامی که ایالات متحده می‌تواند انجام دهد این است که کشورهای صادرکننده خلیج‌فارس را مجاب کند بر کالاهای نفتی و پتروشیمی (نفت، گاز و کود) که از بنادر آنها بارگیری شده و از طریق تنگه هرمز به سمت جنوب ترانزیت می‌شود، هزینه مازاد حمل‌ونقل وضع کنند. چنین هزینه مازادی می‌تواند به‌عنوان مثال، شامل ۵ دلار به ازای هر بشکه نفت، ۲۰ سنت به ازای هر ۱۰۰۰ فوت مکعب گاز، ۲۵ دلار به ازای هر تن گوگرد و ۳۰ دلار به ازای هر تن اوره و آمونیاک بی‌آب (خشک) باشد. این هزینه‌های مازاد با عوارض عبور تفاوت دارد، زیرا توسط کشورهای صادرکننده در بندر مبدأ اعمال می‌شود، نه توسط یک کشور واحد به عنوان شرط عبور از یک آبراه‌ باز که تضمین‌های بین‌المللی دارد. بر اساس بهترین برآوردها، این هزینه‌های مازاد می‌تواند درآمدی مشابه عوارض عبور ایجاد کند که رقم آن ۸۰ میلیارد دلار در سال تخمین ‌زده می‌شود. درآمدهای حاصل از این طرح، تا حدی به منظور بازسازی ایران تخصیص می‌یابد و به این طریق به تحقق خواسته‌ تهران مبنی بر دریافت غرامت‌های زمان جنگ کمک می‌کند». 
بخش زیادتری از متن حاوی انبوهی خوش‌بینی و رویااندیشی‌های مکرر در رابطه با امکان حل‌وفصل اختلافات میان ایران و آمریکاست که تکرار آنها در گزارش چندان مهم نمی‌نماید. اهمیت این گزارش آن هم از فارن افرز آن است که اینک فضای نخبگانی آمریکا هم در حال چرخش به سمت فضای امتیازدهی به ایران در پی جنگ است.

منبع: بصیرت

ارسال نظرات