پرسش و پاسخ

آیا جنگ ایران ارزشش رو داشت؟

آیا جنگ ایران ارزشش رو داشت؟
مردم اکنون می‌پرسند که آیا این جنگ ارزشش را داشت یا خیر. حقیقت این است که هنوز برای قضاوت خیلی زود است. موفقیت یا شکست این جنگ در پیشبرد منافع ملی ایالات متحده، به همان اندازه که به اتفاقات چهل و یک روز گذشته بستگی دارد، به اتفاقات بعدی نیز وابسته است.
کد خبر : 21445

 

این هفته، رئیس جمهور دونالد ترامپ در ایران پیروزی را اعلام کرد و روز چهارشنبه، پس از اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای با میانجیگری پاکستان، را نوید داد . «روز بزرگی برای صلح جهانی!»

مردم اکنون می‌پرسند که آیا این جنگ ارزشش را داشت یا خیر. حقیقت این است که هنوز برای قضاوت خیلی زود است. موفقیت یا شکست این جنگ در پیشبرد منافع ملی ایالات متحده، به همان اندازه که به اتفاقات چهل و یک روز گذشته بستگی دارد، به اتفاقات بعدی نیز وابسته است.

پیت هگزت، وزیر جنگ به گفته‌ی ، عملیات خشم حماسی یک «پیروزی نظامی بزرگ» بود. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، این پیروزی را در چارچوب «سه هدف نظامی متمایز: نابودی قابلیت‌های موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران، نابودی نیروی دریایی ایران و نابودی پایگاه صنعتی دفاعی آنها برای اطمینان از اینکه ایران نمی‌تواند توانایی اعمال قدرت در خارج از مرزهای خود را بازسازی کند» مطرح کرد. این با اهدافی که البریج کولبی، معاون وزیر جنگ در امور سیاست‌گذاری، در گفتگویی در شورای روابط خارجی در آغاز جنگ توصیف کرد، مطابقت دارد.

ما قطعاً در دستیابی به این اهداف پیشرفت قابل توجهی داشتیم. ایالات متحده توانایی ایران در به کارگیری و تولید موشک‌های بالستیک، علاوه بر پهپادها، را به شدت کاهش داد. بیش از ۹۰ درصد از نیروی دریایی ایران توسط جنگنده‌های آمریکایی غرق یا از نظر رزمی ناکارآمد شده است. اهداف نظامی با ارزش بالا - از سیستم‌های دفاع هوایی گرفته تا کارخانه‌های صنعتی و زیرساخت‌های پایگاهی - به شدت آسیب دیده‌اند. در مجموع، بیش از سیزده هزار هدف فقط توسط نیروهای آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت. و در حالی که رده‌های بالای دستگاه‌های نظامی و امنیتی ایران توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل کشته شدند، شاید دقیق‌تر باشد که رژیم ایران را به عنوان رژیمی که به زور سازماندهی مجدد شده است، نه رژیمی که تغییر کرده است، توصیف کنیم.

اما بدون هیچ قصد و غرضی، بین دستیابی به این اهداف و واقعیت تنگه هرمز شکاف عمیقی وجود دارد. اگر ایران در طول عملیات خشم حماسی چیزی را ثابت کرده باشد، آن چیز، انعطاف‌پذیری قابل توجه و اثربخشی مجموعه‌ای نسبتاً کوچک از توانایی‌ها در بستن یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان بود.

ایران با موفقیت وابستگی متقابل - یا حداقل نسخه‌ای از این مفهوم که ابتدا توسط هنری فارل و آبراهام نیومن مطرح شد - را به سلاح تبدیل کرده است. فارل و نیومن توضیح دادند که چگونه قدرت‌های بزرگ می‌توانند از وابستگی سایر کشورها به شبکه‌هایی که خود نیز در آن قرار دارند، سوءاستفاده کنند. در این مورد، ایران متوجه شد که می‌تواند وابستگی جهان را نه تنها به محصولاتی که از طریق تنگه هرمز صادر می‌شوند، بلکه به خود بازار انرژی جهانی نیز به سلاح تبدیل کند.

ایالات متحده با استفاده از کنترل خود بر دلار و سیستم‌های پرداخت مبتنی بر دلار و موسسات مالی برای اعمال تحریم‌ها و تحت فشار قرار دادن دشمنان وابسته به این دارایی‌ها برای تجارت، سرمایه‌گذاری و سایر جریان‌های پولی، نقش مهمی در توسعه عملی این مفهوم ایفا کرد و از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی با استفاده از این کنترل، نقش مهمی در توسعه عملی این مفهوم ایفا کرد. اکنون، همانطور که ادی فیشمن، همکار من در شورای روابط خارجی، به طور گسترده نوشته است ، هر کشوری به دنبال نقاط انسداد، چه مالی، چه فناوری و چه جغرافیایی، است.

چین با استفاده از زنجیره‌های تأمین به عنوان سلاح، از الگوی ایالات متحده الگوبرداری کرد. از سال ۲۰۱۰، این کشور از کنترل خود بر دسترسی به عناصر خاکی کمیاب برای اعمال مجازات بر ژاپن بر سر یک اختلاف دریایی استفاده کرد. سال گذشته، چین با تهدید به اعمال یک رژیم کنترل صادرات و صدور مجوز جهانی بر مواد معدنی حیاتی، آهنرباها و سایر نهاده‌های مهم در تولید جهانی - از مخروط‌های موشک گرفته تا صندلی‌های خودرو - ظرفیت خود را برای استفاده از گلوگاه‌ها به عنوان منبعی از اهرم‌های قدرتمند - در این مورد برای وادار کردن دولت ترامپ به عقب‌نشینی از تعرفه‌های حداکثری - نشان داد.

ایران فصل بعدی این درام را نوشته است، جغرافیا را به سلاح تبدیل کرده و ظرفیت خود برای کنترل تنگه هرمز را به معنای واقعی کلمه به یک گلوگاه تبدیل کرده است که از طریق آن می‌تواند جریان نفت، گاز، کود، هلیوم و سایر نهاده‌های حیاتی را تنظیم کند - در عین حال که تهدید به اعمال عوارض برای عبور ایمن می‌کند. این امر هزینه قابل توجهی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده است - افزایش تورم و کاهش رشد - و مهمترین عواقب نامطلوب آن متوجه کشورهایی است که کمترین توانایی جذب آنها را دارند.

همانطور که در مورد چین نشان داد که مایل است از مرکزیت خود در زنجیره‌های تأمین جهانی به عنوان منبع قدرت در سال گذشته استفاده کند، ظرفیت نشان داده شده ایران برای ایجاد ویرانی در اقتصاد جهانی در ماه گذشته، زنگ خطری برای بقیه جهان بود. و همانطور که در مورد مشابه چین، سال‌ها، شاید دهه‌ها، و میلیاردها اگر نه تریلیون‌ها دلار طول خواهد کشید تا کشورها وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند، چه از طریق ساخت خطوط لوله برای دور زدن آن (و امیدواریم نه فقط به دریای سرخ که حوثی‌ها می‌توانند اختلالات گسترده مشابهی ایجاد کنند) یا تنوع بخشیدن به منابع انرژی به دور از نفت و گاز به طور کلی. چین از طریق افزایش برقی‌سازی اقتصاد خود (مثلاً خودروها و کامیون‌ها) گام‌هایی در این جهت برداشته است، که برخی از آنها از طریق منابع انرژی سبز (مثلاً انرژی‌های تجدیدپذیر و انرژی هسته‌ای) و برخی از آنها از طریق استفاده پایدار از زغال سنگ تولید می‌شود.

همه اینها برای این است که بگوییم اجتناب از گلوگاه‌ها یک پروژه دشوار، پرهزینه و بلندمدت است - چه از طریق ایجاد جایگزینی برای سیستم مالی مبتنی بر دلار، توسعه منابع متنوع مواد معدنی حیاتی، تراشه‌های نیمه‌هادی و سایر اجزای مهم زنجیره تأمین، یا کاهش وابستگی به حمل و نقل نفت، گاز و سایر محصولات مهم از طریق تنگه هرمز. به همین دلیل است که به آنها گلوگاه می‌گویند. آنها فقط دست‌اندازهای جاده نیستند. آنها حداقل برای مدتی از خندق‌ها لذت می‌برند.

و این ما را به ایران و حداقل یکی از انگیزه‌های اصلی جنگ بازمی‌گرداند: برنامه هسته‌ای آن. ظاهراً انگیزه اصلی ایران برای دنبال کردن برنامه تسلیحات هسته‌ای، بازداشتن اسرائیل و ایالات متحده (و احتمالاً دیگران) از حمله به آن بود. (بیایید فعلاً این موضوع را کنار بگذاریم که آیا ایران همچنین می‌خواست سلاح هسته‌ای را برای نابودی پیشگیرانه اسرائیل دنبال کند یا خیر.) با توجه به این درگیری، می‌توان تصور کرد که ایرانیان دو درس می‌گیرند. از یک سو، ایران ممکن است احساس کند که اکنون بیش از هر زمان دیگری به سلاح هسته‌ای نیاز دارد تا از وقوع این نوع حملات در آینده جلوگیری کند. از سوی دیگر، ظرفیت ایران در استفاده از موشک‌ها و پهپادهای نسبتاً کم برای به زانو درآوردن اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که برای جلوگیری از حملات آینده به سلاح هسته‌ای نیازی ندارد: فقط باید گلوگاه خود را مسلح کند. ایران ممکن است یک ابزار متعارف - یعنی غیر هسته‌ای - برای بازدارندگی در برابر قدرت‌های بزرگ پیدا کرده باشد، ابزاری که سرکوب آن می‌تواند بسیار دشوار باشد و می‌تواند بارها و بارها، با هزینه مادی نسبتاً کم و بدون رسوایی تبدیل شدن به یک اشاعه‌دهنده هسته‌ای، به کار گرفته شود.

ارسال نظرات

captcha